|
* مهدي مطهرنيا
امروزه افغانستان را بايد در مجموعه واژگان اثربخش قرار داد؛ کلماتي که کاربرد آنها مجموعه اي از معاني و مفاهيم را در ذهن زنده مي کند و در پرتو معاني و مفاهيم حاصل، گستره عميقي از تأثيرات را بر ذهن هدايت مي نمايد. اما براي من افغانستان، يادآور غم، غريبي، ظلم، خشونت و خونريزي است. به عبارت صحيح تر، من با شنيدن نام افغانستان ملتي مظلوم را به ياد مي آورم که يا در غم غربت به سر مي برند، يا در وطن خويش با انواع خشونت و خونريزي از سوي کنشگران متعدد، رو به رو هستند.
اما امروز، افغانستان در آستانه يک انتخابات مهم قرار دارد، مردم افغان برآنند که پس از هشت سال از سقوط طالبان در کابل و ورود نيروهاي بيگانه به اين کشور، رئيس جمهور افغانستان را برگزينند. جدا از اهميت اين نهاد سياسي در افغانستان جديد، عنوان «رئيس جمهور» حامل نام و نشان رهبري جمهور مردم است؛ از همين رو رئيس جمهور «موجود نمادين» ساختارهايي سياسي است که با اين نام خوانده مي شوند و معرفي کننده شخصيت يک ملت در جامعه ملي و نظام بين الملل مي باشد. پرسش اساسي براي بسياري از تحليلگران سياسي آن است که آيا مردم افغانستان امروز، از ظرفيتهاي لازم براي فهم اين مهم برخوردارند؟ در پاسخ به اين پرسش، بسياري از جنبه هاي ايده آليستي و وجوه آرماني جوامع دموکراتيک توجه دارند و با ترديد به اين امر نگاه مي کنند و گروهي ديگر به جنبه هاي عمل گرايانه کار مي انديشند و عبور از اين مهم را لازمه حصول بر وضع مطلوب تر، خوانده اند. اما نگاه رئاليستي در اين زاويه ديد، هر دو جنبه را مورد تأييد قرار مي دهد و در عين تأکيد بر فقدان شاخصه هاي جامعه دموکراتيک در افغانستان، عبور از اين مراحل را ضرورتي ترديد ناپذير براي حصول به جامعه دموکراتيک مي خواند. بر مبناي اين نگرش - واقع گرايانه- افغانستان امروز در مرحله گذار از ناآرامي و آشوبهاي خشونت محور «به مرحله تحرکات سياسي آشوبناک» قرار دارد. انتخابات در افغانستان، دالان عبوري است که اين نقطه عزيمت را معنا و محتوا مي بخشد و قوم گرايي قبيله محور موجود در افغانستان را بر مدار تحرکات و رقابتهاي سياسي، قرار مي دهد. در اين گذار، خشونتها از متن به حاشيه نخواهد رفت. بلکه محمل مترقي تري براي بروز و ظهور پيدا خواهد نمود؛ از اين رو، فضاي مناسبي را براي تبديل «تهديد» هاي ناشي از آن به «فرصت» فراهم خواهد ساخت. اين يک فرصت براي افغانستان امروز است که فردي چون «سلام راکتي» از رهبران طالبان، کانديداي پست رياست جمهوري است و وارد قواعد بازي حاصل از آن مي شود؛ يا فردي چون «وکيل احمد متوکل» وزير امور خارجه دولت طالبان در کابل آرام مي گيرد و بر عدم شرکت و تحريم انتخابات تأکيد دارد.
اين در حالي است که انبوهي از نيروهاي طالبان، به تهديد دولت ملي افغانستان مي پردازند و حمله به مراکز رأي گيري در روز انتخابات را سياست خود در قبال انتخابات اخير بيان مي کنند. اخبار متفاوتي از خريد و فروش آرا و امکان تقلب از افغانستان به ساير نقاط جهان مخابره مي شود. يارگيري هاي قومي، قبيله اي براي کسب آراي بيشتر بويژه توسط دو کانديداي اصلي رقيب يعني حامد کرزاي و دکتر عبدا... در جريان است. جامعه افغان امروز در التهاب دستيابي به نتيجه مطلوب، کانديداهاي مورد نظر خود را در جريان تحريک «هوش هيجاني» جامعه افغانستان، نهادينه مي سازد و در اين حالت است که نگرانيهاي موجود در انتخابات از منظر خشونتهاي جاري، در حجم قابل توجهي پس از انتخابات قابل پيش بيني مي شود. اين بدين معناست که فرضيه «تحرکات سياسي آشوبناک» را در مقام گفتمان حاکم بر افغانستان آينده؛ محکم تر و نياز به مديريت بحران در پرتو مديريت آينده زمان در افغانستان را ضروري مي سازد.
تمامي نامزدها از دو نامزد اصلي رقيب - کرزاي و عبدا...- گرفته تا ديگر کانديداهاي ريز و درشت در کنار يارگيري از اقوام و قبايل مختلف که يکي از بارزترين آنها تلاش در بهره برداري از بازگشت مجدد ژنرال دوستم به افغانستان بود، بر خروج نيروهاي اشغالگر به عنوان يکي از مهمترين هدفهاي خود تأکيد کرده اند. اين در حالي است که مکانيسمهاي اتخاذي از سوي آنها براي حصول به اين هدف، مشخص نيست و آمريکاييها به رهبري اوباما بر حضور وسيع تر و تلاش بيشتر ناتو براي تحرکات جدي تر و طولاني تر در افغانستان تأکيد دارند. انگليسي ها در مقابل افکار عمومي توده ها و نخبگان کشور خويش در برابر اين پرسش قرار گرفته اند که آيا هزينه هاي انگلستان در افغانستان عقلايي و معطوف به فرمول منابع- منافع است.
انتخابات با تمام چالشهاي موجود با حضور ناظران بين المللي در افغانستان انجام خواهد شد، اما اين تنها آغازي بر يک پايان خواهد بود؛ پايان دوره خشونتهاي بيگانه گريز به خشونتهاي مرکز ستيز اين براي آمريکاييها فرصتي را فراهم ساخت که از «طالبان» ميانه رو در مقام وزنه تعادل و طالبان تندرو به عنوان ابزار در راستاي توجيه و تفسير، حضور بيشتر و استمرار ظهور در افغانستان بهره برند. يا شايد، زمينه اي براي اتحاد ملي افغانستان فراهم آيد که در پرتو آن، خروج نيروهاي بيگانه از افغانستان را تسريع نمايد. اين گزاره بسيار مطلوب است، اما به همان اندازه بعيد به نظر مي رسد. |