تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگی
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
ديدگاه
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-08-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 31مرداد ماه 1388


اشغال ايران، پرداخت غرامت بي تدبيري رضا شاه



سوم شهريور 1320 ، ايران به اشغال نيروهاي نظامي روس و انگليس درآمد. نيروهاي شوروي از شمال و شرق و نيروهاي انگليس از





جنوب و غرب، از زمين و هوا به ايران حمله کردند. اين حادثه در کشاکش جنگ دوم جهاني رخ داد و اين حمله حاصل سومين تباني روسيه و انگليس بود که به زيان حاکميت ملي و تماميت ارضي ايران شکل مي گرفت .
قرن نوزدهم در پايان جنگهاي طولاني روسيه با ايران و تباني اين کشور با انگليس عليه ناپلئون در اروپا، سبب حمايت انگليس از انعقاد پيمانهاي گلستان و ترکمانچاي و تحميل آن بر ايران شد. اوايل قرن بيستم ميلادي نيز، پيمانهاي ميلادي ، 1907 و 1915 سبب تقسيم ايران به حوزه نفوذ دو کشور انگليس و روسيه و زمينه ساز حضور نظامي آنان در ايران شد. سومين بار در جنگ دوم جهاني بود که بهانه حضور کارشناسان آلماني در ايران، اشغال ايران را در پي داشت.
لحظات اوليه حمله، سفير کبير شوروي و وزير مختار انگليس در منزل علي منصور- نخست وزير وقت- حضور يافته و طي يادداشتي حمله قواي خود را به کشور ابلاغ کردند. علي منصور متعاقباً در کاخ سعدآباد، رضاشاه را مطلع ساخت و سپس راهي مجلس شوراي ملي شد و گزارش حمله نظامي روسيه و انگليس را به اطلاع نمايندگان مجلس رساند.





نمايندگان روس و انگليس ، علت اين مداخله را وجود تعداد زيادي کارشناس آلماني در ايران ذکر کردند. دخالت نظامي شوروي و انگلستان در ايران متعاقب دو اولتيماتوم مشترک روس و انگليس در 28 تير و 25 مرداد 1320 راجع به حضور کارشناسان آلماني به وقوع پيوست . اين حمله همچنين به فاصله سه هفته قبل از تبعيد رضاشاه به خارج از کشور رخ داد.
شهرهاي بي دفاع شمال و جنوب کشور در جريان حمله هماهنگ و مشترک روس و انگليس ، شديداً بمباران شدند و نيروي دريايي ايران در خليج فارس و درياي خزر ظرف چند ساعت مضمحل گشت . فرمانده نيروي دريايي نيز در همان روز اول حمله کشته شد.
عصر روز سوم شهريور و در حالي که پيشروي قواي انگليس و روسيه در شمال و جنوب خاک ايران ادامه داشت ، علي منصور با مشاهده بحراني بودن اوضاع تصميم به استعفا گرفت . دريافت خبرهاي مربوط به متلاشي شدن لشکرهاي تبريز، رضائيه ، گيلان ، اردبيل ، مشهد و کرمانشاه سبب شد تا رضاشاه لشکرهاي دو پادگان مرکزي را در اطراف تهران به حالت دفاعي مستقر سازد.





در همين روز رضاشاه طي تلگرافي به روزولت- رئيس جمهور آمريکا- از وي خواست مانع پيشروي انگليس و روسيه در داخل ايران شود، اما دولت آمريکا با صراحت اين درخواست را رد کرد و تأکيد نمود که ايالات متحده ، هدف بريتانيا را هدف خود مي شمارد.
غروب سوم شهريور، رضاشاه که متعاقب دريافت پاسخ دولت آمريکا، اميدي به توقف حملات انگليس و روسيه نداشت و از جبهه هاي جنگ دوم جهاني نيز اخبار مسرت بخش دريافت نمي کرد، سربازان احتياط 4 دوره- متولدين 1294 تا 1297 - را به خدمت فراخواند. او در شامگاه همان روز، خبرهاي مربوط به پيشروي قواي روس و انگليس را به سوي تهران دريافت کرد.
روز 5 ارديبهشت علي منصور نوميدانه از مقام رئيس الوزرايي استعفا داد و رضاشاه ، مجيد آهي وزير دادگستري را مأمور تشکيل کابينه کرد، اما وي نيز از پذيرفتن اين سمت امتناع ورزيد و به ناچار مسؤوليت نخست وزيري کشور به محمدعلي فروغي واگذار شد. ششم شهريور، فروغي در منزل خود با سفيران انگليس و روسيه راجع به ترک مخاصمه و توقف جنگ ، مذاکره کرد. در همين نشست فروغي از نيت انگليس براي برکناري و تبعيد رضاشاه با خبر شد.
در نتيجه، فرداي همان روز رضاشاه، همه اعضاي خانواده اش- به استثناي محمدرضا پهلوي وليعهد- را روانه اصفهان کرد و خود نيز روز دهم شهريور تصميم به استعفا را به اطلاع فروغي و اعضاي کابينه اش رساند.
در آن روزها، شهرهاي کشور و به ويژه تهران با کمبود نان و ساير ارزاق مورد نياز مردم روبرو بود. کشوري که در جنگ جهاني دخالتي نداشت و بارها بي طرفي خود را به طرفين درگيري اعلام کرده بود، بيشترين صدمات جنگ را تحمل کرد.
هزاران غيرنظامي زير بمباران شهرهاي مختلف جان باختند و خسارات بسيار سنگيني به تأسيسات اقتصادي کشور و اماکن زندگي مردم وارد آمد. کشور دچار قحطي شد و مردم از لحاظ نان و ارزاق به شدت در مضيقه قرار گرفتند. اين حملات تا استعفاي رضاشاه و جايگزين شدن پسرش- محمدرضا پهلوي- در 25 شهريور 1320 ، ادامه يافت . 25 شهريور رضاشاه استعفا داد، راهي اصفهان شد و وليعهد جانشين وي شد. فرداي آن روز، همزمان با ورود نظاميان انگليس و روسيه به تهران ، محمدرضا شاه در مجلس، سوگند ياد کرد.
30 شهريور، رضاشاه و خانواده اش از اصفهان به يزد، کرمان و بندرعباس عزيمت کردند تا به يک کشتي انگليسي که قرار بود آنها را به جزيره موريس ببرد، انتقال داده شوند.
اشغال ايران محدود به قواي انگليس و روسيه نبود. پس از ورود آمريکا به جنگ ، عده اي از نظاميان آن کشور نيز وارد ايران شدند، اما استقلال و تماميت ارضي ايران ، نخست با امضاي يک پيمان سه جانبه بين ايران، انگليس و شوروي در بهمن 1320 و سپس با صدور اعلاميه اي که در پايان کنفرانس سران متفقين- روزولت ، چرچيل و استالين- در تهران منتشر شد، تضمين گرديد.
در پايان اين کنفرانس که در آبان همين سال در تهران تشکيل شد، طرفين تعهد کردند نيروهاي نظامي خود را ظرف 6 ماه از ايران خارج کنند. دولت شوروي قبل از خاتمه جنگ درصدد به دست آوردن امتياز استخراج نفت در درياي شمال برآمد، اما چون با تصويب قانون منع اعطاي امتياز نفت به خارجيان در مجلس شوراي ملي ، از دريافت اين امتياز محروم شد، بناي مخالفت و ناسازگاري با دولت ايران را گذاشت و پس از خاتمه جنگ مقدمات شورش مسلحانه را در آذربايجان فراهم ساخت .
نيروهاي شوروي از حرکت واحدهاي اعزامي ارتش براي سرکوبي اين شورش جلوگيري کردند و موجبات تسلط حزب دموکرات را بر آذربايجان و سپس کردستان فراهم ساختند. نيروهاي شوروي از تخليه ايران در موعد مقرر خودداري کردند، اما پس از شکايت ايران به شوراي امنيت و مسافرت قوام السلطنه- نخست وزير وقت- به مسکو که به امضاي موافقتنامه اي درباره تشکيل شرکت مختلط نفت ايران و شوروي منجر شد، در ارديبهشت 1325 نيروهاي خود را از ايران خارج کردند. حکومت خودمختار حزب دموکرات در آذربايجان و کردستان نيز بيش از 7 ماه پس از خروج نيروهاي شوروي دوام نياورد. موافقتنامه مربوط به تشکيل شرکت مختلط نفت ايران و شوروي نيز، سال بعد در مجلس رد شد.
***
1. اين پاسخ همان روز حمله انگليس و روسيه از طريق وزارت خارجه آمريکا به محمد شايسته- وزيرمختار ايران در واشنگتن- ابلاغ شد.

  


آمريکا حامي اشغال ايران



اقدام مشترک شوروي و انگلستان در اشغال نظامي خاک ايران در شهريور 1320 ، رويدادي بود که حمايت آمريکا را نيز به دنبال داشت. زيرا اگرچه آمريکايي ها در شروع اين حمله مشارکتي نداشتند ولي راجع به اين حادثه از پيش با آنان رايزني شده بود و جبهه «متفقين» در مورد ايران نيز اتفاق نظر خودرا کاملاً حفظ کرده بودند.
دولتمردان آمريکايي ابتدا تبليغات روسيه و انگليس در مورد حضور کارشناسان و تکنسين هاي آلماني در ايران را اغراق آميز مي خواندند ولي از دو ماه قبل از اشغال ايران، تماسها و رايزني هاي اين دو کشور توانسته بود، موضع آمريکا را در مورد بحران ايران با مسکو و لندن همسو سازد. به طوري که وقتي در تير 1320 «لردهاليفاکس» سفير انگليس در واشنگتن از دولت آمريکا خواست از ارسال هواپيماهاي نظامي مورد درخواست ايران به آن کشور بخاطر بيم از دستيابي آلمانيها به آنها جلوگيري نمايد، اين درخواست با موافقت وزارت خارجه آمريکا روبرو شد.
ديدار فرانکلين روزولت رئيس جمهور آمريکا با چرچيل نخست وزير انگليس در 20 مرداد 1320 و توافقهاي آنان بر سر ايران را بايد به عنوان يکي از مهمترين جلوه هاي تباني لندن و واشنگتن در مورد سرنوشت ايران تلقي کرد.
اين ديدار که بر روي عرشه رزم ناو انگليسي «پرنس آو ولز» در اقيانوس اطلس صورت گرفت منجر به صدور بيانيه اي شد که بعدها به «منشور آتلانتيک» معروف گرديد. اين بيانيه در برگيرنده تمامي مسايل مربوط به جنگ دوم جهاني، راههاي شکست دادن آلمان، راههاي رساندن کمک به شوروي و حتي موضوعات پس از پايان جنگ از جمله تأسيس سازمان ملل بود.
نشست روزولت و چرچيل، در حقيقت يکي از چند نشست رهبران جبهه متفقين بود که براي هماهنگي سياستهاي جنگي آنان ترتيب مي يافت.در اين نشست که دو هفته قبل از حمله متفقين به خاک ايران صورت گرفت چرچيل توانست موافقت کامل روزولت را براي حمله نظامي به ايران جلب کند.در چنين شرايطي در خواستهاي مکرر رضاشاه و دولت تحت امر او از آمريکايي ها براي بازداشتن شوروي و انگليس از حمله به ايران، يک توقع واهي بود.

  


به مناسبت سالروز ربوده شدن امام موسي صدر ؛
20 سال تلاش براي بهبود زندگي شيعيان لبنان



روز 9 شهريور 1357 امام موسي صدر عالم بزرگ اسلامي و رهبر مبارز شيعيان لبنان در پايان يک سفر چند روزه به کشور ليبي به طور غيرمنتظره اي ناپديد گرديد.




امام موسي صدر که مبارزه سختي را عليه صهيونيسم جهاني بنيان نهاده بود در 24 اسفند 1317 در شهر قم و در يکي از خانواده هاي علم و اجتهاد به دنيا آمد.
خاندان صدر يکي از خانواده هاي بزرگ روحاني شيعه است و آيةا... شهيد سيد محمد باقرصدر نيز که توسط رژيم عراق به شهادت رسيد از همين خاندان برخاسته است. امام موسي صدر تحصيلات علوم ديني را در شهر قم به اتمام رساند و پس از آن در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد.
در سال 1338 به دعوت سيدعبدالحسين شرف الدين پيشواي شيعيان لبنان به اين کشور عزيمت کرد و پس از شرف الدين به توصيه ايشان مسؤوليت رهبري شيعيان لبنان به عهده امام موسي صدر گذارده شد.
امام موسي صدر همراه با کار فرهنگي و حرکت فقرزدايي از جامعه مسلمانان لبنان به ايجاد تشکيلات اسلامي براي احقاق حق مسلمانان و مبارزه مؤثر با صهيونيسم نيز اقدام نمود. مجلس عالي شيعيان لبنان، حرکت المحرومين و... از تشکيلاتي بود که با همت ايشان ايجاد گرديد.
امام موسي صدر در مدت 20 سال که در لبنان اقامت داشت تلاشهاي فراواني در جهت ارتقاي کمي و کيفي رفاه شيعيان و تقويت دين و اعتقادات و اخلاقيات آنان به عمل آورد. با برنامه ريزيهاي وي و حمايت اکثريت جوانان شيعه لبنان مشاغل متعددي به وجود آمد و بسياري از زنان و مردان لبنان در آموزشگاهها، مراکز فني و حرفه اي کارگاهها و مدارس مشغول کار و تحصيل شدند. وي در اين مدت نقش مؤثري در متشکل ساختن شيعيان لبنان ايفا کرد.
امام موسي صدر به شيعيان آموخت که هر گونه داد و ستدي با صهيونيستها حرام مي باشد. او سازمان نظامي امل را با هدف دفاع از جنوب لبنان در برابر تعرضات صهيونيستها به وجود آورد.
وي باني مبارزه مردمي با نظام طائفه گري بود و عامل مؤثري در مقابله با سلطه خواهي اقليت ماروني بر کشور اسلامي لبنان به شمار مي آمد. امام موسي صدر يک ماه قبل از هجرت تاريخي امام خميني به پاريس طي مقاله اي در روزنامه لوموند از انقلاب اسلامي ايران به عنوان ادامه حرکت انبياي الهي ياد کرد و امام خميني را به عنوان يگانه رهبر بزرگ انقلاب به دنياي اسلام معرفي نمود.
او به دنبال تلاش و اقدامات فراوان و مؤثر عليه صهيونيسم سرانجام در شهريور سال 1357 پس از سفر به الجزيره و مذاکره با مقامات آن کشور وارد ليبي شد و پس از 5 روز اقامت در ليبي خبر ناپديد شدنش اعلام گرديد. با اين حال، دولت ليبي همواره نقش خود را در ربودن امام موسي صدر انکار کرده است.

  


دوران باشکوه ميرابها



روزگاري «ميراب »ها مهمترين آدمهاي شهر بودند. ميراب ها يا سقاها در کوچه و پسکوچه ها مي گشتند و به مردم آب مي فروختند.



ميراب نقش اجتماعي ويژه اي هم داشت و در بين مردم از احترام عجيبي برخوردار بود.
روزگاري قناتها رونقي داشتند. مهمترين قناتهاي شهر الهيه، ناصريه، بهارستان، بريانک، پامنار، جلاليه، شاه، کريم آباد، يوسف آباد، بهجت آباد و... بودند که خانه هاي نزديکشان ارزش و قيمت بيشتري داشتند، اما ماجراي لوله کشي آب شهر تهران قصه سي ساله اي بود که پشتوانه اي صد ساله داشت.
بحث بر سر تأمين آب شهر جرياني هميشگي بود که کش و قوس هاي فراواني داشت. اما اينکه سرانجام آب تهران چند صد هزار نفري چگونه تأمين شد، قصه اي طولاني و پرفراز و نشيب است.
از روزي که آقامحمدخان قاجار شهر تهران را به پايتختي انتخاب کرد، مسأله تأمين آب شهر به موضوع مهمي تبديل شد که در همان روزها تا حدي فکر دولتمردان را به خود مشغول کرده بود.
حسين ملکي در کتاب تهران در گذرگاه تاريخ تنها راه حل اين مشکل را احداث قنات مي داند و بهترين راه چاره براي مسأله کم آبي در سرزمين نيمه خشک تهران را افزايش تعداد قناتها عنوان مي کند.
در دوران محمدشاه قاجار بود که حاج ميرزا آقاسي، صدراعظم شاه، براي اولين بار به فکر چاره افتاد و بهره برداري از رودخانه هاي جاجرود و کرج را پيشنهاد کرد. اما با شروع برنامه انتقال آب از رودخانه جاجرود، دهقانان وراميني که تصور مي کردند جلگه جنوبي تهران گرفتار کم آبي مي شود، اعتراض کردند و انتقال آب به تهران در همان روزها متوقف شد.
بعد از آن، انتقال آب رودخانه کرج هم به علت چنين توجيه هاي مشابهي به حال تعليق درآمد و حاج ميرزا آقاسي در اجراي تصميم اش ناکام ماند. حتي اميرکبير اصلاح طلب هم در حل مشکل آب تهران کاري از پيش نبرد، جز اينکه مهر او پاي تقسيم نامه اي به چشم مي خورد که آب رودخانه کرج را به 84 سهم بخش مي کرد و تنها 9 سهم به اهالي تهران اختصاص مي داد. هرچند عمر اميرکبير براي ديدن نتيجه تلاشش کوتاه بود، اما پس از مرگ او آب رودخانه کرج به خانه تهراني ها رسيد.

عملي شدن نقشه هاي اميرکبير
سال 1301 دولتمردان به شکل جدي به صرافت لوله کشي آب شهر تهران افتادند. در همين روزها چنين ايده اي براي شهرهاي مشهد و آبادان و بيرجند هم به کار رفت که البته خيلي زود هم به مرحله اجرا رسيد.
آلودگي قناتهاي تهران و رعايت نکردن بهداشت آبهاي چاه ها، باعث شد که مردم روز به روز با بيماري جديدي رو به رو شوند و باعث مرگ و مير هم مي شد. شيوع تيفوس، وبا و حصبه بر اثر آلودگي آبها بود. بالاخره مردان حکومت درصدد گرفتن تصميمي جدي در اين باره برآمدند؛ تصميمي که تا سالها بعد عملي نشد.
در سال 1303 بود که بلديه تهران مطالعه اي را آغاز کرد و بررسي آب و برق شهر تهران را در دستور کار خود قرار داد. برنامه پيشنهادي شهرداري اين بود که اگر سدي روي رودخانه جاجرود بسته شود، هم کمبود آب شهر جبران مي شود و هم برق شهر را تأمين مي کند.
اين طرح در هيأت دولت مطرح شد، اما چون موافقت کميته امتيازات را نداشت، تصويب نشد و موضوع تقريباً مسکوت ماند. سه سال بعد که آب قناتهاي تهران به دليل کمي باران کاهش يافت، مسؤولان را به فکري جدي واداشت.
در نهايت، دولتمردان به اين نتيجه رسيدند که اجراي نقشه حاج ميرزا آقاسي و اميرکبير بهترين راه حل ممکن است. به اين ترتيب، پس از سالها آب رودخانه کرج به تهران رسيد.

  


اردشير ريپورتر، لورنس ايران



استعمار پير در ايران سابقه اي بس طولاني و تيره دارد. بخشي از اين پيشينه، آشکار و بخش مهمي از آن، مخفي است. اگر روزي



بايگاني اسناد سرويسهاي مخفي انگلستان گشوده شود و جريان آزاد اطلاعات، تا حدي معني و مفهوم واقعي خويش را بازيابد، آنگاه جهانيان به عمق جناياتي که اين دولت سلطه طلب در جاي جاي کره ارض مرتکب شده است، پي خواهند برد، هر چند مقدار موجود از اطلاعات نيز، طالبان حقيقت را بسنده مي کند.
گوشه اي از دخالتهاي پنهان انگليس در جهان اسلام با انتشار خاطرات لورنس، پيشتر آشکار شد و بخشي ديگر نيز با انتشار وصيتنامه اردشيرجي، سر جاسوس بريتانيا در ايران، افشا گرديد.
چهره مرموز و مخوف اردشيرجي (سر اردشير ريپورتر) در سالهاي اخير افشا شده است. وي خبرنگار روزنامه تايمز لندن و مهره فعال سازمان جاسوسي انگليس (اينتليجنت سرويس) در ايران عصر قاجار و پهلوي و عضو مهم لژ بيداري ايران است که به نوشته رشيد شهمردان، مورخ زردشتي ايراني: «نه تنها بين رجال و درباريان و خاندان سلطنتي ايران ] رجال مشروطه و سلسله پهلوي [ طرف توجه و صاحب نفوذ بود، بلکه رجال سياسي دولت انگلستان مقيم تهران نيز با نظر احترام به او مي نگريستند و در امور خاورميانه بويژه ايران جوياي نظريات او بودند.
رجال معروف انگليس مانند سر پرسي سايکس، سر دنيس راس، لرد لمينگتن و غيره از دوستان صميمي او بودند.
همچنين به پاس خدمات او به امپراطوري، کابينه انگلستان او را به سمت مشاور مخصوص سفارت خود در تهران منصوب و گذرنامه خصوصي برايش صادر کرد.
اردشير جي، آن گونه که خود صريحاً در وصيتنامه سياسي اش اعتراف کرده، کسي است که رضاخان را براي انگليسي ها کشف کرده و با صحبتهاي زيادي که با وي نموده او را براي اجراي نقش مورد نظر پرورش داده است.
خدمات مهم فرزندش، سر شاپور ريپورتر، به محمد رضا پهلوي نيز بر آگاهان به تاريخ هزار توي ايران مخفي نيست.
در اين بخش با اندکي از فعاليتها و شگردهاي استعمار پير از خلال وصيتنامه اردشير جي آشنا مي شويم.
اما اعمال نفوذ انگليس در ايران به همين جا محدود نمي شود و دخالتهاي آشکار آن، داستاني تلخ و غم انگيز دارد. اين مداخلات در حدي بود که حتي در عزل و نصب مسؤولان آن هم مسؤولان دست چندم همچون مسؤول نظميه قزوين نيز اعمال نفوذ مي کردند.
و مع الاسف در همان حال، کساني (همچون مسعود خان کيهان) در اين سرزمين، دل در گروي ساکسونها نهاده بودند و ماجراي غم انگيز وابستگي شان به جايي کشيده بود که براي اعطاي نشان به صاحب منصبان انگليسي در ايران يقه چاک مي دادند.
اما عدم ذکر اين نکته بي انصافي است که همواره در اين مرز و بوم رجالي همچون اميرکبير، قائم مقام فراهاني، مدرس و... مي زيستند که شرف خود و استقلال ميهن را با هيچ متاعي معامله نمي کردند و در برابر فزون طلبي هاي دشمن، مقتدرانه مي ايستادند و دست رد بر سينه او مي زدند و مرداني که نماد اين شجره طيبه در زمان ما بودند، سرانجام با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي توانستند دست بيگانه را از اين کشور براي هميشه قطع کنند.
اردشير جي در وصيتنامه اش شرح مي دهد که با القائات خود، رضاخان را بر ضد علما تحريک مي کرده است:
«به زباني ساده، تاريخ و جغرافيا و اوضاع سياسي و اجتماعي ايران را برايش ] يعني براي رضاخان [ تشريح مي کردم... اغلب تا ديرگاهان به صحبت من گوش مي داد و براي رفع خستگي چاي دم مي کرد که مي نوشيديم...
اين ضديت با علما وقتي معناي واقعي خود را مي يابد که در کنار تعريفها و توجيهات چرب او (در وصيتنامه سياسي) از ديکتاتور خشن و وابسته رضاخاني قرار گيرد. او در وصيتنامه اش با اشاره به ديکتاتوري پهلوي مي نويسد:
بيم آن دارم که مورخين ايراني، شدت عمل شاه را نسبت به کساني که مستحق آن هستند به سنگدلي و شقاوت سؤ تعبير نمايند و حال آن که در زير اين صورت مردانه و سخت، قلبي پر از احساسات مي تپد(! لابد شاهد آن نيز، فرمان رضاخان به چکمه پوشان خويش مبني بر کشتار فجيع پناهندگان مسجد گوهرشاد است! )... هنگامي که اين سطور را مي نويسم رژيم اتوکراسي در ايران برقرار است و قدرت به تمام معني کلمه در دست رضاشاه مي باشد.
توجه داريم که جناب ريپورتر، اين ستايش هاي چاپلوسانه از ديکتاتور پهلوي و برکشيده آيرونسايد را، در اوايل دهه 1310 شمسي يعني زماني نوشته که رضاخان، در اجراي دستورات لندن، همه آرمانها و دستاوردهاي مشروطه (آزادي بيان و قلم، نظارت مجلس بر امور، عدالت قضايي، امنيت سياسي و...) را نابود ساخته و با انزوا و حبس و تبعيد و کشتار آزاديخواهان (نظير مدرس ها، مصدق ها، کمال الملک ها، موتمن الملک ها، ميرزا طاهر تنکابني ها، صولت الدوله قشقايي ها و...)، غصب املاک و دارايي ثروتمندان (نظير سپهسالار تنکابني ها و اقبال السلطنه ماکويي ها) ، و کشتار و تخته قاپوي ايلات و عشاير (بختياري، قشقايي و...)، اختناقي بي سابقه و کم نظير را بر کشور تحميل کرده بود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com