تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگی
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
ديدگاه
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-08-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 31مرداد ماه 1388


بررسي آثار روزه و ماه رمضان در گفتگو با دکتر باقر غباري ؛ فرصتي براي آرامش جسم و جان



* زهرا دلپذير
روزه يک عبادت سازنده اخلاقي و يک سيستم کنترل کننده براي عموم افراد است که به آنها مي آموزد چگونه ارضاي نيازهايشان را





به تعويق بيندازند و در هنگام هيجان و احساس نياز، تفکرات خود را کنترل کنند و در نتيجه رفتاري آرام و با طمانينه داشته باشند.
اگرچه تاکنون در زمينه تأثير روزه داري بر سلامت بدن تحقيقات زيادي انجام شده، اما ارزيابي علمي نقش اين فريضه در بهسازي رواني، کمتر مورد توجه بوده است.
دکتر باقر غباري، فوق دکتراي روانشناسي از دانشگاه ويسکانس آمريکا و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران، پژوهشهاي جامعي درباره ارتباط روزه داري و بهداشت روان افراد جامعه انجام داده است.
گفتگوي ما را با ايشان بخوانيد... .
* آقاي دکتر، اگر مايل باشيد بحث را با تأثيرهاي مثبت روزه داري بر جسم و روان انسان شروع کنيم.
** روزه يک عبادت معنوي است که علاوه بر فوايد جسمي، موجب تخليه جسم و روان افراد از سموم مخرب مي شود. از نظر جسمي، همين که افراد غذاي خود را تنظيم کرده و آن را محدود به وعده هاي تثبيت شده مي کنند، سموم بدنشان تصفيه مي شود. پزشکان مختلف در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيده اند که چاقي، فشار خون و قند خون بالا در اثر روزه داري تعديل مي شود و طول عمر افرادي که روزه گرفته اند، با افرادي که روزه نمي گيرند متفاوت است.
همچنين، سيستم ايمني بدن در اثر روزه استراحت کرده و ترميم مي شود و در نتيجه بهتر مي تواند با عوامل بيماري زا و بيماريهايي که در اثر ضعف ايمني بدن به وجود مي آيند، بجنگد. در واقع، سيستم حالت ترميمي پيدا مي کند و فرسودگي هاي آن از بين مي رود. البته، نوع روزه گرفتن و اينکه فرد چگونه و با چه غذاهايي افطار کند و يا اينکه نوع غذاها را چطور تنظيم کند، در افزايش اثرات آن مهم است. از سوي ديگر، روزه کل سيستم رواني و عصبي ما را تصفيه مي کند. خود غيبت، دروغ، افترا و... انسان را از نظر رواني



خسته و عصبي مي کند و عصبي شدن سيستمهاي مختلفي را در بدن ما فعال مي کند که همه مضر هستند و با ترشح هورمونهاي مضر مغزي، در سيستم سمپاتيک و پاراسمپاتيک ما تغييراتي منفي ايجاد مي شود. بنابراين، وقتي انسان زبان خود را به حالت تعادل در مي آورد و حرفهاي گزنده، تهمت و افترا را کنار مي گذارد، کل سيستم بدنش به حالت آرامش مي رسد.
در اين ماه، سيستمهاي ديگر غير از سيستم زباني که در کتابهاي عرفا هم آمده است، حالت روزه دارند. به عبارت ديگر، ما بايد همان طور که خود را از غذاها و نوشيدني ها حفظ مي کنيم، از بسياري گناهان ديگر هم پرهيز نماييم که اين همان تقواست. براي مثال، چشمي که به نامحرم نگاه مي کرد، در اين ماه روزه مي گيرد و از نگاه حرام پرهيز مي کند. تحقيقاتي که در مورد نگاه کردن به نامحرم انجام شده، نشان مي دهد با اين نگاه برانگيختگي هايي در فرد ايجاد مي شود که مضر است و با اين برانگيختگي ها پي در پي سموم وارد مغز و سيستم نورولوژيکي مي شود و سيستم آنها را تجزيه و تحليل کرده و بتدريج فرسوده مي شود.
يکي از دلايلي که افراد متوجه اين تحريکات نمي شوند، عادت است؛ اما با روزه داري تازه متوجه مي شوند سمومي که براي جسم و معنويتشان مضر بود، آنها را در حالت هيجاني و برانگيختگي منفي نگاه مي داشت و حالا با از بين رفتن اين تحريکات، به آرامش رواني رسيده اند.
از سوي ديگر، وقتي سيستم ها ريلکس مي شوند و نورولوژي مغز به حالت تعادل مي رسد، جسم آمادگي گيرندگي زيبايي هايي معنوي را پيدا مي کند؛ مثلاً اگر فرد در ماه رمضان روزه حقيقي بگيرد و نگذارد سموم از راه گوش، چشم و زبان وارد بدنش شود، وقتي به ديدن يک منظره طبيعي مي رود، احساس مي کند منظره اي ديگر را مي بيند و تازه راه براي ديدن زيباييهاي واقعي باز مي شود که اين زيباييها به قول بسياري از عرفاي ما از جمله ابن عربي، تجليات خدا هستند.
همچنين، فردي که نسبت به فرد ديگر کينه مي ورزد، با اين احساس ناخوشايند امواجي در ذهنش پديد آمده و او را از درون برانگيخته مي کند و در نتيجه باز هم اين جسمش است که آزار مي بيند. پس افراد علاوه بر روزه چشم، گوش، اعضا و جوارح بايد به فکر و عواطف خود نيز روزه بدهند، يعني از انديشه هاي آزاردهنده، کينه و احساسات ناخوشايند دوري کنند.
* پس، بين اين تأثيرهاي جسمي و روحي، ارتباطي دو سويه و متقابل وجود دارد.
** بله، از آنجا که جسم و روان و روح با هم ارتباط دارند، جسم سالم داراي رواني سالم است و معنويت و روح سالم هم در جسم سالم مي باشد.
دانشمندان در تحقيقات خود ثابت کرده اند افرادي که معنويتشان بالاتر بوده است، توانسته اند برخي از بيماريهاي جسمي را با تمرينهاي معنوي از خود دور کنند. جسم و روح اتصال عجيبي با هم دارند و تصفيه اي که ما از قسمت جسمي شروع مي کنيم، ظرف را براي معنويت آماده مي کند. منظورم از ظرف جسم است، زيرا فکري که به ذهن مي آيد و افکار روان شناختي مثبت يا منفي و فعل و انفعالهاي شيميايي در مغز با تغذيه و نوع آن و پاک کردن سموم در ارتباط است. بنابراين، وقتي سموم جسم پاک مي شود، در واقع ظرف براي پرورش فضايل آماده مي گردد.
وقتي فرد روزه مي گيرد، افکار منفي و جر و بحثهاي فرسايش دهنده اجازه نمي دهد جسم و روح او را تخريب کنند. به همين دليل، وقتي مردم با حضرت مريم(س) که همراه عيسي(ع) به شهر آمده بود به جدل پرداختند، به او توصيه شد روزه سکوت بگيرد، زيرا اين روزه گرفتن فرد را آرام مي کند و نمي گذارد بحثهاي منفي ديگران او را به مشاجره بکشاند. به طور کلي، روابط اجتماعي افراد جامعه در ماه رمضان تعديل مي شود.
* اتفاقاً بررسي ها و آمارها نشان دهنده کاهش جرايم اجتماعي در ماه رمضان است.
** کاملاً درست است، يکي از محرکهاي جرم و جنايت در جامعه، افکار غلط و عواطف و احساسات پرخاشگرانه است. وقتي فرد روزه داري تمرين مي کند که سموم فکري در ذهنش تکرار نشود و به جاي آن احساسات و افکار مثبت را جانشين کند، حتي تصور عمل غيراخلاقي به ذهنش نمي رسد.
در واقع، اينکه مولوي مي گويد: «اي برادر تو همه انديشه اي» يک مبناي روانشناختي دارد. در واقع، اگر فرد از نظر مدلهاي روانشناختي افکارش را تصحيح نمايد، آرامش خود را حفظ مي کند و اين آرامش اول در بعد عاطفي و هيجاني ديده مي شود که فرد افسرده، بدبين و مضطرب نمي شود و بلافاصله در بعد رفتاري هم ديده مي شود و فرد با ديگران تعاملها و رفتارهاي خوشايند و مناسبي داشته و به جاي پرخاشگري، به خطاهاي ديگران با نظر اغماض مي نگرد و به جاي ممانعت و امساک، بخشايشگري و سخاوت را در پيش مي گيرد و نوعدوستي او تقويت مي شود و وقتي تک تک افراد جامعه اصلاح شدند و روابط بين فردي سامان گرفت، خود به خود جرم و جنايت و تعارضها و برخوردهاي اجتماعي پايين مي آيد.
* همان طور که اشاره فرموديد، تغييرات روحي و جسمي در طول سه دهه ماه رمضان در فرد روزه دار پديدار مي شود. اين مسأله را از نظر روانشناسي چگونه توجيه مي کنيد؟
** عملکرد سيستم ما به گونه اي است که بتدريج و پله پله تغيير مي کند؛ يعني بعيد است ناگهان از حالت منفي به مثبت برسيم و اگر هم اتفاق بيفتد، بندرت است. از نظر جسمي، شايد سيستم در روزهاي اول تنش پيدا کرده و از برزخي که هر چه مي خواست در آن مي ريخت، ممانعت مي بيند. اما کم کم به آرامش مي رسد. در واقع، عمقي شدن در اين دريا که با پيامبران در آن شنا مي کنيم، بتدريج شروع مي شود و ما از رودها و جاهاي باريک مي آييم تا به درياي وحدت الهي وارد شويم. بنابراين، زمان رفته رفته ما را به آن طرف سوق مي دهد و جسم و روانمان تصفيه مي شود و در دهه اول تغييرات عميقي در ما روي مي دهد که هم شامل نشاط جسمي و هم نشاط رواني و هم در بعد آراستگي و هم در بعد پيراستگي است. وقتي به دهه دوم مي رسيم، خيلي پيشرفت کرده ايم چون سيستم به اين سبک زندگي عادت کرده و تصفيه و تخليه عميق تر مي شود.
* و از اواخر اين دهه شبهاي قدر شروع مي شوند... .
** بله، به نکته خوبي اشاره کرديد، شبهاي احيا از نظر رواني خيلي مهم است. اولاً در اين شبها قرآن بر قلب مبارک پيامبر(ص) نازل شده است، پس بايد در شبهاي احيا مفهوم و برداشت عميق تري از قرآن و آيات قرآني در دل ما هم ايجاد شود، چون دل ما آمادگي پيدا کرده که وحي را درک و شهود کند؛ البته به شرط اينکه روزه هايمان روزه هاي خوبي بوده باشند و آمادگي عروج و پرواز به سوي انسانيت، کنده شدن از غمها و غصه هاي مادي و به دست آوردن نشاط هايي که از درون مي جوشند را کسب کرده باشيم؛ يعني از درون شکوفا شويم؛ مانند غنچه گلي که شکفته مي شود.
و از اواخر دهه دوم و اوايل دهه سوم بايد دوباره متولد شويم؛ يعني از درونمان تغييراتي عمقي را احساس کنيم که اين تغييرات بيشتر در قسمت روان و معنويت است و اتفاقاً براي اواخر ماه رمضان هم اعمال مخصوصي در مفاتيح الجنان ذکر شده، زيرا سيستم کاملاً به آمادگي پروازي رسيده است.و هر چند در دهه سوم رمضان از نظر جسمي حافظه مان بهتر شده و چابک تر و هوشيارتر و سالم تر از گذشته شده ايم، اما تغييرات عمده در قسمت روان ما رخ داده و ديگر استرسهاي اوليه را نداريم و نوعي اتصال را با ماورا احساس مي کنيم؛ گويي به جايي وصليم و ديگر احساس پوچي و معلق بودن در هوا را نداريم، در واقع، با عمقي ترين قسمت وجودمان اتصال پيدا کرده ايم.
* پس از تصفيه روحي و جسمي در ماه رمضان که مراحل آن را عنوان فرموديد، تخليه و آراستگي معنوي روزه داران چطور محقق مي شود؟
** يکي از اعمال مهمي که براي اين ماه توصيه شده و سهم مهمي در آراستگي و تخليه افراد دارد، قرائت قرآن است؛ چون فردي که خود را پيراسته و از رذايل اخلاقي رها شده، آماده است که ظرف قلب خود را از کلام وحي و آموزه هاي زندگي پيامبران(ص) پر کند؛ يعني هستي خود را پيدا کند که در قرآن مطرح شده است.قرآن از نظر روان شناسان عمقي ترين وجوه شخصيت ما را مطرح کرده است و وقتي فرد رفته رفته آيات را جذب مي کند، در واقع آنها را در درون اصلي خويش بيدار مي کند؛ يعني دين فطري او که در اثر اشتغالهاي فکري پنهان شده بود، حالا دارد از درون جوانه مي زند؛ يعني داستان پيامبران(ص) که در قرآن آمده، به داستان خود فرد تبديل مي شود. به عبارت ديگر، فعل و انفعالهاي رواني فرد بيدار مي شود و مي فهمد که مثلاً اين قسمت از داستان زندگي حضرت ابراهيم(ع)، حضرت يعقوب(ع) و... با اين قسمت از زندگي او ارتباط دارد و البته اين مسأله به کوشش و تمرين فرد در فهم آيات و توفيق خود خداوند بستگي دارد.
ولي مسأله مهم اين است که وقتي فرد قرآن مي خواند، مثل ماهي مي شود که در درياي وحي شناور است. تمام پيامبران هم در درياي وحي شناورند و درياي وحي همان قرآن است و پيامبران ماهي هاي بزرگي هستند که از اين درياي وحياني تغذيه مي کنند.
فرد روزه دار هم وقتي قرآن مي خواند، با دقت و تمرکز و توجه وارد اين دريا مي شود و از آن آبي تغذيه مي کند که پيامبران ديگر تغذيه مي کردند و با آنها همسايه مي شود.
و اين بهشت را از نظر رواني بايد از اين دنيا شروع کرد و از نظر يونگ روانشناس معروف که شاگرد فرويد بود، ما در ناخودآگاه جمعي مشترکيم و مي توانيم به دريايي بپيونديم که پيامبران در آن شنا کردند و از آن نوشيدند و اشراق و شهود پيدا کردند و اين بدان معنا نيست که ما مي توانيم پيامبر شويم؛ بلکه به اين معناست که مي توانيم در تجربيات آنها مشترک و شريک شويم و از همان فضا و اکسيژن پاکي که در درياي وحي بوده، تنفس کنيم و در نتيجه لايه هاي عميق رواني خود را بهتر بشناسيم. پس قرائت قرآن و آشنايي با داستان پيامبران موجب مي شود فرد خود را در مشکلاتي که براي پيامبران پيش آمده و هم در فرج بعد از شدتي که برايشان حاصل شده، شريک بداند و نااميد نشود.
يکي ديگر از راه هاي تخليه که براي اين ماه هم توصيه شده و بهترين جانشين سازي براي از بين بردن افکار ناخوشايند مي باشد، «ذکر» است. در حديث قدسي داريم که «هر کس ذکر مرا در دلش بگويد، من با او هستم.»
* ذکر از مباحثي است که بجز روان شناسان، عرفا نيز بر آن تأکيد ويژه اي دارند، چه نوع ذکري به خودسازي دروني منجر مي شود؟
** ذکري که با وجود ما توأم شود و خدا را در مرکز توجه ما قرار دهد؛ يعني ذکر دل و قلب که موجب مي شود رحمت، رحمانيت، رأفت، کرامت و صفات ديگر خدا را جانشين افکار منفي کنيم.ذکر مرکز توجه ما را فعال مي کند و اين واقعيت را که خدا همه جا هست و از رگ گردن به ما نزديک تر مي باشد، بهتر درک مي کنيم. بنابراين، ذکر بتدريج روانه شدن به طرف يک واقعيت معنوي و رواني است. روان شناسان پس از تحقيقات جامع دريافته اند ذکرهايي که در مورد رحمت، بخشش و مغفرت خداست، بيشتر به فرد آرامش مي دهد و کمک مي کند تا حد ممکن خود را به اين صفات عالي آراسته کند.
* حالت روحي و معنوي را که در ماه رمضان ايجاد شده چطور مي توان به بقيه ماه هاي سال هم تعميم داد؟
** دو مرحله دارد؛ اول اينکه من واقعاً معتقدم بايد از طريق رسانه ها و مطبوعات، سخنراني، مساجد، کتابها و... شرايط روزه واقعي را که تأثيري عميق در جسم و جان دارد، براي مردم بازگو و تبيين کنيم.
و دوم اينکه براي رفع تکليف روزه نگيريم، بلکه روزه بگيريم تا شيريني و حلاوت آن را بچشيم و به نشاط روحي و جسمي برسيم، زيرا کسي که واقعاً در ماه رمضان برايش نشاط حاصل شده، نمي خواهد آن را به راحتي از دست بدهد و اراده اش بالا مي رود تا آن را به بقيه ايام سال هم تعميم بدهد و روزه هاي مستحب را هم فقط به خاطر بهره اخروي نگيرد، بلکه روزه بگيرد تا علاوه بر اجر آخرت، در اين دنيا هم روح و روانش ساخته شود.

  


جايگاه مناسک در دين



حسين کاجي
اشاره: روزه داري در رمضان را اگر به عنوان يکي از مؤلفه هاي مناسک ديني در نظر بگيريم، مي توانيم در يک سطح نظري از نسبت



مناسک ديني با شاخصها و رويه هاي ديگر دين سخن بگوييم. پرسش اين است که چه نسبتي ميان مراسم و مناسک ديني با ذات و گوهر دين وجود دارد؟ آيا نسبت مناسک با تفکر ديني نسبت علي و معلولي است و يا ظاهر و باطن؟ چه رويکردهايي به اين دو شاخص وجود دارند؟ در اين مقال سعي مي کنيم به اين پرسشها نزديک شويم.

* تقسيم بنديهاي مختلف از دين
گاهي دين را به متون اصلي دين، معارف متکي بر اين متون و فرهنگ دين داران در تاريخ شان تقسيم مي کنند. در اين تقسيم بندي ما يک مرجع براي دين داريم که در مسيحيت حضرت مسيح و گفتار و اقوال ايشان است و در يهوديت حضرت موسي و گفته ها و آثارشان. در اسلام هم قرآن و سنت نبوي به عنوان مرجع اسلامي به شمار مي آيد.
پس از اين مرجع در تاريخ هر ديني معارف مختلفي به وجود مي آيند. به طور مثال در مسيحيت عرفان مسيحي را شاهد هستيم و در يهوديت شريعت يهودي. در اسلام هم با تعداد زيادي از معارف و علوم از فلسفه و فقه گرفته تا اصول و عرفان و صرف و نحو رو به رو هستيم. اين دو مرجع فرهنگ را به وجود مي آورند که به نام فرهنگ آن دين مشهور است. به طور مثال در مسيحيت ما فرهنگ مسيحي و در يهوديت فرهنگ يهودي را مشاهده مي کنيم. در اسلام هم با فرهنگي به نام فرهنگ اسلامي که حتي با مفهوم تمدن پهلو مي زند مواجه مي شويم.
علاوه بر اين، در برخي اوقات دين به اعتقادات ديني، اخلاق ديني و شرايع ديني تقسيم مي شود. در اينجا اعتقادي چون توحيد و نبوت و معاد را مي توان به عنوان ايمانيات دين اسلام در نظر گرفت و اصول اخلاقي که اين دين را سامان مي دهند، به عنوان مباني اخلاقي اسلامي در نظر گرفت. از سوي ديگر دين نياز به رعايت ظواهري دارد که شريعت متکفل اين امور است.
برخي از دين پژوهان معتقد هستند که اين نگاه به دين پوشش کامل تري تا نگاه اول دارد که دين را به مرجع ديني و تفسير اين مراجع و فرهنگ ديني تقسيم مي کند. به نظر اين افراد، تقسيم بندي اول از توجه کافي به اخلاق ديني و همچنين اعتقادات ديني عاجز است و هر تقسيم بندي بايد اين دو مؤلفه را بسيار جدي بگيرد. در نظر نگرفتن اين تقسيم بندي به نظر آنها غافل شدن از اين دو مؤلفه مهم معنا مي دهد.
دين همچنين به جوهر دين و صدف دين تقسيم شده است. طبق اين تقسيم، دين داراي برخي محکمات و برخي متشابهات است. اين گونه نيست که همه تعاليم ديني در يک سطح باشند. برخي براي خواص گفته مي شوند و برخي براي عوام. برخي مباني و اصول ديني را نشان مي دهند و برخي ظواهر و پوسته دين را. اين تقسيم بندي را هم به وفور در سنتهاي مختلف ديني از جمله اسلام مشاهده مي کنيم.
تقسيم دين به معرفت ديني و تجربه ديني هم سابقه طولاني در تاريخ بشر دارد که شايد عارفان از جمله اولين افرادي بوده اند که دست به اين تقسيم بندي زده اند. طبق اين تقسيم بندي هر معرفتي هم حضوري است و هم حصولي. علم يک معرفت است که هم از تجربه علمي تشکيل شده است و هم از گزاره هاي علمي. طبق اين رويکرد، هر حصولي به حضوري نياز دارد. اينکه من مي توانم در مورد جهان سخن بگويم، ناشي از آن است که پيشاپيش تجربه اي از جهاني که در آن زندگي مي کنم دارا بوده ام.
بدون اين تجربه نمي توان سخني در مورد اين جهان گفت. دين هم همين گونه است. معرفت ديني پس از آن به وجود مي آيد که انسان مواجهه اي جدي و متأملانه با امر قدسي و خدا برقرار کند. بدون اين مراوده هيچ معرفتي به دست آدمي نمي آيد. فيلسوفان و عارفان بر اين تقسيم بندي هم تأکيد فراواني کرده اند. همانطور که مشخص است، اين تأکيد تا حدي براي آن است که نقش مهم تجربه ديني در نظر گرفته شود. يعني در دين تجربه اصل و اساس معرفت ديني به شمار مي آيد.دين را به شريعت، طريقت و حقيقت هم تقسيم کرده اند. اين تقسيم هم در بين عارفان و اهل تصوف بسيار شايع بوده است. آنها که به دنبال جمع ميان وحدت و کثرت بوده اند، سعي کرده اند با مفهوم حقيقت وحدت را تأمين کنند و با مفاهيم طريقت و شريعت تکثر را عرضه نمايند. بالاخره در اينجا نمي توان وحدت و کثرت را فدا کرد و اين تقسيم بندي بسيار، دغدغه جمع ميان اين وحدت و کثرت را در سر مي پروراند.
در هر بحث، متناسب با منظور و مقصودي که داريم، يکي از اين تقسيم بنديها به کار ما مي آيد. روشنفکران ديني بسيار بر تقسيم دين به جوهر و عرض يا جوهر و صدف دست مي گذارند. بالاخره قصد اصلي يک روشنفکر آن است که دين را با مدرنيته سازگار کند و به همين جهت اين تقسيم بندي بيش و پيش از تقسيم بنديهاي ديگر به کار وي مي آيد. نزد سنت گرايان تقسيم دين به شريعت و طريقت و حقيقت بسيار مشاهده مي شود.
آنها از گونه اي حکمت خالده سخن به ميان مي آورند که حقايق مختلف اديان (شريعت و طريقت و حقيقت) رويه هاي مختلف آن هستند. اين وجوه تنها مظاهر مختلف حقيقتي واحد هستند که اين حقيقت ازلي و ابدي است. بنابراين تقسيم دين به شريعت و طريقت و حقيقت به کار آنها مي آيد تا جمعي ميان وحدت و کثرت برقرار کنند. تقسيم دين به متون ديني، تفسيرها بر متون ديني و فرهنگ دين داران در طول تاريخ هم عام ترين تعريفي است که مي توان از دين صورت داد و تقريباً همه جنبه هاي دين را در بر مي گيرد. هرچند مانند هر تعريف کلي ديگري، بسياري از ريزه کاريها را در خود نهان مي کند. اين در حالي است که تقسيم دين به اعتقادات ديني، اخلاق ديني و شريعت ديني بيشتر يک تقسيم معرفتي است و به رويه هاي مختلف معرفتي دين مي پردازد. به همين جهت است که در فلسفه دين بسيار با اين تعريف رو به رو مي شويم و آن را برجسته مي يابيم.
* نسبت اعتقادات و اخلاق ديني
به نظر مي رسد تقسيم دين به اعتقادات ديني، شرايع ديني و اخلاق ديني ما را در رسيدن به تصويري جامع و مانع از نسبت مناسک و عمق دين ياري مي رساند. اين تقسيم بندي به ما مي گويد که نسبت ميان اعتقادات ديني و اعمال ديني و ظواهر ديني چيست. نسبت ميان اعتقادات ديني و اخلاق ديني نسبتي ميان عقل نظري و عقل عملي است. فيلسوفان و متفکران در طول تاريخ تفکر بسيار در اين باب سخن گفته اند. بسياري چون افلاطون و ارسطو، قايل به گونه اي تقدم براي عقل نظري نسبت به عقل عملي هستند.
به نظر اين افراد، اگر انسان خود را در جهت نظري قوي کند، اعمال وي هم فربه و ژرف خواهند بود. در اين ميان، بين افلاطون و ارسطو و به تعبير ديگر ميان سقراط و ارسطو تفاوت نظري هم وجود دارد. سقراط و افلاطون هر حکمتي را منجر به عمل مي دانند، اما در اين جا ارسطو قايل به چيزي به نام سستي اراده است. يعني ممکن است انسان چيزي را درست بداند اما آن را به جهات مختلف چون سستي اراده انجام ندهد.
به تعبير ديگر، ارسطو ميان نظر و علم گونه اي شکاف قايل است. اين در حالي است که سقراط و افلاطون به جهت تعريفي که از عقل و حکمت دارند، چنين شکافي را ميان نظر و عمل قايل نيستند. با اين همه، در يک نکته شک و ترديدي نيست و آن اين است که نزد افلاطون و ارسطو اين نظر و نظريه است که بنياد و مبناي عمل را تشکيل مي دهد.
در جهان جديد، اين رابطه يکسويه تا حدي به هم خورد و برخي از تقدم عمل بر نظر سخن گفتند. مواضع فلسفي افرادي چون کانت و هگل، مارکس و جيمز با وجود تفاوتهايي که با هم دارند، مي توانند از اين منظر هم تبيين شوند. به نظر اينها در برخي مواقع اين عمل است که مي تواند نظر را تغيير دهد.
با اين همه اگر ما موضعي بينابيني را اتخاذ کنيم و بر اين نظر باشيم که هم نظر به عمل منجر مي شود و هم عمل به نظر منجر مي شود، مي توان نسبت نزديک و پيچيده اي را ميان اعتقادات ديني با اعمال و اخلاق ديني به وجود آورد. در اين منظومه نه تنها في المثل اعتقاد به خدا مي تواند به اعمال و اخلاقيات ما رنگ و بويي ديگر عطا کند که عمل عبادت هم مي تواند اعتقادات ما را مستحکمتر و جدي تر کند.
واضح است که هنگامي که از اخلاق ديني در اينجا سخن مي گوييم، مدنظرمان صرفاً اعمال ديني است و مبناي نظري آنها هم مد نظر ما قرار مي گيرند. همين نکته هم نسبت نزديک و تنگاتنگ نظر و عمل را در تفکر ديني نشان مي دهد.
* نسبت اعتقادات و اخلاق ديني با مناسک ديني
اما نسبتي ديگر هم در اينجا قابل تذکر است و آن نسبت اين اعتقادات و اخلاق ديني با مناسک ديني است. در همه اديان اين مناسک وجود دارند. در مسيحيت با انواع اعياد و مراسم و مناسک رو به رو هستيم. در يهوديت هم همين طور اين مناسک و مراسم وجود دارند. حتي در اديان غيرابراهيمي هم با تعداد زيادي از اين مناسک رو به رو هستيم. فردي که به مباني نظري دين علاقه مند است، مي تواند بپرسد که چه نسبتي ميان اين مناسک با اعتقادات و اخلاق ديني وجود دارد. آيا اين نسبت علي و معلولي است يا نسبتي ديگر ميان آنها برقرار است؟
به نظر مي رسد که مراسم و مناسک ديني با اخلاق و اعتقادات ديني لازم و ملزوم يکديگرند که بدون هم معنا و مفهومي ندارند. در اينجا ما با يک کل رو به رو هستيم که اجزاي اين کل در هم تنيده اند و بدون يکديگر معنايي ندارند. مثالي که در اين زمينه مي توان زد، مثال ظرف و مظروف است. آيا اگر هيچ ظرفي وجود نداشته باشد، مي توان از چيزي به نام مظروف سخن گفت که براي ما قابل استفاده باشد.
اگر بالايي وجود نداشته باشد آيا پايين معنايي دارد. رابطه تضايف که فلاسفه و منطقدانان بر آن تأکيد دارند، در اينجا مي تواند منظور و مراد ما را بهتر برساند. در اينجا ما با دو مفهوم يکي مراسم و ديگري مباني و اخلاقيات رو به رو هستيم که بدون هم معنا ندارند. مجسم کنيد که ارزش بزرگي چون فداکاري را بخواهيم تجسد بخشيم. يا بخواهيم تقوا و خويشتنداري را به منصه ظهور برسانيم. اين ارزشها بدون آنکه در ظرفي چون روزه داري قرار بگيرند و يا با مناسک و مراسم ديگر معنا شوند، چگونه مي توانند تجلي و ظهور يابند. يا بخواهيم جهاد را نشان دهيم و از مقوله اي چون حج سخن به ميان نياوريم.
با اين همه، در يک نکته جاي ترديد نيست و آن اين است که اخلاقيات و مباني ديني با مراسم مختلفي مي توانند بيان شوند. مراسم ثابتي براي عيان کردن تقوا و عفت وجود ندارند، اما اين مناسک همه در يک سطح نيستند. برخي براي رسيدن به هدف بهتر و مطلوب تر هستند و برخي راهي دورتر را براي رسيدن به هدف انتخاب مي کنند. علاوه بر اين، اديان يک رويه اجتماعي هم دارند.
وقتي دين وارد جامعه مي شود، بايد وحدت اجتماعي را هم بپذيرد و به همين جهت در ميان مناسک مختلف آن مراسمي فرصت بروز خواهند داشت که امتحان و حساب خود را در طول تاريخ پس داده اند و روشهاي مقبول تري براي رسيدن به اهداف مورد نظر اديان معرفي شده اند. به نظر مي رسد مراسمي که براي روزه داري وجود دارد، از منظر عقلي اين گونه قابل توجيه هستند. هرچند به نظر مي رسد، مي توان دلايل ديگر عقلي را هم براي آن در نظر گرفت.
همانطور که گفتيم، همه مراسم و مناسک در يک سطح قرار ندارند. برخي از آنها را حتي مي توان آسيب شناسي کرد و کار نوانديشان ديني آن است که برخي از مراسم را که بوي کهنگي و تعصب از آنها برداشت مي شود حلاجي کنند. هيچ کس مراسم قمه زني را تأييد نمي کند و بنابراين نبايد حساب همه مراسم را در يک سطح قرار داد. با اين همه، نبايد از نسبت نزديک و پيچيده ميان اعمال و اعتقادات ديني با مراسم ديني به سادگي گذر کرد.
تفاوتي که اسلام با همه اديان ديگر دارد آن است که پيامبر آن نه تنها رهبر معنوي که رهبر سياسي هم بوده است. به همين جهت ما در اسلام بيش و پيش از هر دين ديگر شاهد آموزه هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي هستيم. همين باعث شده است که جايگاه مراسم و مناسک در اين دين مهمتر از اديان ديگر باشد. اين نکته بايد سبب شود که نوانديشان ديني توجه بهتر و بيشتري به جايگاه مناسک در اسلام روا دارند و نقش هريک را بازگويند. مراسمي چون حج و روزه از جمله اين مراسم هستند که نه تنها بعد ديني و معنوي و اخلاقي دارند که ابعاد اجتماعي و فرهنگي را هم در خود نهفته دارند. وظيفه نوانديشان ديني است که نسبت پيچيده ميان مناسک ديني با اعتقادات ديني از يکسو و نسبت اخلاق ديني با مراسم و مناسک ديني را به بحث بگذارند و وجوه مختلف آن را برجسته سازند.در اين راستا ما داراي سنتي بسيار غني هستيم و عارفان و فيلسوفان و فقيهان ما در اين موارد بسيار سخن گفته اند و توجه به آرا و اقوال اين افراد يقيناً ما را براي بسط طرحهايي جديد و نوين ياري مي رساند.
اگر اين مقال توانسته باشد پرسش نسبت ميان مراسم و اخلاق ديني از يکسو و مراسم و مباني ديني از سوي ديگر را برجسته کند وظيفه خود را انجام داده است. آنچه به عنوان جواب به اين نسبتها گفته شده، البته تنها يک پاسخ است که نيازمند پاسخهايي ديگر است. عقل چون با عقل ديگر جمع شود، نور افزون شود و راه پيدا گردد.

  


گل رمضان



* جواد نعيمي
امروز وقتي در مغازه ام را باز کردم، مثل هميشه بوي خوش گلها مشامم را نوازش کردند. به نظر من گلفروشي شغل خوبي است.




هميشه با لطافت همراه است و يادآور زيبايي آفرينش و نعمتهاي خداست.
امروز با خودم فکر کردم خداوند يک ماه گل دارد و يک بهار قرآن! هر چند همه ماه ها و روزهاي خدا خوبند، اما رمضان ماه ديگري است. ماه عشق است. رمضان، خوش بوترين گل ماه هاست!
اکنون زير لب زمزمه مي کنم:
اي خداي گل آفرين! اي خالق رمضان! مشام جان مرا لايق بويش ماه خودت بگردان! اي رمضان آفرين! اين رمضان را رمضان آخر عمر ما قرار مده!
اي مهربان! ريشه، ساقه و تنه درخت وجودم را از آفت هر گناه و هر نگاه ناپسندي مصون بدار!
اي خداوند بخشنده! گل وجود همگان را بر درخت زندگي، زيبا و پايدار و مورد پسند حضرت دلدار قرار بده!
اي توانايي که از ميان خاک و چوب تيره و سياه، گلهاي رنگارنگ و زيبا برمي آوري؛ جان ما را نيز در ميان همه زشتي ها و پليدي ها و ناروايي هايي که در جهان هست، به زيبايي، خوبي و نيکي برآور و بالنده و خوش و خوش فرجام بگردان!
بار الها! روح ما را بهاري کن و توفيق مان ده تا با بهره وري از بهار قرآن، شکوفاتر و بالنده تر شويم. يا ارحم الراحمين!

  


زمينه هاي اجتماعي هنر



شيدا اميني

اشاره: از جمله افرادي که در مورد هنر بسيار سخن گفته اند، متفکران چپ هستند که به خاستگاههاي اجتماعي و فرهنگي هنر



توجه بسياري روا داشته اند. در اين مقال به سه نماينده در اين جريان فکري يعني آدورنو و بنيامين و مارکوزه اشاره مي کنيم. هر سه اين متفکران از منتقدان جامعه سرمايه داري مدرن هستند و توجه آنها به هنر با اين نقدشان ارتباط دارد.
هنر از ديدگاه آدورنو
هنر، دغدغه ديرين آدورنو بود. کتاب نظريه زيبايي شناسي وي که در اواخر زندگي اش نوشته شد از شاهکارهاي اين عرصه و کل عرصه فلسفه به شمار مي آيد. آدورنو مدافع مدرنيسم هنري و از ناقدان مدرنيته بود. وي معتقد بود هنر مدرنيسم يکي از ناقدان سرسخت جلوه هاي مدرن و خردباوري آن است. آدورنو به همراه هورکهايمر از پيشتازان مکتب فرانفکورت هستند که اين مکتب بسيار به عقل مدرن و ايدئولوژي شدن آن مي تازد.
اين مکتب رويکرد پوزيتيويستي و علم زدگي را رد مي کرد و خواهان نشاندن نگاهي ديگر به جاي آن بود. آدورنو بسيار هراسناک است که عقل به گونه اي به شيء شدن انسان بينجامد و انسان را از ماهيت اصيلش دور کند. او که خود موسيقي داني برجسته بود و آثار بسياري در زمينه موسيقي نوشته است، معتقد است: موسيقي و هنر مي تواند تضادهاي اجتماعي را نمايان سازد. آدورنو همچنين رويکرد مارکسيسم اوليه که تمايزي ميان روبنا و زير بنا ايجاد مي کرد را نمي پذيرد و اين نسبت را پيچيده تر در نظر مي گيرد.
آدورنو همچنين از منتقدان موسيقي جاز است و آن را نماد روحيه انسان توده وار جديد ارزيابي مي کند. اين موسيقي از ايجاد تحول جدي در مخاطب ناتوان است. به نظر وي اين موسيقي براي بازار ساخته شده است. آدورنو همچنين در کتاب مهم ديگري که با دوست و هم کارش هورکهايمر نوشته است و ديالکتيک روشنگري نام دارد، سعي مي کند ناتواني خرد مدرن را در حل مشکلاتي که خود به وجود آورده يادآوري کند. مارکس مي گفت که سرمايه داري براي نياز ماده نمي سازد، بلکه براي ماده هم نياز مي آفريند.
به نظر آدورنو هنر توده وار اين ويژگي را دارد که نيازهاي غيراصيلي معرفي مي کند و به وجود مي آورد. در اين جا مخاطب به يک شيء بدون تأمل و تفکر تبديل مي شود. اما هنر مدرن اين کليت دروغين را هويدا مي کند. هنر مدرن نزد وي اصل را بر ويراني عادتهاي زيبايي شناسي مي گذارد و استقلال فکر را به وجود مي آورد. او حتي پس از جنگ جهاني دوم هنر مدرن را نيز نفي کرد و ديد بدبينانه تري نسبت به شرايط زمانه خود پيدا کرد.ديدي که بي تأثير از فجايع جنگ جهاني دوم نبود.
به نظر وي بعد از آشويتس هر فرهنگي به ايدئولوژي يعني آگاهي کاذب بدل شده است. با اين همه اين نگاه افراطي که در دو کتاب ديالکتيک روشنگري و ديالکتيک منفي آمده است، در آخرين اثر وي که ناتمام هم مانده است يعني نظريه زيبايي شناسي تلطيف شد.
او معتقد است هنر نمي تواند در جهاني که سعادتي وجود ندارد، مبلغ سرخوشي و شادي و زيبايي باشد.
او به نقل از نيچه مي گويد که هنر وعده شادماني اي است که از هم پاشيده است. به همين جهت کار مهم هنر نفي کردن است و نه ايجاد. هنر مدرن در حکم جنگي است با سلطه خردگرايي. اين هنر مقلد طبيعت يا جامعه انساني نيست و از مفهوم سازي دور است. او بر والايي دست مي گذارد که در آن ميان حقيقت و زيبايي فاصله اي نيست و ما مي توانيم با آن از زيبايي شناسي عقل گراي جهان مدرن خلاصي پيدا کنيم.
* بنيامين و دگرگوني در شناخت هنر
بنيامين هم معتقد بود، کارهنري بايد چيزي را ويران کند تا نشان دهد حقيقت کجاست. نکته محوري در انديشه بنيامين ويران گري بود. به نظر وي حتي ساختن پيش بيني ويراني است. دليل توجه وي به کافکا هم اين است که بنيامين آثار کافکا را سيماي شکست مي داند.
او معتقد است تاريخ را فاتحان مي نويسند و هنر تاريخ به روايت شکست خوردگان است. او مقاله معروفي دارد با نام «اثر هنري در دوران تکثير مکانيکي» و معتقد است با رواج تکنولوژي، هنرهاي تصويري باز توليد مي شوند و با عکس و سينما گونه اي تکثير مکانيکي به وجود مي آيد که در اين منظومه هنر اصالت خود را که خلاقيت و نوآوري مداوم است از دست مي دهد. در اين جا ما با کالاهايي رو به رو هستيم که قابل معاوضه هستند. به همين دليل است که او مشي بيگانه سازي «برشت» را که هر پديده و روايت عادي را به گونه اي برجسته مي کند، گويي از آن حادثه رايج فاصله دارد، مهم ارزيابي مي کند. اين راهي است که با آن ما از تکرار و ابتذال فاصله مي گيريم.
*مارکوزه و زمينه اجتماعي هنر
براي مارکوزه نسبت جامعه و هنر بسيار مهم بود. به نظر وي، ميان هنر و جامعه يوناني، گونه اي هماهنگي برقرار بود اما جامعه مدرن از آن بابت که وحدتي را دارا نيست، هنرش نيز ناهمگون و چندگانه است. اين ديدگاه تا حدود زيادي به موضع هگل در مورد هنر مدرن نزديک است.
او معتقد بود هنر مدرن هم مي تواند در توجيه نظم موجود باشد و هم در تضاد با آن. به نظر مارکوزه هنر بايد بتواند اميدها، اشتياق ها و خواست هاي معنوي را که از تنش ميان انديشه و زندگي ايجاد مي شوند نظم دهد. مارکوزه فرهنگ را امري مي دانست که وعده سعادت مي دهد و زندگي بهتر.
به نظر وي هنر در اين نگاه به سعادت از ديگر پديده هاي فرهنگي بالاتر مي رود. او از کارکرد رهايي بخشي هنر به نيکي ياد مي کند. به نظر وي چون دنياي مدرن در بحران قرار دارد هنر مدرن هم به اين بحران دچار است. يعني نه نمايان گر وضع موجود است و نه مي تواند با آن مخالفت کند.

  


دعاي روز اول ماه رمضان؛ درخواست بيداري از غفلت، آمرزش و توفيق عبادت



* حجةالاسلام والمسلمين جواد رفيعي
اللهم الجعل صيامي فيه صيام الصائمين و قيامي فيه قيام القائمين و نبهني فيه عن نومه الغافلين وهب لي جرمي فيه يا اله العالمين واعف عني يا عافياً عن المجرمين
خدايا روزه مرا چونان روزه روزه داران واقعي و قيام و عبادتم را چونان قيام شب زنده داران قرار ده و مرا از خواب غفلت و بي خبري بيدار کن و جرم و خطايم را بر من ببخش اي خداي جهانيان مورد بخششم قرار ده اي بخشنده خطاکاران.
روزه يکي از عبادات به شمار مي رود. از قرآن کريم استفاده مي شود که روزه گرفتن بر امت هاي پيامبران پيشين نيز واجب بوده است. (بقره/ 182 ) در دين اسلام روزه عبارت است از اينکه انسان براي انجام فرمان خدا از اذان صبح تا اذان مغرب از انجام عملي که روزه را باطل مي کند خودداري نمايد. ماه رمضان ماه رحمت و آمرزش است. ماهي که در نزد خداوند و مؤمنان ارزشمندترين ماه ها است. اين ماه فرصتي است براي بازگشت به ارزشهاي معنوي. ماهي براي خودسازي و نيايش. يکي از برجستگي هاي اين ماه پربرکت دعاهاي ارجمند و گرانقدري است که در روزها و شبهاي اين ماه مبارک خوانده مي شوند؛ مانند دعاي سحر و دعاي ابوحمزه ثمالي که هر يک از اين دو مناجات ارزشمند عارفانه، داراي فرازهاي کم نظير و بسيار عميق عرفاني است که جان عارفان شيفته را از زلال حکمت و معرفت سيراب مي سازند. از جمله دعاهاي اين ماه مبارک و با عظمت دعاهاي کوتاه روزانه است که در هر روز از ماه مبارک خوانده مي شود.
در دعاي روز اول مي خوانيم: خدايا روزه و عبادت مرا در اين روز همچون روزه و عبادت روزه داران و عبادتگران واقعي قرار ده. روزه نيز چونان ساير احکام دين مبين اسلام داراي حکمت و مصلحت خاصي است. از جمله اين حکمتها مي توان به اخلاص و خودسازي، تعديل قواي جسماني، تمرين و کارورزي براي پرهيزگاري، کمک به درک بهتر از شرايط زندگي فقيران و نيازمندان و يادآوري آخرت اشاره کرد. حضرت اميرمؤمنان علي(ع) روزه روزه داران را به سه دسته امساک از خوردن و آشاميدن و روزه اعضاي بدن و روزه قلب و گسسته شدن از غيرخدا تقسيم مي کند (بحارالانوار، ج 96 ، ص 356 )
بنابراين فراز اول دعاي امروز درخواست اين است که خداوند توفيق روزه حقيقي را که همان روزه قلب و مرحله سوم از مراحل سلوک روزه داران است بر مؤمن روزه دار نصيب نمايد و عبادات روزه داران را مانند عبادت آنانکه خداوند را با خلوص و پاکي عبادت مي کنند قرار دهد. در چنين شرايطي است که انسان مي تواند همواره با پرهيز از خوردن و آشاميدن، گوش و زبان و چشم و ديگر اعضاي خود را نيز از معصيت بازداشته و افزون بر آن قلب خود را براي جريان نسيم هدايت و معنويت آماده سازد و با ضميري پاک به عبادت و نيايش با معبود يگانه بپردازد.
فراز بعدي دعاي امروز درخواست بيداري و نجات از غفلت است. غفلت حالتي روحي و باطني است که موجب مي گردد انسان از حوادث و رخدادهاي پيرامون خود عبرت نگيرد. پيامبر(ص) مي فرمايد: غافلترين مردم کسي است که از حوادث و تغييرات دنيا پند نگيرد. (بحارالانوار، ج 77 ، ص 112 )
از ديگر آثار غفلت و بي خبري مي توان به استفاده نکردن از فرصتها و ضايع کردن عمر و سرگرمي و بي فکري اشاره کرد. از عواملي که موجب غفلت آدمي مي شود مي توان باور داشتن به عالم آخرت و غرق شدن در جاذبه هاي مادي و دنياگرايي را برشمرد. از اين روي در اين روز از خداوند مي خواهيم ما را از خواب غفلت رهايي بخشيده و خودشناسي و جهان شناسي را که همانا مقدمه خداشناسي است، نصيبمان گرداند و از بي خبري و جهل رهايمان سازد. پايان بخش دعاي روز اول درخواست عفو و مغفرت از خداوند بخشنده و آمرزنده است تا با قلبي پاک و روحي مصفا با بهره مندي از باران رحمت عام اين ماه روزها و شبهاي آن را به نيايش و ستايش حضرت حق پرداخته و صفاي باطن و رضايت معبود را به دست آوريم.

  


دانشگاه سيدني



دانشگاه سيدني که در سال 1850 تأسيس شده است، اولين دانشگاه و از مؤسسات پيشتاز تحقيقاتي استراليا به شمار مي آيد و به عنوان دانشگاهي درسطح جهاني و دانشگاهي با تحقيقات فشرده شهرت دارد. در رتبه بندي دانشگاه هاي جهان که در ضميمه تحصيلات عالي روزنامه تايمز انگليس در نوامبر 2007 منتشر شد، اين دانشگاه را در رتبه 31 جهاني قرار داده است. در نظرسنجي جهاني نيوزويک براي سال 2006 ، دانشگاه سيدني به عنوان يکي از دو دانشگاه استراليايي در ميان 50 دانشگاه برتر جهان قرار گرفت. اين دانشگاه يکي از اعضاي گروه معتبر هشت گانه دانشگاه هاي آموزشي و تحقيقاتي برجسته استرالياست و به طور مداوم در بين دانشگاه هاي برتر استراليا و کشورهاي آسيايي و اقيانوس آرام قرار دارد.در حال حاضر بيش از 45 هزار دانشجو در اين دانشگاه مشغول تحصيل مي باشند که از اين تعداد بيش از 36 هزار نفر آنها دانشجوي بومي و بيش از هشت هزار نفر دانشجوي بين المللي مي باشند، ضمن آنکه تعداد 3056 نفر کارمند رسمي در اين دانشگاه مشغول کار هستند.اين دانشگاه عضو گروه هشت (دانشگاه هاي مطرح استراليا)، عضو شبکه بين المللي تعليم، تحقيق و سازمانهاي صنعتي در آسيا، ايالات متحده و اروپا، و عضو شبکه بين المللي 16 دانشگاه تحقيقاتي دنيا مي باشد. در حال حاضر دانشگاه سيدني داراي 9 پرديس بوده و در کل 12 دانشکده در زيرمجموعه خود دارد. اين دانشگاه اطلاعات دانشجويان خود را با دانشگاه هاي ملبورن و کوينزلند از استراليا و دانشگاه آکسفورد از بريتانيا مبادله مي کند و تجربيات خود را با دانشگاه هاي يو سي ال و ادينبورگ از بريتانيا و دانشگاه هنگ کنگ به اشتراک مي گذارد. امروزه اين دانشگاه با داشتن تنوع در رشته هاي تحصيلي و بهره مندي از کادر مجرب و کارآزموده، استادان و محققان، دانشجويان زيادي را از سراسر نقاط دنيا به خود جذب مي نمايد. از جمله رشته هايي که در اين دانشکده تدريس مي گردد مي توان به کشاورزي، تغذيه، منابع طبيعي، هنر، معماري، اقتصاد و بازرگاني، مهندسي، حقوق، پزشکي، دندان پزشکي، پرستاري، داروسازي، علوم، دامپزشکي و موسيقي اشاره کرد.دانشگاه سيدني برنامه هاي تحصيل در خارج از کشور را که به مدت يک نيمسال تا يک سال مي باشد ارايه مي دهد، مشروط بر اينکه دانشجويان در واحدهاي درسي که براي اخذ مدرک در دانشگاه کشور خود انتخاب کرده اند قبول شوند اين دانشگاه همچنين با دانشگاه هاي سراسر دنيا قراردادهايي دارد که به دانشجويان دانشگاه هاي طرف قرارداد امکان مي دهد که به عنوان بخشي از دوران اخذ مدرک در دانشگاه کشور خود به مدت يک نيمسال يا يک سال به مبادله دانشجو به اين دانشگاه بيايند و يا در حالي که مشغول گذراندن دوره نزد اين دانشگاه هستند با مبادله دانشجو به کشورهاي خارجي سفر کنند.

  


داستانهاي رمضان ؛ ميهمان



عباسعلي سپاهي يونسي
خورشيد شنبه داشت به وسط آسمان مي رسيد. پيرمرد به سمت پنجره رفت مکثي کرد گلدان کوچکي را که توي دستش بود پشت پنجره گذاشت و آهي کشيد. پرده پر از گل را کنار زد و حياط را از نظر گذراند ياد روزهايي افتاد که تنهايي اش اين همه زياد نشده بود.
ياد پسر و دخترش افتاد و دوباره آهي کشيد دخترش حالا دورتر از او در شهر ديگري زندگي مي کرد و فقط سالي يک بار آن هم در عيد به ديدن پيرمرد مي آمد آن وقت حياط پر از سر و صداي نوه هاي پيرمرد مي شد و او از ته دل مي خنديد. اما حالا هنوز خيلي مانده بود تا عيد برسد. پيرمرد ياد روزهايي افتاد که همسرش زنده بود ياد عصرهايي افتاد که با همسرش زير درخت توت حياطشان نشسته بودند و چاي خورده بود.
ياد روزهايي افتاده بود که همسرش حياط را جارو مي زد و او کمک مي کرد تا آشغالها را در نايلون مشکي بريزد. حالا پيرمرد تنها بود حياط خانه تنها شده بود در و ديوار خانه تنها شده بود درخت توت پير تنها شده بود اتاقها بوي تنهايي مي داد، پيرمرد حال و روز خوبي نداشت دوست داشت کسي زنگ در خانه را بزند.
دوست داشت دخترش با نوه هايش ساک به دست وارد شوند و او با خوشحالي به طرف آنها برود و آنها را ببوسد. از پسرش ديگر نااميد شده بود با اينکه در همان شهر زندگي مي کرد اما انگار فراموش کرده بود پدر پيري هم هست که منتظر است تا پسرش به ديدن او برود پيرمرد خوشحال بود که ماهي يک بار عروسش تنها به ديدن او مي رفت اما او دوست داشت پسرش را هم ببيند اما او آن قدر درگير زندگي شده بود که همه چيز را فراموش کرده بود زندگي اش شده بود کار و پول.
***
صداي زنگ پيرمرد را به خود آورد. فکر کرد شايد زنگ حياط بغلي باشد اما دوباره زنگ صدا داد. پيرمرد پرده را رها کرد و به طرف در حرکت کرد از زير درخت توت رد شد از کنار تخت پيري که کنار حياط بود رد شد و خودش را به در رساند زنگ دوباره صدا داد.
:آمدم آمدم
در باز شد پيرمرد نمي توانست باور کند. عروسش بود و پسرش. حياط پر از سلام و حال و احوال شد. تنهايي از حياط پريد و درخت توت ذوق کرد.
:نه پدر جان امروز اول ماه مبارک است شما که تنها هستي سعيد هم بيشتر توي شرکتشه و من هم تنها هستم لااقل اين يک ماه را بياييد خانه ما.
پيرمرد حالا خوشحال شد. پسرش دوباره ياد او کرده بود آمده بودند تا او را به خانه خودشان ببرند. امروز اول ماه مبارک رمضان بود.

  


اخبار کوتاه از نمايشگاه قرآن



پاسخ به شبهات ديني
مرکز مطالعات و پاسخگويي به شبهات ديني هفدهمين نمايشگاه بين المللي قرآن کريم به صورت تخصصي و در گروههاي ويژه، آماده پاسخگويي به شبهات ديني است.
حجةالاسلام والمسلمين اميرخاني، مسؤول بخش IT مرکز مطالعات و پاسخگويي به شبهات ديني گفت: بخش مطالعات با حضور کارشناساني در حوزه هاي اديان و مذاهب، کلام و عقايد، قرآن و مباحث پيرامون آن، احکام و مسايل شرعي، مشاوره و خانواده به صورت تخصصي آماده پاسخگويي به شبهات مردم در حوزه دين است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com