تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-08-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 9شهریور ماه 1388

[ هنري ]
 * گفتگو با محمود پور وهاب/ شاعر و نويسنده کودک و نوجوان؛
اوضاع عوض شده است
 * کوچ شاعر « کوچه باغ هاي نيشابور » ؛شفيعي کدکني رهسپار آمريکا شد
 * قائم مقام شبکه سه: توليد مجموعه مديري متوقف نشده است
 * جنجال در جلسه انجمن کارگردانان خانه تئاتر ؛
بيش از نيمي از اعضاي هيأت مديره محل جلسه را ترک کردند
 * محمد آزرم و «شعر متفاوط» ؛ آنان که نه شعري دارند و نه نظري، از نظريه هاي شعر واهمه دارند
 * نگاهي به کتاب«موسيقي شانس» اثر«پل استر»؛ از رهايي تا مرگ

گفتگو با محمود پور وهاب/ شاعر و نويسنده کودک و نوجوان؛
اوضاع عوض شده است



* عباسعلي سپاهي يونسي
محمود پور وهاب از جمله شاعران نام آشناي امروز شعر کودک و نوجوان است. شاعري که به علت اشتغال در نشرياتي چون





ماهنامه «سلام بچه ها»، دست شاعران جوان فراواني را گرفته است و اين را در دوستي پانزده ساله با او دريافته ام، چه پانزده سال قبل که شعرهايم را براي ماهنامه «سلام بچه ها» به قم ارسال و پاسخهاي پور وهاب را به صورت نامه دريافت مي کردم و چه امروز که مي دانم او هنوز هم در هر جا لازم باشد به نوجوانان و جوانان شاعر ياري مي رساند.
او متولد 1340 در خطه سرسبز شمال است و سالهاست ساکن قم. در کارنامه ادبي اش نقد و بررسي آثار شاعران جوان، داوري جشنواره هاي ادبي کودک و نوجوان، مسؤوليت بخش شعر بعضي از ماهنامه ها و خلق آثاري چون «درخت خانه ما»، «پر از بوي گلابي»، «صداي زلال بلال»، «هميشه کسي هست»، «صداي ساز باران»، «يک باغ لبخند»، «غروب آفتاب ربذه»، «سکه هايي به نام محمد» ديده مي شود.
فرصتي دست داد تا با پوروهاب درباره شعر کودک و نوجوان گفتگويي داشته باشم که مي خوانيد.
***
* با اين سؤال شروع کنيم که وضعيت شعر کودک و نوجوان چگونه است، هم از نظر تعداد شاعران و هم از جهت کميت آثار توليد شده؟
** خوشبختانه وقتي اکنون را با مثلاً بيست سال پيش مقايسه مي کنيم به اين نتيجه مي رسيم که در گذشته، ادبيات کودک و نوجوان ما در مرکز خلاصه مي شد. خود من اولين شاعري بودم که در قم سرودن شعر براي بچه ها را شروع کردم. زماني بود که حتي يک نفر شاعر و نويسنده کودکان نداشتيم و استانهاي ديگر ما هم وضعيت مشابهي داشتند، اما در حال حاضر تعداد شاعران، نويسندگان و تصويرگران حوزه کودک و نوجوان بيشتر شده و نهادهايي مثل کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان کمک کرده اند تا عده اي در اين زمينه آموزش ببينند. کساني که در استانهاي مختلف اين کشور پراکنده اند. مثلاً مي توان از احمد خداپرست، فريبرز لرستاني، شاهين رهنما، مهدي پاشاک، مهدي مرادي، خود شما در خراسان و... نام برد.
البته همه اين افراد هم پرورش يافته کانون نيستند، اما توانسته اند در استانهاي مختلف به شکوفايي ادبيات کودک ما کمک کنند. از طرف ديگر بايد توجه کرد مقبوليتي که در گذشته براي ادبيات کودک وجود نداشت، در حال حاضر تا حدود زيادي شکل گرفته است. در آن زمان اگر حرفي از تاريخ ادبيات به ميان مي آمد حرفي از ادبيات کودک يا حرفي از شعرهاي کودکانه نيما يا کيانوش نبود، اما در حال حاضر موضوع شکل ديگري گرفته است و اهل نظر هم مي دانند و اعتراف کرده اند که اين نوع ادبيات تا چه اندازه مشکل است.
امروزه پايان نامه هايي در زمينه شعر و يا قصه و يا تصويرگري کتاب کودک نوشته مي شود و اين از توجه به اين عرصه از ادبيات حکايت دارد.
* از لحاظ کميت، شما به تعداد فراوان شاعران، نويسندگان و تصويرگران اشاره داشتيد، اما به نظر من هنوز هر وقت حرف از ادبيات کودک مي شود فقط تلاش دوستان شاعر در تهران ديده مي شود!
** در استانها بايد بخشهايي قوت بيشتري بگيرد، به هر حال هر چه باشد اين ادبيات در تهران قدمت بيشتري دارد، آن هم به لحاظ نقشي که اين شعر در تاريخ ما داشته و دارد. پايتخت است و امکانات پايتخت هم بيشتر از ديگر شهرها و شاعران کودک و نوجوان هم در اين شهر جمع شده اند.
مراکز فرهنگي مرتبطي دارد، از کانون گرفته تا تعداد زياد ناشران اسم و رسم دار کودک و نوجوان. طبيعتاً در ديگر استانها اين امکانات نيست که اگر شاعر خوزستاني ما خواسته باشد کتابش را در استان خودش چاپ کند يا ناشري پيدا نمي شود يا اگر کتاب چاپ شود معمولاً دو مشکل وجود دارد، يکي اينکه ناشر گمنام است و دوم اينکه کتاب چاپ شده از لحاظ تصويرگري و مسائل چاپ به کتابهاي چاپ تهران نمي رسد.
اما براي اينکه ما شاهد شکوفايي ادبيات در همه استانها باشيم به حمايتهاي نهادهاي دولتي و بهره گرفتن از اهل فن در اين رشته نياز داريم. متأسفانه مديران فرهنگي که خيلي وقتها از تعهد و تربيت کودکان دم مي زنند وقتي صحبت از هزينه کردن مثلاً براي راه اندازي يک نشريه کودک مي شود پا پس مي کشند و تعهد خود را فراموش مي کنند!
* کيفيت شعرها را چگونه مي بينيد؟ آيا هماهنگ با زياد شدن شاعران، شعرهاي خوبي هم سروده شده است؟
** اين موضوع، به بحث زيادي نياز دارد. هنوز هم شعرهاي ضعيف داريم و هم شعرهاي خوب. زماني فکر مي کردم شعر کودک و نوجوان رو به خاموشي است ولي در اين چند ساله، ما افراد تازه نفسي را ديده ايم که وارد اين ميدان شده اند که بعضاً هم کارهاي خوبي انجام داده اند، بويژه کارهاي خوب را در بخش کودک بيشتر ديده ايم مثلاً در همين مشهد خانمهاي تازه واردي را داريم که مي شود به خانمها منيره هاشمي، معصومه وزيري، الهام حسين زاده يا در تهران مريم هاشم پور، مريم اسلامي اشاره کرد. اينها شاعراني هستند که طي همين دو سه سال اخير شروع به شعر گفتن کرده اند و خوب هم کار مي کنند و اين اميدوارکننده است.
* در عين اينکه شما معتقديد شاعران تازه نفسي وارد عرصه شده اند که خوب هم کار مي کنند، اما چون با اين شاعران در ارتباطم از مشکلاتي که بر سر راه چاپ آثارشان به صورت کتاب دارند هم آگاهم...
** بله اين يک واقعيت است. واقعيتي که فقط مربوط به اکنون نيست و مربوط به دوره خودمان هم بود، ما هم که مي خواستيم مجموعه شعر چاپ کنيم مشکل داشتيم و اگر مانديم و موفق شديم به خاطر جان سختي ما بود! شعر را رها نکرديم و عشق شديدي که به شعر داشتيم ما را سر پا نگه داشت. زماني تعداد کمي شاعر و نويسنده کودک داشتيم و تعداد کمي ناشر کودک و بعضي از اين دوستان اجازه نمي دادند هر اثري به عنوان کار کودک چاپ شود. در اين بين بعضي وقتها استعدادهايي هم از بين رفت و اين يک واقعيت است، اما در حال حاضر اين گونه نيست. حالا بحث بد فهمي، يا حسادت يا هر چيز ديگر بود نمي دانم، اما اکنون اوضاع عوض شده است و ناشران هم زياد شده اند، پس دوستان جوان نبايد نااميد شوند و تلاش کنند و امروز برخي ناشران تنها به فکر جيب خودشان هستند و کاميون کاميون کتاب چاپ مي کنند و در عين حال مي گويند شعر فروش ندارد!
حالا در اين بين، دوستان ما اگر دنبال شعر خوب هستند بايد تلاش کنند و براي پيدا کردن ناشري که شعر آنها را چاپ کند زحمت بکشند و نااميد نشوند. من زماني به کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان پيشنهاد دادم مجموعه هايي از شاعران جوان سراسر کشور چاپ کنند، مثلاً شعرهاي 10 شاعر را در يک مجموعه بياورند تا اين شاعران هم تشويق شوند که البته اين کار انجام نشد.
* شما سالهاست در مجله «سلام بچه ها» و جاهايي ديگر مسؤول شعر هستيد. شعرهاي استفاده شده در مطبوعات کودک و نوجوان را چگونه مي بينيد و چه اندازه اين شعرها به واقعيت شعر امروز ما نزديک است؟
** خب اين شعرها صد درصد به واقعيت شعر امروز ما نزديک نيست، هر چند مقداري بهتر شده است. موضوعات تازه اي هم وارد عرصه شعر کودک شده که به عنوان نمونه مي توان به شعر عاشقانه اشاره کرد. در اين ميان دوستاني که فقط شعر نوجوان کار مي کنند بهتر است هر از گاهي شعر کودک هم کار کنند که شعر آنها به سمت بزرگسالي نرود. شعر کودک مي تواند براي اين دوستان در حکم ترمز باشد. مثلاً در شعرهاي کبري بابايي و عباس تربن که بيشتر شعر نوجوان مي گويند، شعرهاي بزرگسال هم ديده مي شود و اين دوستان بايد به اين نکته توجه کنند که خيلي از شعر نوجوان جلوتر نروند.
* البته منظور من از طرح اين پرسش بررسي شعرهاي مناسبتي نشريات بود که به نظر مي رسد بر حسب وظيفه و براي پر شدن صفحات نشريات استفاده مي شوند و معمولاً شعرهاي خوبي نيستند و معضل نشريات ما شده اند...
** اين رسم بدي بوده که از قديم بوده! مثلاً به مناسبت فلان اتفاق، بايد نشريه با مطالبي در ارتباط با همان موضوع پر شود و به تعدادي شاعر سفارش مي دهيم که شما اين کار را براي ما بنويسيد و معمولاً هم هميشه کارهاي سفارشي خوب از آب در نمي آيند. اما يک وقت هم هست که فلان نشريه از شاعر مي خواهد که در يک موضوع خاص اثري به نشريه بدهد و آن شاعر هم شعري را که در آن موضوع سروده به نشريه مي دهد و به نظر مي رسد اينها کارهاي بهتري است. من هم معتقدم اگر مناسبتي در راه است و ما شعري در آن موضوع نداريم، مي شود سرمقاله يا يک يادداشت نشريه را به موضوعات سفارشي اختصاص دهيم. مسأله ديگري که در اين مورد نبايد فراموش شود ايرادي است که بر مديريتها وارد است. گاهي مدير يک نشريه براي اينکه نشان بدهد در فلان موضوع خوب کار کرده، حاضر است تعداد زيادي از مطالب نشريه را به يک موضوع و يک مناسبت خاص اختصاص دهد، اما همين مدير فراموش مي کند کارهاي استفاده شده در نشريه چه کيفيتي دارد و بيشتر به کميت کارها استفاده مي کند.
* وقتي به کارهاي شاعران اسم و رسم دار کودک و نوجوان نگاه مي کنيم متأسفانه در برخي موارد به اين نتيجه مي رسيم که کارهاي گذشته بعضي از اين دوستان از کارهاي امروزشان بهتر است و بيشتر از اينکه به کيفيت کارها بينديشند اغلب به چاپ کتاب فکر مي کنند و شما علت را در چه مي دانيد؟
** اين بحث، حوصله بيشتري را مي طلبد، اما اگر به اختصار خواسته باشم اشاره کنم بايد گفت اين دوستان هم بايد زندگي کنند و از راه نوشتن و سرودن هم در کشور ما نمي شود گذران زندگي کرد، براي همين خيلي از دوستان از اسم و رسمشان استفاده مي کنند و کارهاي بازاري انجام مي دهند و ناشر هم دنبال اين تيپ کارهاست!
* البته اين يک بخش کار است، اما گاهي شعرهاي غيربازاري اين شاعران هم از کارهاي گذشته آنها ضعيف تر است!
** به نظر من مطالعه و آگاهي کم است و اين گونه دوستان بيشتر با کمک طبعي که دارند شعر مي گويند، اگر چه ايرج ميرزا مي گويد:
شاعري طبع روان مي خواهد
نه معاني نه بيان مي خواهد
اما هميشه هم اين طور نيست!
* پس شايد سن آفرينش ادبي دوستان تمام شده!
** نه، بايد از اين سن آفرينش ادبي مواظبت شود و اگر اين اتفاق نيفتد، هرز خواهد شد. در اين تربيت بايد خيلي دقت کرد که اگر دنبال مقام و مال دنيا و... باشيم هنرمان دچار افت شديد خواهد شد. اگر فقط به طبع خودمان مطمئن باشيم و مثلاً شعر امروز خودمان و جهان را و ادبيات گذشته را مطالعه نکنيم و از مخاطب امروز بي خبر باشيم باعث خواهد شد از آفرينش ناب ادبي دور بيفتيم و البته مي شود به اين مسأله نگاه ديگري هم داشت که شايد همان زمان هم دوستان همين جور شعر مي گفتند، اما چون محدود بودند شعرشان بيشتر ديده مي شد و ما که در کنار بوديم گمان مي کرديم اينها شاهکار خلق مي کنند، ولي اکنون که تعدادمان زياد شده است و مقايسه مي کنيم متوجه مي شويم کارهاي دوستان آن قدر هم عالي نبوده است!
* اين يک بخش از موضوع است، ولي حتي اگر خواسته باشيم کارهاي امروز بعضي از شاعران را با کارهاي گذشته شان مقايسه کنيم متوجه مي شويم مثلاً شاعري دو کتاب خوب در کارنامه اش دارد اما امروز ديگر از آن شعرهاي خوب و متفاوت خبري نيست؟
** بله، با اين تفاوت که آن زمان اين دوستان بودند و شعرشان، اما اکنون اوضاع تغيير کرده و اکثر آنها درگير کارهاي اجرايي شده اند، مثلاً کارشناس چند مؤسسه اند و... خب اين باعث مي شود فراغت خاطر نداشته باشند، براي همين ما از خيلي از اين دوستان ديگر شعري نمي بينيم يا اگر شعري از آنها مي خوانيم سفارشي بوده که انجام شده! البته اين دوستان به عنوان کساني که سالها تجربه را در کارنامه ادبي خود دارند، با راهنمايي شاعران جوان مي توانند تأثير فراواني به شعر کودک و نوجوان ما داشته باشند.
* شاعران و نويسندگان زيادي دست به کار بازنويسي از ادبيات کهن ما زده اند به نظر شما چه نيازي است به اين بازنويسي ها؟!
** بچه ها به بازنويسي از ادبيات کهن علاقه دارند و از طرفي ديگر، در زندگي امروز خيلي از ارزشها از بين رفته و يا در حال از بين رفتن است. مثلاً جوانمردي، وفاي به عهد، احترام به بزرگتر و... نمونه هاي بارزي از اين ارزشهاست که يا نيست يا کم شده است و اينها همان ارزشهايي است که متون کهن ما سرشار از آنهاست همان چيزهايي است که براي پرورش کودکان و نوجوانان به آنها نياز داريم. شما در قصه هاي عطار يا در جهان ادبي سعدي، مولوي و... با گوهرهاي گرانبهايي رو به رو مي شويد که نبايد از کنار آنها بي تفاوت گذشت و خواندن اين آثار، چه براي بزرگسالان و چه براي کودکان و نوجوانان بازگشت به سرنوشت پاک انساني است.
* به عنوان آخرين پرسش، شما در طول مصاحبه اشاره اي به ادبيات کودک و نوجوان در ساير شهرها داشتيد. به عنوان کسي که از بيرون ادبيات کودک و نوجوان خراسان را مي بينيد، آن را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
** خراسان رضوي امروز از جمله سه- چهار استان است که در ادبيات کودک و نوجوان خوب کار مي کند و اين را با آگاهي از کار ديگر استانها مي گويم چون به جاهاي ديگر هم سفر کرده ام. در خراسان رضوي «به نشر» را داريم که خوب کار کرده و در روزنامه قدس هم بعضي وقتها کارهاي دوستان را مي بينم که قابل تأمل است.
امروزه مي بينم که شاعران کودک و نوجوان خراسان، نشريات مرکز را تغذيه مي کنند و اين نشان دهنده اين است که يکي از ستونهاي محکم ادبيات کودک در خراسان است. تنها نقطه ضعفي که من در اين استان ديدم، نبود يک نشريه کودک است، چون نيروي انساني خوبي در اين استان وجود دارد و وقتي آثار بچه هاي خراسان در نشرياتي مثل «سلام بچه ها»، «پوپک»، «سروش کودکان»، «باران»، «دوستان کودک»، «شاهد کودک»، «دوچرخه» و... چاپ مي شود و آن نشريات را تغذيه مي کند مشخص است شاعران اين خطه توانايي خوبي دارند و افرادي هم که بتوانند يک نشريه کودک را مديريت کنند در ميان آنها وجود دارد، فقط مي ماند بحث بودجه راه اندازي نشريه که وظيفه مديران فرهنگي اين استان است که قدم پيش بگذارند با اين توضيح که راه اندازي اين نشريات يعني اشاعه فرهنگ و تربيت نسل کودک و نوجوان. کودکان نهالهايي هستند که بايد براي شکوفايي آنان هزينه کرد و ادبيات کودک يکي از موارد لازم براي تناور شدن اين نهال است.

  


کوچ شاعر « کوچه باغ هاي نيشابور » ؛شفيعي کدکني رهسپار آمريکا شد



محمدرضا شفيعي کدکني در آستانه 70 سالگي و براي تدريس در دانشگاه پرينستون واقع در ايالت نيوجرسي راهي ايالات متحده آمريکا شد.






به گزارش مهر، وي پنجشنبه هفته گذشته و براي يک فرصت مطالعاتي يک ساله جهت تدريس در اين دانشگاه، ايران را به مقصد آمريکا ترک کرد.خبرهايي تأييد نشده مبني بر صدور حکم بازنشستگي وي به گوش مي رسد. با اين حال تاکنون هيچ مقام رسمي در دانشگاه تهران يا وزارت علوم اين اخبار را تأييد نکرده است.
اين در حالي است که سال گذشته حکم بازنشستگي سه استاد همکار محمدرضا شفيعي کدکني در دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، رضا داوري اردکاني، ابراهيم باستاني پاريزي و علي شيخ الاسلامي صادر شد و قرار بود حکم بازنشستگي برخي ديگر از اعضاي هيأت علمي اين دانشکده از جمله کريم مجتهدي، محسن جهانگيري، غلامحسين ابراهيمي ديناني و محمدرضا شفيعي کدکني نيز در آينده نزديک صادر شود.
کدکني از جمله نويسندگان و شاعران مشهور امروز ايران به شمار مي رود که با تخلص «م. سرشک» اشعارش را منتشر مي کرد. در ميان آثار نظري وي کتاب «موسيقي شعر» داراي جايگاهي ويژه است و در ميان مجموعه اشعارش نيز «در کوچه باغهاي نيشابور» آوازه بيشتري دارد.
زمزمه ها، شبخواني، از زبان برگ، بوي جوي موليان، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران و هزاره دوم آهوي کوهي برخي از مجموعه هاي شعري شفيعي کدکني و صور خيال در شعر فارسي، موسيقي شعر، تصحيح اسرارالتوحيد نوشته محمد بن منور، تصحيح تاريخ نيشابور نوشته حاکم نيشابوري، تصحيح آثار عطار نيشابوري، تصحيح مختارنامه، تصحيح مصيبت نامه، تصحيح منطق الطير، تصحيح اسرارنامه، تصحيح ديوان عطار و تصحيح آفرينش و تاريخ نيز از جمله آثار نظري و انتقادي و تصحيح و ترجمه وي به شمار مي روند.

  


قائم مقام شبکه سه: توليد مجموعه مديري متوقف نشده است



قائم مقام مدير شبکه سه ضمن تکذيب اخبار منتشر شده در سايتها و روزنامه ها مبني بر توقيف مجموعه مهران مديري زمان پخش اين مجموعه را در نوروز 89 ذکر کرد.
هاشم رضايت درباره متوقف شدن مجموعه مديري به دليل مسائل مالي به مهر گفت: چنين مسأله اي صحت ندارد و مجموعه مديري مراحل نگارش را سپري مي کند و توليد اين پروژه روند خوبي را پشت سر مي گذارد. در ابتدا قصد داشتيم پخش مجموعه مديري که هنوز نامي براي آن انتخاب نشده را در فصل پاييز شروع کنيم، اما به اين فصل نمي رسد.
وي در ادامه افزود: در واقع اين مجموعه پر لوکيشن و توليد آن زمانبر است. بنابراين طبق برنامه ريزي انجام شده مجموعه مديري نوروز 89 از شبکه سه پخش مي شود.

  


جنجال در جلسه انجمن کارگردانان خانه تئاتر ؛
بيش از نيمي از اعضاي هيأت مديره محل جلسه را ترک کردند



انجمن کارگردانان خانه تئاتر روز شنبه در حالي به منظور انتخابات اعضاي جديد هيأت مديره برگزار شد که اظهارات برخي از اعضا حين برگزاري جلسه باعث شد که اعضاي فعلي هيأت مديره محل جلسه را ترک کنند.
به گزارش ايلنا، اعضاي انجمن کارگردانان درخانه تئاترحضوريافتند تا انتخابات هيأت مديره را برگزار کنند اما به دليل درگيري لفظي چند نفر از اعضاء انتخابات برگزار نشد و به دو هفته ديگر موکول شد.

  


محمد آزرم و «شعر متفاوط» ؛ آنان که نه شعري دارند و نه نظري، از نظريه هاي شعر واهمه دارند



محمد آزرم گفت: ساعت، ساعت شعر نيست؛ اما همين حالا هم آنان که نه شعري دارند، نه نظري، از نظريه هاي شعر واهمه دارند.




اين شاعر در ادامه افزود: همه اين ها کساني هستند که خودشان فقط طبق يک قانون قبلي مي توانند شعر بخوانند و وقتي با شعري مواجه مي شوند که قراردادهاي خودش را دارد، فرياد مي زنند: اين شعر را از روي نظريه نوشته اند.
او سپس درباره شعري که از آن با عنوان «شعر متفاوط» ياد مي کند، عنوان کرد: ساعت، ساعت شعر نيست؛ اما من ياد گرفته ام شعر خودم را توضيح دهم، ياد گرفته ام از توضيحات خودم با شعر فراتر بروم و ياد گرفته ام از اين بازي بي پايان لذت ببرم. اما چرا شعر «متفاوط» را نام گذاري کردم.
او معتقد است: شعر «متفاوط»، نامي پارادوکسيکال براي توضيح پاردوکس شکل گرفتن اين شعر و بازي در شرايط ثبات ناپذير و متغير آن است. «متفاوط» نامي فاقد معناي متعين، مشخص و قطعي است. نامي جعلي است که بيرون از رده بندي ها و صورت بندي ها قرار دارد؛ اما در تناقضي آشکار به مکاني زباني براي رده بندي و صورت بندي تبديل مي شود. جالب تر اين که شعري را رده بندي مي کند که از هرگونه صورت بندي و رده بندي بيرون است و بيرون مي ماند. درک اين موقعيت پارادوکسيکال به خودي خود به مبدأ لذت بخشي براي ادامه اين بازي بي پايان زباني تبديل مي شود.
آزرم در گفتگو با ايسنا افزود: «متفاوط» نامي است که از کلمه جعلي «تفاوط» که در يک حرکت زباني اجرايي جالب و استثنايي معناي تفاوت را همواره به تأخير مي اندازد، از زبان فارسي اخذ کرده ام. خود «تفاوط» معادلي براي کلمه جعلي « differance » است. من يک «م» به ابتداي اين کلمه جعلي که بيرون از معناهاي دستور زباني قرار دارد، اضافه کردم و در زبان فارسي موقعيتي مکاني به آن بخشيدم. اين توضيح که چنين امکاني و چنين خوانشي از آن در زبان فرانسه وجود ندارد، پارادوکسيته اين موقعيت زباني را به حادترين شکل ممکن مي رساند و براي بازي پيشنهادي من در شعر مناسب مي شود. با نوشته شدن هر شعر «متفاوط» خوانش آن شعر يا چالش با نظريه اي که هرگونه الگو برداري براي شعر را رد مي کند، اين حادموقعيت پارادوکسيکال بيش از پيش جلوه گر مي شود.
او خاطرنشان کرد: در شعر «متفاوط» فقط معناي شعر به تأخير نمي افتد. واقعا اگر مسأله در همين حد باشد، که به هيچ وجه حد کوچکي هم نيست، نه مسأله اين همه مهم است، نه بازي اين همه لذت بخش. وقتي اين نام وارد بازي شعر شد، بايد بتواند بنيانهاي نوشتن شعر و موقعيت شعر بودن و مفهوم ژانر را هم به وضعيت خود دچار کند. شعر «متفاوط» که پيوسته هستي خود را به چالش مي کشد و به تأخير مي اندازد، بايد بنيادي تر از تعويق معناهاي دستورزباني عمل کند؛ در واقع بايد توانايي به تأخير انداختن همه مفاهيم، موقعيتهاي زبان شناختي و تعريفهاي زيباشناختي را هم داشته باشد. در اين بازي اگر نام ژانر ثابت است؛ اما مرزهاي آن سيال اند، مفهوم آن مدام در حال تغيير است و همه مفاهيم و تعريفها پيوسته به بازي گرفته مي شوند و مدام از آنچه هستند يا تصور مي شده باشند، تهي و از آن چه نيستند و تصور مي شده نباشند، سرشار مي شوند.
آزرم افزود: همان طور که بارها نوشته و تأکيد کرده ام، در بازي زباني «شعر متفاوط»، چشم انداز خوانش ما «زبان» است. در اين چشم انداز، «زبان» امري محدود و داراي مرز نيست و به زبان نوشتاري هم تقليل داده نمي شود. همه چيز زبان است. دائماً در حال گسترش، بي مرز، متغير، نامتعين.
او در ادامه افزود: در «شعر متفاوط»، بين فضاهاي زباني مختلف، همواره فاصله هاي برنداشتني وجود دارد که با ورود از يک فضاي زباني به فضاي زباني ديگر، بدون اين که دچار بي ارتباطي شده باشيم، در اين فاصله ها قرار مي گيريم. پس در شعر متفاوط، هيچ «بازنمايي» زباني اتفاق نمي افتد؛ بلکه يک نماي زباني جديد در يک فضاي زباني جديد شکل مي گيرد.

  


نگاهي به کتاب«موسيقي شانس» اثر«پل استر»؛ از رهايي تا مرگ



* خديجه زمانيان
کتاب«تيمبوکتو» آخرين اثري بود که از «پل استر/ paul AMster » خواندم. بعد از«تيمبوکتو» کتابهاي



زيادي از آستر در ايران ترجمه شد، اما من فرصت خواندن آنها را نداشتم تا اينکه«موسيقي شانس» استر ترجمه شد و در همان ابتدا عنوان نامزد تنديس سومين دوره جايزه ادبي«روزي روزگاري» را به خودش اختصاص داد. نامزدشدن اين کتاب در جايزه روزي روزگاري و خواندن ترجمه هايي از مصاحبه هاي پل استر مرا وسوسه کرد که اين اثر استر را هم بخوانم.
***
داستانهاي«پل استر» ويژگي جالبي دارند. با آنکه در آنها حادثه خاصي اتفاق نمي افتد اما جذابيت ماجراي داستان، سوژه و نوع روايت آن به گونه اي است که مخاطب دوست دارد تا ته قصه را برود و کتاب را تمام کند. «موسيقي شانس» همين ويژگي را دارد.
جيم ناش و جک پازي دو قهرمان داستان استر هستند. اين دو به گونه اي کاملاً تصادفي با هم آشنا شده اند. آنها به خانه مجلل دو ميليونر مي روند و در يک بازي شرکت مي کنند و مي بازند. ماجراي کلي داستان«موسيقي شانس» همين است، اما واقعيت اين است که«موسيقي شانس» لايه هاي متفاوتي دارد که اگر مخاطب، داستان را يکبار بخواند درگير مفاهيمي مي شود که استر سعي دارد در بستر داستاني آنها را به مخاطبش بگويد و خيلي خودخواهانه روزهاي زندگي بعد از خواندن کتابش را از مخاطب مي گيرد. چون دائم ذهن مخاطب با وقايع کتاب درگير مي شود و اين درگيرکنندگي ويژگي اصلي آثار استر بويژه اين اثرش است.
***
«موسيقي شانس» اگرچه با موضوع پوکر پيش مي رود و يک داستان سر راست است که بازي پيچيده فرعي ندارد، اما در بطن ماجرا قوانين پيچيده و کثيفي که استر از جامعه سرمايه داري آمريکا در اثرش ارائه مي دهد قفسي مي سازد که نفس مخاطبش را در سينه اش حبس مي کند. در تمام مراحل داستان همه احساس قهرمانان به مخاطب منتقل مي شود.؛ شعور و شعف، حس گريز از زندگي روزمره و يا حس نااميدي که به کشته شدن منجر مي شود.
«ناش» و «پازي» دو قهرمان داستان به خاطر طلب يک زندگي راحت و بي دردسر به سمت شرکت در يک بازي و کسب درآمد توسط آن، کشيده مي شوند. پازي مدتي را در فروشگاه کفش فروشي کار مي کرده و از اينکه مدام بايد بوي پاي مردم را استشمام کند منزجر بوده است. «ناش» هم مدتي کارمند اداره آتش نشاني بوده است. آنها براي بازي به خانه دو ميليونر مي روند. پازي معتقد است آنها پولدارهاي احمقي هستند که بيشتر شبيه لورل و هاردي مي مانند. با آنها تماس مي گيرد. اما در ادامه داستان مشخص مي شود او اشتباه مي کرده است، زيرا خانه اي که قرار است در آنجا بازي کنند، در خارج از شهر واقع است.
خانه از طبقات و اتاقهاي بي شماري ساخته شده است. يکي از مهم ترين قسمتهاي اين خانه ماکت شهر است که استون آن را ساخته است. اوج داستان دقيقاً همان جايي است که استون خانه را به ناش و پازي نشان مي دهد. به نظر طبقات و اتاقهاي تو در توي آن هر کدام نمادي از جامعه اقتصادي آمريکاست که با ادامه داستان خواننده متوجه آن مي شود. استون نام اين ماکت را «شهر جهان» گذاشته است.
«سکوي صحنه مانند عظيمي بود که بر کف اتاق و در مرکز آن ساخته شده بود. با برجها و ساختمانهايي شبيه سازي شده، کوچه هاي باريک و آدمکهاي بسيار کوچک.
به دادگستري نگاه کنيد. کتابخانه، بانک و زندان. آنها را چهار منطقه«با هم بودن» مي نامند و هريک نقش اساسي در حفظ هماهنگي شهر دارند.»
فلاور به ناش و پازي توضيح مي دهد که خودش حسابدار و استون بينايي سنج بوده است. آنها سالها در بخت آزمايي شرکت کرده اند تا سرانجام شانس و تصادف به آنها روي آورده است.
اما در ادامه داستان خواننده پي مي برد آنها با نارو زدن و با حماقتهاي کساني مثل ناش و پازي به اينجا رسيده اند. ناش و پازي در بازي که با فلاور و استون انجام مي دهند مي بازند و شکست مي خورند و حتي با آنچه ندارند هم بازي مي کنند. شکست روي شکست باعث مي شود آنها بردگان فلاور و استون شوند تا بدهي خود را بپردازند. فلدور و استون به آن دو مي گويند در قبال بدهي شان بايد ديوار عظيمي بسازند و در اينجاست که استر برده داري نوين و مدرن آمريکايي را در اثرش نشان مي دهد.
«در اينجا نمونه ديوار را داريد که ششصد و پنجاه متر طول و شش و نيم متر ارتفاع داره. نه ستون يا نيم ستون دايره اي؛ هيچ تزئيناتي نداره. فقط يک ديوار صاف و ساده است.
ناش گفت: دو هزار پا. طولش تقريباً يک سوم مايله.
پازي گفت: ما هيچ وقت نمي تونيم تمومش کنيم.»
پازي و ناش با توجه به مخارجي که خودشان نيز دارند هيچ بار موفق به پرداخت بدهي خود نمي شوند. بدين ترتيب داستان به تراژدي اسفباري تبديل مي شود که ناش و پازي را به طرف مرگ مي کشاند.
***
«موسيقي شانس» دو قسمت دارد. در قسمت اول مخاطب با ناش و زندگي او آشنا مي شود. ناش از همسرش جدا شده. او به خاطر گريز از تنهايي و جدايي از خاطرات تصميم مي گيرد زندگي اش را تغيير دهد. کارش را در آتش نشاني رها مي کند. دخترش را به خواهرش مي سپارد. تمام سرمايه اش را صرف رانندگي کردن مي کند و به جاده ها پناه مي برد. استر، رهايي اي که تاش به آن دست پيدا کرده و کلنجار رفتن او با خودش را براي انتخاب راه زندگي اش بسيار زيبا توصيف کرده است. در ادامه داستان وقتي اين رهايي به خاطر زياده خواهي به بردگي منجر مي شود دنيايي تلخ و سرد را براي مخاطب رقم مي زند که تا مدتها او را رها نمي کند.
***
«پل استر» با نام کامل پل بنجامين استر در تاريخ 3 فوريه 1947 ميلادي در نيويورک از پدر و مادري متعلق به طبقه متوسط به دنيا آمد. او در دانشگاه کلمبيا تحصيل کرد و مدرک ليسانس و فوق ليسانس خود را از اين دانشگاه دريافت کرد. استر پس از پايان تحصيلاتش به فرانسه رفت و چهار سال در اين کشور زندگي کرد و در سال 1947 به آمريکا بازگشت. شهرت استر بيشتر به خاطر مجموعه«سه گانه نيويورک» به دست آمده است. اين نويسنده همچنين بخشي از شهرت خود را مديون برخي از رمانهاي پليسي و جنايي است که بخش عمده اي از کار نويسندگي او را تشکيل مي دهند. استر تا به امروز 11 رمان و مجموعه داستان، يک مجموعه شعر، 5 نمايشنامه و فيلمنامه و سه مجموعه مقاله به انتشار رسانده است.
برخي از آثار اين نويسنده در ايران توسط مترجماني چون خجسته کيهان، ماندانا مشايخي، امير احمدي آريان، ليلا نصيري ها، شهرزاد لولاچي و بابک تبرايي ترجمه و منتشر شده است.
«شهر شيشه اي، ارواح، هيولاي دريايي، کتاب اوهام، اتاق در بسته، شب پيشگويي، مون پالاس، کشور آخرين ها، سه گانه نيويورک، اختراع انزوا، هيولا، تيمبوکتو» از آثاري هستند که به فارسي ترجمه شده اند.
کتاب«موسيقي شانس» اين نويسنده توسط «خجسته کيهان» ترجمه شده و نشر«افق» آن را به چاپ رسانده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com