|
محمدرضا عبدالملکيان معتقد است: برخي شاعران براي ديده شدن شعرهاي شان، نام هاي تازه را بر تجربه هاي تکراري در شعر مي گذارند.
اين شاعر در گفتگو با ايسنا عنوان کرد: من به اين نامگذاري ها اعتقادي ندارم، بويژه اين نام ها از طرف کساني عنوان مي شود که خودشان شاعرند و با نامگذاري شعرشان اصرار دارند که با نام جداگانه اي در اين زمينه معرفي شوند.
او در ادامه تصريح کرد: اگر سبک هاي گوناگون شعر فارسي را از گذشته تاکنون بررسي کنيم، مي بينيم شاعران کلاسيک در پي اين نبودند که نامي را براي سروده هايشان برگزينند؛ بلکه اين اتفاق از رهگذر زمان و تثبيت شدن سبک هاي شعر فارسي در تطوري که داشته، محقق شده است و اي بسا در زمانهاي گذشته، سبک هايي بوده که به دليل اينکه در ادبيات تثبيت نشده اند، از آنها نامي به ميان نمي آيد. سالها و قرنها شاعران کار خودشان را کرده اند و سرانجام جريان و گونه شعري توانسته است به نامي براي خودش برسد؛ مثلاً پس از گذر چند قرن است که شعر فارسي به سبک عراقي و نماينده هاي اين سبک مي رسد.
عبدالملکيان از نامگذاري شعر از سوي شاعران به عنوان پديده ا ي برآمده از دل تحولات ادبيات معاصر ياد کرد و افزود: اين اتفاق پديده اي جديد است که از سالهاي قبل از انقلاب متأثر از ادبيات ترجمه کليد خورد و در سالهاي پس از انقلاب هم ادامه يافته است. اما اين مسأله در يک دهه اخير تشديد شده است. با نگاهي انتقادي به عنوان هاي مطرح شده تحت عنوان شعر متفاوت در گستره وسيع کلمه در مي يابيم که بسياري از اين اتفاقها در تجربه هاي ادبيات معاصر و يا کلاسيک ريشه دارد.
او با بيان اين مطلب که نمي خواهم به سراغ مصداق ها بروم، هرچند در اين زمينه مي توان به مصداق هايي هم اشاره کرد، گفت: برخي از اين تجربه ها که با نامي ديگر در شعر فارسي معرفي مي شود، به واقع ادامه همان تجربه هاي نيما و فروغ در شعر فارسي است که به مراتب از آن سرودها بهره کمتري از خلاقيت دارد.
اين شاعر در عين حال متذکر شد: من به عنوان يک شاعر منکر تجربه هاي متفاوت که به خلاقيت منجر شود، نمي شوم و با رويکردي سلبي با اين دست تجربه ها مواجه نمي شوم و معتقدم که از دل همين تجربه ها- چه کامياب و چه ناکام- مي توان مسيري را براي ارتقاي شعر امروز ايران ترسيم کرد؛ بنابراين قائل به اين نيستم که بايد به سينه تجربه هاي تحت عنوان شعر متفاوت يکسره دست رد زد. |