|
* مهدي مطهرنيا
اين روزها در مسائل سياسي و در لايه هاي گوناگون رسانه اي، موضوع ايران و آمريکا در بستر طرح پرونده هسته اي ايران، بار ديگر نقل محافل سياسي و مورد توجه افکار عمومي مردم در سطح نخبگان و توده هاي مردم است. سناي آمريکا تحريم بنزين ايران را به تصويب رسانده است و در کنگره نيز با وجود همگرايي جمهوريخواهان و دموکراتها در ارتباط با ايران اين طرح به تصويب خواهد رسيد و شايد با امضاي باراک اوباما، در آينده عملياتي شود. مهلت آمريکا براي پاسخگويي ايران به غرب نيز تا يک هفته ديگر به اتمام مي رسد و ايران نيز اعلام کرده حاضر به دادن مجوز بازرسي هاي بيشتر است؛ اما غرب نيز بايد در رفتار خود تجديدنظر کند. حسن قشقاوي سخنگوي وزارت امور خارجه کشورمان به عنوان يک مقام رسمي بر اين نکته تأکيد داشت.
از سوي ديگر، ايران به افزايش ذخاير بنزين، کاهش سطح مصرف و جايگزيني طرفهاي معامله در خريد بنزين با کمترين سطح اصطلاک با اقتصاد ايالات متحده آمريکا مي انديشد و غرب به خوبي متوجه است که در بازار تا اين حد وسيع در اقتصاد جهاني، ايران با هزينه هاي بالاتر در نهايت به تأمين بنزين خود اقدام خواهد کرد. از همين رو، پرسش آن است که چرا تحريم بنزين در دستور کار ايالات متحده آمريکا قرار مي گيرد؟ براي پاسخ به تقريب دقيق و تا حدودي عميق به اين پرسش، بايد چارچوب تئوريک مناسبي را فراهم آورد.
«کيت دودينگ» معتقد است: دو مفهوم از قدرت وجود دارد: «قدرت براي» و «قدرت بر» اينکه بگوييم: کنشگر الف قدرت دارد؛ چندان مفهومي ندارد؛ بايد بگوييم کنشگر الف قدرت انجام چه کاري را دارد؟ اما بسياري از تحليلگران، اين جنبه از قدرت را در بسترهاي سياسي واجد اهميت نمي دانند. به عقيده آنها، کاربرد مهم قدرت سياسي، قدرتي است که در يک کنشگر بر ديگري اعمال مي کند. در واقع «قدرت بر» شامل «قدرت براي» هم مي شود زيرا «الف» «بر» «ب» قدرت اعمال و او را وادار مي کند که فلان کار را انجام دهد. «الف» قدرت دارد «ب» را وادار به انجام فلان کار کند. «قدرت براي» و «قدرت بر» را مي توان به ترتيب «قدرت پيامدي» و«قدرت اجتماعي» ناميد. دودينگ از اين دو مفهوم، تعاريف رسمي ذيل را عرضه مي دارد:
«قدرت پيامدي» به توانايي کنشگر براي آنکه پيامدهايي را ايجاد و يا به ايجاد آنها کمک کند، گفته مي شود؛ و «قدرت اجتماعي» از آن جهت اين گونه خوانده مي شود که توانايي کنشگر براي تغيير ساختار انگيزشي کنشگر يا کنشگران ديگر، به گونه اي تصدي را دنبال مي کند، تا به بروز پيامدهايي منجر شود يا به ايجاد آنها کمک کند.
اين در حالي است که نودموکراتهاي آمريکايي؛ بر آن شده اند که با کاربرد «قدرت هوشمند» در ساحت سياست، وارد عمل شوند. قدرت هوشمند ضمن به کاربردن قدرت سخت در قالب «چماق وهويج» به کاربرد «قدرت نرم» در قالب «جذابيتهاي ارزشي» مي انديشد؛ و به مديريت نوين اعمال قدرت در هم آغوشي قدرت سخت و نرم در محيطهاي هدف فکر مي کند.
با توجه به اين مفاهيم، به نظر مي رسد؛ آمريکايي ها در پي ايجاد فضاي گفتماني برآمده اند که متأثر از قدرت پيامدي است. آمريکا به عنوان کنشگر اصلي اين ماجرا در پي آن است که پيامدهايي را ايجاد و يا به ايجاد آنها کمک کند. اين پيامدها در داخل ايران متوجه فضاسازي رواني مؤثر در عرصه اقتصادي، بالا بردن هزينه هاي ملي، انحراف توانايي کنشگر رقيب از معيار اصلي يعني بالابردن کارآمدي سيستم در اثر اتلاف انرژي وي در رسيدن به هدفهاي مهمتر؛ به تبع آن سوخت کارآمدي سيستم در پاسخگويي مناسب به مردم و تشديد نارضايتي درلايه هاي گوناگون ملت است؛ تجربه تحريم بنزين عراق، قاچاق بنزين و... هنوز در حافظه تاريخي منطقه وجود دارد.
از سوي ديگر، آمريکا در ارتباط با ايران و لايه هاي مختلف کنشگران مرتبط با اين مسأله، در تلاش است در چارچوب «قدرت اجتماعي» عمل کند. رسيدن به نتيجه X با بهره گيري از ديگران مي تواند بر شيوه هايي آشکار يا پنهان صورت پذيرد. براي آنکه گستره اين شيوه ها را درک کنيم، بايد به مفهوم «ساختارهاي انگيزه» بپردازيم.
ساختار انگيزه اي که در مقابل کنشگر قراردارد، مجموعه کامل هزينه ها و منافعي است که رفتار به شيوه اي خاص را توجيه مي کند. به طور کلي، قدرت کنشگران بر ديگران تا حدي است که بتوانند «ساختار انگيزه» ديگران را دستکاري کنند. با توجه به اين معنا، آمريکا در پي آن است که ساختار انگيزه بازار بين المللي بنزين را عليه ايران دستکاري نمايد تا هزينه هاي ارتباط با ايران در اين زمينه بسيار بالا و در حرکتي تصاعدي وارد شود؛ به گونه اي که ديگر کنشگران:
1 - از اين ارتباط چشم پوشي کنند.
2 - هزينه هاي سنگين و رو به افزايش آن را به ايران تحميل نمايند.
از اين رو، به نظر مي رسد، اگر چه «تحريم بنزين» در لايه هاي رويين آن و در کوتاه مدت چندان مؤثر نيست، اما در نهايت و در سطوح بنيادي تر آن از تأثير بالاتري برخوردار است. |