تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-03
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 12شهریور ماه 1388


گفتگو با حسن فتحي کارگردان فيلم «پستچي سه باردر نمي زند» ؛
آن گونه زندگي کن که دنيا را مي بيني



تکتم بهاردوست
«پستچي سه بار در نمي زند» دومين ساخته سينمايي حسن فتحي پس از ساختن چند مجموعه تلويزيوني، هم اکنون در حال





اکران است. فيلمي که نسبت به کار پيشين او «ازدواج به سبک ايراني» نه تنها يک گام جلوتر است، بلکه حايز ويژگي هايي است که اثر وي را در زمره آثار خاص سينماي ايران قرار مي دهد.
به بهانه اکران اين فيلم با اين کارگردان گفتگويي انجام داده ايم که از نظرتان مي گذرد.
***
* آقاي فتحي! از آنجا که شما کمتر گفتگو مي کنيد، به عنوان اولين سؤال خالي از لطف نيست اگر براي خوانندگان ما بگوييد که چطور از تئاتر به تلويزيون و سپس به سينما آمديد؟
** من از همان دوران کودکي به همه هنرهاي نمايشي علاقه مند بودم. در دوران نوجواني به جز درس خواندن که تکليف بود، دو تا تفريح بيشتر نداشتم: يکي فوتبال و ديگري سينما و تلويزيون.
تا پانزده سالگي به دليل داشتن يک خانواده سنتي از تماشاي تلويزيون محروم بودم و براي ديدن برنامه هاي تلويزيون از جمله فوتبال و کارتونهاي والت ديزني و ... مي رفتم قهوه خانه و با دادن دو ريال مي نشستم و تلويزيون تماشا مي کردم! در زمان ما خانواده ها خيلي با رفتن جوانها به سينما موافق نبودند، اما در عين حال اين جادو، جوانها و از جمله من را به سوي خودش مي کشيد و من پنهاني به ديدن فيلمهايي که آن زمان اکران مي شد، به سينما مي رفتم.
من عاشق داستان گويي بودم و ساعتها پاي نقل قصه بزرگترهاي فاميل مي نشستم و بعدها هم که در دانشگاه و در رشته روان شناسي قبول شدم، باز هم اين علاقه خودم را نسبت به هنرهاي نمايشي حفظ کردم.
در آن سالها يادم هست که آقاي فردوس کاوياني در دانشگاه ما فعاليتهاي فوق برنامه داشت که از جمله اينها گروه تئاتر بود که من همزمان با تحصيل در رشته روان شناسي، در اين کلاسها هم شرکت مي کردم.
فردوس کاوياني در اين دوره تئاتري که يکي از دستاوردهايش اجراي نمايش «چهار صندوق» بهرام بيضايي بود (که من هم در آن نمايش بازي مي کردم) وقتي متوجه شور و علاقه بي حد من نسبت به دنياي نمايش شد، امکان آن را فراهم کرد که من بتوانم در کلاسهاي نمايشنامه نويسي مرحوم بيژن مفيد شرکت کنم. در اين کلاسها با دنياي متل ها، فولکلور و افسانه ها و ادبيات عاميانه تهران قديم بهتر و بيشتر آشنا شدم، گويي اينکه به خاطر محيط و فضاي خانوادگي و فاميلي، از دوران کودکي نسبت به دنياي ادبيات فولکور، انس و الفت بيشتري داشتم که همه اينها با شرکت در اين کلاسها، سمت و سوي آگاهانه تر وجدي تري به خود گرفت و در ادامه همين آشنايي، با بزرگان سينما مثل علي حاتمي، مهرجويي، کيميايي و تقوايي و ... آشنا شدم. البته در دنياي تئاتر هم بزرگاني بودند که من خيلي دوست داشتم در کنارشان تجربه کسب کنم.
پس از پشت سر گذاشتن کلاسهاي نمايشنامه نويسي، امکاني فراهم شد که بتوانم در حوزه تئاتر و در زمينه نمايشنامه نويسي و کارگرداني چند سالي فعاليت کنم.
در اوايل دهه هفتاد، راه من به تلويزيون باز شد. دکتر حسين سليمي که آن زمان مديريت شبکه 2 سيما را برعهده داشت، از من براي ساخت يک تله تئاتر دعوت کرد که حاصل آن تله تئاترهايي مثل «معماي يک قتل»، «تله موش»، «سؤتفاهم» و ... بود که با اقبال مخاطبان هم مواجه شد و در ادامه، وارد دنياي سريال سازي شدم. شايد اولين سريال مناسبتي ماه رمضان را من در سال 72 به نام «همسايه ها»ساختم که فتح بابي شد براي ساخت سريالهاي مناسبتي ماه رمضان و پس از آن هم سريالهاي تلويزيوني اي مثل «پهلوانان نمي ميرند»، «شب دهم» و ... .
من هميشه دوست داشتم که وارد دنياي سينما بشوم که با فيلم «ازدواج به سبک ايراني» اين اتفاق افتاد.
* اگر چه ورود جدي شما به تلويزيون با ساخت سريال «پهلوانان نمي ميرند» بود، ولي بيشتر بينندگان تلويزيون، شما را با سريال پر بيننده و موفق «شب دهم» مي شناسند و در سينما هم با فيلم« پستچي سه بار در نمي زند». شما در بيشتر کارهايتان به وفور از متل ها و ضرب المثل ها استفاده مي کنيد و اين موضوع، مانند علاقه شما به موضوعات و مسايل تاريخي کاملاًمشخص و واضح است. آيا اين علاقه به همان زمان کودکي و اتفاقات و موقعيتتان بر مي گردد؟
** بله! ترديد نکنيد که آثار هر فيلمساز، از تجربه زيستي آن فيلمساز متأثر است و بخشي از تجربه زيستي يک فيلمساز، دوران عجيب کودکي و نوجواني اوست. دوران کودکي و نوجواني من همان طور که گفتم، در متن همين متل ها، تمثيل ها، آيين ها، تعزيه و ... در کوچه ها و محلهاي اصيل تهران گذشت و آن هم در همنشيني و همجواري با بزرگاني اعم از خانواده و فاميل وکوچه و بازار.
اينها وقتي حرف مي زدند، درست مثل اين بود که شعر مي گفتند و به هر حال من تحت تأثير تاريخ، سنتها و رسم و رسوم آن دوره هستم و آنها در آثارم انعکاس دارند. البته من بارها گفته ام که نگاهم به گذشته، نگاه نبش قبري و موزه اي نيست. من از گذشته فقط براي استفاده در روزگار خودم وام مي گيرم.
* کارنامه شما نشان دهنده اين است که کارگردان گزيده کاري هستيد و همواره سعي کرده ايد که سطح کيفي خاصي را در آثارتان حفظ کنيد. به نظر خودتان اين موضوع چقدر مي تواند ضامن موفقيت يک کارگردان باشد؟
** من پاسخ اين پرسش شما را با تعبير زيبايي از دکتر شريعتي پاسخ مي دهم که «هر کسي آن گونه زندگي مي کند که دنيا را مي بيند». من اين تعبير را دوست دارم.
بايد ديد هر کسي به دنيا چطور نگاه مي کند. هنرمند هم بسته به اينکه چه تعبير و تصويري از جهان و نسبت خودش با هستي، زندگي، جامعه امروز و ... داشته باشد، عمل مي کند.
نوع انتخابهاي من بي ارتباط با تعبير و تفسيري نيست که نسبت به زندگي و جهان پيرامون خودم دارم و مطابق با آن تعبير فيلم مي سازم.
گمان مي کنم گزيده کاري، ضامن سلامت هنرمند براي نيفتادن در ورطه يکنواختي، ابتذال و بيهودگي است.
* با توجه به اينکه شما قبل از ورود به سينما، تجربه ساخت چند سريال را داشته ايد، از تفاوتها و ويژگي هاي کار در اين دو بيشتر بگوييد و اينکه چرا شما بر خلاف تعدادي از کارگردانان که پس از سالها کار در سينما، به سمت تلويزيون کشيده شده اند، شما از سمت تلويزيون به سمت سينما رفتيد؟
** رفتن من به سمت سينما، تحقق يک آرزوي قديمي بود. آرزوي هر هنرمند فعال در عرصه نمايش اين است که بتواند در زمينه هاي مختلف نمايشي تجربه هايي داشته باشد، اما درباره اين پرسش شما که چه تفاوتهايي بين سينما و تلويزيون وجود دارد بايد بگويم اين دو رسانه، تفاوتهاي زيادي با هم دارند و اگر اين تفاوتها توسط يک فيلمساز ناديده گرفته شود و از سينما به تلويزيون بيايد، کار تلويزيوني موفقي نخواهد داشت و اگر از تلويزيون به سينما برود، مطمئنا کار سينمايي موفقي نخواهد ساخت.
يکي از اين تفاوتها در مخاطب است. مخاطب تلويزيون، متغيرهاي متفاوتي دارد و هر لحظه ممکن است تمرکزش نسبت به چيزي که مي بيند، را از دست بدهد. او در کنار ديدن تلويزيون، زندگي روزانه اش را هم دارد. بنا بر اين شما وقتي فيلمنامه تلويزيوني مي نويسيد و براي تلويزيون کارگرداني مي کنيد، بايد سعي کنيد که با بالاترين تمهيد ها، بيشترين ضريب توجه مخاطب تلويزيوني را به کار خودتان معطوف کنيد. يک لحظه کم آوردن در اين تلاش، باعث خواهد شد که مخاطب شما از کانال ديگر و برنامه ديگري استفاده کند!
بنابراين فيلمنامه نويسان تلويزيوني ما بايد دقت کنند که با مخاطب تلويزيون سر و کار دارند، نه مخاطب سينما. مخاطب سينما ساعتي را براي فيلم ديدن اختصاص داده، به سينما آمده و بليت تهيه کرده و سعي مي کند تا فيلم را تا انتها ببيند و قضاوتش را براي زماني بگذارد که از سينما بيرون مي آيد. تکليف مخاطب سينما با خودش روشن است و تمرکز بالايي دارد و شما براي چنين مخاطبي نبايد زياد کار را کش بدهي و خيلي زود بايد به سراغ موضوعات اصلي فيلم بروي و از عنصر ايجاز استفاده کني. اتفاقي که در تلويزيون بر خلاف آن رخ مي دهد و شما با مخاطبي سر و کار داري که هر لحظه ممکن است فراموش کند که در قسمت پيش چه ديده است! در اين گونه از فيلمنامه هاي تلويزيوني، تو مرتب بايد يکسري از نقاط عطف کارت را يادآوري و بر روي يکسري مفاهيم بايد مکث کني؛ چون مخاطب شما دچار پرش افکار است و براي اينکه ارتباط تو با او قطع نشود، بايد از اين تمهيدات استفاده کني.
اين دو مقوله در نوع دکوپاژ و قاب بندي هم با هم تفاوت دارند. در سينما، نماي لانگ شات خيلي اهميت دارد، اما در تلويزيون، نماهاي کلوزاپ حائز اهميت است و زيبايي شناسي يک اثر سينمايي با زيبايي شناسي يک اثر تلويزيوني تفاوتهاي آشکاري دارد.
حتي روان شناسي مخاطب در اين دو قلمرو هم با هم متفاوت است. شما در سينما با يک روان شناسي جمعي سر و کار داريد و در تلويزيون با يک روان شناسي فردي، و اين تفاوتها، ضرورت بهره گيري از تمهيدها و ابزارهاي متفاوت و متناسب با هر کدام از اين دو مديوم را الزامي مي کند.
*«فيلم پستچي سه بار در نمي زند» از آثار شاخص بيست و هفتمين دوره جشنواره فيلم فجر بود. اين اثر را از جهاتي کار متفاوتي در سينماي اين روزهاي ايران مي دانند. تفاوتي که شايد حتي باعث گريز مخاطب هم بشود. با چه نگاهي سراغ چنين ايده اي رفتيد و چگونه به مخاطب نگاه کرديد؟
** من در تمام آثارم، هم به مخاطب خاص فکر مي کنم هم به مخاطب عام. به همين دليل است که گاه رنج بيشتري مي کشم. فيلم ساختن براي مخاطب عام آسان است و فيلم ساختن براي مخاطب خاص کار خيلي سختي نيست. موقعي موضوع سخت مي شود که شما بخواهيد اثري خلق کنيد که هم با مخاطب عام ارتباط برقرار کند و هم با مخاطب خاص که براي چنين نتيجه اي بايد وقت و تحقيق بيشتري صرف کرد.
در «پستچي ... » اگر چه مفهوم و مظروف قصه ما مقداري پيچيده و انتزاعي است و گاه از روابط منطق رئاليستي فاصله مي گيرد، اما ظرف قصه من يک ظرف معمايي/ جنايي است. ژانري که مخاطب عام خوبي مي تواند با آن ارتباط برقرار کند و من سعي کردم در يک ظرف عامه پسند، يک مظروف خاصه پسند را ارائه کنم. شايد عده اي نتوانند با تماميت قصه ارتباط برقرار کنند، اما همه تماشاگراني که فيلم را مي بينند، تماشاگران خاص نيستند. «پستچي...» يک اتفاق مدرن در سينماي ايران است و تلاش مي کند که مرزها و افقهاي تخيل را در سينما و در سينماي قصه گو گسترش بدهد و در اين تلاش، از سطح ارتباطهاي رئاليستي و روابط علت و معلولي رئاليستي به سطح بالاتري رفته که اين سطح بالاتر، ما را ياد سنت قصه گويي افسانه اي خودمان مي اندازد. من در نحوه روايت اين قصه تحت تأثير سنت قصه گويي شرقي ايراني بودم.
* آيا نگران اين موضوع نبوديد که با انتخاب اين موضوع سنگين و آن هم در بدو ورودتان به عرصه سينما، دچار مشکل عدم بازگشت سرمايه و شکست در سينما بشويد؟
** درست است، ولي يکي از ويژگي هاي يک هنرمند اين است که ضريب ريسک پذيري اش بالا باشد. يک هنرمند بايد تلاش کند به سبکهاي بياني جديدي دست بيابد و شيوه هاي متفاوتي از داستان گويي را تجربه کند، ولي بايد مراقب بود که ارتباط فيلمساز با تماشاگر عامه منفصل نشود. من مي خواستم بيننده فيلم من، حداقل تا چند روزي با کار درگير باشد. مي خواستم تماشاگر به فيلم فکر کند و تخيل و تفکر خودش را فعال کند.
* آيا در زمان نوشتن اين فيلمنامه به نمونه هاي خارجي اش هم نگاهي داشتيد؛ چون در بعضي از لحظات، بيننده دقيقاً ياد فيلم «جيغ»مي افتد؟
** من اصلاً نمي توانم با فيلمهاي ترسناک ارتباط برقرار کنم! ايده اين فيلم درست زمان پخش سريال «شب دهم» به ذهنم رسيد و من دوست داشتم پس از اين سريال وارد سينما بشوم و به يک فيلمنامه سينمايي فکر مي کردم و درست همان زمان بود که طرح اوليه «پستچي سه بار در نمي زند» در ذهنم شکل گرفت، منتها براي پيدا کردن ساختار روايي آن نيازمند زمان، انديشه و تفکر بودم و دقيقاً همين قضيه باعث شد يک دوره چهار ساله را طي کنم. پس از پايان سريال «مدار صفر درجه» به جايي رسيدم که احساس مي کردم بايد بنشينم و بنويسم، چون ساختار را پيدا کرده بودم و به همين دليل، پس از پايان فيلمبرداري «مدار صفر درجه»، خودم را دو ماه در خانه حبس کردم تا فيلمنامه «پستچي سه بار در نمي زند» را بنويسم.
* پس خودتان هم معتقديد که «پستچي سه بار در نمي زند» يک فيلم ترسناک است؟!
** نه، بارها گفته ام که اين فيلم، ترسناک نيست، بلکه يک فيلم معمايي/ جنايي است و ممکن است رگه هايي از سينماي وحشت را هم داشته باشد، ولي در ژانر فيلم ترسناک قرار نمي گيرد.
* ديالوگ و ديالوگ پردازي در آثار شما از جمله اين فيلم جايگاه ويژه اي دارد. علت آن چيست؟ نوعي دلبستگي به زبان و فرهنگ مادري؟
** بي ترديد همين است! من شيفته اين فرهنگ هستم و مطمئن باشيد که من در همه کارهايم از اين دلبستگي صحبت مي کنم.
نکته ديگر اينکه اين ديالوگها، حاصل سالها پژوهش و مطالعه و فيش برداري من در عرصه فرهنگ زبان فارسي است و در فرهنگ متل ها، تکيه کلام ها و مثل ها. درواقع شما در «پستچي سه بار در نمي زند...»، شاهد بيست سال مطالعه در اين زمينه هستيد!
* اين فيلم، روايت کننده سه دوره مهم تاريخي در ايران است. آيا با اين روايت، مي خواستيد روي نظريه «تاريخ تکرار مي شود» تأکيد کنيد؟
** فيلم مي گويد اگر ما هوشيار باشيم و اميدمان را حفظ کنيم و اگر ياد بگيريم که بخشنده باشيم، در چنين صورتي تاريخ مي تواند تکرار نشود! ما در بين آدمهاي اين فيلم، هم وجه اشتراکهايي مي بينيم و هم وجه افتراقهايي و مهمترين اين وجه اشتراکها، نحوه برخورد با زنان در طول تاريخ است.
* در خصوص انتخاب بازيگران فيلم بگوييد. آيا زمان نوشتن فيلمنامه به همين بازيگران فکر مي کرديد؟
** من معمولاً سعي مي کنم موقع نوشتن فيلمنامه، خيلي به بازيگر فکر نکنم؛ چون امکان دارد در زماني که بخواهم آن را بسازم، بازيگري که نقش را براي او نوشته ام نتواند با گروه همکاري کند و اين مشکلاتي را به وجود مي آورد که خودش را حين کار نشان مي دهد. من قبلاً اين قضيه را تجربه کرده بودم، مثل سريال «مدار صفر درجه» که من نقش «زينت الملوک» را براي مهتاب کرامتي نوشتم، ولي او بنا بر دلايلي نتوانست سر اين فيلم حاضر شود و من مجبور شدم نقش را براي يک بازيگر ديگر (لعيا زنگنه) بازنويسي کنم. براي همين، سعي مي کنم زمان نوشتن فيلمنامه، فقط يک فيلمنامه نويس باشم نه کارگردان!
* در «پستچي سه بار در نمي زند...» طراحي صحنه، دکور و لباس اهميت ويژه اي دارد. معمولاً تا چه حد در اين زمينه دخالت مي کنيد و بر اين امور حساسيت داريد؟
** خيلي زياد، تا آنجا که گاهي باعث اعتراض طراح صحنه و لباس مي شود! ما دو جور سينما و دو جور کارگردان داريم، يک جور سينماي مؤلف است که در اين نوع سينما، فيلمساز در جزئيات همه امور فيلمش دخالت مي کند و ديگري، سينماي کارگردان /تکنسين است که در اين سينما، کارگردان فقط استخدام مي شود و فقط کار کارگرداني را انجام مي دهد و در ديگر قسمتها دخالت نمي کند. از نظر من، کارگردان بايد در همه امور يک فيلم نظر بدهد!
* از ميزان استقبال مخاطب فيلمتان راضي هستيد؟
** با توجه به اينکه اين فيلم در زمان خوبي اکران نشد و تبليغات چنداني هم نداشت، اما من از استقبال تماشاگر راضي هستم.
* به عنوان آخرين سؤال، در خصوص کار جديدتان يعني فيلم«کيفر»بگوييد؟
** چند روزي است که فيلمبرداري اين فيلم که قصه کاملاً متفاوتي با «پستچي سه بار در نمي زند...» دارد شروع کرده ايم. من در «کيفر»، به رئاليسم اجتماعي نزديک شده ام و يک قصه معاصر و روز را به تصوير کشيده ام و همه آن دغدغه هايي است که در بيشتر کارهاي من وجود دارد؛ مثل عشق، جايگاه زنان، فرهنگ کوچه بازاري و ... در اين کار هم ديده مي شود.

  


از سر سطر



* زمانيان

در ستون «پشت ويترين» اين هفته چند اثر ادبي وهنري معرفي مي شوند.
* اولين خبر مربوط به چاپ کتابي با عنوان «دادخواست».
کتاب «دادخواست» شامل يک صد شعر اعتراض است که به تلاش اميد مهدي نژاد و محمد مهدي سيار گردآوري شده است. مقدمه کتاب «دادخواست» را محمد کاظم کاظمي نوشته است. اين شاعر در مقدمه کتاب درباره اينکه چرا آن قدر مسؤولان براي برگزاري شعر آييني تلاش کرده اند، اما به شعر اعتراض توجهي نکرده اند، نوشته است: «چرا چنين است و اين کارها آن قدر به مسؤولان حال نمي دهد که آن کارها مي دهد؟ شايد بدين واسطه که آن کارها بيشترين منفعت را دارد، با کمترين حاشيه ضرر. سرانجام با برگزاري جشنواره هاي تجليل و ستايش، از سويي خود را دوستدار اهل بيت(ع) نمايانده ايم و از سويي اين نگراني را هم نداريم که يک بار يک شاعر با شعرش در پشت تريبون دسته گل به آب دهد. ولي در جريان شعر اعتراض، ديگر آن بازگشت هزينه تضمين شده نيست و چه بسا مسؤولي که خير رياستش را در گرو چند تا غزل و مثنوي اعتراض آميز جوانهاي خام و مصلحت انديش بنهد.»
«دادخواست» مجموعه يکصد شعر اعتراض است. اين شعرها از شاعراني چون قيصر امين پور، بيژن ارژن، محمدرضا آقاسي، ساعد باقري، حسين اسرافيلي، محمدعلي بهمني، مريم جعفري، عباس چشامي، سيد حسن حسيني، محسن حسن زاده، عبدالرضا رضايي، قادر طهماسبي، عليرضا قزوه، محمدرضا عبدالملکيان، عبدالجبار کاکايي، يوسفعلي ميرشکاک، علي معلم دامغاني و چند نفر از شاعران جوان پيشکسوت ديگر است.«دادخواست» را انتشارات سپيده باوران به چاپ رسانده است.
* خبر دوم مربوط است به ترجمه و انتشار رماني از «ايتالو کالونيو».
رمان «يک روز ناظر انتخاباتي» ايتالو کالونيو با ترجمه مژگان مهرگان منتشر شد. اين اثر را کالونيو در سال 1960 نوشته است که تجربه اين نويسنده ايتاليايي از ناظر انتخابات بودنش است. افراد و وقايع موجود در اين کتاب بر مبناي تجارب شخصي کالونيو هستند و او در بيشتر اين صحنه ها حضور داشته است.«يک روز ناظر انتخاباتي» را نشر کتاب خورشيد به چاپ رسانده است.
* همزمان با اکران فيلم سينمايي «پستچي سه بار در نمي زند» در سينماهاي کشور فيلمنامه اين فيلم هم منتشر شده است. حسن فتحي کارگردان فيلم «پستچي سه بار در نمي زند» فيلمنامه اين فيلم را نوشته است. اين اثر درباره يک آپارتمان سه طبقه و ساکنان آن است و داستانهاي آن در دوره تاريخي قاجاريه تا معاصر مي گذرد. مردي در عمارتي خارج از شهر، دختري را به گروگان مي گيرد تا پدر دختر را به عمارت بکشاند و بر سر ماجراهايي در گذشته با او تسويه حساب کند.
فيلمنامه «پستچي سه بار در نمي زند» بتازگي از سوي انتشارات کتاب نيستان چاپ شده و به بازار کتاب آمده است.
* خبر ديگر مربوط است به يک ترجمه از محسن سليماني
محسن سليماني بتازگي کتاب «چگونه زندگي نامه بنويسيم؟» نوشته برايان د. آزبورن را ترجمه و تأليف کرده است. اين کتاب که 12 فصل دارد توسط انتشارات سوره مهر به بازار کتاب فرستاده شده است.
«درباره زندگينامه يا شرح حال نويسي»، «آيا همه مي توانند زندگينامه بنويسند؟»، «چرا بايد زندگينامه بنويسيم؟»، «پياده کردن سوژه»، «طراحي ساختار زندگينامه» و «شروع تحقيق» برخي از عنوانهاي اين اثر هستند.
* خبر آخر، خبر چاپ کتابي است که از آثار شاعر در رثاي قيصر امين پور منتشر شده است.
اين مجموعه شعر که «از سر سطر» نام دارد، به کوشش رضا اسماعيلي گردآوري شده است. اين کتاب که با مقدمه اي به قلم عبدالجبار کاکايي آغاز شده است، در برگيرنده سروده شاعران معاصر درباره قيصر امين پور است. آثاري از مشفق کاشاني، علي موسوي گرمارودي، محمدعلي بهمني، بهاء الدين خرمشاهي، عليرضا قزوه، عبدالجبار کاکايي، حميدرضا شکارسري، افشين علاء، سعيد بيابانکي، مصطفي محدثي خراساني، کامران شرفشاهي، آرش شفاعي، کاووس حسن لي، مرتضي حيدري آل کثير، عباسعلي سپاهي يونسي، پيمان صفردوست و...
کتاب «از سر سطر» از سوي انتشارات جهاد دانشگاهي واحد تهران منتشر شده است.

  


رسانه ملي، فرازها و نشيبها



* سيد مصطفي حسيني راد
همه آنها که از بينندگان تلويزيون هستند و معمولاً بخشي از اوقات خود را صرف تماشاي برنامه هاي رسانه ملي مي کنند در يکي



دوساله اخير متوجه افت کيفي برنامه هاي اين رسانه شده اند. افتي که اگرچه فراز و نشيب داشته اما روند کلي آن به هيچ وجه قابل انکار نيست.
در شرايطي که اين روزها امواج رسانه اي بيگانه به راحتي در دسترس همه مخاطبان بالقوه رسانه هاست، و مي توان گفت تقريباً راه حل اساسي و جدي اي به لحاظ فني براي مقابله با اين امواج وجود ندارد، نقش صدا و سيما براي رويارويي با تهاجم هاي رسانه اي که با هدف مشخصي دنبال مي شوند، پر رنگتر مي شود.
از حدود يک سال پيش که شايعه تغيير در مديريت صدا و سيما و رفتن سيد عزت ا... ضرغامي از اين سازمان و حتي گمانه زنيهايي براي مديريت جديد اين سازمان به گوش مي رسيد، کاهش افت کيفي برنامه هاي رسانه ملي هم شدت گرفت.
در اين مدت بتدريج بخشهاي مهم اين رسانه در تلويزيون مثل بخشهاي خبري و تأمين برنامه ها، تهيه فيلمهاي سينمايي و سريالها و حتي جنگها و برنامه هاي روتين شبانه دچار افت جدي شدند و در راديو هم با بعضي عزل و نصبها و بخصوص رفتن مدير جوان، موفق و خوشفکر شبکه جوان، افت برنامه ها شدت گرفت.
اين روزها و شبها هم که با پخش برنامه هاي مناسبتي و سريالهاي ضعيف تلويزيوني در ماه مبارک رمضان مواجه هستيم، روند نزولي حرکت رسانه ملي شدت گرفته است.
چند روز پيش خبري روي سايتها منتشر شد مبني بر اينکه رئيس صدا و سيما در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي از کاهش شديد تعداد مخاطبان رسانه ملي خبر داده است. اگرچه اين خبر روز بعد از سوي روابط عمومي سازمان صدا و سيما تکذيب شد، اما همچنان در گوشه و کنار، خبر از رفتن قريب الوقوع ضرغامي از صدا و سيما و حتي گزينه هاي احتمالي مثل دکتر حداد عادل، دکتر ولايتي، دکتر محسن رضايي و دکتر قاليباف براي رياست اين سازمان به گوش مي رسد.
صرف نظر از تمامي اين خبرها و حرف و حديثها، مسأله اي که در اين خصوص نبايد از آن غافل شد اين است که صدا و سيما به عنوان رسانه ملي هم اينک در مقطع حساسي قرار گرفته و اگر شيب نزولي تندتر شود شاهد ريزش جبران ناپذير تعداد مخاطبان رسانه ملي خواهيم بود. در اين ميان آقاي ضرغامي هم تا هر زماني که قرار است سکاندار رسانه ملي باشد بايد با تمام توان تلاش کند تا روند حرکتي اين رسانه که به رسانه ملي ملقب شده است دچار نوسانهاي شديد نشود.

  


محبوبه بيات در گفتگو با قدس: ناچار شدم مشهد را ترک کنم



گروه هنر- حسين پوريا: چندي پيش از کليد خوردن فيلمي به کارگرداني سيدعليرضا حسيني موسوي با بازيگري داريوش ارجمند و



محبوبه بيات و جمعي از بازيگران سينما و تئاتر و تلويزيون با خبر شديم. در اين باره داريوش ارجمند به خبرنگار ما گفت: هنوز قراردادي در اين خصوص امضا نشده است، اما براي بازي در اين کار دعوت شده ام. از طرفي محبوبه بيات که براي بازي در اين فيلم به مشهد آمده بود، پس از چند روز گروه را ترک کرد و راهي تهران شد.
طي تماسي با اين بازيگر پيشکسوت سينما، تئاتر و تلويزيون علت را جويا شديم.
وي با بيان اينکه همه کارگردانهاي آماتور يک لانگ شات و يک توشات و يک اينسرت و کلوزآپ را از بازيگر فيلم مي گيرند، با انتقاد از شيوه کار کارگردان فيلم عمو نوروز افزود: کارگردان بايد از قبل، حرکت دوربين و ميزانسن را بداند و انتخاب کادر را طراحي کند تا مونتور بتواند کارش را انجام دهد. من 38 سال در سينما، تلويزيون و تئاتر کار کرده ام.
و با اطمينان مي گويم در اين فيلم، چيزي به نام نوشته به عنوان سکانس و پلان وجود نداشت، بلکه کارگردان مي گفت، من لحظه ها را سر صحنه شکار مي کنم و طرحي دارم که بر مبناي کار بازيگر اجرا مي کنم و کارگرداني مؤلف هستم.
به هر حال من براي کمک به يک کارگردان جوان که مدعي نوگرايي و مؤلف بودن است، سر اين کار حاضر شدم، اما متأسفانه با وجودي که طلب دستمزد نکردم حتي مدير توليد هزينه بليت هواپيما را هم پرداخت نکرد و پس از اينکه ديدم کارها حرفه اي پيش نمي رود و يک روز معطل شدم تا آنها بتوانند مشکلات خود را حل کنند و نشد، ناچار به ترک کار شدم و پيام فرستادم که از ادامه کار معذورم و... .

  


براي نوشتن رمان؛ ساراماگو وبلاگش را بست!



ژوزه ساراماگو نويسنده برجسته پرتقالي و برنده جايزه نوبل براي تمرکز روي رمان جديد خود، وبلاگش را تعطيل کرد.به گزارش مهر به



نقل از AFP ساراماگو که از يک سال پيش در سن 85 سالگي وبلاگي براي نوشتن عقايد و افکارش راه اندازي کرده بود براي نوشتن رمان جديدش دست از وبلاگ نويسي برداشت.
وي در آخرين يادداشت وبلاگش نوشته است: هميشه مناسبترين راه براي خداحافظي اختصار است پس خداحافظ تا روزي ديگر. صادقانه بگويم اين طور فکر نمي کنم. من کتاب ديگري را شروع کرده ام و مي خواهم تمام وقتم را به آن اختصاص بدهم.
نويسنده رمانهاي «کوري» و «دخمه» که هم اکنون در خانه اي در لانزاروته در جزاير قناري اسپانيا زندگي مي کند در سپتامبر 2008 وبلاگش را با مطلبي با عنوان «نامه عاشقانه به ليسبون» گشود. او مطالب وبلاگش را به مباحث مختلف از فقر در آفريقا گرفته تا مباحثي که در مخالفت با تغيير شيوه در مراقبتهاي بهداشتي ايالات متحده بود به روز مي کرد.
ساراماگو در آخرين رمانش که در اواخر سال جاري ميلادي به نام «قابيل» منتشر مي شود، روايتي ديگرگونه از داستان برادرکشي هابيل و قابيل را حکايت مي کند.

  


اخبار کوتاه



کارگردان «آتش در جشنواره «مونترال»: از استقبال تماشاگران کانادايي غافلگير شدم
فيلم سينمايي «آتشکار» ساخته محسن اميريوسفي اولين نمايش خود در فستيوال «مونترال» را در سينما «امپريال» اين شهر، با استقبال تماشاگران انجام داد.
به گزارش ايسنا، اولين نمايش «آتشکار» که جزو کم تعدادترين ساعات نمايش براي فيلمهاي فستيوال است، گفته مي شود اين نمايش را به پرتماشاگرترين اکران شش روز اول اين جشنواره تبديل کرد.
سرژ لوزيک رئيس فستيوال قديمي «آتشکار» را غيرمعمولي ترين فيلم سينماي ايران دانست که در فضائي گروتسک يکي از تابوهاي ذهني تمام مردان جهان را به شيوه اي تازه و طنازانه بيان مي کند.
لوزيک؛ اميريوسفي را کاشف موضوعات جديد در سينما دانست و گفت: هم موضوع مرگ و مرده شور در فيلم «خواب تلخ» و هم موضوع فيلم «آتشکار» قبلاً در هيچ فيلمي به اين شکل بيان نشده اند.

مهلت ثبت نام در انجمن عکاسان ايران تا 23 شهريور تمديد شد
گروه هنر- هيأت موسس «انجمن عکاسان ايران» براي دومين بار جهت دعوت عمومي از عکاسان، مهلت ثبت نام عکاسان در اين تشکل را تا 23 شهريورماه تمديد کرد.
در فراخوان اين انجمن آمده است: به اطلاع عکاسان سراسر ايران مي رساند که برابر مصوبه 79051/43 مورخه سي ام تير ماه سال 1388 ، کميسيون ماده 10 قانون فعاليت احزاب و جمعيتها، تقاضاي تشکيل انجمن عکاسان ايران در کمسيون مذکور به تصويب رسيده است و بايد نخستين مجمع عمومي پس از عضوگيري برگزار شود.
براساس اين فراخوان، تاريخ و مکان نخستين مجمع عمومي انجمن عکاسان ايران متعاقباً اعلام خواهد شد.

حضور پررنگ تصويرگران ايراني کتاب در جشنواره «پادوآ» ايتاليا
11 تصويرگر ايراني کتاب کودک در فستيوال و نمايشگاه «پادوآ» ايتاليا حضور دارند که اين تعداد جايگاه کشورمان را پس از کشور ميزبان در رده دوم قرار داده است.به گزارش مهر، جشنواره پادوآ ايتاليا از معتبرترين نمايشگاههاي تصويرگري است که هر دو سال يکبار با تعيين يک موضوع برگزار مي شود.

«سمندريان» در جشنواره سالانه مدارس شکسپير شرکت مي کند

گروه هنر- مدرسه بازيگري «حميد سمندريان» با حمايت مرکز هنرهاي نمايشي و مؤسسه بين المللي ITI ايران، همزمان با بيش از 70 گروه نمايشي از مدارس بازيگري سراسر جهان، در جشنواره سالانه مدارس ويليام شکسپير شرکت مي کند.به گزارش روابط عمومي مرکز هنرهاي نمايشي، اين جشنواره ويژه جواناني است که از سراسر جهان با يک اجراي نمايش از مجموعه آثار شکسپير در آن حضور خواهند داشت.

«اردشير صالح پور» دبير سيزدهمين جشنواره عروسکي مبارک شد

گروه هنر- «اردشير صالح پور» با حکم رئيس مرکز هنرهاي نمايشي دبير سيزدهمين جشنواره بين المللي نمايش عروسکي تهران- مبارک شد.
حسين پارسايي رئيس مرکز هنرهاي نمايشي ضمن سپاس و قدرداني از زحمات «رحمت ا... محرابي» در برپايي موفق دوازدهمين جشنواره بين المللي نمايش عروسکي تهران طي حکمي دکتر «اردشير صالح پور» را به عنوان دبير سيزدهمين جشنواره بين المللي نمايش عروسکي تهران- مبارک منصوب کرد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com