تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
گزارش
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-08
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 17شهریور ماه 1388


کشتار 17 شهريور؛ پايان عوامفريبي شريف امامي



* دکتر عليرضا روحي - مديرگروه رشته تاريخ دانشگاه علوم اسلامي رضوي






يکي از مهمترين حوادث تأثيرگذار در روند مبارزات ملت ايران قيام 17 شهريور سال 1357 است که با پيش زمينه هاي خاصي به وجود آمد و پيامدهاي ويژه اي نيز به همراه داشت.
سال 57 ، اوج مبارزات ملت ايران بر ضد نظام شاهنشاهي بود. دولت آموزگار از 27 مرداد 56 از سوي دربار روي کار آمده بود و بدون اينکه بتواند هيچ اقدام خاصي انجام دهد، در چهارم شهريور 57 برکنار گرديد و به جاي او شريف امامي با شعار آشتي ملي منصوب شد و تا آبان 57 نخست وزير بود. شريف امامي از تکنوکراتها و ملقب به استاد ماسوني بود و پيش از اين 13 سال رياست مجلس سنا و زعامت بنياد پهلوي و اتاق صنايع و بازرگاني و مؤسسات مالي و غيرمالي وابسته به رژيم شاه را برعهده داشت.
زمينه هاي شکل گيري قيام 17 شهريور
بعد از رحلت آية ا... بروجردي و تثبيت مرجعيت امام خميني(ره)، ايشان با لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي مخالفت کردند و به دستگيري ايشان و قيام 15 خرداد سال 42 منجر شد. پس از اين قيام، رژيم شاه تا حدي توانست با کمک دستگاه هاي امنيتي و اطلاعاتي خود، اوضاع را مهار کند.





زمينه هاي اصلي قيام 17 شهريور از قيام 19 دي 1356 مردم قم که به دنبال شهادت فرزند امام و درج مقاله توهين آميزي در روزنامه اطلاعات بر ضد رهبر انقلاب صورت گرفت، به وجود آمد.
تعداد زيادي از مردم در اين قيام به شهادت رسيدند و روند مبارزه وارد مرحله جديدي شد. با برپايي مراسم چهلم شهداي قم در تبريز و به دنبال آن چهلم شهداي 29 بهمن تبريز در شهرهاي ديگر و پس از آن آتش زدن سينما رکس آبادان؛ اين تراژدي کشتار به صورت زنجيروار تکرار شد تا به قيام خونين روز جمعه 17 شهريور 57 منتهي شد. ( 1 ) اين رويداد که با يک سري حوادث و قيامها شکل گرفت سبب شد تا رژيم شاه آخرين ريشه هاي پوسيده خود را نيز قطع نمايد. تابستان 57 دوره پر التهابي براي تاريخ مبارزات مردم بر ضد شاه به شمار مي آيد. شهريور اين سال مصادف با ماه رمضان بود. در شبهاي اين ماه جلسات سخنراني برگزار مي شد و از اسارت، خفقان و توهين رژيم به مقدسات صحبت مي شد. بسياري از شبها بين مردم و عوامل رژيم درگيري به وجود مي آمد. اين قيامها و تحرکات باعث شد تا رژيم با آزادي چند تن از زندانيان و همچنين باز گرداندن 7 نفر از روحانيون سرشناس از مواضع سياسي اش عقب نشيني کند.( 2 )





جلسات درس تفسير آية ا... علامه نوري که هر صبح جمعه در حسينيه ايشان برگزار مي شد، در تحريک بيشتر مردم تأثيرگذار بود، بويژه سخنراني هاي ايشان با موضوع «ويژگيهاي حکومت اسلامي» يا «حکومت در اسلام» باعث تنوير افکار عمومي گرديد. اين سخنراني ها با استقبال پرشور مردمي رو به رو شد.
در شب 27 رمضان مصادف با 9 شهريور 57 زماني که جمعيت انبوهي در حين بازگشت به سوي شرق مي رفتند، ساواک با ريختن خاک اره آغشته به بنزين و آتش زدن آن باعث التهاب در بين جمعيت شد و سپس شروع به تيراندازي نمود که 11 نفر شهيد و جمعي نيز زخمي شدند. شريف امامي در تماس تلفني با آية ا... نوري منکر اين کشتار شد. روزنامه ها خبر اين کشتار را منتشر کردند. آية ا... نوري شب بعد سخنراني در خيابان ژاله انجام داد و شديدترين حملات را به رژيم نمود و از همين زمان ميدان ژاله توسط ايشان به نام ميدان شهدا ناميده شد.( 3 )
نماز عيدفطر سال 57 در خيابان ژاله و اطراف آن با صفوف 5 کيلومتري و با تعداد صدها هزار نفري برگزار شد. در دو خطبه که بيش از 2 ساعت به طول انجاميد، حاضران با فريادهاي صحيح است، صحيح است به تأييد مواضع سياسي و اجتماعي و از جمله تشکيل حکومت اسلامي پرداختند، بخصوص تأکيد خاصي بر بازگشت امام خميني(ره) از تبعيد صورت گرفت.( 4 )
در پايان نماز عيدفطر، انبوه جمعيت نمازگزار اقدام به راهپيمايي نمودند و از تپه هاي قيطريه به سمت جنوب به راه افتادند. در غرب تهران نيز راهپيمايي ديگري از بيابانهاي کن تا ميدان راه آهن به راه افتاد. تظاهرات قيطريه از ساعت 9 صبح شروع شدو پس از ساعاتي به مقابل حسينيه ارشاد رسيد. اين تظاهرات تا پاسي از شب طول کشيد و شاه دائماً جريان اين راهپيمايي 20 کيلومتري را دنبال مي کرد. ( 5 )
تهران در روز 14 و 15 شهريور نيز شاهد راهپيمايي هايي بر ضد رژيم بود. در روز 15 شهريور دو اقدام مهم از سوي رژيم انجام شد، يکي منع تشکيل اجتماعات و غيرقانوني اعلام شدن راهپيمايي از سوي دولت. دوم، طرح مذهبي جلوه دادن رژيم و ايجاد اختلاف ميان روحانيون بود که از سوي ساواک به شاه پيشنهاد شد. اين توطئه هاي دولت به طور کامل شکست خورد و به رغم ممنوعيت راهپيمايي، مردم در روز 16 شهريور دست به تظاهرات با شکوهي زدند. اين تظاهرات از قيطريه شروع و به ميدان آزادي ختم شد و با سخنراني دکتر بهشتي پايان يافت.( 6 ) شعارهايي که در اين راهپيمايي مطرح شده بود، ماهيت ننگين رژيم شاه را رسوا مي کرد. ( 7 )
در بين جمعيت انبوه تظاهر کننده تابلويي مشاهده مي شد که روي آن نوشته شده بود «فردا 8 صبح ميدان ژاله». همه مردم متوجه شده بودند که فردا صبح ساعت 8 بايد در ميدان ژاله جمع شوند.
دولت به دنبال اوج گيري ناآرامي ها و ناکامي در منع راهپيمايي، به بن بست رسيده بود و در اين زمان بود که اردشير زاهدي از واشنگتن به تهران آمد و پيام فوق العاده سري کارتر را به شاه رساند. پس از آن دو جلسه کاملاً سري برگزار شد و مقدمات طرح ايجاد حکومت نظامي در تهران و 11 شهر مهم در هيأت دولت مطرح شد و به تصويب رسيد. اعلاميه هاي هيأت دولت مبني بر حکومت نظامي از اخبار بامدادي ساعت 6 صبح راديو پخش شد. اين امر در حقيقت مجوز کشتاري عظيم و گسترده به دست امراي ارتش بود که رژيم نمي خواست لحظه اي از آن عدول کند.( 8 ) نوار مکالمات شوراي امنيت ملي و هيأت دولت در تاريخ 16 شهريور 57 عيناً باقي مانده که بسياري از مذاکرات را روشن مي نمايد.( 9 )
بسياري از مردم از اعلام حکومت نظامي بي اطلاع بودند. حضور برخي چهره هاي شناخته شده همچون آية ا... نوري باعث تقويت روحيه مردم مي شد. حضور جمعيت انبوهي که عده زيادي از آنان، جوانان، زنان و کودکان بودند؛ در اين اجتماع عظيم کاملاً مشهود بود. سربازان از چهار طرف شمال، جنوب، شرق و غرب ميدان ژاله را محاصره کردند و روي پشت بامها نيز موضع گرفتند. مردم بدون هيچ ترس و دلهره اي در برابر مسلسلهاي حکومت ايستادند. از حدود ساعت 9/5 قتل عام مردم شروع شد. صداي رگبار مسلسل يک لحظه قطع نمي شد. در اين بين ساواک حتي از بالگرد نظامي نيز در قتل عام مردم استفاده کرد. در سه راه ژاله و نزديک بهارستان نيز به جمعي ديگر تيراندازي شد و عده اي را کشته و مجروح کردند. صداي رگبار گلوله فضاي شهر را آکنده نموده بود و از هر جايي صداي ضجه و غوغا و فرياد به گوش مي رسيد. سطح خيابان و ميدان ژاله از خون شهيدان رنگين شده بود. در مدت کوتاهي صدها نفر به خاک و خون کشيده شدند.( 10 )
يکي از نکات قابل توجه در اين قيام، استفاده رژيم شاه از سربازان اسرائيلي براي کشتار مردم بود. اخباري مبني بر فرود يک فروند هواپيماي اسرائيلي در تهران و پياده نمودن سربازان اسرائيلي منتشر شده بود. در برخي اسنادي که باقي مانده، اشاره به عدم همراهي سربازان با رژيم شاه شده است.( 11 )
گزارشهايي نيز وجود دارد که حاکي از اطاعت نکردن سربازان مي باشد و در مواردي حتي کشتن فرماندهان نظامي توسط سربازان صورت گرفته است. ( 12 )
در خصوص تعداد کشته هاي اين قيام آمارهاي مختلف و متناقضي ذکر شده است. دولت شريف امامي تعداد 58 نفر شهيد و 205 مجروح را ذکر کرد. خبرگزاريها تعداد شهدا را بين 500 تا 5 هزار نفر اعلام کردند.
شاهدان عيني آمار شهدا را بسيار بيشتر از اين دانستند. برخي تخمين 10 هزار نفر را مطرح کرده بودند. پزشکي قانوني تعداد 429 نفر کشته را اعلام کرد. اما از آنجا که عده بسياري از کشته شدگان و زخمي ها توسط کاميونهاي ارتشي از صحنه بيرون برده شدند، آمار دقيقي به دست نيامده است. ( 13 )
در 23 شهريور که هفتمين روز شهدا بود، جمعيت انبوهي در بهشت زهرا گرد آمده بود که حاکي از عمق فاجعه داشت. امام خميني(ره) که در نجف به سر مي بردند، از اين بابت متألم و اندوهگين شده و پيام ايشان در 21 شهريور ماه منتشر گرديد. ( 14 )
رژيم شاه با آنکه مي خواست به دست شريف امامي عوامفريبي کند، اما با اين کشتار وحشيانه کاملاً شکست خورده بود. فرداي 17 شهريور مردم پيکر به خون آغشته شهيدان خود را به دوش گرفتند و به تظاهرات خود ادامه دادند. با آنکه رژيم مي کوشيد تا فاصله ميان ملت و ارتش را بيشتر کند، مردم خطاب به نيروهاي مسلح فرياد مي زدند: «ما به شما گل داديم، شما به ما گلوله».
بازتاب قيام 17 شهريور
بازتاب قيام 17 شهريور تنها به ايران، مطبوعات داخلي و خبرگزاريهاي داخل کشور محدود نمي شد. بلکه در بيشتر کشورها و مطبوعات و رسانه هاي اطلاع رساني براي مدت مديدي اخبار دلخراش اين حادثه انعکاس يافت. البته در بسياري موارد رسانه ها و مطبوعات ريشه هاي اصلي خواسته هاي مردم را در اخبار خود منعکس نکردند.
رژيم شاه با مخفي کردن آمار کشته هاي اين قيام سعي کرد تا اين رويداد را کمرنگ جلوه دهد و خود را تبرئه کند. غافل از آنکه با اين کشتار نه تنها مخالفان در گروه ها و دسته هاي مختلف آرام نشدند، بلکه فعاليتهاي خود را گسترش دادند و به آن انسجام بخشيدند.
اعتراض به اين اقدام وحشيانه در بسياري از کشورها به وجود آمد. حتي در واشنگتن و در مقابل کاخ سفيد نيز راهپيمايي هايي بر ضد رژيم شاه صورت گرفت، در ايتاليا و شهر رم و شهرهاي استکهلم در سوئد، کلن و برلين در آلمان و پاريس نيز تظاهرات مشابهي صورت گرفت. اعتصاب غذايي در ضلع شمالي کاخ سفيد به وجود آمد. اعلاميه هاي بسياري از سوي گروه ها و احزاب داخلي و خارجي صادر شد. اين بازتابهاي وسيع نشان از شدت وحشي گري رژيم شاه در مقابله با مردم مسلمان دارد. ( 15 )
1 - تاريخ شفاهي قيام 17 شهريور 57 ، ص 12 - 11
2 - روز شمار انقلاب، ص 194 - 198
3 - ريشه هاي انقلاب اسلامي ايران و شرحي از 17 شهريور، ص 255 - 262
4 - همان، ص 264 - 262
5 - تاريخ شفاهي قيام 17 شهريور، ص 40 - 38 ؛ راهپيمايي هاي دوران انقلاب، ص 9 - 6
6 - تاريخ شفاهي قيام 17 شهريور، ص 46 - 43
7 - روز شمار انقلاب ج 5 ، ص 57
8 - تاريخ شفاهي قيام 17 شهريور، ص 49 - 46
9 - ر.ک: تصميم شوم جمعه خونين، ص 17 به بعد
10 - ريشه هاي انقلاب اسلامي ايران و شرحي از 17 شهريور، ص 274 - 273 ؛ گام به گام با انقلاب، ج 1 ، ص 25 - 24
11 - ر.ک: انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواک، کتاب يازدهم، ص 4 به بعد.
12 - ريشه هاي انقلاب اسلامي ايران و شرحي از 17 شهريور، ص 273
13 - راهپيمايي دوران انقلاب، ص 15
14 - گام به گام با انقلاب، ج 1 ، ص 32 - 30
15 - تاريخ شفاهي قيام 17 شهريور 57 ، ص 94 - 93 و 154 - 153

  


خاطره اي از آن واقعه



متن زير اظهارات مهدي توکلي از شاهدان عيني فاجعه 17 شهريور است

متن زير اظهارات مهدي توکلي از شاهدان عيني فاجعه 17 شهريور است.
بسم ا... الرحمن الرحيم. من سعي مي کنم خيلي خلاصه واقعه هفده شهريور را که نشأت گرفته از واقعه شانزده شهريور بود، شرح دهم. روز شانزدهم شهريور از هفت صبح تا هفت بعدازظهر، مردم در ميدان آزادي جمع شدند. بعد از اينکه قطعنامه خوانده شد، همه خوشحال بودند از اينکه چنين موفقيتي کسب کردند و ارتشي ها تقريباً به مردم پيوستند. در رکاب ماشينهاي ريوي ارتش، نيروهاي نظامي بودند و مردم روي تفنگهاي ژ- 3 آنها گل مي گذاشتند و نقل پخش مي کردند.
خيلي هم با هم خوش و بش مي کردند. به هر تقدير ارتش با مردم يکي شده بود. قضيه خيلي براي مردم خوشحال کننده بود. احساس مي کردند اگر اين راهپيمايي به سمت کاخ بود شاه هم ديگر ساقط شده بود و قضيه تمام مي شد. راهپيمايي که تمام شد روي ترک يکي از اين موتوري ها سوار شدم. شعار اين بود که فردا هشت صبح ميدان ژاله.
ميدان شهدا هم تازه باب شده بود. همه با خوشحالي مي گفتند و شعار مي دادند و مي آمدند. اختلاف نظر اين بود که آيا راهپيمايي فردا انجام مي شود يا نه. توده مردم در ذهنشان بود که فردا صبح زود بايستي بيايند براي راهپيمايي. ما هم رفتيم منزل. اتفاقاً آن شب منزل پدرخانم مان بوديم. همسرم آن موقع باردار بودند. صبح زود من رفتم نانوايي نان گرفتم و آمدم.
وقتي که آمدم منزل، خانمم گفت امروز از راديو حکومت نظامي اعلام کردند. مثل اينکه شرايط فرق کرده بود. بعد از آن ساعت هفت راه افتاديم. ظاهر قضيه نشان مي داد که امروز خيلي خشن خواهد بود. من معمولاً با خانمم راهپيمايي مي رفتم. آن روز صبح به خانمم گفتم امروز قضيه جور ديگري است. اين ماشين و اين هم کارت ماشين. گفتم امروز شما نمي خواهد بيايي، چون حال و هوا جوري است که ممکن است حادثه اي پيش بيايد. گفتم ما مي رويم و شما هم دعا کنيد. ببينيم خدا چه مي خواهد. اگر هم نيامديم حلال کنيد. بعد آمديم داخل ميدان.
آن روز ما بالاي خيابان کوکاکولا زندگي مي کرديم. يک ماشين گرفتم و آمدم تا ببينم راهپيمايي از کجا شروع مي شود. آمدم پشت کارخانه برق. ديدم حدود پنجاه، شصت نفري هستند و شعار مي دهند. ما هم به اتفاق آنها آمديم وارد خيابان هفده شهريور شديم. رو به خيابان حرکت مي کرديم. نيروهاي ارتشي آنجا بودند و خيلي شلوغ بود. اختلاف نظري بين جماعت بود. يک سري گفتند از کوچه اي که بين خيابان خورشيد و خيابان مجاهدين است برويم تا درگير نشويم.
عده اي مي گفتند اگر جمعيت کوچک باشد برخورد شديد مي کنند، مي زنند و مي گيرند. بهتر است که همه بياييم در ميدان جمع شويم. روز شانزده و سيزده شهريور ديده بوديم که جماعت که زياد باشد سعي مي کردند زياد برخورد نشود. ولي با گروههاي کوچک برخورد مي کردند و زد و خورد ايجاد مي شد. به هر تقدير، نتيجه آن شد که در ميدان جمع شويم. از ميدان به سمت راست که جلسه آقاي يحيي نوري بود حرکت کرديم تا تجمع کنيم و بعد هم راهپيمايي. ما در ضلع شمالي ميدان قرار گرفتيم.
آن زمان جوان بوديم و سدي با دستهايمان گرفتيم که مردم هجوم نياورند. در صف اول قرار گرفتيم. دستها را قلاب کرديم و ايستاديم و شعار داديم. قرار شد مردم بنشينند و شعار بدهند. صحبت اين بود که يک نفر بيايد و دو رکعت نماز شهادت بخوانيم و به سمت ارتشي ها حرکت کنيم. تعدادي دکمه هاي پيراهن هايشان را باز کرده و شعار مي دادند. ما عاشق انقلاب بوديم. همين طوري که الان هستيم. شعار مي داديم و باکي هم نداشتيم.
مشغول شعار بوديم تا يکي بيايد و نماز شروع شود. يک دفعه ديديم فرمانده نيروهاي نظامي آمد و يکي، دو نفرشان را نشاند و رديف کرد، به نيروها حالت داد که چه طوري قرار بگيرند. نيروها مسلح شدند. عده اي نشستند و عده اي هم ايستادند. در راهپيمايي ها سابقه داشت، مي آمدند و تير هوايي و گاز اشک آور مي زدند. زياد هم اهميت نمي داديم.
مي گفتيم، نهايتش تير هوايي و گاز اشک آور است. همه آمدند آنجا و نشستند. يک دفعه تيراندازي شروع شد. ولي باز ما فکر مي کرديم تير هوايي است. يک دفعه من که رديف اول بودم، بدنم داغ شد. ديدم از کمر به پايينم را خون گرفته است. متوجه شديم که با ژ- 3 تير مستقيم مي زنند. رگبار گلوله شروع شد. زود خودمان را به سينه روي زمين خوابانديم. همين طور خودم را به سمت جلو مي کشيدم تا داخل کوچه شدم. دائماً رگبار تير مي آمد.
تقريباً سه چهار رديف بعد از آقايان، خانمها بودند. معمولاً خانمها را وسط جماعت قرار مي دادند که اگر درگيري شد آسيب کمتري ببينند. هر خانم يا آقايي بلند مي شد، نقش بر زمين مي شد. يا مجروح مي شد و يا شهيد. خودم را آرام آرام کشيدم به سمت چپ، نزديک پياده رو. نزديکي هاي پياده رو بودم که چند نفر از آقايان آمدند و زير بغلم را گرفتند و بردند توي کوچه. بعد مرا توي مسجد بردند.
مجروحين تا پشت در مسجد بودند. کوچه اي مقابل مسجد بود، مرا بردند توي آن کوچه. درِ خانه اي را زدند. در را باز کردند. گفتند زود بياييد داخل. فوري در را بستند. دوباره در به صدا درآمد. حدس زدم که سربازها آمده اند ما را بگيرند و ببرند. مرا کشان کشان بردند به حياط خلوت پشت منزل. بعد در را باز کردند. يک مجروح ديگر بود. او را هم آوردند پيش من.
خانمي آنجا آمپول کزاز مي زد. بعد پاي مرا بست. ناگهان ديديم هليکوپتر هم بر بالاي ميدان مي چرخد و تيراندازي مي کند. از ترس اصابت گلوله مرا زير درخت کاجي بردند. فکر مي کنم يک ساعتي اين قضيه طول کشيد. بعد در زدند و گفتند مجروحها را دارند مي برند به بيمارستان. پايم شکسته بود و خون مي آمد.
يکي از رفقايمان که پزشک بود مرا ديده بود و دنبالم مي گشت. جلوي ماشين ژياني را گرفتند و گفتند که مي خواهيم ببريمشان بيمارستان سوم شعبان. ما را عقب ماشين انداختند. دست و پاي راننده ژيان مي لرزيد و آرام مي رفت. دوست من به ايشان گفت، شما بنشين آن طرف، من ماشين را مي رانم. خيلي سريع به راه افتاد و مرا به بيمارستان سوم شعبان، که خودش در آنجا کار مي کرد، برد. وقتي وارد بيمارستان شديم، ديديم آنجا الي ماشاءا... مجروح هست.
خيلي ها حالشان بدتر از من بود. يک نيمکت بود و مرا روي آن گذاشتند. گفتم حال من خوب است، به ديگران برسيد تا نوبت به من برسد. در اين حين دکتري که دوست من بود، به ابوي زنگ مي زند و خبر مي دهد که مهدي را آورده اند اينجا. پدرم در مورد آن روز شک داشت. مي گفت امروز نبايد بروي. خيلي هم ناراحت بود. در بيمارستان يک خرده توپ و تَشر هم به من زد. من هم سرم را انداختم پايين و هيچي نگفتم. به هر حال پدرم بود. بعد گفتند ببريدش بيمارستان مولوي، که آن زمان بيمارستان فرح خوانده مي شد.
من را انداختند پشت يک ماشين سيمرغ. به همراه پدرم و همان آقاي دکتر، به سمت بيمارستان مولوي راه افتاديم. در مسير ارتشي ها بودند. افسران نظامي بودند. سر چهارراهي، يک نفر از افسران جلوي ماشين را گرفت. يک سروان ارتشي آمد و گفت اين چيه؟ من پشت ماشين خوابيده بودم. معلوم بود که بدنم پر از خون است. گفت چي شده؟ پدرم گفت من بازنشسته نيروي شهرباني هستم. سال 52 بازنشسته شدم. من خودم با شما همکارم. پسرم رد مي شده که تيري بهش خورده . حال مي بريمش بيمارستان. گفت تير کجا بوده که به اين خورده. يک مقداري با او صحبت کرد و اجازه داد ما برويم.
من را بردند بيمارستان مولوي. آنجا هم که رسيديم اتاق عمل و امکانات نبود. ميزي گذاشته بودند و هر کس مي آمد مي خواباندند روي آن. دکتر آمپولي زد و پاي مرا باز کرد و ديد سه تير داخل پايم است. تيرها را در آوردند. مچ و ساق پاي چپم که تير خورده بود، بستند. تا غروب صداي تيراندازي مي آمد. همه فعاليت مي کردند تا خون بدهند.
هرکس هر کاري از دستش بر مي آمد، انجام مي داد. غروب آن شب از يادم نمي رود. تا مدتها تيراندازي بود. ناراحت بوديم آنهايي که بيرون هستند، در چه حال و روزي اند. صبح که شد، گفتند ديشب ساواک ريخته و تعدادي از مجروحين را با خود برده است. هرکس مي تواند برود. من پاي رفتن نداشتم. دکتر آمد بالاي سرم.
گفتم آقاي دکتر اگر مي شود برگه ترخيص مرا بنويسيد تا بروم. گفت با اين وضعيت نمي تواني بروي. وضعت خيلي خراب است، پايت عفونت مي کند و مشکل داري. گفتم مي خواهم بروم. دوستانم دکترند و مرا مداوا مي کنند، مواظبت مي کنند. گفت پس تعهد بده عواقبش به عهده خودت است. من نوشته و امضا دادم. بعد دوستان آمدند مرا برداشتند و بردند منزل. يکي، دو روزي گذشت. ديدم پاهايم هم درد مي کرد و هم ورم کرده است.
دکتري که دوستم بود، مرا برداشت و آورد بيمارستان سوم شعبان. آنجا دوباره عکس گرفتند. گفتند عکس نشان داده که استخوانت از سه جا ترک خورده است و پايم را دوباره گچ گرفتند. هم دوستم که پزشک بود و هم خانمش بسيار زحمت کشيدند، که جا دارد از ايشان و خانمش و همه دکترها و پرستارهايي که آن زمان از جان مايه مي گذاشتند، تشکر کنم.
البته بعد از اينکه آمديم منزل، همه شک و شبهه داشتند که آيا بايست به تظاهرات مي رفتند يا نه. تا اينکه اعلاميه جانانه حضرت امام(ره) صادر شد. حضرت امام گفت: کاش من در ميان شما بودم و مثل اين عزيزان کشته مي شدم. همين که گفتند اين راه، راه حضرت امير مؤمنان(ع) و سرور شهيدان(ع) است، ماها، همه جان گرفتيم.
تا آن موقع نمي دانستيم کارمان تأييد مي شود يا نه. نکند، خداي نکرده، ما سر خود کاري کرده باشيم. ولي اين اعلاميه که آمد، همه، مخصوصاً آنهايي که مجروح بودند نشاطي پيدا کردند. از اينکه حضرت امام(ره) تأييدشان کرده خوشحال بودند. آن تظاهرات آغاز تظاهرات بعد و چهلم هاي بعد بود.
والسلام عليکم و رحمة ا... و برکاته.
به نقل از: کالبد شکافي يک واقعه، 17 شهريور 1357 ،
مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي

  


اسناد زمين خواري رضا شاه رو شد



«اسناد مازندران» مجموعه اي منتخب از اسناد مربوط به دوره هاي ششم تا دوازدهم مجلس شوراي ملي است؛ اسنادي که گوشه



هايي از دوران سلطنت رضاخان را منعکس مي کند.
رئيس مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي با اعلام انتشار مجموعه «اسناد مازندران»، تأکيد کرد: اين اسناد متعلق به زمان سلطنت رضاخان در سالهاي 1304 تا 1320 خورشيدي است که با توجه به مسايل گوناگوني که انعکاس مي دهند، زواياي نهاني از تاريخ ايران را روشن مي سازند.
«علي ططري» در اين رابطه ادامه داد: با توجه به اينکه کتابهاي دست اول قابل رجوع در اين دوره تاريخي بسيار کم شمارند، اين مجموعه مي تواند مبناي بسياري از پايان نامه و تحقيقات تاريخي باشد.
او تعداد اسناد اين مجموعه کتاب را 220 عنوان برشمرد و اين مجموعه را منتخب مهمترين اسناد استان مازندران دانست و اظهار داشت: اغلب اين اسناد در زمينه مسايل قضايي و درگيري هاي ميان اهالي، املاک مازندران و اداره املاک اختصاصي شاهنشاهي، املاک رضاخان در مازندران که به نام خود مصادره کرد يا با بهاي نازلي از اهالي به زور مي خريد، شکواييه هاي اهالي مازندران، شکايت مردم از اشرار و ياغيان محلي و... است که هريک از نظر تاريخ اجتماعي قابل اهميت دارد.
او همچنين درباره ماهيت اين اسناد يادآور شد: اين اسناد بازگوکننده نحوه تجارت و روابط با روسيه، امور گمرکي و بازرگاني، معاملات دريايي و پيامدهاي نوسازي در دوره پهلوي دوم در امور قضايي و عدليه اند.
ططري ادامه داد: در زمينه مالکيت و تأسيس مدارس که در دوران رضاخان شکل گرفت و همچنين شکواييه از طرف متنفذين محلي نيز اين مجموعه، اسناد زيادي را شامل مي شود.
او اين مجموعه اسناد را از چند جهت قابل بررسي و مهم دانست و با اعلام اينکه در حوزه تاريخ معاصر هيچ تحقيقي بدون سند، متقن، قابل استناد و مدلل نيست، در اين رابطه ادامه داد: به صورت کلي هر سند تاريخي، ارزشمند و قابل استفاده است و يا حداقل به عنوان يک فيش تحقيقي مي تواند مورد استفاده قرار گيرد.
رئيس مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي مجموعه اسناد مازندران را از چهار جنبه اقتصادي، اجتماعي، قضايي و مسايل سياسي ارزشمند و قابل ارزيابي دانست.
اين پژوهشگر و مدرس تاريخ معاصر، به تشريح ابعاد قضايي اسناد پرداخت و گفت: بازخوردهاي مردم، تأسيس مدارس، نوسازي، نهادسازي و همچنين برخورد روشنفکران، روحانيون و تجار با اين نهادسازيها را مي توان در زمينه مسايل قضايي اين حوزه مورد بررسي قرار داد.
او در بياني ديگر جنبه اقتصادي اين اسناد را مورد اشاره قرار داد و يادآور شد: نحوه معيشت مردم منطقه، ميزان درآمد و سطح زندگي آنها به روشني در اين اسناد قابل بررسي اند.
همچنين مبحث مناسبات فردي و املاک- که رضاخان به زور يا به بهاي اندک املاک منطقه را خريداري مي کرد- بحران حاکم بر اقتصاد و معيشت مردم، روابط تجاري با کشورهاي همجوار، مسايل گمرکي و مالي و تشکيل بازارهاي منطقه اي از جمله مباحث اقتصادي موجود در اين مجموعه اسناد مي باشد.
علي ططري در زمينه ابعاد اجتماعي اين اسناد نيز خاطرنشان کرد: نامه ها، عرايض و درخواستهاي طبقات ايلات و عشاير و ديگر اقشار که نويسندگانشان از نمايندگان مجلس درخواست شغل و مساعدت مالي داشتند، به عنوان تشريح کننده وضعيت اجتماعي مردم در اين اسناد آورده شده است که در زمينه تحقيقات اجتماعي منطقه مازندران، از اهميت بالايي برخوردارند.
اين پژوهشگر و نويسنده تاريخ معاصر با بيان اينکه مسايل سياسي شاخصه هاي گوناگوني دارند، گفت: از اين اسناد مي توان به نوع تقسيمات کشوري در آن زمان نيز پي برد، مانند اينکه حکام منطقه چه کساني بوده اند و مباحث نظامي و املاک اختصاصي شاهنشاهي در چه وضعيتي قرار داشته است.
همچنين اين اسناد نشانگر ناامني هاي منطقه اند و ضعف حکومت مرکزي را در تدمين امنيت منطقه مي رساند. رئيس مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي در پايان با اعلام اينکه هدف ما اطلاع رساني به پژوهشگران، تاريخ نويسان و علاقه مندان اين حوزه است، افزود: اين مجموعه دربردارنده منتخبي از بهترين اسناد آن دوره است که به دليل حجم زياد و محدوده اي که براي چاپ و انتشار هر اثر تعريف شده است، تنها بخشي از اين اسناد چاپ و منتشر مي شوند.
اگرچه افراد همچنين مي توانند از اطلاعات ديگر اسناد مازندران در مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي استفاده کنند. اين نخستين باري است که اسنادي در اين حوزه با حجم 220 برگ سند منتشر مي شود. اين اسناد مربوط به دوره تاريخي مجلس در زمان پهلوي اول است که در حوزه تخصصي گردآوري شده و در مرحله پيش از چاپ قرار دارند.
تدوين و تنظيم اين مجموعه را مصطفي نوري، پژوهشگر و محقق حوزه تاريخ مازندران انجام داده است. اين مجموعه از سوي مرکز پژوهشهاي مجلش شوراي اسلامي منتشر خواهد شد.

  


اولين باني آباداني تهران



«در روز يکشنبه يازدهم جمادي الاولي هزار و دويست هجري که روز نوروز بود آغا محمد شاه قاجار در تهران جلوس نموده، سکه زدند





و خطبه خواندند... از آن وقت اين شهر را دارالخلافه خواندند و پايتخت سلسله ابد پيوند قاجار گرديد»(کتاب تهران ش 4 - ص 10 )
اما توسعه، پيشرفت و مدرنيزاسيون فضاي شهر تهران در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار در تهران رخ داد در واقع بر اساس نظريه ابن خلدون مي توان عصر ناصري را با مرحله سوم تز او درباره حکومت منطبق دانست مرحله اي که در آن « فرمانروا سعي خود را به سامان بخشيدن به امور مالي دولت و افزايش درآمد خود مصروف مي دارد.
به تقليد از دولتهاي متمدن نامور، مبلغ هنگفتي پول صرف ساختن ابنيه عمومي و زيبا کردن شهر مي کند... صنايع، هنرهاي زيبا و دانشها در سايه توجهات طبقه جديد حاکمه تشويق مي شوند و رو به پيشرفت مي گذارند». (فلسفه تاريخ ابن خلدون، ص 263 )
عصر ناصري را مي توان نقطه عطف حکومت سلسله قاجار دانست، در اين دوره مظاهر مدرنيته و مدرنيسم از طريق سفرهاي بسياري که ناصرالدين شاه به کشورهاي اروپايي داشت شناخته و بر اساس علاقه اي که ايشان به پيشرفت و کسب نشانه هاي دنياي مدرن داشت به ايران وارد گرديد بسياري از محصولات و اختراعات و پديده هاي دنياي مدرن با فاصله اي بسيار اندک بر اساس علاقه شاه به تهران و به قرائتي به ايران وارد شد بر همين اساس، بسياري از توليدات و گنجينه هاي ثبت شده از پديده هاي آن دوره را در ايران مي توان يافت. از اين پديده هاي دنياي مدرن مي توان به عکاسي، سينما، نقاشي و... اشاره کرد.
عرصه هايي که مدرنيته پايه هاي خود را بر آنها بنا نهاده است. در دوره ناصرالدين شاه قاجار در تهران «پاره اي نهادهاي فرهنگي و تفريحي پديد آمد که مي توان بر روي هم در زمره مؤسسات تمدني جديد به شمار آورد؛ باغ وحش، تماشاخانه و تئاتر، سينما، ورزشگاهها، پارکها، سالنهاي موسيقي و... از جمله نهادها و مؤسساتي بودند که در آن دوره به وجود آمدند... همچنين روزنامه هاي وقايع اتفاقيه، دولت ايران، ملت سنيه ايران، روزنامه هاي درجه دوم، مريخ، دارالفنون، نجات، دانش، نظامي، تجارت، شرف و... در اين دوره منتشر شد». مدرسه دارالفنون و ساير مدارسي که بر اساس آخرين متد علمي دنياي مدرن در تهران احداث گرديد را مي توان سرآغاز اين دگرگوني عظيم در ايران برشماريم.
ناصرالدين شاه قاجار با توجه به علاقه اي شديد که به کشورهاي اروپايي بالاخص فرانسه داشت سعي بر آن نمود که پايتخت خود تهران را نيز بر اساس بافت شهري پاريس طراحي و بنا نهد. در عصر ناصري ساختمان سازي عمارتهاي نظاميه، بهارستان، مسعوديه، منيريه، عشرت آباد، ياقوت، سلطنت آباد، صاحب قرانيه و... بر اساس معماري مدرن جهاني پي ريزي و ساخته شد.
ناصرالدين شاه را مي توان بي گمان يکي از مؤثرترين افراد در آشنايي ايرانيان با دنياي مدرن دانست به نحوي که ايشان در آن دوران- که ساير کشورهاي آسيايي حتي از کوچکترين امکانات و پيشرفتهاي دنياي مدرن غافل بودند- موفق به تعامل مستقيم ايران با مدرنيسم و دنياي مدرنيته شد .يک ناظر اروپايي، تهران توسعه يافته عصر ناصري را چنين توصيف مي کند؛ «تهران شهري است زاده و باليده در شرق اما اکنون به کسوتي ديگر در آمده و بدان آغازيده که تن پوش خود را محصول خياط خانه هاي محله «وست اند» لندن همانند سازد.
تهران اروپايي بي گمان پديدار گشته، يا آن که در حال بر آمدن است. اما اگر هنوز بتوان تمايزي بين تهران شرقي و اروپايي حس کرد، مي بايست گفت: تهران شهري است در مسير اروپايي شدن در بستر آسيايي» (اينجا تهران است... ص 56 ) در اين نوين سازي شهري خيابان لاله زار نقش مهم و تاريخي را ايفا مي نمايد.
ناصرالدين شاه را مي توان بي گمان يکي از مؤثرترين افراد در آشنايي ايرانيان با دنياي مدرن دانست به نحوي که ايشان در آن دوران- که ساير کشورهاي آسيايي حتي از کوچکترين امکانات و پيشرفتهاي دنياي مدرن غافل بودند- موفق به تعامل مستقيم ايران با مدرنيسم و دنياي مدرنيته شد يک ناظر اروپايي، تهران توسعه يافته عصر ناصري را چنين توصيف مي کند؛ «تهران شهري است زاده و باليده در شرق اما اکنون به کسوتي ديگر در آمده و بدان آغازيده که تن پوش خود را محصول خياط خانه هاي محله «وست اند» لندن همانند سازد.
تهران اروپايي بي گمان پديدار گشته، يا آن که در حال بر آمدن است. اما اگر هنوز بتوان تمايزي بين تهراني شرقي و اروپايي حس کرد، مي بايست گفت: تهران شهري است در مسير اروپايي شدن در بستر آسيايي» (اينجا تهران است... ص 56 ) در اين نوين سازي شهري خيابان لاله زار نقش مهم و تاريخي را ايفا مي نمايد.

  


خاطرات تاريخي؛ خبرنگار يوناني!



براي علي اصغر حکمت وزير خارجه در سفر به اروپا در فرودگاه لندن (هنگامي که براي شرکت در کنفرانس کشورهاي عضو پيمان بغداد رفته بود) واقعه اي رخ داد.جريان واقعه از اين قرار بود که حکمت پس از پايين آمدن از هواپيما در فرودگاه يک نفر را ديد که با قيافه يوناني در حالي که مداد و کاغذ به دست دارد نزد وي مي آيد. وزير خارجه به زبان انگليسي شروع به صحبت با او کرد و پرسيد آيا شما خبرنگار هستيد؟ خيال مي کنم اهل يونان باشيد؟ اين طور نيست؟ وزير خارجه پس از اندکي مکث ديد که طرف جوابي نمي دهد، ناگزير به فرانسه عين اين جملات را تکرار کرد، سرانجام آن شخص به فارسي گفت: جناب حکمت، من خبرنگار اداره تبليغات راديو هستم که با شما از تهران سوار هواپيما شدم.
اين داستان وقتي به گوش نخست وزير رسيد مدتي خنديد و در طول راه مرتباً از وزير امور خارجه مي پرسيد: خوب بالاخره آن خبرنگار يوناني کجا رفت؟ آيا ديگر از او خبري نشد؟
به نقل از:خاطرات مطبوعاتي،سيدفريد قاسمي
انتشارات «نشر آبي»

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com