تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
دوربين
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-10
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 19شهریور ماه 1388

[ عشقستان ]
 * گفتگويي با جواد اردکاني/ کارگردان سينمايي شهيد کاوه؛
براي من پرداختن به موضوع جنگ يک وظيفه است
 * يادي از شهيد حسين صابري از شهداي تفحص؛ لباس عيدي
 * داستان کوتاه ؛ شهيد به دنيا آمده بود
 * معاون بهداشت و درمان بنياد شهيد:
180 هزار نفر از والدين شهدا تحت پوشش طرح پايش سلامت قرار گرفتند
 * رئيس بنياد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس نيروي زميني ارتش:
حادثه 17 شهريور نقطه سياه و ننگيني براي رژيم پهلوي بود
 * «و اين صداي جنگ...» ويژه گروه سني نوجوانان منتشر شد
 * يک نويسنده کتاب هاي دفاع مقدس: عنصر آگاهي در ادبيات دفاع مقدس ناديده گرفته شده است

گفتگويي با جواد اردکاني/ کارگردان سينمايي شهيد کاوه؛
براي من پرداختن به موضوع جنگ يک وظيفه است



مليحه پژمان
جواد اردکاني، متولد سال 1341 مشهد و دانش آموخته رشته حقوق است و فعاليتهاي هنري اش را از ابتداي جواني آغاز کرده، اما در





سال 76 اولين تجربه هاي حرفه اي اش را در عرصه سينما و تلويزيون رقم زده است. او کارگردان آثاري مثل: آتاي کفايت، چوري، قناري، سبيل مردونه، آفتاب و زمين، غريبه، آينه هاي نشکن است و اخيراً هم فيلم سينمايي «به کبودي ياس» را که به زندگي شهيد برونسي مي پردازد، ساخته.جواد اردکاني اين روزها مشغول کار بر روي فيلم سينمايي جديدش در خصوص شخصيت شهيد کاوه است. به همين بهانه سراغي از او مي گيرم تا از کم و کيف کار اطلاعات بيشتري پيدا کنم.
***




* آقاي اردکاني! اين روزها جريان توليد فيلم شهيد کاوه را دنبال مي کنيد. اين کار جديد به کجا رسيده و چه شرايطي دارد؟
** ازحدود دو سال پيش، کارهاي پژوهشي فيلم را شروع کرديم و حدود 6 ماهي مي شود که نگارش فيلمنامه آن دنبال مي شود که بخش اوليه نگارش تمام شده و بازنويسي بعدي هم به مرور انجام مي شود و اميدواريم که نيمه دوم مهر ماه، فيلم را جلوي دوربين ببريم. بخش عمده فيلمبرداري در کردستان خواهد بود و بخشهايي هم در تهران و مشهد.
* در اين فيلم چه فصلهايي از زندگي شهيد کاوه قرار است به تصوير کشيده شود؟ تصوير کل دوران زندگي اين شهيد يا دوران حضور او در جنگ؟
** اين فيلم فقط مقطع زندگي شهيد کاوه در کردستان را به تصوير مي کشد، چون شهيد کاوه نقش مهمي در برگرداندن امنيت و آرامش به کردستان داشته است.
* تجربه ساخت فيلمي چون «به کبودي ياس» در اين اثر تازه تا چه حد خواهد بود؟
** قطعاً هر کارگرداني از تجربيات گذشته اش بهره مي گيرد. «به کبودي ياس» فرصت تازه اي بود تا روي شخصيتهاي تأثيرگذار جنگ کار کنيم و اين کار تجربه هاي خوبي را برايم رقم زد که از آنها در اثر تازه ام استفاده خواهم کرد، اما به لحاظ فرم و روايت، فيلم زندگي شهيد کاوه، کاملاً متفاوت از «به کبودي ياس» است و فضاي خاص خودش را دارد.
* شما به تأثير ارزشمند شهيد کاوه در ايجاد آرامش در منطقه کردستان اشاره کرديد. چگونه مي خواهيد به نقش شهيد کاوه در اين گونه جريانات بپردازيد؟





** واقعيت اين است که شهيد کاوه زماني به کردستان رفت و شروع به مبارزه کرد که حتي خيلي از نيروهاي نظامي ما به دليل شرايط خاص کردستان و وحشتي که ضد انقلاب ايجاد کرده بود، تمايلي به حضور در اين منطقه نداشتند. شهيد کاوه يکي از کساني بود که با تمام وجود، خودش را وقف کردستان کرد و به نقطه اي رسيد که خودش را فرزند کردستان مي دانست. اين ماجرا، فقط يک مبارزه نظامي با چند گروهک ضد انقلاب نبود و کاوه در نقطه اي قرار داشت که مسأله کردستان، مسأله زندگي اش تلقي مي شد و همين مسأله باعث شد اين شهيد بزرگوار به موفقيتهاي زيادي دست پيدا کند، تا آن حد که براي سر او جايزه تعيين شده بود. شجاعت، قاطعيت، تدبير نظامي منحصر به فرد و روشهايي که او در کردستان اتخاذ کرده بود، باعث شد که اين منطقه به آرامش برسد. البته اين طور هم نبود که وقتي محمود کاوه به کردستان مي رفت، همان کاوه اي باشد که ما در ذهن داريم، بلکه او در آن موقع يک نيروي معمولي بود که با عملکردش همه نگاه ها را معطوف به خودش کرد. او با کمک گرفتن از مجموع نيروهاي کردستان اعم از سپاه، بسيج، ارتش، ژاندارمري و... نتايج فوق العاده اي به دست آورد و حرکت اين شهيد منجر به اين شد که طي سالهاي بعد، تقريباً به شکل کامل مسأله کردستان حل شود.
* منابع تحقيق کار را از کجا تأمين کرديد؟
** خوشبختانه درمورد شهيد کاوه، کارهاي زيادي انجام شده بود. هم کتاب در دسترس داشتيم و هم يکسري کارهاي نرم افزاري به شکل لوح فشرده. البته من به جهت اينکه در منابع مکتوب به تمام وجوه زندگي يک شخصيت نمي پردازند و ناگفته هاي بسياري باقي مي ماند، تلاشم اين بود که با منابع دست اول ارتباط برقرار کنم و مهمترين منبع اطلاعاتي من که در نوشتن فيلمنامه هم همکاري دارد، مجيد ايافت است که از همرزمان شهيد کاوه بوده و تا زمان شهادت کنار ايشان بوده و پس از اين شهيد، کار را در کردستان ادامه داده است. هم کردستان را خوب مي شناسد و هم شهيد کاوه را. ما با همرزمان ديگر شهيد کاوه هم ارتباط برقرار کرديم و اطلاعات خوبي هم از آنها گرفتيم. ضمن اينکه همکاري خيلي خوبي هم از طرف کنگره سرداران شهيد خراسان با ما صورت گرفت و به جهت اطلاعاتي کاملاً شرايط خوبي داشتيم. البته به منابع ديگري هم راجع به کليت کردستان مراجعه کرديم، چون شناخت کردستان و وضعيت اين منطقه هم از مسايل مهم مرحله تحقيق بود.
* فکر مي کنيد اين فيلم براي چه زماني آماده نمايش شود. به جشنواره فيلم فجر امسال مي رسد؟
** البته کار به لحاظ اجرايي بسيار سنگين است، ضمن اينکه ما در کردستان ممکن است با مشکل سرماي زودرس منطقه مواجه شويم که احتمالاً در روند کار تأثيرگذار خواهد بود، به همين جهت خيلي مطمئن نيستم که کار به جشنواره برسد، اما اگر شرايط مساعد باشد، احتمال رسيدن فيلم به جشنواره هست.
* در انتخاب بازيگران به قطعيت رسيده ايد؟
** خير. براي نقش شهيد کاوه به دنبال بازيگري جديد هستيم و در نقشهاي ديگر هم ترکيبي خواهيم داشت از بازيگرهاي جديد و چهره هاي شناخته شده سينمايي.
* و سرمايه گذاري کار چطور صورت مي گيرد؟
** 50 درصد سرمايه گذاري کار با سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري تهران است و احتمالاً بخش ديگر هم از طريق بنياد سينمايي فارابي تأمين خواهد شد.
* آقاي اردکاني، در شرايط حاضر که فاصله زيادي بين نسل امروز با نسل دوران جنگ وجود دارد، بازآفريني جان فشاني هاي نسل جنگ براي نسل تازه چقدر اهميت دارد؟
** به هر حال دوره انقلاب و دوره جنگ يک اتفاق ملي و از دوران مهم و تاريخ ساز کشورمان محسوب مي شوند و به عقيده من نسلهاي بعدي بايد از دستاوردهاي اين اتفاقهاي تاريخي محروم نباشند. من فکر مي کنم، ما در مورد انتقال فرهنگ دفاع مقدس و دستاوردهاي ماندگار آن به نسلهاي بعدي کوتاهي کرده ايم که بخش عمده اي از اين کوتاهي شامل توليد فيلم و آثار فاخر هنري است. به عقيده من، اگر از طرف مديران فرهنگ و هنر کشور، حرکتي جدي و فراگير در اين زمينه صورت نگيرد، سالهاي آينده زيان بسياري خواهيم ديد. من به عنوان يک فيلمساز، در خودم احساس وظيفه مي کنم که در اين مسير کار کنم و بخشي از فضاي کاري ام را به پرداختن به زندگي شهدا اختصاص داده ام. مشکل عمده اي که در حال حاضر سينما با آن مواجه است، اين است که ما در طي 10 تا 15 سال گذشته يکسري ازمخاطبان سينما را از دست داده ايم. در حال حاضر اقشار مذهبي، انقلابي و علاقه مند به کارهاي ارزشي به سينما روي خوش نشان نمي دهند. به نظرم، بايد اين مخاطبان را با سينما آشتي داد. اميدوارم به روزي برسيم که ساختن فيلم جنگي حتي به لحاظ مالي سودآور باشد و بخش خصوصي هم انگيزه ورود به اين حوزه را پيدا کند.

  


يادي از شهيد حسين صابري از شهداي تفحص؛ لباس عيدي



نزديک ايام عيد نوروز بود که از طرف مدرسه مرا دعوت کرده، خواستند تا به وضعيت لباسهاي حسين رسيدگي کنم، همان روز پانصد



تومان به مادرش دادم تا لباس تهيه کند. فردا صبح حسين همراه مادرش براي خريد بيرون رفتند، اما وقتي برگشتند خبري از لباسهاي نو نبود، با تعجب جريان را پرسيدم. آن روزها ايام جنگ بود و در مساجد و محله ها صندوقهايي مي گذاشتند تا مردم کمکهاي نقدي و غير نقدي خود را براي رزمندگان در آنها بريزند. حسين هم با عبور از کنار مسجد و شنيدن صداي بلندگو به مادرش گفته بود: «شلوار من چه عيبي داره؟ من همين را مي پوشم شما هم پول لباس من را به صندوق بيندازيد» و همان جا منتظر مانده بود تا مادرش قبض رسيد پول را دريافت کند و با هم به خانه برگردند. آن سال لباس عيدي حسين زيباتر از هر سال بود.
راوي:پدر شهيد
* صرفه جويي
در اولين مأموريتش چهار ماه در پاوه ماند و در درگيري با اشرار از ناحيه سر مجروح شد، هر چه اصرار کرديم تا جهت مداوا به بيمارستان سپاه برود، قبول نمي کرد. آنقدر در استفاده از بيت المال دقت داشت که مي گفت: اين کار براي سپاه خرج برمي دارد، درست نيست» و حدود سه هفته جهت پانسمان به دکتر مراجعه مي کرد و زحمت راه و هزينه آن را متقبل مي شد تا در هزينه ها صرفه جويي کرده و اين مبالغ براي جبهه هزينه شود و پس از بهبودي از آنجا که به برادرش حسن علاقه زيادي داشت، دوباره عازم کردستان شد و يک ماه همان جا ماند و هر بار که حسن او را به ترمينال مي آورد تا به تهران باز گردد، هنگام مراجعت به مقر، حسين را زودتر از خود در آنجا مي ديد. عشق حسين به حضور در جبهه ها همه را مات و مبهوت ساخته بود.
راوي:خانواده شهيد
*حسين، حسيني شد
حسين در منطقه حلبچه شيميايي شده بود، اما هيچ کس از اين موضوع خبر نداشت.کم کم عوارض آن ظاهر شد، موهاي صورتش مي ريخت، نگران حالش بوديم و بيشتر از او مراقبت مي کرديم. پس از جنگ عباس در گروه تفحص مشغول به کار شد و در سال 1375 به شهادت رسيد.
حسين که داغ دو برادر بر قلبش سنگيني مي کرد و براي رفتن لحظه شماري مي کرد، سرانجام تصميم گرفت تا در گروه تفحص از اجر بازگرداندن شهدا به خانواده هايشان فيض ببرد و کار عباس را ادامه دهد. ما مخالفت کرديم و گفتيم:«اين کار خطر دارد». اما او مصمم بود و با بيان اين نکته که در کارهاي اداري تفحص مشغول مي شود، عزم خود را جزم و حرکت کرد. آخرين بار که به منطقه مي رفت هر لحظه ضربان قلبش تندتر مي شد و با ورود به منطقه عملياتي «والفجر 1 » همه به دنبال معبري به آسمان چشم دوخته بودند که يک مين والمري استتار شده در زير خاکها راهي از زمين به آسمان گشود و پاهاي حسين قطع شدند، صداي «ياحسين» يک بارديگر زائر منطقه فکه را محرم راز خون ديگري کرد و حسين حسيني شد.
راوي:خانواده شهيد

  


داستان کوتاه ؛ شهيد به دنيا آمده بود



شب از نيمه گذشته بود. هوا تاريک بود. هر از گاهي صداي چند تير چرت آسمان را پاره مي کرد. ظاهراً شباهتي به ميدان جنگ





نداشت. نيروها در يک خط، سينه تاريک شب را مي شکافتند و جلو مي رفتند. دو رديف سيم سفيد براي عبور رزمندگان از قبل آماده شده بود، که پيچ در پيچ آنها را جلو مي برد. سکوتي عجيب بر فضا سايه انداخته بود و زمين چون پنبه زير پاها نرم بود.پياده روي و دم هوا، همه را خسته کرده بود.پيرمرد هن هن کنان به انتهاي صف عقب نشيني مي کرد. هرکس به خنده چيزي به او مي گفت:
«معلومه دود کنده تموم شده».
«وقتي سيزده ساله ها و هفتاد ساله ها به جبهه مي يان همين مي شه ديگه»
«مشتي، کجايي؟ ييلاق و قشلاق مي کني، هنوز خيلي مونده به خط عراقي ها برسيم.» پيرمرد فقط مي خنديد بيشتر نيروها او را مي شناختند و احترامش را نگاه مي داشتند. به شوخي يا جدي به او فرمانده مي گفتند، محاسن سفيد و شانه کرده اي داشت و پاي راستش را کمي مي کشيد.
پيرمرد آمد و پشت سر احمد، امدادگر گردان، قرار گرفت. احمد گفت: «حاج ملا علي، چه قدر ديگه مونده به خط عراقي ها برسيم؟»
پيرمرد گفت: «ان شاء ا... مي رسيم، خيلي عجله نکن بچه جون، بابات موقع اومدن خيلي سفارشت را کرد، بايد مواظب باشي».احمد کوله وسايل امداد را بالا کشيد و پشت سر پيرمرد قرار گرفت. فرمانده نفس نفس زنان از اول صف به وسط گروه رسيد. چفيه را از گردن برداشت و عرقش را خشک کرد و با اشاره دست فهماند که به خاکريز عراقي ها نزديک شده اند، پچ پچ و خنده نيروها فروکش کرد. حالا سر و صداي عراقي ها را مي شنيدند، از پشت خاکريز مسلسلها هرچند وقت، بي هدف چند تير به سوي ستاره ها شليک مي کردند.
معلوم بود هنوز متوجه نشده اند. نيروها يکي يکي آمدند و رديفي، پايين خاکريز دراز کشيدند. فرمانده گردان نيروهاي خط شکن را يک جا جمع کرد. بقيه هم آماده و دست روي ماشه بودند. تپش قلبها زياد شده بود، اما دلشوره اي که گويي براي بازي و مسابقه بود نه جنگ. بعضي ها هنوز مي خنديدند و ريز ريز حرف مي زدند. با علامت فرمانده و صداي ا... اکبر يک بسيجي، حمله آغاز شد. نيروهاي خط شکن از خط گذشتند. صداي انفجار نارنجک و رگبار تير، خواب شب را به هم زد. آسمان که تا چند دقيقه پيش آن قدر تاريک بود که چشم چشم را نمي ديد، حالا در پناه منورها مثل روز شده بود.... خيلي زودتر از آنچه تصور مي شد خط شکست و طنين ا... اکبر همه جا را پر کرد، نيروهاي خط شکن کار خودشان را به خوبي انجام داده بودند.
بسيجي ها يکي يکي از روي خاکريز غلتيدند و خود را داخل کانال انداختند. عراقي ها خيلي زود از خط اول عقب نشيني کرده بودند، اما رگبار دوشکا و رسام مدام مي ريخت.
اين نقشه قبلي آنها بود که در صورت حمله ايراني ها، روي تپه اس مستقر شوند و از آن جا با تسلط؛ بر کانال و نيروها تير و گلوله بريزند.
دو نفر موقع پريدن به کانال تير خوردند.
فرمانده گردان داد زد: «بخوابين روي زمين، سرتونو از کانال بيرون نيارين».
تيرهاي دوشکا و آرپي جي مستقيم روي لبه کانال فرود مي آمد و خاک و سنگ ريزه را بر سر نيروها مي ريخت. نور و آتش توپخانه عراقي ها نيز از دور کاملاً ديده مي شد. با گراي دقيق، خاکريزي را که در چند لحظه پيش در دستشان بود، بمباران مي کردند. نيروها کاملاً زمينگير شده بودند. صداي امدادگر، امدادگر دهان به دهان مي چرخيد. نگراني و اضطراب به صورت احمد سايه انداخته بود، اما با جديت وظيفه اش را انجام مي داد. دو نفر آرپي جي خود را برداشتند و از کانال بيرون آمدند، اما باران گلوله امان نمي داد. يکي برگشت و ديگري تيري به پايش خورد و همان جا افتاد. دو نفر با سرعت و نيم خيز رفتند و کشان کشان او را داخل کانال آوردند. احمد و پيرمرد پاي زخمي اش را با آتل بستند. پيرمرد به خنده گفت: «نگفتم بچه کار تو نيست».
فرمانده داد زد: «يکي نيست صداي قار قار اون دوشکا را خاموش کنه؟»
بعد رو کرد به بي سيم چي و گفت: «پيام بفرست، بگو عراقي ها دارن خوب از ما پذيرايي مي کنند، نقل و نبات بريزيد». چند ساعتي گذشت. دوشکا بي وقفه به طبلش مي نواخت. تيرهاي رسام مثل رشته تسبيحي پاره شده که دانه هايش پشت سر هم پايين بيفتند، سرازير مي شد.
پيرمرد آرپي جي را برداشت. احمد گفت: «حاج ملاعلي کجا؟» «وايسا، پدرم منو ....» پيرمرد دست روي شانه او گذاشت و گفت: «مسافر کربلا به خدا توکل مي کنه».
نيم خيز خود را به فرمانده رساند. با علامت دست او حرکت کرد. از کانال دراز و پيچ در پيچ و از کنار نيروها گذشت. ته لوله آرپي جي اش به کلاه يک يک آنها مي خورد، صدايي شبيه به موسيقي بلند مي شد و همه در آن گير و دار مي خنديدند.پيرمرد هم خنديد، بعد آرپي جي را ستون کرد و بالاي کانال پريد. روبه روي تپه قرار گرفت و کمي نشست. نفسي تازه کرد و زير لب ذکري گفت. خرج را به موشک وصل کرد و قبضه قرار دارد.
بلند شد. جلو رفت تا آن که بالاي تپه کوچک ايستاد. کمر را با زحمت راست کرد. پاي راستش را که در عمليات خيبر تير خورده بود، کنار پاي ديگرش ستون کرد. آرپي جي را روي دوشش گذاشت، رگبار تير و گلوله بيشتر شد، منورها قامت پيرمرد را روشن کرده بود. احمد از پايين داد زد: «يا ا... بزن، ديگه چرا اين قدر لفتش مي دي».
ديگري گفت: «فرمانده، جزيره مجنون يادت نره»، احمد دوباره گفت: «حاج ملاعلي چرا وايسادي، بزن ديگه».
فرمانده گردان داد زد: «ياشاسين پيرمرد» لحظه عجيبي بود. زير نور منور زمزمه يا زهرا (س) يا حسين (ع) بلند شد. پيرمرد نفس را در سينه حبس کرده بود. ضامن را مسلح کرد. انگشتش را روي ماشه گذاشت. چشم چپش را بست. سرش را به لوله آرپي جي تکيه داد و نشانه گرفت. تيرهاي فراون به اطراف و زير پايش مي خورد، اما اعتنايي نمي کرد. ماشه را کشيد. يک لحظه همه جا خاموش شد و ساکت شد.
باز براي مدتي کوتاه شب چادر تاريک خود را بر روي ميدان جنگ کشيد. يکباره صداي ا... اکبر در کل منطقه پيچيد. نفس دوشکا قطع شد، ديگر صداي تير نمي آمد. نيروها يکي يکي از کانال بيرون دويدند و به اطراف تپه اس حرکت کردند. سر شاخه هاي نور از گوشه آسمان کم کم بيرون مي آمد.
چيزي تا خنده صبح نمانده بود.
پيرمرد آرپي جي را زير کتفش قرار داد. آرام خود را به کانال رساند. به ديواره تکيه داد. لباسهايش پر از خون بود. احمد خود را بالاي سر او رساند. با عجله کوله پشتي را از پشتش باز کرد، چند تا باند برداشت. پيرمرد با دست اشاره کرد و او باندها را کناري گذاشت. نيروها يکي يکي از کنار پيرمرد مي گذشتند.
«چپ نکني فرمانده»
«ديگه بوي بهشت مي دي»
«نميري بسيجي»
پيرمرد باز هم مي خنديد و مثل گذشته جواب مي داد. دست احمد را محکم گرفت. خود را چرخاند تا رو به کربلا باشد. احمد گفت: «من فقط شليک کردم، باقي اش دست من نبود».
بعد آهي کشيد و گفت: «حالا ديگه دود کنده تمام شده».
اشک در چشمان احمد جمع شد و گفت: «حالا پير واقعي شدي، خوش به حالت. راست مي گن بعضي ها شهيد به دنيا مي آن». پيرمرد هنوز دست احمد را مي فشرد، نگاهي به روشني صبح کرد. دستش لرزيد و سست شد. سرش را روي شانه احمد گذاشت و آرام گرفت.

  


معاون بهداشت و درمان بنياد شهيد:
180 هزار نفر از والدين شهدا تحت پوشش طرح پايش سلامت قرار گرفتند



معاون بهداشت و درمان بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: 180 هزار نفر از والدين شهدا طي دو سال گذشته تحت پوشش طرح پايش سلامت بنياد شهيد و امور ايثارگران قرار گرفته اند.
حسن عراقي زاده در گفتگو با ايسنا، افزود: اين افراد از آغاز اجراي طرح پايش سلامت تاکنون حداقل يک بار تحت معاينات و آزمايشات لازم قرار گرفته اند و براي افرادي که شرايط جسمي وخيم تري داشتند، پزشک سلامت در نظر گرفته شده است.
عراقي زاده اظهار کرد: پزشک سلامت به صورت ماهانه به منزل اين بيماران بدحال مراجعه کرده و معاينات لازم را انجام مي دهد و اگر اقدام درماني خاصي لازم باشد تا حد امکان در منزل بيمار انجام مي شود.
وي با بيان اينکه 180 هزار نفر از والدين شهدا تقريباً معادل همه جامعه هدف بنياد شهيد منهاي کساني که تمايل نداشته و يا در دسترس نبوده اند، است اعلام کرد: اگر والدين شهيدي هنوز تحت پوشش طرح قرار نگرفته اند با بنياد شهيد شهرستان خود تماس بگيرند تا اقدامات لازم صورت گيرد.
معاون بهداشت و درمان بنياد شهيد با اشاره به کشف بيماريهاي مختلفي مانند فشار خون، ديابت و بيماريهاي قلبي و عروقي در والدين شهدا، خاطرنشان کرد: در صورتي که اين بيماران همچنان از وجود بيماري خود بي خبر مي ماندند، ممکن بود در آينده با عوارض زيادي دست به گريبان شوند. عراقي زاده در ادامه از تأسيس کلينيکهاي چندتخصصي بنياد شهيد و امور ايثارگران در همه استانها تا پايان سال جاري خبر داد و گفت: اين طرح براي رسيدگي به بيماران و به خصوص افراد سالمند که بيماريهاي عديده اي دارند، دنبال مي شود تا چندين پزشک متخصص همزمان بيمار را ويزيت کنند و اقدامات درماني با تداخل کمتر و در نتيجه اثربخشي بيشتر انجام شود.

  


رئيس بنياد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس نيروي زميني ارتش:
حادثه 17 شهريور نقطه سياه و ننگيني براي رژيم پهلوي بود



رئيس بنياد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس نيروي زميني ارتش گفت: در حادثه 17 شهريور که کشتار مردم بي دفاع ايران را به دنبال داشت، دنيا شاهد به وجود آمدن يک نقطه سياه و ننگيني براي رژيم ستمکار پهلوي بود.
سرهنگ احمد حيدري در گفتگو با فارس اظهار داشت: حادثه 17 شهريور يک عمل وحشيانه از سوي رژيم ستمکار پهلوي بود که دنيا در آن، اوج برادرکشي را شاهد بود.وي ادامه داد: بعد از پخش اخبار اين حادثه بود که تنفرها و انزجارهاي ملت ايران نسبت به رژيم پهلوي به اوج خود رسيد.
رئيس بنياد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس نيروي زميني ارتش گفت: به دنبال کشتار مردم بي دفاع در ميدان ژاله آن زمان بود که رژيم پهلوي زمينه سقوط خود را از سوي ملت ايران به رهبري امام خميني(ره) فراهم کرد.
سرهنگ حيدري تصريح کرد: محمدرضا شاه با اين عمل مي خواست که پايه هاي رژيم پهلوي را محکم و استحکام بخشد که نتيجه آن به جز غضب و خشم ملت ايران نسبت به رژيم، چيز ديگري را در پي نداشت.
وي بيان کرد: حادثه 17 شهريور اوج کشتار مردم ايران توسط رژيم پهلوي براي ترساندن ملت ايران و مقاوم کردن رژيم پهلوي بود که اعتراض و تبعات سنگيني را براي رژيم پهلوي به دنبال داشت.
رئيس بنياد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس نيروي زميني ارتش خاطرنشان کرد: ملت ايران بايد با همدلي و مقاومت هوشيار و استوار باشند تا هيچگاه دشمنان داخلي و خارجي به خود اجازه تعرض به ايران اسلامي را ندهند؛ در واقع از همين يکدلي و همبستگي است که ملت ايران در تمام شرايط خصوصاً حساس و سخت، سربلند بيرون آمده اند.

  


«و اين صداي جنگ...» ويژه گروه سني نوجوانان منتشر شد



کتاب «و اين صداي جنگ...» نوشته محمدرضا بايرامي در قالبي جديد براي مخاطب نوجوان منتشر شد.
به گزارش فارس، اين کتاب 14 سال پيش از اين با نام «اين صداي جنگ» توسط انتشارات نيروي زميني سپاه و بدون تصويرگري انتشار يافته بود اما به تازگي با عنوان «و اين صداي جنگ...» با تصويرگري علي نامور براي گروه سني نوجوانان به بازار نشر عرضه شده است. اين کتاب در سومين دوره کتاب سال دفاع مقدس به عنوان اثر برگزيده معرفي شده است.
محمدرضا بايرامي متولد 1344 است. آثار او تا به حال از 10 جشنواره ادبي موفق به دريافت جايزه شده اند. جايزه «کبراي آبي» را هم از سوئيس براي رمان «کوه مرا صدا زد» دريافت کرده است.

  


يک نويسنده کتاب هاي دفاع مقدس: عنصر آگاهي در ادبيات دفاع مقدس ناديده گرفته شده است



يک نويسنده کتابهاي دفاع مقدس گفت: يکي از دلايلي که باعث شده است، در عرصه دفاع مقدس اثرات ماندگار و تأثيرگذاري نداشته باشيم بي توجهي به عنصر آگاهي است.
سعيد عاکف در گفتگو با فارس گفت: بسياري از کتابهايي که در زمينه دفاع مقدس به نگارش در آمده اند يا بسيار غيرفني نوشته شده است که جفاي زيادي را در حق محتوا ايجاد کرده يا اينکه نويسنده، اطلاعات لازم و کافي را در زمينه دفاع مقدس نداشته است.وي گفت: در عالم هنر و ادب عنصري به نام آگاهي وجود دارد. اين عنصر به اين معناست که هر هنرمندي براي اينکه بتواند اثري جاودانه از خود به جا بگذارد بايد جنس کار خود را به خوبي بشناسد و به آن اشراف کامل داشته باشد.اين نويسنده کتابهاي دفاع مقدس بيان کرد: اين عنصر در اکثر موضوعات ادبي رعايت مي شود ولي وقتي به ادبيات دفاع مقدس مي رسيم اين عنصر به راحتي کنار گذاشته مي شود و هر کسي از هر جايي طلايه دار خلق اثر در حوزه دفاع مقدس مي شود.
عاکف گفت: کسي که در مسير معنويت به حدي نرسيده باشد که بتواند از خودش بگذرد و طعم ايثار و فداکاري را بچشد، محال است که بتواند در حوزه دفاع مقدس اثري ماندگار از خود به جا بگذارد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com