تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
دوربين
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-10
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 19شهریور ماه 1388

[ فرهنگي ]
 * تبيين آزاد انديشي در ديدگاه حضرت علي(ع) در گفتگو با حجة الاسلام والمسلمين داعي نژاد؛
آزاد انديشي ؛ راهبرد حکومت علوي
 * دعاي روز بيستم ماه رمضان ؛ درهاي بهشت را به روي من بگشاي
 * روايتي دوباره از فضيلتهاي شب قدر در گفتگو با کارشناسان ؛ ميانبر به سمت ملکوت
 * به بهانه سالگرد اولين خطيب جمعه تهران، مرحوم آية ا... طالقاني؛
نماز جمعه؛ مظهر عزم ملي
 * روزه؛ سنگر صبر و استقامت
 * گواهينامه ايمان و اخلاق!
 * شاپرک ها با زبان بي زباني «قدرداني» مي کنند...
 * روزه در کلام امام علي (ع)
 * ابوحمزه ثمالي کيست؟

تبيين آزاد انديشي در ديدگاه حضرت علي(ع) در گفتگو با حجة الاسلام والمسلمين داعي نژاد؛
آزاد انديشي ؛ راهبرد حکومت علوي



*زهره کهندل
«آزادي » از بزرگ ترين موهبتهاي خداوند و از متعالي ترين ارزشهاي انساني است. از اصولي که هر انساني در نهاد خود با آن





مانوس است و پس از حيات از برترين نعمتهاي خداوند به شمار مي رود. آزادي به عنوان يک کمال و ارزش انساني، يک وسيله و گذرگاه است، نه هدف و توقفگاه. آزادي در طول تاريخ، همواره دغدغه خاطر بسياري از انديشمندان را فراهم آورده است.
مفهوم آزادي از مقولات فلسفي است که تعريف روشني نداشته و تعابير بسياري از آن در طول تاريخ بشريت عنوان شده است و به گفته موريس کرنستون: «آزادي از گستره وسيع معاني ممکن برخوردار است».اما يکي از تعاريف قابل دفاع و همه جانبه در باب آزادي، ديدگاه اميرالمومنين(ع) درباره اين مقوله است. ايشان مي فرمايند: لاتکن عبد غيرک و قد جعلک ا... حرا. «بنده ديگري مباش و حال آن که خداوند تو را آزاد آفريده است.»از آنجا که شکوفايي فلسفه و روشن شدن حقايق در پرتوي تعالي انديشه و خرد است، آزاد انديشي جايگاه والايي در اين دوران طلايي مي يابد. واکاوي آزاد انديشي و تعالي روحهاي آزاده در پرتوي خردورزي نيز در اين مبحث ضروري است.




«قدس» در گفتگو با حجة الاسلام والمسلمين محمد علي داعي نژاد، مدير مؤسسه شيعه شناسي و عضو هيأت علمي جامعة المصطفي و نويسنده کتاب آزادي و ايمان از منظر قرآن که پژوهش هاي متمرکزي درباره آزادي از ديدگاه اميرالمؤمنين(ع) داشته اند، موضوع «بايسته هاي آزادانديشي از منظر حضرت علي (ع)» را بررسي کرده است که در ادامه مشروح اين گفتگو تقديم مي شود:
* جناب آقاي داعي نژاد! در تعريف مفهوم آزادي اختلاف نظر و مناقشه بسياري است. اين مفهوم از ديدگاه حضرت علي(ع) و مکتب علوي چه تعريفي دارد؟
** يکي از معضلات بزرگ برخي از اين مفاهيم بويژه در دنياي غرب، نبود تعريف مورد اتفاق از اين مفاهيم است. به طوري که «آيزايا برلين» يکي از فلاسفه غرب مي گويد بيش از 200 تعريف از آزادي ذکر شده است. بنابراين در دنياي غرب اين مفهوم با چالش هاي تعريفي بسياري مواجه است.
اين ابهام مفهومي تا حدي است که برخي از متفکران غربي گفته اند بهتر است که ما به جاي اينکه از آزادي سخن بگوييم، دو نکته اساسي را روشن کنيم، نخست اينکه از آزادي چه مي خواهيم و ديگر اينکه آزادي را براي چه مي خواهيم. بنابراين اين ابهام مفهومي درباره آزادي وجود دارد.
نکته اي که در ديدگاه حضرت علي(ع) وجود دارد اينکه اصل آزادي از منظر ايشان مورد قبول است. در مکتب اسلام، آزادي انسان بصراحت بيان و اصل آن تکريم شده است.
حضرت علي(ع) در اين باره خطاب به انسانها مي فرمايند: «بنده ديگري نباش در حاليکه خداوند تو را آزاد آفريده است.» حضرت نقطه مقابل آزادي که اسارت است را نکوهش مي کند. بنابراين از نظر اميرالمومنين(ع) اصل آزادي وجود دارد و در آن مورد بحثي نيست.
اما اينکه ايشان در باب آزادي چه مفهومي را اراده مي کند، از فرمايشات و سيره علمي و عملي ايشان چنان برداشت مي شود که حضرت معنايي از آزادي را بيان کرده اند که هم آزاديهاي معنوي و اخلاقي را شامل مي شود و هم آزادي هاي اجتماعي و سياسي، همچون آزادي عقيده و آزادي انديشه.
به هر حال برخي خواسته اند اصل آزادي در مکتب اسلام را رد کنند به اين بهانه که مفهوم آزادي در اسلام، غير از آن مفهوم آزادي است که انسانها امروز به دنبال آن هستند و آنچه از آزادي در اسلام تعبير مي شود، آزادي اخلاقي است. حضرت علي(ع) عباراتي دارند که نشان مي دهد، مفهوم آزادي در فرهنگ علوي فراگير و همه جانبه است. ايشان در بحارالانوار و نهج البلاغه با صراحت مي فرمايند که خداي تبارک و تعالي، حضرت محمد (ص) را بر انگيخت به حق.
اين بعثت را خداوند انجام داد تا بندگان خدا را از عبادت و تسليم و تبعيت کورکورانه خارج کند به سمت عبادت حقيقي و واقعي و عبوديت راستين، تا انسانها را از وابستگي ها و قيدهاي مادي به تعلقات معنوي و الهي رهنمون سازد. آزادي در اسلام بدين معناست که انسان را از ولايت و سرپرستي بندگان خارج کرده و به ولايت الهي رهنمون شود.
البته ولايت در ادبيات ديني و اسلامي يک مفهوم همه جانبه دارد که بعد سياسي و اجتماعي را نيز در بر مي گيرد. پس در فرهنگ علوي معناي آزادي مفهومي همه جانبه است. البته اين نکته هم از اين سخن برداشت مي شود که انسان موجودي «ما سوي ا...» است و هيچ تعهدي نسبت به هيچ موجودي ندارد.
بنابراين آزادي از ديدگاه حضرت علي(ع) يعني وارستگي همه جانبه وجود انسان. اميرالمومنين(ع) در روايتي ديگر مي فرمايند «خداوند، آدم را نه سرور آفريد نه کنيز.» به اين مفهوم که آزادگي ويژگي وجودي انسان است که اين تعريف حضرت علي(ع) با وجود انسان عينيت دارد.
در مکتب علوي آزادي عين انسانيت و انسانيت عين آزادي است. اگر انسان مي خواهد آزادي علوي داشته باشد، بايد انسانيت داشته باشد.
* آنچه در اين جا مطرح مي شود، واکاوي مفهوم آزادي انديشه يا آزاد انديشي و روشن شدن مرزهاي آن است که اين تعبير در ساحتهاي مختلف به کار مي رود، حضرت علي(ع) چه تعبيري براي اين مفهوم قائل هستند؟
** حضرت علي(ع) در روايتي آشنا و مشهور در نهج البلاغه مي فرمايند: خدا پيامبران را فرستاد تا گنجينه هاي عقول را آشکار سازند، بنابراين در فرهنگ علوي، سلسله دين، بعثت، امامت و ولايت در جهت «انديشيدن» است. يکي از آفات بسيار مخرب اين است که انسان در فضاي بسته فکري، زندگي کند. آنها که دين باوري بيشتري دارند، افرادي متعادل تر، منصف تر و خردمندتر هستند.
زيرا نسبت به ايده، شخص و فکر خاصي تعهد يا تعصب ندارند. انسانيت با حقيقت رشد مي کند و حقيقت هم در فضاي ديني و عقلاني روشن مي شود و تعالي مي يابد. پيامبران از عقل و انديشه نمي ترسيدند و مخاطب خود را عقول انسانها مي دانستند. اساسا حضرت علي(ع) هدف بعثت را انديشه و تعقل ورزي ذکر مي کند.
ايشان در فرمايشي ديگر در پاسخ به اين سؤال که آيا سير به سوي آزادي انديشه و بازبودن گستره انديشيدن، موجب گمراه شدن انسانها نمي شود؟ مي فرمايد: دين و ادب (اخلاق) نتيجه انديشيدن است.
اگر آزادي انديشه باشد، نتيجه آن به نفع دين باوري مردم است. لذا در دنياي امروز که انقلاب اسلامي ايران تريبوني را فراهم کرده که صداي انديشه هاي راستين به دنيا عرضه مي شود، تمام هجمه ها و تخريبها از سوي آنان که آزادي انديشه به ضررشان است، به سوي ماست. آزادانديشي به ضرر آنهاست که مي خواهند حقيقت را بپوشانند.
* همانطور که مستحضريد، آزادي انديشه ملازم با آزادي بيان است، تا زماني که آزادي بيان وجود نداشته باشد، آزادانديشي در افکار محصور مي ماند، از ديدگاه حضرت علي(ع) ادبيات آزادي بيان چيست؟
** در پاسخ به اين پرسش، يادآوري اين نکته بسيار ضروري است که ميان آزادي انديشه و آزادي بيان تفاوت اساسي وجود دارد، زيرا برخي به قصد سؤ استفاده اين تفاوت را پنهان مي کنند و يا منکر مي شوند.
«انديشه» يک امر شخصي است در حالي که «بيان» يک امر جمعي است، همچنين مقدمات علمي اين دو ساحت نيز با هم متفاوت است. انسان زماني که مي خواهد بينديشد سعي دارد در مکاني آرام تفکر کند.
انسان آنقدر مي انديشد که توانايي ذهني و عقلاني اش اجازه مي دهد. اما در بيان به عنوان امري جمعي، مخاطب وجود دارد و توان درک و انديشه جمع با هم متفاوت است.
زماني که انديشه اي در جمعي بيان مي شود، مي تواند برخي را هدايت کند و برخي را گمراه. بنابراين تفاوت ميان انديشه و بيان موجب مي شود که بيان در ضوابط و شرايط هدايت کننده تري انجام شود. از اين رو «آزادي در انديشه» فراتر و گسترده تر از «آزادي در بيان» است.
براي نمونه کسي مي خواهد خدا و يا موضوع امامت را به لحاظ علمي زير سؤال ببرد، اين درست نيست که در محيط دانشگاهي نشستي با اين موضوع و با حضور اعم دانشجويان در رشته هاي مختلف برگزار شود، اگرچه اين برنامه مي تواند به صورت سخنراني و يا گفتگو باشد که البته بايد ديد طرف مقابل مناظره، تحمل اين گفتگو و جهت دهي صحيح به آن را دارد.
براي نمونه، در فرهنگ علوي به واسطه تفاوت ميان آزادي بيان و آزادي انديشه وجود دارد، کتب ضاله پيدا مي شوند، کتب ضاله را افرادي که درک بالايي دارند و به امور همه جانبه مي نگرند مي توانند با حفظ رعايت شرايط انديشيدن براي پاسخ به برخي از ابهامات مطرح شده در آن بخوانند.
لذا آزادي انديشه با تبيين جايگاه عقل با نگاه فراتري در ديدگاه حضرت علي(ع) وجود دارد، ولي آزادي بيان در اين حد گسترده نيست.
* از ديدگاه مکتب علوي، موضوع مناظره و گفتگو با تبيين چه شرايطي مي تواند به تعالي آزاد انديشي کمک کند؟
** بحث مناظره که يکي از محورهاي مهم جامعه ماست، موضوع بسيار مهمي است که بنده پژوهشي را از ديدگاه آيات و روايات در باب مناظره پيگيري مي کنم که بحث احتجاجات ائمه(ع) را در قالب پايان نامه هايي با برخي از طلبه ها دنبال مي کنيم. اين بحث بسيار مهمي است که جاي کار بيشتري دارد.
اما ذکر نکاتي در اين جا، خالي از لطف نيست. اصل مناظره در فرهنگ علوي مؤلفه اي مورد احترام و پذيرفتني است. براي نمونه يک جنبه مناظره اين است که انسان خودش را در مقام نقد قرار دهد. در نهج البلاغه هم حضرت(ع) توصيه هايي به کارگزاران خود دارد. يکي از اين توصيه ها اين است که درهاي خود را به روي مردم باز بگذاريد تا مردم اگر حرف و اعتراضي دارند، بيان کنند.
ايشان بر تشکيل مجالسي با حضور علما، دانشمندان و مردم تاکيد مي کنند تا ابعاد مختلف موضوعات از ديدگاه ديگران نيز مطرح شود.
* در باب بحث تفکيک مجالس مناظره دانشمندان با علما و اهالي خرد با مردم، اين سؤال در ذهن متبادر مي شود که در فرهنگ علوي، چه شرايطي براي تفکيک اين سطوح از گفتگوها عنوان شده تا گاه برخي از سخنان در اين جلسات در جهت عوامفريبي مورد سؤ استفاده قرار نگيرد؟
** اين تفکيک در سطوح مختلف مناظرات وجود دارد. براي نمونه يکي از مفاهيمي که در ديدگاه حضرت علي(ع) بسيار با اهميت است، موضوع عدالت است که مي تواند در سطوح مختلف مورد گفتگو و بحث قرار گيرد اما در نظر گرفتن توان درک مخاطبان هم اصلي ضروري است.
اين موضوع با محورهاي مختلف مي تواند در جمع دانشجويان، در اجتماعات مردمي و يا در سطوح نخبگان با موضوعات مختلفي مطرح شود. لذا اين سطح بندي و در نظر گرفتن شرايط درک مخاطبان با موضوعات مطرح شده بسيار با اهميت است.
* از ديدگاه حضرت علي(ع) موضوع عدالت همراه و مکمل با بحث آزادي مطرح مي شود، از منظر ايشان آيا تقدم و تأخري درباب جايگاه آزادي و عدالت در مناسبات با يکديگر وجود دارد؟
** در اين مورد برخي از نويسندگان و روشنفکران جامعه ما معتقدند که آزادي بر عدالت، مقدم است. حتي برخي عدالت را يک فضيلت اخلاقي هم نمي دانند. اما اينکه در ديدگاه ايشان عدالت و آزادي بر ديگري تقدم دارد يا ندارد؟ آنچه که بنده از مطالعاتم به نتيجه رسيده ام اين است که به نظر مي رسد در فرهنگ علوي، عدالت پايه و اصل است. اين نکته محفوظ که حضرت علي(ع) فرمودند خداوند پيامبران را فرستاد تا گنجينه هاي عقول را براي بشريت بگشايند اما در قرآن (آيه 25 سوره حديد) هم آمده است که خداوند پيامبران را فرستاد تا مردم قيام به قسط و عدل کنند. در ديگر فرمايشات اميرالمومنين(ع) مي توان چنين برداشت کرد که آزادي يک ارزش في نفسه نيست، بلکه عدالت يک ارزش في نفسه است. در برخي از ديدگاه هاي فلاسفه غربي آزادي به عنوان هدف مطرح شده است. اما در فرهنگ علوي آزادي يک وسيله است براي تحقق اصل عدالت. ايشان در برخي از سخنانشان ثمرات را مرتبط بر عدالت عنوان کرده اند.
براي نمونه ايشان مي فرمايند: «خداي سبحان، عدالت را مايه برپايي انسانها و ستون زندگي آنان و سبب پاکي از گناهان و روشني چراغ اسلام قرار داده است، هيچ چيز همچون عدالت سرزمين ها را آباد نمي سازد. عدالت، مردمان را اصلاح مي کند.» اين امر نشان مي دهد که آزادي انديشه براي قرارگرفتن حق در جايگاه خود و تحقق عدالت است.
آزادي بيان هم براي روشنگري و اعتراض به مواردي است که برخي بخواهند حق را ناحق و ناحق را حق جلوه دهند. بنابراين آزادي روش و ابزاري براي تحقق عدالت در جامعه است که اگر عدالت در جامعه پياده شود، همه ارزش ها در جامعه حاکم مي شود. شکوفايي عقل ها و خردها در بستر آزاد انديشي نيز براي تحقق اين اصل الهي است.
* بنابراين مي توان گفت دوران شکوفايي آزاد انديشي دوراني است که در جامعه عدالت برقرار شده باشد؟
** همينطور است، مي توان گفت نشانه وجود آزادي، عدالت است، به اين معنا که همه ارزش ها و امور در جايگاه واقعي و حقيقي خود قرار گرفته اند. لذا آزادي وسيله رسيدن به عدالت است.
فرق ميان فرهنگ علوي و فرهنگ غربي هم در اين است که فرهنگ غربي آزادي را براي عدالت نمي خواهد آزادي را براي آزادي مي خواهد، بنابراين عدالت در رفتار آنان وجود ندارد. از سوي ديگراختلافات غربي ها در مفاهيم فلسفي بنيادي و مبنايي است، در حالي که اختلافات نظري در ميان دانشمندان و متفکران ما، اختلاف راهبردي و در روش ها بوده که در مفهوم آزادي و عدالت هم اختلافات ما مبنايي نيست.

  


دعاي روز بيستم ماه رمضان ؛ درهاي بهشت را به روي من بگشاي



*حجة الاسلام جواد رفيعي
اللهم افتح لي فيه ابواب الجنان واغلق عني فيه ابواب النيران و وفقني فيه لتلاوَ القران يا منزل السکينة في قلوب المؤمنين.
خدايا! درهاي بهشت را در اين روز به روي من بگشاي و درهاي آتش دوزخ را به روي من ببند و توفيق تلاوت قرآن را عطايم فرما اي آرامش بخش دلهاي مومنان.
در اين روز از درگاه ربوبي خواستاريم که درهاي بهشت به رويمان گشوده شود و درهاي جهنم بسته گردد. مي دانيم که بهشت از آن کساني است که در راه رضاي معبود خويش گام بردارند و همواره رضاي او را بر رضاي ديگران ترجيح دهند و اين کار با انجام وظيفه ديني و پايبندي به دستورات الهي و ترک آنچه خداوند از انجام آن نهي کرده است، ميسرخواهد شد.
مرحوم آية ا... مشکيني در توصيه هاي خود به جوانان و مردم مي فرمود: خداوند از بندگان خويش جز انجام تکاليف واجب و ترک حرام چيزي نخواسته است و خودسازي نيز همين است که آدمي برآنچه مکلف است پايبند بوده و از آنچه نهي شده بپرهيزد. باز شدن درهاي بهشت و بسته شدن درهاي آتش دوزخ بر آدمي نيز از اين راه امکان پذير خواهد بود.
دومين فراز از دعاي امروز توفيق خواهي براي تلاوت قرآن است. در توضيح دعاي روزهاي پيشين گفته شد که ثواب و پاداش خواندن يک آيه از قرآن در ماه مبارک رمضان با پاداش و اجر خواندن تمام قرآن در ماههاي ديگر برابري مي کند(خطبه شعبانيه). تلاوت قرآن از توصيه هاي مهم و جدي ائمه معصومين(ع) است.
پيامبر(ص) مي فرمايند: حاملان قرآن، عارفان اهل بهشتند(کافي/ج 409/4 ). حاملان قرآن کساني هستند که قرآن را با نيت عمل به آن فراگرفته و همواره آموزه هاي آن را آويزه گوش خويش کرده و به آن عمل مي کنند. مي دانيم که تلاوت قرآن و انس با اين کتاب ارزشمند الهي نيز داراي مراتبي است که هر مرتبه از آن اجر و پاداش خاص خود را دارد. مراتبي مانند روخواني قرآن، آموختن تجويد (زيبا خواني)، حفظ، تأمل در مفاهيم و ترجمه، فراگيري تفسير و حمل قرآن در قلب و جان و عمل به آن. هريک از اين مراتب در جاي خود ارزشمند است و ثواب و پاداش خاص خود را دارد. البته تمام مراحل فوق مشروط به عمل کردن به قرآن و احکام آن است. بدون عمل کردن به محتواي قرآن که همانا انجام واجبات ديني و ترک محرمان الهي است، تلاوت قرآن ارزشي ندارد. در احاديث مي خوانيم چه بسا تلاوت کنندگان قرآني، که قرآن آنان را لعنت مي کند(بحار/ج 223/11 ).
همچنين روايت شده است آنان که قرآن را تلاوت مي کنند ولي جايگاه آنان در آتش دوزخ است، کساني هستند که آيات قرآن را به سخره گرفته و به آن عمل نمي کنند(جامع الاخبار/ 56 ).
از اين روي بايد بيش از تلاش براي تلاوت قرآن به ترويج فرهنگ قرآني و عمل کردن به آن در جامعه و رواج زندگي قرآني همت گماشت. چنانچه از امام صادق(ع) روايت شده که مي فرمايند: قرآن را با دقت بخوانيد، حقايق آن را درک کنيد، به احکام آن عمل کنيد، به وعده هاي آن اميدوار و از وعيد(وعده هاي عذاب) آن بهراسيد، از داستانهايش عبرت آموخته، اوامرش را گردن نهيد و ازآنچه بازداشته بپرهيزيد. چرا که منظور از تلاوت قرآن تنها لحن نيکو و تجويد و يادگيري جزء و حزب و تکرار زباني نيست(ر.ک: تفسير نمونه/ج 432/1 ).

  


روايتي دوباره از فضيلتهاي شب قدر در گفتگو با کارشناسان ؛ ميانبر به سمت ملکوت



* زهرا دلپذير
تنها راه سعادت و کمال انسانها، ارتباط با ذات اقدس الهي است که موجب فتح قله هاي کمال انساني و آراسته شدن به صفات و





خصلتهاي معنوي مي گردد. از اين رهگذر، شبهاي قدر به عنوان بزرگترين، شريف ترين و پر رمز و رازترين شبهاي سال، بهترين فرصت است تا چهره جان را با آب توبه تطهير کرده و پيشاني عبوديت بر آستان رحمت و مغفرت حق نهيم و به عوالم بالاتري عروج کنيم.
همزمان با فرا رسيدن شبهاي پربرکت قدر، درباره فضايل و آثار معنوي اين شبها با کارشناسان گفتگو کرده ايم که در ادامه مي خوانيد... .

فرصتي براي اتصال با مبدأ هستي

شب قدر، شب دستيابي به بي نهايت و اتصال به سرچشمه فيوضات الهي است و در اهميت آن همين بس که خداوند در سوره قدر اين شب را برتر از هزار ماه دانسته و در آيه 3 سوره دخان شب قدر را به عنوان شبي مبارک توصيف و ستايش نموده است.
اما فلسفه اهميت و ارزشمندي اين شب چيست و چه ويژگيهاي برجسته اي در اين شب هست که خداوندي که در مقام تجرد محض است و زمان و مکان در پيشگاهش هيچ تفاوتي با يکديگر ندارند، اين گونه بر فضيلت والاي آن تأکيد نموده است؟
حجة الاسلام دکتر اديب، عضو هيأت علمي دانشگاه مفيد قم، با اشاره به اينکه شبهاي قدر بهترين فرصت براي ارتباط انسان با خدا و عبادت، دعا و استغفار به درگاه اوست، مي گويد: براساس آيات قرآن و روايات پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع)، در شب قدر رابطه ويژه اي ميان جهان مادي و ارواح و جانهاي انسانها با عالم امر، تقدير و تدبير برقرار مي شود.
وي يکي از دلايل فضيلت والاي شب قدر را نزول قرآن در اين شب مي داند و مي افزايد: عامل ديگري که سبب ارزشمندي اين شب شده، به تعبير خود قرآن نزول ملائکه است؛ بدين معنا که کروبيان در اين شب فرود مي آيند تا به بررسي مسائل بندگان بپردازند.
وي ادامه مي دهد: همچنين، در سوره قدر از نزول روح بر زمين در شب قدر سخن به ميان آمده است که يکي ديگر از دلايل فضيلت اين شب است. روح در آموزه هاي وحياني و روايات و تفاسير، به معاني مختلف آمده است که از جمله آنها مي توان به روح مطلق و جبرئيل اشاره کرد. اين استاد دانشگاه مي افزايد: يکي از دلايلي که براي اهميت شب قدر ذکر شده، مسأله تعيين تقدير و سرنوشت است. تقدير يعني نظام خلقت خدا و اينکه خدا براساس حکمت خود عالم آفرينش را به شکلي ساخته که همه چيز براساس محاسبات و حکمت اوست؛ پس تقدير چيزي خارج از نظام آفرينش نيست.
وي در تبيين اين مسأله مي گويد: نظام آفرينش، نظام اسباب و علل است و اين اسباب به چند دسته تقسيم مي شوند؛ برخي از اسباب و علل آنهايي هستند که ما آنها را مي بينيم و در علوم متعارف در مورد آنها بحث مي کنيم و برخي از اسباب و علل در معرض ديد ما نيستند.
شب قدر، شبي است که با دعا و تضرع ما به درگاه خدا و لطف و عنايت پروردگار، اسباب و علل عالم نظام و ساماني پيدا مي کنند. البته، اين مسأله به آن معنا نيست که در ايام و شبهاي ديگر سال هيچ علت و سببي کارساز نيست، بلکه منظور اين است که در اين شب آن لايه هايي از تقدير که به غير عالم مربوط است، به دعاي ما و ولي خدا و به تدبير و حکمت خدا رقم مي خورد. پس ما هم مي توانيم در رقم زدن آن مؤثر باشيم.
وي خاطر نشان مي کند: درباره اينکه شب قدر دقيقاً چه شبي است و چرا خداوند اين شب را در ميان شبهاي رمضان نهان ساخته و آيا هر کس به درک فضايل اين شب مي رسد، بحثهاي مفصلي شده است. شايد يکي از مهمترين دلايلي که شب قدر دقيقاً مشخص نشده، اين است که افراد در آمادگي و استعداد روحي براي دريافتهاي معنوي يکسان نيستند؛ يعني اگر توفيق عبادت و حال و هواي معنوي در فقط يکي از شبها براي ما حاصل شود و تصادفاً آن شب، شب قدر نباشد، باز هم به درک اين شب نايل شده ايم. پس درک شب قدر به معناي ظرفيت ارتقا و تکاملي است که براي انسان در آن شب و در شرايط خاص حاصل مي شود.
وي اضافه مي کند: رسيدن به ظرفيت لازم براي درک شبهاي قدر، آمادگي مي خواهد. در واقع، روزه و عبادتهايي که در دو دهه اول ماه رمضان انجام داده ايم، مقدمه اي براي درک اين شب است، يعني بايد قبل از اين شب اگر گناهي بين خود و خدا داريم با استغفار و توبه محو کنيم و اگر حق الناس بندگان خدا بر گردن ماست، آن را ادا کنيم و با پاکي و طهارت معنوي در شبهاي قدر به ساحت ربوبي نيل پيدا کنيم و از آثار و برکات اين شب بهره مند شويم.
وي با اشاره به اينکه اعمال زيادي براي شب قدر ذکر شده، مي گويد: همه اين اعمال نورند، ولي نور بودن آنها به شرطي است که با توجه و صفاي باطن انجام شوند. برخي از افراد براي اينکه ثواب بيشتري ببرند، ممکن است اعمال زيادي را بدون حضور قلب به جا آورند، در حالي که يک شب ظرفيت به جا آوردن همه اعمال را ندارد و کيفيت بهتر از کميت است. در واقع، شب قدر سفره گسترده نعمت خداست که هر کس بايد متناسب با آمادگي و استعداد خود و با توجه به دعايي که برايش صفاي قلب بيشتري را به ارمغان مي آورد و حالت تضرع بيشتري را نصيبش مي کند، به عبادت بپردازد.
وي تصريح مي کند: براي درک شب قدر لازم نيست حتماً در جمع عبادت کنيم، زيرا برخي از افراد به تناسب حالت روحي خود در خلوت حال معنوي بهتري پيدا مي کنند. البته، حضور در جمع خود شامل فوايد و برکاتي است؛ از جمله اينکه انسان مشمول دعاي جمعي مي شود، اما بحث بر سر اين است که تمام طول شب و يا حداقل آن را در جمع بگذرانيم.وي با اشاره به اهميت دعا در اين شب بخصوص در حق ديگران مي گويد: براساس روايات، دعايي که انسان در حق ديگران مي کند، در حق او هم اجابت مي شود. از سوي ديگر، در دعاهايمان نيازهاي اساسي زندگي خود را مطرح کنيم و به ظرفيت محدود خود توجه نکنيم، بلکه گستردگي رحمت خدا را در اجابت اين دعا مدنظر داشته باشيم.وي خاطرنشان مي کند: در دستورات ديني آمده که روز بعد از شب قدر هم فضيلتش کمتر از شب قدر نيست، بنابراين آن روز را هم بايد به عبادت بپردازيم و سعي کنيم اگر دستاوردي در شب قدر نصيبمان شد، آن را با مراقبت حفظ و نهادينه کنيم.

شب معراج انسان

شب قدر کوتاه ترين راه و کمترين زمان ممکن براي معراج انسان است. اگر براي ديدار دوست در شبهاي ديگر بايد ساعتها نشست، روزهايي بس بلند عبادت کرد و زماني بس زياد به انتظار ماند، اکنون خود ملاقات شوندگان به سوي ملاقات کنندگان آمده اند. همه زمانهاي انتظار فرو ريخته و هر ديوار و حاجب و حايلي از ميان برداشته شده است. همه فرشتگان بار عام داده اند و هر کس هر نياز و حاجتي دارد، مي تواند به آساني با ملائکه در ميان بگذارد. از اين روست که گفته اند شب قدر، شب معراج انسان و کوتاه ترين راه براي رسيدن به مقصد است. شب قدر، شب عروج است و هر انساني مي تواند به مراحل عالي انساني و مراتب و مقامهاي برتر عرفاني نايل شود.
دکتر باقر غباري، روانشناس و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران، در همين زمينه مي گويد: شبهاي قدر از اواخر نيمه دوم ماه رمضان شروع مي شوند؛ يعني زماني که انسانها با تصفيه دروني، خود را آماده کرده اند تا همراه با تغييراتي که در کل هستي صورت مي گيرد، بين درون قدسي خود و کل هستي ارتباط برقرار کنند.
وي مي افزايد: يکي از ويژگي هاي شبهاي قدر، نزول روح و ملائکه بر زمين است و معناي روانشناختي آن اين است که انسانها از نظر رواني آمادگي اتصال با ملکوت را پيدا مي کنند و اين تماس و اتصال در اثر تصفيه حاصل شده است.وي اضافه مي کند: شب قدر، شبي است که خداوند خود را در قلب و قدرت خود را در وجود انسانها نشان مي دهد و ما مي توانيم خدا را درک کنيم و ناخودآگاه را به طرف خود آگاه بياوريم، زير از نظر روان شناسان خدايي که در ناخودآگاه وجود دارد، اگر به يک صورت کلي به خودآگاه بيايد، روح را براي پيوند با خدا آماده مي کند.
وي ادامه مي دهد: در اين شب فرشتگان به کمک انسانها مي آيند تا روح و روانشان معنويت پيدا کند و به معراجي که يک انسان خودساخته براي رسيدن به خود شکوفايي پيدا مي کند دست يابند و به ملکوت اعلي بپيوندند.وي با اشاره به شب قدر نوعي و فردي مي گويد: شب قدر نوعي بدين معناست که اين شبها نوعاً مقدسند و نيروهاي ماوراي طبيعه آمادگي دارند با انسان همراهي کنند و شرايط اتصال او با مبدأ هستي را فراهم کنند؛ اما شب قدر فردي به اين معناست که يک فرد چگونه مي تواند با استفاده از انرژيهاي رواني مثبت اين شبها، با پروردگار و منشأ وجود خود ارتباط برقرار کند.وي با تأکيد بر عبادت جمعي و حضور در مساجد در شبهاي قدر، اظهار مي دارد: زماني که عبادتها به صورت جمعي برگزار مي شود، روح جمعي برقرار مي شود و انسانها مانند قطره هايي به يکديگر مي پيوندند و جويبار مي شوند و اين جويبارها هم به اقيانوس وحدت الهي مي پيوندند. پس در عبادتهاي جمعي، توفيق بيشتري نصيب انسان مي شود و راحت تر مي تواند با منبع هستي ارتباط برقرار کند.وي خاطرنشان مي کند: در اين شبها انسانها در صلح و صفا هستند، چون نور خدا در قلب آنها تجلي کرده تا مطلع الفجر فرا رسد. تعدادي از مفسران عرفاني مي گويند، منظور از آيه «اين شب رحمت و سلامت است تا طلوع فجر» يعني تا انسان بميرد و پرده ها را کنار بزند و به واقعيات دسترسي پيدا کند. پس شب قدر ايمني و امنيت به انسان مي دهد.

آرامش و پالايش روحي

بسياري بر اين باورند که دعا و نيايش در شبهاي قدر، تأثير بي همتايي بر روان آدمي دارد و اطمينان و آرامش دوباره اي را به روح پريشان انسانهاي امروز هديه مي کند.
دکتر سعيد صدر روانشناس و عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي، با اشاره به اهميت دعا و عبادت در شبهاي قدر بر روان انسانها، اظهار مي دارد: حضور افراد در مراسم شبهاي قدر بويژه در شرايط بحراني روحي، سبب مي شود تا با پناه بردن به دعا و ادعيه، از سوي يک منبع قدرتمند آسماني احساس امنيت و آرامش کنند.
وي مي افزايد: در واقع، اين شبهاي خاص سبب ايجاد يک تصوير ذهني قوي در افراد مضطرب مي شود، زيرا بارقه هاي اميد بيشتري را براي اجابت خواسته هاي خود مي بينند. در واقع، اميد بيشتري براي حل مشکلات خود از سوي خداوند دارند.
وي ادامه مي دهد: شبهاي قدر همانند يک راه ميانبر براي اجابت سريع تر خواسته هاي افراد است و انسانها با خلوص بيشتر به درگاه خداوند متوسل مي شوند. در نتيجه، از نظر روحي توان بيشتري را در خويش احساس و از بروز رفتارهاي پرخاشجويانه پرهيز مي کنند.

همنوايي با هنجارهاي اجتماعي

يکي از مهمترين هدفهاي دين اسلام، تهذيب دروني انسان و همنوايي بيروني او با ارزشها، هنجارها و قوانين اجتماعي است. در اين راستا، مراسم شبهاي قدر تأثير زيادي در همبستگي افراد جامعه و کاهش آسيبهاي اجتماعي ايفا مي کند. دکتر عبدالحسين کريم زاده، جامعه شناس و استاد دانشگاه، در همين زمينه مي گويد: حضور افراد در مراسم احياي شبهاي قدر موجب تقويت احساس مسؤوليت در آنها مي شود و آنها را نسبت به رفتارهايشان مسؤوليت پذير مي کند. در نتيجه، در قبال جامعه نيز مسؤولانه تر عمل و از رفتارهاي ناهنجار اجتماعي دوري مي کنند.
وي مي افزايد: از سوي ديگر، حضور در اين مراسم براي افراد تلنگري است که از انحرافهاي اجتماعي پرهيز کنند و به آنها انرژي لازم را براي حضور سالم در جامعه مي دهد.
وي با اشاره به اينکه هيچ جامعه اي را نمي توان تنها برپايه قوانين و مقررات و در قالب روابط مبتني بر سود و زيان استقرار و سلامت بخشيد، مي گويد: مراسم شبهاي قدر موجب تقويت همنوايي اجتماعي و تغيير رفتار و افکار به سوي صحت و سلامت است. وي مي افزايد: در نظام اخلاقي و تربيتي اسلام، مسأله تأثير هنجارهاي اجتماعي بر رفتار و افکار افراد، مورد تأکيد فراوان قرار گرفته است. بنابراين، رمضان بويژه حال و هواي شبهاي قدر، با تأثيري که بر فضاي عمومي جامعه مي گذارد، موجب تقويت هنجارهاي ديني جامعه و دعوت افراد به همنوايي دروني با فرهنگ ديني و هماهنگ شدن با اخلاق و رفتار مذهبي مي شود.
اين جامعه شناس ادامه مي دهد: از سوي ديگر، شبهاي قدر موجب انسجام و همبستگي اجتماعي مي شود، زيرا افراد با پرداختن به يک ارزش واحد، اعمالي يکسان را به جاي مي آورند که در نهايت موجب نوعي همدلي و همگرايي اجتماعي مي شود.وي خاطرنشان مي کند: در واقع، شبهاي قدر يکي از عوامل وحدت بخش اجتماعي است، به طوري که در اين شبها شاهد تجلي روح جمعي هستيم و همبستگي اجتماعي به بالاترين حد خود مي رسد.

و امشب، شب قدر است...

امشب شب قدر است و باز هم فرياد استغاثه مؤمنان در فراخناي فلک طنين مي افکند. امشب، شب پرواز با بالهاي تضرع و نياز بر درگاه پروردگاري است که يادش هر دردي را درمان است. دانش نيايش از تعليم بي نياز است. خداي ما همين نزديکي است، دستهاي استغاثه مان را در ميان اشک و آه به آسمان بلند مي کنيم تا نقش او را بر جان حک نماييم.

  


به بهانه سالگرد اولين خطيب جمعه تهران، مرحوم آية ا... طالقاني؛
نماز جمعه؛ مظهر عزم ملي



*سيد جواد ميرخليلي
نماز جمعه را مي توان از مصاديق بارز پيوند ميان دين و سياست در دين مبين اسلام به شمار آورد که هر هفته، مسلمانان مناطق گوناگون در کشورهاي اسلامي تا شعاع دو فرسخي، در يک زمان و مکان مشخص گرد هم مي آيند و اين فريضه عبادي سياسي را با اقتدا به انساني، عادل، فهيم و فاضل در قالب جماعت برگزار مي کنند؛ امام صادق(ع) در اين رابطه مي فرمايند: نمازجمعه، جز با حضور و حاکميت پيشواي عادل پرهيزکار، بر پا نمي شود. اهميت نماز جمعه، زماني بيشتر احساس مي شود که بدانيم عبادتيست که علاوه بر دارا بودن جنبه هاي فردي، حايز ويژگي هاي سياسي و اجتماعي نيز هست و مي تواند به منزله کانوني مهم براي بازگويي و بازخواني مسائل هفتگي مسلمين و جستن راه حل هايي براي آن به حساب آيد. به تعبير مقام معظم رهبري، نماز جمعه، مظهر عزم ملي مردم است که مي تواند راههاي برون رفت از مشکلات مسلمين يک جامعه را ساماندهي کند: «وقتي که مردم، يک تصميم سياسي بر يک کاري دارند، راهپيمايي مي خواهند بکنند، اجتماع بزرگي مي خواهند انجام بدهند، شعاري عليه يک سياست خباثت آميز نسبت به يکي از مسائل جهاني مي خواهند بيان کنند، بهترين جا و مظهر عزم ملي مردم با همين نمازجمعه است.»بنابراين مي توان اين گونه گفت که با توجه به اهميت و جايگاه خطير نماز جمعه در اسلام، اگر مسلمانان به نماز جمعه، آن چنان که صاحب شريعت، مقرر کرده است، اهتمام مي ورزيدند، هرگز جامعه اسلامي، روي ظلم و فساد و فقر و تباهي و انواع گوناگون آسيبهاي فردي و اجتماعي را به خود نمي ديد و همواره در مسير کمال و سعادت دنيوي و اخروي راه مي پيمود؛ چرا که حضور مردم در نماز جمعه، آن هم پس از يک هفته کار و تلاش، فرصتي است که به آنها در بهره مندي از سخنان خطيب جمعه بهره مي رساند و مي توانند تحليلها و همچنين توصيه هاي مبتني بر حفظ تقوا و پرهيزکاري را از منبري سياسي عبادي گوش دهند که به آنها قدرت تجزيه و تحليل مسائل را از جنبه هاي گوناگون فراهم مي سازد؛ منتها به شرط آن که نماز جمعه، کانوني وحدت بخش براي تمام اقشار جامعه باشد؛ به گونه اي که کسي خود را با اين فريضه مهم غريبه نپندارد.
اقامه نماز جمعه، پيشينه اي به قدمت تاريخ طولاني و پرافتخار اسلام دارد؛ چنان که در تاريخ نقل شده است، در زمان حيات رسول اکرم(ص)، نماز جمعه با همه نيروي نهفته و توانمندي و ظرفيت موجود در آن، آن گونه که بايد و شايد، با وجود محدوديتهاي اجتماعي مختلف، اقامه مي شد و مردم تازه مسلمان گرد آمده در مدينة النبي از برکات آن بهره مند مي شدند. پس از رحلت پيامبر(ص) نيز نماز جمعه توسط خلفا اقامه مي شد. حضرت امير(ع) در سالهاي محدود خلافت خويش، در مقر خلافت، در مدينه و کوفه، به برپايي آن اهتمام داشتند؛ اما بتدريج و با انحراف جامعه نوپاي اسلامي و جدايي مسلمانان از ارزشها و آداب و سنن ديني، نماز جمعه نيز روح خود را از دست داد و از آن پيکر تنومند و پرتوان، چيزي جز کالبدي نحيف و ظاهري بي روح و جسمي بي جان، باقي نماند.دستگاه غاصب خلافت و ستمگران سرمست از قدرت، با سؤ استفاده از سيره رسول اکرم(ص) و حضرت امير(ع)، که منصب امامت جمعه را نيز برعهده داشتند، به نام جانشين رسول خدا(ص)، نماز جمعه را به اسارت خود درآوردند و در نتيجه، جايگاه خطبه هاي نماز جمعه، که بايد منبر مبارزه با کژي ها و پليدي ها باشد، به بلندگوي توجيه گر اعمال نامشروع زورمداران تبديل شد و نماز جمعه اي که فلسفه تشريع آن، جلوگيري از انحراف و فساد و سؤ استفاده از قدرت بود، به مثابه ابزاري در دست ستمکاران و فساد انگيزان در آمد. اکنون در عصر خيزش و بيداري دوباره دنياي اسلام، براي بازگشت به هويت اصيل خويش و احياي دوباره سنتهاي نبوي(ص) که به يمن انقلاب شکوهمند اسلامي و اهداي جان هزاران شهيد خونين بال، رخ نموده است، اهتمام جدي به احکام اجتماعي و فقه سياسي اسلام، از رسالت هاي خطير و حساس جامعه اسلامي، به ويژه محافل علمي و حوزه هاي علميه است.نکته اي که در اين جا حائز اهميت است، اين که از مقايسه نماز جمعه و ديگر عبادات اسلامي و حتي ساير نمازهايي که در اسلام بدان توصيه و تأکيد شده است، مي توان اين گونه برداشت کرد که اهميت نمازجمعه تا چه حد است؛ زيرا نماز جمعه در بين ساير عبادات اسلامي از چنان ويژگيهايي برخوردار است که با کمي تأمل در آن مي توان به حقيقت آن دست يافت. نماز جمعه همانند بسياري از عبادات، جنبه خصوصي و فردي ندارد، بلکه چنان که گفته شده، اين نماز از شؤون حکومت اسلامي محسوب شده و همين خصوصيت، اهميت ويژه اي به اين عبادت بخشيده است. به جرأت مي توان اذعان کرد که بعد سياسي نمازجمعه در بين عبادات بسيار بالاست. نمازهاي ديگر مثل نمازهاي جماعت نيز داراي بعد سياسي هستند، اصولاً نماز در سکوت و خلوت مي تواند با حضور قلب بيشتري اقامه شود، ولي اين همه تأکيد برحضور در مسجد و جماعت، نشانگر جهات سياسي و اجتماعي نماز جماعت است. شرايطي که در نمازجمعه وجود دارد، نشان مي دهد که در اين نماز، بعد سياسي و اجتماعي، خيلي قويتر است. اين که مردم در شعاع دو فرسخي، در يک محل اجتماع کنند، امام جمعه، داراي شرايط خاصي باشد، اين که دو خطبه در آن تعبيه شده و خطبه هم با ذکر گفتن تفاوت دارد، و قيد شده که ضمن طرح مسائل عقيدتي و عبادي، مسائل روز در آن مطرح شود، تأکيد فراوان بر تقوا، همگي نشانه اين حقيقت است که بعد اجتماعي و سياسي نماز جمعه، بسيار مورد توجه است. بنابراين، نماز جمعه با شرايط و خصوصياتي که در فقه شيعه، براي آن مطرح شده است، نشانه بسيار بارزي از مردمي بودن حکومت اسلامي است.در نتيجه و با توجه به منصب حکومتي بودن نماز جمعه، حاکم بايد از آن چنان صلاحيتي برخوردار باشد که امامت جمعه را بر عهده بگيرد، خطيب جمعه باشد و مردم به او اقتدا کنند. چگونه ممکن است حاکمي مردمي نباشد، ولي مردم او را به عنوان امام جمعه بپذيرند، هر خطبه او را به عنوان يک رکعت نماز بدانند و به او اقتدا کنند؟ ارتباط بين مردم و حاکم بايد آن قدر نزديک و صميمي باشد و در عمق جان مردم نفوذ داشته باشد که مردم به او اعتقاد داشته باشند، سخنان او مستند به آيات قرآن و کلمات ائمه(ع) باشد. يعني براي مردم، حجت و سند باشد و تکليف خود را در طول هفته از او بگيرند و تحليلهاي او را بپذيرند. در حقيقت، چنين رابطه محبت آميز بين حاکم و مردم از سرمايه هاي ارزش مندي است که در مکاتب ديگر به چشم نمي خورد. بنابراين مي توان گفت که نماز جمعه از چنين جايگاه و پايگاهي برخوردار است و در حقيقت، رابطه صميمي بين مردم و حکومت در آن متبلور است.تعبير «نماز عبادي - سياسي» براي نماز جمعه از زيباترين و دقيق ترين تعابير است. به نظر مي رسد که خداوند حکيم که شارع و قانونگذار است و آگاه مطلق از شرايط آينده تاريخ است و آگاه بر اين بوده که حکومتها به سمت مردمي ترشدن پيش مي روند، حقيقتي را در مجموعه معارف دين به نام نماز جمعه تعبيه کرده که نشان پيوند عميق مردم و حکومت باشد و نوعي اعجاز در قانون گذاري است. وقتي در محدوده شعاع دو فرسخي فقط در يک مرکز، نماز جمعه برگزار مي شود و مردم هم مکلف به حضور در آن باشند. معلوم است که چه اجتماع باشکوهي در هر هفته به وجود مي آيد و مسائل روز و مشکلات و خواسته هاي مردم از زبان شخصي عادل و عالم و محبوب مطرح مي شود که طبعاً مورد تأييد اکثريت نمازگزاران است.جلوه اي بي نظير از شکوه و ابهت حرکت مردمي دارد و اگر ساير مستحبات و خواسته هاي اسلامي در آن برنامه ها ضميمه شود، پشتوانه عظيم مردمي براي نظام اسلامي است. در حقيقت، جماعت جمعه را به مرکزيت نظام و محوريت امت، پيوند مي زند و در هر جمعه، نمازگزاران با شرکت خود در اين عمل سياسي عبادي، اين پيوند را مستحکم کرده و تجديد بيعت مي نمايند. بنابراين و با توجه به اهميت مسائل فوق الذکر مي توان گفت همان طور که حاکم اسلامي، وظايفي همچون اجراي حدود خداوند، صدور فرمان جهاد در راه خدا، تصدي امور مربوط به حج، اخذ ماليات اسلامي و تعيين مصارف آن را برعهده دارد، همچنين بايد به عنوان وظيفه حکومتي، نمازجمعه را نيز اقامه کند و اين نشانگر اهميت فوق العاده نماز جمعه در اسلام است؛ چنان که امام خميني(ره) معتقدند: منصب امامت جمعه، بدون نصب ولي امر مسلمين، ثابت نمي شود.

  


روزه؛ سنگر صبر و استقامت



* حجة الاسلام کاظم صديقي
ماه مبارک رمضان فرا رسيده، ماه ميهماني خدا، ماه بندگي هاي عاشقانه و بخشش هاي مهربانانه پروردگار متعال! در ماه رمضان،



خداوند منت گذاشته و سفره ميهماني بزرگي پهن کرده و همه بندگان خودش را به اين خوان گسترده دعوت کرده است. در اين فضا و شرايط امروز، شياطين جاذبه هاي مادي را با زرق و برق دنيوي به نمايش گذاشته اند و از هر سو نسل جوان ما را به وسوسه هاي اهريمني، آلوده به گناه مي کنند. زندگي امروزي پر شده است از ابزار و اسباب سرگرمي و غفلت.
اما خداوند در اين ماه آسماني براي انقطاع بندگان از غير خدا و اتصال آنها به حق، کلاس روزه را ترتيب داده است و براي روزه در ميان عبادات ديگر جايگاه ويژه اي قرار داده است. تمام عبادات، شاکله و ظاهري خاص دارند و در آنها امکان ريا و تظاهر وجود دارد، اما خداوند به روزه شکل و خاصي نداده، بلکه ترک خوردن و آشاميدن و انجام اعمال ناپسند و... را همراه روزه کرده است. يعني قطع کردن بديها و وابستگي ها. آدمي که به پرخوري عادت کرده، با آمدن ماه رمضان آنقدر اراده اش را قوي مي کند که جلوي خوردنش را مي گيرد. اين تمرين گسستن از علايق دنيا و پيوستن به خدا، نتيجه روزه داري است. خداوند متعال، بدون هيچ بخشنامه، اجلاس و هزينه خاص، ميليونها انسان را در تمام دنيا و در يک روز، همرنگ مي کند به ترک امور مختلف و عادي زندگي کردن.
بنابراين، معجزه روزه اين است که انسان را بر عادت خودش مي شوراند و باعث مي شود که در مقابل امور عادي زندگي اش قيام کند. روزه، فرصتي بسيار طلايي و مناسب براي تقويت اراده و ايستادگي در مقابل نفس است. کسي که در مقابل تمايلات و نفسانيات خودش مي تواند بايستد، اگر با تأمل در کلاس روزه تربيت شده باشد، در مقابل فشارهاي بيروني هم مقاومت بيشتري خواهد داشت. روزه، سنگر صبر است. روزه گسستن از علايق است و تخليه درون از غير خدا. به قول شاعر (اندرون از طعام خالي دار/ تا در او نور معرفت بيني) به همين جهت است که خدا فرموده است: (روزه براي من است و پاداش روزه دار هم خودم هستم.) هر کس که روزه بگيرد، به محبوب واقعي اش خداي متعال مي رسد.

  


گواهينامه ايمان و اخلاق!



از صبح تا شب بايد زحمت بکشم و با آدمهاي گوناگون سر و کله بزنم. نه! گمان نکنيد مي خواهم به شکوه و گلايه بپردازم.



خدا را شکر، کارم کمک به مردم و جا به جايي آنها براي انجام کارهايشان است. درست حدس زديد. من يک راننده هستم و رانندگي نوعي خدمت به خلق خدا به شمار مي آيد، به شرط آنکه با مسافرانم مدارا کنم و البته آنان هم هواي مرا داشته باشند!
در هر حال، رانندگي در ماه مبارک رمضان ويژگي هاي خودش را دارد. گفتم رمضان، يادم آمد که اين ماه، بهار قرآن و عبادت و دعاست. با خودم گفتم دستي به آسمان بلند کنم و با زباني خودماني بگويم:
خدايا! دست شياطين را از فرمان ماشين زندگي ما، دور کن!
پروردگارا! ما را فقط به جاده صراط مستقيم هدايت کن و تنها در اين راه به پيش ببر!
آفريدگارا! به ما توفيق بده که همواره به علامتهاي هشداردهنده در خيابانهاي زندگي توجه کنيم!
کردگارا! ما را در جاده هاي لغزنده و در سر پيچ هاي خطرناک محافظت بفرما! بارالها! عنايتي بفرما که موفق نشويم با اعمال ناشايست خويش، چرخ ماشين حيات معنوي مان را پنچر کنيم!
خداوندا! آداب درست راندن در بزرگراه هاي زندگي را به ما بياموز! مهربانا! به همه گواهينامه ادب و ايمان و حسن خلق عطا بفرما! جهان آفرينا! به ما توفيق بده که نه از راه رسيدن باز بمانيم و نه سبقت بي جا بگيريم، بلکه همواره در خيابانهاي اعتدال و کوچه هاي پر از مهر و نگاه تو برانيم. اي راهنماي همه کافران و مؤمنان!

  


شاپرک ها با زبان بي زباني «قدرداني» مي کنند...



تقديم به روي گل آن مولا، که آخرين سجده اش، سجده شکر شهادت بود...

مثل سرکج کردن طفلي يتيم
- لحظه هايي که دلش، آکنده از هر غربت است
شاپرک ها
سر به روي زخم تان، خم کرده اند
...
در خيال پاک خود،
مثل آنکه، يک سپر از جنس مرهم ساختند
- گر چه فرصت،
مثل رودي سرخ، «يکسر» مي گذشت...
...
شاپرک ها
قصد قربت در حريم زخم گلگون شما را کرده اند...
شاپرک ها
از تمام غنچه ها، دل کنده اند...
*
«فرق» نورانيت اخلاص را
شاپرک ها
با تمام «تيره» ها
فهميده اند...

  


روزه در کلام امام علي (ع)



علي هاشمي
امام علي (ع) اسوه زهد و پارسايي است و هرچه در وصف آن بزرگوار گفته شود قطره اي از درياي بيکران وجود ايشان را نمي توان بازگو نمود. در روايات بسياري آمده است که آن حضرت در طول سال، روزهاي بسياري را روزه مي گرفتند و شبها دل به معبود سپرده و عاشقانه با او راز و نياز مي کردند.
حضرت در خطبه 110 نهج البلاغه پس از برشمردن آثار ايمان به خداوند يکتا، به برخي تکاليف مسلمانان اشاره مي کند. ايشان برپا داشتن نماز را آيين امت اسلامي،پرداختن زکات را تکليف واجب الهي،حج را نابودکننده فقر و شستشو دهنده گناهان برمي شمارند و از روزه ماه رمضان به عنوان سپري در برابر عذاب الهي ياد مي کنند و مي فرمايند: صوم شهر رمضان فانه جنه من العقاب؛ همانا روزه ماه رمضان سپري است در برابر عذاب الهي ( خطبه 110 شرح محمد دشتي) درهاي رحمت الهي در ماه مبارک رمضان گشوده است بنابراين انسان دانا در اين ماه با انجام اعمالي که موحب رضايت الهي مي شود، مي تواند ضمن انس گرفتن با معبود روح و جان خود را به زيور ايمان آراسته نموده و نظر لطف حضرت حق را براي خود به ارمغان آورد. بديهي است مراد حضرت از روزه اي که سپري در برابر عذاب الهي است صرفاً امساک از خوردن وآشاميدن نيست، بلکه روزه اي است که طراوت و شادابي روح را به همراه دارد و موجب ارتباط قلبي و هميشگي روزه دار با خداي يکتاست نکته اي که در احاديث بعدي منقول از حضرت در ادامه مي آيد.در خطبه قاصعه که يکي از خطبه هاي طولاني حضرت است، ايشان در کنار نکوهش ارزشهاي جاهلي، به زيباترين بيان فلسفه احکام نوراني اسلام را تبيين مي نمايند. پرهيز از در افتادن در دام شيطان، خودداري از کبر و غرور و خودپسندي، برپاداشتن اعمال عبادي از جمله حج، نماز و روزه توصيه هاي فردي و اجتماعي فراواني را براي مخاطبان مطرح مي نمايند.
ايشان مي فرمايند: خداوند بندگانش را با نماز، زکات و تلاش در روزه داري حفظ کرده است تا اعضا و جوارحشان آرام و ديدگانشان خاشع و جان و روانشان فروتن و دلهايشان متواضع باشد. در ادامه همين خطبه آمده است: و روزه گرفتن و چسبيدن شکم به پشت عامل فروتني است. (خطبه قاصعه)در يکي از حکمتهاي نهج البلاغه حضرت براي هرچيزي زکاتي را بر مي شمارند و زکات تن را روزه مي دانند.( حکمت 136 )روزه آثار جسماني فراواني براي روزه دار به همراه دارد و حضرت به زيبايي به دو اثر وضعي روزه در روزه دار اشاره مي فرمايند يکي آنکه روزه موجب فروتني شخص مي شود زيرا فرد روزه دار با سختي کشيدن جسم حالات و سکنات اشخاص نيازمند را درک مي کند و با پرهيز از کبر و غرور در مقابل آنان ملاطفت و خضوع را در پيش مي گيرد و نکته ديگر آنکه حضرت با بهره گيري از ارزشها و احکام نوراني اسلام استراحت دادن به اعضا و جوارح را زکاتي براي جسم مي دانند. امري که امروزه براي سلامت جسم به اثبات رسيده و بسياري از پزشکان بيماران خود را به روزه درماني سفارش مي کنند.در تعبيري ديگر از حضرت در خصوص روزه آمده است: خداوند روزه را واجب کرد تا اخلاص آفريدگان آزموده گردد. (غررالحکم و دررالکلم فارسي، ج 1 ، ص 799 ، حسين شيخ الاسلامي)در اين حديث يکي از معيارها و سنجش ميزان اخلاص بندگان خدا روزه معرفي شده است و هرکس بتواند روزه دار واقعي باشد، او پيروز ميدان است و به خدا نزديکتر.
روح روزه زماني در روزه دار تبلور مي يابد که شخص تمام اعضا و جوارح خود را روزه دار بداند و با پرهيز از گناه و معصيت و حتي انديشه گناه کردن درجه و مرتبت خود را به خدا نزديک نمايد.
در حديثي ديگر از حضرت امير (ع) مي خوانيم؛ روزه دل از ] براي [ انديشه در ] ترک [ گناهان، بهتر از روزه شکم است از غذا خوردن و آشاميدن.
در اين حديث شريف نيز به دو نوع روزه اشاره شده:
1 روزه جان. 2 روزه جسم.
روزه جسم مرحله نازله روزه است و گستره آن محدود به زمان خاص مي باشد. روزه جسم و شکم آسان است و هر کس با اراده اندک مي تواند از عهده آن برآيد.
در حديثي ديگر، اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند: روزه جان، خودداري کردن حواس پنجگانه ازساير گناهان و خلوت و آسوده ماندن دل از تمام اسباب پليدي است.در اين حديث نيز به روزه جان اهميت بيشتري داده شده و آن را موجب پاکي و طهارت از همه گناهان دانسته اند. شايد تعبير به ساير گناهان نيزاز اين جهت باشدکه برخي گناهان مربوط به غيرحواس است و امکان دارد مراد جميع گناهان باشد.در روايتي ديگراز امام (ع)حضرت با اشاره به روزه نفس مي فرمايند: روزه نفس و امساک آن از لذتهاي دنيا سودمندترين روزه ها است.
حضرت در حديثي ديگر به روزه داري هاي بي حاصل اشاره مي فرمايد و مي گويد: بسا روزه داري که بهره اي جز گرسنگي و تشنگي از روزه داري خود ندارد.با بررسي اين احاديث نيکوست حال که سر تسليم به معبود سپرده و دستور وي را در پاسداشت ماه رمضان و انجام فريضه مهم روزه عملي مي سازيم توجه به بعد روحاني روزه را جدي تر بگيريم و از روزه رمضان هم سپري در برابر عذاب الهي بسازيم و هم با ارتباط عاشقانه با حضرت باري تعالي رضايت هميشگي اورا فراهم آوريم و نه تنها از عذاب و عقوبت او دوري کنيم، بلکه خود را در ماه رمضان و در طول سال ملزم به انجام اعمالي بدانيم که گام نهادن در جهت رضاي الهي باشد.

  


ابوحمزه ثمالي کيست؟



ثابت بن دينارمعروف به ابوحمزه ثمالي، از راويان حديث است که ازحضرات امامان سجاد(ع) وباقر(ع) وصادق عليهم السلام احاديث فراواني نقل نموده است بنابر برخي از نقلهاي تاريخي او اندکي از زمان امام کاظم(ع) را نيزدرک نموده است نام مبارک ابوحمزه قرين دعاي شريف ابوحمزهِ ثمالي بوده که براي همه شيعيان و شب زنده داران به ويژه در ماه مبارک رمضان آشناست، اوج مقام و جايگاه معنوي ابوحمزه زماني روشن خواهد شد که به اين حديث توجه نمائيم:
امام کاظم(ع) درمورد او فرمود: خداوند هرگاه دل مؤمن را نوراني و روشن کند اين گونه مي شود (يعني مانند ابوحمزه). مقام و منزلت ابوحمزه مورد تأييد انديشمندان شيعي است نجاشي از عالمان و رجال نويسان نامدار شيعه نقل مي کند که او از اخيار اصحاب و افراد مورد اعتماد و معتمدين آنها درروايت و حديث مي باشد و از امام صادق(ع) روايت شده است که فرمود: ابوحمزه درزمان خودش مانند سلمان در زمان خودش بود.
فضل بن شاذان نيزگفته است که از فرد ثقه اي شنيده که امام رضا(ع) فرموده اند: ابوحمزه ثمالي درزمان خودش مانند لقمان(سلمان) در زمان خودش بوده است.
رجال کشي نيز از ابوبصير نقل مي کند که من وارد به حضرت صادق(ع) شدم، حضرت فرمود: ابوحمزه ثمالي چه مي کند؟ گفتم: درحالي او را ترک کردم که مريض بود.فرمود: هرگاه برگشتي سلام مرا به او برسان. و او را متوجه کن که او در فلان ماه و فلان روز خواهد مُرد.
ابوبصيرمي گويد: عرض کردم: سوگند به خداوند، شما در مورد او اُنس و محبت داشتيد و او شيعه شما بود.
حضرت فرمود: راست مي گويي آنچه که نزد ماست، خير براي اوست. فرمود: آيا شيعيان شما با شما هستند؟
فرمود: البته ولي به شرط اينکه از خداوند بترسند و پيامبرخدا را مراقبت داشته و ازگناهان بپرهيزند. هرگاه شيعه اي چنان کند، با ما در همان درجه هاي ما خواهد بود.
پدر سه شهيد
ابو حمزه پنج پسرصالح داشت. سه نفراز فرزندان او: نوح، منصور و حمزه همراه زيدبن علي بن الحسين(ع)قيام کردند و عليه حکومت جبار امويان در کوفه دست به شورش زدند. در اين قيام شيعيان کوفه با زيد بيعت کردند.
سه فرزند ابوحمزه ازشاخص ترين چهره هاي آن قيام شمرده مي شدند. آنها درکنارفرزند دليرامام سجاد(ع) عليه ظلم مبارزه کردند. هنگامي که جنگ به اوج خود رسيد وياران زيدبن علي(ع) احساس ضعف و شکست کردند، بسياري از آنان بيعت را شکسته و فرار کردند. فقط عده اندکي در اطراف زيد باقي ماندند، که ازجمله آنان نوح، منصور و حمزه؛ فرزندان ابوحمزه ثمالي بودند. آنان تا آخرين لحظه مقاومت کردند و تا پاي جان ايستادند و در کنار پسرشجاع و غيرتمند پيشواي چهارم(ع) بعد از فداکاريهاي بسيار، به درجه رفيع شهادت نائل شدند.
دو فرزند ديگر ابوحمزه علي و حسين در زمان امام کاظم(ع) زنده بودند. آن دو در رديف محدثين و فقهاي شيعه قرار دارند و از امام ابوالحسن موسي الکاظم(ع) و ساير ائمه(ع) احاديث و رواياتي نقل کرده اند.
او ازجمله شخصيتهايي است که مورد احترام همه مسمانان بوده است و اهل سنت نيزاز او رواياتي را نقل نموده اند. قندوزي حنفي در«ينابع الموده» ابن ماجه در«سنن» طبراني در«معجم کبير»، ابن هيثم در«مجمع الزوايد» و ساير محدثين و دانشمندان اهل سنت روايتهاي ابوحمزه را نقل کرده اند. ما به عنوان نمونه فقط يک مورد از احاديث وي را دررابطه با فضيلت امام علي(ع) و غيبت مهدي(عجل ا... تعالي فرجه) از آن منابع نقل مي کنيم:ابوحمزه ثمالي از سعيدبن جبير و او از ابن عباس چنين نقل مي کند: پيامبر (ص) فرمود: علي بعد ازمن، امام امت است و قائم منتظر از نسل علي است؛ همان کسي که زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد، بعد از آن که ازظلم و جور پرخواهد شد.
قسم به آن کسي که مرا به حق مبعوث فرمود- تا مردم را بشارت داده و ازعذاب خدا بترسانم.- آنان که درامامت وي درزمان غيبت ثابت و استوار خواهند بود از «کبريت احمر» کمياب ترهستند. جابرابن عبدا... انصاري در اين هنگام به پاخاست و عرض کرد: يا رسول ا...! مگرفرزند قائم تو غيبت خواهد داشت؟! پيامبر(ص) فرمود: بلي. قسم به پروردگارم! مطمئناً خداوند اهل ايمان را آزمايش خواهد کرد ودر اين آزمايش کفار هلاک خواهند شد.
اي جابر! اين غيبت طولاني يکي از اسرار الهي است و از نظربندگان خداوند، آن سِرمخفي است. مبادا در اين امر شک کني؛ زيرا شک وترديد در کارها و افعال پنهان و آشکارخداوند متعال، مساوي با کفراست.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com