|
حسين فرزانه
اشاره: عيد فطر يکي از مهمترين اعياد اسلامي است. اين عيد در کنار عيد قربان ميان همه گروهها و مذاهب اسلامي مشترک

است. در اين ميان مذهب تشيع و تسنن روزهاي مختلفي را به عنوان عيد مبعث در نظر مي گيرند و اين در حالي است که عيد غدير يکي از مهمترين اعياد شيعيان به شمار مي آيد. به جهت آنکه در آستانه عيد سعيد فطر قرار داريم، بنا داريم نگاهي به مفهوم عيد در تفکر ديني بيندازيم. در اين ميان لازم است، تمايزها و تفاوتهاي عيد در تفکر ديني با جشن در تفکر غير ديني نيز مورد توجه قرار گيرند. در اين زمينه مدلهايي براي نزديک کردن اين دو مفهوم متفاوت هم پيشنهاد مي شوند.
تمايزهاي تفکر ديني و تفکر غيرديني
هر سخني که بخواهيم در مورد جايگاه اعياد در اديان بگوييم، پيشاپيش بايد نگاهي به تفاوت اعياد با جشنها بيندازد. اما اعياد در تفکر ديني و جشنها در تفکر غيرديني بدون ديگر اجزاي تفکر ديني و غيرديني قابل فهم نيستند. عيد بخشي از يک منظومه کلي به نام تفکر ديني است که اين منظومه اجزايي کاملاً به هم پيوسته دارد، همچنان که جشن در تفکر غيرديني هم جزيي در کنار اجزاي به هم پيوسته ديگر را شامل مي شود. دين بر رابطه انسان با امر قدسي در اديان غيرابراهيمي و رابطه انسان و خدا در اديان ابراهيمي متکي است. اگر مبناي دين اين رابطه است، آنگاه همه اجزاي دين در ذيل اين رابطه معنا و مفهوم مي يابند. ما نمي توانيم عبادت را بدون اين رابطه فهم کنيم. عبادت هم به معناي گونه اي رابطه ميان انسان و خداست و با دعا ما رابطه کلامي ميان انسان و خدا را مشاهده مي کنيم. در اين نظام هنجارها و اخلاق ديني هم بدون اين رابطه معنا ندارد. زماني داستايوفسکي مي گفت، اگر خدا نباشد هرکاري مجاز است. نظر وي آن بود که در يک نظام ديني اخلاق ديني بدون رابطه انسان و خدا کاملاً بي معنا و بي مبناست. ما در يک نظام غيرديني شاهد اخلاقي سکولار هستيم. يعني اصول و هنجارهاي اخلاقي بر اساس عقل انسان تعريف مي شوند؛ عقلي که مستقل از خدا مشروعيت مي گيرد. در اين نظام ما شاهد اخلاقي هستيم که به صورت ماهوي با اخلاق ديني متفاوت است، همچنانکه هنري که در يک نظام ديني تعريف مي شود با هنر غيرديني متفاوت است. افرادي که سعي مي کنند هنرهاي اديان و به صورت خاص هنر دين اسلام را بشناسند نمي توانند و نبايد نسبتهاي پيچيده هنر اسلامي با تفکر اسلامي و ديني را ناديده بگيرند. ناديده گرفتن اين نسبت باعث تيرگي در تحليلهاي ما نسبت به هنر هم مي شود.
اگر بخواهيم با زبان کوهن يا فوکو سخن بگوييم، تفکر ديني براي خود يک گفتمان يا سرمشق را داراست که در اين سرمشق هم تفکر و هم عمل و هم هنر معنايي خاص را به خود مي گيرند. از اين منظر يک عمل ديني تفاوتي ماهوي با عمل غيرديني دارد و مقايسه اين دو بدون توجه به بنيانهاي اين دو گفتمان غيرقابل توجيه است. در اينجا البته قصد ما ارزش گذاري نيست، يعني نمي خواهيم برتريهاي تفکر ديني را بر تفکر غير ديني نشان دهيم سخن بر سر تمايزهاي جوهري و ماهوي است و توجه به اين تفاوتهاي ماهوي براي بررسيهايي تطبيقي بسيار ضروري و حياتي هستند.
فرض کنيد متفکري که در دنياي جديد زندگي مي کند بخواهد رفتار حضرت مسيح (ع) و پيروانش و يا رفتار و سنت حضرت محمد (ص) و پيروانش را درک کند. فهم و درک و در پي آن قضاوت کردن در مورد اين رفتارها و هنجارها بدون فهم گفتمان و سرمشقي که آنها در آن زندگي مي کنند قابل درک نيست. به طور مثال به مفهوم ايثار نگاه کنيد که در تفکر ديني مفهوم کاملاً موجه و جاافتاده اي است و يا به مفهوم جهاد نظر کنيم که معنايي کاملاً موجه را در تفکر ديني دارد.
کسي که از دنيا و فضاي تفکر ديني دور است، نمي تواند تفاوتهاي جهاد با خشونت و همچنين تمايزهاي نديده گرفتن حق خود با ايثار و فداکاري را فهم کند. اين سؤ تفاهمها دقيقاً چيزي است که هم اکنون در حال رخ دادن است و ما شاهد هستيم که تفکر غرب - حداقل در بعد سياسي خود - از فهم بسياري از ارزشها و هنجارها و رفتارهاي ديني عاجز و ناتوان است. يکي از دلايل کنوني بحرانهاي بشر همين ناتواني در درک رفتاري متفاوت از رفتار ماست. به نظر ما يکي از مهمترين دلايل اين امر آن است که ما از تفکري کل گرا که اجزا را در يک کل و نسبتشان با يکديگر فهم مي کنند دور هستيم. همين باعث مي شود نسبتهاي مختلف ميان يک گفتمان و تفاوت ماهوي آن گفتمان با گفتمانهاي ديگر را نبينيم.
آنچه هم اکنون در سطح جهان شاهد آن هستيم، ضرورت گفتگوي تفکر ديني و تفکر غيرديني است. اين نکته اي است که بسياري از انديشمندان ديني و اخلاقي بر آن تکيه و تأکيد کرده اند. به طور مثال گفتگوي علم و دين که مظهري از اين گفتگو تفکر ديني و تفکر غيرديني است بسيار مورد توجه نخبگان و متفکران قرار گرفته است. اما بايد اين نکته را در نظر داشته باشيم که اين گفتگو بدون فهم عميق مباني و مبادي مقدور و ميسور نيست. فقط کافي نيست براي آنکه شباهتهاي تفکر ديني و نظريه مه بانگ را در مورد آفرينش جهان فهم کنيم، برخي مشابهت هاي ظاهري تکيه و تأکيد کنيم. همانگونه که يافتن اشتراکات و افتراقات زيست شناسي و دين هم نيازمند رفتن به عمق مباحث است.
در اينجاست که اشتراکها در دل اختلافها معنا پيدا مي کنند. در اين رويکرد در خواهيم يافت که اين دو گفتمان ديني و غيرديني با هم تفاوتهاي ماهوي دارند اما اين تفاوت مانع آن نمي شود که اين دو دست به گفتگوها و مکالمه هايي جدي نزنند. گفتگو در اين منظومه به معناي پذيرش مواضع هم نيست. سخن بر سر گونه اي مشي و روش است که اذهان را به هم نزديک کند و فهمي جدي از اشتراکها و تفاوتهاي يکديگر داشته باشند. گفتگو ايجاد يک افق است و اين افق هم اکنون ميان تفکر ديني و تفکر غيرديني به وجود آمده است. ضرورت اين گفتگو آن بوده که بشر نه مي تواند بي نياز از تفکر عميق ديني به راه خود ادامه دهد، نه بي نياز از علم و تکنولوژي و دستاوردهاي مهم جهان جديد است. گفتگويي که همانگونه که بسياري بر آن تأکيد کرده اند، به جسارت و شجاعت بسيار زيادي نيازمند است.
عيد ديني، جشن غيرديني
تفاوت ميان عيد در فرهنگ و تفکر ديني با جشن در تفکر غيرديني هم با توجه به اين مقدمه بهتر مشخص مي شود. در تفکر ديني عيد فارغ از جهان بيني ديني قابل درک نيست. رابطه اي ميان انسان و خدا وجود دارد و انسان در اين بين هم داراي حق و هم داراي تکليف است. هنگامي که حق و تکليف وي انجام مي شوند، آدمي احساس تقرب به درگاه خداوند مي کند. جالب اينجاست که در سه دين ابراهيمي همه اعياد رنگي از انسان را با خود به همراه دارند. در اديان عرفاني ديگر چون بوديسم و هندوئيسم و شينتوئيسم اعياد به نقش و جايگاه طبيعت نيز برمي گردند، چون جشن رستاخير طبيعت که در ديار ما با عنوان عيد نوروز از آن ياد مي شود. اديان ابراهيمي اما اعيادي انسان محور را دارا هستند و اين نشان از نقش و جايگاه مهم انسان در اين اديان است. عيد در اين جهان بيني به توفيق انسان در انجام تکاليف و برآورده شدن حقوق وي بر مي گردد. همانطور که عيد فطر نشان از توفيق و کاميابي انسان در انجام فرايض ديني از غذا نخوردن تا دعا کردن دارد. گويي انسان به جهت توفيق در اين کارها سوري برپا مي کند. عيد قربان هم نشان از طي تجربه اي سخت براي نزديکي به خداوند دارد؛ گويي آدمي در حال تکرار تجربه مهم حضرت ابراهيم است. گويي او به مقامي پيامبرگونه رسيده است. گويي او توانسته يک زندگي طولاني را در چند روز تجربه کند و به خدا نزديک شود.
اين در حالي است که در جهان جديد جشن گونه اي فارغ شدن از زندگي غمبار روزانه معنا مي دهد. همانطور که تفريح هم تلاشي براي پايان دادن موقت به کار متناوب و تکراري است. ما در جهان جديد جشن نمي گيريم که به خالق و راز هستي نزديک شويم، ما به اين کار مبادرت مي کنيم تا از کسالتهاي غمبار و غم انگيز روزانه بکاهيم. بهانه اي مي گيريم که به تنوع دست زنيم. باز تکرار کنيم که قصد نداريم فقط جنبه هاي منفي جشن را در برابر اعياد ديني برجسته کنيم. سخن بر سر تمايزهايي است که ناشي از دو نوع جهان بيني هستند.
نمونه ديگر اين تمايز را ما ميان کار در جهان جديد با کار در جهان قديم مشاهده مي کنيم. کار در جهان قديم عين زندگي و بخشي از آن است. در آن جهان همه کار تنوع و گوناگوني است. کار در اين منظومه گونه اي عبادت است. به همين دليل است که در جهان پيشامدرن که در بخش مهمي جهان ديني است، با چيزي به نام اوقات فراغت روبه رو نيستيم. اوقات فراغت مختص جهان جديد است که کارزدگي و نه کار کردن در آن عموميت دارد. در اين جهان است که بايد به دنبال راهي براي رسيدن به تنوع گشت. در جهاني که کار مي تواند انسان را الينه و ازخودبيگانه کند. اين نکته تا حدود زيادي در مورد جايگاه جشن در جهان جديد هم صدق مي کند. شادي در جهان جديد بخشي از کار و زندگي نيست. گونه اي نظم و نسق بر زندگي مدرن حاکم است که در کنار نقاط مثبتي که براي انسان به همراه داشته است شادي را از وي دريغ کرده است. اينجاست که بايد به دنبال بهانه اي براي شادي گشت. از سوي ديگر شادي اي که بشر جديد به دنبال آن است، با آن شادي که انسان ديني طالب آن است متفاوت است. اينها نکاتي هستند که باعث تفاوت ماهوي ميان جشن و عيد مي شوند. در يکي ما شاهد فرار از زندگي هستيم و در ديگري ما در زندگي غوطه وريم. در يکي غمهاي زندگي معنادار مي شوند و در ديگري سعي مي شود درد و غمهاي زندگي فراموش شوند.
نه آنکه در تفکر ديني غم وجود نداشته باشد. اتفاقاً آموزه هايي هستند که تأکيد مي کنند اساس اين عالم بر درد و غم هستند. اما بشر ديني براي غم و دردهاي خود معنا دارد. به تعبير ديگر وي مي داند که چرا رنج مي کشد. بشر جديد اما به بحران معنا دچار است و بحران معنا يعني اينکه دردهاي وي نتوانسته اند توجيه شوند.
باز تکرار کنيم که با تمايز قايل شدن ميان عيد ديني و جشن غيرديني قصد نداريم ارزشگذاري کنيم. ارزشگذاري در اين زمينه نيازمند ديدگاهي ذوجوانب و جامع الاطراف است و مقال و مبحثي مستقل را مي طلبد. قصد ما اين است که تأکيد کنيم که اين دو با يکديگر متفاوت هستند و ما البته به هردوي اين جهان بيني ها نياز داريم. ما نه از تفکر ديني بي نيازيم و نه از تفکر مدرن. هر دوي اين حوزه ها چشم اندازهايي جديد را فراروي آدمي گشوده اند. همان گونه که با تفکر ديني جهان و هستي و انسان و جامعه براي ما معنادار مي شود و ما معناي دردها و رنجهاي خود را با آنها مي دانيم جهان جديد هم چشم اندازي روبه روي ما گشوده که با آن علم و تکنولوژي به وجود آمده است. بدون علم و تکنولوژي زندگي بر ما بسيار سخت تر از آنچه هم اکنون است بود و ما با مدد گرفتن از تکنولوژيهاي گوناگون توانسته ايم جهان را مطابق خواسته هاي خود سامان دهيم. اين رويکرد البته بدون خلل و مشکل نبوده است. به طور مثال افراط در بکاربري تکنولوژيهاي مختلف و ناديده گرفتن عوارض ناخواسته آنها باعث شده است که ما با محيط زيستي رو به رو باشيم که ديگر جذابيت سابق را ندارد. کيست که نداند ما در جهاني که از لحاظ جذابيتهاي بصري و زيبايي شناختي پربار باشد زندگي نمي کنيم و يکي از مهمترين دلايل اين امر هم آن است که تکنولوژي محيط زيست ما را به جد تخريب کرده است.
پس ما با دو جهان بيني روبه رو هستيم که به هر دوي آنها نياز داريم؛ هم تفکر ديني و هم تفکر مدرن. در يکي به نيازهاي معنوي ما پاسخ داده مي شوند و در يکي به نيازهاي مادي ما نظر کرده مي شوند. ما هم به جشن نياز داريم و هم به عيد. هم نياز داريم که با توجه به کاردکردهاي علمي و تکنولوژي برخي مواقع از عوارض آنها فرار کنيم و هم نياز داريم شادي را در ذات کار و روش خود ببينيم. ما هم به اهداف و آرمانها نياز داريم و هم به روشها و خط مشي ها. اينجا است که پرسشي مهم فراروي ما قرار مي گيرد. اين پرسش آن است که چگونه مي توان ميان اين دو گفتمان جمع ايجاد کرد؟ به طور خاص پرسش ما اين است ما چگونه مي توانيم ميان جشن و عيد جمع ايجاد کنيم. اين نکته موضوعي مستقل را فراروي ما قرار مي دهد.
جمع ميان عيد و جشن
جمع ميان عيد و جشن به يک معنا پل زدن ميان تفکر ديني و تفکر مدرن است. به تعبير ديگر پيروي شعار معروف تقسيم کن تا پيروز شوي، در بحث پل زدن ميان تفکر ديني و تفکر مدرن هم بايد اين مسأله را به مسائل ريز ديگري تقسيم کنيم تا در حل آنها موفقتر باشيم. متأسفانه در ديار ما هرچه سخن گفته شده در مورد ماهيت تفکر ديني و ماهيت تفکر مدرن و اختلافهاي ميان آنها بوده است. اين در حالي است که وظيفه ماست که نسبت ميان تفکر ديني و تفکر مدرن را در حوزه هاي مختلفي چون: حقوق، سياست، مديريت، اجتماع، آيينها و مناسک و همچنين اقتصاد مورد بررسي قرار دهيم. در برخي از اين حوزه ها مسائل متعارض زيادي را مشاهده مي کنيم. به طور مثال در اقتصاد ممکن است فردي بگويد بهره اي که در اقتصاد مدرن از آن سخن مي رود، به راحتي با رباستيزي موجود در اديان قابل جمع نيست. يا ممکن است آموزه هاي ديني در مورد شيوه حکومت کردن با آموزه هاي مدرن تفاوتهاي مهمي داشته باشند چون تلقي و تعريفي که در اين دو گفتمان از انسان و زندگي اجتماعي است متفاوت است. در حقوق هم ما اين اختلافها را به وضوح و به وفور حس مي کنيم.
در اين ميان ما راهکارها و مواضع متفاوتي را از سوي متفکران و نخبگان براي جمع تفکر ديني و تفکر مدرن شاهد بوده ايم. برخي مواقع قصد آن بوده که متکي بر تفکر ديني برخي موازين و مبادي تفکر مدرن که با تفکر ديني همخوني و همخواني داشته مورد توجه قرار گيرند. برخي مواقع هم از منظر دغدغه ها و پرسشهاي مدرن به تفکر ديني نظر کرده اند. برخي مواقع هم سعي کرده اند موضع سومي اتخاذ شود و از اين منظر به جمع تفکر ديني و تفکر مدرن دست زنند. سنت گرايان، تجددگرايان، نوانديشان و روشنفکران هريک به گونه اي در ذيل اين سه قسم رويکرد جاي مي گيرند. در همه اين موارد و رويکردها البته يک نکته به عنوان پيش فرض قرار دارد و آن اينکه ما هم به تفکر ديني و هم به تفکر مدرن محتاجيم و قصد نداريم منظر و نظرگاهي را از قلم بيندازيم.
با اين همه، به نظر مي رسد در بحثهاي فرهنگي جا براي فرهنگ ديني بسيار بازتر از حوزه هاي ديگر است. به جرأت مي توان دو رکن مهم جهان ما را تکثر فرهنگي و تکثر اخلاقي دانست. اين نکته البته بدان معنا نيست که ما در جهاني زندگي مي کنيم که به آفت نسبي گرايي فرهنگي و نسبي گرايي اخلاقي دچار است. سخن بر سر اين است که در جهان ما اولاً تنوع فرهنگي مورد قبول است. يعني فرهنگ غرب برخلاف آموزه هاي چند قرن پيش خود پذيرفته است که نمي تواند و نبايد با معيارهاي يک فرهنگ به سنجش و عيارسنجي فرهنگهاي ديگر بپردازد. ثانياً ارزشها و هنجارهاي فرهنگهاي ديگر را بايد به رسميت بشناسد. در اين منظومه است که راه براي دفاع از هنجارها و آيينهاي فرهنگي راحتتر صورت مي گيرد. بشر ديني جديد مشکلي عقلي بابت دفاع از آيينهاي ديني و معنوي خود در اين نظام جديد نخواهد داشت. عيد ديني هم در اين نظام فرهنگي قابليت بروز و ظهور را دارد. ما البته به جهت زندگي در جهان مدرن به پيروي از برخي لوازم جهان جديد هم نياز داريم. به همين دليل مي توانيم به جشن هم بپردازيم و براي فراغت از کار و تلاش آن را جدي بگيريم. اما با توجه به تکثر موجود در جهان جا براي دفاع از اعياد ديني هم باز است. همانطور که گفتيم اين نکته بر خلاف آموزه هاي قرون هفدهم و هجدهم و نوزدهم هستند. در آن دوره ها بشر غربي چنين مي پنداشت که فرهنگ غرب نه تنها علم و فلسفه را به جهانيان معرفي کرده که فرهنگ و آئين و رفتار را هم به همه جهانيان معرفي کرده است. به تعبير ديگر علم، فرهنگ علمي را هم به وجود مي آورد و از آنجا که علم جهانشمول و عام است فرهنگ علمي هم از اين عام بودن و جهانشمولي نصيب و بهره مي برد. ما اما در فضايي ديگر زندگي مي کنيم. بحرانهايي که عقلانيت جديد در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به خود ديد باعث متواضع تر شدن اين عقلانيت شدند. همين باعث شده است که ما نه تنها شاهد مدعياتي چون عام بودن علم و تکنولوژي نباشيم که فرهنگ علمي و تکنولوژي را هم عام ندانيم. برخي از تأثيرگذارترين روشنفکران و متفکران جديد حتي معتقد هستند که ما پيروي فرهنگهاي مختلف علم و تکنولوژيهاي مختلفي را هم دارا هستيم و هر فرهنگ متناسب با مسائل خود علم و معرفتي خاص را دامن مي زند.
در اين منظومه است که يک ديندار نه تنها مي تواند اعتقادات ديني خود را موجه کند که رفتار و هنجارها و آيينهاي ديني خود را هم موجه مي کند. در اين ميان فرهنگ شناسان بسيار به کار آموزه هاي ديني و معنوي آمده اند. آنان بوده اند که به ما يادآور شده اند با معيارهاي يک فرهنگ نبايد و نمي توان آموزه ها و مناسک فرهنگ ديگري را به نظاره نشست. گويي در اينجا ما به چندين منظر و چشم انداز نياز داريم که هريک را بايد براي ديدن يک فرهنگ به کار گيريم.
اگر چنين نگاهي به فرهنگهاي مختلف داشته باشيم، البته جمع کردن ميان جشن در تفکر مدرن و عيد در تفکر ديني ناممکن نيست. ما در جهاني متنوع با نسبتها و رابطه هايي بسيار متنوع زندگي مي کنيم که اين نسبتها روابط متفاوتي را هم طلب مي کنند. به همين جهت است که ما همچنانکه بايد کار و توليد کنيم و بدين جهت به جشن نياز داريم بايد با خالق جهان هم ارتباط داشته باشيم و زندگي و مرگ را براي خود معنادار کنيم. به همين جهت ما به اعياد ديني هم نياز داريم. تصور مي کنيم اين ديدگاه کثرت گرايانه مي تواند يکي از جلوه هاي تفاوت ميان تفکر ديني و تفکر مدرن را کم رنگ و کم جلوه کند. مهم اما آن است که ما هم براي فهم تفکر ديني و هم براي فهم تفکر مدرن تنوعها و تکثرهاي موجود در هريک را ناديده نگيريم و به علاوه تاريخ تمدن جديد و همچنين تاريخ تفکر ديني را مورد توجه و نظر خود قرار دهيم. در اين صورت است که به نظر مي رسد نزديک کردن و هضم کردن دو مؤلفه اعياد ديني و جشنهاي مدرن کاري سخت نخواهد بود. نه اينکه در اينجا تعارضي وجود نداشته باشد که هيچ جهان و نظامي بدون تضاد و تعارض نيست، بلکه سخن بر سر اين است که با فهم و شناخت مي توان از شدت و حدت اين تعارضها کاست. |