|
گردآورنده: احمد ساجدي
حکومت پهلوي نه مفهوم هنر و ارزشهاي فرهنگي و هنري را مي شناخت و نه براي ارزشهاي ديني و اعتقادي مردم ايران احترام قائل بود. به همين دليل با حربه هنر به مقابله با باورهاي مذهبي مردم مي پرداخت.
آنتوني پارسونز آخرين سفير انگليس در ايران عصر پهلوي در کتاب خاطرات خود به مواردي از فعاليتهاي غيراخلاقي که به نام فعاليتهاي فرهنگي و هنري صورت مي گرفت و تعمداً در ماه مبارک رمضان به اجرا درمي آمد، اشاره کرده است. يکي از اين رويدادها، برگزاري مجمعي تحت عنوان «کنگره زرتشتيان جهان» بود. پارسونز در مورد اين کنگره مي نويسد:
«آيا او (محمدرضا پهلوي) مي بايست به ملکه اجازه مي داد که کنگره زرتشتيان جهان را در وسط ماه مبارک رمضان در تهران برپا کند و به مناسبت اين کنگره يک مجلس پذيرايي با شامپاين در کاخ سلطنتي ترتيب دهد.
به نظر من و ديپلماتهاي کشورهاي عربي که از حضور در مراسم پذيرايي به مناسبت کنگره زرتشتيان خودداري کردند، اين قبيل اقدامات، افکار عمومي را جريحه دار مي ساخت و بر ميزان نارضايتي توده هاي مذهبي و رهبران آنها مي افزود.
شايد شاه يا ملکه اين کارها را نوعي شوک براي بيرون آوردن مردم از مدار تعصبات مذهبي تلقي مي کرد و شايد مي خواستند به خارجيان نشان دهند که ايران از هر جهت به سوي مدرنيزه شدن مي رود و نه فقط در آينده يک قدرت سياسي و نظامي و صنعتي خواهد شد بلکه به يکي از مراکز عمده فرهنگي و هنري جهان تبديل خواهد شد ولي شاه مي بايست دورانديش تر بوده و درباره اين مسايل عميق تر مي انديشيد.»( 1 )
اما مراسم جشن هنر شيراز که وقيح ترين صحنه هايش در سال 1356 در ماه مبارک رمضان به وقوع پيوست، برنامه مستهجني بود که رژيم پهلوي دوم در 10 سال پاياني عمر سياسي خود در شهر شيراز برگزار کرد. اين جشن از القائات فکري غرب بود که در داخل کشور به نام فرح پهلوي برگزار شد.
در نيمه اول سال 1346 و زماني که دولت ايران خود را براي برگزاري جشن پرهزينه تاجگذاري شاه آماده مي کرد، برنامه جشن هنر شيراز در دستور کار قرار گرفت. در پي اين تصميم هيأت امنايي مرکب از 30 نفر از مقامات بلندپايه کشور شامل نخست وزير، وزيران، چند استاندار و شهردار براي برگزاري اين جشن تعيين شد، و در نهايت نخستين جشن هنر شيراز در 20 شهريور 1346 آغاز و تا 30 همان ماه به کار خود ادامه داد.
هدف از برگزاري اين جشن استحاله فرهنگي اسلامي مردم و باز کردن راه نفوذ فرهنگ غرب به داخل کشور بود. کساني که به عنوان «هنرمند» از آمريکا و کشورهاي اروپايي براي شرکت در جشن هنر شيراز به ايران دعوت شده بودند، شامل رقاصه ها، فاحشه ها، موسيقي دانان، خوانندگان و بازيگران فيلمهاي غيراخلاقي سينماهاي غربي بودند. به همين دليل اين برنامه ها نتوانست با مردم ايران ارتباط برقرار کند، زيرا با فرهنگ مردم هيچ گونه سنخيتي نداشت.
اگرچه برنامه هاي اجرا شده در جشن هنر از ابتدا مستهجن و خلاف اخلاق عمومي بود اما اوج ابتذال در سال 1356 و در ماه مبارک رمضان صورت گرفت. در جشن هنر اين سال رژيم پهلوي ماهيت ضد ديني خود را به عينه آشکار ساخت و اجازه اجراي نمايشي را داد که سفير وقت انگليس در خاطراتش در کتاب غرور و سقوط، آن را به عنوان يکي از نخستين جرقه هاي انقلاب ايران توصيف کرد.
اين نمايش، «خوک- بچه- آتش» نام داشت. آنتوني پارسونز (سفير انگليس) شرح ماجراي نمايش فوق را اين گونه بيان مي دارد:
«جشن هنر سال 1356 شيراز، از نظر کثرت صحنه هاي اهانت آميز به ارزشهاي اخلاقي ايرانيان از جشن هنر پيشين فراتر رفته بود. به عنوان مثال يک باب مغازه را در يکي از خيابانهاي پر رفت و آمد شيراز اجاره کرده و ظاهراً مي خواستند برنامه خود را کاملاً طبيعي در کنار خيابان اجرا کنند، صحنه نمايش نيمي از داخل مغازه و نيمي در پياده رو مقابل آن بود.
يکي از صحنه هايي که در پياده رو اجرا مي شد، تجاوز به عنف بود که به طور کامل (نه به طور نمايشي و وانمودسازي) به وسيله يک مرد (کاملاً عريان يا بدون شلوار درست به خاطر ندارم) با يک زن که پيراهنش به وسيله مرد متجاوز چاک داده مي شود در مقابل چشم همه صورت گرفت.
ولي موضوع به شيراز محدود نشد و طوفان اعتراض که عليه اين نمايش برخاست، به مطبوعات و تلويزيون هم رسيد. من به اين خاطر موضوع را با شاه در ميان گذاشته و به او گفتم اگر چنين نمايشي به طور مثال در شهر منچستر انگليس اجرا مي شد، کارگردان و هنرپيشگان آن جان سالم به در نمي بردند. شاه مدتي خنديد و چيزي نگفت.»( 2 )
اولين اعتراض جدي توسط روحانيون مبارز شيراز از جمله: آية ا... دستغيب و شيخ بهاءالدين محلاتي صورت گرفت که طي سخناني جشن هنر شيراز را محکوم و نسبت به اهانت به مقدسات ديني شديداً اعتراض نمودند. چنانکه ساواک نسبت به مسأله حساس و پيگيري آن را در دستور کار خود قرار داد.
در گزارشي از ساواک در اين خصوص چنين آمده است: «برنامه جشن هنر شيراز- تاريخ 2536/6/5 - در يازدهمين جشن هنر شيراز نمايشنامه اي با عنوان «خوک- بچه- آتش» در مغازه اي واقع در خيابان فردوسي شيراز به اجرا درآمد که اجراي آن مورد انتقاد و اعتراض روحانيون و متعصبين مذهبي آن شهرستان قرار گرفته و تقاضا نموده اند که از سال آينده از اجراي جشن هنر در شيراز خودداري شود و تصميم گرفته اند که از صبح روز جاري ( 2536/6/5 ) از حضور در مساجد و برقراري نماز جماعت خودداري نمايند.»( 3 )
موج اعتراض به برنامه هاي جشن در اين سال بالا گرفت و در اکثر محافل رسمي و نيمه رسمي و مطبوعات انتقادات و اعتراضات قابل توجهي بروز کرد.
با انتشار خبر برگزاري نمايش مذکور و رسيدن آن به نجف اشرف، حضرت امام خميني(ره) به شدت برآشفتند و موضع گيري بسيار تند و شديداللحني را نسبت به رژيم پهلوي اتخاذ کردند.
ايشان طي سخنراني در مسجد شيخ انصاري نجف اشرف در 56/6/7 چنين فرمودند: «شما نمي دانيد که اخيراً چه شده است. در شيراز عمل شد و در تهران مي گويند بناست عمل بشود و کسي حرف نمي زند! آقايان ايران هم حرف نمي زنند، من نمي دانم چرا حرف نمي زنند؟! اين همه فحشا دارد مي شود و اين ديگر آخرش است يا نمي دانم از اين آخرتر هم دارد! در بين تمام مردم جمعيت نشان دادند اعمال جنسي را! و ] آقايان [ نفسشان درنيامد. ديگر براي کجا گذاشتند؟ براي کي؟ چه وقت مي خواهند يک صحبتي بکنند؟
خوشمزه اين است که خود سازمانها و خود دولت و خود مردکه کذا ] شاه [ همين معنا با رضايت آنهاست، بي اذن، آنها مگر امکان دارد يک همچو امري واقع بشود؟ يک همچو فحشايي واقع بشود خود آنها اين کار را مي کنند و بعد روزنامه نويس را وادار مي کنند که انتقاد کند که کار قبيحي بود، کار وقيحي بود حالا به گوش مردم برود، آنجا به چشم مردم بخورد، اينها همه به گوش مردم بخورد که يک خرده آدم بشوند ] و [ آتشها اگر باشد خاموش بشود، فردا هم درتهران خداي نخواسته اين کار خواهد انجام گرفت و نه آخوندي و نه سياسي اي و نه دکتري و نه مهندسي و نه ديگري اعتراض نمي کند.
اينها بايد اعتراض بشود، بايد گفته بشود. اگر ملتها همه با هم، ملت همه با هم، مطلبي را اعتراض کنند و احکام اسلام را بايستند و بگويند، امکان ندارد که همچو قضايايي واقع بشود. از سستي ما و ضعف ما و استفاده از ضعف ما ] مي گويند [ اينها يک دسته اي هستند ضعيف و بيچاره! در صورتي که شما قوه داريد، پشتوانه تان ملت است. ملت باز مسلمان است.
اين ملت مسلمان علاقه دارد به اسلام، علاقه دارد به روحاني اسلام، ... اينها همه بايد دست به دست هم بدهند بايد اجتماع کنند، فقيهش با مهندسش، دکترش با محصلش، دانشگاهي با مدرسه اي اش دست به دست هم بدهند تا بتوانند يک کاري انجام بدهند و بتوانند از زير اين بارهايي که بر آنها تحميل مي شود، از زير اين بارها بيرون بروند و نمي کنند! من نمي دانم چرا! حالا اين قدري شروع شده است در ايران، يک مقداري شروع شده، يک فرصتي پيدا شده است و اميد است انشاءا... فرصتهاي خوبي پيش بيايد.
انشاءا... خداوند تبارک و تعالي به همه شما توفيق بدهد و اسلام را تأييد کند و علماي اسلام را تأييد کند و محصلين را تأييد کند و مسلمين را تأييد کند.»( 4 )
پي نويس:
1 - آنتوني پارسونز، غرور و سقوط، خاطرات سفير سابق انگليس در ايران، صص 48 و 49.
2 - همان، ص 91.
3 - جشن هنر شيراز به روايت اسناد ساواک، مرکز بررسي اسناد تاريخي، مقدمه.
4 - صحيفه امام، ج 3 ، صص 229 تا 231. |