|
ترجمه يکي از مهمترين راه هاي پاسداشت از حفظ حيات يک فرهنگ و يک انديشه است. قرنهاي متمادي، آثار جلال الدين محمد بلخي در سر تا سر سرزمينهاي پارسي زبان، منبع الهام و مرجع متفکراني بزرگ بود. اين شاعر شگفت انگيز با تفکرات متعالي و آسماني اش اما تا وقتي سروده هايش دقيق و گسترده ترجمه نشد، مورد اقبال جهانيان قرار نگرفت، تنها چند ترجمه کامل و هنرمندانه از شعرهاي مولوي چنان جهان را متأثر کرد که يونسکو، بخش فرهنگي سازمان ملل متحد را وادار ساخت تا سالي را به نام او و خاص شناسايي انديشه هاي آسماني اش اختصاص دهد. در آن سال کتابهاي اين شاعر بزرگ ايران، پرفروش ترين آثار سال شد، دهها نويسنده و هنرمند در رشته هاي گوناگون، خود را وقف بازگويي دغدغه هاي وي ساختند و اکنون مولوي براي هميشه در تابلوي انديشه جهاني، آدرسي آشناست.
اين همه را گفتم تا برسم به دغدغه ترجمه آثار دفاع مقدس، طي سالهاي اخير که داستاني پر از آب ديده و سوز درون است. در اينکه ادبيات مقاومت ايران، بويژه ادبيات دفاع مقدس، سرشار از تفکراتي بنيادين و بي نهايت تأثيرگذار است، هيچ ترديدي وجود ندارد، اما چرا با اين همه، هنوز جهان کمترين دانشي نسبت به اين توشه عظيم ندارد؟ چرا ادبيات دفاع مقدس نيز چون مردان سازنده آن، در غربتي هولناک فرو رفته است.
طي سالهاي اخير نمونه هاي اندکي از شعر و داستان جنگ اقبال ترجمه را يافت. «پال استراکمن» يک استاد دانشگاه و مترجمي علاقه مند به اين مبحث است که با همکاري دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري، به کار گرفته شد و چند نمونه از آثار ادبيات پايداري را به زبان انگليسي برگرداند. نتيجه عالي بود. با وجود کاستيهاي بسيار در نوع ترجمه، همه بر توانايي بالقوه سحرانگيز اين آثار اذعان کردند و همين مشوقي شد براي مترجمان جديد تا کارشان را آغاز کنند.
ما در دهها کشور جهان مراکز و نمايندگيهاي فرهنگي عريض و طويلي داريم با بودجه هايي هنگفت و سرگردان که کمترين مديريت در هدايت و هزينه کردن آنها اعمال نمي شود. چرا مرکز يا مراکزي در داخل کشور نيست تا به اين نياز و عطش جهاني براي آگاهي از مظلوميت اين ديار، از رهگذر ترجمه آثار نفيس هشت ساله دفاع مقدس پاسخ گويد. چرا بايد منتظر بمانيم تا با هزار شيوه و دعا! يک استاد دانشگاه آمريکايي پيدا شود و اين مهم را به گردن بگيرد؟ چرا روند ترجمه معکوس در فعاليتهاي فرهنگي نهادهاي مرتبط جايي ندارد و کسي نمي خواهد اهميت آن را بفهمد؟
اگر نگاهي به آثار ترجمه شده از زبانهاي مختلف به فارسي در سالهاي اخير بيندازيم، با فهرستي طولاني و غم انگيز روبه رو مي شويم. ايراد کار کجاست که ما آماده ترجمه خاص ترين آثار و تجربه هاي فرهنگي ديگران هستيم، اما در پاسداشت گنجينه هاي خود و انتقال آنها به اذهان تشنه آن سوي مرزها ناتوانيم.
قصد گلايه هاي مطبوعاتي معمول را ندارم. پاسداران فرهنگي ارزشهاي دفاع مقدس، از شدت روزمرگي مديران و نهادهاي موظف اين حوزه به تنگ آمده و يکي يکي خود را بازنشسته مي کنند.
اينها سرمايه هايي تجديدناپذيرند. نسلي که تکرار نمي شوند. شما را به خدا آنها را دريابيد! |