تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
ديدگاه
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 4مهر ماه 1388


بررسي نقش و جايگاه زنان در سالهاي دفاع مقدس؛ هم جبهه، هم خانواده



* محبوبه علي پور

سايه هولناک هواپيماهاي جنگي روي ديوار کوتاه خانه افتاد. «ساجده» با وحشت عروسک پارچه اي خود «مونا» را در چنگ گرفت. دو





تيله سياه چشمانش روي سايه خشک شده بود. طنين بي رحمي در شهر پيچيد. درها و شيشه ها به لرزه در آمدند. مادر هراسان ساجده را در آغوش کشيد و به سوي ديوار کوچک انباري برد. غريو انفجار بلند شد... . دستهاي خون گرفته «مونا» زير آوار جا ماند... .
شايد اين آشناترين تصويري است که با گذشت حدود سي سال؛ هنگام يادآوري حماسه هشت سال دفاع مقدس؛ مکرر در ذهنمان خطور مي کند. اما واقعيت اين است که در روزهاي سخت جنگي ناخواسته، تصاوير با شکوهي نيز از رشادتهاي زنان اين خاک ثبت شده است. تصاويري که نمودهاي ناچيزش تا امروز؛ حتي به خاطره مشترکمان تبديل شده است. مثل «روايت حماسه ننه خضيره»

زنها محور خانواده بودند

مشاور فرهنگي بنياد شهيد و ايثارگران با ستايش حضور مؤثر زنان در دفاع مقدس مي گويد: در آن روزها دشمن تجاوزگر با حمايتهاي متعدد قدرتهاي بزرگ به دنبال آن بود که انقلاب نوپاي ما را از حرکت باز دارد، اما در سايه رهبري امام خميني(ره) و تبعيت همه جانبه مردم از ايشان؛ تمام آحاد اين مملکت در برابر دشمن ايستادگي کردند که نقش هر يک از اين طيفها؛ نظير هنرمندان، جوانان، کسبه و زنان هنوز هم قابل تأمل و تحقيق است. بخصوص اينکه زنان در اين حماسه ماندگار نه تنها به عنوان «زن» بلکه به عنوان محور خانواده و در کنار ساير اعضا در تمام صحنه هاي هشت سال دفاع مقدس حضوري قدرتمند و افتخارآفرين داشته اند.فرحروز فاتحي ادامه مي دهد: ملموس ترين چهره زنان در روزهاي جنگ تحميلي را مي توان به عنوان «وابستگان رزمندگان» ديد. به هر حال زماني که مردها براي دفاع به جبهه ها اعزام مي شدند، اين زنان بودند که بايد با حفظ امنيت و آرامش در خانواده ها؛ مردان را براي حضور مؤثرتر در نبردي ناخواسته، ياري کنند.
*
مي خواست دعا را درست توي گوشش خوانده باشد: ان الذي فرض عليک القرآن....
حميد گفت: «تمام شد؟» و پشتش را که موقع شنيدن دعا کمي قوز شده بود، راست گرفت. ساکش را برداشت. فاطمه گفت: «بگذار توي آن گوشت هم بخوانم.» او خنديد؛ گفت: «باشد براي دفعه بعد.» و رفت، اما طولي نکشيد که برگشت.دعا را خوانده بود توي گوش همسرش تا سالم برگردد. حالا همسرش برگشته بود، اما فاطمه فکر کرد: «بايد دوباره مي خواندم. چرا نخواندم؟» و دويد دنبالش، اما ديگر رفته بود. يکي- دو هفته بعد حميد تماس گرفت.
«يکي- دو هفته بعد از رفتنش تماس گرفت و با هم صحبت کرديم، من از چيزهايي دلگير بودم و کمي با او درد دل کردم. مثل هميشه خوب گوش داد. سعي کرد مرا آرام کند. گفت مراقب خودم باشم و اينکه در اولين فرصتي که پيش بيايد برمي گردد از بچه ها پرسيد و من نگفتم هردوشان تب دارند و حالشان اصلاً خوب نيست...( 1 )

هم در جبهه، هم در خانواده

بنا بر گواهي بسياري از رزمندگان، در شهرهايي که مورد هجوم دشمن قرار گرفته بود نيز زنان نقش مؤثري داشتند. يکي از اين افراد سهام طاقتي بود که در روزهاي سخت مقاومت خرمشهر نوجواني 17 ساله بود. او درباره مشارکت زنان در آن روزها مي گويد. هرچند ممکن است زنان به ظاهر نمود چنداني در رخدادها و حوادث نداشته باشند، اما بي گمان زنان در هر حال و موقعيتي نقشي اصلي را در خانواده و جامعه دارند.
در دوران جنگ تحميلي نيز همين وضعيت مشهود بود. از اين رو زنان به دو صورت در مناطق جنگي نظير خرمشهر؛ ايفاي نقش کردند. براي نمونه؛ شايد برخي زنان حضور مؤثر و توانمندي نداشتند، اما بودن فيزيکي آنها در آن شرايط موجب غيرتمندي رزمندگان مي شد، اما برخي بانوان، به واقع در لحظه هاي نبرد با به عهده گرفتن مسؤوليتهايي نظير حمل مهمات و... مشارکت داشتند.
ديگراني نيز در جاي جاي جبهه هاي جنگ با بيگانگان؛ حضور داشتند و گاهي حتي براي روحيه بخشيدن به رزمندگان مراسم ازدواجشان را با آنها جشن گرفتند... .

انصارالمجاهدين

در روزگار جنگ تحميلي، جبهه جنگ براي زنان؛ به وسعت وجب به وجب کشور بود و ابايي نداشتند که رزمندگانشان پيرزنان خميده باشند يا کودکاني با قلکهاي پلاستيکي به شکل نارنجکهايي سبز...
فاتحي دبير ستاد «آيه هاي ايثار» در اين باره اظهار مي کند: در پشت جبهه ستادهايي بود که به تأمين نيازمنديهاي رزمندگان مي پرداختند. حتي بانواني منازل شخصي خود را به اين امر اختصاص داده بودند. به خاطر دارم، خواهراني که دو برادرشان به اسارت دشمن در آمده بودند، در منزل خود؛ براي رزمندگان نان تهيه مي کردند. در واقع بانوان ما، هر قدر مقدور بود به ياري رزمندگان مي پرداختند. به عنوان مثال، براي حفاظت مردم، ماسکهاي دست ساز توليد مي کردند يا لباسهاي رزمندگان را مي شستند.
وي در ادامه مي گويد: از نقشهاي زنان در سالهاي دفاع مقدس؛ نقش مددکاري آنان بود که در قالب گروه هاي «انصارالمجاهدين» به ديدار خانواده رزمندگان مي رفتند و سعي مي کردند نيازهاي آنان را برطرف کنند. همچنين، به ديدار خانواده شهدا مي رفتند و با آنان همدلي مي کردند. بدين ترتيب، نقش تبليغي و تهييجي نيز داشتند.

اعضاي يک خانواده بوديم

کمتر دوراني از تاريخ وجود دارد که شاهد جنگ آدميان نباشيم. اما همواره نگاه ها و باورهاي انسانها در اين نبردها متفاوت بوده است. در هشت سال جنگ تحميلي نيز با نگاهي خاص در اين عرصه مشارکت داشتند.
سهام طاقتي رزمنده ديروز خرمشهري در اين زمينه معتقد است: روزهاي نبرد ما شرايط خاصي داشت شرايط اعتقادي و معنوي حاکم بود. از همين رو تمام رزمندگان زن و مرد در کنار هم؛ همانند اعضاي خانواده و براي حفظ کيان سرزمينشان مقاومت مي کردند. فضاي جبهه هاي ما فضاي رشد بود.
فرحروز فاتحي نيز اظهار مي کند: از تفاوتهاي ظاهري جنگ ما با ساير کشورها اين است که اغلب آنها نبرد کلاسيک و مقابله سربازان با يکديگر را داشتند، اما در جنگ تحميلي؛ مقاومت مردمي حاکم بود. اما در واقع نبرد ما، نبردي متأثر از آرمانها و ارزشها به شمار مي رفت. چنانکه از پشتوانه هاي دفاع مقدس، هويت ديني ما بود.
چنانکه اين سلسله به تاريخ صدر اسلام نيز مي رسيد. البته از عناصر ديني قدرتمند و انکارناپذير در تاريخ سالهاي دفاع مقدس؛ حماسه با شکوه عاشوراست. براي مثال، بسياري از بانوان اگر دچار مصيبتي مي شدند و عزيزانشان را از دست مي دادند؛ با صبوري مي گفتند: اين اندوه ما که در برابر رنجهاي حضرت زينب(س) ارزشي ندارد.
*
وقتي خبر شهادتش را آوردند، هنوز گوشه هاي ديوار اتاق، باقي مانده کاغذهاي رنگي شب دامادي اش؛ به جامانده بود. عروس جوانش و مادرش براي پذيرايي از ميهمانان سوگوار؛ چادر سفيد پوشيده بودند. مادرش مي گفت: چرا گريه کنم. پسرم که عزيزتر از علي اکبر(ع) امام حسين(ع) نيست... .
کوتاهي شده است

نزديک به سي سال از روزهاي دفاع مقدس مي گذرد، طي اين زمان به بهانه هاي مختلف و انگيزه هاي گوناگون؛ همايشهاي بي شماري برگزار شده، آثار هنري متعددي خلق شده، حتي موزه شهداي زن ايجاد کرده اند؛ اما آيا تمام اينها براي معرفي و عرضه رشادتهاي بانوان ما کافي است؟
فاتحي که روزي خود، دبير کنگره شهداي زن بوده در اين باره مي گويد: متأسفانه اين حضور بسيار مغفول مانده است، حتي جاهايي که فعاليتي داشتند اغلب کارهاي تبليغي و سطحي بوده است. بنابراين، ضروري است که نهادها و متوليان متعدد اين مسأله، با انسجام بيشتري و به دور از تکرار به معرفي و آگاه سازي بپردازند.
وي همچنين مي افزايد: از عرصه هايي که حضور زنان چشمگير بوده، محيطهاي فرهنگي نظير مدارس است که نقش معلمان بسيار اهميت داشت و البته به طور مناسب و شايسته به اين خدمات توجه نشده است. بخصوص آنکه از کارهاي ارزشمند در آن روزها؛ ارسال نامه هاي دانش آموزان به جبهه ها بود. رفتاري که تأثير بسزايي بر رزمندگان داشت. چنانکه رزمنده اي مي گفت: در عمليات فاو نامه اي به دستم رسيد که از شهر خودم بود. وقتي آن را ديدم واقعاً دگرگون شده بودم.
اين در حالي است که با گذشت سالها، هيچ نهاد و سازماني سعي نکرده به بررسي ارتباط معنوي دانش آموزان و رزمندگان بپردازد و نامه هاي آنان را تحليل محتوايي کند.
*
روزهاي تلخ و شيريني را تجربه کرده و در کسوتهاي مختلف همراه و همدل انقلاب و دفاع مقدس بوده است، اما هميشه کمتر گفته است و اين روزها اين سکوت طولاني تر شده است. گويا، تصور مي کند روزگار بيان اين مطالب گذشته است... اما او با صندوقچه خاطراتش چه خواهد کرد؟

نقش سازمانهاي دولتي

سازمانها و نهادهاي مختلف برا ي نکوداشت حضور زنان در سالهاي جنگ تحميلي بيش از 170 کتاب در زمينه «نقش زنان در دفاع مقدس» منتشر کرده اند. از اين آثار، مختصري از خاطرات سهام طاقتي است. او در پاسخ به اينکه قصد تکميل خاطراتتان را نداريد؟ مي گويد: چرا. اما اين کار را براي روزهاي بازنشستگي گذاشته ام. به هر حال حدود دو سال در منطقه خرمشهر خاطرات زيادي است. البته در زماني که کتاب «گل سيمين» درباره خاطرات من چاپ شد، آثار کمتري در اين زمينه منتشر شده بود. شايد در آن روزگار افراد علاقه کمتري به شرح خاطراتشان داشتند يا از مطرح کردن خود خشنود نبودند، چنانکه من نيز رغبت چنداني به ذکر خاطراتم نداشتم، اما در حال حاضر، افراد به اين نتيجه رسيده اند که براي حفظ حقايق تاريخي بايد اين خاطرات بيان شوند.
وي در ادامه به کاستي هاي تشريح حضور زنان اشاره کرده و مي افزايد: متأسفانه در روزهايي نظير هفته دفاع مقدس که به نقش و جايگاه زنان در جنگ تحميلي مي پردازند اغلب به حضور چند چهره بسنده مي کنند و در پي افراد ديگر که حتي شايد مؤثرتر بودند نيستند. البته شايد اين امر به دليل مشغله زياد اين افراد يا بي توجهي به آنهاست، اما در تاريخ دفاع مقدسمان زناني هستند که نمي توان آنان را ناديده گرفت به عنوان نمونه؛ خانم بهجت صالح پور که در روزهاي مقاومت خرمشهر در يک زمان، هشت عضو خانواده اش را از دست داد و در حال حاضر نيز در اهواز مي باشد. يا خانم نوشين نجار يا خانم شهلا حاجي شاه که دو برادر و يک خواهرش در خرمشهر به شهادت رسيده اند.
*
به هر زحمتي بود، خودم را به بيمارستان رساندم. چه مي ديدم؟ زنان و مردان بي دست و پا، پيکرهاي بي سر، پاره هاي گوشت، کودکان زخمي و نيمه جان. مشغول شدم. من که حتي تحمل ديدن يک جراحت ساده را نداشتم، حالا تا مچ پا توي خون بودم... خواهرم (شهناز) را ديدم و جلو رفتم. اما او بي توجه به من کار مي کرد. در چهره تمام بچه ها، فقط درد و اندوه بود. مدام زخمي و شهيد مي آوردند. بيشتر آنها از طالقاني و پايين شهر{HkVشهر} Aودند... با اينکه بي خوابي و تلاش و اضطراب توانم را گرفته بود، بايد مي ماندم. احتياج به کمک بود. صبح با خواهري براي نماز رفتيم. خيلي از مادران و زنان، شهدا را مي شستند. فرزندان يکديگر را، بچه هاي خودشان را، اشک مي ريختند و مي شستند. بعضي هم قبر مي کندند... چند روز بعد که خواهرم شهيد شد و مي خواستيم او را دفن کنيم، جلوي مسجد جامع، برادرم حسين را ديدم. به او گفتم: بيا مي خواهيم شهناز را دفن کنيم. گفت: من نمي آيم! عراقي ها از دروازه شهر وارد شده اند و جنگ تن به تن شروع شده. آنجا بيشتر به من احتياج است... .در بهشت شهدا آبي براي غسل دادن خواهرم نبود. آقايي گفت: احتياج به غسل ندارد... در حالي که گلوله هاي توپ در نزديکي ما فرود مي آمد، مادرم با دستهاي خودش خواهرم را در قبر گذاشت..( 2 )

حرفي در حاشيه

مي شد اين نوشتار را پر رونق تر کرد. اما برخي ها نبودند؛ يا گرفتار منصبهاي سياسي و اجتماعي شده بودند يا خسته از بي همصحبتي و بي همدلي سکوت کرده بودند... به هر حال وقتي قرار نيست ارتباطي برقرار شود؛ تنها يک پيام شنيده مي شود «مشترک مورد نظر...».
پي نوشت:
1 - کتاب نيمه پنهان- ج 3 - خاطرات فاطمه اميريان همسر شهيد حميد باکري
2 - سايت راسخون- نقش زنان در حماسه خونين شهر- نوشته هادي نخعي- خاطره شهلا حاجي شاه

  


گفتگو با انسيه شاه حسيني کارگردان سينما؛
حضور «زنان» در جنگ به خوبي تصوير نشده است



* مليحه پژمان
«رفته بودم جبهه خودم را بکشم! آن وقت ها هيچ اعتقادي به جنگ نداشتم و حتي امام خميني(ره) را هم خوب نمي شناختم. در آن



روزها در زندگي شخصي ام به بن بست رسيده بودم و دلم مي خواست اين زندگي تمام شود. مي خواستم خودم را سر به نيست کنم. نمي دانستم چطور؟ با قرص، دارو، سقوط از بلندي يا... اما گفتم بهتر است بروم جبهه تا همانجا کشته شوم و لابه لاي جنازه شهدا، من را هم بياورند. عمليات طريق القدس بود که به بستان رسيدم. اما چه رسيدني؟! رسيدم و آن همه ماجرا را ديدم. آن همه جوانمردي، ايثار و عشق به خدا. آن وقت تازه فهميدم دنياي بزرگتري پيش روي من است که در مقابل عظمت و شکوه آن، مشکلات من يک لطيفه خنده دار است. پس با زندگي آشتي کردم، آن هم طور ديگري...»
اين حرفها بخشي از خاطرات انسيه شاه حسيني کارگردان سينماي کشورمان است. او طعم جنگ را چشيده و زندگي در بحبوحه خون و شهادت را از نزديک لمس کرده است. وي متولد 1333 گرگان و دانش آموخته کارگرداني سينماست. فعاليتهايش را با فيلمنامه نويسي شروع کرده و تاکنون آثاري مثل: «غروب شد بيا، دو خواهر، بچه هاي بلوچ، بغض، پنالتي، شب بخير فرمانده و... را از او شاهد بوده ايم. اما شاه حسيني در کارنامه هنري اش اثري با عنوان «شب بخير فرمانده» دارد که به مضمون دفاع مقدس پرداخته است. به همين بهانه، سراغي از او مي گيرم تا در گفتگويي ميهمان ما در هفته دفاع مقدس باشد.»

* خانم شاه حسيني، براي شروع از تجربه کار «شب بخير فرمانده» بگوييد.
** اين فيلم بر اساس خاطرات خودم از عمليات طريق القدس و حضورم در آن شرايط بحراني بستان شکل گرفته است که در ابتدا قصد داشتم آن را به شکل سريال کار کنم که نشد. اما براي اين که به 90 دقيقه فيلم سينمايي برسم، مجبور شدم از بسياري از موارد بگذرم و فقط آنچه را که شاهد آن بوديد، به تصوير بکشم.
شخصيت اصلي فيلم، زن خبرنگاري است که هيچ تجربه اي از جنگ ندارد و ناگهان خودش را در کوران جنگ پيدا مي کند. در اين فيلم سعي کرده ام نگاه متفاوتي به مقوله جنگ از ديدگاه يک زن داشته باشم. در طول کار، هرگز به جايزه جشنواره فکر نکردم، بلکه از خدا و شهدا خواستم به اين فيلم آبرو بدهند.
* در حين توليد اين فيلم با مشکلاتي مواجه شديد؟
** خير. من بسيار راحت کار کردم و آن قدر ساختن اين فيلم جنگي برايم لذت بخش است که مي خواهم تا آخر در همين مسير حرکت کنم.
* به نظر شما، اگر يک کارگردان بخواهد فيلمي با مضمون دفاع مقدس بسازد، اطلاعات مستندي در اين مورد وجود دارد؟
** بله، کتابهايي در مورد جنگ و شهدا داريم که اطلاعات خوبي در اين زمينه مي دهند. ضمن اينکه من براي توليد فيلم جنگي به خاطرات خودم رجوع مي کنم.
* در طي اين سالها که از جنگ گذشته، هنرمندان ما از اين فضاي موجود در جهت توليد آثار دفاع مقدس خوب بهره برداري کرده اند؟
** ببينيد، آثار متنوعي با سليقه هاي گوناگون ساخته شده و هر کسي آمده و با ذهنيت خودش در رابطه با دفاع مقدس فيلم ساخته و فيلمش هم شبيه خودش است؛ يعني هر هنرمندي اثري شبيه خودش خلق مي کند، چون برداشتها از جنگ متفاوت است. برداشت من از جنگ فيلم «شب بخير فرمانده» بود. ولي در کل مي شود گفت آثار قابل توجهي هم در اين زمينه در طي سالهاي پس از جنگ توليد شده است.
* خانم شاه حسيني! چه بخشهايي از خاطرات جنگ در ذهن شما ثبت شده اند؟
** همه چيز! در تمام زمينه هاي ايثار، مقاومت، مبارزه، ترس، نگراني و.. چون انسان ابعاد مختلفي دارد که در طي جنگ و شرايط مختلف بروز پيدا مي کند. بنابراين، در مقاطع مختلف واکنشهاي مختلف را ديدم و به عقيده من جنگ دنياي خاطرات متفاوت است.
* اما از آنجا که زنان در دفاع مقدس نقش اساسي داشته اند، به نظر شما آيا سيماي زن در اين عرصه، تاکنون در آثار سينمايي و تلويزيوني به خوبي به تصوير کشيده شده است؟
** حرکتهايي در اين زمينه انجام گرفته، ولي هنوز اين آثار نتوانسته اند دين خودشان را نسبت به زن ادا کنند، به دليل اينکه مردان در دفاع مقدس يا رزمنده بودند يا ستادي، ولي زنان ابعاد مختلف داشتند. مثلاً عده اي مادر بودند که جگر گوشه خودشان را به جبهه فرستاده بودند. عده اي در نقش همسر شوهرانشان به جنگ رفته بودند که اداره خانه و تربيت فرزندان بر عهده اين زنان بود. يکسري زنهايي بودند که در مساجد و پشت جبهه کمک مي کردند. عده اي از زنان پرستار بودند که در شهرهاي مرزي خدمت مي کردند، ضمن اينکه شهرهاي مرزي گاهي اوقات در جنگ به خط مقدم تبديل مي شود، بخصوص اوايل جنگ در کردستان، اهواز، خرمشهر و... اين شرايط وجود داشت و خيلي موارد ديگر. اما اين ابعاد مختلف حضور زنان در طول جنگ هنوز خوب به تصوير کشيده نشده است، البته به عقيده من دير نيست و مي توان بتدريج اين حرکت را انجام داد. به عقيده من، گلوله اي که در جنگ شليک مي شود تا شدت، صدا و ارتعاش آن به گوش هنرمندان برسد، گاهي 50 سال طول مي کشد!
* در طي سالهاي پس از جنگ، آثاري در زمينه دفاع مقدس توليد شده و يکسري فراز و فرودهايي هم در طي اين سالها در اين زمينه ديده شده است، گاهي شاهد توليد انبوه آثار جنگي بوده ايم و گاهي هم با رکود در اين زمينه مواجه شده ايم. به نظر شما، اين مسأله مربوط به تغيير ذائقه مخاطبان است يا پرداختن صحيح هنرمندان به اين مقوله؟
** به نظرم، همه اين موارد وجود دارد، ضمن اينکه مهمترين نکته پرداخت نامناسب شخصيتها در فيلمنامه است. مثلاً وقتي مي گويند فيلم جنگي است و فلان بازيگر خانم در آن ايفاي نقش دارد، همه مي دانند که او يا مادر است يا همسر شهيد! هيچ کس نمي آيد تصور کند که در اين فيلم جنگي، ممکن است اين خانم بازيگر نقش متفاوت تري از مادر يا همسر شهيد و يا يک پرستار داشته باشد. اما به عقيده من، اگر مسؤولان که همه دلسوخته هاي جنگ هستند حمايت کنند، بخصوص به تهيه کننده ها بگويند که اگر فيلم دفاع مقدس بسازند کمک مالي مي شوند. در اين شرايط تهيه کننده احساس امنيت مي کند و سراغ هنرمنداني مي رود که دغدغه ساختن آثار جنگي دارند. کافي است اين جريان شروع شود. در اين شرايط، شاهد آثار خوبي در حوزه دفاع مقدس خواهيم بود، ضمن اينکه مردم هم استقبال خواهند کرد چون هميشه به دنبال يکسري ارزشها بوده اند و وقتي اين ارزشها در فيلم وجود ندارد، نااميد مي شوند.
* پس مي توان اميدوار بود که آثار خوب در زمينه دفاع مقدس، مخاطب را با اين حوزه آشتي بدهد؟
** بله، صد درصد.
* خانم شاه حسيني! پس از شب بخير فرمانده قصد داريد روي چه مضمون ديگري کار کنيد؟
** باز هم دفاع مقدس و اين بار يک سالي مي شود که روي زندگي يکي از بزرگترين ايثارگران جنگ «شهيد علم الهدي» کار مي کنم.
* شهيد علم الهدي يک دانشجوي بسيجي است که نحوه شهادت او و يارانش، شباهت بسياري به نحوه شهادت شهداي کربلا دارد. براي تصوير کردن اين لحظات چه مواردي را مدنظر داريد؟
** من هم به دليل همين حساسيتهاست که يک سال است روي آن کار مي کنم. ضمن اينکه در دوران جنگ هم اين شرايط را لمس کرده ام. هنوز هم وقتي به خيابانهاي هويزه مي روم، لابه لاي بوته ها در منطقه اي که تانکها از روي اين شهدا عبور کرده اند مي نشينم و با خودم خلوت مي کنم. خاک خوزستان و هويزه وقتي آفتاب مي خورد، بوي خون تازه و مطهر شهدا را مي دهد و بوي همين خاک بود که کمک کرد در تير و مرداد سالهاي گذشته، «شب بخير فرمانده» را بسازم. اميدوارم خود اين شهيدان برايم دعا کنند.
* با وجود اين حساسيتها، فکر مي کنيد اين کار کي کليد بخورد؟
** شهيد علم الهدي و يارانش در اين منطقه عمليات گسترده اي تا شهادت انجام دادند. اما اگر بخواهم مثل يک فيلم جنگي معمولي آن را ببينم که يک سال پيش فيلمنامه اش را نوشته ام؛ اما من دوست ندارم اين عظمت ها را فداي عجله خودم کنم. دوست دارم از همه توانم براي به تصوير کشيدن آن ايثارگريها بهره ببرم. خودم را رها کرده ام تا به آن شرايط برسم و لحظات شهادت حسين علم الهدي و يارانش را در هويزه درک کنم.

  


امام خميني(ره) و کاربردي ترين شيوه مديريت بحران؛ بسيج، گام اول در پدافند غير عامل



دفاع غيرعامل در واقع مجموعه تمهيدات، اقدامات و طرحهايي است که با استفاده از ابزار، شرايط و حتي المقدور بدون نياز به نيروي



انساني به صورت خود اتکا صورت گيرد. چنين اقدامهايي از يک سو توان دفاعي مجموعه را در زمان بحران افزايش داده و از سوي ديگر پيامدهاي بحران را کاهش مي دهد و امکان بازسازي مناطق آسيب ديده را با کمترين هزينه فراهم مي سازد.
در حقيقت، طرحهاي پدافند غيرعامل قبل از انجام مراحل تهاجم و در زمان صلح تهيه و اجرا مي گردند. با توجه به فرصتي که در زمان صلح جهت تهيه چنين طرحهايي فراهم مي گردد، ضروري است اين قبيل تمهيدات در متن طراحي ها لحاظ گردند.
در دنيا دو نوع سازمان براي مديريت بحران طراحي مي شود، هر چند مديريت بحران بسيار فراتر از آن است که در دو سازمان بگنجد. به عنوان يک مدرس مديريت بحران، معتقدم: بهترين مديريت بحران را حضرت امام خميني (ره) اعمال مي کردند و آموزش مي دادند.
در واقعه دفاع مقدس، امام خميني (ره) با وجود حضور ارتش وسپاه، اقدام به تشکيل بسيج مي کنند. آن زمان فلسفه بسيج براي برخي از جمله بني صدر قابل هضم نبود. اما بعد از جنگ و حتي اين روزها، اکثر تحليلگران معتقدند اگر بسيج نبود، اتفاقهاي زيادي براي کشور رخ مي داد. با کمک بسيج، کشور از بحرانها و چالشهاي فراواني نجات يافت. امام خميني(ره)، بزرگترين و کاربردي ترين مديريت بحران را براي ما به يادگار گذاشت.
براي آشنايي بيشتر با بحث، لازم است توضيح بيشتري بدهيم. دو تفکر مطرح درباره مديريت بحران در دنيا وجود دارد. يکي از اين تفکرات که توسط نو محافظه کاران آمريکايي و عوامل صهيونيسم تبليغ مي شود، ناديده گرفتن نقش مردم و گسترش سازمان محوري در مديريت بحران است.
در اين تفکر، مردم به هيچ عنوان حق حضور و دخالت در عرصه مديريت بحران را ندارند و حتي گاهي ورود صليب سرخ را که يک نهاد مردمي است، ممنوع مي کنند. مثال خوب اين تفکر، حوادث پس از طوفان کاترينا و آتش سوزي اخير کاليفرنيا در آمريکاست، که بعد از چندسالي که از حادثه مي گذرد، مشکلات همچنان باقي است.
تفکر و الگوي ديگري که مطرح است، الگوي مديريت بحران مبتني بر جامعه است. اين الگو اخيراً در کشورهايي همچون بنگلادش، جزاير سليمان، نپال و چند کشور ديگر مطرح شده است. اين کشورها معتقدند نيازي به سازمان نيست. آموزشهاي لازم را به صورت فردي به تمام شهروندان ارائه مي دهند. اين اقدامها و آموزشها در سونامي باعث شد تا مرگ و مير در مناطقي که تحت اين الگو بودند، کاهش يابد. البته، اين الگو هم نقص دارد، اگر سازمان ناظر بر فعاليتهاي مردمي وجود نداشته باشد، مطمئناً آسيبهايي را به همراه خواهد داشت.
تفکر امام خميني(ره) که همان تفکر برگرفته از قرآن وعترت است، باالگويي که به نام «جامعه آماده» تدوين شده، در اين زمينه نقصي ندارد. خوشبختانه اين ديدگاه، امروز مدون شده است. امروز تفکر بسيج، که توسط امام خميني(ره) بنيانگذاري شد، يک تفکر جهاني است. اين تفکر را در سه کنگره جهاني ارائه دادم که با تعجب و حيرت حاضران روبه رو شد.
اين ديدگاه درکنفرانسي که توسط دولت مالزي درزمينه مديريت بحران برگزار شده بود، مورد توجه اکثر انديشمندان قرار گرفت. با نگرش فوق و توضيحاتي که قبل از اين ارائه کرديم، در قبال مديريت بحران همه موظف هستند. موضوع مهم و چنين گسترده را نمي توان بر دوش سازمان خاصي نهاد. همه سازمانها، نهادها، گروه ها، حتي خانواده ها و مجموعه هاي زنده بايد براي مديريت بحران برنامه داشته باشند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com