تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
ديدگاه
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 4مهر ماه 1388


بررسي چگونگي اشاعه فرهنگ «زکات» در گفتگو با کارشناسان ؛
قرض نيکويي که خداوند سود آن را تضمين کرده است



* زهرا دلپذير
زکات يکي از واجبات عبادي دين اسلام و يک منبع مهم مالي در نظام جوامع اسلامي است که موجب زدودن فقر از چهره جامعه و تأمين عدالت اجتماعي مي شود.






اين فريضه اگر به عنوان يک حکم مقدس و مشروع ديني، مطابق با فقه اسلامي به مرحله اجرا درآيد اکثر کمبودهاي اقتصادي و فواصل طبقاتي جامعه را برطرف خواهد کرد اما متأسفانه به نظر مي رسد با توجه به اهميت زکات در اقتصاد جوامع اسلامي و مقام و مرتبه ارزشمند آن در بودجه عمومي دولت به عنوان يک منبع مالي قدرتمند و گسترده مورد بي توجهي قرار گرفته و تا حدي به فراموشي سپرده شده است.
در اين گزارش سعي شده آثار و برکات زکات و نقش آن در استحکام روابط اجتماعي و همچنين روشهاي اشاعه فرهنگ زکات در جامعه در گفتگو با کارشناسان مورد بررسي قرار گيرد...

فلسفه زکات در اسلام

دين مبين اسلام به عنوان يک آيين جامع همه نيازهاي مادي و معنوي انسانها را مدنظر قرارداده و مطابق با آنها دستورالعمل هاي خود را ارايه کرده است. زکات از جمله احکامي است که اسلام روي آن تأکيد ويژه اي دارد تا جايي که کلمه فريضه در قرآن در مورد زکات آمده و از نظر اهميت هم رديف با نماز ذکر شده است.گفتني است، حکم زکات مانند بسياري از احکام قرآني داراي فلسفه اي قابل فهم و عميق است.
حجة الاسلام دکتر محمد اسماعيل توسلي، پژوهشگر و استاد حوزه و دانشگاه در همين زمينه مي گويد: خداوند به عنوان قانونگذار احکام الهي فلسفه قانون زکات و آثار و برکات اداي زکات و مجازات کساني که زکات را نمي پردازند بيان کرده است تا جايي که در قرآن 32 آيه در مورد زکات ذکر شده که 26 آيه زکات قرين نماز آمده است که بيانگر اهميت والاي آن است.وي مي افزايد: در اين 26 آيه فلسفه زکات به طور کلي و مطلق ذکر شده اما جزئيات آن تنها در آيه 60 سوره توبه آمده است که خداوند مصارف زکات را مشخص نموده و فلسفه اصلي آن را تأمين مخارج فقرا و مساکين دانسته است، بنابراين مصارف ديگر زکات همچون مؤلفة القلوب، آزادي بندگان، اداي قرض مديونين و ابن سبيل متفرع بر اصل هستند.
وي با اشاره به اينکه ائمه اطهار به عنوان مبلغان و مفسران قانون الهي اهميت زکات را براي مسلمانان به خوبي تبيين کرده اند مي گويد: در اين زمينه مي توان به چند حديث استناد کرد؛ امام صادق (ع) دليل وجوب زکات را امتحان اغنيا و تأمين هزينه فقرا دانسته اند، امام موسي کاظم (ع) نيز فرموده اند: زکات براي زندگي فقرا و برکت يافتن اموال اغنياست؛ از اميرالمؤمنين (ع) هم روايتي داريم که فرموده اند: اگر اغنيا اين مقدار زکات را مي پرداختند، برايشان کافي بود و اگر کسي در شدت فقرمانده به خاطر منع اغنياست.
اين استاد دانشگاه درباره آثار و برکات زکات اظهار مي دارد: در قرآن و روايات معصومين (ع) آثار مثبت دنيوي و اخروي براي پرداخت کننده زکات ذکر شده است از جمله خداوند در آيه 287 سوره بقره يکي از آثار معنوي زکات را رهايي از حزن، اندوه و ترس عنوان کرده است، در آيه 103 سوره توبه نيز خداوند مي فرمايد فرد با پرداخت زکات به تطهير نفس از آلودگي مي رسد، همچنين طبق آيه 71 همين سوره رحمت خدا شامل حال زکات دهنده مي شود.
وي اضافه مي کند: داخل شدن در نماز مسلمانان و افزايش مال نيز از ديگر برکاتي است که براي زکات دهنده در قرآن کريم ذکر شده است.وي با اشاره به رواياتي که از معصومين(ع) درباره برکت زکات ذکر شده ادامه مي دهد: دسته اي از روايات زکات را موجب حفظ مال دانسته اند، از جمله اميرالمؤمنين(ع) فرموده اند: اموالتان را با زکات حفظ کنيد، امام باقر(ع) نيز فرموده اند: هرگز زکات موجب کاهش مال نمي شود، بلکه مالي که زکاتش ادا شود، در خشکي و دريا هلاک نخواهد شد.
وي مي افزايد: دسته دوم روايات، زکات را موجب افزايش مال دانسته اند، امام علي (ع) فرمودند: خدا زکات را براي رزق و روزي سبب قرار داده است.وي با بيان اينکه پشتوانه اجراي هر قانون، وضع مجازات براي آن است مي گويد: در قرآن عذاب اخروي شديدي براي ترک کنندگان زکات مشخص شده که اگر براي مکلفين خوانده شود، به طور يقين زکات خود را مي پردازند.

زکات و کاهش جرايم اقتصادي

دکتر امير خادم عليزاده، عضو هيأت علمي گروه اقتصاد دانشگاه مفيد قم نيز با اشاره به اينکه تمام برنامه هاي اقتصادي و مالي دين اسلام با ارزش هاي اخلاقي پيونده خورده است مي گويد: زکات از جمله برنامه هاي ديني است که هم باعث تعالي فرد و جامعه مي شود و هم فرد مسلمان براساس باورهاي قلبي و ديني با اشتياق آن را مي پردازد.
وي مي افزايد: خداوند مثل هر قانون ديگر اسلامي براساس اصل تدريج در تشريع؛ يعني قانون گذاري، ابتدا به مسلمانان توصيه کرده که بخشي از مال و ثروت، حتي ثروت علمي خود را به ديگران بدهند و بعدها در مدينه با تشکيل دولت اسلامي اين ماليات اسلامي با شرايط خاصي واجب شد، پس زکات به عنوان ماليات اسلامي در حدود 2/5 درصد و در قالب حد نصابها و يا جدول هاي خاص مالياتي براي درآمدهاي مختلف در بخش زراعي، کشاورزي، دامپروري و... در سنت به تفصيل بيان شده است.وي خاطرنشان مي کند: زکات علاوه بر پاکي، تزکيه و صفاي زکات دهنده از يک سو موجب توزيع عادلانه درآمد در جامعه مي شود و از سوي ديگر با کاهش فقر مي تواند نقش مؤثري در کاهش جرايم اقتصادي و اجتماعي و افزايش رفاه و کارايي مستمندان شود.
اين استاد دانشگاه تأکيد مي کند: در فرهنگ اقتصادي قرآن، زکات در مفهوم قرآني تنها يک سياست مالي و مالياتي نيست، بلکه نوعي سرمايه گذاري و پس انداز و به قول قرآن قرض نيکويي است که خود خداوند سود آن را تضمين کرده است و مسلم است سودي که خداوند مي دهد با سودي که انسانها مي دهند، تفاوت بسياري دارد؛ يعني مفهوم سود، سرمايه گذاري و پس انداز در فرهنگ قرآن، هم شامل سود در اين دنيا که رشد و نمو و ازدياد سرمايه که وعده خداوند به زکات دهنده است و هم پاداش اخروي و منزل و موقعيت بهتر در سراي جاويد مي شود.

توسعه عدالت اجتماعي با زکات

حجة الاسلام دکتر سيدعلي حسيني، محقق و استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اينکه براساس آيات و روايات عدالت اصلي ترين مبناي اداره حکومت اسلامي است به خبرنگار ما مي گويد: بايد عدالت اجتماعي در تار و پود نظام اسلامي ريشه دوانده و در اعماق همه برنامه ريزي ها، تصميم گيري ها، عزل و نصبها و واکنش ها در مواجهه با پديده هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... مدنظر قرار گيرد.
وي تأکيد مي کند: اگر عدالت در جامعه اي نباشد، ظلم گسترش مي يابد و جامعه آلوده به ظلم افسرده و پژمرده است و هيچ خير و برکتي از آن برنمي خيزد، بنابراين عدالت روح حيات را در يک جامعه مي دمد و زکات يکي از مهمترين عناصر عدالت آفرين در جامعه است، در واقع مهمترين فلسفه زکات استوارسازي و گسترش قسط و عدالت در جامعه به ويژه عدالت اجتماعي است که موجب کاستن فاصله طبقاتي مي شود.
وي مي افزايد: مواهب و نعمتهاي الهي به همه مردم تعلق دارد ولي برخي از انسانها توانايي لازم را براي استفاده از اين مواهب ندارند و پرداخت زکات به نوعي استيفاي حقوق اين دسته از افراد است، به عبارت ديگر فرد مسلمان با اداي زکات حقي را که بر گردنش و در مالش وجود دارد، به صاحب آن برمي گرداند و مالش را پاک مي کند زيرا تأثير لقمه حلال و پاک در روح فرد مسلمان و در ارتباط جامعه اسلامي نقش زيادي دارد.
وي پرداخت زکات را موجب افزايش دينداري افراد جامعه مي داند و ادامه مي دهد: فقر يکي از مهمترين موانع دينداري در جامعه است، زيرا موجب کفر و کمرنگ شدن حيا و معنويت افراد مي شود، بنابراين زکات با گسترش برابري اجتماعي و زدودن فقر از چهره جامعه علاوه بر توسعه اقتصادي به رشد و توسعه معنويت در جامعه کمک مي کند.

دليل بي توجهي به زکات در جامعه

زکات به عنوان يک حکم مقدس و مشروع اسلامي به اعتبار طهارت بخشيدن به مال و تطهير نفس از بخل باعث شده اين مقوله جزو هنجارهاي ديني و روحاني قرار گيرد، اما متأسفانه به نظر مي رسد در جامعه ما زکات به عنوان مهمترين عامل عدالت اجتماعي مورد بي توجهي قرار گرفته است.
دکتر توسلي در همين زمينه اظهار مي دارد: يکي از مهمترين دلايل عدم گسترش فرهنگ زکات و توقف آن در جامعه ما مواجه بودن زکات با چالش فقهي در اموال مشمول زکات است، زيرا اولاً 9 مورد فقهي اموال مشمول زکات شامل غلات اربعه، طلا و نقره و احشام سه گانه در عصر حاضر ديگر جزء عناصر اصلي ثروت نيستند، ثانياً دو مورد از 9 مورد يعني طلا و نقره مسکوک از شمول حکم زکات خارج شده اند زيرا موقعيت پول کنوني تغيير يافته و بر اخذ زکات از اسکناس و پول الکترونيکي فتوايي نداريم.
وي مي افزايد: سوم اينکه با تغيير روشهاي توليد، ديگر احشام سائمه قابل اعتنايي نداريم و احشام معلوفه (علف خوار) هم مشمول زکات نيستند، در نتيجه تنها چهار مورد گندم، جو، خرما و کشمش مشمول زکات باقي مي ماند.
وي خاطر نشان مي کند: اين دلايل سبب شده تا افکار و انذار مسؤول (فقها و پژوهشگران) در کارايي و اثر بخشي زکات فقهي ترديد داشته و در اشاعه فرهنگ زکات توقف کنند تا زماني که اين چالشهاي فقهي بر طرف شوند.
دکتر خادم عليزاده نيز درباره دلايل کمرنگ شدن زکات در جامعه ما اظهار مي دارد: اولين دليل نبودن متوليان ثابت است تا مردم آثار توزيعي آن را ببينند و لمس کنند، زيرا حداقل زکات در چند قرن اخير متولي رسمي نداشته است.
وي مي افزايد: عامل دوم، طبيعت ساختار جديد صنعتي جامعه است، چون زکات مربوط به کالاها و عمدتاً بخش کشاورزي است ولي ساختار جديد صنعتي جامعه به گونه اي است که بايد از طريق ماليات ديگري که ماليات بردرآمد يا همان خمس است تأمين شود.وي عوامل سوم را فراز و نشيب توليدات کشاورزي و عدم حمايت کافي از کشاورزان مي داند و مي گويد: گر چه در دو دهه اخير با معافيت هاي مالياتي حمايت از کشاورزان بيشتر شده اما در گذشته فراز و نشيب بخش کشاورزي به گونه اي بود که پرداخت ماليات نه تنها وجهي نداشت، بلکه بايد به کشاورزان زکات تعلق مي گرفت.
وي مي افزايد: چهارمين دليل تورم در بخش نهادهاي کشاورزي و کالاهاي مصرفي کشاورزان است، بنابراين هم در نهادهاي کشاورزي و هم در عرصه محصولات کشاورزي مشکل داشتند و چيزي براي زکات باقي نمي ماند.
وي ادامه مي دهد: عامل پنجم وجود مالياتهاي قانوني است، زيرا بر عکس کشورهايي مثل پاکستان که زکات يکي از منابع اصلي تأمين مالي است، در کشور ما ماليات قانوني جايگزين مالياتهاي اسلامي شد، بنابراين دايره مالياتي زکات محدودتر شد.
وي خاطرنشان مي کند: دليل آخر هم نبود رسمي به عنوان ماليات زکات است که جاي چنين قانوني در قانون اساسي و بودجه دولت احساس مي شود.

راههاي اشاعه فرهنگ زکات

بي ترديد زکات به عنوان يک فريضه ديني علاوه بر تطهير معنوي انسانها، رونق اقتصادي جامعه را نيز در پي دارد، اما چگونه مي توان فرهنگ زکات را در جامعه اشاعه کرد؟
دکتر توسلي در پاسخ به اين سؤال مي گويد: بايد در اين زمينه مطالعات جامعي انجام گرفته و از تجربيات ساير کشورهاي اسلامي نيز استفاده کرد.
وي مي افزايد: من کتابي را با عنوان «امکان سنجي اجراي زکات در ايران براساس تجربيات اجرايي کشورهاي اسلامي» تأليف کرده و به نظام اجرايي زکات در اين کشورها پرداخته ام، زيرا برخي از کشورهاي اسلامي از حيث اداري و اجرايي شبکه گسترده اي را براي جمع آوري زکات ايجاد کرده اند، به عنوان مثال کشور کويت تشکيلاتي با عنوان «بيت الزکوَ» دارد که مي توان از تجربيات اجرايي آنها استفاده کرد.
وي تأکيد مي کند: بايد با ايجاد پژوهشکده هاي مختلف بستر فرهنگي لازم را براي پرداخت زکات فراهم نمود اما پيش از آن بايد تحول لازم در فکر و انديشه پژوهشگران صورت گرفته و آنها اهميت پرداختن به مسأله زکات را درک کنند و چالش ها و اهميت آنها در مسأله زکات را مشخص نمايند.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان مي کند: ما از حيث اجرايي شبکه گسترده کميته امداد امام خميني (ره) را داريم که مي توان از امکاناتش در ابلاغ پيام زکات به جامعه و شناسايي افراد نيازمند استفاده کرد.
دکتر خادم عليزاده نيز با اشاره به اينکه تجربه دويست ساله علم اقتصاد نشان داده که رفتارهاي اقتصادي و سطح کلان نيازمند رفتارها و الگوها در سطح خرد است که بر پايه يک منطق قوي و پشتوانه محکم نظري استوار باشد اظهار مي دارد: ما بايد مدل هاي اقتصادي و رفتارهاي مالياتي در اسلام را به زبان علمي در دبيرستان، دانشگاهها و رسانه ها تبيين کنيم زيرا سخنراني و کلي گويي هيچ مشکلي را حل نمي کند.
وي خاطرنشان مي کند: بايد بدانيم نظام مالياتي اسلام تنها در زکات خلاصه نمي شود، بنابراين در بخشهاي صنعت و بازرگاني ما درآمد 20 درصدي به عنوان خمس را داريم که بايد طرح شود تا همه در اين نظام هماهنگي مالياتي مشارکت داشته باشند.دکتر حسيني نيز در همين زمينه مي گويد: مردم ما بايد درک کنند که اگر مصارف زکات در جامعه سامان يابد، به طور مستقيم و غيرمستقيم به نفع خودشان است، زيرا اگر زکات نباشد عدالت نيست و اگر عدالت نباشد توسعه نيست و اگر توسعه نباشد رفاه نيست و اگر رفاه، توسعه و عدالت نباشد مشکلات زيادي براي آنها پيش خواهد آمد.
وي تأکيد مي کند: امروزه ارتباطات نقش مهم و بزرگي در زندگي انسانها دارد و گسترش وسايل ارتباطي، پيوند عناصر زندگي را عميق تر و وسيع تر از گذشته نموده است، بنابراين رسانه هاي جمعي نقش مهمي در فرهنگ سازي زکات در جامعه بر عهده دارند و اگر مي خواهيم فرهنگ زکات در جامعه جا بيفتد، بايد اهل قلم، مسؤولان، اصحاب رسانه، دست اندرکاران آموزش و در يک کلام توده مردم بسيج شوند و براي گسترش زکات تبليغ کنند.

  


مولوي و ضرورتهاي جهان ما



*حسين فرزانه
اشاره: هشتم مهرماه روز مولوي نامگذاري شده است. همين امر بهانه اي است تا نگاهي دوباره بيندازيم بر جايگاه مولوي در جهان





ما و دليل توجه بسيار زياد متفکران فرهنگهاي گوناگون به آرا و جهان بيني اين بزرگمرد. پرسش اين است که مولوي به چه نياز ما پاسخ مي دهد و چه ضرورتي براي توجه و مداقه در آراي وي وجود دارد؟ آيا مولوي مي تواند با بشر جديد سخن بگويد و ارمغان وي براي ما چيست؟کمتر شاعري است که به اندازه مولوي در جهان ما مورد توجه باشد. اين نکته اي است که نه تنها نخبگان فرهنگ ما که نخبگان غربي هم بدان توجه کرده اند. بدين جهت اين مدعا مدعايي از سر عرق ملي نمي تواند به شمار آيد که مولوي هم اکنون در جهان ما وزنه اي مهم است. توجه به اشعار و آراي وي به اندازه اي است که حتي ترجمه اشعار مولوي به زبانهاي مختلف دنيا از سوي خوانندگان مختلف هم خوانده شده است. بشر جديد بي دليل به شاعر و متفکري آن هم فردي که در قرن هفتم هجري زندگي مي کرده عطف توجه نشان نمي دهد. حتماً و يقيناً در آراي وي نکاتي وجود دارند که به کار بشر امروزين مي آيد. اما بشر امروز به دنبال چه است و چگونه اين اهداف را در مولوي مي جويد؟
شاخصهاي جهان جديد
در اين مورد که جهان جديد چيست و تفاوت آن با جهان قديم از چه قرار است مقاله ها و کتب و آثار بسياري نگاشته شده اند. برخي جهان جديد را به جهاني دين گريز توصيف کرده اند و برخي ديگر علم گرايي را در مدرنيته و جهان جديد برجسته ارزيابي کرده اند. عده اي تذکارمان داده اند که جهان جديد با عقل گرايي در برابر سنت گرايي دنياي پيش از مدرن شناخته مي شود و عده اي ديگر گفته اند که جهان جديد در برابر جهان قبل از مدرن دنيامحور است و اين در حالي است که جهان قبل از مدرن آخرت محور بوده است.
عده اي ديگر هم بر حق محوري دنياي جديد دست گذاشته اند که در برابر تکليف محوري دنياي پيشامدرن قرار مي گيرد. يعني اينکه بشر جديد بيش و پيش از آنکه به دنبال تکاليف خود باشد، به دنبال حقوق خود است.
او نمي پرسد که چگونه بايد به تکليف عمل کند و بيشتر از حقوقي مي پرسد که داراي آنها است. اين ويژگي ها را کم و بيش مي توان به عنوان خط مرزهاي ميان دنياي جديد با دنياي قديم پذيرفت اما اگر بخواهيم از منظري فلسفي به دنياي مدرن نظر بيفکنيم بايد اين دنيا را با شعار دکارت من مي انديشم پس هستم توجيه کرد. با دکارت تحولي مهم در تاريخ بشر به وجود مي آيد.
قبل از دکارت ما چنان فاصله اي را که ميان انسان و جهان وجود دارد نمي بينيم. به تعبير هايدگر ما در قبل از تفکر دکارتي در جهان هستيم. ( البته او از تفکر پيشاسقراطي ياد مي کند.) با دکارت اما جهان و انسان از هم جدا مي شوند و اين وظيفه انسان است که جهان را بشناسد. با اين رويکرد جهان شناسي به معرفت شناسي فروکاسته مي شود. در اين منظومه جديد سخن بر سر شيوه ها و روشهايي است که با آنها مي توان به فهم جهان نايل شد. با اين مشي شکافي پرنکردني ميان انسان و جهان به وجود مي آيد. انسان ناگزير است که با جهان ارتباط برقرار کند و آن را بشناسد اما در مقام عمل آنچه مي بيند انساني است چراکه همه امور از فيلتر ذهن و زبان وي گذشته اند.
اين نکته به وضوح و به وفور در آراي کانت هم عيان است و او همه شناخت نظري ما را تابع صورتهاي حس و فهم مي کند که صورتهاي حس زمان و مکان و صورتهاي فهم مقوله هاي دوازده گانه هستند. مشي بشر جديد آن است که متکي بر عقل انساني همه زندگي فردي و جمعي را سامان دهد. او مي خواهد با اين عقل نه تنها علم و تکنولوژي را به وجود آورد که زندگي اجتماعي و حيات معنوي انسان را هم بسط و توسعه دهد. به همين جهت نه تنها در اين منظومه شاهد آن هستيم که علم و تکنولوژي به وجود مي آيند که شاهد رشد مکاتب و رويکردهايي هستيم که در صدد هستند زندگي اجتماعي و اخلاق و معنويت را هم به دست آورند.
کافي است نگاهي به ادبيات فکري و فرهنگي دو سده هجدهم و سده نوزدهم بيندازيم تا دريابيم بشر چه اعتقاد راسخي به عقل و دستاوردهاي آن دارد. به خصوص در اين دوره ها اعتقاد به علم و تکنولوژي به عنوان دو مظهر مهم عقل جديد بسيار زياد است. در برخي از مکتوبات اين دوره ما حتي شاهد هستيم که براي طلوع آفتابي که با دود کارخانه اي همراه است شعر سروده شده است! يعني شاعر از نزديکي ميان دود کارخانه که به آسمان مي رود به همراه طلوع خورشيد به عنوان لحظه اي شاعرانه ياد کرده است.
همه اين نکات و شاخصها را بايد با توجه به دوگانگي عين و ذهن توجيه کرد. ذهن چنان از عين جدا شده است که هر موضوعي را محور مطالعه خود قرار مي دهد و در اين راستا اعتقاد وافر و زيادي هم به اين دارد که ذهن مي تواند دستاوردهاي بسياري براي وي به وجود آورد.
شکافهاي عقل جديد
اعتقاد به نقش و اهميت عقل جديد در سامان زندگي فردي و اجتماعي در سده بيستم با خللهاي بسياري همراه شد. چندين حادثه در ايجاد اين خللها نقش داشتند که يکي از آنها ترديدهايي بودند که فيلسوفان و متفکران در آرمانهاي عقل جديد ايجاد کردند. اولين بار هيوم بود که در دستاوردهاي عقل جديد ترديدهايي بسيار زياد ايجاد کرد و از اينکه عقل نقشي مهم در شخصيت انساني داشته باشد پرسش کرد. افرادي چون داروين و کانت و مارکس و نيچه هم اين ترديدها را در نقش و اهميت عقل جديد روا داشته اند. همه اين بزرگان و غولان انديشه ما را به اين نکته رهنمون ساختند که بشر برخلاف آنچه فيلسوفان مدرن مي پندارند تابع عقل و انديشه نيست. به طور مثال مارکس بر کنشهاي اقتصادي و طبقاتي دست گذاشت که بر عقل و انديشه ما تأثير مي گذارند. فردي چون نيچه هم بر اهميتي که اراده براي سامان عقل دارد تأکيد کرد. همه اينها به زبانهاي مختلف به ما يادآور شدند که بشر جديد بر خلاف آنچه بسياري مي پندارند برابر با انسان عاقل و ناطق نيست و زوايايي مهم و حياتي از وجود وي در اين تعريفها ناديده گرفته شده اند.
به اين پديده مهم بايد حوادثي اجتماعي و سياسي هم اضافه کنيم که به دو جنگ مهيب جهاني بخصوص جنگ جهاني دوم منتهي شدند. اين عوامل سبب شدند که بشر جديد اعتقاد و ايمان خود را به عقل جديد و دستاوردهاي آن از دست بدهد. بشري که تصور مي کرد با عقل جديد مي تواند سعادت دنيوي و اخروي خود را تأمين کند به جايي رسيد که عامل اصلي اين حوادث دهشتناک را همين عقل جديد مي دانست.
به تعبير ديگر آن افراط اين تفريط را به صورت طبيعي براي خود به وجود آورد. طوري شد که اين بشر حتي در دستاوردها و نتايج مثبت عقل جديد هم شک و ترديد روا داشت. او بدين جا رسيد که با عقل جديد که عقلي ابزاري است اگر مي توان به هدف خاص مادي رسيد به معناي زندگي نمي توان رسيد. تکنولوژي و علم به ما مي گويند چگونه از مصالحي استفاده کنيم تا جنگ افزاري به طور مثال اسلحه اي را بسازيم اما نمي توانند به ما بگويند چگونه از اين اسلحه استفاده کنيم.
آيا از اين اسلحه براي دفاع استفاده نماييم و يا اينکه جان بي گناهان را از آنها بگيريم. به نظر اين انديشمندان عقل جديد در ذات خود هدف وسيله اي است و از جهت و هدف غايي تهي است. بحران معنا و بحران هويت که در مقالي ديگر در وصف آنها کوشيديم با توجه به اين شکافهاي عقل جديد قابل توجيه و تفسير هستند. اين شکافهاي عقل جديد است که انسان را به صورت منزوي و دور از جهان و انسانهاي ديگر مطرح کرده و تنهايي و بي معنايي را به وجود آورده است. بار ديگر تکرار کنيم اين بدان معنا نيست که جهان جديد و عقل جديد از ويژگيهاي خوب و نيکو بي بهره باشند.
سخن بر سر عوارض ذاتي و تبعي است که عقل جديد با آن رو به روست. هر منظومه اي داراي نقاط قوت و ضعف است و نقاط ضعف عقل جديد در کنار نقاط مثبت آن بحران هويت و بحران معنا هستند. در جايي تصريح کرده ايم که اين بحران معنا به بهترين نحو خود را در فقدان دليل براي رنجهاي ما خود را به ما نشان مي دهد.
شاخصهاي فکري جهان مولوي
اما مولوي کيست؟ او به دنبال چيست و از ما چه مي خواهد؟ او کسي است که پس از سالها کار فکري با تکيه بر انقلابي دروني راهي به جز عقل جزوي را براي رسيدن به حقيقت در پيش مي گيرد. او در کنار عقل از عشق سخن مي گويد.
اندرو هفتاد و دو ديوانگي
با دو عالم عشق را بيگانگي
جان سلطانان جان در حسرتش
سخت پنهان است و پيدا حيرتش
تخت شاهان تخته بندي پيش او
غير هفتاد و دو ملت کيش او
بندگي بند و خداوندي صداع
مطرب عشق اين زند وقت سماع
در شکسته عشق را آنجا قدم
پس چه باشد عشق درياي عدم
زين دو پرده عاشقي مکتوم شد
بندگي و سلطنت معلوم شد
تا ز هستان پرده ها برداشتي
کاشکي هستي زباني داشتي
پرده ديگر بدو بستي بدان
هر چه گويي اي دم هستي از آن
خون بخون شستن محال است و محال
آفت ادراک آن قالست و حال
روز و شب اندر قفس در ني دمم
من چو با سودا ئيانش محرمم
دوش اي جان بر چه پهلو خفته اي
سخت مست و بيخود و آشفته اي
اينجاست که عاشق و معشوق در ماجراي عشق به هم مي پيوندند و يکي مي شوند. در واقع در اين صحنه، عاشقي نيست و هرچه است معشوق و مظاهر وي است.
به تعبير ديگر مولوي منکر عقل نيست منکر آن عقلي است که جزوي است. او به دنبال عقلي است که هيچ تعارض و تنافري با عشق ندارد. اين عشق اساس جهان است که جهان و انسان بدون آن نسبتي با حيات ندارند و در جايگاه عدم فسرده مي شوند.
به تعبير ديگر اگر فردي آب را مبدا هستي مي داند و ديگري باد را و فيلسوفي ديگر خاک را مولوي عشق را اساس اين عالم مي داند. عشق ماده المواد مولوي است که بدون آن هيچ چيز سامان نمي گيرد. عشق اراده اي است که جهان و انسان را نظم و نسق مي دهد و زندگي را معنادار مي کند. با عشق است که ما مي توانيم زندگي کنيم و تاب بياوريم. هستي نزد مولوي با عشق آغاز و با آن به پايان مي رسد.
در اين جهان بيني که از عرفان ايراني - اسلامي هم تأثير بسيار گرفته است ما شاهد جدايي ذاتي ميان انسان و مبداي هستي نيستيم. گويي اين فراق ظاهري براي معنادار کردن مفهوم عشق خلق شده است. گويي ما آفريده شده ايم که در پرتوي اين فراق ظاهري معناي عميق و جدي و اصيل عشق را بهتر تجربه کنيم.
تکرار کنيم که عشق نزد مولوي خواهان محو عقل نيست، بلکه در صدد است عقل را از معناي محدود خود رهايي بخشد. عشق مي خواهد دريچه اي کلان تر و وسيع تر را از عقل و وجود آدمي به روي ما بگشايد و به ما چشم اندازي جامع تر از شخصيت و وجود انساني ارزاني دارد. به همين جهت است که کليد شخصيت مولوي را مي توان در معناي عشق جست. نمي توان مولانا و جهان بيني وي را فهم کرد، مگر آنکه بدانيم وي ازعشق چه تأويل و تفسيري داريم. اين نکته اي است که از اولين روايتهاي مثنوي تا آخرين آنها خود را به ما نشان مي دهد. او براي حل مشکلات بشر راه حل دارد و راه حل وي هم عشق است. مولوي عشق را طبيب همه مشکلات بشر مي داند که بدون آن هيچ مشکل و مسأله اي قابل حل نيست.
در نظام فکري و عرفاني وي، نقش عشق نه تنها در شکوفايي هويتي است که عاملي براي پرهيز از مشکلات اخلاقي هم هست. با عشق است که ما مي توانيم بر منيتها و خودپسندي ها و غرورهاي خود غلبه کنيم. نزد مولوي عشق اکسيري است که مي تواند وجود انساني را يکسره دگرگون کند و در اين ميان وجود اخلاقي انسان هم بسيار از اين عشق نسب مي برد و تأثير مي پذيرد. نه تنها بيانهاي مولوي که زندگي فکري خودش هم اين نکات را به وضوح اثبات مي کنند.
مولوي با عشق شمس متحول شد، گويي بعد از اين عشق انساني جديد سر برآورد. او هويتي جديد را به دست آورد و از پراکندگي هاي ذهني به وحدتي وجودي و معنوي رسيد. در باب مولوي و نقش عشق در جهان بيني وي بيش از اين مي توان گفت اما شايد همين اندازه بتواند نوري بر مبحث ما بيندازد که نسبت فکري مولوي و جهان جديد را محور بحث خود قرار داده است.
مولوي و جهان جديد
مولوي براي ما که با همه آراي متنوع و متکثر رو به رو هستيم، چه حرف تازه و نويي دارد؟ گفتيم که مشکل بشر جديد بحران معنا و هويت است. اين مشکلات هرچند به يک تعبير مشکلات بشر جديد هستند، مشکل کل بشريت از آغاز تاريخ تاکنون بوده اند. زيرا اين دو بحران با پرسشهايي چون از کجا آمده ام و به کجا مي روم و براي چه آمده ام مربوط هستند. اگر از اين منظر به مولوي نگاه کنيم او با اکسير خود يعني عشق سعي مي کند جواب اين پرسشها را متکي بر يک فرهنگ غني يعني فرهنگ ايراني - اسلامي به انسانها ارزاني دارد. جوابهاي وي در اين زمينه البته ذهن و زبانهاي زيادي را شيفته خود کرده اند. از نيکلسون غربي گرفته تا اقبال لاهوري شرقي و از شريعتي گرفته تا محمد تقي جعفري شيفته پاسخهاي وي در برابر پرسشهاي اصلي عالم و آدم هستند. او به اين افراد ندا مي دهد که پرسش از معناي هستي و هويت را بايد از منظري ديگر و با روشي ديگر پي بگيرند. سخن وي نفي عقل و عقلانيت نيست اما وي تعبير و تعريفي عام از عقل ارائه مي کند که با کمک آن نوري جديد بر مسأله هستي افکنده مي شود.
جدا از اين مسائل فرازماني و فرازميني ما با مسائلي رو به رو هستيم که مختص جهان جديد هستند و اين مسائل خود را به صورت خللهاي عقلانيت جديد به ما نشان مي دهند. بشر جديد با بحرانهاي زيادي رو به روست. بخشي از اين مسائل همانطور که در بند پيش بدان اشاره شد، ناشي از چشم اندازهاي جديد و نويني است که فراروي انسان جديد قدعلم کرده اند. بالاخره بشر جديد با چشم انداز علم جديد و فلسفه جديد آشنا است و همين چشم اندازها معرفت و دانايي و بصيرت وي را افزون کرده اند. آنکه معرفت بيشتري دارد يقيناً مسائل و پرسشهاي جدي تر و اصيل تري را هم با خود همراه دارد.
به همين دليل شايد برخي از بحرانهاي بشر جديد را بشر قديم هم داشته است اما اين بشر جديد است که به بحرانهاي خود واقف گشته است. او فهميده است که با عقل هم مي توان الينه و ازخودبيگانه شد، همانطور که با علم و فلسفه هم مي توان الينه شد. با داشتن هم مي توان از خود بيگانه شد. اينها همه مواردي هستند که بشر جديد بدانها رسيده است.
به همين دليل است که اين بشر به دبنال راههايي براي پاسخ به نيازها و پرسشها و مسائل خود است. برخي از اين مسائل با تصحيح همين عقل جديد قابل حل هستند. به طور مثال فردي چون هابرماس با مطرح کردن عقلانيت تفهمي در صدد است عقلانيت ابزاري در جهان جديد و مدرنيته را کم رنگ کند، به همين دليل است که او مدرنيته را طرحي ناتمام ارزيابي مي کند که جنبه هاي مغفول آن بايد مورد توجه قرار گيرند. فيلسوفان اگزيستانس با شعار ما هستيم پس مي انديشيم و نه ما مي انديشيم پس هستيم، در صدد هستند عقل و عقلانيت را از افراط وپويي هاي خود دور کنند.
اما بخشي مهم از بحرانها و مسائل عقلانيت جديد و کلاً مدرنيته با تصحيح روند و جريان آن قابل اصلاح نيست و بايد به دنبال منابعي ديگر گشت تا با آنها نيازها و مسائل خود را پاسخ دهيم. يکي از اين منابع معرفتي تاريخ و سنت است که با خود نکاتي ناب و نيکو را به همراه دارد. بشر جديد پي برده است که هرچند انسان جديد با رويکردهاي جديد خود به نکاتي مهم و ارزشمند رسيده است اما به هيچ عنوان نمي تواند کل روند تاريخ پيشامدرن را ناديده بگيرد. اگر اين ناديده گرفتن در قرون هجدهم و نوزدهم وجود داشتند هم اکنون که ما با با مسائل و بحرانهاي جديدي رو به رو هستيم اين انکار به هيچ عنوان مقدور و مطلوب نيست. به همين جهت است که ما نگاهي جدي به سنت و تاريخمان روا داشته ايم و سعي کرده ايم از منظر مسائل خود اين سنتها را مورد ارزيابي و مداقه قرار دهيم و در اين ميان سنت فرهنگي و فکري بيشتر مورد توجه بوده است. توجه به افرادي چون ابن سينا، ارسطو، مولوي، حافظ، افلاتون، توماس و آگوستين با توجه به اين نکات قابل توجيه است. گويي ما سعي مي کنيم مسائل و مشکلات خود را در نور طرح فکري معنوي اين بزرگان از نو تعريف کنيم. گويي آنها درسهايي مهم براي ما دارند و ما هنوز که هنوز است بايد در مکتب آنها شاگردي کنيم. بنشينيم و گوش فرادهيم و از آنها مسأله بپرسيم. توجه به مولوي هم دقيقاً به جهت بحرانهاي ماست. ما دريافته ايم که مولوي با مفهوم عشق و با تصوير جديدي که از انسان و جهان ارائه مي کند مي تواند مسأله دوگانگي انسان و جهان را براي ما حل کند. راه حل او عقلي نيست و او تعريفي از عقل ارائه مي دهد که بسيار گسترده تر از تعريف ما از عقل است اما جواب وي مي تواند دلهاي بسياري را با خود همراه کند. او به ما گوشزد مي کند که دوگانگي انسان و جهان را دوگانگي اي اصيل و واقعي ندانيم و آن را در ذيل يگانگي عشق فهم و درک کنيم. گويي اين دوگانگي امري اعتباري است که براي کاري و هدفي ايجاد شده است وگرنه آنچه انسان در اين عالم مشاهده مي کند همه و همه نشان از گونه اي يگانگي مي دهد. اين تصوير نسبت به عالم و آدم البته از سنتي معنوي و اخلاقي و فکري ناشي مي شود که بر کل تفکر اسلامي و فرهنگ ايراني - اسلامي حاکم است. مولوي را نبايد فردي مجزا و مستقل از فرهنگ ايراني - اسلامي و آموزه هاي تمدن ساز دين اسلام در نظر گرفت. به همين جهت است که مي توان مدعي شد اين فرهنگ هنوز حرفهاي زيادي براي مخاطبان شيدايي که در اين جهان زندگي مي کنند دارد. توجه به مولوي و آموزه هاي وي اين مدعا را به بهترين نحو اثبات و موجه مي کند. خلاصه کنيم که مولوي براي جهان ما حرف جديد دارد، چون نيازها و مسائلي را نشانه گرفته است که مختص زمان و مکاني خاص نيستند. او دردها و مسائل هميشگي انسان را مورد توجه خود قرار مي دهد. او تأثيرگذار است چون به فرهنگي تعلق دارد که همه انسانها را در همه فرهنگها و در همه زمانها مخاطب خود قرار مي دهد.

  


دانشگاه پريتوريا



دانشگاه پريتوريا دومين دانشگاه آفريقاي جنوبي در سال 1908 ميلادي بنيان گذارده شد و امروزه به عنوان دومين دانشگاه معتبر در



قاره سياه و پانصد و نهمين دانشگاه ممتاز جهان شناخته مي شود و هر سال پذيراي چندين هزار دانشجو در رشته ها و مقاطع مختلف تحصيلي است.
اين دانشگاه در آغاز کار، تنها سه استاد تمام وقت و چهار استاد پاره وقت داشت که در کالجي کوچک به دانشجوياني کم تعداد آموزش مي داد. در سال 1930 ميلادي با توسعه چشمگير آموزش در اين دانشگاه، عنوان دانشگاه رسماً به آن اطلاق شد. دانشگاه پريتوريا در حال حاضر 9 دانشکده اقتصاد و علوم مديريتي، آموزگاري، مهندسي، محيط زيست و فناوري اطلاعات، علوم بهداشتي، علوم انساني، حقوق، علوم طبيعي و کشاورزي، الهيات و دامپزشکي دارد ضمن آنکه علاوه بر اين دانشکده ها که هر يک از چندين دپارتمان مختلف تشکيل شده اند. دانشگاه پريتوريا در سال 2008 حدود 57 هزار و 409 دانشجو داشت که از اين تعداد 38 هزار و 934 نفر دانشجوي حضوري و 18 هزار و 475 نفر هم غيرحضوري بودند.
در دانشگاه پريتورياي آفريقاي جنوبي، بيش از هزار و 800 رشته مختلف و برنامه آموزشي ارايه مي شود، همچنين بيش از 2 هزار و 800 دانشجوي خارجي از 50 کشور جهان ساليانه براي تحصيل به دانشگاه پريتوريا مي آيند. با توجه به حاکم بودن جو چند فرهنگي، دانشجويان مي توانند با ظرفيتهاي فرهنگي، اقتصادي و علمي ملل مختلف جهان آشنا شده و در صورت تمايل براي ادامه تحصيل يا شروع يک فعاليت تجاري، به کشور ديگري بروند. از ميان اهداف عمده مؤسسان و مديران دوره هاي مختلف فعاليت دانشگاه پريتوريا مي توان به مواردي از جمله تبديل شدن به دانشگاه تحقيقاتي برتر در آفريقا، حضور فعال در عرصه هاي رقابتي بين المللي، همکاري با دانشگاه هاي تراز اول جهان در هر پنج قاره و تبديل شدن به انتخاب اول دانشجويان براي ادامه تحصيل تا مقاطع بالا اشاره کرد.
مديران و سياستگذاران اين دانشگاه، براي رسيدن به اهداف خود به اصولي از جمله برقراري ارتباط سازنده با دانشگاه هاي معتبر جهان، دعوت از سخنرانان و استادان خبره هر رشته تحصيلي، برگزاري همايش هاي علمي بين المللي، جذب سرمايه گذاري دولت و بخش خصوصي در تحقيقات علمي دانشگاه، برگزاري دوره هاي مشترک آموزشي با ديگر مراکز آموزش عالي و توسعه تحصيل غيرحضوري توجه ويژه اي مي کنند.
از آنجا که شعار اصلي مديران دانشگاه پريتوريا، فراهم آوردن امکانات دانشجومحور است، جذب هيأت علمي و استخدام کارمندان و محققان اين دانشگاه هم با دقت و ريزبيني بسيار همراه است. يکي از روشهاي شناسايي استادان مجرب، جستجوي مداوم در داخل و خارج آفريقاي جنوبي براي استادان جوان و دانشمندي است که حرفه شان را دوست دارند و در حوزه رشته شان، متخصص اند و مي توانند الگوي مناسبي براي آينده دانشجويان باشند.
يکي از وظايف اصلي مديران گروه هاي آموزشي رؤساي دپارتمان ها و دانشکده، در دانشگاه پريتوريا بررسي عملکرد دانشجويان در طول ترم و مقايسه آن با ترم هاي پيشين است. از اين طريق، مديران مي توانند نتيجه گيري کلي درباره روند تحصيلي هر دانشجو به دست آورند و با توجه به آن اقدام کنند. مثلاً دانشجوياني تشويق مي شوند که پيشرفت تحصيلي چشمگيري داشته اند يا تحقيقات ارزشمندي ارايه کرده باشند. اگر اين روند در چند ترم متوالي تکرار شود، آنها مي توانند از امکاناتي مثل کمک هزينه يا وام تحصيلي و حتي بورسيه استفاده کنند. اگر دانشجويي به دلايل نامعلوم دچار افت تحصيلي شده باشد، مديران او را به دفتر مشاوره راهنمايي مي کنند تا با کمک مشاوران متخصص و دلسوز اين دانشگاه، مشکلاتي که به اين افت منجر شده است را حل کنند.

  


توليد کتابخانه ديجيتالي معارف اسلامي به شش زبان بين المللي



به همت بخش خدمات فرهنگي معاونت بازرگاني مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي براي نخستين بار کتابخانه ديجيتالي معارف اسلامي به شش زبان بين المللي توليد و روانه بازار شد.
حجةالاسلام محمدباقر خوانساري، مدير بخش خدمات فرهنگي مرکز نور با اعلام اين خبر گفت: اين نرم افزار طي 9 ماه و با تلاش کارشناسان بخش خدمات فرهنگي مرکز تحقيقات توليد شده است.
وي ادامه داد: اين مجموعه نفيس شامل 400 جلد کتاب به زبانهاي آذري، ترکي استانبولي، روسي، انگليسي، عربي و فارسي در قالب ده موضوع مختلف تاريخ اسلام، اعتقادات، علم کلام، فلسفه، اخلاق، عرفان، فقه، اصول، قرآن و حديث مي باشد.
وي افزود: در اين مجموعه 196 جلد کتاب ترکي آذري، 14 جلد ترکي استانبولي، 88 جلد روسي، 37 جلد انگليسي، 28 جلد فارسي و 47 جلد عربي در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

  


پذيرش 200 دانشجوي خارجي در کشور



مديرکل امور دانشجويان داخل از پذيرش 200 دانشجوي بورسيه غير ايراني در دانشگاه هاي داخل خبر داد.حسن مسلمي نائيني در گفتگو با مهر افزود: تاکنون با شروع آغاز سال تحصيلي جديد 200 دانشجوي غير ايراني براي ادامه تحصيل در دانشگاه هاي کشور در مقاطع تحصيلي مختلف بورسيه شده اند.
وي اظهار داشت: اين دانشجويان بيشتر از کشورهاي لبنان، عراق، چين، ژاپن، سوريه، افغانستان، آلباني هستند و البته براي اولين بار امسال از کشور کوبا نيز دانشجو پذيرش شده است.
مديرکل امور دانشجويان داخل وزارت علوم افزود: مقرري دانشجويان غير ايراني نيز نسبت به گذشته با رشد 20 درصدي به آنها پرداخت مي شود.
سلمي با بيان اينکه آمار دانشجويان خارجي غير بورسيه را نداريم، گفت: به دليل اينکه اين دانشجويان شخصاً براي پذيرش در دانشگاه ها اقدام مي کنند وزارت علوم آمار دقيقي از دانشجويان خارجي غير ايراني ندارد.

  


قاليباف: مصلي ديگر براي نمايشگاه کتاب مناسب نيست



محمدباقر قاليباف گفت: با کار عمراني که در مصلاي امام خميني(ره) آغاز شده است فکر مي کنم اين مکان ديگر مناسب برگزاري نمايشگاه کتاب تهران نيست.




شهردار تهران در گفتگو با مهر، درباره بحثهاي اخير مبني بر تعطيلي احتمالي نمايشگاه کتاب تهران براي مدت 2 يا سه سال به دليل نبود مکان مناسب در اين شهر گفت: اخيراً کارهاي عمراني در مصلي سرعت بيشتري گرفته با اين وجود هنوز آماده برگزاري خيلي از برنامه ها نيست و همان طور که ديديم نماز عيد فطر امسال هم به همين خاطر در آنجا برگزار نشد.
وي با اشاره به روند تکميل پروژه «شهر آفتاب» توسط شهرداري تهران و احتمال انتقال نمايشگاه به اين مکان هم افزود: اين پروژه که ما در حال انجام و تکميل آن هستيم به خاطر اشکالي که در قرارداد آن به وجود آمده بود با حدود يکسال تأخير در اجرا رو به رو شد و به نظرم تا آماده سازي آن بايد فکري براي مکان برگزاري نمايشگاه کتاب تهران کرد.
قاليباف در پاسخ به اين سؤال که «آيا مصلاي امام خميني(ره) تهران براي برگزاري نمايشگاه کتاب تهران مناسب است يا خير؟» گفت: فکر مي کنم با کار عمراني که در مصلي آغاز شده اين مکان ديگر مناسب نمايشگاه کتاب نباشد. شهردار تهران همچنين در پاسخ به اين سؤال که «در شرايط فعلي مناسب ترين مکان در تهران براي برپايي نمايشگاه و جايگزيني آن با مصلي کجاست؟» با بيان اينکه «من فعلاً نمي توانم گزينه اي را شخصاً پيشنهاد دهم» اضافه کرد: اينکه کجا مي شود نمايشگاه کتاب را برگزار کرد بايد با هماهنگي وزارت ارشاد باشد.
اخيراً بحثهايي در خصوص نبود امنيت لازم به ويژه از نظر تأسيسات اطفاي حريق در مصلاي امام خميني(ره) تهران درگرفته و با توجه به نبود مکاني ديگر براي برگزاري نمايشگاه کتاب تهران احتمال تعطيلي آن تقويت شده است.

  


يونگ و روان شناسي هنر



* شيدا اميني
فرماليست هاي روسي و ساختارگرايان بر اين باور بودند که معناي اثر هنري به طور کامل ساخته و پرداخته ذهن آگاه پديدآورنده آن نيست و با نيت و مقصود مؤلف فاصله دارد. معنا، زاده ضمير ناخودآگاه مؤلف هم هست. هرگاه معنا را مسأله مخاطب در کنار مسأله خود هنرمند - در نظر بگيريم باز بحث ضمير ناخودآگاه خود را به ما نشان مي دهد چون مخاطب هم نمي داند چه درک کرده و يا خود چه چيز از معناي اثر ساخته است. بدين گونه است که افرادي چون دريدا از ناخودآگاهي متن سخن به ميان مي آورند. متن در اين بستر داراي معنايي نهايي و قطعي نيست و به يک اعتبار معنا هميشه به تأخير مي افتد.
روان شناسي هنر
اين شاخه در باب ادراک، فهم، و مشخصات هنر و توليد آن سخن مي گويد. به صورت خاص روان شناسي هنر به روان شناختي ساختاري و محيطي تقسيم مي شود. روان شناسي ساختاري بيشتر به ويژگي هاي ذهن هنگام توليد يا ارتباط با کار هنري اشاره مي کند در حالي که روان شناسي محيطي به شرايطي محيطي مي انديشد که بر روان هنرمند يا مخاطب اثر مي گذارند يا هنرمند بر اين شرايط تأثير مي گذارد.آموزه هاي کلي اي که بيشتر کارهاي روان شناسي هنر را هدايت مي کنند بدين قرارند:
1 ) هنر امري ادراکي است و بنابراين با توجه به مضمون ادراکات قابل بررسي است؛
2 ) هنر يک پيوستگي فرهنگي را نشان مي دهد و با فهم هنر مي توان اين پيوستگي فرهنگي را درک کرد؛
3 ) توليد هنري فعاليتي معنا دار است و با آن مي توان خلاقيت انساني را درک نمود؛روان شناسي هنر برخلاف جرياني گسترش يافت که در قرن نوزدهم قصد داشت به صورت فيلسوفانه ماهيت زيبايي و مابعدالطبيعه آن را فهم کند. براي بيشتر روانشناسان زيبايي از جهت فرهنگي و اجتماعي فهم مي شد. برخي شاخه هاي روان شناسي هنر بر اولويت آگاهي دست مي گذاشتند اما عده اي هم بر ضمير ناخودآگاه تأکيد مي کردند. آنها که به روان شناسي هنر علاقمند بودند، نگاهي مثبت نسبت به هنر و معناي آن داشتند و معتقد بودند هنر راهي براي حل بسياري از مشکلات رواني انساني است. در اين زمينه دو موضع يعني نگاه هاي فرويد و يونگ برجسته هستند.
هنر و ناخودآگاه جمعي يونگ
هرگاه سخن از ضمير ناخودآگاه مي شود، نام اولين فردي که برجسته مي شود، فرويد روان شناس معروف اتريشي است. فرويد تأکيد فراواني بر ناخودآگاه بودن اجزاي ذهن و روان انسانها داشت. به همين جهت به نظر وي هر معنايي و از جمله معناي هنري دست يافتني نيست و به شکل هاي متفاوت توليد و تفسير و تعبير مي شود. به تعبير ديگر، معنا هم تابع آگاهي است و هم تابع ضمير ناخودآگاه. محور بحث فرويد اين نيست که خواست هر چيزي جنسي است. اين يک برداشت عوامانه از سخنان او است.
سخن وي آن است که ما هرگز به طور کامل و دقيق نمي توانيم اشتياق و ميل و خواست و ميل جنسي را کشف کنيم. البته روانکاوي و هنر مي توانند به ما کمک کنند که به اين فرآيندها نزديک شويم اما اين به معناي کشف کامل انگيزه هاي پنهان ما نيست. معنا در اين گستره هم به آگاهي و هم به ناآگاهي وابسته است. در راستاي اين نظريه ها، فرويد توجه ويژه اي به هنر و ادبيات روا مي دارد. به طور مثال او دلبستگي خاصي به نمايش هملت شکسپير دارد. به نظر فرويد همه ما کم و بيش از خلاقيتها و رؤياهاي هنرمندان بهره مند هستيم، هرچند همه به عنوان هنرمند شناخته نمي شويم. کار هنرمند ساختن دنيايي از خيالهاست.
او اين دنيا را خيلي جدي مي گيرد و بدان واقعيت مي بخشد. گويي ما وارد يک بازي مي شويم و اين واقعي نبودن جهان هنري نتايج بسيار مهمي پديد مي آورد. چه چيزهاي زيادي که اگر واقعي بودند براي ما لذتي به وجود نمي آوردند، اما ما چنين لذتي را در يک اثر هنري حس مي کنيم و لذت مي بريم. هنر در واقع پاسخي است به فقدان لذتهايي که ما در کودکي براي يک بار هم که شده تجربه کرده ايم. گويي هنر جوابي است به خواست هاي سرکوب شده ما؛ خواست هايي که جوابهاي درستي دريافت نکرده اند. در مجموع مي توان گفت که فرويد هنر را معلول ضمير ناخودآگاه ما و نيازهاي سرکوب شده ما مي داند و نه علت آنها. يعني هنر نمي تواند تغييري جوهري در اين ضمير به وجود آورد اما خود از اين ضمير ناخودآگاه تأثير مي گيرد.
با اين همه او معترف است مکانيسمي که باعث فرآيند هنري مي شود براي وي کاملاً مشخص نيست معلوم نيست که چگونه هنرمند روياي خود را در پيکر اثر هنري به ما نشان مي دهد. يونگ اما معتقد است تحليل رواني هنرمندان همواره آشکار مي سازد که خواست آفرينش هنري منبعث از ناخوداگاهي، قدرت بسيار دارد. او بر اين باور است که اثر هنري به مانند يک موجود زنده درون ذهن هنرمند رشد مي کند و پس از عرضه به همگان از آفريننده اش مستقل مي شود. پس هنرمند حتي اگر اراده کند، هرگز به سازوکار رشد و استقلال اثر پي نخواهد برد.تفاوت روش يونگ با فرويد در بحث هنر آن است که يونگ هرگز از متن هنري براي کمک به روانکاوي مدد نمي گيرد، در حالي که فرويد هنر را وابسته به روانکاوي و کمکي که بدان مي کند در نظر مي گيرد.
به گمان يونگ تنها غريزه جنسي نيست که اصلي ترين محرک ناخودآگاه ماست، بلکه سلطه بر ديگران هم تا اندازه اي انگيزه رفتار و اعمال ما به شمار مي آيد. يونگ نظريه ضمير ناخودآگاه فرويدي را ناقص مي دانست و به نظر وي فرويد اهميت ضمير ناخودآگاه جمعي را نديده است. او تصريح ميکرد که در تحليل روان مي توان عناصر نمادهاي اسطوره اي را يافت و نمادهايي که در ناخودآگاه فرد حضور دارند، گويي به ما به ارث رسيده اند. گويي ما با يک ضمير ناخودآگاه جمعي رو به رو هستيم و نه ضمير ناخودآگاه فردي. به نظر وي عناصر نمادين در روان ما وجود دارند و به معناهايي بر مي گردند که خود ما آنها را نساخته ايم .
يونگ ميان آثاري هنري که به نظر وي روان شناسانه هستند و آنها که محصول جذبه مکاشفه هستند، تمايز قايل مي شود. منظور وي از آثار روان شناسانه آثاري هستند که ما براي خواندن آنها مشکل نداريم و با تحليلهاي روان شناسانه مي توانيم پي به روابط انسانها و روحيات روان شناسانه شان ببريم. اما آثاري ديگر هم هستند که پي بردن به روابط انساني و روحيات افراد در آنها کار آساني نيست. به نظر وي برخي آثار دانته و نيچه و بليک اين ويژگي را با خود به همراه دارند.به نظر وي اينجا جايي است که ما پي مي بريم با عقل جديد و علم گرايي جديد نمي توانيم پي به کنه اين آثار هنري ببريم. به همين دليل او به ما توصيه مي کند در مواجهه با اين آثار به تعقل خود اعتمادي نداشته باشيم.به نظر يونگ تجربيات هنرمندان را بايد در اين زمينه جدي بگيريم گويي آنها در برخي مواقع در حال پيشگويي دنيايي هستند که بناست بيايد.بر خلاف فرويد که فکر مي کرد با تحليل حيات شخصي هنرمند مي توان اثر هنري را فهم کرد يونگ معتقد است فهم آثار هنري دشوارتر از اين است و ما بايد تجربيات زيادي از ضمير ناخودآگاه جمعي را در اين زمينه بشناسيم. علاوه بر اين هنر کاملاً معلول ضمير ناخودآگاه نيست و بر روان آدمي تأثيرات چشمگيري هم دارد.اين در حالي است که فرويد قضيه را اينگونه به تصوير نمي کشد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com