تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
ديدگاه
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 4مهر ماه 1388

[ هنري ]
 * گفتگو با حميد نعمت ا... کارگردان فيلم «بي پولي» ؛ بي پولي درد سينما هم هست!
 * «پرويز مشکاتيان» در سکوت بدرقه شد ؛ غم زمانه خورم يا فراق يار کشم؟
 * کارگاه داستان ؛ يقين
 * انتقال دفتر مرکزي سازمان بين المللي فيلم براي کودکان و نوجوانان به تهران؛
محسن چيني فروشان دبيرکل سيفژ شد
 * شهرام ناظري: چهره هاي برجسته موسيقي تکرار ناپذيرند
 * براي هشتصد و دومين سالروز تولد مولانا ؛
«حسام الدين سراج» در شهرستان «خوي» مي خواند
 * مديرعامل انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس:
«اخراجي ها» به سينماي دفاع مقدس تعلق ندارد

گفتگو با حميد نعمت ا... کارگردان فيلم «بي پولي» ؛ بي پولي درد سينما هم هست!



* سيد حبيب قاآني
حميد نعمت ا... از جمله کارگردان هاي سينماي ايران است که روند موفقيت هايش را به صورت آرام و شايد بهتر است بگويم کند طي





مي کند و هيچ عجله اي براي رسيدن به نوک قله ندارد! زيرا خيلي ها حاضر بودند بعد از موفقيت فيلم «بوتيک» سالي دوبار فيلم بسازند، ولي مثل نعمت ا... چند سال از سينما دور نشوند.
ولي به هرحال سبک و سياق کار اين کارگردان به همين شکل تا به امروز طي شده و دومين فيلمش «بي پولي» که اميد هاي زيادي براي فروش زياد دارد، اين روزها بر پرده سينما قرار گرفته است. در زمان ساخت فيلم تلويزيوني «بيا از گذشته حرف بزنيم» فرصتي دست داد تا در پشت صحنه اين فيلم تلويزيوني با وي درباره فيلم «بي پولي» و روند کاري اين کارگردان به گفت و گو بپردازيم که حاصل آن را مي خوانيد؛





* داستان اولين فيلم شما «بوتيک» درباره چند جوان مجرد است و در فيلم دوم «بي پولي» درباره يک زوج جوان و فيلم تلويزيوني «بيا از گذشته حرف بزنيم» درباره سه پيرزن است. اين روند «سني» در کار شما دليل خاصي دارد؟
** خير اصلاً به اين شکل به کارهايم نگاه نکرده ام. براي خودم هم اين نکته جالب بود ولي دليلي نداشته و اتفاقي پيش آمده است.
* تصور من اين بود که چرخه سني را در کارهايتان مد نظر قرار داده ايد...
** به هرحال در فيلم بوتيک شرايط سني شخصيتهايم را براساس حال و هواي جوانيم انتخاب کردم و در بي پولي براساس شرايط امروزي ام. البته در کار فيلم تلويزيوني که اشاره کرديد هميشه دوست داشتم درباره پيرزنها که بيشتر «حاج خانم» صدايشان مي کنيم فيلم بسازم.
* با آن چيزي که در پشت صحنه فيلم تلويزيوني از شما ديدم احساس مي کنم در طول ساخت کار، حساسيت زيادي در نحوه انجام کار به خرج مي دهيد؟
** من نمي دانم بقيه چطور کار مي کنند که خودم را با آنها مقايسه کنم. من معمولاً فيلم را بعداً مي بينم و در برخي موارد از ديدن برخي سکانسها دچار عذاب وجدان مي شوم که مثلاً چرا صدا فالش بود. من هميشه با اين همه دقت، پس از ديدن فيلم هايم دچار عذاب مي شوم.
* اين حساسيت ها در فيلم اول شما بيشتر بود يا در «بي پولي»؟
** نه، اين حساسيت منحصر به يک فيلم نيست. اين حساسيتها حتي در فيلم هاي کوتاه من هم وجود دارد. من هميشه همين طور فيلم ساخته ام.
* يک سؤال کليشه اي از کارگردانان کم کار هميشه اين بوده که چرا پس از موفقيت فيلم اول فاصله زيادي براي ساخت فيلم دوم رخ مي دهد؟ و به نظرتان چرا در بيشتر مواقع فيلم دوم موفقيت فيلم اول را به دست نمي آورد؟
** دليل خيلي خاصي براي اينکه چرا بين دو فيلم فاصله مي افتاد وجود ندارد. شايد کارهاي ديگري که در دست داشتم باعث شده بود اشتياق چنداني براي ساخت فيلم در خودم احساس نکنم. من در اين فاصله فيلمنامه فيلم «مقلد شيطان» و ساخت فيلم مستندي درباره تصادف اتوبوسي در جاده جندق که بر اثر آن همه مسافرانش کشته شده بودند را در دست داشتم، بنابراين خودم هم تمايل چنداني براي کارگرداني فيلم بلند سينمايي نداشتم و اين فاصله زماني، خودخواسته به وجود آمد.
* آيا ترس از تکرار نشدن موفقيت فيلم «بوتيک» براي فيلم «بي پولي» باعث اين فاصله زماني نشد؟
** شايد نا خودآگاه چنين تأثيري را داشته، ولي دليل اصلي آن، اين نبود؟
* آيا فيلمنامه بي پولي و وجود رگه طنز در بيان قصه اش متاثر از فضاي امروز سينماي ايران و استقبال مخاطب از سينماي کمدي بوده است که شما در بيان يک مسأله مهم اجتماعي از اين زبان استفاده کرده ايد؟
** اين مسأله ربطي به سينماي ايران ندارد، زيرا فيلم بوتيک هم در زمان اکران فيلمهاي طنزي همچون کما به نمايش در آمد. به نظرم رسيد موضوع «بي پولي» با لحن طنز بيشتر بر روي مخاطب تأثير مي گذارد. البته خود من هم علاقه مند بودم که چنين اتفاقي حتماً بيفتد.
* آيا از همان زمان نگارش فيلمنامه به حال و هواي طنز فکر کرديد؟
** بله، از ابتدا در فيلمنامه، طنز را وارد قصه کرديم. البته سطح به خصوصي از طنز را به کار برده ايم، يعني لحظاتي از فيلم گاهي جدي مي شود و گاهي يک مقدار طنزآميزتر مي شود و يک روند اين جوري را طي مي کند.
* پس بايد منتظر تداوم نگاه طنز در کارهاي بعدي شما باشيم؟
** بله! گمان مي کنم تا مدتي اين رگه طنز در کارهاي من وجود داشته باشد.
* فيلمنامه بي پولي چه ويژگي اي داشت که شما را به ساخت آن علاقه مند کرد؟
** من داشتم روي فيلمنامه ديگري کار مي کردم که اين مسأله را پيرامون خودم حس کردم، يعني ديدم آدم هايي که ظاهراً خيلي زندگي رو به راهي داشتند، مواقعي ناچار به قرض گرفتن دو، سه هزار تومان از دوستان و نزديکان شان مي شدند، در حالي که اصلاً بهشان نمي آمد به خاطر چنين مبالغ اندکي ناچار به قرض گرفتن از ديگران بشوند. وقتي کنجکاوي مي کردم متوجه مي شدم اين مسأله «با سيلي صورت را سرخ نگه داشتن» در مورد اين گونه افراد مصداق پيدا مي کند. يعني به هر حال در زندگي خيلي ها پيش مي آيد که به يکباره با مشکل بي پولي و بحران در زندگي شان مواجه مي شوند و حالا ناچارند براي حفظ آبرو و ظاهر زندگي شان با اين بحران دست و پنجه نرم کنند. به هر حال بروز اين حالت و مسأله در زندگي آدم ها و نحوه مقابله آنها با اين بحران به نظرم مي توانست موضوع متفاوت و جالبي باشد و دوست داشتم راجع به اين موضوع فيلمي بسازم.
ولي نمي شود با قاطعيت در مورد اين دسته از آدم ها کلمه فقر را به کار برد و گفت آنها فقيرند، بلکه اوج و فرودهاي اين گونه در زندگي شان به وجود مي آيد مثل دوران بي پولي، دوران معمولي و دوران بهتر، بنابراين فکر کردم قصه اي راجع به دوران بي پولي يکي از اينها که بهش نمي آيد اينقدر بي پول باشد اما شده است، بنويسم و تخيل ها و خيالبافي هايي هم در اين باره کردم و نتيجه اش شد اين قصه و فيلم «بي پولي».
* پس فيلم متأثر از اتفاقات واقعي است؟
** کم و بيش همين طور است. من فقط در زمان نوشتن فيلمنامه به جنس کمدي هاي ايتاليايي که در آن ديالوگ نقش پر رنگي دارد فکر مي کردم . بهمين خاطر ديالوگ گويي، جزو خصوصيات شخصيت هاي کار است.
* به نظر مي رسد در نمايش وضعيت شخصيت اصلي فيلم چاشني نگاه منفي بيشتر بوده است؟
** من در اين فيلم نگاه منفي به جوانان نداشته ام البته نگاه مثبت هم وجود نداشته است، بلکه صرفاً يکسري کاراکترها بودند که مثل هر انسان ديگري، داراي اوج و فرودهايي هستند و با اين موضوع که کاراکترهاي فيلم شمايلي از نسل جوان هستند، موافق نيستم.
* از بهرام رادان راضي بوديد؟
** الان که فيلم را نگاه مي کنم بله. اما در زمان فيلمبرداري دوران پرچالشي را سپري کرديم. زياد با هم چانه مي زديم و لحظات بيم و اميد فراواني داشتم که آيا فلان پلان درمي آيد يا خير. الان که کار مونتاژ شده و پلان ها کنار هم جمع شده اند، حس مي کنم به آن چيزي که مي خواستم نزديک شده ام.
* از اول به اين ترکيب بازيگران فکر مي کرديد يا ترکيب ديگري هم مدنظر داشتيد؟
** يک فرضي پيش خودم داشتم که حتماً بايد از بازيگران مطرح و محبوب استفاده کنم. در بين بازيگراني که محبوبيت دارند، حس کردم ترکيب بهرام رادان و ليلا حاتمي، هم تازه است و هم قوي.
* فيلم با آنچه در جشنواره فجر نمايش داده شد چقدر فرق دارد؟
** تغييرات اندکي در فيلم در نمايش عمومي پيش آمده ولي اين تغييرات تأثيري بر روند فيلم نداشته است.
* چقدر دغدغه فروش داشتيد؟
** مهمترين چيزي که به آن فکر کردم دغدغه فروش بود و طبيعي است براي رسيدن به اين هدف از بازيگران محبوب استفاده کنم ... آنهايي که مي گويند با هدف فروش فيلم نمي سازند به نظرم دروغ مي گويند!
* در حال حاضر مشغول چه کاري هستيد؟
** پيش توليد يک سريال را براي شبکه سوم سيما در حال انجام دارم که موضوع اين سريال در ايام موشک باران تهران مي گذرد و درباره خانواده هايي است که براي رها شدن از اين وضعيت به يک باغ مي روند، اما با يکديگر اختلافات زيادي دارند.
* ساخت فيلم و سريال براي تلويزيون از سوي شما، يعني دوباره دور شدن از سينما؛ دليل اين مسأله چيست؟
** مهمترين برنامه زندگي من فيلمسازي است و سينما و تلويزيون هم مشخصه هاي خودشان را دارند و من دوست ندارم از اين فرصتها به راحتي بگذرم. متن اين سريال را بعد از فيلم بوتيک نوشته بودم ولي شرايط ساختش در آن زمان مهيا نشد.

  


«پرويز مشکاتيان» در سکوت بدرقه شد ؛ غم زمانه خورم يا فراق يار کشم؟



پيکر «پرويز مشکاتيان»؛ نوازنده و آهنگساز برجسته موسيقي، صبح روز پنجشنبه- دوم مهرماه - بر روي دستهاي مشتاقان خود از





مقابل تالار وحدت تشييع شد.
خيابان شهريار، از ابتداي حافظ تا خيابان خارک از صبح زود و ساعاتي قبل از شروع مراسم،در ميان انبوه مشتاقان و عزاداراني که براي بدرقه «پرويز مشکاتيان» آمده بودند، مشکي پوش شده بود، به طوري که پيکر زنده ياد مشکاتيان به سختي و با باز شدن مسير کوچکي به درون تالار راه يافت.
مراسم با کمي تأخير به دليل ازدحام جمعيت با سخنان کوتاه عباس سجادي شروع شد.
در ادامه پيام «حسن کسايي»؛ پيشکسوت و نوازنده ني که اين روزها در بستر بيماري است خوانده شد.
کسايي در اين پيام که تلفني خوانده بود، مي گويد: ديروز شهريار فريوسفي و امروز پرويز مشکاتيان !
هر لحظه خبري مي رسد از رفتن ياري و من در اين ميان مانده ام به چه کاري؟
خبر کوتاه است اما، جانکاه. فيروزه اي که از ديار نيشابوري به انگشتري ما رسيد و امروز که اشکي به ياد يار از دست رفته و و آهي براي آنها که امروز مانده اند، مي ريزيم.در ادامه اين مراسم «حسين عليزاده» که سالها در کنار مشکاتيان کار کرده است، گفت: شايد پرويز اين دلگرمي را ساليان سال از وجود تک تک شما حس کرده بود. براي من راحت نيست درباره کسي حرف بزنم که امروز در ميان ما نيست. هر چند که همه ما معتقديم پرويز نمرده است.
او ادامه داد: آثار او و يادش جاودانه است و معتقدم از بزرگترين ويژگيهاي او زلال بودن موسيقي اش بود که در دل مردم مي نشست و بي شک اين بزرگترين مرحله براي يک هنرمند است که آثارش بر دل مردم بنشيند.
عليزاده تصريح کرد: با پرويز از دوران نوجواني زندگي کرديم و باور نخواهيم کرد که امروز اين زندگي از دست رفته است. او روح خود را فشرده کرد تا عصاره وجودش اهميت يابد. پس ما با او وداع نمي کنيم زيرا شما به عنوان پشتيبانان موسيقي دل ما را گرم نگه مي داريد تا ما راه خود را ادامه دهيم.
عليزاده درپايان حرفهايش تأکيد کرد: موسيقي بايد حرف خودش را باز کند و در اين مملکت زنده بماند و اگر شما نبوديد شايد اين موسيقي تا امروز خاموش شده بود.
«داريوش پيرنياکان»؛ سخنگوي خانه موسيقي نيز با خواندن شعري در سوگ اين هنرمند، گفت: رفتي و رفتن تو آتش نهاد بر دل/ از کاروان چه ماند جز آتشي به منزل
او گفت: پرويز را از نوجواني مي شناختم. چهارده، پانزده سال با هم همنوايي کرديم و بعد در دانشگاه تهران و مرکز حفظ و اشاعه موسيقي و در ادامه در گروه «عارف» سازهايمان را کوک کرديم تا زيباييهايي را که مشکاتيان مي آفرينيد به صدا درآوريم. از اين روست که از لحظه شنيدن اين خبر در شوک و ترديد هستم و باور ندارم که پرويز از ميان ما رفته است.
اواضافه کرد: مشکاتيان هميشه جاودانه است و با زيباييهايي که در موسيقي آفريده هيچ گاه از ياد ما نخواهد رفت. پس نيازي به معرفي او نيست چون در اين جمع کسي نيست که او را نشناسد. اما، امروز فرصت آن است تا دردهاي يک جامعه هنري بازگو شود.
پيرنياکان با طرح يک پرسش ادامه داد: امروز اين سؤال مطرح است که چرا مشکاتيان در اوج پختگي و سازندگي و توانايي که براي ساخت قطعات جديد داشت، بايد خانه نشين شود و چرا بايد هنرمندان در گوشه منزل خود دق کنند؟ چرا متوليان به وضع اسف بار موسيقي چاره نمي کنند و دامن اين وضعيت مثل خوره به جان موسيقي دانان و هنرمندان مي افتد تا آنها را گوشه نشين مي کند؟
او با تأکيد بر اينکه مشکاتيان در سکوت خود دق کرد، افزود: چرا او در اوج پختگي نبايد کارهايش را ادامه دهد؟ در واقع او وضعيت موسيقي و جايگاه آن را مناسب نمي ديد و به همين دليل مشتاقانش سالها از او کار جديدي نشنيدند و اين بي شک به مسائل پيچيده فرهنگ امروز موسيقي ما بازمي گردد.پيرنياکان در پايان با درود بر غيرت نيشابوريان و همت شهردار اين شهر گفت: شهردار نيشابور و مردمان آنجا با جرأت از خانواده مشکاتيان درخواست کردند تا او را در جوار عطار بزرگ به خاک بسپارند زيرا او هم يک عطار بزرگ است.به گزارش ايسنا، در بخش ديگري از اين مراسم «محمدرضا درويشي» نيز، گفت: خيلي از موسيقي دانان نسل ما امروز خانه نشين هستند و خيلي ها فرصت هنرنمايي ندارند. زيرا وقتي صحنه را از هنرمند بگيرند، دق مرگ خواهد شد.
او عنوان کرد: آيا مديران فرهنگي در اين دهه يک قدم براي موسيقي برداشته اند؟ اين اتفاق مگر در دوره هاي بسيار کوتاهي رخ داده باشد. مثلاً اولين ارکستر سمفونيک خاورميانه در دوره پرويز محمود در تالار وحدت تشکيل مي شود، اما اين ارکستر امروز به چه روزي افتاده است؟ از آن زمان کدام هنرستان موسيقي تشکيل شده است؟ پس اين سؤال مطرح است که جاي حمايت مسؤولان از موسيقي و موسيقي دانان چه مي شود؟
اين آهنگساز ادامه داد: اين صندليهايي که مخصوص موسيقي کشور در نهادهاي مختلف است، هيچ خدمتي به موسيقي نکرده است و در اين ميان بزرگ مردي چون پرويز مشکاتيان مي ميرد و اين سؤال مطرح مي شود که چه بر او گذشته که بايد در اوج جواني دق مرگ شود؟
درويشي تأکيد کرد: چه اتفاقي در موسيقي ما در حال افتادن است؟ آيا فرهنگ موسيقي ايران زمين براي مديران اهميت دارد؟ آيا هر روز که يکي از بزرگان موسيقي مقامي در گوشه خانه اش دق مي کند، کسي درباره آنها حرفي مي زند؟ آيا ما امروز بر سر خاک حاج قربان ها مي رويم و حواسمان به غلامحسين سمندري که در حال مرگ است، هست؟ اين مرگها براي چه کسي مهم است؟ اينکه امروز بياييم در اينجا جمع شويم و بگوييم او استاد بزرگي بود، کافي نيست. زيرا اين جريان همچنان ادامه دارد.
در ادامه اين مراسم «همايون شجريان» که به نمايندگي از خانواده شجريان در جمع حاضر بود، گفت: از خودم چيزي ندارم که قابل تقديم کردن به پرويز مشکاتيان باشد. اما، يکي از قطعات خودش به نام «قاصدک» را به او تقديم مي کنم.
قاصدک! هان چه خبر آوردي
از کجا وز که خبر آوردي
خوش خبر باشي اما،
گرد بام و در من بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري...
«محمدحسين ايماني خوشخو»؛ معاون هنري وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در پايان اين مراسم گفت: ديدن شما عزيزان با اين چهره هاي غمگين در چنين مراسمي سخت است و براي من که سالها در اين حوزه کار کرده ام، حضور در چنين مراسمهايي بسيار سخت است زيرا که ما بارها در اين صحنه داغ عزيزانمان را ديده ايم.
او ادامه داد: يک سال و نيم قبل توفيق اين را داشتم تا زنده ياد مشکاتيان را در منزلش ببينم و در طول يک ساعت و نيم حرفهاي زيادي رد و بدل کرديم و درد و دلهاي زيادي از سوي ايشان مطرح شد که اگر فرصت کنم، يک روز تمام آنها را مي نويسم و در اختيار شما قرار مي دهم.
او در پايان گفت: مسؤوليت همه ما سنگين است و اميدواريم که با همت يکديگر راه او را ادامه دهيم.
در پايان اين مراسم «آيين مشکاتيان» فرزند زنده ياد پرويز مشکاتيان از حاضران خواهش کرد تا پيکر پدرش را در سکوت تشييع کنند. او گفت: پرويز مشکاتيان رفت و شما آمده ايد تا در غم ما سهيم باشيد، اما خواهش دارم تا در سکوت حرکت کنيم.»

  


کارگاه داستان ؛ يقين



* مستانه نيک رو
خبر رسيده بود که در رودخانه اي در حال قايق سواري گم شده است. به نظر جدي نمي رسيد، گم شدن آن هم در رودخانه در حالي که گروهي به تماشاي تلاش تو ايستاده اند؛ آن هم در مسيري که روستاها يک به يک در کنار هم صف کشيده اند تا خروش آب را تماشا کنند. تا آنجا که آرام آرام پهن مي شود و بي شتاب. اينجا همه نگران بودند. چهار روز گذشته بود و حالا روز پنجم بود. دوستان براي آنکه از حال و روز هم با خبر باشند، مدام در تماس بودند.
همه پذيرفته بودند که با رويدادي غيرمترقبه مواجهند، اما هيچ کس جرأت بيان آن را نداشت. برادر مي دانست، خواهر مي دانست، پدر مي دانست، اما کسي به مادر چيزي نگفته بود. همه گونه اي افسوس در چشمانشان هويدا بود. در حالي که اگر کسي جرأت مي کرد و به مادر مي گفت، مي شنيد که او از ته دل مي خندد و با دست اشاره مي کند که کدام يک از شما لذتي را که او چشيده داشته ايد و کدام يک روزي سراپا غرق در کيک و شيريني مي شويد، وقتي که باز گردد و بگويد، زندگي با آدمهايي که زبانشان را نمي داني، چه خوش است!
دوست گرامي؛
آنچه نوشته ايد حقيقت دارد. کمتر داستاني از صافي تخيل نويسنده مي گذرد و به حقيقت مي پيوندد، اما آنچه در لايه هاي زيرين متن شما وجود دارد، ايمان به واقعيت است.
واقعيتي که ديگران از درک يا مشاهده آن عاجزند، الا مادر. به ظاهر او تنها کسي است که در نوشته شما از ماجرا بي خبر است، در حالي که داناي کل روايت شماست. او زندگي کرده، به دنيا آمده، بزرگ کرده، رنج کشيده و در اين رنج کشيدن ها، خوشي ها و شادي هاي آينده، پسرش را لمس کرده است. او مي داند که فرزندش آنچنان که خواسته زندگي کرده، آنچنان که مي دانسته عمل کرده و از جسارت انتخاب و عمل، سرشار بوده است و مي داند که کسي که از چنين جسارتي برخوردار باشد، همواره شاد است و با شادي باز خواهد گشت و به ما خواهد گفت که چقدر براي تأسف موجود در چشمان ديگران متأسف است. بايد بگويم مادر داستان شما، تنها مادري است که مي داند چگونه فرزندش را غرق کيک و خامه سازد تا به ديگران بفهماند که رنج سالهاي دور چه خوشيهايي به همراه خواهد داشت.
* رضا خسروزاد

  


انتقال دفتر مرکزي سازمان بين المللي فيلم براي کودکان و نوجوانان به تهران؛
محسن چيني فروشان دبيرکل سيفژ شد



گروه هنر- مجمع عمومي سازمان بين المللي فيلم براي کودکان و نوجوانان ( cifej ) با درخواست انتقال دفتر مرکزي



اين سازمان به ايران موافقت کرد تا تهران به يکي از قطبهاي اصلي سينماي کودک در جهان تبديل شود.
به گزارش روابط عمومي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، درخواست ايران، سال گذشته در نشست هيأت مديره اين سازمان در ژوهانسبورگ آفريقاي جنوبي مورد تأييد قرار گرفت، اما براي تأييد نهايي آن، راي مجمع عمومي لازم بود.براين اساس مجمع عمومي سيفژ در اجلاسي که اول مهر در تايوان به پايان رسيد، درخواست ايران را با اکثريتي قابل توجه مورد تصويب قرار داد تا بدين ترتيب دفتر مرکزي با اهميت ترين سازمان بين المللي در عرصه فيلم کودک و نوجوان در تهران مستقر شود.
مجمع عمومي سيفژ همچنين محسن چيني فروشان را به عنوان دبيرکل و فردوس بولبوليا دبيرکل پيشين آن را از آفريقاي جنوبي به عنوان رييس اين مرکز برگزيد.
رئيس و دبيرکل، در کنار 8 عضوي که امروز توسط مجمع عمومي انتخاب شدند، ترکيب هيأت مديره سازمان را تشکيل مي دهند.
دو کشور آلمان و تايوان نيز کانديداي انتقال دفتر مرکزي سيفژ به کشور خود بودند که در آخرين ساعتها تايوان از درخواست خود انصراف داد.
مديرعامل کانون در گفتگويي اين موفقيت را از نظر فرهنگي، سياسي و اجتماعي براي ايران و عرصه سينماي کودک و نوجوان داراي اهميت زيادي دانست و تأکيد کرد که اين اتفاق علاوه بر بهره هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي امکان حرکت به سمت توليدات مشترک بين ايران و کشورهاي عضو و گسترش ارتباط سينماگران ايراني را با همکاران خود در کشورهاي مختلف بيش از پيش فراهم خواهد کرد.

شجريان براي درگذشت پرويز مشکاتيان:
من مرگ هنرمندي چنين را باور ندارم ...
گروه هنر- محمدرضا شجريان - استاد آواز ايران - از آمستردام براي درگذشت پرويز مشکاتيان پيام داد.
در متن اين پيام آمده است:
رفت و ديگر نه بر قفاش نگاه
دلي از ما ولي خراب ببرد
خبر درگذشت پرويز مشکاتيان را در بهت و اندوهي سخت شنيدم. هنوز باور ندارم که ما را تنها گذاشته است. پرويز مشکاتيان براي روزگار ما نغمه هاي بسيار پرداخت و ياد آن سالها را با هنر خود در حافظه ما ثبت کرد.
موسيقي او در فراز و نشيب روزگار همراه ما بود، با محنت ما گريست، با شاديهاي ما شادي و با شور و اميد ما همدلي کرد. در آثار او صداي قلبي را مي توان شنيد که براي وطن مي تپد. کمتر هنرمندي را توان آن است که رنجها و آرزوهاي مردمش را در هنر خويش بازتاباند و ترجمه صادق و راستين زمانه خود باشد.پرويز يکي از اين اندک شماران است، موسيقي داني که ذوق تصنيف سازيش، مهارت گروه نوازيش، لطافت شاعرانه اش و تعهدش به آرمانهاي مردم، خاطره او را در هنر ايران زمين ماندگار خواهد ساخت. من مرگ هنرمندي چنين را باور ندارم. پرويز مشکاتيان در قلب و ذهن ما زنده است.

  


شهرام ناظري: چهره هاي برجسته موسيقي تکرار ناپذيرند



کار، خلاقيت و آثار برخي هنرمندان پس از گذشت ايام همانند يک «مهر» حضور و بروز او را تثبيت مي کند و مشکاتيان در زمره اين افراد بود.
شهرام ناظري با بيان اين مطلب و با اظهار تأسف از شنيدن خبر درگذشت مشکاتيان به مهر گفت: مشکاتيان بي بديل بود و صحبت کردن در باره او سهل و ممتنع است. به قول مولانا آفتاب آمد دليل آفتاب ودر اينجا بايد گفت مشکاتيان مشکاتيان است چرا که هر چه بخواهيم درباره تواناييها و بالندگي هنرش حرف بزنيم آخرش در انتخاب واژه، کلام و القاي معني کم مي آوريم.
ناظري که هم اکنون براي اجراي کنسرت در آمريکا به سر مي برد، افزود: متأسفانه موسيقيدانان کمتر فرصت مي کنند تا به حوزه ادبيات نزديک شوند ولي مشکاتيان از معدود هنرمنداني بود که به اين حوزه نيز اشراف داشت و همين مسأله پيوند بين ما را محکمتر مي کرد. او يکي از ياران قديمي من بود و کارهاي خوبي را هم با هم اجرا کرديم که اثر «مرا عاشق» که مربوط به سال 56 است يکي از آنها است.وي با اشاره به روند تاريخ موسيقي و بزرگان و سرآمدان اين عرصه افزود : ظهور چهره هاي برجسته موسيقي تکرارپذير نيست ولي شايد بتوانيم پرويز مشکاتيان را با آن غولهاي موسيقي همتراز کنيم چرا که او با داشتن ويژگيهايي در سطح آنها زمان را به خوبي مي شناخت و متناسب با آن به خلق اثر مي پرداخت و به همين دليل هم اغلب آثارش با مخاطبان ارتباطي عميق و عاطفي برقرار مي کرد که شايد اين مسأله را بتوان يکي از مهمترين رموز موفقيت او بر شمرد.

  


براي هشتصد و دومين سالروز تولد مولانا ؛
«حسام الدين سراج» در شهرستان «خوي» مي خواند



حسام الدين سراج به مناسبت هشتصد و دومين سالروز تولد حضرت مولانا؛ 7 مهر ماه در شهرستان «خوي» که بارگاه «شمس» در آن قرار دارد، مي خواند.
به گزارش ايسنا، طبق اعلام روابط عمومي دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي، حسام الدين سراج با همراهي گروه «بيدل» به مناسبت سالروز تولد حضرت مولانا در همايش مولانا کنسرتي برگزار مي کند.

  


مديرعامل انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس:
«اخراجي ها» به سينماي دفاع مقدس تعلق ندارد



محمدرضا شرف الدين با اشاره به اهميت سينماي دفاع مقدس گفت: متاسفانه آثار توليد شده در حوزه دفاع مقدس به صورت موج زودگذر بوده اند و هرگز تبديل به يک جريان ثابت نشده اند.وي ادامه داد: هنوز سياست مدوني براي ساخت مداوم فيلمهاي دفاع مقدس وجود ندارد. تا جريان ساخت اين فيلمها را تبديل به يک امر پايدار کند.
مديرعامل انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس ادامه داد: بايد در سه بخش مديريت فرهنگي، مديريت هنرمند بر خود و همچنين پشتيباني سخت افزاري و نرم افزاري توجه و دگرگوني ويژه شود. البته لازمه رشد سينماي دفاع مقدس اين است که در سياستهاي فرهنگي خود تعريف سينماي دفاع مقدس را از سينماي جنگي مشخص کنيم.
شرف الدين ادامه داد: هر فيلم جنگي که در آن قهرمان داستان چفيه و تفنگ و گلوله همراه دارد سينماي دفاع مقدس نيست. فيلم دفاع مقدس فيلمي است که در آن به خدا، کرامت انساني، مبارزه با ظلم و عدالتخواهي و مقاومت توجه ويژه مي شود در حالي که در سينما و جنگ اين عناصر وجود ندارد.وي با اشاره به اينکه فرهنگ دفاع مقدس فرهنگ ايثار و از خودگذشتگي است و در بسياري از آثار جنگي خارجي نيز وجود دارد افزود: اسپيلبرگ زماني که فيلم نجات سرباز رايان را ساخت اعلام کرد که آثار آويني را ديده است.
شرف الدين ادامه داد: بايد در سياست گذاريهاي سينماي دفاع مقدس دو اصل مورد توجه قرار گيرد اول بايد يک تعريف مشخص از گونه سينماي دفاع ارائه شود و تفاوت آن با سينماي جنگ بيان شود و بعد بپردازيم به اين اصل که سينماي دفاع مقدس چه حرفي براي گفتن دارد و چه مسائلي را مي خواهد بيان کند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com