|
او دهها کتاب در حوزه فرهنگ و هنر، بويژه ادبيات دفاع مقدس دارد. خالق نخستين آثار «نيمه پنهان» در روايت فتح و به نوعي بنيانگذار آنها بود. در سالهاي نه چندان دور او در «قدس» قلمي ثابت بود. در ادامه ارايه آثار همکاران ديروزمان که اينک هر يک نامي درخشان در ميان چهره هاي برجسته هنر و فرهنگ اين سرزمينند. يادداشتي از «حبيبه جعفريان» را در خصوص اهميت رمان و رمان خواني که براي مشت بر سندان نوشته است، تقديمتان مي کنيم.
***
نمي دانم شما - اگر رمان خوان باشيد- تا به حال، چقدر از اين حرفها شنيده ايد که؛ «تو که وقت مي گذاري، يک چيز درست و حسابي بخوان که سرش به تنش بيرزد و...» اما با متانت سر تکان داده ايد و دم نزده ايد. هيچ گاه انديشيده ايد، چرا تصور عوام - و خيلي از خواص- درباره رمان اين است و از کجا نشأت مي گيرد؟ يادم هست، دوستي که از قضا از خواص هم بود اسم رمان را گذاشته بود: «چرت و پرت پيشرفته». قطعاً بخشي از تقصير را به گردن دانيل استيل، فهيمه رحيمي، ر.اعتمادي و... انداخت! اما وقتي عده اي «بلنديهاي بادگير»، «جنايت و مکافات» و حتي «جنگ و صلح» را هم چيزي در همان رديف مي دانند، چه بايد گفت و گريبان چه کسي را بايد گرفت؟ رمان، بيان «وضع» انسان در جهان اطراف اوست و اين «وضع» از اتفاقهاي کاملاً عادي و روزمره تا حوادث بزرگ تاريخي را دربرمي گيرد. هر چند به قول «ميلان کوندرا» «رمان نويس نه مورخ است نه پيامبر؛ او کاوشگر هستي است» او فيلسوف يا پيامبر نيست، اما سخنان و انديشه هاي متفاوت، عميق و کاملاً جدي را به بطن وقايع روزمره مي برد و آن را- به فراخور- در دهان اشخاص و افرادي به نشانه هايي آشنا از انسانهاي اطراف ما مي گذارد و به طرزي که به ذائقه ما سخت شيرين مي آيد کاري مي کند که شايد از صدها جزوه، مانيفست و مقاله نيز برنيايد. مگر «سارتر» چنين نکرد؟ مگر «هاکسلي»، «کونتر گرامن»، «کامو» و «اورول» در برهه اي از زمان، کمال بهره سياسي را از رمان نگرفتند؟ و «کلبه عموتم» آتش قيام سياهان را تيز نکرد.
رمان نويس، پشت همه اين نقابها پنهان شده است، اما در نهايت چهره اصلي او همان راوي «چگونه بودن» بشر در عالم هستي است.
چه کسي مي تواند انسان را به دليل سهيم شدن در عميق ترين و پوياترين تجربه عالم؛ يعني «زيستن» و «بودن» مغبون بداند؟ رمانهايي که با عمري صد ساله، هنوز از خواندني ترين کتابهاي جهانند، به نوعي مبين اين اصلند که با همه اينها، رمان وجود دارد و خوانده مي شود و اتفاقاً بسياري آن را خيلي جدي گرفته اند؛ و در عين حال چون در ديار ما رمان خواندن و سينما رفتن و فليم ديدن، هنوز در زمره مشاغل آدمهاي بيکار محسوب مي شود، امر بر آدم مشتبه مي شود و فکر مي کند که بايد نشست و در دفاع از حق و حقوق رمان و رمان نويس، قلمفرسايي کرد و البته، چون خود اين قصه سر دراز دارد و قطعاً آن آخرش به «معقولات» مي رسد- عجالتاً- قضيه «ريشه يابي» را درز مي گيريم تا بعد. |