الهي به آنان که پرپر شدند
پر از زخمهاي مکرر شدند
به آنان که امروز فردايي اند
به آنان که فردا تماشا يي اند
به آنان که کارون خروش آمدند
چنان خون کارون به جوش آمدند
به آنان که زخمي ترين بوده اند
شهيدان ميدان مين بوده اند
شب عاشقي را رقم مي زدند
همانان که بر مين قدم مي زدند
از آنان که تنها پلاکي بجاست
کمي استخوان، مشت خاکي بجاست
از آنان که از کربلاي چهار
ندارند جز زخمها يادگار
به آنان که بالي رها داشتند
گذرنامه کربلا داشتند
ز تکبير آن دم که دم مي زدند
سکوت زمان را به هم مي زدند
همانان که دلداده او شدند
کبوتر کبوتر پرستو شدند
پرستو پرستو فراز آمدند
و بي سر سرافراز، باز آمدند
که اين خطه خاک سرافرازي است
پر از آتش عشق و جانبازي است
به نام خداوند مهد يقين
خداوند مردان فتح المبين
خدايي که در لحظه هاي خطر
به ما مي دهد جرأتي بيشتر
خدايي که ما را دلير آفريد
حماسي سر و شرزه شير آفريد
که چون دشمنان عزم ايران کنند
قدم در گذرگاه شيران کنند
که چون خصم گردد به ما کينه ساز
کند پاي خويش از گليمان دراز
دو جرعه مي سرمدي سرکشيد
پس آنگه چنان تير را برکشيد
که دشمن گزارد سر خود بجا
نماند از اين هيچ جز رد پا
که سلمان از اين خاک برخواسته است
مسلمان از اين خاک برخواسته است
علمدار گردان احمد خوش است
علي، حمزه، مالک، محمد خوش است
غمم را شهيدان ورق مي زنند
که در لحظه هايم قدم مي زنند
زبان شهيدان زبان دل است
زباني که گفتن از آن مشکل است
شهيدان که دل را به دريا زدند
عجب پشت پايي به دنيا زدند