تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 6مهر ماه 1388


گزارشي از مراسم بدرقه و به خاک سپاري استاد پرويز مشکاتيان در نيشابور؛
دلگير دلگيرم، مرا مگذار و مگذر



* عباسعلي سپاهي يونسي

بيست دقيقه اي تا هفت صبح مانده است که از مشهد بيرون مي زنيم. من هستم، فرامرز عامل بردبارعکاس روزنامه و همکار





ديگرمان محمود جمالي. قرار است خودمان را به تشييع استاد پرويز مشکاتيان برسانيم، به نيشابور بزرگ. بين راه از روزگار و هنر مي گوييم تا برسيم به نيشابور و مستقيم برويم به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي، جايي که اقوام و دوستداران مشکاتيان آمده اند تا با او خداحافظي کنند و چه خداحافظي اندوهباري است اين خداحافظي و من آرام با خودم زمزمه مي کنم:
«قاصدک
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند»
نيشابور عزادار است و همه در اين عزا شريکند. از اهل هنر نيشابور گرفته تا کارگران شهرداري و نيروي انتظامي که خيابان را بسته اند تا بتوانند مراسم را نظم و ساماني بدهند و چه قدر رنگ سياه مي بينم. بعد از يک ساعتي استاد حسين عليزاده، علي رستميان، بهداد بابايي، کيوان ساکت و حميد رضا نوربخش هم به جمع اضافه مي شوند و جمعيت مشتاق هنر بر گرد آنان حلقه مي زنند و نيم ساعت بعد همايون شجريان هم مي رسد. مي گويند استاد محمد رضا لطفي و استاد محمد رضا درويشي هم قرار است به جمع اضافه شوند. کم کم جمعيت، خيابان را پر مي کند. حالا ديگر رفت و آمد سخت شده است و من به ياد بيت معروفي مي افتم که چند روز پيش در نوشته ام براي مشکاتيان آورده بودم:
«هنر نمي خرد ايام و غير از اينم نيست
کجا روم به تجارت بدين کساد متاع»
و حالا دارم مي بينم اگر چه براي دستگاه هاي دولتي ما هنر با همه شعارها، ارزش و اهميت لازم را ندارد، اما هنوز مردم ما هنرمندان اصيل و هنر اصيل را از دل و جان دوست دارند و اگر در اين ميان شاهد کم لطفي ها و نامهرباني ها هستيم، نه از جانب مردم که از جانب متوليان فرهنگي ماست. آنهايي که هنر را براي کامل کردن جنس دکانشان مي خواهند.
ساعت 9/30 است که آمبولانس مي رسد، آمبولانسي که يکي از بزرگترين هنرمندان اين سرزمين را آورده است و من با ديدن آمبولانس و نگاه کردن به داخل آن و ديدن تابوتي که دسته گلي بزرگ آن را پوشانده است، آرام زمزمه مي کنم:
« " دلگير دلگيرم، از غصه مي ميرم
مرا مگذار و مگذر»
تشييع شروع مي شود و مردم با چشماني اشکبار هنرمند محبوبشان را بر اقيانوسي از دل و دست تشييع مي کنند تا مسجد جامع، و در آن جا بر پيکر او نماز خواهند خواند و حالا خيابان پر شده است از اندوه و مارش عزا.
جمعيت چندين هزار نفري شگفت زده ام کرده است. خدايا! اين همه دل همراه پيکري مي رود که عمري گر چه کوتاه، اما پر باري را براي مردم سپري کرده است. با شادي آنان شاد بوده و با گريه آنها در تک تک کارهايش گريسته است و حالا مردم بي شماري آمده اند تا او را به همسايگي عطار شوريده برسانند و در خاک هنر خيز نيشابور چون نگيني به آغوش خاکي بسپارند که استاد، روزگاري در کوچه باغهايش تنفس کرده است و با صبح هايش شکفته است.
تابوت بر دستهاي مردم چون قايقي آرام و اندوهبار مي رود و من با خودم فکر مي کنم حالا در دل عليزاده، ساکت، رستميان، همايون و بابايي چه خبر است. آنها که روزهاي فراواني را با استاد گذرانده اند حالا دارند کدام خاطره خود را با استاد مرور مي کنند و دلم مي خواهد اندازه تمام ابرهاي پر باران عالم گريه کنم.
***
خودمان را زودتر به محل آرامگاه مشاهير نيشابور در همسايگي باغ عطار مي رسانيم. جايي که دارند آخرين کارها را انجام مي دهند. از بلندگوها يکي از زيباترين ساخته هاي استاد پخش مي شود و صداي محمدرضا شجريان که جايش در مراسم يار ديرينه اش خالي است، به گوش مي رسد که غمناک مي خواند:
«صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد؟»
خودم را به قبري مي رسانم که تا ساعتي ديگر پرويز مشکاتيان را در آغوش خواهد گرفت و چشمهاي فراواني به قبر خيره شده اند و من نمي دانم در دل هر کدام از آدمهايي که به تماشاي قبر ايستاده اند چه مي گذرد اما مي دانم همه آنان عزادارند و اين وجه مشترک همه آدمهايي است که در آفتاب گرم چهارم مهر ماه به تشييع هنرمند بزرگ، پرويز مشکاتيان آمده اند.
آمبولانس مي رسد و اتوبوسها و خودروهاي فراواني که همراه آمبولانس آمده اند و قسمت اصلي مراسم شروع مي شود. نيروي انتظامي و ستادي که براي برگزاري مراسم تشکيل شده است، تلاش مي کنند تا مراسم با نظم انجام شود، اما جمعيت فراوان است و کار مشکل. صدها دوربين دارند لحظات غمباري را به تصوير مي کشند تا همان گونه که مشکاتيان در دلها ماندگار شد، تصاوير تشييع او هم در قاب تصوير و صدا ماندگار گردد. مي شود صداي گريه را شنيد. خانواده استاد و دوستدارانش و دو يادگارش «آوا» و «آيين».
گرماي آفتاب باعث نمي شود مردم براي رفتن عجله اي داشته باشند. بعد از دقايقي صداي آسماني قرآن به گوش مي آيد و سرانجام جسم عزيز مشکاتيان هم به خاک برمي گردد در فضايي پر از ياد و گريه.
مجري، برنامه هاي عصر را به اطلاع حاضران مي رساند. و من به ياد اجراي زيباي استاد شجريان بر مزار استاد بنان مي افتم که حالا مي توان آن را اين جا هم زمزمه کرد:
«بي تو گلشن چو زندونه به چشمم
گلستون آذرستونه به چشمم
بي تو آرام و عمر و زندگاني
همه خواب پريشونه به چشمم»
***
ساعت 15/30 دقيقه در سالن توانير شهر نيشابور، که البته سالن ورزشي است حاضر مي شويم. برنامه عصر ساعت 16/20 دقيقه شروع مي شود. ابتدا قرآن مي خوانند و آن گاه مجري غزلي مي خواند با اين مطلع:
اگر خطا نکنم عطر، عطر يار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است
فرهنگ نيا اولين کسي است که دقايقي مداحي مي کند تا نوبت برسد به دعوت مجري از استاد حسين عليزاده؛ او که «نينوايش»، حصارش، ترکمن، و... برايمان آشناست و با ساز او خاطره ها داريم شاد و غمگين و حالا او آمده است به تشييع بزرگي از بزرگان روزگارمان. تا از جا برمي خيزد، به احترام او همه مي ايستند و او را فراوان تشويق مي کنند استاد عليزاده که از نوادر روزگار است اين گونه مي گويد: «سلام مي کنم به شهر نيشابور، مردم بزرگ نيشابور که تاريخ را از بزرگي و عشقي که نثار پرويز مشکاتيان کرد، روسفيد نمود. پرويز مشکاتيان نيازي به معرفي من ندارد. حضور امروز شما مردم نشان داد که پرويزمشکاتيان در چه مقامي قرار دارد. مسأله مهمي که همه ما مردم ايران مي توانيم از آن درس بگيريم همان درس عشق و يگانگي بود. اي کاش اين اتفاقي که امروز براي بزرگداشت پرويز مشکاتيان افتاد، الگويي باشد براي همه ايران. هر کس در هر لباس و مقامي که بود، خود را در اختيار اين روز قرار داد. من نمي خواهم مطابق معمول جملاتي را بگويم که در بيشتر اين گونه مراسم گفته مي شود، اما از طرف مردم و هنرمندان از مسؤولان در هر مقام و هر لباسي تشکر ويژه دارم. شايد ساليان سال بود که اين همه همبستگي را در ايران نديده بوديم و امروز نشان داد وقتي پاي عشق و پاي دل در ميان است، ديگر مهم نيست که کي چي فکر مي کند و همه با هم همراه مي شوند. شايد سي سال بود که اين قدر به موسيقي حرمت نگذاشته بودند. پرويز مشکاتيان با برگشت به نيشابور، اين روز را زنده کرد و گفت، اتحاد و همدلي يعني چه. مردم نيشابور نشان دادند وقتي نغمه پردازي به زادگاه خود برمي گردد بايد چگونه از او استقبال کرد و او را در آغوش گرفت. قطعاً زادگاه و آرامگاه پرويز مشکاتيان روزهاي خوبي را به خود خواهد ديد.به رغم اين غم بزرگي که همه در دل داريم، ولي امروز شادي بزرگي آفريده شد، آن هم با حضوري که همه ما را شگفت زده کرد. قطعا اين روز بزرگ و رفتار و کردار مردم نيشابور در تاريخ ايران باقي خواهد ماند. مشکاتيان و موسيقي او زلال و روان بود و اين از ويژگي هاي پرويز بود.
و حالا با تمام وجودم و احساسم مي گويم، پرويز مشکاتيان افسانه اي به وجود آورد. دو فرزند او يادگارهاي او هستند و هر دو اهل هنر و بي شک راه پدر را ادامه مي دهند و ما هميشه در وجود آنها، او را زنده خواهيم يافت.
من بسيار خوشحالم که با غرور تمام به تهران برمي گردم و بزرگترين سوغاتي، «عشق» را با خودم به يادگار خواهم برد.»
پس از صحبتهاي شور آفرين عليزاده که با تشويق فراوان حاضران روبه رو مي شود، عليرضا بديع شاعر جوان نيشابوري شعري را مي خواند که آن را تقديم کرده است به استاد مشکاتيان و آن گاه نوبت علي رستميان مي شود، هنرمندي که کارهاي فراواني از مشکاتيان را منتشر کرده است و مرحوم مشکاتيان اثري به نام «کنج صبوري» را براي او آهنگسازي کرده است.
او دقايقي آواز مي خواند و پس از او به نيابت از شهردار نيشابور که نتوانسته است در مراسم حاضر شود، پيامي قرائت مي شود و سخنران بعدي مراسم که پشت تريبون قرار مي گيرد، کيوان ساکت است که از هنرمندان حاضر در مراسم ياد مي کند و از جمله از محمدرضا درويشي که خود را به برنامه عصر رسانده است. ساکت درباره شخصيت استاد مشکاتيان و خوي و خصلتهاي او حرف مي زند و از اولين ديدارش با مشکاتيان مي گويد که به نوبه خود شنيدني است.
وقتي بعد از کيوان ساکت، مجري نام همايون شجريان را بر زبان مي آورد و از او مي خواهد تا به جايگاه برود همه به احترام او از جا برمي خيزند و او را تشويق مي کنند. همايون از مردمي که براي مراسم تشييع آمده اند، تشکر فراوان مي کند و آن گاه فرازهايي از قاصدک مهدي اخوان ثالث را که از ساخته هاي زيباي مشکاتيان است و روزگاري پدرش محمدرضا شجريان آن را خوانده است، مي خواند.
آقاي قريشي به نمايندگي از جمعيت نيشابوري هاي مقيم تهران، دقايقي کوتاه به زيبايي سخن مي گويد و آن وقت خانم سلطاني متني را قرائت مي کند درباره استاد مشکاتيان. حجت اشرف زاده از شاگردان مشکاتيان شعر جاودان «گون» محمدرضا شفيعي کدکني را مي خواند و البته پيش از شروع آواز زيبايش، ياد او را گرامي مي دارد؛ او که اين روزها ترک وطن کرده است و ميهمان آمريکاست و جايش در دانشگاه تهران خالي است.
انجمن سينماي جوان شاخه نيشابور کليپ زيبايي را آماده کرده اند که حال و هواي مجلس را عوض مي کند. تصوير ابتدا از يکي از معروف ترين ساخته هاي استاد است که همان قطعه«خزان» است و در ادامه استاد اين بيت را مي خواند:
«امروز که مهمان توأم مرحمتي کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟»
و صداي گريه در سالن مي پيچد. کار بسيار زيباست و صحبتهاي استاد، انتخاب دقيقي بوده است که اشک همه را در آورده است. حميدرضا نوربخش ديگر موسيقيدان حاضر در جلسه به نيابت از خانواده بابايي و مشکاتيان و شجريان از مردم تشکر مي کند و از پيام موسيقيدان بزرگ احمد پژمان مي گويد که ساکن آمريکاست. آخرين سخنران برنامه دختر استاد مشکاتيان است که با اندوه فراواني که در چهره اش ديده مي شود، از مردم سپاسگزاري مي کند. مراسم در حالي به پايان مي رسد که شب، نيشابور را فرا گرفته است و حالا پرويز مشکاتيان آرام در آغوش خاک گهر خيز نيشابور به خوابي ابدي فرو رفته است. و ما داريم در تاريکي جاده به سمت مشهد بر مي گرديم.

  


«بدون عنوان» سهراب سپهري گرانترين اثر ايراني در حراج خاورميانه



قيمتهاي پايه آثار هنري حراج خاورميانه و جنوب آسياي «بونامز» براي مهرماه سال جاري در حالي اعلام شد که اثري بدون عنوان از





«سهراب سپهري» به عنوان گرانترين اثر اين حراجي قيمت گذاري شده است.
به گزارش ايسنا، خانه حراج «بونامز» چهارمين حراج خاورميانه و جنوب آسياي خود را با شرکت آثاري از هنرمندان ايران، جهان عرب، هند و پاکستان از 12 اکتبر 2009 - 20 مهرماه- در هتل «رويال ميراژ» دبي برپا مي کند.
براساس اين اطلاعيه، در چهارمين حراج بونامز، آثار هنرمندان مطرح ايراني همچون «سهراب سپهري»،«سيدمحمد احصايي»، «پرويز تناولي»، «حسين زنده رودي»، «فرامرز پيلارام»، «مسعود عربشاهي»، «مارکو گريگوريان»، «سيراک ملکونيان»، «محسن وزيري مقدم»، «کوروش شيشه گران»، «ابوالقاسم سعيدي»، «شيرين نشاط»، «غلامحسين نامي» و ... در کنار آثار هنرمندان مطرح جهان عرب نظير «عبدالرحمان جغتاي»، «لعاي خيالي»، «پل گريگوسيان» و «سيف وانلي»عرضه خواهد شد.
همچنين در اين حراج، آثاري متعلق به دو هنرمند ايراني يعني زنده ياد «مارکو گريگوريان» و «سيراک ملکونيان» از مجموعه هاي خصوصي آمريکا چکش خواهد خورد.
«واحد خاکدان»، «افشين پيرهاشمي»، «مرتضي دره باغي»،«پويا آريان پور» و «گلناز فتحي» از ديگر هنرمندان جوانتر و درعين شناخته شده ايراني در بازارهاي جهاني هستند که امسال در حراج بونامز حضور ويژه اي خواهند داشت.

  


با تجليل از محمدامين رياحي؛ بزرگداشت مولانا در جوار مقبره شمس برپا مي شود



مراسم بزرگداشت روز مولانا با تجليل از محمدامين رياحي در جوار مقبره شمس برگزار مي شود.
به گزارش ايسنا، برنامه روز بزرگداشت مولانا با سفر جمعي از مولاناپژوهان از تهران به سمت شهرستان خوي در روز سه شنبه ( 7 مهرماه) از ساعت 7 صبح آغاز مي شود و تا روز 9 مهرماه ادامه دارد. البته مراسم رسماً از ساعت 17 روز چهارشنبه ( 8 مهر) برپا خواهد شد.به گفته محمدعلي انصاريان - عضو هيأت مديره بنياد شمس و مولانا- اين برنامه با تجليل از محمدامين رياحي - مولاناپژوه فقيد - و قدرداني از تلاشهايش در اثبات وجود مقبره شمس تبريزي در خوي همراه است که به خانواده اش نيز اعلام شده است.
انصاريان در ادامه افزود: برنامه بزرگداشت مولانا به مدت دو شب در کنار مقبره شمس در خوي برگزار مي شود و ديدار از قره کليسا در نزديکي ماکو از ديگر برنامه هاست.

  


خلوتي به رنگ سرخ



* کيارنگ علايي
عکس «امين نظري» يک عکس تمام عيار ايراني است و اين «ايراني بودن» نخستين ويژگي است که در نگاه اول، خود را بر بيننده





مستولي مي کند. عکس قصد دارد به طور صميمانه و بي تکلف به آييني بپردازد که بخشي از فرهنگ عامه ما ايرانيان است، بي آنکه در پي تحليل اين آيين يا رفتار باشد. هدف عکس صرفا نمايش يک رفتار ساده اما جذاب است و بايد گفت در اين امر موفق بوده است.
در اين عکس با صحنه اي به ظاهر مستند روبه رو هستيم که بخشي از آيينهاي سنتي ما را نمايش مي دهد؛ زني در فضاي يک سوم بالاي عکس پشت به تصوير نشسته است و اطراف او را ظرفهاي متعددي پر کرده اند که از توليد رب گوجه به شيوه سنتي خبر مي دهند. پس زمينه عکس را موزاييک هايي تشکيل داده اند که فضاي حياط يک خانه متعلق به دهه هاي قبل را به خاطر مي آورد. صحنه توسط قابي که بسيار کوشيده است از جاي دادن عناصر اضافي در خود پرهيز کند، بسته شده است و اطلاعات بيشتري را به تماشاگر خود نمي دهد، اين مساله موجب تمرکز بيننده بر موضوع اصلي و ايجاد حظ بصري از عناصر داخل قاب مي شود. عکس از جهت فني داراي ويژگيهايي است که به خوبي توسط عکاس به کار بسته شده اند تا هدف او را از اين ثبت منتقل کنند. اهم اين خصوصيات از اين قرارند:

زاويه ديد

زاويه ديد انتخابي عکاس از جمله عواملي است که تأثير ويژه اي بر بهتر ديده شدن و ارتباط مخاطب با صحنه مي گذارد. انتخاب زاويه ( over head ) (که در فيلمبرداري نيز از زواياي بکر است و معمولا به خاطر دشواريهاي فني کنترل کادر در چنين زاويه اي و نياز به وسايل تکنيکال جهت ثبات دوربين، اغلب از آن پرهيز مي شود) در اين عکس نوعي نگاه مسلط را تداعي مي کند که در روايت عکس تأثير خوبي مي گذارد. اطمينان و آگاهي که در اين زاويه وجود دارد، به مثابه يک داناي کل عمل مي کند که گويي بر سرنوشت جزء جزء دنياي خويش مشرف است.
همچنين، اين زاويه موجب ايجاد نوعي پرسپکتيو تخت و کم عمق مي شود که در اينجا و در چنين صحنه اي مي تواند يک حسن به شمار آيد. اين پرسپکتيو هيچ اغراق و تغيير شکلي در ماهيت اشيا و عناصر داخل قاب نمي دهد و به نظم و ايستايي آن کمک مي کند.

رنگ

پس از «زاويه ديد» شايد بتوان به عنوان دومين عامل مؤثر در اين عکس از «رنگ» سخن گفت؛ رنگ حضور بسيار موثري در اين عکس دارد. تکرار و تشديد رنگ قرمز در جاي جاي صحنه (حتي در موزاييک هاي حياط) چشم نواز است. اين تکرار، معجزه آساست، چرا که نوعي وحدت را در عکس ايجاد مي کند که به باورپذيري و احساس صميميت آن بيشتر کمک مي کند.
عکس در شرايط نوري يکدست و ملايمي (نظير هواي ابري) ثبت شده و عکاس براي اکسپوز آن مشکل چنداني نداشته است.

سازماندهي تصوير

از نگاهي ديگر و در بحث زيبايي شناسي، عکس يک هندسه زيبا را تصوير مي کند. عکس «امين نظري» به دليل همين هندسه، عمر بيشتري در ذهن مخاطب دارد. دوست داريد اين عکس را براي مدت طولاني تري تماشا کنيد و يا تماشاگراني که در امتداد عکسهاي آويخته به ديوار در يک نگارخانه مشغول تماشا هستند، احتمالا در مقابل اين عکس مدت زمان بيشتري را صرف مي کنند و قدمهايشان آهسته مي شود.
اين فرايند به چه دليل است؟
براي تضمين دقت بيننده بر «عکس» سازمان دهي فضايي تصوير کافي نيست. خيلي از نمونه هاي منظم اشکال، خيلي زود در ذهن ما خستگي ايجاد مي کنند و چشم رغبتي براي نگاه کردن طولاني مدت به آن ندارد. تنها در صورتي تصوير مي تواند ترکيب زنده اي داشته باشد که روابط دروني آن داراي وجوهي تغيير پذير باشد. نيروها در ميان عناصر عکس در جريان باشند و مثل يک بردار دو سويه، حرکت رفت و برگشت داشته باشند.اين مساله به دليل پراکندگي منظم نقاط در سطح عکس ميسر شده است و علاوه بر آن، رنگ قرمز به عنوان رنگ حاکم در صحنه، به اين پويايي کمک کرده است.

نيروهاي تجسمي در عکس

عکس از سطح، بافت و دوايري تشکيل شده که همه در يک پيوند ارگانيک و منظم آراسته شده اند و اين آراستگي چيزي است که نگاه بيننده را ميخکوب مي کند و پاي اين عکس نگه مي دارد.حتي در نگاهي دور، ما را به ياد ترکيبهاي سوپره ماتيستي ماله ويچ در سال 1914 مي اندازد که سرشار از نشانه هاي بازنمايي فضاهاي آزاد شده در يک سطح اند و هدف ماله ويچ ايجاد هماهنگي نزديک ميان فضاي حقيقي و فضاي تصوير بود.اينجا نيز شکل دايره اي ظرفها با آن لبه هاي روشن شان که در نور مي درخشند، احساس بصري خوبي را در عکس ايجاد کرده است و تنوع ظرفها و چند دست بودن جنس آنها (دو ظرف پلاستيکي و چهار سبد چوبي در مقابل بقيه ظروف) لطمه اي به کار وارد نکرده است.باري، اگر درک تصوير را شامل شرکت کردن تماشاگر در فرايندي از سازماندهي تلقي کنيم، آنگاه بايد گفت عکس «امين نظري» به خاطر ظرفيت بالاي نيروهاي تجسمي حاضر در عکسش، به راحتي به تماشاگر امکان درک و فهم تصوير را مي دهد.

انتخاب لحظه شاتر زدن

عکس علاوه بر هندسه منظمش (که از آن ياد شد) از دقتهاي ديگري نيز برخوردار است، ازجمله لحظه انتخابي توسط عکاس. به حرکت دست زن توجه کنيد (که چگونه ظرافت کار او را در اين ثبت نشان مي دهد).
تمام اين عوامل خبر از چيدماني هوشمندانه در صحنه را توسط عکاس مي دهد؛ چيدماني که مي کوشد بي آنکه اصالتهاي يک عکس مستند را بر هم بريزد، دخالت و هدايت عکاس را نيز در لايه هاي عکس پنهان نمايد.
اما در مقابل اين دقت، سؤالي اساسي در مورد اين چيد مان ذهن را به خود مشغول مي کند:
چرا چهره زن رو به تصوير نيست! اگر زن دقيقا 180 درجه مي چرخيد و تماشاگر به جاي ديدن زن از پشت سر، چهره او را مي ديد، اتفاق ديگري در عکس مي افتاد. اين اتفاق در مورد نيروهاي تجسمي است؛ در اين صورت نيروها وارد عکس مي شدند و نگاه بيننده را در مرکز عکس محبوس و متمرکز مي کردند، در حالي که در شکل فعلي نگاه از بالاي عکس خارج مي شود و حتي با کمي سختگيري، مي توان نوعي بي تعادلي را نيز در عکس ديد که حاصل اين چيدمان فعلي است.
چرخش 180 درجه اي زن رو به ظرفهاي رب موجب مي شد ارتباط بهتري ميان کاراکتر اصلي و موضوع برقرار باشد.

هدف و مؤخره

اما به راستي، هدف چيست؟
آيا عکاس در زمان ثبت لحظه اي از جهان در حال گذر، در انديشه پيام خود است؟
آيا عکاس قبل از ثبت به ترسيم ايده هاي خويش در صحنه فکر مي کند؟
يا اينکه پيام، فرايندي ناخودآگاه است که از شهود عکاس در عکس جاري مي شود؟
اينها پرسشهايي اساسي است که در مقابل هر عکس، ذهن ما را درگير مي کنند. پاسخ به آنها مجالي ديگر را مي طلبد، اما بر اين باورم که عکسها در هر دسته بندي و قالبي مي کوشند نظمي پنهان را در هرج و مرج هولناک دنياي اطراف کشف کنند؛ نظمي که در اين عکس نيز به خوبي ديده مي شود و تماشاگر را به لذت بصري و درک بهتر رويداد جاري در عکس مي رساند و ميان شخصيت اصلي عکس (زن) و فعل او (تهيه رب گوجه) نوعي وحدت را ايجاد مي کند.

  


خوانش شعري از محمدرضا رستم پور؛ سوداي سکوت



* حميدرضا شکارسري
روز جهاني کودک هم گذشت
و در جمع خلبانان بمب افکن
يک روز ديگر
بدون تقويم سر شد( 1 )






چرا «رستم پور» براي خلبانان بمب افکن صفاتي مثل بي رحم، بي عاطفه، خونخوار، سنگدل، قاتل و... نمي آورد؟ آيا او چنين اعتقادي ندارد؟ «رستم پور» سکوت کرده و به گزارش واقعيت بسنده کرده است. چرا؟
شعر «محمدرضا رستم پور»، ساده و روشن شروع و تمام مي شود. ساختاري روايي که خطي و بدون گسست شکل مي گيرد. با اين حال، اگر اين متن تنها متني واقعگرا و گزارشگر بود، نبايد ابهامي در ذهن مخاطب بر جا مي گذاشت. اين شعر اما ابهامي دارد و آن موضع گزارشگر است. «رستم پور» نمي خواهد قضاوت کند. موضع او به عنوان شاعر- راوي مبهم است. اين ابهام خصلت گزارشي شعر امروز است. موضع شاعر کلاسيک نسبت به موضوع شعرش کاملاً روشن است، اما شاعر امروز انگار نمي خواهد خود را و عقيده اش را فاش نمايد. البته، سکوت شاعر معنادار است. آيا مي توان اين غيبت را حاضر و اين سکوت را مجبور به گفتن کرد؟ حس کردن حضور ايدئولوژي در همين رنگها و سپيديهاست که به قاطع ترين نحو توسط منتقد ابراز مي گردد.
«رستم پور» به واقع با فقدان قضاوت راجع به خلبان بمب افکن، تا حدي بر برائت آنها تأکيد کرده است. آنها حتي تقويمي در اختيار ندارند تا در روز جهاني کودک آتش بس بدهند. پس آيا نمي توان آنها را مهره هايي بي اراده در دست شطرنج بازي دانست که حتي سايه اي از او در شعر وجود ندارد؟ اگر «رستم پور» به خلبانان دشنام مي داد، در واقع خشمي بزرگ را تنها بر نقطه اي ناچيز و غيراستراتژيک باريده بود. اما او با رندي از فرو کاهش جنايت بر فشار دکمه آتش بمب افکن سرباز مي زند. او يک نظام سلطه را نشانه مي گيرد که خلبانان ناچيزترين عناصر آن هستند.
پس طي اين شالوده شکني معلوم مي شود که متن نسبت خود با يک واقعيت خارجي را انکار نکرده است، اما از فرو کاهش خويش به پوسته واقعيت جلوگيري مي کند. در واقع، اين شعر بر انديشه اي دوآليستي معتقد است بي آنکه در ابتدا به نظر برسد. تقابل متن و واقعيت و تقابل خير و شر، ظالم و مظلوم، خوب و بد. «رستم پور» خواسته است نگاه کلاسيک خود را به جهان پنهان کند، اما قالب نو همه منتقدان را فريب نمي دهد!
( 1 ) نام ديگر نيامدن- محمدرضا رستم پور- دفتر شعر جوان- 1388 - صفحه 56

  


«ترس و لرز» در شبکه دوم سيما



گروه هنر- قاآني: تله فيلم «ترس و لرز» ساخته محمدرضا اعلامي از شبکه دوم سيما بزودي پخش خواهد شد.محمدرضا اعلامي در گفتگو با خبرنگار ما با اعلام اين خبر اظهار داشت: اين تله فيلم را مؤسسه ناجي هنر تهيه و توليد مي کند و داراي مضمون پليسي-اجتماعي است که در آن محمود عزيزي، شاه علي سرخاني و الهه حسيني به ايفاي نقش مي پردازند.وي همچنين درخصوص وضعيت ساخت فيلم «ماشاءا... خان در دربار هارون الرشيد» نيز با انتقاد از شرايط موجود در سينما گفت: متأسفانه وجود نابساماني و عدم حمايت باعث شده ما براي ساخت اين فيلم 500 تا 600 ميلياردي بين زمين و هوا باقي بمانيم.
اعلامي گفت: ما براي تجديد پروانه ساخت اين فيلم مصر هستيم و همچنان منتظريم تا معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فعاليت خود را شروع کند.

  


چهارمين دوره جايزه شعر خبرنگاران فراخوان داد



گروه هنر- چهارمين دوره جايزه شعر خبرنگاران از کليه شاعران و ناشراني که در سال 1387 کتاب شعر منتشر کرده اند دعوت کرد آثار خود را به دبيرخانه اين جايزه ارسال کنند.شرايط شرکت در اين دوره از جايزه شعر خبرنگاران به شرح زير است: کتاب در سال 1387 منتشر و تاريخ انتشار در شناسنامه کتاب ذکر شده باشد. تنها کتابهاي چاپ اول مي توانند در اين جايزه شرکت کنند. کتاب ، برگزيده آثار يک شاعر نباشد.علاقه مندان مي توانند پنج نسخه از اثر خود را تا پايان آبان ماه سال جاري به نشاني تهران -صندوق پستي 3496 - 16765 ارسال کنند. در اين دوره از جايزه شعر خبرنگاران از اثر يا آثار برگزيده تجليل مي شود، اما هديه مالي براي برگزيدگان در نظر گرفته نشده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com