تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-09-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 8مهر ماه 1388


گفتگو با دکتر مهدي محبتي/ مولانا پژوه و منتقد ادبي ؛
مثنوي مانيفست فکري مولاناست



* عباسعلي سپاهي يونسي
شايد يادتان نمانده باشد، اما امروز روز مولاناست و البته جاي هيچ گله اي نيست، روزگار است ديگر، آن قدر سرگرميم که مولانا را از





خودمان دريغ مي کنيم، درست مثل خيلي چيزهاي ديگري که از خودمان دريغ مي کنيم و بي چاره روحهاي افسرده و سرگردان ما که دراين روزگار فراموشيها و خوشيهاي کم عمق و برکه وار نمي تواند ساعتي از روز را زمزمه کند:
مرغ بر بالا و پران سايه اش
مي دود بر خاک پران مرغ وش
ابلهي صياد آن سايه شود
مي دود چندان که بي مايه شود ...
و بد به حال ما مردمي که در دکانهايي، پينه دوزي پيشه کرده ايم که در زير آن گنجهاي عظيمي خفته است و دلم خواهد گرفت، اگر اين گفتگو باعث نشود لااقل امروز را چند بيتي از مثنوي و يا ديوان شمس نخوانيد. مطمئن باشيد از اين خواسته ضرر نخواهيد کرد، مولانا معلم عاشق پيشه اي است که با چراغ سروده هايش قرنهاست جانهاي فراواني را روشن کرده است، چرا جان ما روشن نشود؟




*
دکتر مهدي محبتي از استادان با محبت هم روزگار ماست، از همانهايي که مي دانند مولانا چه حلواهايي به آدمي پيش کش مي کند و همين شده است که دل درکار بزرگان ادب فارسي گذاشته است. متولد 1344 است و داراي آثار ارزشمندي در حوزه ادب فارسي که از آن جمله است، بديع نو (هنرساخت و آرايش سخن)، سيمرغ در جست وجوي قاف (سير تحول عقلانيت در ادب فارسي)، صداي رويش خيال (نقد شعر و انديشه اقبال)، زلف عالم آرا (درآمدي برشناخت رموز عارفانه در شعر فارسي) «ازمعنا تا صورت» و...
به بهانه روز بزرگداشت مولاناي بزرگ با اين استاد ادبيات پارسي به گفتگو نشسته ايم.
* با سپاس فراوان از جنابعالي براي پذيرش اين گفتگو؛ به نظر مي رسد مولوي در جهان امروز در مقايسه با ديگر شاعران ايراني با اقبال بيشتري از طرف مخاطب روبه رو شده است، علت را در چه مي دانيد؟
** اقبال به شاعران ايراني در سطح جهان در طول دورانهاي مختلف متغير بوده است. مثلاً زماني سعدي بيشتر مطرح بوده است، زماني حافظ نمود بيشتري داشته است و زماني هم فردوسي و يا مولوي، حالا چرا در حال حاضر مولوي از بين شاعران ايراني بيشتر جهاني را به خود مشغول کرده است دو دليل عمده دارد، دليل اول مربوط به فرم شعر مولاناست و ديگري به محتوا و معناي شعر او بر مي گردد. از نظر فرمي، مولانا داراي شعرهايي است با عروض و وزنها و ويژگي هاي خاص که خود تداعي کننده رهايي است، رهايي از قيد و بندهايي که انسان معاصر دچار آن است که در شکلهاي مختلف آدمي را در بند کشيده است و خواندن شعر مولوي به آدم نوعي رهايي و آزادي مي دهد. ازنظر معنوي هم محتواي شعر مولانا بيش از هر چيز پاسداشت کرامت آدمي است و راضي نبودن به ماده و ماده گرايي و آن ابعاد روحاني که مولانا مطرح مي کند، هميشه و در طول تاريخ خواسته بشريت و آدمي است:
اين جهان زندان و ما زندانيان
حفره کن زندان و خود را وارهان
به همين دلايل است که تا روز و روزگاري که بشر شهروند اين کره خاکي باشد و نفس آدمي ميهمان اين زمين باشد و زيبايي را بفهمد و به دنبال آن باشد، مطمئناً طرفدار مولاناي بزرگ خواهد بود و اخيراً اروپاييان و آمريکايي ها بيشتر با اين ابعاد آشنا شده اند و تجربه هاي معنوي که حاصل مواجهه با روح بلند مولانا از طريق اشعار اوست، با عث شده است نسبت به گنج خانه او اقبال بيشتري نشان بدهند.
* فرموديد اقبال به شاعران ايراني متغير بوده است و اشاره داشتيد به اينکه زماني سعدي مرکز اين توجه بوده است. آيا در زماني که سعدي در کانون توجه جهانيان بوده، مولانا نبوده است؟
** بله، بوده است. تقريباً از قرن شانزدهم است که آشنايي جهان غرب - در ابتدا - و بعدها آمريکا با ادبيات ما اتفاق مي افتد. همزمان مي شود از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم هم ياد کرد که مولوي همزمان با سعدي مطرح مي شود و براي مدتي فردوسي مطرح مي شود و براي دوره اي هم ما اقبال به حافظ را داشتيم، يعني در دوره اي که رمانتيسم اروپايي شکوفا مي شود، به شدت به حافظ اقبال نشان داده مي شود. البته زمانهايي هم بوده است که به هر دو شاعر همزمان علاقه مندي هايي بوده است.
* اين اقبال به مولوي تا چه اندازه ناشي از نوع ترجمه هايي است که از شعر او شده است؟ چون زماني زنده ياد طاهره صفارزاده درگفتگويي گفته بود: «آنچه در سالهاي اخير از اشعار مولوي به صورت شتابزده در آمريکا ترجمه شده، عموما جزوه هاي بي هويتي است که شناختي از اين شاعر بزرگ به دست نمي دهد» و من اضافه مي کنم شايد مترجمان آثار مولوي چيزي را ترجمه کرده اند که خودشان دوست داشته اند نه آن چيزي که در آثارمولوي بوده است؟
** شما سؤال خوب و مهمي را مطرح کرديد. بحث اين است که شعر درجه يک را نمي شود ترجمه کرد.
* همان گفته معروف که شعر ترجمه ناپذير است...
** بله! چرا که شعر، زاده طبيعت زبان و زبان پديده اي طبيعي است. حالا اگر مترجمي خواسته باشد اين حس را به زباني ديگر ترجمه کند، در بهترين حالت 70 درصد انتقال، اتفاق مي افتد، اما خب از طرف ديگر هم ما ناگزير از ترجمه شعر هستيم. در نظريه هاي ادبي مي گويند شعر مثل کنيزک است. يعني يا ترجمه زيباست، اما به متن اصلي وفادار نيست و يا عکس آن ترجمه با وفاداري انجام شده است، اما زيبا نيست. حالا اگر کنيزکي پيدا شود که زيبا هم باشد، مشکل است.
* منظورتان اين است که جمع اضداد است؟
** بله جمع اضداد است. به همين خاطر ترجمه هايي که از شاعران بزرگ ايران شده است - و در بحث ما ترجمه شعر مولانا- اصل کلام مولانا نيست، اما اگرمثلاً ترجمه توانسته است 60 درصد روح شعر مولانا را هم منتقل کند و باعث برانگيختن طوفاني در جهان غرب شده است، جاي تقدير و تحسين دارد.
* از دوردستهايي که شوريدگي و حکمت مولاناي بزرگ تا آنجا وزيده است، به وطن خودمان برگرديم و ببينيم اقبال ايراني ها در مقايسه با بيگانگان به اين شاعر چگونه بوده است؟
** اخيراً کتابي در دو جلد از بنده به همت نشر سخن منتشر شده است با عنوان از «معنا تا صورت». در آن جا به واکاوي اين پرسش پرداخته ام که چرا ايراني ها درک درستي از ادبيات کلاسيک خودشان ندارند و متأسفانه بر اين باورند که نظريه ادبي ندارند و آن چه داريم وارداتي است از غرب که از دوره مشروطه اتفاق افتاده است و همه هم به تکرار حرف يکديگر برخاسته اند که ما نقد و نظريه نداريم و اين حرفها غربي است و درحالت خوشبينانه تر مي گويند، البته چيزهاي پريشاني داريم که مي توان نام نقد ذوقي را بر آن گذاشت. در اين کتاب حدود 1200 صفحه به تفصيل به اين موضوع پرداخته شده که علت اين درک ناقص ايرانيان امروز از سنت خودشان چيست. اما اگر خواسته باشيم به علتهاي اين موضوع اشاره کنيم، دلايل بسياري دارد که خارج از حوصله اين گفتگوست. اما دوستان را ارجاع مي دهم به کتاب «از معنا تا صورت».
* خب اگر خواسته باشيم به اختصار به يک يا دو دليل مهم اشاره کنيم... .
** يکي بحران اجتماعي است. استفاده از ادبيات و درک ادبيات جزو نيازهاي ثانويه جوامع است و جامعه اي که از سد نيازهاي اوليه گذر نکرده باشد، عموماً به سمت درک نيازهاي ثانويه حرکت نخواهد کرد. همان تعبيري که پيامبر ما مي فرمايد «آنگاه که فقر از دري وارد شود، ايمان از در ديگر خارج خواهد شد» و اين تعبير را براي اين قصه هم مي شود استفاده کرد. ما الان اکثراً مشکل نان داريم. اين باعث مي شود که ما از ميراثمان غافل بمانيم. رهبري کلامي دارند که «شعر ميراث ملي است». خب معني اين گفته اين است که همان طور که نفت مي تواند براي ما سودآور باشد، شعر از نفت هم بيشتر مي تواند سودآوري بکند، اما وقتي ما متوجه اين مهم نيستيم، شعر را مشتي خيالات موزون تلقي مي کنيم. به همين دليل مورد دوم هم پيش مي آيد که علت کم توجهي بر مي گردد به نا آگاهي و ندانستن اين که بر سر چه گنجي نشسته ايم. حاصل آن مي شود که از حافظ فال گرفتن را آموخته ايم، از فردوسي افسانه و... اما حقيقت آن است که هر کدام از اين بزرگان ثروتهاي عظيمي هستند که جداي از غني کردن ما، از نظر معنويت مي توانند غني کننده ما دربعد مادي هم باشند. چند سال پيش همراه با رئيس موزه مولانا ميهمان شهردار قونيه بوديم. اين شهردار مي گفت، سي تا چهل درصد درآمد ترکيه از راه شهر قونيه است و درآمد ترکيه از راه گردشگري است، يعني تقريباً معادل درآمد ايران از راه نفت. حالا شاعري به نام مولانا اين همه درآمدزايي براي ترکيه داشته است، ما هم اگر به اين درک برسيم که در ايران سعدي ، حافظ، فردوسي، بابا طاهر و... را داريم، مي توانيم از راه اين شاعران به چه ثروتي برسيم، حتي اگر نگاه ما نگاهي درآمدزايانه باشد.
* بين مولوي مثنوي معنوي و مولوي ديوان کبير کدام يک نزد ايرانيان داراي محبوبيت بيشتري است؟
** در طول تاريخ، بيشتر مثنوي مطرح بوده است، آن هم به خاطر ترجمه هايي که از آن شده و شرحهايي که بر آ ن نوشته شده است و البته پاره اي دلايل ديگر.
*اين دلايل چه بوده است؟
** خب فرهنگ عمومي ما يک فرهنگ اخلاق گراست و بنياد هاي اخلاقي اساس آن است ايراني ها بيشتر به مثنوي اقبال نشان داده اند، اما اخيراً که قدري فضاهاي جديد وارد فرهنگ ما شده است، غزليات شمس هم دارد جاي خود را بيشتر باز مي کند و در بعضي جاها از مثنوي هم جلو افتاده است، چون شور و شعور شاعرانه اي در آن وجود دارد که در مثنوي نيست. اما به هر حال مثنوي مانيفست فکري مولاناست، اما غزليات شمس جهشهاي روحي مولاناست و گاهي شاهديم که مثنوي از نظر جهشهاي روحي به طرف ديوان شمس مي رود و گاهي هم غزليات حالت تعليمي را به خود مي گيرد.
* اگر قرار باشد شما يکي از اين دو را انتخاب کنيد، کدام را انتخاب مي کنيد؟
** براي حالت شور و مستي و جوشش دروني غزليات را، اما براي وضعيت تعليمي و مخاطب بيني مثنوي را. اين دو، در دو ساحتند و نمي شود يکي را به طور مطلق بر ديگري برتري داد و انتخاب کرد.
* به نظر شما روزگار و دوره مولوي ها تمام شده است؟
** نه و خيلي ها هم از من اين سؤال را پرسيده اند که چرا مولانا تکرار پذير نيست. سه دليل دارد که باز در کتابم به آن پرداخته ام؛ يکي اين است که آدمهاي بزرگ محصول تمدنهاي بزرگند، يعني ميوه خوب را بايد از درخت خوب و سالم چيد. ديگر اينکه درحال حاضر آن حالت امپراتوري فرهنگي که يک نفر در آن علامه باشد تمام شده است و دانش در بين مردم گسترده شده است. در قديم حيطه دانش به اندازه امروز وسيع نبوده است و شرايطي بوده است که آدم ها را بالا مي کشيد. الان هم آن حالتها هست، اما به وضع و روحيه هاي ديگري نياز است. به قول انوري، اگر محمودي پيدا شود که عنصري را حمايت کند، هر گوشه مملکت صدها عنصري خوابيده است. البته او از نظر جامعه شناسي سياسي حرفش را مي گويد. به هر حال آدمها محصول شرايط سياسي اجتماعي جامعه اند.
* پس شما نااميد از اين نيستيد که دوباره حافظ ها و مولوي ها پيدا شوند، اگر بستر لازم براي اين اتفاق فراهم شود؟
** بله، نا اميد نيستم. به قول امام علي (ع) هرگز زمين از حجت خالي نمي ماند. الان هم اگر شرايط گذشته با زمينه امروزي پيدا شود، نه تنها مولوي که صدها شاعر ديگر را در سطح بالا مي توانيم تربيت کنيم. البته با توجه به زبان و فرهنگ امروزمان.
* بنده اگر خواسته باشم بين مولوي و حافظ يکي را انتخاب کنم، بي شک مولوي را انتخاب خواهم کرد. در مثنوي اش، او معلمي مي کند و از نشستن پاي درس اين معلم خسته نمي شوم و زماني غزليات شورانگيز او را مي خوانم، اما الان که باهم گفتگو مي کنيم فکر مي کنم در بيشتر خانه هاي ايراني حافظ حضور دارد، اما مولوي نيست. علت چيست؟
** اين اتفاقاً حرف درستي است. چون طبق آمارهاي گرفته شده هم حافظ در بيشتر خانه هاي ايراني در کنار قرآن هست و اين چند دليل دارد. حافظ از قديم حافظ قرآن بوده و با قرآن نسبت داشته است و مردم نوعي حالت قدسي براي او قائل بوده اند.
* مولوي نداشته است؟
** نه مولوي اين قدسيت را نداشته است. در مثنوي، داستانهايي هم مي بينيد که با روحيه مردم عادي همخواني ندارد، مثلاً داستانهايي که کلماتي درآنها وجود دارد که از نظر عامه مورد قبول نيست.
* و خيلي ها فقط از داستانهاي او ظاهر را مي بينند، در صورتي که خود مولوي مثلاً درباره قرآن مي گويد:
حرف قرآن را مدان که ظاهر است
زير ظاهر باطني هم قاهر است
** بله، اما نکته دومي که بايد در پاسخ به سؤال گفت، اين است که مردم ما با حافظ فال مي گيرند، اما هنوز جا نيفتاده است که با غزليات مولانا هم مي شود فال گرفت. سوم اينکه از قديم الايام حافظ، حافظه تاريخي مردم ايران بوده است، يعني هم زبان حال اهالي فرهنگ و هم عامه مردم، اما مولانا بيشتر شاعر کساني است که متوسط فرهنگي به بالا باشند. مثنوي را هر کس نمي فهمد ولي اين برخورد نسبت به حافظ به اين حالت است که هر کس با توجه به دانش و شناخت خود چيزي از اشعار او دريافت مي کند و از همه مهمتر کسي با خواندن شعر حافظ نمي فهمد او چکاره است؛ نمي شود قسم خورد که عارف است يا شاعر است.
* همان چند لايه بودن...
** آفرين، اما مولانا تک لايه است و عارف و ملاست. به همين خاطر هر کسي نمي تواند خود را با او تطبيق بدهد، اما با حافظ مي توانند.
* با سپاس فراوان، براي آخرين سؤال اگر حرفي مانده است مي شنويم؟
**درود مي فرستم بر دوستان مشهدي که همچنان پاسدار فرهنگ و هنراند. همان گونه که از قديم مشهد و خراسان مرکز ادبيات ايران بوده است. ان شاء ا... فعاليتهاي شما هم بيشتر شود و ديگران بدانند که بچه هاي خراسان در حيطه مولانا کار مي کنند.

  


نگاهي به سيماي مولا علي(ع) در مثنوي معنوي؛ شمه اي واگو از آنچه ديده اي



* آشناي خراساني
همه ساله در هشتم مهرماه گويي از« قبة الخضراي قونيه» نواي پيري عارف و آواي شوريده حالي عاکف در گوش دل طنين انداز مي





شود که پر سوز و گداز اين طرفه سخن را مي سرايد:
«روسربنه به بالين تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن»
به راستي اين پير درد فراق کشيده کيست که اين گونه هم چون خراباتيان عشق، از سر درد مي سوزد و مبتلاي يار است و شب گرد؟ آيا وي از آن دسته افرادي نيست که مرحوم شهريار درعصر ما از آنان مي گويد:
«شبروان مست ولاي تو علي
جان عالم به فداي تو علي»
درست است اين صداي دل نشين صاحب دلي است که خود مي گويد: «من آن ملاي رومي ام که از نطقم شکر ريزد». آري مولانا جلال الدين محمد مشهور به مولوي همان عارف روشن ضميري است که در چنين روزي، نکو داشتش، شيفتگان وي را به تمجيد از مرتبه و تجليل از مقام معنوي او وا مي دارد. فردي که شوريدگي حالش را مي توان در غزليات پرشور «ديوان کبير» يا «ديوان شمس» ديد و مقام منيع معنوي او را در «مثنوي» مي توان باز جست. امروز، کمتر کسي است که او را نشناسد و از لطايف زندگيش دقايقي نداند و پاره اي از اشعارش را با دل و جان نخواند. به عنوان نمونه مثنوي بلند و بي نظير «از علي آموز اخلاص عمل» در همه مناسبتهاي ولايي «نقل» مجالس است و گرما بخش محافل. ما هم در اين مقال بر آنيم تا از اظهار ارادت او به ساحت مقدس امام عارفان سيدالمظلومين، مولانا اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) اندکي سخن بگوييم تا در آيينه مثنوي او، معرفت و ميزان اعتقادش را به ولايت و امامت به نظاره بنشينيم.
شايد براي همگان سؤال باشد که آيا مولانا در مثنوي از راز سر به مهر ولايت که هيچ کس را ياراي دخالت در آن نيست، با ما سخن گفته يا فقط در پي تمجيد از شخصيت حضرت علي(ع) بر آمده است؟! براي جواب دادن به اين سؤال بايد تورقي در کتاب ارزشمندش داشته باشيم تا ببينيم که او به ماجراي غدير و ابلاغ رسول خدا(ص) چگونه اشاره مي کند.
زين سبب پيغامبر با اجتهاد
نام خود و آن علي مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست
ابن عم من علي مولاي اوست(دفتر ششم مثنوي)
از آن جايي که ابلاغ رسمي رسول خدا(ص) در حجة الوداع و روزهاي آخر حيات مبارک نبوي صورت گرفت ابيات فوق هم در آخرين دوران زندگي مولانا جلال الدين به رشته نظم درآمده تا شيخ بهايي با ديدن مصراع «مثنوي آور چو قرآن مدل» و جايگاه آن در آخر کتاب، مثنويش را با اين بيت اعتبار بخشد و به ستايش از آن زبان بگشايد:
گر شدي عطشان بحر معنوي
فرجه اي کن در جزيره مثنوي
فرجه کن چندانکه اندر هر نفس
مثنوي را معنوي بيني و بس
و اما اصل کلام که همان ارادت مولانا جلال الدين محمد بلخي است به حضرت علي(ع).
«مولا» در کلام مولوي کسي است که انسان را از قيد انانيت و بند منيت برهاند و او را از قيود آزاد گرداند، يعني از بندگي نفس به بندگي خدا برساند!
کيست مولا آن که آزادت کند
بند رقيت زپايت بر کند
پس او به ستايش مقام چنين انساني بر مي آيد تا او را از آزادي به آزادگي برساند. اما در مثنوي سيماي نوراني حضرت علي(ع) در کلام چهار نفر قابل بررسي است:
الف) مولوي
تنها در مثنوي يک بار است که مولانا جلال الدين مستقيماً از زبان خود، مقام شامخ علوي را مي سرايد و آن حضرت را مي ستايد. وي حضرت علي(ع) را نمونه اعلاي اخلاص و پرهيزگاري مي داند که عملش راخالص براي باري تعالي کرده که هر انسان درمانده اي مي تواند با نگريستن به مولا علي(ع) اخلاص در عمل را از آن حضرت بياموزد و چنين نغز همگان را بر مي انگيزاند که «از علي آموز اخلاص عمل» و سپس به قدرت جسمي مولا علي(ع) اشاره مي کند و ايشان را «شير حق» مي خواند و آنگاه ذات اقدس مولا علي(ع) را دور از هر گونه مکر و فريبي مي داند و مي خواند: «شير حق را دان منزه از دغل» اين بيت، کلام خود مولاناست که عصاره ماجراي محاربه عمرو بن عبدود را در اين يک بيت خلاصه مي کند و آن را بر سر در کلامش نقش مي کند و سپس به شرح ماجرا که «در غزا بر پهلواني دست يافت» مي پردازد.
ب) عمروبن عبدود
1 - حضرت علي(ع) افتخار انبيا و اولياست. مولانا در آن زمان که عمروبن عبدود آب دهان بر روي مبارک حضرت علي(ع) مي اندازد بر او مي تازد و او را سرزنش مي کند که تو مي داني اين روي روي کيست؟ اين رويي که: «ماه سجده آرد پيش او در سجده گاه» انسان والا مقامي که «افتخار هر نبي و هر ولي است» گر چه در آخر داستان، مولوي معتقد است که مولا علي(ع) در برابر آب دهان او، «تحفه» بخشش و عفو را به او هديه داد و او را از آب درياي رحمت و گذشت خويش برخوردار ساخت: «تف زدي و تحفه دادم مر تو را»
2 - حضرت علي(ع) در شجاعت، شير خدا و در مروت ما فوق تصور همگان است. مولانا از زبان عمروبن عبدود و حيرت او در برابر کار اميرالمؤمنين مي سرايد:
«گشت حيران آن مبارز زين عمل
وز نمودن عفو و رحمت بي محل»
و آن گاه مي گويد: «آن، چه ديدي که چنين خشمت نشست» آري او که کار زشت دشمن خويش را با حسن عمل پاسخ مي دهد. پس مولا را شير خدا مي خواند که قدرتش هم براي اوست آنگاه ابراز حيرت مي کند و مروت مولا علي(ع) را با مقياس و ميزاني نمي تواند بسنجد، پس چنين نغز و شيرين و دل نشين مي سرايد:
«در شجاعت شير ربا نيستي
در مروت خود که داند کيستي»
فقط و فقط مروت آن حضرت را به ابر رحمتي مانند مي کند که در تيه و بيابان، موسي و قومش را نجات بخشيد:
«در مروت ابر موسي اي به تيه
کامد از وي خوان و نان بي شبيه»
آري مروت مولا مائده الهي است که مستوجب نجات بندگان از سرگرداني است.
3 - حضرت علي(ع) عليم و بصير است:
مولانا عمرو را حيرت زده مي خواند و از زبان او التماس مي کند که «شمه اي واگو از آن چه ديده اي» زيرا «اي علي که جمله عقل و ديده اي» يعني مولا علي(ع) هدفي را دنبال مي کند و مي بيند که فکر کوته بين و عقل کودکانه ما آن را در نمي يابد.
4 - حضرت علي(ع) حليم و مطهر است
آنگاه مولانا حلم مولا علي(ع) را مي ستايد و مي خواند: «تيغ حلمت جان ما را چاک کرد» و سپس ازقدرت پاک کنندگي علم حضرت علي(ع) سخن به ميان مي آورد که گرد و خاک تعلق را از روح انسان هم چون آبي پاک، مي شويد: «آب علمت خاک ما را پاک کرد». گويي اين بيت حکيم توس، فردوسي فرزانه را فرياد مي آورد که:
«به گفتار پيغمبرت راه جوي
دل از تيرگيها بدين آب شوي»
5 - حضرت علي(ع) محرم اسرار خداوندي است: در محاربه مولا علي(ع)، باز هم التماس عمروبن عبدود به گوش مي رسد که: «باز گو دانم که اين اسرار هوست» و آنگاه مولا را «باز عرش خوش شکار» مي خواند و معتقد است که
«چشم تو ادراک غيب آموخته
چشم هاي ديگران بر دوخته»
و عاجزانه خواهش مي کند که
«راز بگشا اي علي مرتضي
اي پس از سؤ القضا حسن القضا»
گويي عقيده دارد که مولا علي(ع) نمي تواند حقيقت را از عمرو پنهان کند چرا آن عزيز عالم وجود، نور مطلق است که خواه ناخواه نورش عيان و آشکار است:
يا تو واگو آن چه عقلت يافته است
يابگويم آن چه بر من تافتست
از تو بر من تافت چون داري نهان
مي فشاني نور چون مه بي زبان
ولي گويي گفتن حقيقت از زبان در ر بار
مولا علي(ع) را «نور علي نور» مي داند.
ماه بي گفتن چو باشد رهنما
چون بگويد شد ضيا اند رضياء
6 - حضرت علي باب مدينة العلم پيامبر(ص) است: مولانا حضرت علي(ع) را با اشاره به حديث «انا مدينة العلم و علي بابها»، «در» علم خوانده که جويندگان دانش با وارد شدن به اين مدينه ناگزير بايد از در آن رد شوند. يعني ولايت ايشان را با جان و دل درک کرده و يقين پيدا کنند:
«چون تو بابي آن مدينه علم را
چون شعاعي آفتاب حلم را»
7 - حضرت علي(ع) باب رحمت خداوند است. عمروابن عبدود مي گويد: حضرت علي(ع) را نظيري در دنيا نيست و کفو و همتايي او را نباشد: «باز باش اي باب رحمت تا ابد» باب رحمت خداوندي را تا ابد فقط از طريق مولا علي(ع) معنا مي کند و بس که او را نمونه و نظيري در عالم نمي يابد.
8 - حضرت علي(ع) فرو خورنده خشم است.
اين صفت را مي توان از بيت:
«در محل قهر اين رحمت ز چيست؟
اژدها را دست دادن راه نيست» مي توان يافت.
ج) حضرت علي(ع):
1 - جهاد مولا علي لله و في سبيل ا... است وقتي عمر و ابن عبدود از سبب فرو خوردن خشم مولا علي(ع) سؤال مي کند حضرت مي فرمايند: «من تيغ از پي حق مي زنم» يعني جهاد من به امر خدا و براي خداست و در يک کلام اين کار من خدايي است. چون چنين شد ديگر حرفي باقي نيست، چرا که «بنده حقم نه مأمور تنم» و «غير حق را من عدم انگاشتم»
2 - حضرت علي(ع) عالم عامل است: در ادامه از زبان مولا علي(ع)، شخصيت عظماي آن حضرت را به تصوير مي کشد، رشته کلام را به شجاعت مي رساند و هواي نفس را از ذات آن حضرت مبري مي داند و کار خدايي اش را نشانه دين خدا مي داند نه عملي خود سرانه و خود رأي:
«شير حقم نيستم شير هوا
فعل من بر دين من باشد گوا»
آن گاه مولانا ذره اي پاي قلم را بالاتر مي برد و اين حقيقت را مکشوف مي سازد که «ما رميت اذ رميتم در حراب»
3 - مولا علي(ع) عاشق خداست، او که از زبان حضرت علي(ع) گفته است که «من» من حجاب و حائل بين من و خدا نيست بلکه صاحب و نگه دارنده است: «حاجبم من نيستم او را حجاب» پس اگر در جنگ فردي را مي کشد او را در حقيقت زنده مي گرداند:
«من چو تيغم پر گهرهاي وصال
زنده گردانم نه کشته در قتال»

  


کريم زماني: شرح «فيه مافيه» مولانا به زودي منتشر مي شود



کريم زماني از پايان شرح کتاب «فيه مافيه» خبر داد و گفت: اين کتاب براساس مجلس گويي مولانا تأليف شده و به نوعي وعظ و خطابه است.کريم زماني در گفتگو با فارس، ضمن اعلام اين خبر افزود: مولانا با توجه به مقام فقاهتي که داشته به مناسبت هاي مختلف بر منبر مي رفته و سؤالاتي از وي مي شده که بعضاً في البداهه پاسخ مي داده است.وي اظهار داشت: اين سخنان او توسط افراد تند نويس از جمله بها ءالولد فرزند وي نوشته مي شد که اين سخنان بعداً در کتاب «فيه مافيه» جمع آوري شده است.زماني با بيان اينکه «فيه مافيه» کتابي کشکول گونه و به نوعي يک جنگ ادبي و عرفاني است، افزود: به همين دليل کتاب «فيه مافيه» هيچ فصل بندي و تقسيم موضوعي ندارد.اين نويسنده در ادامه خاطرنشان کرد: من در اين شرح سعي کرده ام با تقسيم بندي موضوعي، دسترسي به برخي از موضوعات را با فهرست بندي آسان تر کنم و همچنين از کلام خود مولانا براي شرح «فيه مافيه» استفاده کرده ام.

  


برنامه هاي بزرگداشت مولانا در خوي تشريح شد



همزمان با 8 مهر روز بزرگداشت مولوي، برنامه هاي بزرگداشت اين شاعر و عارف در شهر خوي تشريح شد.




طه مرقاتي، عضو هيأت مؤسس و هيأت مديره بنياد شمس تبريزي و مولانا و همچنين رئيس هيأت مديره مجمع خويي ها به فارس گفت: يک تور فرهنگي براي شرکت در برنامه هاي بزرگداشت مولانا به سمت خوي حرکت کرده و قرار است مقبره شمس تبريزي را زيارت کند.
به گفته وي مصطفي پورمحمدي رئيس سازمان بازرسي کل کشور، حجت ا... ايوبي مدير عامل بنياد شمس تبريزي، توفيق سلطاني مولانا شناس و حسام الدين سراج خواننده قرار است در اين تور از مقبره شمس تبريزي ديدن کنند و برنامه هايي در شهر خوي داشته باشند.

  


برنامه هاي مختلف در سراسر تاجيکستان براي بزرگداشت مولانا



سخنگوي وزارت فرهنگ تاجيکستان از برپايي کنفرانس هاي علمي و ادبي، تئاتر و ديگر برنامه هاي فرهنگي در روز بزرگداشت مولانا در تاجيکستان خبر داد.
«انور يوسف اف» سخنگوي وزارت فرهنگ تاجيکستان در گفتگو با فارس در دوشنبه، از برنامه هاي مختلف فرهنگي که اين وزارت براي گراميداشت روز مولانا در سراسر تاجيکستان تدارک ديده است خبر داد.
سخنگوي وزارت فرهنگ تاجيکستان گفت: روز چهارشنبه در تمامي سالن هاي تئاتر تاجيکستان، هنرمندان بر اساس آثار مولانا به خصوص «مثنوي معنوي» نمايشهايي را اجرا خواهند کرد.
يوسف اف تصريح کرد: همچنين در ارکستر دولتي تاجيکستان، بهترين خواننده هاي تاجيکستان اشعار مولانا را همراه با موسيقي قرائت خواهند کرد.
وي افزود:در ميان اتباع روس تبار تاجيکستان نيز علاقه مندان به آثار اين شاعر بزرگ زياد هستند به همين دليل در سالن تئاتر «ماياکاوسکي» واقع در شهر دوشنبه نيز برنامه هايي با زبان روسي به همين مناسبت برگزار مي شود.«صفر شاه سعيد اف» مسؤول بخش فرهنگي وزارت فرهنگ تاجيکستان نيز برگزاري چند کنفرانس و سمينار در مناطق مختلف اين کشور را از برنامه هاي اصلي روز مولانا در تاجيکستان عنوان کرد.

  


محمد شمس لنگرودي: علاقه من به مولانا به خاطر کيفيت شعرش است



محمد شمس لنگرودي گفت: مولانا را به پاس اعتلاي شعرهايش احترام مي کنم؛ نه گرايشهاي عرفاني که در آثارش دارد.اين شاعر همزمان با روز بزرگداشت مولانا در گفتگو با ايسنا، عنوان کرد: در تاريخ ما، اعتلاي عرفان به نوعي نتيجه حمله مغول به سرزمين ايران بوده است. اگر چه عرفان پيش از حمله مغول در ايران وجود داشته؛ اما اوج گيري آن پس از شکست ايرانيان در برابر مغول ها بوده است. از اين منظر، عرفان نوعي فرار به درون است براي نجات و رهايي يافتن از بيرون؛ بنابراين عرفان را مي توان يک راه انفعالي در برابر معضلات انساني دانست.
او افزود: نکته ديگر اين که عرفايي که در طول تاريخ عرفان ايراني پيدا شدند، با مشکلات برخورد هايي يکسان نداشتند؛ جرياني برخورد انفعالي و ذلت بار و شکست طلبانه داشته و يک جريان هم شورمندانه در جهت يافتن راهي ديگر براي معني دادن به زندگي بوده که مولانا از نوع دوم بوده است.
شمس لنگرودي در ادامه گفت: بعد از شعر خراساني که شعري سرخوشانه بود، کم تر شاعري را در ادبيات داريم که به اندازه مولوي شعر سرخوشانه داشته باشد.
او همچنين متذکر شد: اما نکته اي که در اين تحليل مدنظر من است، نه مسأله اي است که مورد علاقه مورخان قرار دارد و نه آن بخشي است که به عرفان مي پردازد؛ بلکه علاقه من به مولانا به خاطر کيفيت شعرش است.
اين پژوهشگر عنوان کرد: مولوي تنها شاعر ايراني نبوده که چنين اعتقاداتي داشته؛ اما به ظاهر، تنها کسي بوده که با چنين اعتقاداتي، شعرش به اين اعتلا رسيده است؛ بنابراين تصريح مي کنم علاقه من به مولوي نه به خاطر باورهايش؛ بلکه به خاطر شعرهايش است که در شعريت به اعتلا مي رسد و به جايي مي رسد که گاه با شعر ناب روبه رو مي شويم. به عبارتي، اعتلاي شعر جايي است که دريافت و فهم مي شود؛ اما به روايتي قابل بيان نمي رسد؛ مثل اين بيت مولوي: «گفتي اسرار در ميان آور / کو ميان اندر اين ميان که منم؟».
او ادامه داد: اين شعر اگر چه به نظر مي رسد که آسان ياب است، با کمي دقت متوجه مي شويم که چنين نيست. معناهاي پوشيده اي در آن است و اين جاست که به خاطر شعريت، شعر مولانا احترام برانگيز مي شود.
شمس لنگرودي با تمايز قائل شدن بين «مثنوي معنوي» و «غزليات» مولانا خاطرنشان کرد: «مثنوي معنوي» بيش از اين که شعر باشد، درس و بحث و آموزش مولوي است.مولوي در غزلياتش شاعر است و من غزلياتش را دوست دارم. علاقه چنداني به «مثنوي» مولوي ندارم؛ زيرا چندان به آن رويکردش در زندگي علاقه ندارم. نبايد فراموش کنيم که «مثنوي معنوي» نتيجه اعلام نوعي دانستگي مولوي است. او در «مثنوي» درس مي دهد؛ چون به گمانش جهاني را که مي شناسد، تبيين مي کند؛ اما «غزليات» مولوي نتيجه شور نادانستگي است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com