|
* عباسعلي سپاهي يونسي
بي شمار گفته ايم
از شما
روزها و ماهها
سالها
عمرهاي کوته و دراز
باز و باز و باز
ما از انتظار گفته ايم
گريه ها به نيت تو کرده ايم
گفته ايم:
«اي صداي رويش درخت در بهار
کي مي آيي از سفر
اي که مانده ايم
از تو بي خبر»
شعرها براي روز ديدنت سروده ايم
باز هم نيامدي
عيب کار ما کجاست؟
اين همه نيامدن که بي دليل نيست
عيب کار ما کجاست؟
باز هم دوباره جمعه مي رسد
ترسم از نيامدن شروع مي شود
تا هميشه روشن جهان
ديدن شما
در کدام جمعه شهر را آفتاب مي شود؟ |