|
* دکتر عبدالحسين خسروپناه
ما در دنيايي به سر مي بريم که انواع کثرتهاي فلسفي، کلامي، فرهنگي و... وجود دارد. مکاتب سياسي و اجتماعي و فرقه هاي

عرفاني و صوفيه نيز در اين تنوع بشري ظاهر شده اند.
تصوف، يک نوع ايدئولوژي مخصوصي است که از نظر تا عمل و از بينش تا کنش را در بر مي گيرد. تفسير خاص زندگي و نحوه تعامل با حيات دنيوي است، اين تفسير به ادعاي صوفيه با روش کشف و شهود تحصيل مي گردد. البته فرقه هاي صوفيه به قدري متنوع اند که به راحتي نمي توان پيرامون آنها سخن گفت و حکم واحدي راند. لکن با تأمل در ريشه هاي اوليه و بررسي وضعيت موجود آنها مي توان به نتايج عالمانه اي دست يازيد.
شايان ذکر است که تصوف و عرفان در آغاز راه يکسان بودند و به عنوان يک جريان تلقي مي شدند تا اينکه جريان تصوف از توده مردم جدا گشت و عالمان وارسته با استفاده از روش شهود و قرآن و سنت به تدوين عرفان اسلامي پرداختند. بنابراين، عارفاني چون سيدحيدر آملي، سيدعلي شوشتري، سيداحمد کربلايي، ملا حسينقلي همداني، سيدعلي قاضي طباطبايي و علامه طباطبايي و حضرت امام خميني را نبايد با فرقه هاي صوفيه يکي پنداشت.تصوف و صوفي گري به اعتراف جامي در نفحات الانس از قرن دوم هجري در ميان مسلمين ظاهر گشت. بزرگترين مظهر روح تصوف در اين دوره، تحقير دنيا، فرار از تمتعات و تمام شؤون مربوط به زندگي مادي و دنيوي و رياضت کشي و تحمل شکنجه ها مي باشد. به همين جهت،صوفيان در برابر ائمه اطهار(ع)ايستادند و بر بينش و سيره زندگي آنها متعرض شدند.براي نمونه، سفيان ثوري به نقل از تحف العقول و فروع کافي ج 5 باب المعيشه، بر امام صادق(ع) در مدينه وارد شد، در حالي که امام(ع) جامه اي سپيد و لطيف به تن داشت سفيان بر امام(ع) اعتراض کرد که چرا زهد نمي ورزي؟ امام فرمود: خوب گوش فرا ده تا براي دنيا و آخرت تو مفيد باشد، مگر اينکه بخواهي بدعتي در اسلام ايجاد کني. وضع ساده و فقيرانه پيامبر و صحابه، تکليفي براي همه مسلمين تا روز قيامت نيست. رسول خدا(ص) در زماني زندگي مي کرد که عموم مردم از لوازم اوليه زندگي محروم بودند اما اگر در عصر و روزگاري وسايل زندگي فراهم شد؛ سزاوارترين مردم براي بهره بردن از نعمتها صالحانند، نه فاسقان، مسلمانانند نه کافران.
سفيان در برابر پاسخ امام(ع) عاجزانه بيرون رفت و سپس به همراه يارانش بر امام(ع) وارد شدند تا دسته جمعي با امام (ع) مباحثه کنند. آنها به آيه 9 حشر و 8 دهر تمسک کردند تا بر دين شناسي امام خرده گيرند و روش او را با آيه «ويطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيماً و اسيراً » نقد کنند. در اين وضعيت، يک نفر بلند شد و به صوفيان اعتراض کرد که چرا مردم را فريب مي دهيد غذاهاي خوب مي خوريد و مردم را از آن نعمتها پرهيز مي دهيد.امام(ع) فرمود: اين حرفها را کنار بگذاريد. و سپس توضيح دادند که اين آيات بر حرمت استفاده از نعمتهاي الهي دلالت ندارد، بلکه بخشش و ايثار را توصيه مي کنند. و آيه «ولا تجعل يدک مغلولة الي عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسوراً» (اسراء/ 29 ) را که دلالت بر اعتدال دارد را به آنها فهماند. آموزه هاي تصوف مستند به قرآن و سنت نبوده و کاملاً گرفتار تفکر التقاطي مي باشد.
عوامل پيدايش تصوف در اسلام
1. افکار و مذاهب هندي و بودايي: در عصر حکومت بني اميه، جماعتي از هندي ها به آيين اسلام گرويدند و کتابهاي هندي توسط منکه هندي و ابن دهن هندي ترجمه شد، مانند سندباد الکبير، سند باد الصغير، ادب الهندو الصين و از همه مهمتر، کتاب «يوذاسف» و «يوذاسف و بلوهر» که روش زندگي صوفيانه بود. شيخ صدوق در اکمال الدين و اتمام النعمة و علامه مجلسي در بحار الانوار پيرامون يوذاسف و بلوهر مطالبي نگاشته اند.البته اديان و مذاهب هندي، اختلافات نظري و عملي فراواني دارند، لکن رويکرد صوفيانه آنها مشترک است و تصوف به عنوان يک ايدئولوژي مطرح مي گردد.
همگي در رياضت کشي و پرهيز از دنيا مشترکند و راه سعادت و نجات آدميان را ترک لذتهاي جسماني و شکنجه بدني مي دانند. اين فرقه ها بر اين باورند که جهان سراسر رنج و عذاب و ريشه اين رنجها، آرزوها و خواهش هاي دنيوي است و رهايي از علايق و شهوات مادي وسيله نجات و سعادت است. بودا معتقد است که برهمن، کسي است که فقر نصيبش شده و از هر چيزي محروم و از هر خوفي به دور باشد.نيروانا که غايت بوداييان است، در لغت سانسکريت به معناي فنا بکار مي رود. مسأله طلب مريد و سالک از مراد و قطب نيز از روشهاي صوفيان هندي است که بر فرقه هاي صوفيه در جهان اسلام وارد شده است. مسأله وحدت وجود از ديگر عقايد مشترک صوفيان هندي است. او پانيشادها کتاب مقدس برهمائيان اين عقيده را پايه گذاري کرده است.و همچنين، موارد ديگري مانند خرقه پوشي، ديانا (به اصطلاح بودائيان به معناي تمرکز فکر که در مراقبت انجام مي دهند) اذکار دسته جمعي به گفته ابوريحان بيروني در کتاب تحقيق ما للهند از سلوک رفتاري هنديان است و همه اين آداب در ميان فرقه هاي صوفيه اسلامي رواج يافته است.لازم به ذکر است که تعداد زيادي از مرتاضين بودايي و جوکي هاي تارک دنيا و دوره گردهاي هندي در کشورهاي اسلامي بخصوص در شام و عراق پراکنده شدند، مانند ابو علي سندي، استادِ بايزيد بسطامي که در حقش مي گويد: من از بوعلي، علم فنا در توحيد مي آموختم. ابو علي سندي از اهالي سند و نواحي بخارا و مرتبط با مرتاضين هندي بود.حسين بن منصور حلاج، مسافرت به هندوستان نمود و پس از مراجعت در صوفي گري تحول جدي يافت. بنابراين، مسأله فقر، خرقه پوشي، انزوا، رياضت کشي همه از آداب مرتاضين هندي است.
2. دنيا پرستي و آشوبهاي سياسي: گرايش ماديگرايانه و دنيا طلبانه برخي از اصحاب پيامبر و نزاعهاي سياسي قرن اول و دوم زمينه ساز پيدايش و گسترش صوفيه بوده است.
تمايل به دنيا در اثر فتوحات، اولين قدم انحراف مسلمانان بود که دولت عثمان آن را توسعه داده واکنش اين انحراف، زهد ورزي افرادي چون عبدالله بن عمر،حسن بصري و پرهيز از مسايل سياسي اجتماعي بود. حسن بصري متوفاي 110 هجري با اينکه امام علي(ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و امام سجاد(ع)و امام محمد باقر(ع) را درک کرد، در پوستين رياضت کشي خود فرو رفته و ذره اي به فکر مسايل اجتماعي جامعه نبوده و هيچ گاه ائمه اطهار را ياري نکرد.
عبدالواحد بن زيد از اصحاب حسن بصري، اولين کسي بود که محل کوچکي براي صوفيه ساخت. و زمينه براي صوفيان قرن دوم و سوم مانند ابوهاشم کوفي، ذوالنون مصري، معروف کرخي، ابراهيم ادهم، ابوحامد بلخي، محاسبي را فراهم آورد. داود طايي متوفاي 165 قمري به فرزندش گفت: اي پسر اگر سلامت خواهي، دنيا را وداع کن و اگر کرامت خواهي، بر آخرت نيز تکبير گوي. وي آنقدر از مردم عزلت و از دنيا اعراض کرد که نان در آب مي نهاد و مي آشاميد تا خوردن و آشاميدن را يکي کند.
3. تماس مسلمانان با رهبانيان مسيحي: رهبانيت مسيحي هم بر صوفي گري مسلمانان تأثيرگذار بود. حتي مسجد ضرار هم توطئه راهب مسيحي بود. توضيح اينکه، قبل از جنگ تبوک، عده اي از منافقين مدينه با مرد راهبي به نام ابو عامر که بسيار رياست طلب بود بيعت کردند.ابو عامر، پس از فتح مکه به طائف گريخت و چون اهل طائف به اسلام گرويدند، به سوي شام پيش امپراطور روم شتافت و از آنجا به منافقين پيام فرستاد که آماده شوند و مسجدي بنا نهند تا به کمک امپراطور روم، بساط رسول خدا در مدينه برداشته شود.منافقين در گام نخست در جهاد شرکت نکردند و با نيرنگ از پيامبر تقاضا نمودند که مسجد مدينه براي بيماران و پيرمردان دور است و لذا اقدام به ساختن مسجد ضرار کردند. پيامبر به جهت اهميت جنگ تبوک با آنها برخورد نکرد و علي(ع) را به جاي خود در مدينه گماشت. پيامبر(ص ) پس از مراجعت طبق آيه 107 سوره توبه به تخريب مسجد ضرار فرمان داد. يعني يک راهب و صوفي مسيحي به بهانه عبادت منافقين ساختماني با عنوان مسجد ساختند تا محل توطئه آنها گردد و خداوند نيز آنها را رسوا کرد.
4. انتشار فلسفه يوناني و نو افلاطوني: تصوف در قرن سوم به جز زهد و ترک دنيا و رياضت کشي وارد مرحله جديدي شد و به مباحث عرفاني مانند وحدت وجود، عشق، کشف و شهود، فنا و... پرداخت. اين رويکرد از فلسفه افلاطون و فلوطين و نو افلاطونيان که در قرن سوم ترجمه شده بودند، بر صوفيان مسلمان تأثير گذاشت. جنيد بغدادي، با بهره گيري از مفاهيم نو افلاطوني، قالب جديدي به تصوف بخشيد. به همين دليل، وي لباس پشمينه صوفيان اوليه را به دور انداخت و لباس معمولي به تن کرد و گفت: ليس الاعتبار بالخرقة انما الاعتبار بالحرقه!
5. تفسير به رأي از مفاهيم و تعليمات ديني: متون اسلام، مملو از مفاهيم اخلاقي و عرفاني ناب و خالص است.
آيات قرآن، روايات و ادعيه اهل بيت(ع) مانند صحيفه سجاديه، دعاي کميل، دعاي عرفه، مناجات شعبانيه براي سير و سلوک عرفاني بيان گرديده است. پيش فرضهاي صوفيانه هندي، پاره اي از زاهدان و تارکان دنيا را گرفتار تفسير به رأي کرده و معاني ناصواب را بر واژگان قرآني مانند زهد و دنيا و... وارد ساختند. فاصله گرفتن از معارف اهل بيت نيز بر اين انحراف فکري و رفتاري افزود.تا اينجا روشن شد که اولاً تصوف و فرقه هاي صوفيه از اصالت عرفان اسلامي برخوردار نيستند، زيرا کاملاً از هنديان و بودائيان و مسيحيان تأثير پذيرفته اند. ثانياً تصوف در بهره وري از آموزه هاي اسلامي هم گرفتار تفسير به رأي و تأويل گرايي شدند. ثالثاً اسلام، آيين اعتدال است (بقره/ 143 ) و نيز قرآن مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل ا... لکم» (مائده/ 87 ) « قل من حرم زينة ا... التي اخرج لعباده...» (اعراف/ 32 ) «و ابتغ فيما آتاک ا... الدار الاخرَ و لاتنس نصيبک من الدنيا و احسن کما احسن ا... اليک» (قصص/ 77 ) بنابراين، افراط کاري در ترک دنيا و رياضت کشي و بريدن از جامعه، مورد رضايت و پذيرش اسلام نيست. |