|
* مير احمدرضا مشرف
افزايش حضور نيروهاي آمريکايي در افغانستان اين روزها به موضوعي جنجال برانگيز و پر هياهو در ايالات متحده تبديل شده است.در حالي که اوباما در زمان تبليغات رياست جمهوري از مدافعان سرسخت افزايش شمار نيروهاي آمريکايي بود و حتي در اين زمينه بوش و همکاران وي را به کوتاهي و درک نادرست از شرايط متهم مي کرد، هم اکنون خود از جمله افرادي به شمار مي آيد که به صراحت نسبت به کارآمدي اين سياست در افغانستان ابراز ترديد مي کند.
اين ابراز ترديد، آن هم در شرايطي که رئيس جمهور آمريکا در ماه هاي ابتدايي ورودش به کاخ سفيد قاطعانه اين سياست را به مرحله اجرا گذاشته بود، اين پرسش را مطرح مي کند که چرا چنين تغييري در مواضع اوباما به وجود آمده و چه عواملي، تصميم گيري وي را در اين ارتباط تحت تأثير قرار داده است.در پاسخ به اين پرسش مي توان عوامل زير را در اين زمينه تأثيرگذار دانست: 1 ) برگزاري انتخابات رياست جمهوري و ابهام در نتايج آن: اوباما در مصاحبه هاي اخيرش بر اين موضوع تأکيد کرده است که در پيش بودن انتخابات رياست جمهوري در افغانستان و لزوم تأمين امنيت آن يکي از عوامل اصلي موافقت سريع وي با افزايش حضور نظاميان در اين کشور بوده است. اگر چه اين توجيه اوباما با اظهارات پيشين او درباره راهبرد آمريکا در افغانستان همخواني کاملي ندارد، اما بي ترديد در پيش بودن انتخابات رياست جمهوري تأثير مهمي در تصميم گيري اوباما در اين رابطه داشته است. 2 ) خلا راهبردي: هنگامي که اوباما به رياست جمهوري آمريکا برگزيده شد، از تدوين راهبرد نويني در افغانستان خبر داد که هر چند زواياي کامل آن هنوز روشن نبود، اما اين گونه به نظر مي رسيد که افزايش حضور نظاميان آمريکايي از رئوس اصلي آن باشد.با گذشت حدود 9 ماه از حضور اوباما در کاخ سفيد، گويا وي نسبت به پيچيدگي ها و دشواريهاي تصميم گيري در افغانستان درک عميق تري يافته است.در چنين شرايطي رئيس جمهور آمريکا خواهان تأمل بيشتر و روشن شدن زواياي بيشتري از راهبرد کاخ سفيد در افغانستان است تا بدين وسيله تصميم گيري در زمينه افزايش حضور نظامي را بازنگري کند. 3 ) اختلاف نظر در ميات مشاوران اوباما: نگاه به ديدگاه هاي مشاوران اوباما و ديگر مقامات آمريکايي نشان مي دهد، در مورد افزايش نيروها در افغانستان طيف گسترده اي از ديدگاه ها، از مخالفان سرسخت تا موافقان جدي وجود دارد. در حالي که مک کريستال و مک کين خواهان اعزام فوري و بدون اتلاف وقت نيروها هستند، برخي ديگر مانند کالين پاول هر گونه تصميم عجولانه و غير منطقي را درباره افزايش نيروها آن هم در شرايطي که مأموريت نظامي آنها به طور آشکاري تعريف نشده است، اقدامي بي ثمر و اتلاف هزينه قلمداد مي کنند. در اين ميان، دو مسأله بر دشواري تصميم گيري اوباما، افزوده است. نخست اينکه وي افرادي از طيفهاي گوناگون را به عنوان طرف مشورت برگزيده است و دوم اينکه روحيات وي، حکايت از آن دارد که از تصميم گيري فردي پرهيز کرده و به ديدگاه هاي مشاوران خود بهاي زيادي بدهد. 4 )ترديد نسبت به همراهي متحدان و بويژه ناتو: تلاش آمريکايي ها همواره بر اين محور بوده است که به تنهايي بار مسؤوليت را در افغانستان بر دوش نکشند. فلسفه حضور ناتو در افغانستان را هم بر همين مبنا مي توان توجيه کرد. با توجه به مخالفت کشورهاي متحد واشنگتن و بويژه اعضاي ناتو با افزايش نيروها در افغانستان اين نگراني در کاخ سفيد وجود دارد که با افزايش يک جانبه حضور نيروهاي آمريکايي تمامي بار مسؤوليت بر دوش آنها قرار گيرد که اين موضوع فشار سياسي و اقتصادي مضاعفي را بر ايالات متحده وارد مي کند.تأکيد اخير اوباما بر اين موضوع که جنگ افغانستان فقط جنگ آمريکا نيست- در ديدار با دبير کل ناتو- نشان دهنده همين نگراني است. |