|
*دکتر عبدالحسين خسروپناه
واضع صوفيه در جهان اسلام، عثمان بن شريک کوفي، معروف به ابوهاشم کوفي است که جامي در نفحات الانس و قشيري از بزرگان

علماي صوفيه بدان اعتراف نموده اند. وي مانند رهبانان، جامه هاي پشمينه و درشت مي پوشيد و نظريه حلول و اتحاد را رواج داد.فرقه هاي هاشميه، ابوهاشميه، عثمانيه و شريکيه به او منسوبند.
دسته اي از آنها معتقدند که خداوند در انسانها و نيزبدان جميع عارفان حلول مي کند و گروهي نيز بر اين باورند که خداي تعالي با همه عارفان يکي مي شود. اين مدعيات نه تنها مستلزم کفر است، بلکه با عقل قطعي و استدلال برهاني مردود مي گردد. البته، عده اي از عارفان بر وحدت وجود گرايش يافته اند و نظريه آنها ربطي به حلول و اتحاد ندارد، بلکه خداوند متعال را تنها وجود دانسته و ساير موجودات را تجليات و تعينات حق تعالي و نمودها و مظاهر الهي شمرده اند. اين مطلب با برخي از نصوص ديني هم سازگار است. برخي فرقه هاي صوفيه با نظريه تجليات الهي تمايز اساسي دارد آنان خود را واصل به حق تعالي دانسته اند و تکاليف شرعيه را بر خود واجب ندانسته و تمام محرمات را حلال شمرده اند يا ادعاي مشارکت با انبيا دارند و ياهمه چيز را بر عارف، مباح و حلال شمارند.
گرايش برخي از شيعيان به تصوف باعث شد تا برخي از فرقه هاي صوفيه به امامان معصوم منسوب گردند، مثلاً فرقه نقشبنديه (تابعان ابراهيم ادهم) به امام زين العابدين(ع)، سلسله شطاريه (تابعان بايزيد بسطامي) به امام جعفر صادق(ع)، سلسله ذهبيه (تابعان معروف کرخي) به امام رضا(ع). در حالي که معروف کرخي متوفاي 200 هجري، وقتي به آيين اسلام گرويد، به داوود طايي پيوست و در طريقت داوود طايي بود و داوود طايي به اعتراف عطار در تذکرَ الاولياء و جامي در نفحات الانس به حسن بصري گرايش داشت و به اعتراف هجويري شاگرد ابو حنيفه بود و حسن بصري از صوفيان مخالف با ائمه اطهار بود. در هيچ کتاب رجالي نيامده است که معروف کرخي خرقه از امام رضا(ع) گرفته باشد يا امام، مجوز فرقه صوفيه به او داده باشد، و تنها ابوالحسن علي بن عثمان جلابي هجويري غزنوي متوفاي 481 تا 500 قمري نويسنده کشف المحجوب ادعا مي کند که وي به دست علي بن موسي الرضا(ع) اسلام آورد. اما سخني از خرقه پوشاندن و تأييد فرقه ذهبيه توسط آن حضرت نمي راند.
مهمترين بدعتهاي فرقه هاي صوفيه
1. خانقاه به عنوان محل ذکر و عبادت: خانقاه بنا به تصريح منابع صوفيه مانند نفحات الانس و طرايق الحقايق به دستور اميرثروتمند ترسايي در عصر ابوهاشم کوفي ساخته شد و بدعت صوفيان به اين است که آن را به دين و طريقت ديني منتسب مي سازند.
2. تأويل قرآن: اولين بار، جنيد بغدادي، تصميم به تطبيق عقايد و اعمال صوفيان با آيات و اخبار گرفت و سپس ابو نصر سراج در کتاب اللمع في التصوف و ابوطالب مکي در قوت القلوب آن را دنبال کردند و براي اسلامي جلوه دادن عقايد و اعمال متصوفه، از معاني ظاهري آيات بدون هيچ قرينه اي دست شسته و تفسير به رأي را پيشه خود ساختند. تأويلات در آثار ذهبيه از جمله کتاب طباشير الحکمة، شرح حديث نور محمدي نوشته ميرزا ابوالقاسم حسيني شيرازي معروف به آقا ميرزا بابا، متخلص به راز شيرازي هويداست.
3. اسلام گزينشگر: مشکل اساسي صوفيان در طول تاريخ، پذيرش گزينشي اسلام در مقابل اسلام جامع نگر بوده است، به قول دکتر قاسم غني، گاهي مشايخ صوفيه به مقتضاي زمان، شرع را از شروط تصوف مي شمردند و گاهي هم قيودي مي گذاشته اند. و حتي برخي از صوفيان معتقدند که شريعت راه را نشان مي دهد و اگر انسان به مقصد رسيد، حاجتي به شريعت ندارد. شيخ لاهيجي مي گويد: «چون بنده را دل پاکيزه گردد و به نهايت دوستي و محبت پروردگار رسد و ايمان به غيب در دل او استوار باشد، در چنين حال، تکليف از وي برداشته شود و هر چند گناهان بزرگ مرتکب گردد خداوند او را به دوزخ نبرد.» در حالي که بنا بر نص قرآن و سنت، آدميان بايد تا هنگام مرگ، احکام الهي را همراهي کنند، به همين دليل، امام علي(ع)در محراب عبادت، مضروب گرديد و امام حسين(ع)ظهر عاشورا، نماز به جاي آورد. و هيچ يک از پيشوايان اسلام، در اجراي احکام الهي سستي نورزيدند.
انحراف اسلام گزينشگر در فرقه ذهبيه هم مشاهده مي شود، مثلاً نسبت به احکام سياسي و اجتماعي بي مهري نشان مي دهند و به همين دليل، انقلاب اسلامي و حرکت فقه الاجتماع امام خميني (ره) را همراهي نکردند. و برخي از آنها در نماز و پرداخت وجوهات و تقليد از مجتهد جامع الشرايط کوتاهي مي ورزند.
مطلب ديگر اينکه، از زمان ملا سلطان گنابادي، بنابراين نهاده شد که اتباع فرقه، يک دهم از درآمد خويش را به عنوان عشريه به رئيس فرقه بپردازند. و بصراحت تمام آن را جايگزين زکات و خمس قلمداد مي کنند. در حالي که قرآن در زمينه خمس مي فرمايد: «فان لله خمسه و للرسول ولذي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل» و به فتواي تمام فقهاي اسلام، عشريه جايگزين خمس نيست علاوه بر اينکه، بايد خمس به اذن مجتهد جامع الشرايط، مصرف شود و اقطاب و رؤساي فرقه هاي صوفيه، مجوز شرعي براي مصرف اموال شرعيه را ندارند.
4. بهره برداري استعمار از تصوف: مطلب ديگري است که نبايد از آن غفلت کرد براي نمونه، انگليس براي اجراي طرحهاي استعماري خود، شخصي را به نام صوفي اسلام از افغانستان به عنوان امام زمان عَلَم کرد و با لباس زهد و صورتي آراسته او را سوار بر هودجي نمود و سيصد و شصت نفر فدايي اطراف هودج را احاطه کرده و 50 شمشيرزن و مريد هم همراه او بود به طرف خراسان حرکت کرد خونها ريخته شد و خرابي ها به بار آمد و سرانجام ارتش ايران با کشتن صوفي اسلام و تمام فدائيانش و تار و مار کردن سربازانش آتش فتنه را خاموش کرد.
استعمارگران از اوايل قرن نوزدهم به اين نتيجه رسيدند که با ايجاد فرقه هاي ظاهراً مذهبي در جوامع اسلامي بهتر مي توانند به اهداف سياسي و استعماري خود دست يابند، به همين دليل، پشتيبان صوفيه و فرقه هاي آن بودند. و پاره اي از اقطاب دراويش به جرگه فراماسونري پيوستند.
5. هماهنگي صوفيه با جريانهاي طاغوتي: از ديگر پيامدهاي تصوف است که تاريخ بر آن گواهي مي دهد. براي نمونه، سعادت عليشاه، رئيس فرقه نعمة اللهية جزو ندماي ظل السلطان مي گفت: «ما يک نفر زارع دهاتي درويشيم و نمي دانيم مشروطيت يا استبداد چه معني دارد و اين چنين کاري نداريم و مطيع امر دولت مي باشيم، خواه مشروطه باشد و خواه مستبد.»
6. اباحه گري: مشکل ديگر بسياري از فرقه هاي صوفيه، مسأله تساهل و تسامح و اباحي گري است. سماع و آواز و غنا و آسيبهاي اخلاقي و انحرافهاي جنسي و فاصله گرفتن از شريعت نيز زاييده اين انحراف بنيادين است و اصولاً برخي از گروندگان به تصوف نيز به همين جهت خود را منحرف ساخته اند.
7. پشمينه پوشي: انحراف ديگر برخي از صوفيان، پشمينه پوشي آنهاست که در اواخر قرن دوم هجري در ميان مسلمانان رواج يافت و به همين جهت، نام صوفي بر آنها نهاده شد. پيامبر اکرم(ص) در سفارش هايش به ابوذر غفاري فرمود: «در آخر الزمان، جماعتي خواهند بود که در تابستان و زمستان، پشم پوشند و گمان کنند که ايشان را به سبب اين پشم پوشيدن، فضل و زيادي بر ديگران است. ملائکه آسمان و زمين، اين گروه را لعنت مي کنند.» (بحارالانوار، ج 77 ، ص 93 ) صوفيان معاصر، گرچه کمتر اهل پشمينه هستند، لکن ماهيت انحرافي را همچنان دارند.
8. کشف و شهودهاي شيطاني: انحراف و بدعت ديگر صوفيان است. بر اهل فن پوشيده نيست که کشف و شهود و اشراق بر دو نوع است، گاهي همچون رؤياهاي صادقه، شهود الهي و رباني و قابل اعتمادند لکن در بسياري از مواقع در اثر عواملي، شهود کاذب و شيطاني محقق مي يابد. به همين دليل، نمي توان بر مکاشفات منقول از صوفيان، مهر صحت نهاد و به تعبير همه عارفان اصيل، براي تشخيص مشاهدات الهي از مشاهدات شيطاني بايد به سراغ کشف معصوم يعني قرآن و سنت رفت. بنابراين، توصيه ها و ارشادات قطب و مرشد هيچ گونه حجيتي ندارد، مگر اينکه مستند به قرآن و سنت باشد يعني اقطاب بايد قدرت اجتهاد و استنباط از متون ديني را داشته باشند تا معيار تمييز شهود الهي از شهود شيطاني را در اختيار داشته باشند، در حالي که اقطاب و شيوخ صوفيه فاقد اين ويژگي هستند. |