تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 19مهر ماه 1388


موزه گردي؛ صنعت و فرهنگي که فراموش شده است ؛ خانه هاي سرد تاريخ!



«موزه همايوني به طول 43 و عرض 18 زرع مشتمل بر 20 اتاق است. اين موزه، خزينه اي است مشحون به ظواهر جواهر گرانبها و





ظرايف و نفايسي اشيا و آثار جليله علميه و مهمات حربه قديميه و...» اين، توصيف روزنامه «شرف» از اولين موزه تاريخ ايران است که به دستور ناصرالدين شاه قاجار در داخل کاخ سلطنتي گلستان و در دل يک تالار زيبا احداث شد و بعدها به «موزه همايوني» شهرت يافت.براي پيگيري چگونگي پيدايش اولين نمونه هاي موزه در کشورمان، تا همان روزها- عهد ناصري- بايد پيش رفت و بتدريج، به اکنون رسيد؛ روزگاري که تهران، مشهد، شيراز، تبريز و ديگر شهرهاي کوچک و بزرگ اين مملکت، مملو از موزه هاي کوچک و بزرگ و عمومي و تخصصي هستند، اما سوگمندانه کسي مشتاق تماشاي آنها نيست! ايراد شايد از موزه- باشد، شايد هم از مردم؛ اما هر چه هست فعلاً اين اهميت دارد که بخشي از تاريخ گوياي سرزمين ما، جايي پشت ويترينهاي امنيتي راهروهاي موزه، به کلي مهجور مانده است و در طول سال، حسرت يک ديد و بازديد ساده را مي کشد. اين گزارش، به سهم ناچيز خود مي کوشد تا تلنگري بزند به مغفول ماندن شاخه مهم و استراتژيک موزه گردي، از صنعت گردشگري؛ باشد که مؤثر افتد!

مجلس «غريبانه» فرشتگان!

موزه، موزه، موزه... دعوا بر سر اين است که اين «اسم» معروف و سرشناس که کلي مدعي و هواخواه باسواد هم دارد، در کدام زبان و فرهنگ ريشه دوانده و از کجا پيدا شده. در اين راستا، چندان جاي تعجب هم ندارد که پيگيري موضوع، ما را به سرزمين سقراط و افلاطون برساند. «موزه»، در اصل کلمه اي يوناني است که از ريشه «موزه يون» مشتق شده است و در لغت، معناي «مجلس فرشتگان» مي دهد. موزه ها در واقع از همان ابتدا، محافلي براي عرضه دستاوردهاي خاص و کهن بشري بوده اند؛ آنچه بخشي از تاريخ انسان ها را مي سازد و درگذر زمان، ارزشي باستاني و قابل توجه مي يابد. اساساً مي توان موزه را مجموعه اي از آثار و اشياي با ارزش قلمداد کرد که در محل يا عمارتي نگهداري و در معرض نمايش گذاشته مي شوند.





در عين حال، اساسنامه شوراي بين المللي موزه ها (ايکوم) نيز تعريف خاص خودش را از اين پديده فرهنگي- تاريخي- اجتماعي دارد: «موزه يک موسسه دايمي و غير انتفاعي است که در خدمت جامعه و توسعه آن است و ورود به آن براي افرادي که به منظور مطالعه، آموزش و بهره گيري از شواهد مادي و محيط زيست مردم، محافظت و تحقيق خواهان بازديد از آن هستند، آزاد است.» همين اساسنامه، سه وظيفه جمع آوري، نگهداري و نمايش اشياء را نيز برعهده موزه ها مي گذارد. با تمام اين تفاسير، آنچه اکنون دست کم در کشور ايران بيش از هر چيز ديگري نظرها را به خود جلب مي کند، خلوتي سالن هاي موزه و غريب ماندن اين «مجالس فرشتگان» است. راستي ايران ما، چگونه موزه دار شد؟

پايه اش را فرانسوي ها گذاشتند

همان طور که پيش تر گفتيم، مي توان «موزه همايوني» را که به اصرار ناصرالدين شاه در کاخ سلطنتي گلستان احداث شد، اولين موزه ايران زمين قلمداد کرد، اما بي شک براي رديابي نخستين موزه رسمي، حقيقي و فرم دار ايراني، بايد اندکي روي خط طولي تاريخ حرکت کنيم تا به عصر پهلوي ها برسيم؛ دوراني که موزه بزرگ ايران باستان، در بنايي به وسعت بيش از 2 هزار متر احداث و در سال 1316 افتتاح شد. طراحي ساختمان اين موزه بر عهده يک فرانسوي به نام «آندره گدار» بوده که گفته مي شود در طراحي اين بنا، از طاق کسري انوشيروان ساساني الهام گرفته است. موزه مزبور به واسطه قدمت اشيايي که در گنجينه اش جا داده و نيز از حيث غنا، همچنان جزء 4 موزه بزرگ جهان است که البته از مدتها پيش گفته مي شود قرار است توسعه بيابد!






دغدغه بازديد؛ از دهلي قرن 19 تا پاريس قرن 21

بي ترديد، موزه ها به وجود نيامده اند تا تنها محل نگهداري اشياي قديمي باشند و صرفاً محل حفظ آنها را از زير خروارها خاک، به پشت ويترينهاي مجهز به دوربين مدار بسته منتقل کنند. شکي وجود ندارد که در ميان وظايف سه گانه موزه ها، رسالت نمايش دادن آثار و محتويات اين اماکن، مهمترين وظيفه آنان بوده است. با اين مقدمه، هيچ جاي تعجبي نخواهد داشت که بدانيم دغدغه افزودن به تعداد بازديدکنندگان از موزه هاي گوناگون، همواره در صدر دل مشغولي هاي مديران و دست اندرکاران مسائل اجتماعي و فرهنگي قرار داشته است. لابد تعجب مي کنيد اگر بدانيد مطابق اسناد موجود، اولين کوششها براي ارتقاي آمار تماشاچيان موزه هاي مختلف در اواسط قرن بيستم، در هندوستان صورت پذيرفته است.در اين جريان، کنفرانس عمومي يونسکو در نهمين جلسه خود در دهلي به سال 1956 ، تأکيد کرده است که بازديد از موزه ها، بويژه براي طبقه کارگران آسان تر و راه هايي براي پربار شدن و غني گشتن موزه ها پيشنهاد شود. همين سند تاريخي، علاوه بر آنکه نشان مي دهد در اوان آغاز به کار موزه ها، بازديد از اين اماکن مخصوص گروه خاصي بوده و به عوام اختصاص چنداني نداشته، بهترين گواه در اين زمينه هم هست که سران فرهنگي جهان از ده ها سال پيش تر، دغدغه و دلمشغولي افزودن بر حجم بازديدکنندگان موزه ها را داشته اند؛ آنچه همچنان نيز ادامه دارد و امروز خودش را در قالب «شب موزه هاي» باشکوه پاريس نشان مي دهد. از سال 2000 ميلادي، وزارت فرهنگ فرانسه به اين نتيجه رسيد که براي ايجاد تحول در صنعت موزه گردي سرزمين ايفل، آنها بايد طرحي نو در اندازند. چنين بود که سردمداران همين وزارتخانه، طرح «بهار موزه ها» را ابتدا در 750 موزه فرانسوي راه انداختند و در فاصله کوتاهي، 500 موزه از 29 کشور اروپايي ديگر به اين طرح پيوستند.اين طرح که در نهايت؛ با همپيماني 47 کشور از قاره سبز مواجه شد، يک سري خدمات جانبي براي موزه ها در فصل بهار در نظر مي گرفت که از جمله آنها، رايگان شدن يکي از يکشنبه هاي اين فصل براي بازديدگنندگان از موزه هاي اروپايي بود. با اين اوصاف و پس از تکميل شدن تجربيات فرانسوي ها در مورد اين طرح فوق العاده، از سال 2005 به بعد پروژه «بهار موزه ها» جاي خودش را به طرح «شب موزه ها» داد. تا از آن سال تا همين امروز، در پاره اي از مناسبتهاي خاص، موزه هاي فرانسه و ده ها کشور ديگر به صورت ويژه، تا نيمه شب پذيراي بازديد کنندگان باشد. اين همه، هيچ نيست مگر مصداق ضرورت رسيدگي به امر خطير «جذب مخاطب» از سوي موزه ها؛ آنچه با فضاي سرد، تکراري، ساده و بي روح موزه هاي فعلي ايران، هرگز متناسب نيست!

حماسه سازي يک درصدي!

از بي اقبالي به موزه هاي وطني مي گوييم و لابد بايد مدرک ارائه بدهيم. يافتن آماري دقيق از حجم مراجعه ايرانيان به اين اماکن فرهنگي، البته کاري دشوار است؛ چه اينکه اصولاً در جهان سوم رفتن به سمت آمار و گشتن به دنبال اعداد و ارقام دقيق، عمدتاً نتيجه چنداني در پي ندارد. با اين همه، شايد برخي آمار اعلام شده از سوي متوليان موزه هاي پايتخت در مورد بازديد عمومي از اين محل ها در نوروز سال جاري، گوياي بسياري از واقعيتها باشد. پس از آنکه عشرت شايق، مدير مجموعه فرهنگي، تاريخي سعدآباد از بازديد 580 هزار نفر از اين کاخ موزه ها در ايام عيد خبرداد، يک جنجال رسانه اي قابل توجه به وجود آمد؛ چه اينکه اصولاً عده اي از منتقدان بازديد شدن سعد آباد در مقياس روزانه بيش از 44 هزار نفر را امري غيرممکن و با توجه به ظرفيتهاي فيزيکي کاخ موزه هاي مزبور، امکان ناپذير قلمداد کردند.چنين واکنشهايي به طور نسبي در قبال ارائه آمار بازديد 12 هزار نفري مردم از موزه ملي در ايام نوروز نيز به وقوع پيوست، اما نکته اساسي آن است که اگر اصل را بر صحت تک تک اين آمار و ارقام بگذاريم و با گردکردن رقم مزبور، به عدد يک ميليون بازديد از موزه هاي پايتخت در تعطيلات فوق العاده نوروزي برسيم، باز هم کمک چنداني به ارتقاي «متوسط» موزه گردي ايرانيان نخواهد شد.
همچنان، گنجينه هاي تاريخي اين مملکت، در سکوت و انزوا خاک مي خورند و مردم ترجيح مي دهند براي پرکردن اوقات فراغت خود، به اولويتهاي ديگري از قبيل مسافرتهاي کوتاه مدت تفريحي، طبيعت گردي و يا سرو کله زدن با رسانه هاي صوتي و تصويري بينديشند؛ آنچه خالي از اشکال نيست، اما به واسطه دور کردن مردم از اقدامي فرهنگي و سودمند مثل بازديد از موزه ها، نوعاً دست و پاگير و مزاحم قلمداد مي شود. در اين ميان، آيا غير از اين است که بايد کوششي توامان از سوي موزه و مخاطب براي نزديکي به يکديگر ايجاد شود و کششي دو سويه، اين رخوت را از ميان ببرد؟

رسانه ها، موزه را به «موزه» سپرده اند؟

اصولاً در عصري که به نام «دهکده جهاني» نامگذاري شده و ارتباطات در آن حرف اول را مي زند، رسانه ها شريان اصلي زندگي بشر را به دست گرفته اند و براي ثانيه به ثانيه زندگي او برنامه مي ريزند. نوع انسان به طور خيره کننده اي وابسته به رسانه ها- به ويژه از نوع صوتي و تصويري شان- شده و بدون مشورت با آنها، قدم از قدم هم برنمي دارد. در چنين شرايطي، طبيعتاً رسالت اطلاع رساني و آگاه سازي، از نهادهاي کوچک تر و پراکنده تر گرفته شده و برعهده ابر رسانه ها گذاشته شده است. اين فرايند، البته شايد به مقتضاي جهان قرن 21 فوايدي نيز داشته باشد، اما بي ترديد مضرات و معايبي هم دارد که از جمله آنها، فراموش شدن برخي اصول سودمند بوده است. شايد بشود از قلم افتادن ضرورت ايجاد ارتباط بين انسان و گذشته تاريخي اش به انحاي مختلف را يکي از کاستيهاي امروز رسانه ها، حتي در سطح بين المللي قلمداد کرد.
بسياري عقيده دارند سوپرهاي مولتي مديا، اکنون به شکل عجيبي در حال «عام سازي» و «توده پروري» اند و کوچکترين احترامي براي «عميق تر» شدن محتوا و وجود انسانها قايل نيستند. از جمله همين مصداقها، مي توان به گسسته شدن پيوند آدمها و تاريخ زنده و گوياي آنها در قامت آثار باستاني و موزه ها اشاره کرد؛ آنچه تحت الشعاع زرق و برقهاي بحث برانگيز به برنامه هاي آنچناني تلويزيون قرن 21 قرار گرفته و به کلي قرباني شده است. اين همه، در شرايطي است که طي دو، سه دهه اخير، از سوي برخي علاقه مندان و يا حتي سرمايه گذاران، موج جديدي از توجه به شاخه هاي گوناگون گردشگري و از جمله موزه گردي ايجاد شده است که خودش را در هيبت افتتاح چندين شبکه شبانه روزي راديويي و تلويزيوني نشان مي دهد، اما حتي همين نسيم خنک نيز از چند ده فرسخي رسانه به اصطلاح ملي ايرانيان عبور نکرده تا همچنان جاي خالي بسياري از «ضروريات» و از جمله تبليغ و ترويج سياحت در موزه ها و تماشاي آثار باستاني، در راديو و تلويزيون کشورمان به چشم بخورد.شکري، کارشناس وسايل ارتباط جمعي در اين مورد نظرات جالبي دارد: «رسانه هاي عظيم صوتي و تصويري، حتي در ناخودآگاه مخاطبان خود هم تأثير مي گذارند، به طوري که مثلاً بيننده يا شنونده آنها، اگر قصد برنامه ريزي براي يک مسافرت را هم داشته باشد، گزينه هايي را در ذهنش مورد بررسي قرار مي دهد که از سوي رسانه ها تبليغ شده باشند.
خيلي دشوار است که پديده اي مثل موزه يا هر چيز ديگري، بدون توجه اين کمپاني ها بتواند به حيات خود ادامه بدهد و مخاطب جلب کند.» صورت سؤال و پاسخ آن، هر دو ساده اند، اما آنچه سخت و طاقت فرساست، متقاعد کردن دوستان در صدا و سيما - البته در کنار ساير رسانه هاي مکتوب- براي توجه بيشتر به موزه گردي، به عنوان مهمترين حلقه ارتباطي انسانها با تاريخ و فرهنگ و هنرستان است. بايد پذيرفت، مادام که وسايل ارتباط جمعي براي خارج کردن توريسم به طور اعم و موزه گردي به عنوان اخص از انزوا بسيج نشوند، وقوع رخدادهاي مثبت در اين حوزه، به شدت رويا پردازانه است.

يک مشت ويترين و ديگر هيچ!

اما همان قدر که مسأله شکل نگرفتن و نهادينه نشدن «فرهنگ موزه گردي» در ميان مردم، آنان را از کاوش در تاريخ گويا و زنده سرزمين شان دور انداخته است بايد اذعان کرد فضاي يکنواخت، سرد و غيرجذاب بسياري از موزه هاي ايراني نيز براي مخاطبان خود دافعه داشته و يا دست کم به اندازه کافي جاذبه ندارند. در اين ميان، به نظر مي رسد اصل و اساس تفکر که به افتتاح يک موزه منجر مي شود، مي تواند در ادامه سياستگذاريهاي مسؤولان آن مؤثر باشد. دکتر يوسف منصور زاده، طي گفتگويي با «ميراث آريا»، دست روي همين نکته کليدي مي گذارد: «براي اينکه استانداردهاي ايده آل براي يک موزه مشخص شود، ابتدا بايد هدف از تأسيس آن موزه را مدنظر قرارداد.توجه به اين نکته ضروري است که آيا متوليان موزه ها به نياز و ضرورت تأسيس موزه آگاهند يا صرفاً براساس شنيده هايي مبني بر اينکه جامعه بايد موزه داشته باشد، اين اماکن را بازگشايي کرده اند...» در حقيقت، اگر موزه ها صرفاً براي نگهداري برخي اشياي قديمي ساخته شده باشند، جاي تعجبي وجود نخواهد داشت که سالنهاي موزه را فضايي بي روح و تکراري تشکيل دهد و کليه برنامه هاي مسؤولان موزه هاي مختلف، به بليت فروختن و راه دادن مخاطبان محدود شود. اين در حالي است که اگر نيت از افتتاح موزه، ايجاد ارتباط بين انسان و گذشته تاريخي اش باشد- چنانکه در اکثر نقاط جهان است- حتماً بايد موزه ها از شکل مشتي ويترين رنگ و رو رفته خارج شوند و فرمي جذاب به خود بگيرند.اين متخصص موزه شناسي در ادامه حرفهايش به اين مسأله نيز اشاره مي کند: «لازم است موزه هاي ايران از حالت گالري بودن خارج شوند و با استانداردهاي جهاني تطبيق يابند تا بتوانند تحول جديدي در آموزش جامعه به وجود بياورند. مهمترين رکن هر موزه اي بايد بخش آموزشي آن باشد. اين اماکن نبايد به نمايشگاه هاي دايمي اکتفا کنند، زيرا در اين صورت براي بازديد کننده ها تکراري خواهند شد و هر موزه گرد، تنها يک بار به ديدن آنها خواهد رفت.»

ارايه برنامه هاي جانبي و جذاب

زماني که آمار و ارقام به ظاهر غلو آميز مربوط به افزايش بازديد از کاخ موزه هاي سعدآباد در نوروز اخير ارائه مي شد، کارشناسان راه اندازي برخي برنامه هاي جانبي از قبيل قطار گردشگري و يا سفره هفت سين آبي را از جمله دلايل اين افزايش اقبال عمومي تلقي کردند. واقعيت هم غير از اين نمي تواند باشد. در دنيايي که ظاهر شکيل و دلربايش، حوصله آدمها را تنگ کرده است، بايد غذاي روح و روان او را نيز در ظرفي زيبا و دل انگيز به دستش سپرد. حتي تصور اينکه چه حجم عظيمي از برنامه هاي جذاب و بي نظير در کنار مجموعه تاريخي- رويايي تخت جمشيد قابل اجراست، دور از ذهن است؛ اما افسوس که با تفکر فعلي، همه چيز به چند اغذيه فروشي يا کافي شاب و مرکز ارايه کارت پوستال خلاصه مي شود و بندرت مي توان سراغ از ساير برنامه ها گرفت.در حال حاضر، آنچه جدا براي خروج موزه ها از محاق فراموشي ضرورت دارد، افزايش جذابيتهاي آنهاست. کاهش نرخ ورود و حتي مبادرت به رايگان کردن مقطعي آنها، استخدام و استقرار راهنماهاي باسواد و پرحوصله به اندازه کافي در کنار موزه گردها، آشنايي کودکان و بزرگسالان با پيشينه اشياي مورد نمايش قرار داده شده در موزه ولو به شکل پويانمايي و ايجاد تحول در چيدمان و نورپردازيهاي سالنهاي موزه، از جمله راهکارهايي است که به اين مهم کمک مي کند. اين همه در حالي است که نبايد فراموش کنيم در مقطع فعلي، افزايش ساعت بازديد از موزه ها بيشتر از اندازه فعلي که ساعات اداري را در برمي گيرد، از جمله مهمترين اولويتهاست؛ آنچه ظاهراً اعمالش به آينده اي نه چندان نزديک موکول شده است!

  


تلويزيون اوقات فراغت مردم را پر مي کند نه موزه!



دکتر محمدعلي رهنمايي- رئيس انجمن متخصصان گردشگري:در هر کشور براي اينکه مردم بتوانند با موزه ها و ميراث فرهنگي آشنا شوند و از آنها بازديد کنند، چنين شرط وجود دارد. شرط اول فرهنگ سازي متوليان جامعه براي مردم است که به طور عمده از طريق آموزش مستقيم در مدارس و دانشگاه ها صورت مي گيرد. يعني ما براي فرهنگ سازي در اين زمينه بايد شرايطي را فراهم کنيم تا عنوانهاي درسي در زمينه توجه به ميراث فرهنگي و آشنايي با آنها، در ميان درسهاي مدارس و دانشگاه ها گنجانده شود. فارغ از اينکه افراد در چه رشته اي تحصيل مي کنند و چه مهارتي به دست مي آورند.راه ديگر آشنايي مردم با موزه ها و ميراث فرهنگي کشورها از طريق رسانه هاي گروهي تحقق مي يابد، زيرا رسانه ها براساس رسالتي که دارند، ميراث فرهنگي هر ملت را به مردم آن کشور معرفي مي کنند. سومين وسيله مؤثر در فرهنگ سازي مردم، کتابها و در کل، رسانه هاي مکتوب هستند که البته در اين زمينه کتاب به دليل جامع، مستند و ماندگار بودن، از ساير مکتوبات مؤثرتر است.به هر حال، از طريق اين شيوه ها مي توان توجه مردم يک کشور را به ميراث فرهنگي جلب و ذهن آنها را آماده کرد که در زندگي براي بازديد از ميراث فرهنگي کشور خود، برنامه ريزي کنند. ترغيب مردم براي بازديد از موزه ها و ايجاد فرهنگ مناسب جهت اين اقدام، نيازمند سياستگذاري و بازاريابي تخصصي است؛ دو عاملي که هم اکنون ميراث فرهنگي و موزه هاي ما از نبود آنها رنج مي برند. اين فنون در کنار عوامل مهم ديگري نظير دسترسي آسان به موزه ها، فراهم بودن پارکينگ، اطلاع رساني و وجود راهنما مي توانند به افزايش کمي و کيفي بازديد از موزه ها کمک کنند.
در حال حاضر، بحث «راهنما» هم يکي از مهم ترين مشکلات ما در حوزه بازديد از موزه ها به شمار مي آيد. به طور مثال، اشخاصي که در فضاهاي بسته براي بازديد از موزه ها حرکت مي کنند، از نظر روانشناسي به چند دقيقه تنفس نياز دارند که درک اين موضوع از سوي راهنما، تأثير زيادي در بازديد افراد خواهد داشت. البته، معتقدم تمرکز موزه ها در تهران و چند شهر بزرگ ديگر نيز يکي ديگر از ضعفهاي کشور ما به شمار مي آيد، زيرا ما بايد در مرکز هر استان و شهرستان حداقل يک موزه داشته باشيم. البته، پس از احداث اين موزه ها نبايد انتظار داشت در همان وهله اول مورد استقبال عامه مردم قرار بگيرند، بلکه ما بايد فرزندان خود را از دوران دبستان و راهنمايي به گونه اي تربيت کنيم تا بازديد از موزه ها را در برنامه تفريحي خود قرار دهند.
تنها در اين صورت است که مي توانيم به ارتقاي سطح موزه ها در مناطق مختلف کشور اميدوار باشيم.بيشتر مردم به دليل مشکلات اقتصادي ناچارند بخش عمده زمان خود را به کار اختصاص دهند و به همين دليل اوقات فراغت آنها چندان تنظيم شده نيست. اين افراد بيشتر زمان آسودگي خود را با تلويزيون پر مي کنند و حاضر نمي شوند از اين وقت براي بازديد از موزه استفاده کنند که البته اين موضوع هم از نبود سياستگذاريهاي مناسب فرهنگي ناشي مي شود. بديهي است، برطرف شدن اين نقص، مستلزم برنامه ريزيهاي جامع، مدون و کارآمد است.

  


دريچه



* بازديد نزديک به يک ميليون نفر از موزه هاي شهر تهران در نوروز 88 ، نشان مي دهد آمار فوق، نسبت به سال گذشته 10 تا 20 درصد افزايش داشته است. اين در حالي است که با توجه به اعلام سازمان گردشگري که 50 درصد از تهرانيها در ايام نوروز به سفر رفته بودند، تنها يک درصد از مردم تهران در ايام نوروز از موزه ها بازديد کرده اند!
* نکته جالبي که درباره موزه هاي تهران قابل توجه است اينکه در آمار هيچ يک از اين موزه ها، اشاره اي به ارتقاي سطح کيفيت بازديدها نشده است و براساس اعلام بسياري از کارشناسان، براي موزه هاي ايران هيچ استانداردي تعريف نشده و معلوم نيست چه موزه اي قادر به پذيرش چه تعداد بازديد کننده است! ؟
* با توجه به ثبت 450 موزه در کشور، سازمان ميراث فرهنگي براي سال جاري ساخت 10 مخزن امن را در نظر گرفته بود که بودجه اي 2 ميليارد و 500 ميليون توماني را شامل مي شد. از اين مقدار، تنها 800 ميليون تومان سهم تجهيز موزه ها به سيستمهاي امنيتي در برابر سارقان است که به هر موزه فقط يک ميليون و 800 هزار تومان اعتبار مي رسد!
* در ايران هر موزه تعريف متفاوتي براي نگهداري اشياي خود دارد. ويترينهاي موجود در اين موزه ها از نظر استاندارد در حد قابل قبولي نيست و تعداد قابل توجهي از آنها حتي با قدمت چند دهه استفاده مي شوند که در هيچ کجاي دنيا به عنوان ويترين استاندارد شناخته شده نيستند.
* جالب است بدانيد هزار و صد و پنجاه موزه در سراسر فرانسه براي استقبال از علاقه مندان، طرح «شب موزه ها» و «بهار موزه ها» را به اجرا در آوردند که براساس اين برنامه ها موزه هاي فوق طي برنامه هاي خاصي تا نيمه شب از علاقه مندان استقبال مي کنند.
* در پاريس، رکورد تعداد بازديدکنندگان را موزه ارتش از آن خود کرده است؛ جايي که بيش از بيست هزار علاقه مند به ديدار از اين مکان تاريخي رفته اند.

  


ضد گزارش؛ فرار سرباز هخامنشي از پست برجک!



بهشاد شجري
«شلوغي» از آن چيزهايي است که بعضي مواقع بداست و بعضي مواقع هم خوب. براي مثال، هر چقدر جاده هاي شمال در ايام تعطيلات، از شلوغي بدشان مي آيد و خودشان به طور خودکار اقدام به خلوت کردن خودشان مي کنند، شلوغي در موزه ها خوب است و مسؤولان جان مي دهند براي اينکه چهار نفر بيشتر در موزه هاي خود ببينند. به هر حال، شايد خود انيشتين مرحوم هم نمي دانست روزي تئوري «نسبيت» او، شامل حال شلوغي هم بشود، اما به هر حال چنين شد.
راهکارهاي افزايش بازديد از موزه ها
براي رفع بحران خلوتي موزه ها و تار عنکبوت زدگي در و ديوار آنها، اين راهکارها پيشنهاد مي شود:
- عرضه قليان به قيمت باستاني در موزه ها
- احداث دريا و به تبع آن کنار دريا در موزه ها
- انتقال موزه ها به شمال
- انتقال شمال به موزه ها
- فروش کالاهاي موزه به نرخ تعاوني
- درختکاري در دالانهاي موزه، همراه با ارايه زيرانداز، سيخ، منقل و بادبزن.
- ارائه هديه از محتويات داخل ويترين ها به بازديد کنندگان
فرار سرباز هخامنشي
به نظر شما چرا سر سربازان هخامنشي عزيز از ايران فرار کردند؟
- افسر نگهبان مدام اسم آنها را در لوحه پستي آن هم از نوع برجک قرار مي داد.
- مي خواستند بعد از فرار مغزها، کشور را با بحران «فرار سنگها» هم آشنا کنند.
- قبلاً جايي قول داده بودند و از آنجا که ادعا کرده بودند سر سرباز هخامنشي برود قولش نمي رود، سرشان رفت تا قولشان نرود.
- چهار هزار سال است دارند خدمت مي کنند، هنوز حداکثر چهل هزار تومان حقوق مي گيرند، مي خواستيد نروند؟
* شعر» سربازان هخامنشي را سر باستاني به پيکر عجب است
باستاني نه، داشتن سر عجب است!
تجارت به قصد خير
به نظر شما، هدف بعضي از دوستان عزيز و خير از تجارت آثار باستاني به آن سوي مرزها چيست؟
تبديل آثار باستاني به آثار داستاني
- تحويل آثار باستاني لژيونر به جامعه
- بازديد علمي آثار باستاني ميهن از موزه هاي فرنگ
- آشنايي جهانيان با فرآورده هاي زير خاکي ايرانيان
تخت جومونگ
يک شرکت معتبر چيني که خدا خيرش بدهد، درصدد است به توليد انبوه يک محصول خانگي به نام «تخت جومونگ» بپردازد. اين کالا، دقيقاً شبيه تخت جمشيد خودمان ساخته شده و گفته مي شود قدمتش حداقل 20 برابر آن باشد. «تخت جومونگ» مي تواند ايرانيان را از تحمل رنج سفر به شيراز و مرودشت معاف کند و هم اکنون به قيمت 4 هزار تومان در بازار موجود است که همراه با آن، يک فقره «نقش سوسانو» که مشابهتش رستم شبيه سازي شده است، به عنوان هديه داده مي شود. ايراني، «تخت جومونگ» بخر

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com