|
* داريوش قنبري- تحليلگر رخدادهاي جنوب آسيا
با وخيم تر شدن اوضاع امنيتي افغانستان در ماه جولاي 2009 ، 71 تن از نيروهاي ايساف در اين کشور کشته شدند تا رکورد تلفات نيروهاي ناتو در افغانستان در يک سال شکسته شود.
ژنرال مک کريستال فرمانده ارشد آمريکايي نيز خواستار تغيير چشمگير در تاکتيک جنگي نيروهاي ائتلاف عليه طالبان شده است. از نظر ژنرال مک کريستال، مقررات جنگ متعارف ديگر در افغانستان کاربرد ندارد. مک کريستال خواستار گسيل 45 هزار نيروي نظامي ديگر به افغانستان است.محور اين استراتژي نااميد کردن مقامهاي پاييني و متوسط جنگجويان طالبان است. در اين ميان، برخي از رهبران اروپايي ناتو، ديويد پترائوس، فرمانده نظامي آمريکا در خاورميانه، مايک مولن، رئيس ستاد مشترک ارتش از استراتژي ضد شورشي آمريکا در جنگ افغانستان حمايت مي کنند. اين استراتژي که از شهرها و روستاها در برابر طالبان محافظت مي کند، به تعداد قابل توجهي نيرو نياز دارد.اين استراتژي صرفاً بر نيروهاي آمريکا متکي نيست و مي تواند از ديگر نيروهاي اعضاي ناتو و حتي نيروهاي نظامي پليس افغان نيز استفاده کنند. استراتژي ضد شورشي ژنرال مک کريستال در برگيرنده تغييرات بنيادي است مبني بر اينکه اين نيروها چگونه مورد استفاده قرار گيرد. يکي از کليدي ترين تغييرات، تغيير در فرهنگ چگونه استفاده کردن از هجوم نيروهاي نظامي ناتو و آمريکاست. بر اساس استراتژي، فرماندهان نظامي به افزايش ارتباط و تماس خود با مردم افغانستان تشويق مي شوند اين فرماندهان در پايگاه هاي نظامي درون شهري مستقر مي شوند و وقت بيشتري را به گشت زني پياده به جاي گشت زني با وسايل نقليه اختصاص مي دهند.اين استراتژي جديد بر مردم افغانستان است و براي عملي کردن اين استراتژي، مک کريستال گفته است که هجوم نيروها بايد از دره هاي کوهستاني و مناطق دور افتاده به زيستگاه هاي سنتي طالبان متمرکز شود.در اين ميان، آمريکا هم اکنون به استراتژي نياز دارد تا مردم افغانستان را متقاعد کند که حکومت افراط گرايان طالبان ديگر يک حکومت جذاب نيست. حتي برخي از آمريکاييان تأکيد مي کنند راه نهايي پيروزي در جنگ بايد بر اين استراتژي متکي باشد که مرکز ثقل آن مردم افغانستان هستند نه اينکه مردم افغانستان در سايه چنين استراتژي حرکت کنند.تاريخ گذشته افغانستان نشان مي دهد نخستين نيروهاي خارجي که قصد متحد کردن دولت افغانستان را داشته اند، از آنان به عنوان دولتي متجاوز ياد شده است. بريتانيا و شوروي سابق از نمونه هاي آشکار اين بحث هستند.واقعيت اين است که افغانستان براي رويارويي با چالش طالبان به گسترش نيروهاي پليسي و نظامي آموزش ديده نياز دارد و اين اقدام تنها با ايجاد يک حکومت قابل اعتماد و عملي امکان پذير است. ايجاد يک چنين حکومتي با مشارکت مردم افغانستان بايد صورت گيرد و نمي تواند از سوي آمريکا صورت پذيرد. آمريکا فقط مي تواند به انواع گوناگوني از کمکها در زمينه توسعه سيستمهاي اقتصادي و سياسي قابل قبول براي مردم افغانستان فراهم کند. اگرچه ايجاد چنين سيستم هاي توسعه اقتصادي و سياسي هزينه سنگيني دارد، اما هزينه آن کمتر از هزينه هاي جنگ است. |