|
* عزيز عليزاده
«همه چيز سؤال يک داستان است. امروزه همه ما در رنج و زحمتيم زيرا که داستان خوبي نداريم. ما در بين داستانها محبوسيم و

هنوز داستان جديدي را فرا نگرفته ايم. آينده مان به طور معمول ترکيبي از تمام داستان هايي است که مي توانيم با ساختن آنها، آينده را پيش بيني کنيم».ما همه مي دانيم که بايد در عدم قطعيت ها زندگي کنيم. بسياري از افراد سعي در پيشگويي آينده دارند. براي اکثر افراد دانستن اينکه تحولات در چه مسيري در حرکتند و به کجا خواهند انجاميد؛ بسيار مهم است. به روشني واضح است که توجه به آينده و فکر کردن درباره آن بسيار مفيد و سرگرم کننده است. اين موضوع تنها موقعي مفهوم پيدا مي کند که ما فرض کنيم؛ حتي در دنياي عدم قطعيت؛ عناصري از دنياي آينده با درجات مختلف قابل پيش بيني هستند. رهيافت نظام مند در مسير متمايز ساختن عناصر قابل پيش بيني از عدم قطعيت ها، شرط مقدماتي براي يک تفکر آينده محور است. تفکر نيازمند زبان مشخصي است تا بدان وسيله فرمول بندي شود. ما احتياج به ابزاري داريم که بتوانيم آينده را در قالب عناصر قابل پيش بيني و عدم قطعيت بيان کنيم. اين ابزار همان سناريوها هستند. به طور منطقي اگر آينده مملو از عدم قطعيت ها و نامشخص است؛ پس آينده هاي قابل باوري که احتمال رخداد برابري دارند؛ وجود دارند. سناريوها اين آينده ها را در قالب داستان ها بيان کرده و روايت هاي بديلي درباره موقعيت مرتبط آينده ارايه مي دهند. سناريوها با همديگر عدم قطعيت موجود در آينده را نشان مي دهند. دسته اي از سناريوها همچنين درک ما را از هر آنچه نسبتاً مشخص است؛ يعني موضوعاتي که سناريوها در آن همپوشاني دارند؛ تقويت کرده و عميق تر مي کنند. عناصر نسبتاً مشخص و عدم قطعيت هاي آينده را مي توان با دسته اي از سناريوها تشريح کرده و بر اساس آن نسبت به آينده موضع گرفت و برنامه ريزي کرد.
اهداف برنامه ريزي بر پايه سناريوها
يک دسته از سناريوها مي تواند ابزار مؤثري براي مفهوم سازي آينده غوطه ور در مقدار عظيمي از داده ها و اطلاعات باشد. بر اساس مورد توجه قرار دادن مضامين مرتبط با آينده هر آنچه مشاهده مي کنيم؛ سناريوها چارچوب بافتاري که در آن تجارب را مي توان سازماندهي کرد؛ مهيا مي کنند. ابزاري که براي اين کار استفاده مي شود؛ داستان هايي با سازگاري دروني است که در آن حوادث در بستر زمان و در مسير پيشرفت منطقي و علت و معلولي آينده به جلو مي روند. در نقطه مقابل تفکر سناريويي، پيش بيني قرار دارد. در پيش بيني؛ همواره يک آينده محتمل مد نظر قرار گرفته و اساس قضاوتهاي افراد براي برنامه ريزي را تشکيل مي دهد. فرض اساسي در اين ديدگاه اين است که بعضي افراد مي توانند بسياري از وضعيتهاي آينده را پيشگويي کرده و زودتر از بقيه افراد هر آنچه را که رخ خواهد داد؛ بازگو نمايند. اما چنين ديدگاهي تأثيرات غيرمنتظره اي را که به سوي سازمان در حرکت است؛ از کانون توجه افراد دور مي کند. پيش بيني باعث به وجود آمدن مدل ذهني اي در افراد مي شود که غيرمنتظره ها در آن جايي نداشته و خارج از چارچوب تمرکزي افراد قرار دارند. اين همان جايي است که سناريوها به کمک مي آيند و گستره وسيعي از آينده را به کانون توجه افراد کشانده و بسياري از عوامل را که به نظر غيرمرتبط مي آيند؛ در داستان هايي با سازگاري دروني (فارغ از هرگونه تناقض و بر اساس منطق علت و معلولي) به طور يکپارچه و واضح تشريح مي کنند. روش برنامه ريزي بر پايه سناريوها، باعث برداشتن گام هايي به بيرون از تفکر روزمره شده و گستره وسيع تري از حوادث ممکن آينده را در کانون توجه افراد سازمان قرار مي دهد. اين روش افراد سازمان را وادار به بسط تخيل خود به سمت آينده و خلق تعابير بديلي از محيط کسب و کار مي کند که روش خلق اين آينده هاي بديل از روش سنتي و قديمي نگرش به موقعيتهاي پيش آمده؛ متفاوت است.
شالوده اصلي اين نوع نگرش درک نيروهاي سيستماتيکي است که محيط فعاليت سازمان را به پيش مي رانند. سناريوسازي سؤالاتي درباره اين سيستم ايجاد مي کند که نيازمند تحقيقات جدي و عميق است. با استفاده از درک تقويت شده اي که ناشي از تحقيقات جديد ايجاد شده است؛ سناريوها بنا شده و باعث ايجاد سؤالات عميق تر و جديدتر مي شوند که به نوبه خود تحقيقات بيشتري را مي طلبد. توسط چنين فرايند تکراري درک افراد تصميم گير عميق تر شده و کل افراد سازمان ديد وسيع تري نسبت به تغييرات محيط فعاليت خود پيدا مي کنند.سناريوها ابزار درک سازماني هستند. هر آنچه که يک سازمان در دنياي بيرون مي بيند؛ توسط داستان هايي که براي درک اين دنيا بکار مي برد؛ تعيين مي شود. درک وسيع تر نيازمند داستان هايي عيني و توسعه يافته است. افراد يک سازمان نياز دارند که به طور مداوم گذرگاههاي ذهني به سمت آينده را در ذهنشان تمرين کرده و حوزه هاي مربوط به چشم انداز خود را توسعه دهند. در اين راه سناريوها باعث مي شوند تا يک شرکت يا سازمان از ذهنيت تک بعدي و تک محور نسبت به آينده خلاصي يابد.
چه زماني سناريوها بسيار مفيد هستند؟
سناريوها زماني که محيط فعاليت بيروني براي يک سازمان پيچيده و توأم با عدم قطعيت بوده و تصميم هاي کليدي با پيامدهاي بلندمدت در ميان باشد، بسيار راهگشا و مفيد هستند. به طور معمول محيط هاي پيچيده شامل عوامل غيرقابل تعيين هستند که تغييرات ساختاري جزء عدم قطعيت ها بوده و سيستم حلقه هاي بازخورد پيچيده و بغرنج دارد. تفکر سيستمي که سعي در شناسايي چگونگي رفتار سيستم ها و گرايش آنها به سمت بازخوردهاي غيرقابل پيش بيني است ، قسمت مهم تفکر سناريويي است. اما براي موقعيتهايي که متغيرها، قابل شناسايي و تعيين بوده و تصميم ها با پيامدهاي کوتاه مدت مد نظر است، سناريوها خيلي مفيد نيستند.
چرا سناريوها؟
همان طور که عنوان شد سناريوها رهيافتي براي تفکر متمرکز درباره عدم قطعيت هاي کليدي آينده است که تصميم سازان سازمان براي تصميم هاي راهبردي خود با آنها روبرو هستند. توسعه سناريوها شامل جمع آوري اطلاعات درباره گذشته و حال، شناسايي الگوها و با استفاده از آنها، ساختاردهي به داستان هاي منطقي و منسجم درباره آينده است.پس از آن يک سازمان مي تواند از طريق سناريوها به گزينه هاي راهبردي در آنها فکر کند. ارزش سناريوها در دو بخش قابل بررسي است: ارزش سناريوي محصول و ارزش فرايند سناريونويسي. سناريو به عنوان محصول؛ مهيا کننده مدل هاي ذهني منسجم آينده هستند، فروضات کليدي و صريح مي سازند، مديران را مجبور به تفکر درباره آينده هاي بديل مي کنند، بافتاري براي توسعه و به آزمون کشيدن گزينه هاي راهبردي يا سياست گذاريها مهيا مي کنند، باعث افزايش درک و فهم درباره محيط بيروني مي شوند، وسيله اي براي ارتباطات در درون سازمان مهيا مي کنند وعدم قطعيت ها و ريسک هاي موجود در تصميم سازيها را برجسته مي کنند.سناريوها به عنوان فرايند؛ باعث تشويق تفکر راهبردي و سيستمي مي شوند، محلي براي تشريک ديدگاه هاي مختلف و مربوط به تمام قسمتهاي سازمان مهيا مي کنند، باعث ظاهر شدن ديدگاه هاي غيرمعمول و ايده هاي جديد مي شوند، محرک ارتباط درون سازماني هستند و باعث تشويق يادگيري و سازگاري با تغييرات مي شوند.
چگونه سناريوها توسعه مي يابند؟
سناريوها در واقع درک آينده هاي مختلف در زمان حال است. ايده اصلي بر اين اساس استوار است که بذرها و جوانه هاي آينده، در امروز وجود دارند، به شرط آن که ما بتوانيم آنها را درست و به موقع تعبير کنيم. با استفاده از اين ايده ساده در تدوين سناريوها، چالش اصلي ما شناسايي بذر تحولات، تفسير اهميت و پيش نگري مضامين مربوط به آينده آنها است.
رهيافت اصلي در ساختن سناريوها شامل هفت مرحله اصلي است:
1 - آشکارسازي و روشن کردن تمرکز اصلي سناريوها (سؤال اصلي)
2 - بررسي تغييرات گذشته براي شناسايي روندها و نيروهاي پيشران در حال پيشرفت
3 - شناسايي تغييرات آينده و نيروهاي پيشران تغييرات شناخته شده
4 - شناسايي عدم قطعيت هاي کليدي که مي تواند سير حوادث را به سمت آينده هاي کاملاً متفاوت سوق دهند.
5 - ايجاد چارچوب منطقي بر اساس عدم قطعيت هاي شناسايي شده
6 - پربار کردن مشخصه هاي اصلي و توسعه داستان ها براي هر کدام از سناريوها
7 - شناسايي مضامين هر کدام از سناريوها براي سازمان
سناريوهاي توسعه يافته در واقع بافتاري براي به آزمون کشيدن ريسک ها و فرصتهاي موجود در انتخاب هاي راهبردي يا گزينه هاي سياستگذاري مختلف را مهيا مي کنند. آنها به ابزاري براي ارزيابي آينده پيامدهاي تصميم هايي که امروزه گرفته مي شوند، تبديل مي شوند.
مشخصه هاي يک سناريوي خوب چيست؟
به دليل اينکه سناريوها، پيشگويي نيستند، چطور مي توان خوب يا بد بودن آنها را تشخيص داد؟ معيار اين تشخيص به طور عمده ذهني بوده ولي بستگي به مشخصه ها و اهداف سناريوها دارد.
سناريوهاي خوب حاوي مشخصه هاي ذيل هستند:
1 - قابل باورند. 2 - با حوادث گذشته و حال مرتبط هستند.
3 - چالش برانگيز هستند. 4 - با تصميم ها و عدم قطعيت هاي سازمان مرتبط هستند. 5 - بدون مطالب متضاد بوده و سازگاري دروني دارند.
مهمتر از همه مطالب بالا، سناريوي خوب، سناريويي است که پس از به چالش کشيدن تفکر نسبت به آينده، مديران سازمان را به سمت پرسيدن «سؤال درست» رهنمون مي شود. |