تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 20مهر ماه 1388


بيانات رهبر معظم انقلاب درباره حافظ شيرازي؛ کسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد



گروه هنر- مقام معظم رهبري سال 1367 در آيين گشايش کنگره جهاني حافظ، سخناني را درباره اين شاعر بلندآوازه ايراني بيان فرمودند.






اين بيانات دقيق و عميق که نشان از احاطه والاي ايشان به ادبيات فارسي و شناخت خوب از شاعر بلند آوازه ايراني، حافظ شيرازي دارد، مورد توجه و تحسين اساتيد ادبيات و حافظ پژوهان قرار گرفت. در روز بزرگداشت حضرت لسان الغيب، شايسته ديديم نگاهي دوباره داشته باشيم به اين بيانات، تا جاني در زلال شعر و انديشه حافظ شيرازي، شستشو دهيم.
بسم ا...الرحمن الرحيم
الحمدا... و الصلوَ علي رسول ا...(ص) و علي آله الطاهرين المعصومين (ع)
به حسن خلق و وفا کس به يار ما نرسد
تو را در اين سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند
کسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد
به حق صحبت ديرين که هيچ محرم راز
به يار يک جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقش برآمد ز کلک صنع و يکي
به دلپذيري نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند
يکي به سکه صاحب عيار ما نرسد
دريغ قافله عمر کانچنان رفتند
که گردشان به هواي ديار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او
به سمع پادشه کامکار ما نرسد
بهترين فاتحه سخن، در بزرگداشت اين عزيز هميشگي ملت ايران و گوهر يگانه فرهنگ فارسي، سخني از خود او بود که اين غزل به عنوان ابراز ارادتي به خواجه شيراز، بزرگ شاعر تمامي قرون و اعصار، در حضور شما عزيزان برادران و خواهران و ميهمانان گرامي خوانده شد.
* درخشانترين ستاره فرهنگ فارسي
بدون شک حافظ درخشانترين ستاره فرهنگ فارسي است: در طول اين چند قرن تا امروز هيچ شاعري به قدر حافظ در اعماق و زواياي ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است.
او شاعر تمامي قرنهاست و همه قشرها از عرفاي مجذوب جلوه هاي الهي تا اديبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بي سر و پا و تا مردم معمولي هرکدام درحافظ، سخن دل خود را يافته اند و به زبان اوشرح وصف حال خود راسروده اند شاعري که ديوان او تا امروز هم پر نشرترين و پر فروش ترين کتاب بعد از قرآن است و ديوان او در همه جاي اين کشور و در بسياري از خانه ها يا بيشتر خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهي گذاشته مي شود.
شاعري که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله اي زبده ترين و موجزترين و شيرين ترين گفته را دارد.
* حافظ؛ همچنان ناشناخته
البته در جامعه ما و در بيرون از کشور ما درباره حافظ سخن ها گفته اند و قلمها زده اند و به ده ها زبان ديوان او را برگردانده اند، صدها کتاب در شرح حال او يا ديوان شعرش نوشته اند، اما همچنان حافظ ناشناخته مانده است.
اين را اعتراف مي کنيم و بر اساس اين اعتراف بايد حرکت کنيم و اين کنگره بزرگترين هنرش ان شاءا... اين خواهد بود که اين حرکت گامي به جلو باشد.
در اين کنگره اساتيد بزرگ، شعرا، ادبا و صاحب فضيلتان و افراد صاحب نظر به حمدا... بسيارند. بايد بگويند و بسرايند و بنويسند و پس از اين جلسه هم بايد اين حرکت ادامه پيدا کند.
* شعر حافظ مستفاد از قرآن است
ما حافظ را فقط به عنوان يک حادثه تاريخي ارج نمي نهيم، بلکه حافظ همچنين حامل يک پيام و يک فرهنگ است.
دو خصوصيت وجود دارد که ما را وا مي دارد از حافظ تجليل کنيم و ياد او را زنده نگاه داريم، اول زبان فاخر او که همچنان بر قله زبان و شعر فارسي ايستاده است و ما اين زبان را بايد ارج بنهيم و از آن معراجي بسازيم به سوي زبان پاک، پيراسته، کامل و والا، چيزي که امروز از آن محروميم.
دوم، معارف حافظ که خود او تأکيد مي کند که از نکات قرآني استفاده کرده است. قرآن درس هميشگي زندگي انسان است و شعر حافظ مستفاد از قرآن مي باشد.
حافظ خود اعتراف دارد که نکات قرآني را آموخته و زبان خودش را به آنها گشوده است. پس محتواي شعر حافظ آنجا که از جنبه بياني محض خارج مي شود و قدم در وادي بيان معارف و اخلاقيات مي گذارد يک گنجينه و ذخيره براي ملت ما و ملتهاي ديگر و نسلهاي آينده است. چرا که معارف والاي انساني مرز نمي شناسد. از اين روز بزرگداشت حافظ، بزرگداشت فرهنگ قرآني و اسلامي و ايراني است و نيز بزرگداشت آن انديشه هاي نابي است که در اين ديوان کوچک گردآوري شده و به بهترين و شيواترين زبان، بيان گرديده است. من مايل بودم که امروز حداقل بتوانم بحثي مورد قبول در اين مجمع داشته باشم. ارادت به حافظ و احساس مسووليت در مقابل پيام حافظ و جهان بيني و زبان او مرا به شرکت در اين اجتماع و همکاري با شما وا مي دارد. اما وقت محدود و گرفتاريها به من اجازه نمي دهد، آن چنان که دلخواه يک دوستدار حافظ است درباره او سخن بگويم، در استعجال با استمداد از حافظه مطالبي را آماده کرده ام که عرض مي کنم.
بحث را در سه قسمت مطرح خواهم کرد: يک قسمت در باب شعر حافظ، قسمت ديگر در باب جهان بيني حافظ و قسمت سوم در باب شخصيت او.
* شعر حافظ؛ اوج سخن فارسي
آنچنان که من از ديوان حافظ و از مجموعه سخن او برداشت مي کنم، شعر حافظ دراوج هنر فارسي است و از جهات مختلف در حد اعلاست. اين بحث که بهترين شاعر فارسي کيست، تا کنون بحث بي جوابي مانده است و شايد بعد از اين هم بي جواب بماند. اما مي توان ادعا کرد که به اوج سخن حافظ، يعني به اوجي که در سخن حافظ هست، هيچ سخنسراي ديگري نرسيده است. نه اينکه مرتبه شعر حافظ در همه غزليات و سروده ها در مرتبه اي والاتر از ديگران است، بلکه به اين معنا که در بخشي از اين مجموعه گرانبها و نفيس اوجي وجود دارد که شبيه آن را در کلام ديگران مشاهده نمي کنيم. غزل به طور طبيعي شعر عشق است. هر نوع غزل، چه عارفانه و چه غير عارفانه، بيان لطيف ترين احساسات انسان متعهد است و به طور طبيعي نمي تواند از شيوه ها و اسلوبها و کلماتي استفاده کند که به سخافت شعر خواهد انجاميد.
چيزي که در قصيده و مثنوي به راحتي مي توان از آن بهره برد، لذا شما مي بينيد که سعدي بزرگ استاد سخن، سخايي را که در بوستان نشان مي دهد در غزليات خودش نمي تواند نشان بدهد. اين طبيعت زبان غزل است و هر شاعري ناگزير در غزل محدوديتهايي دارد، حالا اگر نگاه کنيد به تشبيه ها و نسيبهايي که شعرا معمولاً در مقدمات قصايد داشته اند، در گذشته کمتر قصيده اي بود که از تشبيب و نسيب، يعني از همان ابيات عاشقانه اي که شاعر درابتداي قصيده مي سرود خالي باشد، خواهيد ديد که هيچکدام از اين ابياتي که به عنوان تشبيب در مقدمه و طليعه قصايد سروده شده، نتوانسته است کار يک غزل را در بين مردم بکند، با اينکه غزل است نه هرگز خواننده اي با آن آوازي سروده و نه به عنوان وصف الحال عاشقي به کار رفته است. با اين حال طنطنه قصيده مانع آن شده است که لطف و لطافت غزل را داشته باشد.
* همزماني لطافت و استحکام در غزل حافظ
به نظر مي رسد لطافت و نازکي در غزل به طور طبيعي با طبيعت استحکام و محکم بودن شعر در قصيده منافات دارد. اما اگر ما شعري پيدا کرديم که با وجود غزل بودن از لحاظ استحکام الفاظ کوچکترين نقيصه اي نداشته باشد اين شعر، برترين شعر است.
اگر غزلي را ما يافتيم که علاوه بر لطف سخن و لطافت کلمات از يک استحکام و استواري هم برخوردار بود به طوري که بتوان جاي کلمه اي از کلمات آن را عوض کرد يا چيزي بر آن افزود يا چيزي از آن کاست بايد قبول کنيم که اين غزل در حد اوج است و در ديوان حافظ از اين قبيل اشعار بسيار است.
استحکام سخن در غزل حافظ نظرها را به خودجلب مي کند کساني که درخصوصيات لفظي سخن او کار مي کنند (منهاي مسايل معنوي) بلاشک يکي از چيزهايي که آنها را مبهوت مي کند، همين استحکام سخن خواجه است. البته نمي خواهم بگويم که همه غزليات حافظ چنين است، به قول غني کشميري:
شعر اگر اعجاز باشد بي بلند و پست نيست
در يد بيضا همه انگشت ها يکدست نيست
بنابراين در شعر حافظ هم کوتاه و بلند وجود دارد و تصادفاً شعرهاي پايين حافظ آن چيزهايي است که نشانه هاي مدح در آن هست:
احمد ا... علي معدله السلطاني
احمد شيخ اويس حسن ايلکاني
حافظ اين را براي مدح گفته است و مي توان گفت که شعر حافظ به شمار نمي آيد. شعر حافظ را در جاهاي ديگر و بخشهاي ديگري بايستي جستجو کرد.
* خصوصيات لفظي حافظ
برخي از خصوصيات شعر حافظ را من عرض مي کنم.
1 - قدرت تصوير
يکي از خصوصيات شعر حافظ، قدرت تصويرهاست و اين از چيزهايي است که کمتر به آن پرداخته شده است.
تصوير در مثنوي چيز آسان و ممکني است. لذا شما تصويرگري فردوسي را در شاهنامه و مخصوصا نظامي را در کتابهاي مثنويش مشاهده مي کنيد، که طبيعت را چه زيبا تصوير مي کند. اين کار در غزل کار آساني نيست، بخصوص وقتي که غزل بايد داراي محتوا هم باشد. تصوير با آن زبان محکم و با لطافتهاي ويژه شعر حافظ و با مفاهيم خاصش چيزي نزديک به اعجاز است، چند نمونه اي از تصويرهاي شعري حافظ را من مي خوانم. چون روي اين قسمت تصويرگري حافظ گمان مي کنم کمتر کار شده است ببينيد چقدر زيبا و قوي به بيان و توصيف مي پردازد:
در سراي مغان رفته بود و آب زده
نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب زده
سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر
ولي زترک کله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده
گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت
زجرعه بر رخ حور و پري گلاب زده
تا مي رسد به اينجا که:
سلام کردم و با من به روي خندان گفت
که اي خمارکش مفلس شرابزده
چه کسي هستي و چکاره اي و چگونه اي، سؤال مي کند تا مي رسد به اينجا:
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
که خفته اي تو در آغوش بخت خواب زده
پيام شعر را ببينيد چقدر زيبا و بلند است و شعر چقدر برخوردار از استحکام لفظي که حقيقتاً کم نظير است هم از لحاظ استحکام لفظي و هم در عين حال، اين گونه تصويرگري سراي مغان و پير و مغبچگان را نشان مي دهد و حال خودش را تصوير مي کند، تصويري که انسان در اين غزل مشاهده مي کند چيز عجيبي است و نظاير اين در ديوان حافظ زياد است. همين غزل معروف:
دوش ديدم که ملائک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
به من راه نشين باده مستانه زدند
يک ترسيم بسيار روشن از آن چيزي است که در يک مکاشفه يا در يک الهام ذهني يا در يک بينش عرفاني به شاعر دست داده است و احساس مي کند که اين را به بهترين زبان ذکر مي کند و اگر ما قبول کنيم - که قبول هم داريم- که اين پيام عرفاني است و بيان معرفتي از معارف عرفاني، شايد حقيقتاً آن را به بهتر از اين زبان به هيچ زباني نشود بيان کرد.
تصويرگري حافظ يکي از برجسته ترين خصوصيات اوست، برخي از نويسندگان و گويندگان نيز ابهام بيان حافظ را بزرگ داشته اند و چون درباره اش زياد بحث شده من تکرار نمي کنم.
2 - شورآفريني
از خصوصيات ديگر زبان حافظ شورآفريني آن است. شعر حافظ شعري پر شور است و شورانگيز. با اينکه در برخي از اشکالش که شايد صبغه غالب هم داشته باشد. شعر رخوت و بي حالي است، اما شعر حافظ شعر شور انگيز و شورآفرين است.
سخن درست بگويم نمي توانم ديد
که مي خورند حريفان و من نظاره کنم
***
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد
حالتي رفت که محراب به فرياد آمد
***
ما در پياله عکس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما
***
حاشا که من به موسم گل ترک مي کنم
من لاف عقل مي زنم اين کار کي کنم
اين شعار، سراسر شعر و حرکت و هيجان است و هيچ شباهتي به شعر يک انسان بي حال افتاده و تارک دنيا ندارد. همين شعر معروفي که اول ديوان حافظ است و سرآغاز ديوان او نيز مي باشد:
الا يا ايهاالساقي ادر کاسا وناولها
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها
نمونه بارزي از همين شور آفريني و ولوله آفريني است و اين يکي از خصوصيات شعر حافظ است.
3 - استفاده گسترده از مضامين
خصوصيت ديگرش اين است که شعر حافظ سرشار از مضامين و آن هم مضامين ابتکاري است. خواجه مضامين شعراي گذشته را با بهترين بيان و غالبا بهتراز بيان خودشان ادا کرده است. چه مضامين شعراي عرب و چه شعراي فارسي زبان پيش از خودش مثل سعدي و چه شعراي معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجي که گاهي مضموني را از آنها گرفته و به زيباتر از بيان خود آنها، آن را ادا کرده است.
اينکه گفته مي شود در شعر حافظ مضمون نيست، ناشي از دو علت است: يکي اينکه مضامين حافظ آن قدر بعد از او تکرار و تقليد شده است که امروز وقتي ما آن را مي خوانيم به گوشمان تازه نمي آيد. اين گناه حافظ نيست. در واقع اين مدح حافظ است که شعر و سخن و مضمون او آن قدر دست به دست گشته و همه آن را تکرار کرده اند و گرفته اند و تقليد کرده اند که امروز حرفي تازه به گوش نمي آيد، دوم اينکه زيبايي و صفاي سخن خواجه آنچنان است که مضمون در آن گم مي شود، بر خلاف بسياري از سرايندگان سبک هندي که مضامين عالي را به کيفيتي بيان مي کنند که زيبايي شعرلطمه مي بيند البته اين نقص آن سبک نيز نيست. آن هم در جاي خود بحث دارد و نظر هست که اين خود يکي از کمالات سبک هندي است. به هر حال مضمون در شعر حافظ آن چنان هموار و آرام بيان شده که خود مضمون گويي به چشم نمي آيد.
4 - کم گويي و گزيده گويي
کم گويي و گزيده گويي خصوصيت ديگر شعر حافظ است، يعني حقيقتاً جز برخي از ابيات يا بعضي از غزليات و قصايدي که غالبا هم معلوم مي شود که مربوط به اوضاع و احوال خاص خودش يا مدح اين و آن مي باشد، در بقيه ديوان نمي شود جايي را پيدا کرد که انسان بگويد در اين غزل اگر اين بيت نبود بهتر بود، کاري که با ديوان خيلي از شعرا مي شود کرد.
انسان ديوانهاي بسيار خوب را از شعراي بزرگ مي خواند و مي بيند در قصيده اي به اين قشنگي با غزلي به اين شيوايي بيت بدي وجود دارد و اگر شعر يک دست تر بود، بهتر بود. انسان در شعر حافظ چنين چيزي را نمي تواند پيدا کند.
5 - شيريني بيان
رواني و صيقل زدگي الفاظ، ترکيبات بسيار جذاب و لحن شيرين زبان يکي از خصوصيات اصلي شعر حافظ است. بيان او بسيار شبيه به خواجو است. گاه انسان وقتي شعر خواجوي کرماني را مي خواند، مي بيند که خيلي شبيه به شعر حافظ است و قابل اشتباه با او. اما قرينه بيان حافظ در هيچ ديوان ديگري از دواوين شعر فارسي تا آنجايي که بنده ديده ام و احساس کرده ام مشاهده نمي شود.
بعضي حافظ را متهم به تکرار کرده اند، بايد عرض کنم تکرار حافظ، تکرار مضمون نيست، تکرار ايده ها و مفاهيم است. يک مفهوم را به زبانهاي گوناگون تکرار مي کند، نمي شود اين را تکرار مضمون ناميد.
6 - موسيقي گوش نواز
موسيقي الفاظ حافظ و گوش نوازي کلمات آن نيز يکي ديگر از خصوصيات برجسته شعر اوست. شعر او هنگامي که به طرز معمولي خوانده مي شود گوش نواز است. چيزي که در شعر فارسي نظيرش انصافاً کم است. بعضي از غزليات ديگر هم البته همين گونه است. در معاصرين و خواجو نيز همين طور است.بسياري از غزليات سعدي بر همين سياق است. بعضي از مثنويات نيز چنين اند، اما در حافظ اين يک صبغه کلي است و کثرت ظرافتها و ريزه کاريهاي لفظي از قبيل جناسها و مراعات نظيرها و ايهام و تضادها، الي ماشاءا.... شايد کمتر بتوان غزلي يافت که در آن چند مورد از اين ظرافتها و ريزه کاريها و ترسيم ها و صنايع لفظي وجود نداشته باشد:
جگر چون نافه ام خون گشت و کم زينم نمي بايد
جزاي آنکه با زلفت سخن از چين خطا گفتم
7 - رسايي بيان
يکي ديگر از خصوصيات شعر حافظ رواني و رسايي آن است که هر کسي با زبان فارسي آشنا باشد شعر حافظ را مي فهمد. وقتي که شما شعر حافظ را براي کسي که هيچ سواد نداشته باشد بخوانيد راحت مي فهمد:
پرسشي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي کنند
هيچ ابهامي و نکته اي که پيچ و خمي در آن باشد مشاهده نمي شود. نو ماندن زبان غزل به قول يکي از ادبا و نويسندگان معاصر مديون حافظ است و همين هم درست است.يعني امروز شيواترين غزل ما آن غزلي است که شباهتي به حافظ مي رساند، نمي گويم اگر کسي درست نسخه حافظ را تقليد کند، اين بهترين غزل خواهد بود نه، زبان و تحول سبک ها و پيشرفت شعر يقيناً ما را به جاهاي جديدي رسانده و حق هم همين است. اما در همين غزل ناب پيشرفته امروز آنجايي که شباهتي به حافظ و زبان حافظ در آن هست، انسان احساس شيوايي مي کند.
8 - بکاربردن کنايه
خصوصيت ديگر به کار بردن معاني رمزي و کنايي است که اين هيچ شکي درش نيست. يعني حتي کساني که شعر حافظ را يک سره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه مي داند و هيچ معتقد به گرايش عرفاني در حافظ نيستند (واقعاً اين جفاي به حافظ است) هم در مواردي نمي توانند انکار کنند که سخن حافظ سخن رمزي است يعني کاملاً روشن است که سخن حافظ اينجا به کنايه و رمز است:
نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد
اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
9 - استفاده از لهجه شيرازي
خصوصيات لفظي بسياري در شعر خواجه وجود دارد، از جمله چيزهاي ديگري که به نظرم رسيد و جا دارد پيرامون آن کار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلي است، يعني از لهجه شيرازي.
حافظ در شعرهاي بسيار باعظمت خود از اين موضوع استفاده کرده است و موارد زيادي از اين نمونه رامي توان در ميان اشعار او مشاهده کرد. براي مثال استفاده «به» به جاي «با»:
اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد
من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم
که تا امروز هم اين «به» در لهجه شيرازي موجود است. يا در اين بيت:
در خرابات طريقت ما به هم منزل شويم
کاينچنين رفته است از عهد ازل تقدير ما
و موارد ديگري هم از اين قبيل وجود دارد. مثلاً در اين غزل معروف حافظ: «صلاح کار کجا و من خراب کجا» که کجا در اينجا رديف است و «ب» قبل از رديف که حرف روي است بايد ساکن باشد. در حالي که در مصرع بعد مي گويد: «ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا» الان هم وقتي شيرازيها حرف مي زنند همين طور مي گويند، يعني از لهجه شيرازي که لهجه محلي است استفاده کرده و آن را در قافيه بکار برده است، استفاده از اصطلاحات روزمره معمولي و از اين قبيل چيزها بسيار است که اگر بخواهم باز هم در اين زمينه حرف بزنم نيز بحث بسيار است.
اثرگذاري غزل حافظ بر سبک هندي
يک نکته ديگر را هم عرض بکنم و اين قسمت مربوط به شعر را خاتمه بدهم و آن اينکه نشانه هاي سبک هندي را هم بنده در غزل حافظ مشاهده مي کنم. يعني ريشه هاي سبک هندي را در شعر خواجه مي توان ديد. و ارادت صائب و نظيري و عرفي و کليم، شعراي بزرگ سبک هندي، به حافظ احتمالاً به معناي انس زياد ايشان با زبان حافظ است و يقيناً خواجه در آنها تأثير داشته است، مثلاً بيت:
کردار اهل صومعه ام کرد مي پرست
اين دود بين که نامه من شد سياه از او
کاملاً بوي سبک هندي را مي دهد يا:
اي جرعه نوش مجلس جم سينه پاک دار
کايينه اي است جام جهان بين که آه از او
در زمينه مسايل شعر حافظ بحثها و حرفهاي بسيار و خصوصيات ممتازي هست که اساتيد و نويسندگان روي آن کار کرده اند. باز هم بايد کار شود من همين جا از فرصت استفاده کرده و براي کار روي ديوان حافظ از جهات مختلف توصيه مي کنم با اينکه نسبتاً کارهاي خوبي انجام شده است، بازهم جاي برخي از کارها خالي است.
من در باره شخصيت حافظ، اين شخصيت والا و ارجمند، خيلي حرف و سخن در ذهن دارم؛ لکن مصلحت نمي دانم که بيش از اين، اين جلسه را و شما برادران و خواهران عزيز را و مهمانان گرامي را معطل کنم. اميدوارم که به بحثهاي مفيد و ممَتِعي در اين باره برسيد. من همين قدر بگويم که حافظ همچناني که تا امروز شاعر همه قشرها در کشور ما بوده، بعد از اين هم شاعرِ همه خواهد ماند و اميد است که هر چه بيشتر ما توفيق پيدا کنيم که معارف اين شاعر بزرگ را از اشعارش بفهميم و شخصيت او را بيشتر درک کنيم و آن را پايه خوبي قرار بدهيم براي پيشرفت معرفت جامعه خودمان و فرهنگ کشورمان.
والسلام عليکم و رحمة ا... و برکاته

  


گفتگو با منصور پايمرد / مدرس مرکز حافظ شناسي و رئيس انجمن دوستداران حافظ؛
حافظ ، شاعر مدارا و مهرباني است



* عباسعلي سپاهي يونسي




قرنهاست «حافظ» شاعر دل و خانه ايرانيان است. ديوان او که به گفته خود هر چه دارد همه از دولت قرآن دارد در بسياري از خانه ها همسايه قرآن است و قرنهاست ايرانيان در لحظه هاي متفاوت و مختلف روزگار، ديوان حافظ را مي گشايند و حافظ مي خوانند. حافظي که هماره دشمن هر چه ناراستي و نادرستي بوده است و اوست که غزلياتش هميشه نويد روزهاي روشن و بهتر براي دلهاي نااميد در سخت ترين لحظات زندگي بوده و خواهد بود که بارها زمزمه کرده ايم:
يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
اما افسوس و صد افسوس، با همه دوست داشتن هاي ما، هنوز آن طور که بايد و شايد حافظ را نشناخته ايم که همه شناختمان از او خلاصه مي شود به اين که او شاعر بزرگي است و به ديوان او تفأل مي زنيم اما فراموش مي کنيم که حافظ از ما چه مي خواهد و در تک تک ابياتش به دنبال چيست. حالا دوباره روز حافظ است. روزي که به عادت هر ساله برايش برنامه هايي برگزار مي کنيم تا کاري کرده باشيم و اين است همه سهم ما از بزرگي حافظ.
***






«منصور پايمرد» متولد سال 1329 خورشيدي در شيراز است و شاعر و حافظ پژوه. مجموعه شعري به نام «دستي از خورشيد و تشتي از دريا» کتاب «سلوک باطني حافظ» (سيري در رمز شناسي عرفاني شعر حافظ) کتاب «آينه وصف جمال» زيبايي شناسي، شخصيت پردازي و روايت گري در اشعار حافظ و... از آثار اين استاد حوزه ادب و فرهنگ فارسي است. او مدرس مرکز حافظ شناسي و رئيس انجمن دوستداران حافظ است و آن چه مي خوانيد گفتگويي است با اين عزيز درباره حافظ و روز او و به اختصار درباره انجمن دوستداران حافظ.
*استاد! با سپاس فراوان از شما و تبريک روز حافظ. براي شروع بفرماييد به نظرتان چه مقدار از مردم ايران حافظ را دوست دارند؟
** اين سؤال، سؤال گسترده اي است. مي توانيم اين ادعا را داشته باشيم که حافظ تنها شاعري است که مورد اقبال خاص و عام است و اين استقبال هم دلايل متعددي دارد که اگر لازم است من به آن اشاره کنم.
* ممنونم. اگر شما اجازه بدهيد به جاي پرداختن به علل مقبوليت شعر حافظ، به اين سؤال بپردازيم که آيا دوست داشتن حافظ کافي است يا بايد در پس اين دوستي اتفاق مهمتري را شاهد باشيم و اين دوست داشتن وسيله اي باشد براي رسيدن به چيزهاي ديگر؟
** متأسفانه ما نه تنها درباره شخصيتي مثل حافظ بلکه درباره خيلي از شخصيتهاي ديگرمان هم يک آشنايي سطحي را کافي دانسته ايم و مطمئناَ تنها همين دوست داشتن حافظ چيزي نيست که او دوست داشته باشد و براي آن سالها زحمت کشيده باشد. او به دنبال چيزهاي ديگر است و هر انديشمند و شاعري به دنبال اين است که مخاطب او هم به راهي برود که او دوست مي دارد و براي ايجاد آن زحمت کشيده است.
به اختصار مي شود به اين مورد مهم اشاره کرد که اگر ما آن چه را حافظ به دنبال آن است دريافته و آن را به کار برده بوديم جامعه اي که امروز داريم متفاوت از اين چيزي بود که مي بينيم و داريم. ما اکتفا کرديم به تفال به ديوان حافظ بزرگ و نهايت در دانشگاههاي ما اکتفا کرده اند به بررسي اختلاف نسخ و ضبط قرائتهاي مختلف ديوان حافظ و به همين دليل است که ما از انديشه و تفکر حافظ که ما را به مهر و مدارا، به دوري از خشونت، به ريانورزيدن و سالوس نبودن دعوت مي کند غافل مانده ايم.
* شما از تأسيس انجمن دوست داران حافظ چه هدفي داشتيد؟
** انجمن را دوستان ديگري مثل دکتر رستگار فسايي، دکتر کاووس حسن لي و... تأسيس کرده اند و هر دو سال هم در مجمع عمومي رئيس آن عوض مي شود که در حال حاضر بنده در خدمتتان هستم. اما وظيفه اصلي انجمن ما آوردن شعر و انديشه حافظ به ميان مردم کوچه و بازار است يعني شناخت و شناساندن حافظ به اعضا و در نهايت گسترش اين شناخت در بين طيفهاي مختلف مردم. چون همان طور که قبل از اين هم اشاره رفت بيشتر کار درباره حافظ در دانشگاهها و در مراکز آکادميک جريان دارد و اين کافي نيست.
ما وظيفه خودمان مي دانيم که با برگزاري نشستهاي مختلف به شکل حافظ خواني، سخنراني، گشتهاي علمي و ... عامه مردم را با حافظ آشنا کنيم. خوشبختانه اين هم تا حدود زيادي اتفاق افتاده است. در حال حاضر در اکثر شهرهاي کشور دفاتر انجمن افتتاح شده است و از صنفهاي مختلف در انجمن عضويت دارند و در برنامه هايي که ما داريم شرکت مي کنند و هر کدام از اعضاي انجمن خود نماينده انجمن در خانواده ها و جمع هاي مختلف بوده و همه تلاششان هم اين است که شعر و انديشه حافظ را تشريح و توزيع کنند.
* ما متوليان فرهنگي را داريم؛ ادارات و مؤسسات دولتي که بودجه هايي با هدف انجام برنامه ها و پروژه هاي فرهنگي دارند. مشکل کجاست که اين نهادها آن گونه که بايد و شايد به وظيفه خودشان عمل نمي کنند؟
** مشکلات آن قدر فراوان است که ديگر جاي پرداختن به اموري از اين دست نمي ماند و در موارد بسياري بيشتر به موارد حاشيه اي پرداخته مي شود تا مسائل اصلي و البته من اين وظيفه را وظيفه اصلي متوليان دولتي نمي دانم. اينها مي توانند از برنامه هاي فرهنگي که نهادهاي غيرانتفاعي دارند حمايت کنند مثلاً ما که بيشترين برنامه و کار را در موضوع حافظ در کشور داشته ايم به حمايت نهادهاي دولتي نيازمنديم و نياز به اين داريم که اگر حمايتي اتفاق نمي افتد دست کم سنگ اندازي در کارهاي ما انجام نشود.
متأسفانه متوليان فرهنگي ما آن قدر سرگرم کارهاي متفرقه شده اند که ديگر وقت و حوصله کارهايي از اين دست را ندارند و البته اين سرگرم بودن به امور حاشيه اي باعث بروز خسارتهاي جبران ناپذيري خواهد شد. به عنوان مثال امروز ترکيه داعيه اين را دارد که مولوي از آنهاست و در راه اثبات اين ادعا هم خوب کار مي کنند. عربها ادعاي اين را دارند که ابن سينا از آنهاست و خلاصه هرکدام از کشورها ادعاي يکي از شخصيتهاي جهاني ما را دارند و اين تأسف برانگيز است. اگر ما براي اين بزرگان برنامه داشتيم اين همه صاحب ادعا درباره آنها پيدا نمي شد.
* حمايتهايي که از آنها حرف زديد درباره انجمن شما انجام شده است؟
** ببينيد پايه اصلي کار اين انجمن بر وجود و حضور اعضاست. کمک خواستن ما در حد اين بوده است که مثلاً گاهي سالني در اختيار ما قرار بدهند و امکانات محدودي و البته در بسياري از مواقع اين اتفاق هم نيفتاد و شاهد نبود همکاري بوده ايم.
* مي توانيد از حمايت هايي که نشده است نام ببريد؟
** مثلاً سازمان جوانان بودجه زيادي دارد. بسياري از اعضاي انجمن ما را هم جوانان تشکيل مي دهند و کاري را که بايد انجام بدهند ما انجام مي دهيم. سازمان جوانان مي تواند از بودجه اي که دارد به ما کمک کند يا نهادهايي مثل ارشاد و سازمان ميراث فرهنگي که بعضي وقتها بايد براي گرفتن يک سالن براي اجراي يک برنامه 10 دفعه برويم تا شايد رضايت بدهند و سالني را در اختيار ما قرار بدهند.
* شما فرموديد اعضايي داريد و آنها هم فعاليت مي کنند. نتيجه کار را تا حالا چگونه مي بينيد؟
** اعضاي انجمن دوستداران حافظ بي هيچ مزد و منتي کار مي کنند. بودجه اي نداريم که در اختيار آنها قرار دهيم. يک سايت داريم که دوستداران شعر و انديشه حافظ مي توانند به آنجا مراجعه کنند و در جريان بعضي از کارها قرار بگيرند. در کنار اين، گاهي لازم است پوستري چاپ شود و يا کار ديگري انجام شود و بودجه انجام اين کارها را خود اعضا پرداخت مي کنند.
* پس هيأت مديره که شما هم از اعضاي آن هستيد هيچ حقوقي دريافت نمي کنند؟
** نه! ما هيچ حقوقي دريافت نمي کنيم و غير از وقتي که براي انجمن مي گذاريم بعضي وقتها کمکهاي مالي هم به انجمن مي کنيم، البته توقع مالي هم از کاري که انجام مي دهيم نداريم.
* در چه تعداد از شهرها شما نمايندگي داريد؟
** در بيش از ده شهر و مرکز استان دفتر داريم؛ شهرهايي مثل تهران، مشهد، بابل، بوشهر، اهواز، سميرم، و...
*به نظرتان با حجم بالايي از کتابهايي که درباره شعر و شخصيت حافظ نوشته شده است مردم ما تا چه اندازه توانسته اند به حافظ نزديک شوند، نزديک شدني که فقط به دوست داشتن خلاصه نشود و کاربردي باشد؟
** درباره حافظ هنوز بايد کارهاي زيادي انجام شود. امروز ما به يک نسخه حافظ قابل قبول رسيده ايم اما در موضوع انديشه حافظ و لايه هاي مختلف شعر او کم کار شده است و اين چيزي است که جامعه ما به آن نياز دارد.
* چه راهکاري داريد که انديشه حافظ در روزگار ما کاربردي شود؟
** به نظر من نياز يک جامعه، خود به خود جامعه را به سمت آن نياز مي کشد. حافظ بيش از هر شاعري به نسل جوان امروز ما نزديک است و نسل جوان هم با او ارتباط برقرار مي کند چون در حافظ محورهايي وجود دارد که جوانان را به طرف خود سوق مي دهد، يکي خشونت نداشتن است، ديگري گرايش به صلح و مداراست، مورد ديگر احترام به عقايد مختلف است، مورد ديگر فرار از تک صدايي است و احترام به صداهاي مختلف و... و حافظ بر داشتن و انجام اين موارد در شعر خود پافشاري مي کند به طور مثال مي گويد:
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنيم
آيا اگر همين يک بيت در جامعه ما کاربردي مي شد، وضع جامعه ما اين بود که طاقت حرف مخالف را نداشته باشيم؟
* بزرگترين تفاوت حافظ با شاعران بزرگ فارسي زبان در چيست؟
** مشخصه حافظ اين است که او شاعر همه طبقات اجتماع است. هم عامي و هم خواص جامعه و هر کس از ظن خود يار او مي شود و اين هم البته دلايلي دارد. دليل اول اين است که او انس فراواني با قرآن داشته است.
دوم شعر او چکيده ادبيات فارسي است از طرف ديگر و ازهمه مهمتر چند لايه بودن شعر حافظ را نبايد از ياد برد. و مواردي ديگر که در سؤالهاي قبلي به آن اشاره شد. گذشته از اين، به طور مثال شما وقتي مي خواهيد سراغ مولوي برويد بايد با انديشه عرفاني به سراغ او برويد و خواننده عادي و دور از عرفان نمي تواند از شعر مولوي لذت لازم را ببرد يا در مورد فردوسي کسي از شعر او لذت بيشتري مي برد که احساسات ناسيوناليستي داشته باشد. اما حافظ هر سليقه و هر عقيده اي را پاسخگوست.
* چه بايد کرد که نامگذاري روزي به نام حافظ يا هر شاعر بزرگ ديگري کارآمدي بيشتري داشته باشد؟
** نبايد اين کارها رفع تکليف باشد. اين روز را خلاصه کرده ايم در چند سخنراني و چند مراسم ولي ارتباط اين برنامه ها با توده مردم قطع است چون بزرگداشت اين روز را يک رفع تکليف مي دانيم. حالا شما برنامه هاي بزرگداشت حافظ را مقايسه کنيد با بزرگداشت مولانا در ترکيه و ببينيد در اين روز در ترکيه چه کارهايي انجام مي دهند و چه خبر است، هم استفاده معنوي از اين روز مي شود و هم استفاده هاي مالي و دنيايي؛ کاري که ما براي حافظ انجام مي دهيم با کاري که آنها براي مولوي انجام مي دهند اصلاً قابل مقايسه نيست.
* به نظرتان چه بايد کرد که عامه مردم را درگير اين روز بکنيم؟
** همه نهادهاي دولتي بايد خود را متولي اين روز بدانند و در نشستها هم اقشار مختلف جامعه نماينده داشته باشند نه اين که شرکت کنندگان برنامه هاي ما تنها دانشگاهيان ما باشند. بايد براي همه مردم برنامه داشت و متأسفانه الان هر سال بي رونق تر از سال قبل برنامه بزرگداشت برگزار مي شود.
* با سپاس از شما، اگر صحبت خاصي مانده است بفرماييد؟
** خوشحالم که با روزنامه شما گفتگو کردم و به اين روز پرداخته ايد. اميدوارم پيام حافظ به گوش مردم برسد و در جان مردم ما بنشيند. همان طور که گفتيم اگر مردم ما حافظ را بشناسند و پيام او را درک کنند جامعه اي خواهيم داشت که با مهر و مدارا با هم رفتار خواهيم کرد و اين توانايي را خواهيم داشت که سخنان همديگر را بشنويم و ازتک صدايي پرهيز خواهيم کرد. اگر حافظ را بفهميم ديگر اهل ريا و رياورزي نخواهيم بود چون او قرنهاست علم ستيز با ريا را بر دوش مي کشد.

  


گزارشي از همايش گفتگو با حافظ در « شهر کتاب » ؛ وجود ما معمايي است حافظ



گروه هنر- محمدرضا شالبافان: بيستم مهرماه هر سال روزهاي ايراني ها پررنگ تر از هر روز از اين 365 يا 366 روز سال، ياد و خاطره کسي را زنده مي کند که به حق شايسته تر از مولاناست براي گفتن اين ضرب المثل ادبي که: «هر کسي از ظن خود شد يار من.»
حضرت شمس الدين محمد شيرازي متخلص به حافظ به حق محبوب ترين شاعر پارسي گوي تمام سده هاي پيش و پس از اسلام است. شاعري که به واقع همان گونه که خود گفته است،تلاش کرده با نزديک شدن هر چه بيشتر به ابداعهاي زيبايي شناختي قرآن کريم، در زبان فارسي نقشي پر و پيمان بر تابلوي هفتاد رنگ کلام بزند.
شاعري که خود را رند ناميد، اما اين نامگذاري نيز بر رندي او مهر تأييد زد و به همين سبب است که هنوز هيچ کس نتوانسته آن گونه که بايد «رند» را در ديوان حافظ رمزگشايي کند.
به بهانه يادروز ملي اين همدم هميشه ايرانيان، موسسه شهر کتاب در همايشي پذيراي حافظ پژوهان و حافظ دوستان نامي بود که گزارش آن در پي مي آيد.
* همچنان در صدر
در ابتداي اين نشست و پس از خيرمقدم گويي توسط «مهدي فيروزان»، رئيس موسسه شهر کتاب، «دکتر کوروش کمالي سروستاني» در سخناني گفت: بر اساس اطلاعات کتابشناختي سالهاي 78 تا 88 به ترتيب فالنامه ها اعم از چاپ اول و مجدد، ديوان اعم از چاپ اول و مجدد و نيز چاپي و خوشنويسي شده، کتابهاي پيرامون زندگي و انديشه حافظ چاپ اول و مجدد، شرح ديوان و چاپ اول و مجدد و کتابهاي متفرقه اعم از ترجمه و... از بيشترين تيراژ برخوردار بودند.
او افزود: در اين دهه از نظر عنوان و شمارگان چاپ، کتابهاي پيرامون سال 1380 با 248 عنوان و يک ميليون و 682 هزار و 500 نسخه شمارگان درصدر قرار دارد و سال 1386 با 148 عنوان و 664 هزار و 730 نسخه شمارگان در ذيل جدول قرار مي گيرد که نشان دهنده 60 درصد افت عنوان و تيراژ است. نکته قابل تأمل ديگر اينکه در همين سال 56 درصد از اين تيراژ به فالنامه ها، 26 درصد به ديوان و 17 درصد به زندگي و انديشه حافظ و شرح ديوان اختصاص يافته است.
کمالي ادامه داد: به راستي چرا فالنامه حافظ اين گونه با اقبال رو به رو شده است و بيش از ديوان شاعر مخاطب دارد؟ اگر چه در زمينه اين رويکرد نظرهاي موافق و مخالف وجود دارد، اما فال واقعيتي غير قابل انکار است.
او همچنين گفت: شايد در نگاه مردم فال نيز نوعي گفتگوست. گفتگوي مردم با حافظ و گفتگوي حافظ با آنان. شايد براي ايشان حافظ شناسي، خودشناسي است و گمشده هاي خود را در غزلهاي حافظ مي يابند. آرامش و اميد مي يابند و صبور و قانع مي شوند و شايد چند لايگي غزل حافظ، مدارا و مروت او، ايهام و غناي آثارش هر يک دليلي بر اين رويکرد باشد.
رئيس مرکز سعدي پژوهي ادامه داد:حافظ بيش از هر شاعر ديگري اميال، آرزوها، ترس ها، اميدها و نا اميدي هاي ما را در شعرش متراکم کرده است و از همين روست که ما در او خودمان را مي بينيم و شايد به همين دليل است که به کلام او دل مي بنديم و به تفألش اعتماد مي کنيم.
کمالي گفت: حافظ با وسعت نظر و آزاد انديشي شگفت انگيزش در گفتمان عصر خود در جايگاهي قرار گرفته و به گونه اي سخن گفته است که اهل تشيع او را شيعه مذهب و اهل سنت او را سني مي شناسند و البته هر کدام دلايل خود را از شعر او اخذ مي کنند که شايد بر خطا هم نباشد و اين امر بيش از آن که متکي بر تناقض انديشه حافظ باشد، متکي بر تساهل اوست.
در ادامه «دکتر بهاء الدين خرمشاهي» در سخناني گفت: انگليسي زبانان به اين مي نازند که حدود 800 گزين گويه از شکسپير در آثار و گفتمان امروزشان وجود دارد، حال آن که شعر حافظ در کنار قرآن کريم نفوذ بسيار بيشتري در ذهن و زبان ايرانيان دارد.
او همچنين گفت: از زمان پهلوي اول و در مقاطع گوناگون در اتفاقات مختلف استشهاد از شعر حافظ به کار مي آمده که مهم ترين آنها را در ايام پيروزي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس شاهد بوديم.
* شاعر صلح و دوستي
«دکتر اصغر دادبه» ديگر سخنران اين نشست بود که درباره حافظ گفت: تولد دوباره حافظ به عنوان بزرگترين سخنگوي فرهنگ ايران زمين، بيانگر همه ارزشهايي است که بهتر از اعلاميه حقوق بشر در شعر وي انعکاس يافته است و آزادي، صلح و دوستي ابعاد مختلفي هستند که با نگاه مثبت به شعر حافظ با بهترين بيان در شعر وي عرضه شده اند.
او افزود: حافظ با اندوه عميقي از شاد بودن سخن مي گويد و اين فوران درد است که سبب مي شود، همه ما با او همدلي کنيم.
دادبه ادامه داد: حافظ هيچ گاه، يک امير را در مقام قدرت صرف مدح نکرده است، بلکه هرگاه به مدح امير يا وزيري مي پردازد به افقهاي آينده و اميد در حکومت وي نظر دارد و به همين خاطر است که هرگز به مدح امير مبارزالدين نمي پردازد و بلکه به او ناسزا مي گويد.
او با رد جبرگرا بودن حافظ گفت: جبر ابزاري است در دست حافظ تا به مبارزه منفي باآدم کشان و مردم فريبان بپردازد و همچنين به بيان طنز رو بياورد.
دادبه گفت: البته هيچ کس حافظ را از گناه و اشتباه مبرا نمي داند و شايد به همين دليل است که همه ما با او همدلي مي کنيم. او نيز مانند ما در رنج، شادي و آرزوي روزهاي بهتر بود.
* شاعري که نمي پسنديد عارف باشد
در ادامه «دکتر مهدي محبتي» نيز در سخناني گفت: فيلسوفان همواره ميان فرديت خلاق هنرمند و هنجارهاي اجتماعي، قايل به نوعي تضاد بوده اند. هنجارهاي اجتماعي بيشتر ميل به محدوديت دارند، اما فرديت خلاق ميل به رهايي، شکستن وبه خود رسيدن دارد و جمع اين دو آسان نيست. کسي که با ديوان حافظ اندک آشنايي داشته باشد، اين تقابل را به وضوح مي بيند.
او افزود: حافظ نمي خواهد در ذات خود متوسط باقي بماند و از طرف ديگر درگير با قوانين محدود کننده است. درست مانند بچه بسيار مستعدي که در کلاسي با معلم و شاگردان متوسط حضور دارد.
محبتي ادامه داد: سه گرفتاري هميشه حافظ را محدود مي کنند. نخست، گرفتاري طبيعي و اجتماعي، دوم قواعد تاريخي و زندگي در دوره اي که گذرگاه عافيت بسيار تنگ است و سوم تحديدات زباني و ناتواني قلم در بازگويي حرف دل حافظ.
او همچنين گفت: از همان غزل آغازين و با بيتي چون:
به مي سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
که سالک بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها
اين پارادوکس خودنمايي مي کند. «ميخانه» رمزي است براي گرايش به سمت يافتن فرديت و ستيز با وضعيت موجود. اين در حالي است که در شعر حافظ، «دانش» اتفاقي مستحکم است اما او در فرايندي بسيار آگاهانه به آن پشت پا مي زند و به رندي روي مي آورد و از همين منظر هيچ کدام از گروههاي اجتماعي از نيش حافظ در امان نمي مانند و در اين بين نيش اصلي حافظ متوجه زاهدان است.او ادامه داد: در ديدگاه تاريخي عرفان هميشه مورد احترام بوده است، اما تصوف مورد نقد قرار مي گرفته، اما در نگاهي عميق تر به ديوان حافظ در مي يابيم که او عرفا را نيز نقد مي کند و به اين طبقه نيز دلخوش نيست.
محبتي گفت: در ديدگاه جامعه شناسي طبقاتي کساني چون حافظ، انسانهاي بي قالب ناميده مي شوند و به همين خاطر است که او همچنان دست نايافتني است. اگر مي توانستيم حافظ را نيز مانند مولانا تحليل کنيم، او نيز چون مولانا تمام شده بود.
* شاعري که متوجه سوژه است
«دکتر حسن بلخاري» آخرين سخنران اين نشست بود که درباره حافظ گفت: نسبت حقيقت و زيبايي با سقراط شروع مي شود که جزو بزرگترين فلاسفه حيات بشري است و در فلسفه اسلامي عده اي او را شهيد راه علم مي دانند. در ديد اين معلم افلاطون، حقيقت و زيبايي يکسان است و معرفت واسطه اين دو است. اين معنا در جان افلاطون تاثير گذاشت و او خير را داراي سه رأس اعتدال، حقيقت و زيبايي دانست.
او افزود: اين مفهوم وارد فلسفه اسلامي شد و با بهره گيري از قرآن بسيار پرداخته شد، اما در فلسفه هنر همواره مهمترين پرسش آن بوده که زيبايي صفتي است در شيء يا کيفيتي است در ادراک؟
بلخاري ادامه داد: حافظ حقيقت را يک سنت الهي مي داند. او طريقت مستدام تمامي عرفاي بزرگ را پي مي گيرد که جلوه گري حقيقت را از دل حقيقت بين مي داند و همه چيزرا به عين و ديده ربط مي دهد.
او در پايان گفت: حافظ در معنا وامدار عرفاي بزرگ پيش از خود است، اما بنا به سلطاني سخن، اين معنا را در حسن، به عرش رسانده و از جمله عوامل همنشيني حافظ با قرآن در خانه هاي ايرانيان، زيبايي کلام اوست و طلب زيبايي، طلب حقيقت است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com