تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
پنجره
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-17
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 25مهر ماه 1388


شاه سلطان حسين و نقش زنان حرمسرا در سيه روزي مملکت



با درگذشت شاه اسماعيل دوم، بزرگان و اميران، محمد خدابنده، فرزند بزرگ شاه طهماسب اول را که نابينا بود و بدين روي شوري از





سلطنت در دل نداشت به شاهي برگزيدند. اين پادشاه که بيشتر عمر خود را در حرمسرا در ميان زنها به خوشگذراني و دور از هر گونه آموزش سياسي و کشورداري گذراند، مردي راحت طلب و بي کفايت بود.
از اين سست ارادگي و ناشايستگي شاه، اميران و سران کشور به همياري همسرش مهدعليا، سود جسته و زمام امور کشور را به دست گرفتند. همسر سلطان محمد، به نام خيرالنساء بيگم که مهدعليا ناميده مي شد، به آساني توانست به جاي سلطان در ميدان سياسي کشور خودنمايي کرده و کشور را اداره کند.نخستين گام سياسي او برگزيدن حمزه ميرزا، فرزند يازده ساله اش به جانشيني پدر بود. سپس سران تيره هاي گوناگون را به پستهاي سياسي بگماشت. با چنين سرآغازي، سلطان فقط به عنوان «پادشاهي» بسنده کرد و نه تنها از هر گونه مسؤوليت که درخور شاهان است شانه خالي کرد، بلکه بازيچه دست درباريان و مهدعليا نيز بود.مهدعليا زني جاه طلب، شجاع، جسور و کينه توز بود. آنچه را که اراده مي کرد و فرمان مي داد، سران قزلباش و اميران بي درنگ بايستي به کار مي بستند. چندي نگذشت که درباريان و اميران با او سر ناسازگاري برداشته و شکوه و شکايت از او به شاه بردند.





سلطان محمد، با همان خوي کودکانه و بي خردي به شکايت بزرگان تيره ها اثري نبخشيد. سرانجام گروهي از سرداران قزلباش به هم آمدند و به حرمسراي شاهي ريختند و مهدعليا را که به آغوش شاه پناهنده شده بود، با سر سختي از چنگ شاه به در آوردند و پيش رويش خفه کردند.
همراه اين کشتار گروهي از نزديکان او را نيز به هلاکت رساندند و دارايي آنها را به يغما بردند. سپس سران قزلباش به هم پيوستند و امور سياسي کشور را به دست گرفتند و شاه عباس اول، پسر سلطان محمد را به شاهي برگزيدند. او پس از چندي کشور و شهروندان را از پراکندگي و پريشاني برهاند.
پس از شاه عباس اول، شاه صفي، شاه عباس دوم، شاه سليمان و شاه سلطان حسين يکي پس از ديگري سلطنت کردند. در درازاي زمان زمامداري هر يک از اين پادشاهان، حرمسرا، زنها و خواجه سرايان کم و بيش در ساختار سرنوشت کشور و ملت نقش ويژه داشتند. شاهان صفوي بزم را در حرم به پا مي کردند و حرم را در رزم همراه داشتند !
بدين روي پس از شاه عباس دوم، هيچ يک از پادشاهان نتوانستند کشور پهناور ايران را آن گونه که شايد و بايد اداره کنند. زيرا همه در کودکي در حرم و بين زنها زنداني بودند و دور از هر گونه تربيت و آموزش سياسي نگاه داشته مي شدند و در بزرگسالي جز مردي خوشگذران و زنباره نبودند. در اين راستا کمپفر مي نويسد:«... آينده وليعهد مملکت نه با تربيت منظم تعيين مي گردد و نه با تعليم جدي و نه با معاشرت و نشست و برخاست با مردان لايق و شايسته. زندگي وليعهد سراسر در اطاقهاي حرمسرا مي گذرد و خارج از حدود حرمسرا حتي به وي اجازه نمي دهند رنگ آفتاب را ببيند.
مصاحبين وليعهد خواجه هاي زنگي هستند که از اطراف و اکناف مناطق جنوب عالم خريداري شده اند. گروه کثير همخوابه ها و متعه هاي شاه نيز در اين ميان سهم وزيران را بر عهده دارند. تربيت پسر به عهده مادر، مادربزرگ و بعضي زنان سالخورده است... حتي معلم وليعهد را که غلامي است اخته شده، به پيشنهاد زنان انتخاب مي کنند»
روشن است که زنهاي صيغه و عقدي شاه که خود به آموزش نيازمند بودند، هرگز نمي توانستند فرزندان دانشمند پرورش دهند، فراتر از آن نفوذ غلامان در تربيت شاهزادگان بود. بازده چنين محيط پرورشي، همان پادشاهان صفوي پس از شاه عباس دوم بود، که هر يک به گونه اي در فروپاشي سلسله صفوي سهم داشتند.
فرمانداران هر استان که اندکي زيرک و کاردان بودند، کم کم سر طغيان برداشتند. آنگاه که سلطنت به شاه سلطان حسين رسيد ميدان سياسي که از مردان آزموده خالي بود، راه را براي سرکشي واليان و همسايگان گشوده تر کرد.
شاه سلطان حسين پادشاهي که همانند ديگر پادشاهان پرورده دست غلامان و حرمسرا بود، پس از به سلطنت رسيدن، شيوه زندگي پيشين را پيگيري کرده و اداره کشور را به وزيران سپرد. آنگاه که اراده به انجام کاري مي کرد جز با مشورت پيشگويان و اندرزهاي خرافي آنان نبود.
همزمان با چنين رهبري در ايران، کشور روسيه زير فرمان پطر کبير در شمال، سلطان محمد عثماني در غرب و کشورهاي اروپايي (انگليس، هلند و فرانسه) با فرمانروايان آزموده همه از نابساماني و ضعف سلسله صفوي آگاه شده و هر يک به گونه اي چشم به ايران دوخته و براي سودجويي از اين ميدان بي سردار نقشه هاي شيطاني مي کشيدند.
از سوي ديگر فرمانداران داخلي هر يک سر شورش برداشتند که از ميان آنان محمود پسر ميرويس گوي را ربود. ميرويس کلانتر قندهار بود. پس از درگذشت او، برادرش ميرعبدالعزيز جانشين او شد و به دست محمود کشته شد و اميران و سران غلزايي محمود را همراهي کرده و به لشگرکشي به ايران و ستيز با سلطان حسين ياري دادند.
محمود که با پادشاهي بي اراده و ضعيف روبرو بود به آساني توانست شهر هاي ايران را يکي پس از ديگري تسخير کرده و به سوي پايتخت بشتابد. در اين هنگام به شاه نامه نوشت و از او درخواست کرد که فرمانداري قندهار و خراسان و کرمان را به خاندان او نسل به نسل واگذارد و نيز دختر او را خواستگاري کرد. شاه سلطان حسين در جواب نوشت:
«مطالب شما که نوشتيد، همه امکان دارد که صورت پذيرد، اما دختر دادن شيعه به سني ممکن نيست و شاه به رعيت خود دختر دادن را صلاح نمي بيند.»
محمود کرمان را گرفت و چون به اصفهان نزديک مي شد، شاه به او پيام فرستاد که آنچه را که مي خواستي پذيرفتم. محمود پاسخ داد که ديگر چيزي در اختيار شما نيست که به من ببخشي !! و بدين روي پس از رسيدن محمود به اصفهان، شاه سلطان حسين با دست خود تاج شاهي کشور ايران را بر سر محمود نهاد.
به گفته احمد پناهي سمناني: «تاجي را که شاه اسماعيل اول، با دليري هايش به مدد شمشير کج قزلباشها بر سر نهاده بود، شاه سلطان حسين، با زبوني و خفت تام، بر سر يکي از کم اهميت ترين رعاياي افغاني خود گذاشت.»
در اين هنگام محمود نه تنها دختر بلکه از چهارصد زن نواب همايون فقط چهار زن را در اختيار سلطان گذاشت. اما در اين شکست و تراژدي تاريخ ايران، تنها شاه سلطان حسين و ضعف و سستي او گنا هکار نبود، بلکه تاريخ ديروز هر کشوري در ساختار سرنوشت ملت و ملک نقش دارد.
بزرگترين عواملي که در فروپاشي سلسله 228 ساله صفوي مؤثر بودند و زمانها پيش از روي کار آمدن شاه سلطان حسين پايه گذاري شده بودند به ترتيب زير است:
1 - روي کارآمدن افراد ضعيف النفس، ناتوان و سست عنصر حرم پروده به عنوان سلطان و شاه.
2 - نبودن نيروي نظامي مقتدر و سازمان يافته به هنگام حمله محمود براي جلوگيري از پيشرفت تند و نابهنگام دشمن.
3 - نبودن همبستگي ميان حکومت و مذهب، آنچنان که اين همبستگي در آغاز، پايه گذار حکومت صفوي بود.
4 - نفوذ، قدرت و تصميم گيري ملکه ها و خواجه سرايان حرمسرا در ساختار اداره امور سياسي و کشوري.
5 - خوشگذراني، زن بارگي و شرابخواري شاه و سرداران و بي خبري آنان از مسايل سياسي و نارضايتي مردم.
6 - بي خبري از مشکلات روزانه مردم و شکاف بين حکومت و ملت، همه با هم در فروپاشي سلسله صفوي نقش داشتند. * محمد حسين سليماني

  


ثريا؛ ملکه اي که کشاورزي را به سلطنت ترجيح مي داد



ثريا اسفندياري دومين همسر محمد رضا پهلوي بود که نزديک به هفت سال در دربار ايران دوام آورد. او پس از فوزيه و پيش از فرح در ايران عنوان ملکه را به خود اختصاص داده بود.






ثريا اسفندياري بختياري در اول تير 1311 در بيمارستان ميسيونرهاي انگليسي در اصفهان متولد شد. پدرش خليل فرزند اسفنديار، سردار اسعد بختياري بود. خليل، زماني که در آلمان رشته حقوق و اقتصاد سياسي مي خواند با اوا کارل ( Eva Karl ) ازدواج کرد، اوا، خود متولد سن پترزبورگ، پايتخت دولت روسيه تزاري بود و پيش از شروع جنگ اول جهاني به همراه خانواده اش به آلمان بازگشته بود.
خليل پس از پايان تحصيلاتش به همراه اوا به ايران آمد و شش سال از ازدواج آن دو مي گذشت که ثريا به دنيا آمد. وضعيت نامطلوب بهداشتي در ايران و شيوع بيماريهاي پوستي و آبله، اوا را بر آن داشت تا کودک ده ماهه اش را براي دوري از خطر بيماري به برلين ببرد. اما چهار سال بعد دوباره به اصفهان بازگشتند. خليل معاون هنرستاني در اصفهان بود. ثريا ابتدا در مدرسه مادام الي منتال ( Mme Elli Mental ) همراه گروهي از کودکان آلماني درس مي خواند. او دوران تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه بهشت آيين اصفهان سپري کرد و تا کلاس چهارم متوسطه در اين شهر بود.





سپس در فروردين 1325 ، خانواده بختياري به سوئيس مهاجرت کردند و در شهر زوريخ ساکن شدند. ثريا ابتدا به مدرسه شبانه روزي دخترانه مونترو ( Montreux ) رفت و يک سال بعد به لاروزه ( L aRosee ) در لوزان منتقل شد و در 1329 براي ادامه تحصيلات به لندن رفت.
پس از طلاق فوزيه- نخستين همسر محمد رضا پهلوي که خواهر ملک فاروق پادشاه مصر بود- در مهر 1327 ، شاه ايران درصدد يافتن همسر تازه اي براي خود بود اما او از ميان دهها دختري که برايش در نظر گرفته بودند، هيچ يک را نمي پسنديد. تا اينکه حضور ثريا در اروپا و اوصافي که از او بر مي شمردند، محمد رضا را بر آن داشت تا خواهرش شمس را براي ديدار ثريا به لندن بفرستد. شمس او را پسنديد و ترتيب ملاقات او با برادرش را در پاريس داد.
محمد رضا نيز با ديدن ثريا، موافقت خود را براي ازدواج با او اعلام کرد. از آن پس موضوع ازدواج دوم محمد رضا، در ايران بر سر زبانها افتاد. ثريا به تهران آمد و در مجلسي خصوصي رسم؛ً از او خواستگاري شد.
در 19 مهر 1329 دربار ايران در اعلاميه اي خبر نامزدي محمد رضا پهلوي با ثريا اسفندياري بختياري را به اطلاع مردم ايران رساند و در 23 بهمن همان سال مراسم عقد آن دو در کاخ مرمر تهران برگزار شد و ثريا با مهريه اي شامل يک جلد کلام ا... مجيد، يک عدد نيم تاج برليان، يک گلوبند(گردنبند) برليان و پنج ميليون ريال وجه نقد رايج کشور به عقد محمد رضا پهلوي درآمد و از آن هنگام به عنوان ملکه ايران شناخته شد.





ورود ثريا به دربار پادشاه ايران با حوادث متعددي همراه بود. در آن سال، نفت ايران ملي شد و با روي کار آمدن دولت محمد مصدق به عنوان نخست وزير، ايران دستخوش تحولات شگرفي شد.ثريا که روحيه اي دور از سياست داشت و به امور اجتماعي علاقه زيادي نشان مي داد با تأسيس جمعيت خيريه ثريا پهلوي خود را از امور سياسي کنار کشيد. او همواره در ناملايمات از شاه مي خواست که سلطنت را رها کرده و در گوشه اي از اروپا به کشاورزي بپردازند. ثريا به محمد رضا گفته بود که او را به عنوان يک شوهر مي خواهد نه يک پادشاه.
در مرداد ماه 1332 که موضوع برکناري مصدق مطرح شده بود و کشورهاي حامي شاه قصد کودتايي عليه مصدق داشتند، ثريا نيز به همراه شاه از رامسر به عراق و از آنجا به رم گريخت و پس از کودتاي آمريکايي- انگليسي 28 مرداد، چندي پس از محمد رضا به ايران بازگشت.
يک سال بعد در 1333 ش، عليرضا برادر تني محمد رضا بر اثر سانحه هوايي جان باخت. از او تا پيش از اين به عنوان جانشين محمد رضا نام برده مي شد. با مرگ عليرضا، شاه به طور جدي در فکر جانشيني براي خود افتاد. ثريا تا آن زمان نتوانسته بود فرزندي به دنيا آورد.
از آن پس موضوع درمان ثريا مطرح شد. چه زنان دربار ايران به ويژه اشرف، خواهر دوقلوي شاه، بيش از همه برادرش را براي بچه دار شدن تحت فشار گذاشته و با تحريکات خود، ملکه ايران را در رنج انداخته بود. اين در حالي بود که ثريا توانسته بود از قدرت و نفوذ خاندان پهلوي بر همسرش بکاهد.
درمان آنان با استفاده از پزشکان متخصص خارجي آغاز شد و حتي يک بار در 1955 م/ 1334 ش، شاه و ثريا در سفري غير رسمي به آمريکا، در مرکز پزشکي پرسپتاريان ( Prespetararian ) تحت انواع آزمايشهاي پزشکي قرار گرفتند. اما پزشکان به آنان توصيه کردند که بايد صبر کنند.
در سال 1336 ش، شاه اميد خود را به بچه دار شدن همسرش از دست داد. از اين رو در دي ماه 1336 ثريا به سن موريس سوئيس رفت و در 23 اسفند همان سال خبر طلاق آن دو منتشر شد. شاه در نطقي راديويي به همين مناسبت اعلام کرد که تصميم گرفته است مصالح مملکتي را بر علايق شخصي خود مقدم بدارد.در طلاق نامه اي که در آلمان توسط دکتر محمد علي هدايتي وزير دادگستري و سرلشکر نعمت ا... نصيري فرمانده گارد سلطنتي ايران به ثريا تسليم شد، شرايط زيادي قيد شده بود از جمله حقوق ماهيانه سيصد هزار ريال و عنوان والاحضرت و حق استفاده از گذرنامه سياسي.از آن پس، ثريا در اروپا زندگي خود را در سرگرداني آغاز کرد. او از اين کشور به آن کشور مي رفت و همواره سوژه اي مطرح نزد خبرنگاران مطبوعات اروپايي بود.
ثريا مدتي به هنرپيشگي در سينما روي آورد و در دو فيلم سينمايي از جمله فيلم «سه چهره يک زن» ساخته بولونيني نيز بازي کرد اما از آنجا که نتوانسته بود در اين راه موفقيتي کسب کند، از اين کار کناره گرفت. او چند بار قصد ازدواج با هنرپيشگان معروف اروپايي و آمريکايي داشت که هر بار بي نتيجه مي ماند. او مدتي نيز به همسري فرانکو ايندو وينا کارگردان ايتاليايي درآمد که زندگي مشترک آنان با مرگ فرانکو بر اثر سانحه هوايي، خاتمه يافت.در خاطرات اسدا... علم وزير دربار محمد رضا آمده است که ثريا در سال 1354 ش، در نامه اي از شاه خواسته بود که آپارتماني در پاريس برايش خريداري کند و شاه نيز با اين خواسته او موافقت کرده بود. يک سال بعد نيز در آبان 1355 تقاضاي مستمري ماهيانه به مبلغ شش تا هفت هزار دلار کرده بود که اين بار شاه از او به خشم آمده بود.
شاه اگرچه اندکي پس از طلاق ثريا، با فرح ديبا در آذر 1338 ازدواج کرد، اما همچنان به ثريا علاقه نشان مي داد. حتي گفته شده است در زماني که محمد رضا پهلوي پس از فرار از ايران روزهاي آخر عمر خود را در سال 1359 ش، در قاهره سپري مي کرد، ثريا نامه اي محرمانه براي او فرستاده بود که از محتواي آن اطلاعي در درست نيست.
با اين حال، ثريا اسفندياري، پس از ترک ايران هرگز به کشور بازنگشت و سرانجام در سوم آبان 1380 جسد او توسط يکي از نزديکانش در آپارتمانش در پاريس به دست آمد.
* مرکز مطالعات سياسي تاريخ معاصر

  


تبعيد آيةا... کاشاني بخاطر نزاع کارگران



در سير مبارزات آيةا... سيد ابوالقاسم کاشاني عليه استبداد و استعمار، تبعيد 18 ماهه او به قزوين نيز در زمره مشقات و سختي



هاي فراواني است که اين چهره مبارز متحمل شده است.آيةا... کاشاني که پس از آغاز جنگ جهاني دوم و ورود متفقين به ايران، به بهانه همکاري با آلمانها دستگير شده بود، پس از تحمل 16 ماه اسارت در زندانهاي اراک، کرمانشاه و رشت، با پايان جنگ جهاني دوم در 24 مرداد سال 1324 از زندان متفقين رهايي يافت.
او در حالي که از مقبوليت افزون تري در ميان مردم برخوردار شده بود، مبارزات تازه اي را عليه اقدامات احمد قوام که در مقام نخست وزيري، عامل اجراي برنامه هاي استعمارگران در ايران بود، آغاز کرد.
احمد قوام السلطنه با تشکيل «حزب دموکرات» مي کوشيد از آن به عنوان حزبي قوي براي مقابله با حزب توده و ايجاد پايگاهي جهت سازماندهي هواداران خود و پيروزي در انتخابات دوره پانزدهم مجلس شوراي ملي بهره ببرد. وي قصد داشت با کمک اين حزب، مجلس را فتح کرده و به دور از مخالفتهاي معمول مجلس به صدارت خود ادامه دهد.
کاشاني که جهت افشاي اهداف قوام و روشنگري مردم، مسافرت تهران- مشهد را آغاز کرده بود در شهرهاي مختلف مورد استقبال گرم مردم قرار گرفت. از اين فضا براي افشاگري عليه دولت قوام استفاده کرد. سخنراني هاي آيةا... کاشاني مردم را در مخالفت با دولت قوام، حزب دموکرات و انتخابات پانزدهم بسيج کرد.
هنگام حضور آيةا... کاشاني در سمنان، ميان کارگران توده اي و ساير کارگران سمناني زد و خورد خونيني درگرفت که به مجروح شدن جمع زيادي منجر شد.
در شهر حکومت نظامي اعلام و هيأتي مشغول رسيدگي به اين بلوا گرديد. هيأت اعزامي از سوي قوام، آيةا... کاشاني را مسبب اين اتفاق معرفي کرد، لذا مأموران اداره نگهباني در شب نيمه شعبان- 28 تير 1325 - اين روحاني خستگي ناپذير را در راه شاهرود- سبزوار توقيف و به املاک سالار منصور (غفار يگانه) در روستاي بهجت آباد قزوين تبعيد کردند.
مدتي بعد، آيةا... سيدمحمد بهبهاني در مجلس ترحيم آيةا... سيدابوالحسن اصفهاني، مرجع تقليد شيعيان جهان، طي سخناني خطاب به شاه، خواستار آزادي آيةا... کاشاني شد. شاه هم دستوراتي در اين مورد به قوام داده و طي مذاکراتي که ميان قوام و آيةا... بهبهاني صورت گرفت، قرار شد اقداماتي جهت رفاه حال آيةا... کاشاني انجام شود.
کاشاني در 22 آبان 1325 از بهجت آباد به قزوين منتقل شده و به حالت حبس و تبعيد در اين شهر ماند. تا اينکه در دي ماه 1325 از طرف مردم تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد؛ ولي دولت احمد قوام با اقدامات يک جانبه، مانع از راهيابي آيةا... کاشاني به مجلس گرديد و نام وي را در حالي که در آن زمان، تهران دوازده نماينده داشت، به عنوان چهاردهمين نفر معرفي کرد!
ادامه تبعيد آيةا... کاشاني، واکنش محافل مذهبي را نيز برانگيخت. نشريه «آيين اسلام» که از جمله نشريات وابسته به هيأتهاي مذهبي پايتخت بود در شماره 143 منتشره در يکم دي ماه سال 1325 در مطلبي زير عنوان؛ «آيةا... کاشاني هنوز در قزوين است» به قلم مدير اين نشريه نوشت:
«ما بسيار متأسفيم که چنين مرد شريف با همه آن خدمات ديني و ملي خود در ايام جنگ دو سال تحت فشار سياستهاي شوم با بدترين اوضاعي زنداني شده اند و پس از پايان جنگ و استخلاص حضرت معظم له بار ديگر به چنگال سياست گرفتار و مدتي در زندان بهجت آباد با مزاج عليل و حال پيري بسر مي بردند اينک مي گويند از زندان مستخلص شده و به قزوين تشريف برده اند.
ما نمي دانيم که اين چه جور استخلاص است که در اين هواي سرد هنوز نمي تواند به تهران برگشته و در خانه خود زندگي نمايد؟ مگر آيةا... کاشاني چه کرده و کدام جرمي را مرتکب شده که سزاوار چنين شکنجه هايي مي باشد... آيةا... کاشاني قطعاً هر چه گفته يا هر کاري انجام داده بر صلاح دين و ملک بوده است.به هر حال ماندن اين ذريه پيغمبر در قزوين با آن وضع مزاجي و حال پيري مايه نارضايتي خدا و پيغمبر و ائمه اطهار سلام ا... عليهم اجمعين است. چشم عموم مسلمين پايتخت به سوي راه قزوين دوخته شده که آن دانشمند معظم کي بسوي خانه خود برمي گردد.
از قراري که شنيده ايم گويا قصد دارند که به قم تشريف ببرند و اميدواريم که انشاء ا... تعالي هرگونه سؤ تفاهمات مرتفع شده و بزودي به تهران و خانه خود مراجعت فرمايند».
در مدت تبعيد 18 ماهه آيةا... کاشاني در قزوين، مردم اين شهر توجه و عنايت خاصي نسبت به ايشان داشتند تا اينکه بر اثر فشارهاي سياسي از سوي علما و مردم، آيةا... کاشاني توانست در 15 آذر 1326 مجدداً به تهران بازگردد؛ هرچند اين آزادي ديري نپايد و وي بار ديگر به «بيروت» تبعيد گرديد.

  


زنان قاجار و لباس اندروني و بيروني



در عصر قاجار، شيوه پوشش زنان در محيط خانه و بيرون از آن، متفاوت بود. نوع پوشش آنان را در درون خانه از لحاظ تاريخي مي توان به سه دوره تقسيم کرد:






دوره اول، از ابتداي دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدين شاه» به فرنگ.
دوره دوم، از مسافرت «ناصرالدين شاه» تا پايان عصر ناصري و ابتداي دوره مظفري. دوره سوم، از ابتداي دوره مظفري تا پايان دوره قاجار.
دوره اول، از ابتداي دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدين شاه» به فرنگ
لباس زنان را در دوره اول، پيراهن کوتاه بدون يقه اي تشکيل مي داد که جلوي آن باز و دکمه هاي زرين و مرواريد نشان زينت بخش آن بود. نزد خانواده هايي که از ثروت کافي برخوردار بودند، اين دکمه ها از طلا و مرواريد بود. نوع پارچه ها ابريشمي بود که گاه چندين رشته مرواريد به دور يقه دوخته مي شد.
معمولاً پيراهن ها را شلواري گشاد، مانند شلوار مردان و نيم تنه اي کوتاه به نام «ارخالق» تکميل مي کرد. بر روي آن «چاپکين» مي پوشيدند که عبارت بود از پيراهن بدون يقه اي که جلوي آن باز بود و در زير کمر، از چپ به راست دکمه مي خورد. پوشش سر را نيز پارچه اي به شکل سه گوش تشکيل مي داد که به آن «چارقد» مي گفتند و از انواع آن مي توان به دو نمونه چارقد «قالبي» و «آفتاب گرداني» اشاره کرد.
دوره دوم، از مسافرت «ناصرالدين شاه» تا پايان عصر ناصري و ابتداي دوره مظفري
مسافرت ناصرالدين شاه به فرنگ و روسيه و ديدن بالرينهاي «پترزبورگ» که شلوار بافته چسبان و نازکي به پا مي کردند و دامن هاي بسيار کوتاهي به اندازه يک وجب روي آن مي پوشيدند، شاه را بر آن داشت که زنهاي حرم خود را به پوشيدن اين نوع لباس تشويق کند.
او زنان حرمسرا را واداشت تا چاقچورها (شلوار بلند چين دار مخصوص زنان) را کنار گذارند، شليته هاي کوتاه بپوشند و سر و موي خود را نيز با روسري هاي سفيد ساده بپوشانند. سليقه شاه اندک و آرام از درون حرمسرا به بيرون سرايت کرد و بسياري از زنان و دختران خواص نيز به آن گراييدند اما اين خواست در ميان مردم عادي و به دليل فضاي مذهبي حاکم بر جامعه، جاي خود را پيدا نکرد.
دوره سوم، از ابتداي دوره مظفري تا پايان دوره قاجار
در اين دوره، کت و دامن و لباس به شيوه فرنگي به ويژه در ميان زنان طبقه مرفه افزايش يافت. خانواده هاي وابسته به دربار از اين نوع پوشش استفاده مي کردند و زنان روشنفکري چون «قرَ العين» نيز بدون حجاب در جمع ظاهر مي شدند.
لباس بيروني خانم ها، چادر يک شکل و همانندي بود که سر تا پاي زنان را کاملاً مي پوشاند و معمولاً از پارچه هاي ابريشمي، پشمي، تافته و اطلس بود که به رنگهاي سياه، آبي پررنگ و آبي نيلي تهيه مي شد. عموم زنان ديگراز پارچه هاي نخي راه راه يا گلدار استفاده مي کردند که با دو شيوه دوخت از هم شناخته مي شدند.
بر روي اين چادرها روبندي به منظور پوشاندن چهره استفاده مي شد که پارچه هاي چهارگوش و يا مستطيل شکل بود و قسمت پوشش چشمها را توردوزي کرده بودند. اين روبنده توسط قلابهايي به پشت سر بسته مي شد.
چگونگي شکل و نوع اين قلابها مشخص کننده طبقه اجتماعي فرد بود و بالاخره قسمت بعدي اين پوشش را چکمه اي به نام «چاقچور» تشکيل مي داد. در اواخر دوره قاجار، نوعي روبنده به نام «پيچه» متداول شد که کوچک و مربع شکل بود و از موي دم اسب تهيه مي شد.
اما لباس زنان ايلياتي و روستايي که اکثر آنها در کارهاي اقتصادي خانواده سهمي داشتند، به مراتب شکل راحت تر و آزادتري داشت. بيشتر آنها از همين لباسهاي محلي امروزه استفاده مي کردند. روح حاکم بر زندگي مردم در دوره قاجار، روح مذهبي بود و آموزش و تربيت کودکان نيز بر همين اساس قرار داشت.
مهمترين رکن اجتماعي، خانواده بود که از شوهر، زن يا زنان و فرزندان تشکيل مي شد. جايگاه زن در چنين جامعه اي، در اندرون خانه بود و به مراتب دور از تغيير و تحولاتي بود که در جامعه رخ مي داد.
محل سکونت از دو قسمت اندروني و بيروني تشکيل مي شد. مرد خانه در بخش بيروني آن حضور داشت. مي توانست از دوستان، آشنايان و ديگر مراجعين پذيرايي کند و کليه فعاليتهاي خود را در آنجا انجام دهد.
از آنجا که نقش مذهب در چنين جامعه اي، نقشي اساسي بود، گزينه ها ي تربيتي و آموزشي خانواده را مسجد، وعظ و قوانين و سنت هاي جاري جامعه تشکيل مي داد. نقش خانواده، انتقال انديشه هاي مذهبي به کودکان بود و پدر نيز پيشه و هنر خويش را به فرزند مي آموخت تا جانشين بلافصل او گردد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com