تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
پنجره
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-17
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 25مهر ماه 1388

[ فرهنگي ]
 * رئيس سازمان تبليغات اسلامي کشور خواستار شد ؛
حضور پررنگ پژوهشگران در تدوين برنامه پنجم توسعه
 * پيش شرطهاي فهم و بررسي فلسفه غرب
 * دانشگاه ملي سون يات سن
 * آغاز داوري در همايش جلوه هاي معرفتي در بيانات رضوي
 * اخلاق تدريس در علوم انساني
 * عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي:
دوره روزنامه نگاري سطحي به پايان رسيده است
 * مخالفت سياستمداران آلمان با تعطيلي عيد فطر در اين کشور
 * چاپ «تاريخ روزنامه نگاري در ايران»
 * گوگل کتابفروشي آنلاين راه اندازي مي کند

رئيس سازمان تبليغات اسلامي کشور خواستار شد ؛
حضور پررنگ پژوهشگران در تدوين برنامه پنجم توسعه



گروه فرهنگي- زهره کهندل: رئيس سازمان تبليغات اسلامي کشور با اشاره به توجه پژوهشگران به مفاد برنامه پنجم توسعه، آن را



نشانه رشد پژوهش و انديشه مديريت در کشور دانست و گفت: اين نقش در تدوين مفاد فرهنگي برنامه توسعه تا قبل از تصويب در مجلس بايد شفاف تر و فعال تر شود.
به گزارش خبرنگار ما، حجةالاسلام والمسلمين دکتر مهدي خاموشي در نشست بررسي جايگاه پژوهشهاي ميان رشته اي ديني در برنامه پنجم توسعه با حضور پژوهشگران حوزه و حوزه علم و دين در مشهد، افزود: بايد به نکات مختلف برنامه پنجم نگاه شود و با شناسايي خلاءهاي آن پيشنهادات تکميلي و تقويتي براي رسيدن به برنامه اي کامل ارايه شود.
وي از پژوهشگران حاضر در اين نشست خواست تا با نگاه دقيق بسته پيشنهادي خود را در اختيار مسؤولان و نمايندگان قرار دهند تا در تقويت برنامه آينده مورد توجه قرار گيرد.
رئيس سازمان تبليغات اسلامي خاطرنشان کرد: جايگاه پژوهشهاي کاربردي بايد در برنامه پنجم توسعه، ارتقا يابد و چشمه هاي پژوهشي از پژوهشکده ها، جاري شود تا نتايج آن مورد استفاده قرار گيرد.






وي گفت: دولت بايد در اين عرصه نظارت و حمايت را در دستور کار قرار دهد و از دستاوردهاي تحقيقاتي پژوهشکده ها استفاده کند.
حجةالاسلام خاموشي به طرح تفسير قرآن و علوم روز بنياد پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه اشاره کرد و افزود: از طرحهاي تفسيري حمايت مي کنم و معتقدم که بايد در اين مسير گامهاي جديد در راستاي تکميل و تقويت تفسيرهاي موجود برداشته شود.
وي با حمايت از طرح نگارش تفسير قرآن و علوم روز خواستار تسريع در شروع نگارش اين تفسير شد و گفت: اين چنين طرحهايي مي تواند موتور حرکت تفسير را در جامعه علمي به حرکت در آورد.

بسته پيشنهادي پژوهشگران قرآني در بازنگري برنامه پنجم توسعه

در ادامه اين نشست حجهالاسلام محسن عباس نژاد، رئيس بنياد پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه گفت: بسته پيشنهادي پژوهشگران قرآني در رابطه با تقويت جايگاه پژوهشهاي ميان رشته اي ديني براي اعمال در برنامه پنجم توسعه به نمايندگان مجلس ارايه مي شود.
وي عنوان کرد: در نشست مشترک اين بنياد و پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي بسته پيشنهادي نهايي تدوين و به مجلس شوراي اسلامي ارايه خواهد شد.
رئيس بنياد پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه افزود: پژوهشگران گروههاي مختلف اين بنياد بر روي پيش نويس 14 ماده اي تنظيم شده از سوي محققان بحث و تبادل نظر کرده و پيشنهادات نهايي بنياد پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه را تدوين مي کنند.
عباس نژاد بزرگترين حرکت نظام را در سده هاي آينده تدوين علوم انساني مبتني بر جهان بيني و ارزشهاي اسلامي دانست و گفت: اگر بتوانيم پارادايم جديدي مبتني بر جهان بيني اسلامي ارايه دهيم، نظام مسير خود را در جهت آرماني و مطلوب جامعه اسلامي ادامه خواهد داد و گرنه هر روز بايد از اين مشکل اظهار نگراني کنيم.
وي خاطرنشان کرد: انديشمندان قرآني و پژوهشگران اين بنياد برنامه هاي چهارم و سوم را تحليل و بررسي کرده اند و با رايزني هاي صورت گرفته در جلسات مشترک با مجلس اين پيشنهادات براي تقويت و تأثير تحقيقات ميان رشته اي ديني ارايه مي شود.
وي با اشاره به ديدارهاي اخير رهبر معظم انقلاب با اساتيد دانشگاه ها، تأکيد کرد: پارادوکس موجود يعني استفاده از دانش هاي غربي براي ساختن جامعه اسلامي موضوعي است که اگر پژوهشگران و انديشمندان براي حل آن همت نکنند به طور طبيعي جامعه اي مبتني بر جهان بيني و ارزشهاي غربي خواهيم داشت.

تدوين آيين نامه نگارش تفسير قرآن و علوم روز

رئيس بنياد پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه همچنين در جمع خبرنگاران از تدوين آيين نامه نگارش تفسير قرآن و علوم روز خبر داد.وي گفت: نگارش اين تفسير در قالب 25 تا 30 جلد تا حدود هفت سال آينده ادامه دارد و اولين جلد آن در نمايشگاه قرآن سال آينده رونمايي مي شود.
وي تفسير قرآن و علوم روز را يکي از مهمترين گامهاي اين بنياد براي توليد دانش دين باور در عرصه علوم انساني دانست و افزود: پس از پنج سال برگزاري همايشها و جلسات بحث و نقد در رابطه با موضوعات قرآن و علوم روز امروز آيين نامه نگارش اين تفسير تدوين مي شود.
او خاطرنشان کرد: گروههاي مختلف علمي بنياد پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه متشکل از کارشناسان علوم تفسير و انديشمندان و اساتيد دانشگاهي در روز ميلاد حضرت رضا(ع) اولين جلسه رسمي خود را براي نگارش اين تفسير تشکيل مي دهند.
يادآور مي شود، بنياد پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه با برگزاري همايشهاي مشترک با دانشگاه هاي مختلف کشور در زمينه قرآن و علوم روز فعاليت مي کند و طرح نگارش تفسير قرآن و علوم روز يکي از مهمترين برنامه هاي اين بنياد است.

  


پيش شرطهاي فهم و بررسي فلسفه غرب



*حسين فرزانه
اشاره: چندي است بحث جايگاه و موقعيت علوم انساني در ايران و شيوه مواجهه ما با آنها مجدداً مورد توجه قرار گرفته است. در اين



زمينه شاهد سخنان و مواضعي متفاوت هستيم. در اين نوشتار سعي مي کنيم نکاتي در مورد موقعيت فلسفه غرب در ايران اظهار کنيم.
ما بيش از يک سده است که با فلسفه غرب در ارتباط هستيم. در اين عرصه هم مانند بسياري از عرصه هاي معرفتي ديگر شاهد فراز و فرودهاي زيادي بوده ايم. در اين صد سال هم شاهد نقاط مثبت و هم شاهد نقاط منفي هستيم. اما به نظر مي رسد براي آنکه به بحث جايگاه و موقعيت فلسفه غرب در ايران زمين نزديک تر شويم، بايد چندين تقسيم بندي را صورت دهيم.
فلسفه قاره اي و فلسفه تحليلي
اولين تقسيم بندي اما تقسيم فلسفه غرب به دو بخش تحليلي و قاره اي است. فلسفه تحليلي به فلسفه اي گفته مي شود که در فضاي انگليسي زبان رشد کرده است و بنابراين کشورهايي چون انگلستان و آمريکا و حتي استراليا را در بر مي گيرد. البته بسياري از پيشتازان و پيشروان فلسفه تحليلي آلماني زبان بوده اند؛ فيلسوفاني چون فرگه و ويتکنشتاين و پوپر و کارنپ و رايشنباخ، با اين همه اينها هم در فضا و موقعيت انگلستان بوده است که مطرح شده اند. بگذريم از اينکه بسياري از آنها حتي براي ترويج افکار خود به زبان انگليسي به جاي زبان آلماني توسل جسته اند. در اين فلسفه همانطور که از اسمش هم پيداست، تحليل و ايضاح مفهومي اهميت و ارج و قرب بسياري دارد و توجيه احکام و گزاره ها مقامي درخور را از آن خود مي کند.
فلسفه قاره اي اما هرچند از تحليل و وارسي و مداقه و توجيه بي نصيب نيست، وزن و اهميت زيادي را به مباحث سياسي و اجتماعي و فرهنگي مي دهد. به همين دليل است که ما در فلسفه آلمان و فرانسه با تعداد زيادي از متفکران روبه رو هستيم که فلسفه آنها نسبتهايي نزديک با حوادث سياسي و اقتصادي و فرهنگي برقرار مي کنند. به طور مثال فلسفه هايدگر و فلسفه سارتر را نمي توان و نبايد فارغ و جدا از حوادث دو کشور آلمان و فرانسه در نيمه اول قرن بيستم مورد توجه و نظر قرار داد.
علاوه بر اين فلسفه فيلسوفان قاره اي هم مشحون از آموزه هاي سياسي و فرهنگي است. هنگامي که از وضعيت فلسفه غرب در ايران زمين پرسش مي کنيم، نمي توانيم اين تقسيم بندي را از ياد ببريم. بايد مشخص کنيم که وضعيت فلسفه تحليلي مدنظر ماست و يا فلسفه قاره اي. در اين ميان اما بايد در نظر داشت که وضعيت فلسفه قاره اي در ايران از وضعيت فلسفه تحليلي بهتر بوده است. ما تنها چند دهه است که به صورت جدي با فلسفه تحليلي ارتباط برقرار کرده ايم اما اين ارتباط ما با فلسفه قاره اي بيش از يکصد سال قدمت دارد. البته اين نکته تنها زماني موجه است که فيلسوفاني چون دکارت و کانت و لايب نيتس و اسپينوزا را فيلسوفان قاره اي به شمار آوريم و فيلسوفاني چون لاک و بارکلي و هيوم را هم فيلسوفاني تحليلي ندانيم. ما اولين فيلسوف غربي را که شناخته ايم دکارت بوده است که تقريباً همزمان ملاصدراست اما ما پس از نزديک به 300 سال از زمان حيات وي شروع به فهم و درکش کرده ايم. هرچند اين درک و فهم هم لااقل در اوان کار بسيار ناقص و پرخطا بوده است.
به نظر مي رسد تصويري که در اواخر قرن نوزدهم در ايران زمين از غرب وجود داشته است، بيشتر شامل غرب صنعتي و غرب علمي و غرب تکنولوژيک بوده است و پدران و مادران ما نمي توانسته اند تصور کنند که ارتباطي نزديک ميان غرب فلسفي و غرب علمي برقرار است. همانطور که آنها هنگامي که به دامن مشروطيت متوسل شدند نتوانستند بفهمند تا چه اندازه ميان غرب سياست و غرب فلسفه ارتباط برقرار است. به همين دليل است که به برخي مؤلفه هاي غرب چون سياست و علم و تکنولوژي پناه بردند، بدون آنکه بفهمند اين مظاهر داراي چه مباني و اصولي هستند. با اين همه در يک نکته شک و ترديدي نيست. ما از جهت زماني با فلسفه قاره اي زودتر ارتباط برقرار کرديم و به همين دليل از جهت کمي داراي آثاري بيشتر از آثار فلسفه تحليلي در ديار خود هستيم. به جهت همين پيشينه تاريخي فلسفه هاي غرب در دانشگاههاي ما هم از طريق فلسفه قاره اي شناخته مي شوند.
در اين ميان بسياري از فيلسوفان مطرح تحليلي حتي به صورت مجمل و فشرده هم در گروههاي فلسفه دانشگاههاي ما تدريس نمي شوند. ما بالاخره آثاري ترجمه اي و تأليفي در مورد فيلسوفاني چون دکارت و کانت و هگل و هوسرل کم نداريم و رساله هاي مختلفي در مورد آراي اين انديشمندان نگاشته شده اند اما در مورد فلسفه تحليلي وضع اين گونه نيست و تنها چند سالي است ما کمر همت به فهم دقيق اين فلسفه ها بسته ايم. دليل اين امر هم پا گرفتن چندين نهاد آموزشي است که به صورت تخصصي به فلسفه هاي تحليلي مي پردازند.
فلسفه غرب؛ قبل و بعد از انقلاب
با وجود همه فراز و نشيبهايي که ما در اين يکصد سال اخير در مواجهه با فلسفه غرب داشته ايم در يک نکته جاي ترديد و شک باقي نمي ماند و آن اين است که بعد از انقلاب اسلامي تلاش زيادي براي فهم فلسفه غرب صورت گرفته است. جامعه شناسان و روان شناسان علم و معرفت بايد دلايل اين توجه و اقبال را به صورت ريز و تخصصي جستجو کنند اما در يک ديد کلان مي توان اين توجه را به پرسش مند شدن جامعه ايراني بعد از انقلاب اسلامي نسبت داد.
بدون ترديد جامعه امروز که نسبت به قبل از انقلاب پرسش مندتر شده است و اين پرسش مندي را بايد به فال نيک گرفت. يکي از جاهايي که مي تواند جوابي به اين پرسش مندي باشد البته فلسفه است که نه تنها با پرسش آغاز مي شود که با پرسش ادامه مي يابد و با پرسش به پايان هم مي رسد. به همين دليل براي نزديک شدن به وضعيت ما در قبال فلسفه غرب علاوه بر تقسيم فلسفه غرب به دو نوع فلسفه قاره اي و فلسفه تحليلي بايد دوره هاي مواجهه ما را نيز به دو دوره قبل و پس از انقلاب تقسيم کرد. وضعيت ما پس از انقلاب در اين زمينه بسيار پربارتر از وضعيت ما قبل از انقلاب است. بخصوص در دهه هاي 70 و 80 گامهاي بزرگي را براي فهم و درک فلسفه هاي قاره اي و تحليلي برداشته ايم. با اين همه بايد در نظر داشت که ما نتوانسته ايم در مقام تحقق هدف متفکرپروري و فيلسوف پروري چندان موفق باشيم. اين کار به مقدمات و پيش فرضهاي زيادي نياز دارد که در همين نوشتار به برخي از آنها اشاره مي کنيم.
پيش فرضهاي ارتباط عميق با فلسفه هاي غربي
در اينکه چه شرايطي بايد محقق شوند تا ما بتوانيم با فلسفه هاي غرب ارتباطي بهينه و سنجيده برقرار کنيم، مي توان بر محورهاي زيادي دست گذاشت و در بسط آنها کوشيد. در اينجا سعي مي کنيم به برخي از اين محورها اشاره کنيم.
ترويج عقلانيت
اولين گام توجه به اين نکته است که فلسفه غرب مانند هر نوع فلسفه ديگري متکي و مبتني بر عقل و عقلانيت است. بدين جهت نمي توان انتظار داشت که فلسفه غرب بتواند بدون بستري عقلاني رشد کند، همانطور که فلسفه اسلامي هم براي رشد خود نيازمند اين بستر است. اين بستر هم بايد تکيه و تأکيد بر استدلال و توجيه را مدنظر خود قرار دهد، يعني تنها مدعياتي را بپذيرد که بتوانند داراي شواهد و دلايلي قوي باشند. به تعبير ديگر فرهنگ عقلاني فرهنگي است که پاي مدعا به اندازه گليم دليل دراز است.
در اين فرهنگ بايد پرسش و نقد کردن اولويت و ارزش داشته باشد. اين گونه است که ما مي توانيم رابطه اي درست و بهينه با فلسفه غرب هم برقرار کنيم. برخي افراد دل نگران اين نکته هستند که ارتباط با فلسفه غرب سبب شود تا ما از سنت ژرف خود محروم شويم. اما اين نکته تنها در صورتي تحقق مي يابد که ما بدون عقل و عقلانيت به سراغ فلسفه غرب برويم. سراغ فلسفه غرب رفتن هم به مانند سراغ گرفتن از ديگر شاخصها و دستاوردهاي غربي نيازمند توسل جستن به مباني نظري و عقلاني است.آنکه به اين ابزار مهم دسترسي دارد، از هرگونه افراط و تفريطي گريزان است. مواجهه ما با فلسفه مغرب زمين اگر تاکنون ره به افراط و تفريط برده است تا حدود زيادي ناشي از اين نکته بوده است که ما با ذهني پرپرسش و پردغدغه به سراغ متون فلسفه غرب نرفته ايم و صرفاً مقلد آنها بوده ايم.
ارتباط با يک فلسفه ديگر هم خود به گونه اي فلسفه ورزي نيازمند است و بدون داشتن ذهني نقاد و پرسشگر نمي توان به ارتباطي سالم و منطقي دست يافت. ما اما متأسفانه تاکنون از اين ابزارهاي مهم محروم مانده ايم. اگر مي خواهيم بعد از اين در اين ارتباط موفق باشيم راهي نداريم جز آنکه خود به عقلانيت مجهز باشيم و فلسفه اي را براي خود داشته باشيم.
جدي گرفتن فلسفه
جدي گرفتن فلسفه غرب نه تنها بايد با جدي گرفتن عقلانيت همراه باشد که بايد با عشق و دغدغه در مورد فلسفه توأمان شود. آنکه به فلسفه غرب توجه نشان مي دهد، بدان جهت به اين فلسفه علاقه مند نمي شود که اين نوع تفکر مختص يک جغرافيايي خاص است. دغدغه او بدان جهت است که او عاشق تفکر فلسفي است و مي داند تفکر فلسفي چه نقش مهمي در شکل دهي به فرهنگ و زندگي برعهده دارد. فلسفه غرب چه آن را قبول داشته باشيم و چه قبول نداشته باشيم مسبب تفکر غربي است. به همين دليل جدي گرفتن فلسفه غرب به يک معنا جدي گرفتن فرهنگي است که چند سده است فرهنگ مسلط جهان ما شده است. اما اين جدي گرفتن در يک سطح عميقتر به معناي جدي گرفتن خود فلسفه است. جدي گرفتن فلسفه غرب در اين بستر به معناي جدي گرفتن فلسفه و تفکر است. ما بايد سعي کنيم فلسفه را جدا از منطقه جغرافيايي مختلف آن بررسي کنيم. فلسفه هرچند از منطقه هاي جغرافيايي مختلف بهره مي برد اما بر سرشت معرفت جوي بشري متکي است.
به همين دليل است که فيلسوفان مسلماني چون فارابي و ابن سينا و ابن رشد به فلسفه يوناني توجه نشان داده اند. آنها نمي گفتند چون اين فلسفه به يونان تعلق دارد و بخشي از فرهنگ اسلامي نيست، نبايد آن را جدي گرفت. آنها فلسفه غرب را بخشي از دستاوردهاي تاريخ بشر به شمار مي آوردند و به همين دليل خود را از آن بي نياز نمي دانستند. ما هم با تکيه بر اين سنت بايد چنين نگاهي به معارف ديگران از جمله معرفت فلسفي غرب داشته باشيم.
جدي گرفتن آموزش فلسفي
شيوه سنتي آموزش در ديار ما در مورد فلسفه اسلامي نکاتي نيکو و ناب را با خود به همراه دارد. اين سنت بر بحث و فحص متکي است و از برخورد صرف با متن پرهيز مي کند اما اين شيوه بايد تغييرات مهمي را هم به خود ببيند. از جمله اينکه شيوه آموزش فلسفي ما بر شرح و وصف متون متکي است، در حالي که فلسفه را بايد با نقد همراه کرد. ما نبايد فلسفه غرب را چنان بخوانيم گويي صرفاً مي خواهيم آن را بفهميم، همچنانکه نبايد با فلسفه اسلامي چنين برخورد کنيم. از سوي ديگر ما بايد از ابزارهاي تکنولوژيک جديد براي فهم بهتر فلسفه اسلامي کمک بگيريم. اين در حالي است که ما در تدريس فلسفه کمتر سعي مي کنيم از اين ابزارها استفاده کنيم.
علاوه بر اين تدريس فلسفه غرب بايد با گونه اي ذهن پرپرسش همراه باشد. نمي توان بدون چنين ذهنيتي به سراغ هگل، کانت، دکارت، هايدگر، کواين و ويتکنشتاين رفت. هريک از اين افراد بسياري از شاخه هاي بشري را با فلسفه خود متحول کرده اند و تحت تأثير قرار داده اند. بدين جهت بايد با پرسشهاي مشخص به سراغ اين افراد رفت. يکي از راههاي تحقق اين مهم آن است که نظام آموزشي فلسفه غرب در ايران از فرد به موضوع تغيير کند. در برنامه اي درسي رشته هاي فلسفه غرب ما دروسي با عنوانهاي کانت و دکارت و هگل و هايدگر داريم، در حالي که اگر اين نظام را به نظام موضوع محور تغيير دهيم بهره بيشتر و بهتري از اين بزرگان مي توانيم ببريم. به طور مثال وجود شاخه اي مانند فلسفه اخلاق باعث مي شود از اين چشم انداز به افرادي چون کانت و ويتکنشتاين نظر کنيم، هم چنانکه وجود رشته اي چون فلسفه تاريخ باعث نظري جديد و نوين از سوي ما به فيلسوفاني چون هگل و هايدگر مي شود. از سوي ديگر نگاه ما به آموزش فلسفي بايد از حفظ آموزه هاي آنها به فهم و نقد دقيق آنها تغيير کند. اينها البته بخشي از پيش فرضهايي هستند که ما براي تغيير نظام آموزشي فلسفه خود به صورت عام و فلسفه غرب به صورت خاص نياز داريم.
اهميت فلسفه تطبيقي
مي گويند هر امري را با غير آن بهتر و بيشتر مي توان شناخت. فلسفه غرب هم همين گونه است. ما سنتي غني در زمينه فلسفه داريم که مي توانيم اين بستر را مجالي براي مقايسه با فلسفه غرب تبديل کنيم. در اين رهگذر هم از سنت فلسفي خود بهتر مطلع خواهيم شد و هم از فلسفه غرب بيشتر بهره خواهيم برد. اين تطبيق البته به هيچ عنوان نبايد حرکتي متکلفانه براي برتري دادن يک نوع فلسفه بر نوعي ديگر تعبير شود.
اين روند و حرکتي است براي شناخت ديگري. همچنان که در يک گفتگو خود و ديگري به بهترين نحو خود را مي شناسند، در کار تطبيقي هم دو نوع معرفت به بهترين شيوه خود را به ما نشان مي دهند. به طور مثال ما در سنت فلسفي خود يک ادبيات قوي و فربه در مورد عليت داريم که از فارابي و ابن سينا شروع مي شود و به ملاصدرا ختم مي شود. اين سنت يقيناً نکاتي نيکو در مورد آنچه غربيان از هيوم تا کريپکي در مورد عليت گفته اند دارد. يا به طور مثال ما داراي سنتي قوي در زمينه منطق هستيم که اين سنت يقيناً مي تواند حداقل برخي از مباحث جديد را به راه و جهتي ديگر رهنمون کند. بدين خاطر براي فهم فلسفه غرب بايد مشي تطبيقي را فارغ از هرگونه افراط و تفريطي جدي بگيريم.
در ضرورت نهادهاي علمي قوي و فربه
هيچ معرفتي بدون داشتن نهادهاي قوي به ثمر نمي نشيند. نهاد براي علم نقش ظرف براي مظروف را برعهده دارد و بدون ظرف مظروف بي مکان و بي محل مي شود. ما متأسفانه در ديار خود انجمنهاي قوي علمي و فلسفي نداريم. انجمنهايي که بتوانند پژوهشها را هدايت کنند، در نقش محلي براي تبادل نظر و گفتگو عمل نمايند و عاقبت آنکه از حقوق اعضا حمايت کنند. براي فهم بهتر و عميقتر فلسفه غرب هم به اين نهادها و انجمنها بسيار نياز داريم. يکي از مهمترين کارکردهاي اين انجمنها مي تواند اين باشد که آنها کتابها و نشريات را با موضوعات تخصصي نشر دهند.
ما هم اکنون داراي نشرياتي تخصصي در حوزه هاي مختلف فلسفي نيستيم و اين ضعف بسيار بزرگي براي ترويج فلسفه به صورت عام و فهم فلسفه غرب به صورت خاص است. به نظر مي رسد يکي از عللي که مي تواند گسستهاي فکري - فلسفي را به گونه اي تداوم فکري و نظري مبدل کند همين انجمنها و نهادها هستند که فلسفه و تفکر را از فردمحوري به جمع محوري مبدل مي کنند. در ديار ما بسياري از پژوهشها با توجه به ذوق و جد و جهد شخصي صورت مي گيرند و با رفتن فرد اين تحقيقات متوقف مي شوند. اما اگر ما داراي اين نهادها و انجمنهاي قوي شويم مي توانيم عليه اين فردمحوري بايستيم.
خوانش فلسفه با تاريخ
ديديم که فلسفه غرب کاملاً با تمدن غرب همخواني و همخوني دارد. فلسفه غرب نه تنها دليل تمدن غرب که معلول آن هم هست. اين نکته بدان معنا است که فلسفه در غرب به نياز و توقعي پاسخ مي دهد. به همين دليل اين فلسفه را بايد با تاريخ آن مطالعه کرد. تاريخ آن هم نه فقط تاريخ تفکر که تاريخ تحولات اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي است. در اين صورت درمي يابيم که رشد هرمنوتيک في المثل چه ارتباط تنگاتنگي با رشد پروتستانتيسم در غرب دارد.
اگر اين نگاه را نسبت به فلسفه غرب اخذ کنيم، آنگاه با ذهني پر سؤال به سراغ مؤلفه ها و شاخصهاي فلسفي غرب مي رويم. در اين صورت قصد ما آن نيست که محفوظات خود را از اين فلسفه افزايش دهيم بلکه سعي مي کنيم متناسب با پرسشهاي خودمان به اين تاريخ و سنت نظر کنيم. ما به طور مثال هم اکنون با پرسش نسبت سنت و تجدد روبه رو هستيم. اين مشکل و مسأله اي است که غرب هم اکنون با آن روبه روست و اين امر خود را در تعارض مدرنيسم و پست مدرنيسم نشان مي دهد، چنان که در اوان دوره مدرن هم ما شاهد اين تعارض هستيم. حتي مي توان اين گونه گفت که فرهنگ غرب از زمان يونان به اين سو با اين تعارض روبه رو بوده است.
اگر اين نگاه نسبت به سير تاريخ فلسفه غرب داشته باشيم، مي توانيم مسائلي بسيار مشابه مسائل خودمان در زمينه نسبت سنت و تجدد را در آراي آنها بيابيم. مشکل ما در مواجهه با فلسفه غرب اين است که با ذهني پر سؤال به سراغ آن فلسفه نمي رويم و به همين دليل نصيب چنداني از آن فلسفه نمي گيريم. اين مشکل حتي در زمينه نسبت ما با فلسفه اسلامي هم خود را به ما نشان مي دهد. به همين جهت پژوهشهايي که در اين زمينه شاهد آن هستيم، کمتر با نيازها و مسائل ما مربوط هستند.
جدي گرفتن شاخه هاي ميان رشته اي
خوانش فلسفه غرب با تاريخ آن و همچنين در نظر گرفتن مسائل خودمان در مواجهه با اين فلسفه ما را به نکته اي ديگر رهنمون مي کند و آن اين است که فلسفه غرب را مي توان با معارف ديگر هم مطالعه کرد. به طور مثال فلسفه را مي توان با جامعه شناسي، روان شناسي، اخلاق، اقتصاد، مديريت، انسان شناسي، زبان شناسي، تکنولوژي و رسانه به بررسي نشست.
اين رويکرد ميان رشته اي به فلسفه البته رويه ديگري از آن موضوع است که ما بايد با ذهني پر سؤال و پرمسأله به سراغ فلسفه غرب برويم. فلسفه غرب البته به بهترين نحو مي تواند روشهايي خوب را در اختيار ما قرار دهد که مضامين و موضوعاتي چون زبان، اقتصاد، جامعه، روان فرد، رسانه و تکنولوژي را با آن مورد توجه قرار دهيم. فلسفه در ابتدايي ترين بخش به ارائه روشهايي تحليلي معروف است. کسي که با فلسفه آشناست سعي مي کند تحليلهاي نظري عميقتر و ژرفتري را در هر موضوعي به کار گيرد.
از اين رو فلسفه مي تواند بسيار به متخصصان حوزه هاي مختلف بشري مدد رساند. اگر اين گونه است مي توان فلسفه را با شاخه هاي ديگر تلفيق کرد و با اتخاذ رويکردي ميان رشته اي در فهم مضامين مختلف موفق شد. ما هم مي توانيم فلسفه غرب را اين گونه مطالعه کنيم و اين نيازمند آن است که نگاهي وسيعتر از آنچه هم اکنون داريم به آن داشته باشيم. فلسفه در عميقترين معناي خود به بصيرت و روش معنا مي شود و اين دو چيزي است که ما در همه معارف ديگر هم بدانها نياز داريم. همانطور که ديديم داشتن ذهن پر سؤال در مواجهه با موضوعات مختلف به اين تقسيم کار بسيار نياز دارد.

  


دانشگاه ملي سون يات سن



دانشگاه ملي سون يات سن تايوان که به اختصار NSYSU خوانده مي شود در سال 1924 تأسيس شد. اين دانشگاه





در تاريخ خود با فراز و نشيب هاي بسياري رو به رو بوده و محل آن بارها به خاطر دلايل امنيتي و سياسي تغيير کرده است. در سال 1980 دانشگاه ملي سون يات سن به محل کنوني اش در تايوان برده شد و از آن زمان تاکنون، اين دانشگاه، به يکي از قطب هاي اصلي پرورش متخصصان جوان و خوش فکر تايواني تبديل شده است. دانشگاه ملي سون يات سن در زمان تأسيس، چهار دانشکده و 2 مدرسه تحصيلات تکميلي داشت. اين دانشگاه در حال حاضر شش کالج دارد که عبارتند از: کالج علوم انساني، علوم پايه و کاربردي، مهندسي، مديريت، علوم دريايي و علوم اجتماعي. امروزه بيش از 10 هزار دانشجو در اين دانشگاه تحصيل مي کنند. همچنين در دانشگاه ملي سون يات سن، 18 تخصص کارشناسي، 34 برنامه کارشناسي ارشد و 26 برنامه آموزشي در مقطع دکترا ارايه مي شود. اين دانشگاه تنها دانشگاه تايوان است که رشته هاي اقيانوس شناسي و مديريت مدرن را ارايه مي دهد.دانشجويان اغلب رشته هايي که در اين دانشگاه آموزش داده مي شوند، مي توانند تا مقطع دکترا يا PhD به تحصيلاتشان ادامه دهند و از اين طريق، آينده کشورشان را بسازند.
هر سال، بيش از 100 دانشجوي خارجي از طريق شرکت در برنامه هاي تبادل استاد و دانشجو به اين دانشگاه مي آيند و اکثراً اين دانشجويان روي رشته هايي از جمله مديريت و تجارت تمرکز مي کنند.
زبان آموزش در دانشگاه ملي سون يات سن، انگليسي است. از اين طريق، مسير تحصيل دانشجويان غير بومي هموارتر مي شود و دانشجويان تايواني هم در زبان علم و تجارت روز جهان، تسلط بيشتري مي يابند. دانشگاه سون يات سن تايوان، يکي از پايه هاي اصلي آموزش و تحقيق در اين کشور است. در ميان اين اهداف مي توان به ارتقاي سطح حرفه اي گرايي آکادميک، پرورش روح انسانيت و پايبندي به اصول اخلاقي، تربيت متخصصاني با روحيه خلاقيت پروري و نوآوري، توسعه چشم انداز جهاني دانشگاه و ارتقاي متعادل همه جوانب تحصيل و تحقيق اشاره کرد. مديران و سياستگذاران دانشگاه ملي سون يات سن براي دستيابي به اين اهداف، از استراتژيهاي متعددي استفاده مي کنند که مهمترين آنها عبارتند از: پايه گذاري نظامي براي بهسازي و عميق کردن آموزش، ارتقاي نظام آموزشي ميان رشته اي، تمرکز بر روشهاي آموزشي دانشجومحور و هماهنگي با پيشرفت علم و تغييرات جامعه و لزوم در نظر گرفتن اين عوامل در ارايه دروس رشته هاي دانشگاه.از ديگر ويژگي هاي جالب توجه دانشگاه ملي سون يات سن تايوان، ارزيابي مداوم استادان و دانشجويان است. علاوه بر اين، عملکرد مديران دوره اي دانشگاه نيز زير نظر هيأت امناي دانشگاه بررسي مي شود. در اين نظام يکپارچه، عملکرد استادان با توجه به ميزان پيشرفت تحصيلي و دقت تحقيقات دانشجويان در انتهاي هر ترم، بررسي مي شود و در صورت ضعيف بودن نتيجه، دلايل اين اشکالات در جلسه اي با حضور استاد و هيأت نظارت، بررسي مي شود

  


آغاز داوري در همايش جلوه هاي معرفتي در بيانات رضوي



داوري آثار همايش جلوه هاي معرفتي در مناظرات و بيانات رضوي آغاز شد.نماينده دبيرخانه همايش جلوه هاي معرفتي در مناظرات و بيانات رضوي گفت: دکتر سحر کاوندي، دکتر جاهد، حسين اترک، مهدي محبتي، عباس احمدوند، پرويز فتح ا... پور و بهرام بهرامي داوري اين جشنواره را برعهده خواهند داشت.ابراهيم قاسمي با اشاره به اينکه در اين همايش پژوهشگران و اساتيد و دانشجويان سراسر کشور شرکت کرده اند، افزود: از مقالات ارسالي به اين جشنواره 13 اثر به عنوان آثار منتخب انتخاب شد.گفتني است؛ اين همايش 30 مهر ماه در زنجان برگزار مي شود.

  


اخلاق تدريس در علوم انساني



*شيدا اميني

فلسفه اخلاق را در يک تقسيم بندي کلان به چهار بخش فرا اخلاق، اخلاق هنجاري، اخلاق توصيفي و اخلاق کاربردي تقسيم مي



کنند. کاري که ما در فرا اخلاق انجام مي دهيم، تحليل مفاهيم اخلاقي و توجيه احکام و گزاره هاي اخلاقي است. اما ما در اخلاق هنجاري به دنبال آن هستيم که تعيين مصداق کنيم، يعني دريابيم که آنچه خوب مي ناميم، چه کار و عملي است. يعني اگر ما در فرااخلاق تحليل مفهومي را انجام مي دهيم، در اخلاق هنجاري تعيين مصداق مي کنيم. کار ما در اخلاق توصيفي هم توصيف آنچه از جهت فردي و اجتماعي و تاريخي بر انسان از جهت اخلاقي مي گذرد است.
ما مي خواهيم دريابيم آيا بشر در مجموع در طول تاريخ ارزشي تر و اخلاقي تر شده است و يا يک جامعه چگونه با بحث اخلاق کنار مي آيد و ... در اخلاق کاربردي هم سعي مي کنيم از دستاوردهاي خود در اخلاق توصيفي و اخلاق هنجاري و فرااخلاق استفاده کنيم تا کاربردهاي اخلاق را در همه شؤون زندگي بررسي کنيم. به طور مثال دريابيم که اخلاق چه نقشي در پزشکي دارد و يا در فروشندگي و توليد نقش و اهميت آن تا چه اندازه اي است. به همين دليل اخلاق حرفه اي را مي توان بخش و جزئي از اخلاق کاربردي قلمداد کرد.
هر حرفه و کاري داراي کدها و هنجارهاي اخلاقي است. کسي که سازنده وسيله اي است، بايد موازيني اخلاقي را رعايت کند، همانطور که سياستمدار و يا مدير و يا پژوهشگر بايد موازين و کدهايي اخلاقي را رعايت کند. در اين ميان تدريس کردن هم نيازمند رعايت کدها و هنجارها و ارزشهايي است. شکي نيست که ما نبايد در هنگام تدريس بدون آمادگي وارد موضوعي شويم.
يعني استاد و معلم هميشه و همه جا بايد با آمادگي در کلاس درس شرکت کنند. به تعبير ديگر اخلاق تدريس به اخلاق قبل از تدريس، اخلاق در هنگام تدريس و اخلاق پس از تدريس تقسيم مي شود. اخلاق قبل از تدريس در بخش مهمي به آمادگي براي کلاس بر مي گردد. ما بايد از جهت هاي فکري و روحي آمادگي ورود در کلاس و شرکت خلاقانه را به عنوان معلم و استاد داشته باشيم. در هنگام تدريس هم بايد به جد و با دقت حرف شاگردان و دانشجويان را گوش کنيم و زمينه هاي مشارکت آنها را در بحثهاي کلاس فراهم کنيم. از پرسش و سؤال هراسي نداشته باشيم و به استقبال پرسشگري برويم.
علاوه بر اين ما بايد هميشه آمادگي آن را داشته باشيم که در برابر آنچه نمي دانيم سکوت اختيار کنيم و از نمي دانم گفتن به عنوان يک معلم و استاد هراسي در دل نداشته باشيم. هرچند اطلاعات و آگاهي داشتن از شرايط لازم، تدريس هر درسي است اين مهمش شرط کافي نيست. شرط کافي به شخصيت و منش معلم و استاد در سر کلاس درس برمي گردد. معلم بايد بسيار براي پرورش قوه خلاقانه و نقادانه دانشجو و دانش آموز ارزش قايل باشد و سعي کند اين قوا را در فرد پرورش دهد.
معلمي کردن فرآيندي آگاهانه است که در آن معلم و شاگرد سعي مي کنند با آن فعاليت ذهني و فکري خود را در موضوعي خاص افزايش دهند. بخصوص در علوم انساني که عرصه تنوعها و تکثرهاي بيشتري است، اين کد بسيار اهميت دارد. معلم علوم انساني بايد بسيار مواظب باشد که کلاس درس را به عرصه دفاع از موضع شخصي خود تبديل نکند.
کلاس درس مجالي فراهم مي آورد که ما همه نکات و مواضع را بشنويم تا بعداً بتوانيم در بين آنها بهترينشان را انتخاب کنيم. قصد آن نيست که ما بسيار زود پرسش را به جواب مبدل کنيم. علوم انساني بسيار بيشتر از علوم طبيعي عرصه جولان دادن پرسشها است و اگر جوابهاي ما بر پرسشهاي ما برتري يابند، ما بايد در مشي و مرام خود شک و ترديد روا داريم.
معلم علوم انساني همچنين بايد کلاس درس را به مکاني جذاب براي گفتگوي انديشه ها مبدل کند. او بايد چنان گفتگويي با دانشجويان سامان دهد که جهت فکري دانشجو تعين يابد او بايد به دانشجو نشان دهد چگونه بايد با مسأله اي مواجه شود و چرا عده اي در جواب بدان مسأله اي بد عمل کرده اند.
اينکه وي نشان دهد بسياري اشتباه کرده اند و برخي درست عمل کرده اند، روش درست تدريس در علوم انساني نيست. او بايد نشان دهد چرا برخي جواب مسأله را اشتباه تشخيص داده اند. در اين ميان معلم بايد بسيار در مورد پژوهشها و دغدغه هاي متفاوت دانشجويان خود حساس باشد. او بايد بداند که دانشجويان مختلف ممکن است پرسشهاي مختلفي داشته باشند و از منظرهاي متفاوتي به موضوع نظر کنند.
در گام بعد معلم علوم انساني بايد حساب جداگانه اي براي کار پس از کلاس دانشجويان باز کند. او بايد از آنها بخواهد موضوعات خاص را پي گيري کنند و در جلسه بعد آن را با همکلاسي هاي خود در ميان بگذارند. به عبارت ديگر معلم علوم انساني هم مانند همه معلمهاي ديگر بايد نظامي مطلوب در زمينه ارزشيابي داشته باشد که اين نظام صرفاً بر نمره متکي نباشد. اين نظام بايد بر پي جويي و تحقيق و پژوهش و نوآوري متکي و مبتني باشد.
علاوه بر اين، معلم علوم انساني هم بايد در دسترس باشد. دانشجو بايد بتواند با وي پس از کلاس هم ديدار و گفتگو داشته باشد. خوشبختانه تکنولوژيهاي ارتباطي جديد اين در دسترس بودن را آسانتر کرده اند. دنياي مجازي اين امکان را فراهم آورده است که دانشجو و استاد بتوانند در همه وقت و هرجا با هم در ارتباط باشند و با يکديگر تبادل نظر داشته باشند.
معلم بايد بداند که تنها او نيست که دانش و جهت فکر دانشجويان را افزايش مي دهد، بلکه خود او هم با اين ارتباط فربه تر و کامل تر مي گردد. تدريس يک فعاليت ديالکتيکي است که معلم و دانشجو با هم سعي مي کنند به حقيقت و يا حقايقي در حوزه و رشته اي خاص نزديک تر شوند. اين امر محقق نمي شود جز آنکه نگاه ما نسبت به تدريس و درس گرفتن هم تغيير کند. تصور نکنيم اين فرايند فرايندي ساده است که کسي درس مي دهد و کسي ديگر درس مي گيرد. اين فعاليت فعاليتي خلاقانه براي بهبود شخصيت و معرفت است و جز با جهد و جد بسيار به صورت درست محقق نمي شود.

  


عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي:
دوره روزنامه نگاري سطحي به پايان رسيده است



فرهنگي- محبوبه ناطق: امروزه بسياري از شهروندان ما از بسياري از روزنامه نگاران دانش و معروفيت افزونتري در حوزه هاي مختلف دارند.






دکتر محمد فرقاني عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي، با بيان اين مطلب گفت: براي چنين جماعتي، روزنامه نگاري کردن کار دشواري است.به گزارش خبرنگار ما، وي افزود: در گذشته هر کس دستي به قلم داشت مي توانست روزنامه نگار شود حتي اگر سواد معمول و اندکي داشت.او ادامه داد: اين در حالي است که امروزه اين داشته ها اصلاً کفايت نمي کند.
وي افزود: به اتفاق بسياري از همکاران و دوستان روزنامه نگار معتقديم امروزه دوره روزنامه نگاري صرفاً ذوقي و سطحي سپري شده است.دکتر فرقاني با اشاره به اينکه نقد يعني سياه و سفيد را با هم ديدن و نه فقط يک طرف را ديدن، گفت: اين اتفاق کم و بيش در حال رخ دادن است کما اينکه خود اين اتفاق قابل نقد است.
وي با استقبال از برگزاري جشنواره هايي با موضوع رسانه که در سالهاي اخير نيز رونق خاصي يافته، اضافه کرد: اين جشنواره ها داراي چند کارکرد است و خوشبختانه ما شاهد افزايش آن در سالهاي اخير در سطح وزارتخانه ها، سازمانها و دستگاههاي مختلف هستيم.وي ادامه داد: اين جشنواره هاي تخصصي که به گمان مي رسد نتايج قابل قبولي نيز تاکنون داشته، از يک طرف اين امکان را به سازمان برگزارکننده مي دهند که شناخت قابل قبولي از تصوير رسانه اي خود به دست آورند.اين کارشناس روزنامه نگاري اضافه کرد: اين شناخت سايه روشن هاي تصوير اين سازمانها را به دست مي دهد.
او افزود: کارکرد دوم آن آموزشهاي فشرده اي است که همزمان با برگزاري جشنواره ارايه مي شود که بسيار مهم است چرا که نياز داريم خبرنگاران و روزنامه نگاران ما حتماً در حوزه خود دانش تخصصي داشته باشند تا محتواها را دقيق ببينند و درست و امانتدارانه منتقل کنند.
او به کارکرد سوم جشنواره هاي تخصصي اشاره کرد و گفت: کارکرد ديگر آن، انجام برنامه ريزي براي آينده است که در واقع وارد تقابل کارآمدتري با روزنامه نگاران مي شويم.

  


مخالفت سياستمداران آلمان با تعطيلي عيد فطر در اين کشور



سياستمداران با پيشنهاد يکي از رهبران مسلمان مبني بر تعطيل کردن روز عيد فطر نه تنها در مدارس بلکه در سراسر آلمان مخالفت کردند. به گزارش مهر، شخصيتهاي سياسي و نمايندگان کليسايي با اين پيشنهاد مخالفت کردند. اين در حالي است که برخي از گروههاي ديني از اين پيشنهاد حمايت و اظهار داشتند مناسبتهاي مذهبي ساير اديان هم تعطيل اعلام شوند. مسلمانان بين 3/8 تا 4/3 ميليون نفر از جمعيت آلمان را تشکيل مي دهند که اين تعداد 5 درصد از جمعيت اين کشور اروپايي را شامل مي شوند.

  


چاپ «تاريخ روزنامه نگاري در ايران»



اسماعيل جسيم کتاب «تاريخ روزنامه نگاري در ايران» را براي انتشار آماده کرد. کتاب «تاريخ روزنامه نگاري در ايران» در 5 مجلد که هر مجلد آن يک هزار صفحه است، به چاپ مي رسد. جسيم در اين مجموعه که يک تحقيق 20 ساله را در برمي گيرد، پنج هزار نشريه ادواري و غيرادواري با موضوع هاي سياسي، ادبي و اجتماعي را در حوزه هاي مختلف از آغاز تاريخ مطبوعات در ايران تا سال 1387 مورد بررسي و مطالعه قرار داده است. جسيم پيشتر در زمينه تاريخ روزنامه نگاري در ايران، مقالاتي را به زبان انگليسي در نشريات فرهنگي مختلف منتشر کرده است.

  


گوگل کتابفروشي آنلاين راه اندازي مي کند



گوگل در رقابت با شرکت آمازون يک فروشگاه آنلاين کتاب تأسيس مي کند.به گزارش فارس، گوگل در حاشيه نمايشگاه کتاب فرانکفورت اعلام کرد که اين فروشگاه آنلاين را نيمه اول سال 2010 راه اندازي خواهد کرد. اين سرويس Google Editions نام خواهد گرفت و کاربران با استفاده از آن تنها از طريق مرورگرهاي وب به تمامي کتب الکترونيک مورد نظر خود دسترسي خواهند داشت.گوگل به همين منظور قراردادهايي را با تعدادي از ناشران براي فروش کتاب ديجيتال آنها منعقد کرده است. در مرحله اول نيم ميليون جلد کتاب الکترونيک از طريق اين سرويس منتشر مي شود، اما اين تعداد به تدريج افزايش مي يابد. مطالعه کتب ديجيتال اين سرويس گوگل از طريق رايانه ها، نت بوکها، گوشي هاي هوشمند ممکن خواهد بود و کاربران آيفون هم از طريق حساب کاربري جي ميل خود به اين سرويس دسترسي خواهند داشت.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com