تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
پنجره
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-17
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 25مهر ماه 1388

[ هنري ]
 * گفتگو با فرهاد آئيش کارگردان تئاتر و بازيگر سينما و تلويزيون؛
« شمس العماره » يک اتفاق تازه در کمدي است
 * نگاهي به وضعيت نشريات کودک و نوجوان ؛ غريبانه کنار فندک و سيگار و روزنامه
 * کارگاه داستان ؛ بار
 * بزرگداشت«مجيد مجيدي» در فرانسه آغاز شد
 * «رومن پولانسکي» فيلم «روح» را از زندان کارگرداني مي کند
 * پيش نويس آيين نامه جايزه «نقد ادبي» تهيه شد
 * توسط انجمن تمبر خوزستان؛ تمبر «آذريزدي» به سازمان ملل متحد اهدا مي شود
 * کوتاه مثل آه

گفتگو با فرهاد آئيش کارگردان تئاتر و بازيگر سينما و تلويزيون؛
« شمس العماره » يک اتفاق تازه در کمدي است



* تکتم بهاردوست
شمس العماره داستان دختري است با دوازده خواستگار که بيننده با ورود هرکدام ازاين خواستگاران، با ماجراهاي جديدي همراه مي





شود. مجموعه اي زيبا با بازيهاي درخور توجه. «فرهاد آئيش» بازيگرنقش مش رحمت، نوکر خانه زاد اين عمارت پر ماجراست.با وجود درگيري آئيش به خاطر ادامه تصويربرداري اين مجموعه، قرار بر اين شد که خيلي کوتاه با هم صحبت کنيم .گفتگوي ما با فرهاد آئيش کارگردان تئاتر و بازيگر شناخته شده سينما وتلويزيون که اين شبها شاهد هنرنمايي او در اين سريال هستيم، خواندني است.
*آقاي آئيش، من تا به حال در تلويزيون فقط چند تله تئاتر از شما ديده ام؛ البته بيشتر در مقام نويسنده يا کارگردان و کمتر شاهد هنرنمايي شما در مقام بازيگر بوده ايم، چرا؟
**ببينيد، من براي انتخاب هر کدام از نقشهايم يک نگاه شخصي دارم.دوست ندارم کاري انجام دهم که موقعيتم را درجايگاه ديگرمثل سينما، تئاتر و يا همين تلويزيون به خطر بيندازد.براي همين است که سعي مي کنم کارهايم کم وبا وسواس باشد.
*با توجه به اين قضيه، پس بايد شمس العماره برايتان جايگاه ارزشمندي داشته باشد؟
**بله.اگر بيننده اين سريال باشيد، مي بينيد که در شمس العماره،همه اتفاقات و موضوعات به چالش کشيده شده اند و يکجور نوآوري پيش آمده است.
در اين کار، کارگردان مراقب است در کنار اينکه کيفيت کارش پايين نيايد، مخاطب را پاي تلويزيون نگه دارد؛ تلويزيوني که کنترل آن در دست بيننده است و او مي تواند به راحتي و هر زمان که خواست کانال را عوض کند. او به بيننده باج نمي دهد، ولي مخاطب را با زيرکي با خود همراه مي کند. به نظرمن شمس العماره يک اتفاق جديد در کمدي است که همه در آن سهيم هستند. همه بازيگران اين مجموعه دارند به يک اندازه خوب ظاهر مي شوند.
*حضور شما در «شمس العماره» همزمان با نوشتن فيلمنامه بود يا بعداً اين اتفاق افتاد؟
**نه، فکر نمي کنم همزمان با نوشتن فيلمنامه بوده باشد. دوستي من با «سامان مقدم» برمي گردد به زمان ساخت فيلم «مکس» و نقش من در آن کار.
وقتي کار به من پيشنهاد شد، همين که فهميدم کارگردان «مقدم» است، برايم کفايت مي کرد.او خواست، من هم آمدم. «مقدم» جوان کاربلدي است.من از کارکردن با او لذت مي برم. حتي به خاطر حضور در اين کار، نقشم در فيلم کلاه پهلوي را موقتاً تعطيل کردم.
*هر چند تا به حال هيچ کدام از نقشهايتان شبيه هم نبوده ولي «مش رحمت» کار متفاوتي است. جذاب و گيراست. ازاين تفاوت بگوييد؟
**قبول دارم. «مش رحمت» نقش زيبايي است ومن هم بدون خودپسندي مي گويم که خوب ظاهر شدم؛ يعني خودم از بازي ام راضي هستم. من کاراکتر مش رحمت را خيلي دوست دارم، چرا که چالش برانگيز و قابل تأمل است.
البته همه اينها به خاطر اين بود که همه متن داستان و هم نقش من خوب نوشته شده بود. نقش «رحمت» يک جور نقش تجاري است.يک کمدي آزاد جذاب. «رحمت» از آن نقشهايي است که من هر روز با او دست و پنجه نرم مي کنم.هر روز که مي آيم سر کار، سعي مي کنم ابعاد ديگري از شخصيت او را بشناسم. او هنوز براي من آدم ناشناسي است.
اما به اين خاطر گفتم يک کمدي آزاد که اگربه طنزموجود در بازي مثلاً پري(رويا تيموريان) نگاه کنيد، متوجه مي شويد بازي او طنزي ظريف، پيچيده و سخت دارد. طنزي که اگر کمي اشتباه کند، رو به ابتذال مي رود و اگر از آن طرف اين بند حرکت کند، به طور کلي طنزش از بين مي رود.
*ولي همين آدم دوست داشتني گاهي حرص مخاطب را درمي آورد؟
**دقيقاً! «مش رحمت» سادگي و در عين حال بدجنسي هاي بخصوصي دارد. علاوه بر آن، او خرافاتي است و نسبت به مصرف آب و برق وسواس دارد که اين مورد يکي از طنزهاي شمس العماره محسوب مي شود.
«مش رحمت» به نوعي خود را عضوي از خانواده مي داند، اگر چه با آنها اختلاف طبقاتي دارد ولي به آنها حس نزديکي دارد و حفظ ترکيب خانواده براي او اهميت زيادي دارد.
چون اگر موقعيت خانواده به هم بخورد، رحمت موقعيت خود را از دست مي دهد. با اين همه، به اعتقاد من او فردي بامزه و دوست داشتني است. بد نيست اگر بدانيد اوايل که فيلمنامه را مي خواندم اين لطافتي که شما الان در او مي بينيد نبود. حتي يکجورهايي پرخاشگرهم بود. من سعي کردم اين دو را با هم همراه کنم و شخصيت جديدي از او بسازم.
براي بعضي از کارهاي «مش رحمت» به او حق دادم. او خانه زاد است و من آدم شبيه «رحمت» را قبلاً ديده ام و رفتارش تا حدي برايم عادي بود.
*شخصيت «رحمت» چقدر نتيجه تلاش شماست؟
** شخصيتي که من از او ساختم، فقط کمي کميک تر است. در کنار اينکه نقش اين قدر خوب و کامل بود که من ناخودآگاه نمي توانستم از خود فيلمنامه هم وام نگيرم.
اکثر ديالوگهاي «رحمت» نوشته اميد سهرابي بود وفقط بعضي از ديالوگها کمي بالا و پايين شد. در واقع، من اين نقش را به کمک «سامان مقدم» و «اميد سهرابي» ساختم، ولي بايد بگويم اين نقش هنوز براي من دلهره آور و ناشناخته است.
*به نظرخودتان، مهم ترين ويژگي «شمس العماره» چيست؟
** شمس العماره کارگرداني دارد که بسيار خوش ذوق و باهوش است و در آن بازيگراني حضور دارند که هر کدام براي خود جزو استادان اين رشته هستند و اين افتخار بزرگي براي من است. رگه هاي طنز اين مجموعه، هم نو است و هم فاخر. من هميشه از طنزهايي استقبال کرده ام که مخاطب را به فکر فرو برده است. در هر حال، شمس العماره يک تجربه بي نظير براي من بود و اميدوارم مخاطبان هم از اين کار لذت کافي برده باشند.
«شمس العماره» از کنتراست خوبي به لحاظ بازيگران، طراحي صحنه و....برخوردار است.
* به عنوان آخرين سؤال، بفرماييد مشاورهنري چه جور شغلي است؟ اسم شما را به همين عنوان در تيتراژ سريال «لطفاً دور نزنيم» هم ديده ام؟
**بله، البته من در اين کار حضور چنداني نداشتم .ولي همکاري من با «مهدي مظلومي» برمي گردد به زمان ساخت مجموعه بدون شرح که به عنوان سرپرست نويسندگان با هم همکاري مي کرديم و اين همکاري تا به امروز ادامه پيدا کرد.قبل هر چيز ما روابط خيلي دوستانه اي با هم داريم.

  


نگاهي به وضعيت نشريات کودک و نوجوان ؛ غريبانه کنار فندک و سيگار و روزنامه



* کامران شرفشاهي
نشريات کودک و نوجوان در کشور ما گرفتار همان معضلاتي هستند که مقوله «کتاب» با آن رو به روست، يعني يک سلسله عوامل





متعدد و پيچيده، مانع نزديکي و دسترسي مخاطب به اين گونه نشريات است و حتي مي توان گفت عواملي نيز وجود دارد که همواره در صدد تشديد اين فاصله است.
يکي از نظريه پردازان بزرگ معاصر معتقد است که کشورهاي توسعه نيافته در چرخه اي اسير شده اند که هر علتي در مرحله بعد، در نقش معلول علت پيشين قرار مي گيرد و اين تسلسل باطل به طور مکرر ادامه مي يابد.
فرهنگ استفاده از نشريات در کشور ما با معضلات جدي و فراواني مواجه است. در واقع هنوز اين فرهنگ حتي در ميان بزرگسالان جامعه هم با مشکلات فراواني رو به روست و در مقايسه با بسياري از کشورهاي دنيا، آمارها و ارقام تيراژ نشريات اين سرزمين، چندان مايه سربلندي نيست. هر چند رقم تيراژ در کشور ما جنبه محرمانه پيدا کرده و نشريات از ذکر آن خودداري مي کنند و محرمانه تر، آمار تعداد نشريات برگشتي است که پيام خاص خود را دارد! تاکنون به جز چند نشريه براي کودکان و نوجوانان که از حمايتهاي دولتي برخوردار اند، ساير نشرياتي که کوشيده اند در اين عرصه قد علم کنند، عمر چنداني نداشته اند و البته تعطيلي اين نشريات نيز به جايي بر نخورده است، زيرا اگر به واقع اهميتي براي اين موضوع قايل مي شدند، چنين روندي ادامه پيدا نمي کرد.
در سر مقاله نخستين شماره مجله «کيهان بچه ها» که در دي ماه سال 1335 به چاپ رسيد ضرورت چاپ و انتشار چنين نشرياتي به زبان ساده شرح داده شده است.
در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب تيراژ همين مجله به حوالي پنجاه هزار نسخه در هفته رسيده بود و براي خودش جايگاهي داشت، اما اکنون سيگار و فندک و آدامس و انواع نشريات زرد، براي نشريات کودک و نوجوان، جايي خالي بر روي پيشخوان دکه روزنامه فروشي ها باقي نگذاشته است. اصلاً شايد به لحاظ همين دکور نامتجانس، بسياري از خانواده ها به فرزندانشان اجازه ندهند دور و بر کيوسک هاي مطبوعاتي توقف کنند!
کيوسکهاي روزنامه فروشي ما هم تقريباً مثل بعضي کتابفروشي هايمان شده، يعني فروشنده دنبال پيدا کردن يک لقمه نان است و حال و حوصله سر و کله زدن با مشتري را ندارد. وقتي سود فروش يک پاکت سيگار و انواع و اقسام تنقلات خارجي از يک نشريه بيشتر باشد، تکليف فرهنگ روشن است! وقتي آدمهاي بزرگ به سادگي جواب سربالا مي شنوند و به بي حوصلگي روزنامه فروشها عادت کرده اند، ديگر تکليف کودکان و نوجوانان روشن است.
در کنار اين مسايل، مسايل و سياست گذاري هاي فرهنگي، تورم، تنزل سطح کيفي برخي از نشريات و کاهش جذابيتها، نگره هاي مردم که گاه لزومي براي مجله خواندن فرزندان خود نمي بينند و يا نگران هستند که فرزندانشان از درس و مدرسه عقب بيفتند و يا دکتر و مهندس بار نيايند و...! از ديگر عواملي است که هر يک نياز به بررسي و تجزيه و تحليل دارد، اما در واقع مي توان گفت مهمترين دليل، عدم احساس نياز به مطالعه و کسب دانايي است. به قول سعدي:
گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد
گمان به خود نبرد هيچکس که نادانم!
با وجود تمام شعارها و حرفهاي دهن پر کني که در خصوص کودکان و نوجوانان آينده ساز گفته مي شود، متأسفانه در عمل اين باور ديده نمي شود. بعضي از والدين نيز عقيده دارند که تکنولوژي، ضرورت گرايش به اين نشريات را از بين برده است و بچه ها از طريق راديو و تلويزيون و ديگر رسانه ها مانند رايانه، نيازهاي خود را بهتر برآورده مي کنند.
حضور شاعران و نويسندگان در صحنه مطبوعات کودک و نوجوان بدون هيچ شک و ترديدي نقطه قوت و مايه اميدواري است. البته چندي پيش در يکي از نشريات مصاحبه اي را که با يکي از استادان علوم ارتباطات انجام شده بود مطالعه کردم که ايشان البته بدون ذکر هيچ گونه دليل محکم و قانع کننده اي اين موضوع را نقطه ضعف دانسته بودند. اما به عقيده من پاس کردن 137 واحد دروس رشته ارتباطات نمي تواند از هر کسي «روزنامه نگار» بسازد. اين کار «شم» و استعداد خاصي را مي طلبد.
همان طور که هر کسي نمي تواند در حوزه نشريات کودک و نوجوان کار کند. زيرا اين کار هم ذوق و استعداد ويژه اي را طلب مي کند. در حوزه ادبيات هم همينطور است هر شاعر يا نويسنده و يا نقاشي نمي تواند به آساني وارد قلمرو کودکان و نوجوانان شود. در تمام جهان هم شاعران و نويسندگان بزرگي بوده اند که در تحريريه نشريه اي مشغول به کار بوده اند و از خلاقيت بسيار بالايي هم برخوردار بوده اند. اصولاً حرفه روزنامه نگاري، حرفه اي است که اشخاص مستعد را جذب مي کند و از اشخاصي که توانايي اين کار را به دلايل متعدد ندارند، فاصله مي گيرد و آنها را از خود دور مي کند.
در اينجا جا دارد اين نکته هم گفته شود که در دانشگاههاي ما، هيچ سخني از نشريات کودک و نوجوان در سر کلاسهاي روزنامه نگاري به ميان نمي آيد، مگر به صورت گذرا و اميدوارم سرانجام روزي کلاسهاي روزنامه نگاري دانشگاههاي ما به لحاظ علمي به سطح بالاتر و کاربردي تري ارتقا پيدا کند و بتواند منشأ آثار بزرگتري شود.
البته آموزش و پرورش ما بين سنت و مدرنيسم سر گردان است و محصول آن را نيز همه به عينه شاهديم. نهال عشق و علاقه نسبت به مطالعه و فرا گرفتن بايد از نخستين سالهاي تحصيل در عمق وجود کودکان و نوجوانان کاشته شود تا بتدريج در آينده به درخت تناور و پر ثمري مبدل گردد. اما آيا اين گونه است؟ در آموزش و پرورش ما توجهي به روشهاي نو براي بر انگيختن حس انديشيدن و پژوهش وجود ندارد. سختگيري بر سر حفظ کردن ذهني درسها و تحقير و تنبيه به خاطر نمره ها، از همان آغاز بسياري از کودکاني را که با شوق دانستن قدم به کلاس گذاشته اند از هر چه کتاب و نشريه است گريزان مي کند تا جايي که برخي از کودکان بسيار زود ترک تحصيل را انتخاب و براي هميشه با اشتياق آموختن خداحافظي مي کنند. آن وقت مسؤولان فرهنگي مدام جلسه مي گذارند که چرا جامعه از کتاب و نشريه و مطالعه رويگردان است و بي جهت براي اين کار هزينه تراشي مي کنند.
اگر ما به واقع دلمان به حال فرهنگ جامعه مي سوزد و به دنبال ترويج فرهنگ مطالعه و ارتقاي سطح دانايي و آگاهي جامعه هستيم، بايد فکري به حال آموزش و پرورش و تجديد نظر در روشهاي آموزشي و پرورشي خود داشته باشيم.
وقتي 70 درصد مدارس ما حتي کتابخانه ندارند و هنگامي که حتي در مدارس غيرانتفاعي ما اثري از نشريات کودکان و نوجوانان نيست، چگونه مي توان اميدوار بود که از نشريات کودک و نوجوان در جامعه ما استقبال شود. آيا اين نشريات نبايد در جايي معرفي بشوند؟ و آيا هيچ معلمي بخشي از ساعات تدريس خود را به معرفي کتابها و نشريات غيردرسي و صد البته کمک درسي اختصاص مي دهد؟ در حال حاضر تنها نشريه اي که وارد مدارس مي شود نشريه «رشد» است که آن هم روال منظمي ندارد.
تحول جامعه ما در تمامي زمينه ها به آموزش و پرورش بستگي دارد. زمان به سرعت برق و باد مي گذرد و نسل ها عوض مي شوند. اما به نظر مي رسد در جامعه ما اهميت آموزش و پرورش جدي گرفته نشده است. اگر حساسيتها، سرمايه گذاريها و توجهاتي که براي مقابله با بسياري از ناهنجاري ها وجود دارد، صرف آموزش و پرورش شود، نتيجه بسيار مطلوب تري در پي خواهد داشت.
مدارس ما نيازمند نشاط فرهنگي است. ورود نشريات کودک و نوجوان، کتاب و محصولات فرهنگي مي تواند به نشاط فرهنگي مدارس ما کمک شايان توجهي باشد و به اين وسيله اشتياق آنان ارج نهاده شود و زمينه افزونتري براي رشد استعدادها و ارتقاي آگاهيها فراهم شود.
با توجه به اين نکته که قيمت نشريات کودک و نوجوان در مقايسه با کتابها ارزانتر و مناسب تر است، مي توان نشرياتي را آبونمان شد و اين نشريات را در اختيار دانش آموزان قرار داد. به عنوان مثال مي توان حتي از طريق تابلو اطلاعات مدرسه امکان استفاده دانش آموزان و معرفي نشريات را مهيا نمود.
بجاي تکليف سنگين که نقش به سزايي در کاهش انگيزه دانش آموزان نسبت به فراگيري دارد، مي توان متناسب با موضوع دروس، آنان را به تحقيق همان موضوعات در نشريات فراخواند. همچنين مي توان به عنوان تشويق و جايزه با اهداي نشريات به کودکان و نوجوانان ضمن معرفي اين نشريات، آنان را ترغيب به گسترش دامنه مطالعات و کشف افق هاي تازه اي کرد.
نکته اي که بسيار حائز اهميت است، توجه به دانش آموزاني است که از هوش و استعداد فراواني بهره مند هستند، آشنايي آنان با نشريات کودک و نوجوان، براي اين گروه بسيار سودمند و حرکت آفرين است و مي تواند پاسخ مناسبي براي عطش علمي و شوق آموختن آنان باشد.
در کنار روشها و شيوه هاي سنتي در درسهايي مانند ادبيات و انشا، با دعوت از دانش آموزان براي نوشتن و ارسال آثارشان به اين نشريات، ارتباط دو سويه اي برقرار خواهد شد که امکان کشف و پرورش استعدادها را ميسر خواهد کرد و چاپ آثار در نشريات مي تواند انگيزه تلاش و پيشرفت بيشتري را در آنان موجب شود. در اين عرصه توانمندي بسيار بالايي وجود دارد که نيازمند شناخت و بهره گيري از آن هستيم. اما در حال حاضر اين مهم مغفول واقع شده است. چه بسا که با راهنمايي معلمي آگاه، دلسوز و خوش قريحه، نسلي هوشمند، پژوهشگر، خلاق، سرنوشت ساز، شجاع و علاقه مند به تحصيل علم پديد آيد. هدف بايد اين باشد که اين رودهاي کوچک به دريا راه يابند و دريا شوند.
موضوع جذابيت و بهره مندي از کيفيت مطلوب از اهميت ويژه اي برخوردار است و هيچ کس نمي تواند منکر آن باشد. نشريات موظف هستند روز به روز در مسير بهتر و جذاب شدن گام بردارند. زيرا اين واقعيت را مي دانند که در غير اين صورت از شمار مخاطبان آنها کاسته خواهد شد. نشريات نبايد به گرداب تکرار و روزمرگي بيفتند؛ يا مخاطب خود را دست کم بگيرند و يا اينکه از حد تعادل و صواب خارج شوند. آنها بايد کاملاً به علايق و سلايق مخاطب خود آگاهي داشته باشند. ممکن است بر سر سفره اي چند جور غذا بگذارند، اما خواهند ديد که بچه ها به سراغ غذاهاي مورد علاقه و دلخواه خود مي روند.
بي گمان مشکلات مالي و فني در کاهش جذابيت نشريات کودک و نوجوان مؤثر است، اما مطرح شدن اين موضوع از سوي خانواده ها بيشتر به بهانه و فرافکني شبيه است تا واقعيت.
در روزگار ما والدين از حوصله چنداني براي پرداختن به اين موضوع برخوردار نيستند. آنها بيشتر براي خود شرح وظايفي سنتي تعريف کرده اند؛ يعني همان رفتاري را که پدر و مادر آنها داشته اند ملاک و معيار سنجش نيازها و حدود و ثغور احساس مسؤوليت آنهاست.در جامعه ما هنوز قشر اعظمي از والدين بي سواد و کم سواد هستند و چه بسا کساني نشريات کودک و نوجوان را فاقد جذابيت مي دانند که خودشان هرگز نشريه اي از اين قبيل را ورق نزده اند و يا در آن به طور مرتب تأمل نکرده اند.
بعضي از اين خانواده ها به فرزندانشان اجازه مي دهند که ساعت ها وقتشان را در کلوپ ها و يا منزل، با بازيهاي خشن و غير سودمند رايانه اي تلف کنند، اما براي خريد يک مجله دچار ترديد و وسواس هستند و متأسفانه صدا و سيما نيز که همه چيز را تبليغ مي کند، در معرفي اين نشريات و بيان اهميت آن کوتاهي بسيار زيادي کرده است تا جايي که مي توان گفت نشريات کودک و نوجوان براي جامعه ايراني هنوز موضوع ناشناخته اي است.

  


کارگاه داستان ؛ بار



* قباد آذرآيين
زانوهاي مرد زير سنگيني تحمل ناپذير باري که بر گرده داشت، تا شده بود. نفس نفس مي زد و عرق از هفت بند تنش مي ريخت. به





سختي سرش را برگرداند و گفت: دارم از پا مي افتم قربان، اجازه مي دهيد بايستم و نفسي تازه کنم؟
- نفس تازه کني؟! حالا چه وقت اين کارهاست احمق! يک عمر خوردي و پروار شدي، حالا يک کم تحمل کن، مي داني اگر گيرمان بياورند، چه به روزمان مي آورند؟ بايد خودمان را به يک جهنم دره اي برسانيم احمق!
مرد انگشتان خسته بي جانش را به زور توي هم حلقه کرد. دستهايش را زير بارش فشرد و آن را روي گرده اش بالا کشيد و نفس بريده گفت:
- ديگر طاقت ندارم قربان... چشم هام جايي را نمي بينند... پاهام ازم فرمان نمي برند... مرا معاف کنيد قربان!
- معافت کنم؟! که کجا بروي احمق؟! اصلاً کجا را داري که بروي؟ سر و صداشان را نمي شنوي؟ مست اند... دنيا به کام شان است... جان بکن! راه برو... مرگ دارد پشت سرمان مي آيد، جان بکن احمق!
- همه رهاتان کرده اند قربان... آن ها که اين روزها را بو برده بودند، جان شان را برداشتند و زدند به چاک. حالا شما زورتان رسيده به من، از گرده ام پايين نمي آييد.
سر و صداها نزديک و نزديک تر مي شد... مرد راهش را کج کرد و رفت به طرفي که سر و صداها بيشتر شنيده مي شد. بار، سنگين و لرزان و نگران گفت: چه مي کني احمق! داري يک راست مي روي توي بغل شان.
مرد گفت: احمق کسي است که فکر مي کند ديگران احمقند.
ايستاد و شانه از زير سنگيني مجسمه خالي کرد ...
***
دوست گرامي؛
اين نوشته را مي توان در رده داستان هاي کلاسيک قرار داد. همان طور که مي دانيم، ساختار کلاسيک داستان کوتاه از چند بخش تشکيل شده است: مقدمه، نقطه اوج و گره گشايي. اما اين داستان ويژگي هاي ديگري نيز دارد که آن را از جهت هايي به يک داستان مدرن هم شبيه مي کند.
بياييد قصه اين داستان را مرور کنيم. سربازي که حامل يک بار سنگين است، در جبهه نبرد حرکت مي کند. با حرکت در مسير قصه و تنها از دل گفتگوها، متوجه مي شويم صدايي که ظاهراً صداي فرمانده سرباز است، به او امر و نهي مي کند. اين صدا دائماً او را احمق خطاب مي کند و در گفتگوي چهارم مي فهميم باري که بر دوش سرباز است، همان فرمانده است که ديگر سربازها هنگام فرار از دشمن او را که زخمي شده بود رها کرده و همين سرباز وظيفه شناس او را کول کرده و حالا دارد به عقب برمي گردد. اين اولين گره گشايي داستان است که بي هيچ شرح و توصيفي و تنها با تکيه بر تداعي گفتگوها و به صورت جنبي، به آن اشاره مي شود.
طرح و توطئه داستان را ديالوگها يا همان گفتگوها بسط مي دهند و گفتگوهاي دقيق داستان، شخصيت سرباز و راوي را بيان مي کنند. گفته اند يک نويسنده خوب، خوب بايد نشان بدهد تا توصيف کند. در داستان «بار» نيز ما با حداقل توصيف روبه رو هستيم. داستان در خلال گفتگوها شکل مي گيرد و توصيفات فقط قصد فضاسازي دارند. سرباز که کلافه شده است، به سمت دشمن بر مي گردد و با اعتراض فرمانده روبه رو مي شود. بعد با گفتن يک جمله کليدي فرمانده را پايين مي اندازد و مي رود. اين جا گره گشايي دوم داستان رخ مي دهد. جايي که راوي فرمانده را با نام «مجسمه» خطاب مي کند. و خواننده گمان مي برد که با يک مجسمه طرف بوده است.
نکته مهم ديگري را که در اين داستان وجود دارد، مي توان در ايهام کلمه «بار» جست. در اين جا شما از معناي دوم اين کلمه و رابطه اش با ديالوگ شماره سه که به مستي دشمن اشاره مي کند فکر کنيد و ببينيد آيا با قصه ديگري هم غير از اين قصه طرف بوده ايم يا نه؟
* رضا خسروزاد

  


بزرگداشت«مجيد مجيدي» در فرانسه آغاز شد



برنامه ويژه بزرگداشت «مجيد مجيدي» کارگردان سينماي ايران در جشنواره فيلم «سينه - ژون، لايين» کشور فرانسه آغاز شد.
به گزارش ايسنا، در بيست و هفتمين دوره برپايي اين جشنواره که از 23 تا 16 اکتبر ( 24 مهر تا 1 آبان ) برپا شده است، فيلمهاي مطرح مجيد مجيدي با نگاهي ويژه به فيلم »آواز گنجشکها» در معرض تماشاي مخاطبان قرار مي گيرد.بنابراعلام پايگاه اطلاع رساني جشنواره فيلم «سينه - ژون»، اين رويداد فرهنگي - هنري در بخش آثار بلند، چشم انداز، بخش ويژه و فيلمهاي کوتاه، بيش از يکصد فيلم در شهر «سنت کوئنتين» به روي پرده مي فرستد.

  


«رومن پولانسکي» فيلم «روح» را از زندان کارگرداني مي کند



«رومن پولانسکي» کارگردان لهستاني که هم اينک در زندان شهر «زوريخ» کشور سوئيس به سر مي برد، با همکاري «رابرت



هريس» خالق کتاب و فيلمنامه «روح»، مراحل فني فيلم اخير خود «روح» را به انجام مي رساند.
به گزارش ايسنا، «هريس» نويسنده رمانهاي تاريخي چون «سرزمين پدري» اخيراً اعلام کرده است،«پولانسکي» جزييات فني و آماده سازي فيلم جديدش را از سلول خود به وي اطلاع مي دهد تا آن را براي نخستين نمايش جهاني در جشنواره فيلم برلين (فوريه - بهمن) آماده کند.
بنابر اعلام پايگاه اطلاع رساني مووي فون، «پولانسکي» کارگردان 76 ساله،به علت جرمي که در سال 1978 ميلادي ( 26 سپتامبر در سوئيس) در آمريکا مرتکب شده بود، بازداشت شده است.
تعدادي از مهمترين فيلمهاي «پولانسکي» شامل «چاقو در آب»، «بچه رزماري»، «محله چيني ها»، «مرگ و مستخدم» و «پيانيست»، «پولانسکي» در جشنواره فيلم زوريخ به روي پرده رفته اند.
«پولانسکي» براي دريافت جايزه «چشم طلايي» جشنواره «زوريخ» به پاس يک عمر دستاورد سينمايي به سوئيس سفر کرده بود.

  


پيش نويس آيين نامه جايزه «نقد ادبي» تهيه شد



سخنگوي انجمن علمي نقد ادبي ايران از تهيه پيش نويس آيين نامه اي براي تأسيس جايزه اي در حوزه «نقد ادبي» در کشور خبر داد.
به گزارش مهر، حسن ذوالفقاري سخنگوي انجمن علمي نقد ادبي ايران، با اشاره به جزئيات جلسه اخير اين انجمن گفت: در اين جلسه پيشنهادي مبني بر برگزاري جايزه اي براي حوزه نقد ادبي از سوي اعضا مطرح شد که اين پيشنهاد بررسي شد و در چند روز اخير پيش نويس آيين نامه آن تهيه شد.
وي افزود: در نزديکترين جلسه انجمن نقد ادبي پيش نويس تهيه شده اين جايزه که احتمالاً دوسالانه خواهد بود به اعضاي هيأت مديره ارائه مي شود و در صورت تصويب آنها موضوع وارد مراحل بعدي و اجرايي خواهد شد.
ذوالفقاري با ابراز اميدواري نسبت به تأسيس چنين جايزه اي توفيق در اين کار را منوط به همکاري بخش خصوصي دانست و اضافه کرد: علاوه بر فعالان حوزه نقد ادبي بايد ناشران و مؤسسات فرهنگي هم ما را در اين زمينه ياري دهند.
سخنگوي انجمن نقد ادبي در عين حال با رد شائبه شکل گيري اين انجمن صرفاً با هدف تأسيس جايزه مذکور گفت: انجمن با قوت اهداف ديگر خود را از جمله تأسيس رشته يا گرايش «نقد ادبي» در دانشگاهها، برگزاري کارگاهها، کلاسها و سمينارهايي در حوزه نقد ادبي و ارتباط با حوزه هاي دانشگاهي و غير دانشگاهي فعال در اين زمينه پيگيري مي کند و جايزه مذکور در طول اين فعاليتها قرار خواهد گرفت.
انجمن علمي نقد ادبي ايران اوايل سال گذشته مجوز تأسيس خود را از وزارت علوم، تحقيقات و فناوري اخذ کرد و پس از اين اقدام اساسنامه انجمن تدوين و با تأييد آن توسط کميسيون انجمنهاي علمي ايران در وزارت علوم، انجمن شروع به عضوگيري کرد. اواخر آذرماه 87 نيز مجمع عمومي انجمن انتخابات خود را برگزار کرد و اعضاي هيأت مديره آن انتخاب شدند. هم اکنون علي محمد حق شناس رئيس هيأت مديره اين انجمن است.

  


توسط انجمن تمبر خوزستان؛ تمبر «آذريزدي» به سازمان ملل متحد اهدا مي شود



انجمن تمبر استان خوزستان، تمبر چاپ شده از استاد مهدي آذر يزدي، پدر ادبيات کودک و نوجوان ايران را به سازمان ملل متحد اهدا مي کند.
به گزارش فارس به نقل از انجمن تمبر استان خوزستان، تمبر چاپ شده از مهدي آذر يزدي در سال جاري به سازمان ملل متحد اهدا مي شود.
بر اساس اين گزارش، اين تمبر در تابستان سال جاري توسط حوزه هنري استان يزد در مجموعه اي نفيس به دو زبان فارسي و انگليسي به چاپ رسيده است.
اين تمبر به بنياد ادبي هانس کريستين آندرسن دانمارک نيز به دليل اهداي جايزه به کتاب آذر يزدي تقديم مي شود.
برپايه اين گزارش اين تمبر به موزه تمبر آستان قدس رضوي اهدا شده و در اين موزه بار ديگر رونمايي مي شود.
اين گزارش حاکي است: تمبر چاپ شده از استاد مهدي آذريزدي به دليل رنگ بندي بسيار متنوع و منحصر به فرد، نمايي از تبسم آذريزدي و مسجد امير چخماق يزد را به نمايش کشانده است.آذريزدي در تيرماه سال جاري با نگارش کتاب هاي بسيار نفيس «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» و «قصه هاي تازه از کتابهاي کهن» ديده در نقاب خاک پنهان کرد.اين گزارش تصريح کرده است: آذريزدي از بهترين تصحيح کنندگان مثنوي معنوي بوده است. سال گذشته بخش تمبر سازمان ملل متحد تمبري از ايران را با نقش پرچم و يکي از مسکوکات ايران به چاپ رسانده است.

  


کوتاه مثل آه



به جز حضور تو
هيچ چيز اين جهان بيکرانه را
جدي نگرفته ام
حتي عشق را!
* حسين پناهي

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com