تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 6آبان ماه 1388

[ فرهنگي ]
 * خاطرات حاج حسين 86 ساله از کفشداري مسجد گوهرشاد حرم امام رضا (ع)؛
حاجي هنوز هم شماره برنجي مي زند
 * شرحي بر عريضه هاي داخل ضريح ؛ برسد به دست حضرت...
 * برگزاري چهارمين کنگره سراسري شعر رضوي در کرمان
 * درگفتگو با دکتر اسماعيل آذر بررسي شد؛ هزار سال شعر پارسي در مدح ثامن الائمه(ع)
 * پايان سومين جشنواره سراسري سفرنامه نويسي رضوي
 * درسي از سيره تربيتي امام رضا(ع)؛ آموزش قرآن به فرزندان
 * معرفي برگزيدگان جشنواره توليدات راديويي، تلويزيوني رضوي
 * برپايي نمايشگاه «شمس الشموس» در آستانه ميلاد امام رضا(ع)
 * برگزاري «همايش گستره آفتاب» در روز ميلاد رضوي
 * درادامه حرکت کاروان رضوي و در هفتمين گام ؛ پرچم رضوي در شهر زعفراني
 * خوش به حال کسي که عاشقانه به پابوس حضرت رضا(ع) برود
 * ميهمان؛ سلسلة الذهب
 * کوچه هاي اجابت؛ شميم شمايل شادي!
 * نامه اي به امام رضا(ع)؛ يک آسمان بال
 * رئيس ديوان محاسبات کشور:
آستان قدس رضوي نقش برجسته اي در اشاعه فرهنگ اسلامي دارد
 * رئيس نظام روانشناسي و مشاوره ايران تأکيد کرد؛
آستان قدس رضوي داراي قابليت هاي فراواني در زمينه منابع انساني است
 * قانون مداري در هدف
 * کبوترانه

خاطرات حاج حسين 86 ساله از کفشداري مسجد گوهرشاد حرم امام رضا (ع)؛
حاجي هنوز هم شماره برنجي مي زند



* زهره کهندل
لامپ را خاموش کرد. تاريکي راه کشيد تا دالان مسجد.
- حسين! امشب را مي ماني؟
- ها، بله...




چوب بلند دو شاخه اش را تکيه داد به ديوار کفشداري. از دالان تاريک عبور کرد. وارد شبستان نهاوندي شد. نفس عميقي کشيد. سرش را روي حصيرهاي شبستان گذاشت. دستش را زير سر برد. به اين فکر مي کرد که فردا را بايد شماره برنجي جديد بسازد. شايد شماره کم بيايد. اگر مسجد منبر هم داشته باشد، مردم بيشتري مي آيند اينجا. پاهايش سوزن سوزن مي شد از خستگي. جمعشان کرد درون شکم. پلکهايش سنگين شد و روي هم افتاد...
صداي اذان صبح از گلدسته هاي مسجد بلند شد. باريکه هاي نور چراغ از پنجره هاي شبستان، ريخت روي صورتش. چشم باز کرد. استخوانهايش درد مي کرد. تکاني خورد. کش و قوسي به کمرش داد. حس خوبي، شره رفت در تنش.
- حسين جان! بلند شو بابا! نماز صبحه، شب را مي آمدي خانه... زميناي اينجا سفته، استخون درد مي شي بابا!
بلند شد. رفت سمت حوض مسجد. آبي به دست و صورتش پاشيد. وضو گرفت. نمازش را خواند. کنار ميز چوبي نم زده کارش که شماره هاي برنجي را روي آن مي چيد، ايستاد. اولين نفري که کفشها را به او داد، پدرش بود. حسين به واسطه موروثي بودن کفشداري در خانواده شان، کنار پدر بود.
- خدا بيامرز، توي صحن قدس دفن است...
حاج حسين اين را مي گويد. اشک در چشمانش مي نشيند. تمام شب را با حاجي، داشتيم خاطرات دهه 20 را مرور مي کرديم. دوراني که او جواني 20 - 22 ساله بوده، زماني که بعد از غروب، دو تا لامپ در کفشداريهاي مسجد گوهرشاد روشن مي شده، کفشداري يک و دو.






وقتهايي که رسم بوده، شبها ساعت 9 حرم را تعطيل مي کردند و درش را قفل مي زدند. سالهايي که مسجد گوهرشاد حوادث تاريخي بسياري را در دوره پهلوي ها به خود ديده. زماني که اداره اين مسجد از آستانه مقدس جدا شد و مديريتش افتاد به دست سازمان اوقاف، در سالهاي قبل از انقلاب.
حاج حسين مي گويد: زماني که محمدرضا شاه آمد روي کار، اداره اوقاف خواست يک ماه در مسجد گوهرشاد روضه بخواند. پدرم بهم گفت: حسين! اينها آمده اند روضه مسجد گوهرشاد را بخوانند، آمده اند که آن را از توليتش بگيرند.
همين هم شد، مسجد گوهرشاد را از محسن طاهري، توليت آستانه وقت گرفتند و آن را به اداره اوقاف واگذار کردند. معاون اداره اوقاف که يک سرهنگ نظامي بود، کفشداري ها را اجاره داد. دستور اين بود که زائران بايد براي نگهداري کفشهايشان در مسجد گوهرشاد، پول بدهند. حاج حسين سر تکان مي دهد.هي عميقي مي کشد و مي گويد: ما مخالف بوديم. اگر هم مردم پولي به ما مي دادند، هديه بود که ما قبول مي کرديم.
اجباري در کار نبود. بهشان گفتم که من يکي، از مردم پول زور نمي گيرم. 25 روز از کار بيکار شدم. رفتيم منزل آخوند خراساني. قضيه را بهشان گفتيم. ايشان گفت مگر دکان بقالي است که آن را اجاره بدهد. تلفن را برداشت و زنگ زد به اسدا... علم و بهش گفت اين سرهنگ کيه فرستادي که کفشداريها را به اجاره داده؟! اگر هم قرار است کفشداريها را به اجاره بدهند، اول بايد کفشداريهاي آستانه را اجاره بدهند بعد مسجد گوهرشاد را.
اول آفتاب در خانه را کوبيدند و گفتند بيا سرکار، اين سرهنگ برکنار شده. من هم رفتم سرخدمت.
حاج حسين تعريف مي کند که قبل از انقلاب، مسجد گوهرشاد بيشتر براي نماز پر مي شد. حتي وقتهايي که جمعيت زيادي مي آمدند، قيافه صاحب کفش ها را يادش بود. مي گويد: بدون نمره، کفش خيلي را نگه داشتم، بيشتر هم کفش علما را.
مي گويد: خوب به ياد دارم، 55 سال پيش براي زيارت رفته بودم نجف. ديدم کفشدار بنده خدا همه کفشها را ريخته روي هم، مثل تپه اي از کفشهاي رنگارنگ و سايزهاي مختلف. مردم هم ريخته بودند به سرش و کفشهايشان را مي خواستند. رفتم به او کمک کنم. بهش ياد دادم که کفشها را در يک صف، مرتب بچيند. آخرش پرسيد: شما چه کاره هستين که اين قدر خوب اين کار را بلدين؟! گفتم: من هم کفشدارم در مشهد.
آن وقتها، کفشداري نجف نه نمره داشت و نه دو شاخه براي برداشتن کفشها. کفشدارش بي حوصله همه را مي ريخت روي هم. چند بار کفشهايمان لنگ به لنگ شد. اين را که مي گويد، لبخند روي صورتش مي نشيند. شانه هايش تکان مي خورد، از ذوق يادآوري خاطراتش.
توقف در مسير خاطرات، لذتي جانانه دارد. حاج حسين هم مي خواهد مزه اين لذت لاي نيش دندانهاي ذهنش ماندگارتر شود. تعريف مي کند، يکبار چند ساعتي را در کفشداري نبودم و يکي ديگر به جاي من خدمت مي کرد. کفشدار هم صاحب کفش ها را نمي شناخت.
يک جفت کفش پسر اصغر ايستگاه را که پدرش در ايستگاه سراب مغازه داشت، داد به کس ديگري، اشتباهي. ازش پرسيدم: کفشها را به کي دادي؟ گفت: يه بنده خدايي که قبايي بلند داشت. نشاني هاي ديگرش را هم داد. شناختمش، طرف، کفش دزد بود. من هم بعد از سه روز او را پيدا کردم. کفش ها را ازش گرفتم و بردم مغازه اصغر ايستگاه، نزد صاحب اصلي اش.
اين کفشدار پير و قديمي، چهره همه کفش دزدها را به ياد دارد و به گفته خودش، همه آنها از او حساب مي بردند. از خاطره اي ديگر مي گويد: قديمها، شبستانهاي مسجد گوهرشاد رف ( 1 ) بلندي داشت. روزي، بعد از نماز صبح، صدايي را شنيدم. بعد از چند لحظه، زائري تهراني را آشفته روبروي خود يافتم.
بنده خدا، زائر تهراني دنبال کفشهايش مي گشت. رفتم پيش کفش برها و بهشان گفتم: چرا کفشهاي مرا بردين؟ گفتند: ما نبرديم فلاني برده، رفتم پيش آن کفش دزد. او که حسابي ترسيده بود، گفت: يک ساعت به من وقت بده تا کفشها را برگردانم. روز بعد ديدم که زائر تهراني با يک جفت دمپايي داشت مي آمد. گفتم: حاج آقا شما کفش نداشتيد؟! گفت: کفشهايم را سرنماز در شبستان آقاي نهاوندي بردند. کفشها را نشانش دادم. خيلي خوشحال شد. بهش گفتم: کفش را به نام خودم از کفش دزد گرفتم.
رو به حاج حسين، مي گويم: پس، کفش دزدها حسابي از شما حساب مي بردند، حاج آقا!
- بله، ديگه...
مردمک سياه چشمانش برق مي زند. مي گويم: راستي، قضيه حوض مسجد گوهرشاد چيه؟ حوض پيرزنه؟
مي گويد: هان... زمان آقاي طاهري، وسط مسجد را کندند براي ساختن آبخوري، اما يک حوض قديمي را پيدا کردند. قبلاً حوض بوده و بعدها از خاک پر شده. از زماني که مشهد زلزله آمده بود، اين حوض پر شد. عکس آن را براي آية ا... بروجردي فرستادند. ايشان فرمودند چون قبلاً حوض بوده، آن را خراب نکنيد و هنوز هم حوض باشد. اين حوض، قبلاً مستطيل شکل بوده و به «حوض پيرزنه» معروف بود. قديمها، زني مي آمده آنجا مي نشسته و منتظر مي مانده، مدتهاي طولاني.
مي گويم: چرا پيرزنه آنجا بوده؟ حاجت داشته؟ گريه مي کرده؟ کس و کار داشته يا نداشته؟!
- والا نمي دانم، اين را هم از پدر و پدربزرگمان شنيديم. همين قدر فقط!
به گفته حاج حسين، اين داستان، سند و مدرک ندارد و فقط دهن به دهن نقل شده است.
مي گويم: حاجي، از واقعه خونين مسجد گوهرشاد هم يادتان هست؟ تيرماه سال 1314 ؟ !
- ها، بله... آن وقتها که کشف حجاب مي کردند، لا مذهب ها.
نفسش را از سينه بيرون مي دهد. داغي نفسش مي ريزد روي صورتم. غم مي نشيند در چهره اش. حاج حسين، در اين سالها آن قدر، حوادث عجيب به چشم خود ديده که راحت رنگ عوض مي کند. چشماني که تا چند لحظه پيش شاد بود، به سوگ نشست و داغدار شد. خاطرات حاج حسين، تصاوير آن دوران را از مقابل چشمانم مي گذراند.
امتداد نور از پشت گنبد فيروزه اي مي ريخت روي زمين. زميني به وسعت يک صحن در ميان بناهاي بلند اطراف. حسين، کفشهايش را از پا درآورد و داد به پدرش. کنارش ايستاد. جوانکي با عبا و عمامه جلو آمد. با کفشدار احوالپرسي گرمي کرد.
چطوري شيخ جوان؟!
- اين پهلويها که ما را به حال خودمان نمي گذارن. ديروز يک آژان از خدا بي خبر با لگد زده بود توي شکم يک زن باردار، به جرم اينکه با چادر از خانه شان مي خواسته برود خانه همسايه ديفال به ديفالشان! خدا ازش نگذرد. بچه زنه سقط شده!
- خاک بر سرها، مي بيني يک مشت حرامزاده چه مي کنند با ما، زنها جرأت ندارن از خانه برن بيرون !
کفشدار پدر با چوب بلندي که حدود دو، سه متري طول داشت و سر آن دو شاخه مي شد، کفشهاي شيخ را برداشت، سر چوب مثل پلخمون ( 2 ) بچه ها مي ماند؛ البته نه براي شکار گنجشک هاي روي درخت، بلکه براي قلاب انداختن توي کفشهايي که روي زمين پشت سرهم در صفهاي مرتب چيده شده بود. دمپايي هاي شيخ را از ميان کفشها برداشت. جفت کرد و گذاشت روي زمين، جلو پايش.
حاجي تعريف مي کند: دوره رضاخان، چادر از سر زنها مي کشيدند، از خدا بي خبرها!
شب کشيک دوم بوديم که بهلول رفت روي منبر. جمعيت زيادي داخل مسجد بودند. بلند گو فرياد مي زد که مردم متفرق شوند. جمعيت بيشتر مي شد. آژانا آمدند، ريختند داخل مسجد. چنان خونريزي در مسجد راه انداختند که به عمر نديدم. بعد از آن هم مسجد، سه روز، براي تطهير در و ديوار به خون آغشته آن، تعطيل شد. روز عجيبي بود، همه جا را خون گرفته بود، حتي حوض وسط مسجد را.
حاجي انگار که چيزي يادش آمده باشد، مي گويد: راستي، آن پاسباني که در کوچه چهنوي خيابان تهران، بچه زنه را با لگد سقط کرد، مردم مي گفتند به جانش کخ افتاد و مرد... خدا ازش نگذرد.
حاج حسين که 45 سال سابقه خدمت دارد، به گفته خودش اين آخري ها فقط کمي نگران جا قبرش هست. زماني که مسجد گوهرشاد زير نظر اوقاف اداره مي شد، او هم مي شود کارمند اين سازمان و بازنشسته آن. فقط يک جاقبر در حرم مي خواهد و بس.
حاجي مي گويد: چهار ستون بدنم قرص قرص است و هنوز هم مي توانم ساعتهاي طولاني، يکسره بايستم و به زائران آقا خدمت کنم.
بلند مي شود. سرم را مي اندازم پايين. کفشهاي واکس خورده حاجي، نظرم را جلب مي کند. مي گويم: چقدر خوب نگهشان داشته ايد؟ چند ساله که مي پوشيدشان؟
مي گويد: باورتان مي شود، اين کفشها را از دهه چهل دارم. 14 تا تک توماني خريدمش. نوي نو مانده، ولي صاحبش پير و قراضه شد.
حاج حسين با اينکه 86 سال دارد و کفشهايش، نصف عمر خودش را اما ...
وقت رفتن. بر مي گردد رو به من. انگار که چيزي يادش آمده باشد، براي گفتن. گونه هايش رو به سرخي مي رود. سرش را مي اندازد پايين. به نرمي مي گويد: راستي! فقط يک خواسته از آقا دارم.
اينکه عاقبتم را ختم به خير کند. اينکه بي گناه از اين دنيا بروم و پاکيزه.
از خدا خواستم همنشين ايشان باشم. در بهشت هم کفشدار خانه آقا مي شوم.
چشمهاي حاجي اين بار هم برق مي زند و هم اشک مي نشيند درونش...
مي رود...
***
پي نوشت ها:
1 - طاقچه
2 - تيرکمان

  


شرحي بر عريضه هاي داخل ضريح ؛ برسد به دست حضرت...



معصومه فرماني کيا
و من مدام از پشت پنجره بيرون را مي پايم، مبادا که بيايي و خواب هوشم را گرفته باشد. در اين بي تو بي سر شدن، هميشه يک





جاي کار لنگ است؛ درست مثل يک قدم مانده به سر تپه که نماي تپه کامل مي شود و مچ پاي بي سعادت پيچ مي خورد و جان سرگشته ناکام مي ماند. سر که برمي آورم تو نيستي ديگر دامنه، خوابي است و قله خيالي و من گنگ تر از هميشه هوا را مي بويم و عطر حضور تو را. .
حالم بد است. انگار لاي پلکم باز مي ماند. وقت خواب درست چفت نمي شود، درست خوابم نمي برد. بايد خوابم مرا بياورد يک جاي ديگر، يک جاي امن، يک جاي روشن.
مثل همين جا توي آغوش ضريحت. . فکر مي کنم من اصلا بيدار نيستم که خوابم ببرد. پلکم وقت بيداري درست باز نيست که وقت خواب درست بسته باشد، انگار من صاحب چشم هايم نيستم و اختيار انگار در کف من نيست. خوابم خراب شده است. اين نور مرموز لعنتي که از لاي پلک من تا صبح مي تابد، امانم را مي برد. بعضي از نورها لعنتي اند ومن را از اين همه بد ديدن بي حوصله مي کند.
ببين کف دستهاي من يک طيف رنگ بدون اسم است که مي گويند فقط به کار تو مي آيد چه مي دانم، پود فرشش مي کني يا تار تن پوش فقط مي دانم تو مي خري اش در اين آشفته بازار. من طول روزها را مي گذرانم در حالي که تمام چراغ سبز ها را مي گريزم و قرمز که مي بينم، جاي ايستادن مي دوم تا دور شوم. تو که نباشي، تمام چهارراهها چه بي قاعده و چه با قاعده مذموم مي شوند. من سخت به دامان تو نيازمندم.
حالا هم با اين حجم اشتياق و آدم، قدم نمي رسد روي انگشتهايم بلند مي شوم، توي ضريح تا چشم کار مي کند، اسکناسهاي تا نخورده است و عريضه هاي ناتمام، حرفهايم را همين جا تمام مي کنم.
مشهد، برسد دست آقا
اين حرفهاي من است، لابه لاي صداهاي آشنايي که تا قد ضريحت را گرفته اند و منتظرند تو هر روز يکي از آن کليدهاي طلايي ات را برداري و توي قفل دلشان بچرخاني و ببيني که چقدر آرزوي نفس کشيدنت هو هو مي کند، بعضي عبارتها ساده اند، عجيب بي تکلف و برآمده از دل، مي داني اين جا تصنعي بودن آدم زود توي چشم مي زند، بيشتر وقتهايي که حرفهاي آدمهاي ساده دل و روستايي باشد يا حرفهاي کودکانه، مثل کلمه کلمه برآمده از دل سجاد 15 ساله.
سلام آقا، اين جا هوا چقدر سرد است هر چه بيشتر زير پتو مي روم، بيشتر سردم مي شود. مي داني، حال مامان اين روزها بدتر شده است، دکترها مي گويند از اعصابش است، بابا هم که مدام سرفه مي کند. من آمده ام روي پشت بام؛ همان جا که خيلي وقتها مامان يواشکي مي آيد رو به خانهتان برايتان حرف مي زند، چقدر خانه بزرگ و قشنگي داريد آقا، کاش يک شب هم مي آمديد خانه ما.
اعتراف به گناه
بزرگ ترها هم حرفهاي خاص خودشان را دارند. علي خيالش آسوده است. اين حرفها را براي کسي مي زند که دغدغه خوار شدن را ندارد.
مي داند، تو تنها کسي هستي که روي سر همه دست مي کشي و هيچ کس را دست خالي برنمي گرداني. کافي است زندگي ات را کف دستتت بگيري. خودش مي داند چطور راضي ات کند. . علي از آن نيمه شب تابستاني مي نويسد از آن فکر شيطاني که بيدار نگاهش داشته بود...
بار آخر بود، مي خواستم تصميمم را عملي کنم. تا در باز کردم، نور گنبد تو توي چشمهايم خورد، عرقي سرد بر پيشاني ام نشست. برگشتم، در ر ا بستم و چشمهايم را روي هم گذاشتم. آرام شده بودم، آرامم کرده بودي... اما بعضي از نامه ها هم رنگ و بوي شان خاص خاص است، درست شبيه حرفهاي زينب؛ اين نامه را بگذار هميشه آن جا بماند.
سلام اسم من زينب است. از وقتي اسم تو را شنيده ام، عاشق زيارت تو شده ام، ديشب خواب عجيبي ديده ام، مادر بزرگم آمده است مشهد زيارت، اين نامه را مي نويسم مي دهم دستش، دوست دارم وقتي خودم فقير هستم و نمي توانم بيايم، زيارتنامه ام براي هميشه آن جا باشد، برايم سوغات بفرست.
جز تو کسي نمي داند...
آدمها احساس راحتي عجيبي دارند، انگار درست روبه رويشان نشسته اي و نگاهشان مي کني. اين را از تک تک عبارت ها مي شود فهميد.
من يک زن جوان 28 ساله ام که مزاحم شما مي شوم و دست نياز به سوي شما دراز مي کنم چرا که مطمئنم دست نيازي که به سوي شما دراز شود، هرگز رد نخواهد شد. از شما خواهش مي کنم به من کمک کنيد. من سختي زياد کشيده ام و هميشه حسرت يک زندگي راحت را داشته ام. غصه و رنج با زندگي ما پيوند خورده است. چه کسي جز تو مي داند ما با چه رنجي زندگي مي کنيم.
نامه ها هر هفته بررسي مي شوند
ندبه ها و نامه هاي نوشته شده به حضرت هر هفته با حضور يک تيم 30 نفره در بخش نذورات بررسي مي شوند تا چنانچه اقلام ديگري مثل وجه نقد، طلا و... در ميان آن است، برداشته شوند بعد نامه ها يا در خزانه اي محفوظ نگهداري مي شوند يا اينکه با نظارت فرستادگاني از اين دفاتر، به خمير تبديل مي شوند تا اسرار فرستندگان آن فاش نشود. اين توضيحات را محمد باقر فولاديان سرپرست اداره کل نذورات به ما مي گويد و ياد آور مي شود: گذشته از نامه هايي که از طريق خود افراد داخل ضريح انداخته مي شود، برخي از نامه ها هم از طريق پست به آدرس حرم يا دفتر نذورات کل آستان قدس ارسال مي شوند.
موضوع غالب نامه ها، تقاضاي شفاعت، شفاي بيماري، شغل مناسب، آرزوي شخصي همسر و ازدواج، صاحب اولاد شدن، اختلافهاي خانوادگي و طلب ظهور امام زمان است.
فولاديان به اين موارد هم اشاره مي کند و توضيح مي دهد: گرچه عريضه هايي به زبانهاي انگليسي، اردو، عربي، افغاني، هندي، پاکستاني و ترکي هم گاه در بين نامه ها ديده مي شود اما غالب نامه ها فارسي و مربوط به زائران شهرهاي مختلف است.
حالم بد است. لاي پلکم باز مي ماند درست خوابم نمي برد، بايد خوابم مرا بياورد يک جاي ديگر، يک جاي امن، يک جاي روشن درست مثل همين جا، نامه ام را تمام مي کنم. راستي سوغات زينب يادت نرود، سجاد منتظرت مانده است، علي چشم به راه بخشش توست، و من...بگو نامه ام به دستت رسيده است تا خيال آشفته ام آرام شود...

  


برگزاري چهارمين کنگره سراسري شعر رضوي در کرمان



مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان کرمان گفت: از تعداد 2093 اثر ارسالي به دبيرخانه اين جشنواره 1157 اثر مربط به شاعران سطح کشور و تعداد 936 اثر مربوط به شاعران استان کرمان مي باشد.مهدي محبان از چاپ کتاب اشعار سومين کنگره شعر رضوي خبر داد و افزود: اين کتاب همزمان با چهارمين کنگره شعر رضوي کرمان توزيع شد.گفتني است؛ مراسم اختتاميه کنگره شعر رضوي پنجم آبان ماه در تالار عماد کرمان برگزار شد و با معرفي برگزيدگان به کار خود پايان داد.

  


درگفتگو با دکتر اسماعيل آذر بررسي شد؛ هزار سال شعر پارسي در مدح ثامن الائمه(ع)



* خديجه زمانيان
اسماعيل آذر متولد سال 1323 در اصفهان، دکتراي زبان و ادبيات فارسي دارد و هم اکنون نيز مديرگروه کارشناسي ارشد زبان و



ادبيات فارسي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي است.
وي مديريت امور علمي زبان و ادبيات فارسي خارج از کشور در انجمن ترويج زبان و ادبيات ايران را بر عهده دارد.
کتاب ارزشمند «تاريخ هزار ساله شعر پارسي درباره امام رضا(ع)» به همت گروهي از مؤلفان و با سرپرستي وي تدوين شده است. اين اثر در سه جلد و دو هزار صفحه توسط انتشارات پلک منتشر شده است.
در اين کتاب، زندگينامه امام رضا(ع) و شعر شاعران پارسي و عرب از قرن پنجم و ششم هجري به اين طرف، همراه با عرضه شعرهايي که در رثاي امام هشتم(ع) سروده شده، گردآوري شده است. در کتاب به زندگي هر کدام از شاعران نيز پرداخته شده است.
از ديگر آثار منتشر شده اين محقق مي توان به «خورشيد خراسان در شعر و تاريخ امام رضا(ع)»، «ادبيات ايران در ادبيات جهان»، «شاهکارهاي ادبيات جهان» (ترجمه)، «شکوه عشق»(تاريخ و شعر حضرت امام حسين(ع))، «سعدي شناسي»، «عبرتگاه تاريخ»، «يک گام با منوچهري دامغاني» و «تأثير مدرنيته در نقد ادبي» اشاره کرد. پيرامون کتاب «تاريخ هزار ساله شعر پارسي درباره امام رضا(ع)» گفتگويي با اين محقق انجام داده ايم.
***
* آقاي آذر، چه شد که تصميم گرفتيد کتاب «تاريخ هزارساله شعر پارسي درباره امام رضا(ع)» را بنويسيد؟
** هر سال در استان بوشهر مشاعره رضوي برگزار مي گردد. در اين مسابقه، از سراسر ايران شرکت مي کنند. موضوع مشاعره، مشاعره رضوي است.
طبعاً بايد ابياتي بخوانند که درباره حضرت امام رضا(ع) است. اداره کل فرهنگ و ارشاد بوشهر تصميم گرفت کتابي را فراهم آورد که متضمن تاريخ و شعر رضوي باشد. در حقيقت، در طول آثار تاريخ شاعران فارسي و عرب که در اين زمينه شعر سروده اند تحقيق و تدوين و جمع آوري شود. اين کار به اين جانب واگذار شد که يک تيم تحقيق با بيش از 10 نفر، حدود پانزده ماه اين مأموريت را انجام داد.
* منابعي که براي نوشتن اين اثر مورد استفاده شما قرار گرفت، چه بود؟
** شايد صدها مأخذ مورد استفاده قرار گرفته که بعضي از آنها عبارتند از: اخبار الطوال، اربعين رضوي، اشکال العالم، الاغاني، امام رضا(ع)، زندگي و اقتصاد، انساب الاشراف، انسان العيون في سيرَ الامين و المأمون، اوائل المقالات، تاريخ بغداد، روضة الصفا، تاريخ شيعه و علل سقوط بني اميه و ده ها اثر ديگر.
* مشکلاتي که در حين نوشتن اثر با آن مواجه بوديد، چه بود؟
** بيشترين مشکل، انتخاب شعرها بود، زيرا شعرها بايد جامع معاني مناسب بوده و از نظر هنري قابل قبول باشد. با اين حال سعي شد بهترينها انتخاب گردد.
*ويژگيهاي کتاب «تاريخ هزار ساله شعر پارسي درباره امام رضا(ع)» چيست؟
** در مورد تاريخ روزگار حضرت امام رضا(ع) سعي شده ايجاز و سلامت موضوع رعايت شود. از حکومت امويان، شکل گيري حکومت عباسي، مقابله عباسيان با علويان، درگيريهاي حضرت امام کاظم(ع) با عباسيان، خانواده حضرت امام رضا(ع)، ماجراي ولي عهدي و بسياري از مسايل ديگر که به روزگار اين امام همام مربوط است، در اين کتاب آمده است.
شعر شاعران عرب از جمله ابونواس، سيد حميري، اشجع بن عمرو سلمي، دعبل خزاعي، ابراهيم بن عباس موصولي، ابن حماد، شمس الدين محفوظ و شاعران پارسي گوي چون سنايي، جامي، بابافغاني، محتشم، نظيري نيشابوري تا ملک الشعراي بهار، صغير اصفهاني و شاعراني چون حسن حسيني و ديگران.
* اين کتاب در ميان کتابهاي سيره معصومين و شناخت فرهنگ رضوي، چه جايگاهي دارد؟
** اين کتاب به دليل ايجاز و سادگي و رواني متن و جامع بودن شعر ويژه حضرت امام رضا(ع) در فرهنگ ايران و عرب مي تواند در نوع خود کم نظير باشد. درمورد تاريخ و شعر امام رضا(ع) کم و بيش مطالب و کتابهايي تدوين شده است، ولي وجود اين اثر براي جوانان و انجام مشاعره رضوي در استان بوشهر، کاملاً اثر را با ديگر آثار متفاوت مي سازد.
* اين کتاب چه تأثيري در شناخت فرهنگ رضوي دارد؟
** ويژگي مهم اين اثر، علمي بودن و م؛خذ قابل اعتنايي است که براي اين تحقيق از آن استفاده شده است. موارد تداخلي يعني مواردي که مي توانسته حذف شود و به پيکره تحقيق لطمه اي وارد نسازد حذف شده و در حقيقت آنچه نياز خواننده بوده، نوشته شده است. بنابراين، خوانندگان اين تاريخ مي توانند در فرصتي کوتاه اطلاعات زيادي کسب کنند.
* اين اثر در مقايسه با ديگر آثاري که در حوزه سيره امام رضا(ع) و فرهنگ رضوي نوشته شده است، چه جايگاهي دارد؟
** اين اثر در عين اينکه به طور نسبي جامع است، حداکثر ايجاز در آن رعايت شده است. شعر شاعران عرب ترجمه شده که خواننده مي تواند از فکر و انديشه غير ايرانيها نسبت به حضرت امام رضا(ع) با خبر شود. در مورد شعرهاي فارسي هم ضمن توجه به جامعيت موضوع به هنر شاعري، نوع تشبيهات و ترکيبات و شکلهاي عمودي و افقي شعر توجه شده است.
* شما سير شعر رضوي از آغاز تا امروز را چه طور ارزيابي مي کنيد؟
** آنچه در طول تاريخ از نظر نوع ادبي در سرودن شعرهاي ويژه حضرت امام رضا(ع) تجلي کرده، شيوه گفتار است. شعرهاي کهن داراي بحرهاي طولاني و سنگين همراه با ترکيبات ثقيل و ديرفهم است. اما هرچه به شعر معاصر نزديک مي شويم، ترکيبات ساده تر و شيوه سرودن دل نشين تر مي گردد.

  


پايان سومين جشنواره سراسري سفرنامه نويسي رضوي



سومين جشنواره سراسري سفرنامه نويسي رضوي با معرفي نفرات برتر در تبريز به کار خود پايان داد.
«احمد احمدي منش» در آيين اختتاميه اين جشنواره با اشاره به اينکه آثار ارسالي در اين جشنواره از محتوا و غناي مطلوبي برخوردار بوده اند، گفت: جشنواره سفرنامه نويسي رضوي توانسته است بخش عظيمي از فرهيختگان و اهل قلم را به کوي نوراني فرهنگ ناب رضوي بکشاند و آثار فاخري را در اين راستا توليد کند.
مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي با اشاره به روند برگزاري اين جشنواره افزود: پس از طراحي و چاپ و پخش پوستر فراخوان جشنواره و اعزام افرادي به استانهاي تهران، قزوين، قم، فارس و خراسان رضوي نسبت به تبليغات و اطلاع رساني در کشور نزديک به 600 اثر به دبيرخانه جشنواره ارسال شد که از آن ميان بيست و هشت اثر به عنوان آثار برتر معرفي شدند.

  


درسي از سيره تربيتي امام رضا(ع)؛ آموزش قرآن به فرزندان



*براتعلي چگيني
قرآن کريم، آخرين کتاب آسماني و کامل ترين متن فرود آمده از عالم قدس، براي هدايت افراد بشر از جانب خداي تعالي بر رسول





گرامي اش است که در بردارنده روح کليه کتابهاي آسماني بوده، و به هيچ وجه خلل يا نقص و زيادتي هم در آن صورت نگرفته و نخواهد گرفت.
عصر نزول اين کتاب نوراني، همزمان با کمال بلوغ بشر در ادبيات و شعر بود، به طوري که اين زمان را مي توان هنگامه طغيان معاني زيبا و ظريف درآوردگاه سخن دانست. اما همين که قرآن کريم نازل شد، با اشاره هاي مبارزه طلبانه خويش « و اگر شما را در قرآني که ما بر محمد بنده خود فرستاديم، شک و ترديدي داريد، اگر مي توانيد يک سوره مثل آن را بياوريد.» تمام غوغاي پيچيده در ذهن و قلب سخنوران عرب به خاموشي گراييد. افزون بر آن، بر دکان بلاغت و فصاحت ماندگار از عصر جاهلي هم قفل طاعت زد پيامبر(ص) همواره توصيه اين کتاب آسماني را نموده، تا جايي که در سخني فرمودند: «من دو چيز گرانبها را در ميان شما مي گذارم: يکي قرآن، و ديگري اهل بيتم.» علاوه بر آن نيز، وجود مبارک و مطهر حضرات معصومين(ع) بخصوص حضرت رضا(ع) هم سفارش به تدبر و خواندن، و حضور آن را در زندگي مسلمانان نموده اند.
معصومين(ع) علاوه بر آنکه خود بسيار به قرآن اهتمام فراواني داشتند، فرزندان خود را با قرائت، حفظ و آموزش قرآن و عمل به آن تشويق و توصيه نموده، و آموزش قرآن را از حقوق مسلم فرزندان برگردن والدين مي دانستند. حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: حق الولد علي والده ان يحسن اسمه... و يعلمه الکتاب ؛ حق فرزند بر پدر آن است که به او قرآن بياموزد.» ( کنزالعمال، ج 16 ، ص 417 )
بنابراين، آموزش اين کتاب آسماني از حقوق مسلم فرزندان است که والدين گرامي بايد از عهده آن برآمده، و آنها را با اين کتاب سعادت بخش آشنا سازند؛ بدين صورت که يا بايد خودشان قرآن را به آنها تعليم دهند، و يا با فرستادن آنها به کلاسهاي قرآن، زمينه فراگيري آنها را فراهم کنند.
از جمله مهم ترين علت سفارش معصومين(ع) به قرآن کريم اين است که، همه بخصوص قشر جوان، قرآن را در تمام عرصه هاي مختلف زندگي خويش حاضر کنند. در حقيقت، زندگي و شخصيتي قرآني داشته، و اعمال و رفتار و گفتارشان با معيارهاي قرآني مطابقت داشته باشد که خير دنيا و آخرت، و تضمين کننده سعادت پيروان آن را برايشان به ارمغان خواهد آورد و در آينده چنين نسلي متدين و پاکيزه خواهند بود؛ زيرا کارگزاران حکومتي و افراد معمولي جامعه از چنين نسلي تشکيل شدند، که در تمام زمينه ها موفق خواهند بود.
توسعه و پيشرفت، و استقلال و سرافرازي جامعه، مرهون داشتن افرادي است که در مکتب قرآن تربيت يافته اند. امروزه يکي از مشکلات جوانان جامعه ما، دوري، يا کم توجهي آنها به اين کتاب آسماني است که مي طلبد براي غلبه بر بحرانهاي روحي و رواني، و مشکلات پيش روي خود به قرآن رجوع کنند.
ابراهيم بن عباس در مورد حالات و رفتار امام رضا(ع) و انس آن حضرت با قرآن مجيد مي گويد: همه سخنان و پاسخها و مثالهاي آن حضرت بر گرفته از قرآن بود. هر سه روز يکبار قرآن را ختم مي کرد و مي فرمود: «اگر بخواهم در کمتر از سه روز هم مي توانم آن را ختم نمايم، اما هرگز آيه اي را تلاوت نمي کنم، مگر اين که در معنا، شأن نزول و وقت نزول آن مي انديشم.» ( بحار ج 49 ، ص 90 ) از طرف ديگر، دوري از قرآن کريم و عترت، خواري و ذلت انسانها را در دو جهان در پي خواهد داشت. اين امر در کلام اولياي الهي و حتي غير مسلمانان نيز مورد اشاره قرار گرفته است.
ناپلئون سياستمدار معروف جهان، روزي وارد کتابخانه شد و دستور داد تا کتابي برايش بياورند. مترجم کتابي را که آورد، قرآن کريم بود و به اين آيه برخورد که «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم و بشر المؤمنين» اين آيه را براي وي ترجمه کردند. پس از بازگشت، ناپلئون آن شب را به اين انديشه بود و خواب راحتي نداشت. فردا دوباره در کتابخانه دستور داد تا آياتي از قرآن را برايش ترجمه کردند و روز سوم نيز، آنگاه دو جمله تاريخ را بيان داشت و گفت: آنچه که من احساس کردم و از اين کتاب استفاده نمودم، اين است که: «اگر مسلمانان به دستورهاي جامع اين کتاب عمل نمايند، روي ذلت و خواري را نخواهند ديد، مگر اينکه ما در ميان آنان و قرآن جدايي بيفکنيم.» (هماي سعادت، 96 )
امام رضا(ع) فرمودند: «قرآن ريسمان محکم خداست، وسيله اطمينان بخش و راه مستقيم اوست، راهي است که به بهشت منتهي مي شود، سبب نجات و رهايي از آتش دوزخ است، قرآن با گذشت زمان کهنه و فرسوده نمي شود و بحث و گفتگو از آن سبب کاستي آن نمي گردد، چون به زمان معيني اختصاص ندارد.» ( بحار الانوار،ج 2 ، ص 220 )
بي شک، هيچ وسيله اي نمي تواند همانند قرآن کريم، اطمينان بخش بوده و راه مستقيم را به انسان نشان دهد تا بتواند در تمام مراحل زندگي خود به آن تمسک جويد. اگر امروزه هم کتابهايي در ميان جامعه اسلامي ما داراي اعتبار ويژه است، به نوعي از اين کلام وحي أخذ شده است. حال آنکه، تمام سخناني که شخصيتهاي بزرگ و نابغه جهان گفته اند و به نوعي براي بعضي از افراد بشر داراي اهميت است، محدود بوده، با گذشت اندک زماني از اعتبار و ارزش خود مي افتد. علت آن هم اين است که با گذشت زمان، گرد کهنگي بر آن مي نشيند و نمي تواند پاسخگوي زمان خود باشد. اما قرآن کريم با آنکه تمام جهات زندگي انسان را پاسخگوست، هر چه بيشتر هم پيرامون آن بحث شده و کتاب نگاشته شود حقايق ناب و پيامهاي آن براي مردم بهتر روشن مي شود. اين گستردگي و نو بودن در تمام زمانها، تنها از خصايص اين کتاب الهي است که براي تمام زمانها تا روز قيامت هست.
« امام رضا(ع) از پدرش روايت مي کند که مردي از امام صادق(ع) پرسيد: چرا اين گونه است که قرآن هر چه بيشتر پخش شود و بيشتر مورد بحث قرار گيرد، تازه تر و شادابتر مي شود؟ در پاسخ فرمودند: خداي متعال آن را مخصوص زماني خاص غير از زمانهاي ديگر، و مردماني جز مردمان ديگر، قرار نداده است. (خداوند قرآن را براي زمان معين و مردمي مشخص مقررننموده است) به همين جهت است که در هر زمان، نو و جديد و در نزد هر قوم تازه است تا روز قيامت.» (بحار ج 2 ، ص 280 )

  


معرفي برگزيدگان جشنواره توليدات راديويي، تلويزيوني رضوي



آثار برتر نخستين جشنواره توليدات راديويي، تلويزيوني و خبري رضوي در مشهد معرفي شد.
دبير جشنواره توليدات راديويي و تلويزيوني رضوي در مراسم پاياني اين جشنواره گفت: 54 اثر از صدا و سيماي مراکز استانها به دبيرخانه اين جشنواره رسيد که 9 اثر به عنوان آثار برتر انتخاب شد.اسد حسيني افزود: در بخش «توليدات راديويي» صداوسيماي مرکز زنجان اول شد، مرکز ايلام رتبه دوم را کسب کرد و رتبه سوم به طور مشترک به مراکز آذربايجان غربي و مازندران اختصاص يافت.وي گفت: در بخش توليدات تلويزيوني صدا و سيماي مرکز يزد در جايگاه نخست ايستاد، مرکز خراسان شمالي دوم شد و صدا و سيماي استان مرکزي رتبه سوم را کسب کرد.دبير جشنواره توليدات راديويي، تلويزيوني رضوي گفت: در بخش خبر هم صدا و سيماي مرکز گلستان اول شد و رتبه دوم و سوم به مراکز خراسان رضوي و مازندران تعلق گرفت.در اين مراسم همچنين به قيد قرعه به شماري از برگزيدگان مسابقه قرآني تلويزيوني مشکات نور ويژه برنامه ماه مبارک رمضان شبکه استاني خراسان رضوي جوايزي اهدا شد.

  


برپايي نمايشگاه «شمس الشموس» در آستانه ميلاد امام رضا(ع)



در آستانه ميلاد امام رضا (ع) نمايشگاه تذهيب و نقاشي با عنوان «شمس الشموس» در نگارخانه مجتمع فرهنگي هنري امام خميني(ره) برپا مي شود.
در اين نمايشگاه 30 اثر هنري در رشته هاي تذهيب و نقاشي گل و مرغ ايراني با اندازه هاي مختلف به نمايش گذاشته مي شود.
نمايشگاه «شمس الشموس» آثار 5 بانوي هنرجوي عضو کانون هنرهاي سنتي مجتمع فرهنگي هنري امام خميني (ره) است.
اين نمايشگاه روز دوشنبه 4 آبان ماه در نگارخانه اين مجتمع واقع در خيابان خواجه ربيع 23 گشايش يافت و تا 11 آبان ماه صبحها 8 تا 12 و عصرها 15 تا 18 براي بازديد عموم علاقه مندان داير است.

  


برگزاري «همايش گستره آفتاب» در روز ميلاد رضوي



رئيس اداره ارتباطات اسلامي و امور زائران غيرايراني آستان قدس رضوي از برگزاري همايش «گستره آفتاب» در روز ميلاد حضرت رضا(ع) خبر داد. حجة الاسلام دکتر علي باقري با اشاره به مطلب فوق افزود: همايش «گستره آفتاب» به پشتيباني اداره ارتباطات اسلامي و امور زائران غيرايراني آستان قدس رضوي برگزار مي شود.
وي برنامه هاي اين همايش را شامل قرائت قرآن، تواشيح، مداحي، گزارشي از کميسيونهاي تبليغات، آموزش، انتشارات و ارتباطات، کارگاه توريسم و شعر رضوي دانست و گفت: در اين همايش قائم مقام توليت آستان قدس رضوي در رابطه با حضور آستان قدس رضوي در صحنه بين الملل سخنراني خواهد کرد.
گفتني است همايش «گستره آفتاب» در روز جمعه از ساعت 14 الي 20/30 در سالن شيخ طبرسي بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي اجرا مي شود.

  


درادامه حرکت کاروان رضوي و در هفتمين گام ؛ پرچم رضوي در شهر زعفراني



همزمان با فرارسيدن ميلاد متبرک علي بن موسي الرضا(ع)، کاروانهاي رضوي وارد استانهاي خراسان جنوبي و آذربايجان غربي مي شوند.
به گزارش ستاد خبري جشنهاي کشوري «زير سايه خورشيد»، کاروان رضوي امروز وارد استان خراسان جنوبي شده و پس از حضور در مراسم صبحگاه مدارس بيرجند و نواختن زنگ نشاط رضوي، به همراه مسؤولان استاني و لشگري به عطرافشاني و غبار روبي مزار شهداي بيرجند خواهند پرداخت.
همچنين کاروان ديگري از خدام رضوي فردا وارد استان آذربايجان غربي شده و پس از مراسم استقبال به عيادت بيماران بيمارستان امام رضا(ع) اروميه خواهند رفت.
اين کاروان بعد از ظهر امروز پس از غبارروبي از مزار شهدا در باغ رضوان اروميه، در جشن ميلاد امام رضا (ع) شرکت خواهند کرد.
گفتني است؛ جشنهاي سراسري «زير سايه خورشيد» امسال در 30 شهر از 18 استان کشور از 27 مهر الي 8 آبان ماه همزمان با دهه کرامت در حال برگزاري است.

  


خوش به حال کسي که عاشقانه به پابوس حضرت رضا(ع) برود



امين حيايي بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون در گفتگو با ستاد خبري جشنهاي ميلاد رضوي، گفت: خوش به حال کسي که عاشقانه به پابوس حضرت رضا(ع) برود.




وي با تصريح بر اينکه وقتي از زيارت امام هشتم(ع) صحبت مي شود، بي اختيار دلم راهي حرم و بارگاه آن امام نوراني مي شود، گفت: در آن لحظه ناخودآگاه خود را در حرم آقا احساس کرده و آن را نقطه عطف زندگي خود مي دانم.
امين حيايي از ايفاي نقش در فيلم سينمايي «شب» به عنوان بهترين کار هنري خود ياد کرد و افزود: آنچه در تمام اين سالها در انتظار به دست آوردنش بودم، اين فيلم به من هديه کرد.
وي با تصريح بر اينکه دوست داشتم در زندگي ام کاري براي امام هشتم(ع) داشته باشم تا عرض ارادتي کوچک نسبت به آن بزرگوار نمايد، گفت: به لطف خدا اين شرايط به وجود آمد و بالاخره در اين فيلم توانستم گوشه اي از ارادتم را نثار حضرت رضا(ع) کنم و مي دانم اين نقش تا ابديت در کارنامه هنري ام خواهد درخشيد.

  


ميهمان؛ سلسلة الذهب



* دکتر بي آزار شيرازي
حضرت رضا(ع) سوار بر استر در حالي که زير سايبان کجاوه قرار داشت، با همراهان وارد نيشابور شد. جمعيت استقبال کننده به





قدري زياد بود که حاضراني که سخن امام را را نوشته اند، 20 هزار و به روايتي 24 هزار نفر بودند. ابوذراعه رازي و محمد بن اسلم طوسي که دو نفر از علماي بزرگ اهل تسنن و از بزرگان و حافظان حديث بودند، همراه جمعي از دانشمندان و طلاب، نزديک آمدند و امام رضا(ع) را به اجداد پاکش سوگند دادند تا چهره خود را نشان دهد. آن حضرت گوشه سايبان را به کنار زد، خورشيد جمالش بر سراسر آن فضا پرتو افکند، مردم با ديدن چهره نوراني او فرياد مي زدند و با شيون و احساسات عميق مي گريستند و خود را بر خاک مي افکندند. دانشمندان و برجستگان مردم را به سکوت و آرامش دعوت مي کردند و مکرر فرياد مي زدند: «سکوت، سکوت، سکوت! تا سخن امام رضا(ع) را بشنويد.» در اين هنگام حضرت فرمود: «پدرم موسي بن جعفر برايم حديث کرد از پدرش جعفر بن محمد و او از پدرش علي بن ابيطالب و او از رسول خدا و او از ذات پاک خدا که فرمود: «لا اله الا ا...» حصار و دژ من است و کسي که داخل دژ من مي شود از عذاب من ايمني يابد» موکب امام اندکي از جا حرکت کرد، در اين هنگام آن حضرت با صداي بلند چنين اعلام کرد: «بشرطها و شروطها و انا من شروطها»؛ «اين ايمني از عذاب در پرتو توحيد، مشروط به شرطي است که من از شروط آن هستم». يعني توحيد با پذيرفتن رهبري امام حق که من هستم موجب نجات خواهد بود، نه توحيد بدون امامت. پس سايبان را بر کجاوه انداخت و از آنجا رفت. حدود 20 هزار و به نقلي 24 هزار نفر قلمدان و قلم در دست داشتند و اين سخن حضرت را نوشتند که به دليل عظمت مقام سلسله افرادش به «سلسلة الذهب » شهرت يافته است.

  


کوچه هاي اجابت؛ شميم شمايل شادي!



* جواد نعيمي
شميم شمايل شادي، شبنم شورانگيز شيدايي، شيارهاي رنگين عاطفه بر چهره بشريت، شکوه شگرف و ژرف محبت، شب چهره هاي شفابخش مهر و ولا، جشن تولد خورشيد زيباي معنا، شکر شکر در باديه سينه ها، شاخص برجسته فرزانگي ها، شيريني پيوستن دل ها و جان ها به اقيانوس سرشار از برکت ولايت و هدايت و امامت، همه و همه از يک اتفاق بزرگ حکايت دارند. آن ها که روزها و شب ها، دل خويش را با گوهر صفا و انتظار و وفا، جلا داده اند، هم اينک در جست و جوي يافتن توفيق براي حضور در جشن ميلاد نور و پيوستن به متن و حاشيه سرورند! همه، دل هاي خويش را مهتابي کرده اند تا پيوستگي خويشتن خويش را به هشتمين خورشيد اعتلابخش آرمان مهر و اميد و آيين، به اثبات برسانند.
اکنون همه مردمان، دستهاي دل شان را به سمت آبي کاشي ها و تلالو آيينه ها و گنبد و ضريح طلا، بالا برده اند، تا از پرتو وجود شريف و نازنين فخر ايران زمين، امام و پيشواي اهل يقين، نورمبين، حضرت امام علي بن موسي الرضا عليه السلام بهره مند شوند.
قافله و دلهاي ما و شما در پيمايش اين وادي زيبا و با صفا، به راه و پابرجا باد!

  


نامه اي به امام رضا(ع)؛ يک آسمان بال



* منيره هاشمي

آقا جون سلام!
امروز اندازه کبوترهاي شما روي پشتم بال درآمده. با بالهايم مي توانم پرواز کنم. بروم به دورهاي دور. اين بالها را خدا به من داده





است. مي دانيد چرا؟ هفته پيش بابا به من يک صد توماني داد. واقعا خوشحال شدم.
اولش مي خواستم يک بستني بخرم. از آن بستني هايي که عکس سر آدم رويش هست و رنگ رنگي است. خوردن آن توي هواي گرم خيلي مي چسبد. بعدش پشيمان شدم. چون بستني زود تمام مي شود. گفتم چطور است با آن يک مداد جادويي بخرم. از آن مدادهاي بزرگي که دير کوچک مي شوند. اما ديدم مداد قبلي هنوز توي دستم جا مي شود.بعد تصميم گرفتم آن را نگه دارم تا اگر بابا پولهاي بيشتري به من داد، بتوانم با آنها يک ساعت بخرم. يک ساعت صفحه طلايي از آنهايي که آتنا دارد. تا امروز صد توماني را نگه داشتم. آن را توي جيب پيراهنم گذاشته بودم. هر وقت فکري به سرم مي زد، دستم را مي کردم توي جيبم و آن را لمس مي کردم. هر روز نقشه اي مي کشيدم.اما امروز که داشتم به حرم شما مي آمدم کنار ديوار، چشمم به يک پير زن افتاد. چادرش خاکي شده بود. پوست چروکيده صورتش سرخ شده بود. بيچاره پيرزن زير آفتاب داغ داشت از حال مي رفت. يک دفعه ياد بي بي جان افتادم. گريه ام گرفته بود. فکر کردم واقعاً او با بي بي جان من فرقي ندارد.
دستم را توي جيبم بردم و صد توماني ام را به او دادم. با چشمهاي غمگين اش به من نگاه کرد و گفت: پير شي دخترم! منظورش را نفهميدم. اما حتماً برايم دعا کرده بود. احساس کردم شما هم خوشحال شده ايد. دعاي او به من دو تا بال داد. حالا من با بالهايم مي روم ميهماني خدا.

  


رئيس ديوان محاسبات کشور:
آستان قدس رضوي نقش برجسته اي در اشاعه فرهنگ اسلامي دارد



رئيس ديوان محاسبات کشور گفت: آستان قدس رضوي با برخورداري از انديشه هاي عميق ديني و اعتقادي، توانسته است نقش برجسته اي را در اشاعه فرهنگ اسلامي در سطح جهان ايفا کند.عبدالرضا رحماني فضلي افزود: پيش از انقلاب اسلامي، آستان قدس رضوي توجهي به رويکردهاي فرهنگي و ترويج معارف رضوي نداشت، اما با پيروزي انقلاب اسلامي، اين نهاد مقدس فعاليتهاي فرهنگي و تبليغي چشمگيري داشته است. وي با تصريح بر اينکه فعاليتهاي شاخص فرهنگي آستان قدس رضوي باعث شده است تا اين دستگاه ملکوتي همچون نگيني تابان در کشور بدرخشد، اظهار داشت: آستان قدس رضوي چرخه فعاليتهاي خود را به گونه اي متحول گردانيد که تفاوت اين فعاليتها را در پيش و پس از انقلاب اسلامي به راحتي مي توان تشخيص داد و مشاهده کرد.

  


رئيس نظام روانشناسي و مشاوره ايران تأکيد کرد؛
آستان قدس رضوي داراي قابليت هاي فراواني در زمينه منابع انساني است



رئيس نظام روانشناسي و مشاوره کشور تأکيد کرد: آستان قدس رضوي داراي قابليت هاي فراواني در زمينه منابع انساني است که مي تواند در حوزه فرهنگي و ارايه خدمات روانشناسي و مشاوره به خصوص در قلمرو خانواده بسيار تأثيرگذار باشد.دکتر غلامعلي افروز با بيان اين مطلب عنوان داشت: آستان قدس رضوي به دليل داشتن توانايي هاي فراوان مي تواند در ارايه خدمات روانشناسي در گستره جهان تأثيرگذار باشد.رئيس دانشکده روانشناسي دانشگاه تهران جهاني شدن آستان قدس رضوي را منوط به استفاده از نيروهاي متعهد خواند و افزود: آستان قدس رضوي براي ارايه خدمات روانشناسي در گستره جهاني بايد از نيروهاي مؤمن، متخصص، مجرب و با کفايت بهره برد تا به شهروندان خراساني و زائران ايراني و خارجي بيشتري خدمات را ارايه نمايد. افروز ادامه داد: نظام روانشناسي و مشاوره کشور بر خدمات روانشناسان و مشاوران واجد شرايط و داراي پروانه از نظام روانشناسي آستان قدس رضوي ارج نهاده و از آن حمايت خواهد کرد.

  


قانون مداري در هدف



امام رضا(ع):کسي که چيزي را از راه قانوني خودش درخواست نمايد و دنبال کند، دچار لغزش نمي شود و اگر دچار خطا و لغزش شود، راه چاره بر او بسته نخواهد شد.
(بحار ج 78 ص 359 )
پيامها:
1. قانون محوري يک اصل مهم در سلامت اجتماع است؛ يعني اگر قانون رعايت شود مفسده و فساد به وجود نمي آيد. هر کجا فساد و تباهي باشد، قانون رعايت نشده است.
2. هر کاري مسير قانوني و منطق خاص خودش را دارد که بايد از همان مسير قانوني و منطقي انجام شود.
3. کسي که کاري را از مسير قانوني خودش انجام دهد، دچار لغزش و خطا نمي شود و اگر دچار لغزش بشود، راه حل منطقي براي حل آن لغزش و خطايش وجود دارد و متهم نخواهد شد.
4. در قوانين اجتماعي بايد براي موارد خطا و اشتباه قانون خاصي وضع شود؛ يعني اگر انسان قانوني را وضع مي کند، بايد در آن پيش بيني لازم جهت مواردي که فرد دچار تخلف از آن مي شود در نظر گرفته شود.
5. قانونمندي و قانون محوري، يک اصل مهم در سيره مديريتي حضرت امام رضا (ع) است؛ يعني اگر کسي مي خواهد به سيره عملي امام رضا (ع) توجه داشته باشد، يکي از مصداقهاي بارز آن، رعايت قانون و پايبندي به قانون بوده است.
6. امام رضا(ع) ما را به رعايت قانون و قانون محوري دعوت مي کند. در حقيقت، با اين کلام ارزشمند خود، ما را به رعايت قوانين تشويق مي کند.
7. اين طور نيست که همه محاسبات درست از آب دربيايد، بلکه همه جانبه نگري شرط عقل است.
8. چنانچه چيزي را از مسير اشتباه به دست آوريم سرانجام به نقطه اي خواهيم رسيد که بن بست است و راه و چاره اي ندارد.

  


کبوترانه



* عباسعلي سپاهي يونسي

...اين حرم
فکر مي کنم
بي وجود اين حرم
حال و روز شهر ما چگونه است
فکر مي کنم
اين حرم اگر نبود
اين همه دلي که تنگ مي شدند
با که حرف مي زدند؟
فکر مي کنم
اين حرم اگر نبود...
نه،
اين حرم هميشه هست
مي شود
با دلي که حرفها در اوست
سالها کنار آن نشست
***
آرزو
ميهمانپذيرتان شلوغ
پيرزن کنار در

ايستاده بود
در دلش
آرزوي فيش يک غذا
يا نه لقمه اي،
يا که تکه نان کوچکي
تبرک از شما
نيم ساعتي گذشت
يک نفر رسيد
پيرزن به آرزوي خود رسيد
ظهر بود و باز
در حرم فرشته مي وزيد
***
پيوند
عقد بالاي سر حضرت
باز هم پيوند
باز هم صلوات با لبخند
مطمئنم شادماني
شادمان از يک شروع تازه
آن هم روز ميلادت
کاش تا باشد
حرم جاي همين پيوندها باشد
شادي و لبخند و شيريني
زائر خوب شما باشد
***
تشکر
او را نگاهي کرد و بوسيد
و دستهايش باز شد
ناگه
بال کبوتر
پرواز را در صبح زودي امتحان کرد
چرخيد و چرخيد
دور حرم
آن وقت
نزديک گلدسته
بين کبوترهاي ديگر
خوشحال جايي را نشان کرد
وقتي نگاه گنبد زرد رضا کرد
با بق بقوي خود
زودي تشکر از خدا کرد

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com