|
عباسعلي سپاهي يونسي
فردا روز بزرگي است. از آن روزهايي است که فراموش نشدني است و مشهد حال و هواي ديگري دارد و البته همه ايران و هرکجاي جهان که دلداده اي در آن زندگي مي کند. دلهاي بي قرار بسياري هستند که خودشان را به حرم امام مي رسانند تا تولد خورشيد را جشن بگيرند، آنهايي که نمي توانند از راه دور سلامها و شادباشهايشان را به آستان خورشيد تقديم مي کنند.
خورشيدي که قرنهاست ايران زمين را روشن مي کند. فردا روز ميلاد خورشيد عاشقان جهان است و ما دعوت شدگان به آن جشن بزرگيم. همه مي آيند، همه عاشقان عالم و در اين ميان تنها آرزوي ما ديدن شما در آن جشن آسماني است.
مي دانيم شما هم دوست داريد اين جشن و اين شادماني بزرگ را، مي دانيم شما هم از دعوت شدگان به اين جشن بزرگيد، اما چرا ديدن تان از ما دريغ شده است؟ مي دانيم هر جشني ميهمانان ويژه اي دارد ميهمانان عزيزي که صاحبان جشن دوست دارند، حتماً آنها را در جشني که برگزار مي کند، ببيند و مي دانيم که شما يکي از آن ميهمانان ويژه ايد که به اين مراسم باشکوه دعوت شده ايد و چشمهاي فراواني منتظرند تا آمدنتان را ببينند. مي دانيم فردا در ميان ميهمانان هستيد و از تولد خورشيد خراسان شادمانيد، اما اي کاش مي ديديمتان و ديدارتان شادماني ما را جاودانه مي کرد.
اي کاش فردا، فردايي شکوهمندتر از آن مي شد که انتظارش را داريم و ما ميهمانان دو جشن بزرگ مي شديم، جشن تولد آفتاب و جشن ديدار مهربان ترين مردي که انتظارش را مي کشيم. |