تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-29
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 7آبان ماه 1388

[ فرهنگي ]
 * بررسي جايگاه امام هشتم (ع) در بينش غرب در گفت و گو با پروفسور ساشادينا ؛
امام رضا (ع) ضامن آرامش روحي شيعيان جهان است
 * روزهاي تاريخ با ما چه مي کنند که به فردا مي رسيم؟ ؛هشت هشت جمعه هشتاد و هشت
 * دکتر علي شريعتمداري از روح علمي و سعه صدر حضرت رضا(ع) مي گويد؛
حفظ کرامت انساني محور گفتمان هاي علمي امام رضا(ع)بود
 * پاي صحبت «سيدمنصورعلي رضوي» جوان مسلمان آمريکايي؛ زائري از نيوجرسي
 * آيةا... جوادي آملي: شيوه هاي تربيتي امام رضا(ع) نياز امروز جامعه اسلامي است
 * آيةا... صافي گلپايگاني: دهه کرامت بايد به دانشگاه فرهنگ رضوي تبديل شود
 * به مناسبت دهه کرامت منتشر شد؛ «در دامان مهر» ؛
توصيه هاي اخلاقي امام رضا(ع) به اصحاب و ياران
 * روايتي از هديه يک اثر هنرمندانه به بارگاه منور رضوي ؛ گوهر خلقت، مهر نبوت
 * 12 هزار شاخه گل در شب ميلاد حضرت رضا(ع) پنجره فولاد را گلباران مي کند
 * نگهداري قرآن منسوب به خط مبارک امام رضا(ع) در موزه آستان قدس رضوي
 * شيفتگان عظمت حريم رضوي
 * ميهمان ؛ عزيزترين خاطره ام از زيارت
 * از سوي کميسيون حقوق بشر اسلامي ايران صورت گرفت؛
مروري بر انديشه هاي امام رضا(ع) از منظر حقوق بشر
 * نامه اي به امام رضا(ع) ؛ هفت سين بهشتي
 * اختتاميه نهمين جشنواره سراسري سرود رضوي برگزار شد
 * مبارک باد طلوع ماه محبوب!
 * همزمان با فرا رسيدن ميلاد امام هشتم (ع) ؛ آذري ها ميزبان کاروان رضوي مي شوند

بررسي جايگاه امام هشتم (ع) در بينش غرب در گفت و گو با پروفسور ساشادينا ؛
امام رضا (ع) ضامن آرامش روحي شيعيان جهان است



* جواد صبوحي
پس از حمله به مرکز تجارت جهاني در نيويورک و ساختمان پنتاگون در 11 سپتامبر 2001 ، اظهار نظرهاي متفاوتي از سوي غربيان در





خصوص اسلام و ربط دادن آن به بنيادگرايي و تروريسم مطرح گرديد. بسياري ازغربيان بر مبناي همين اظهار نظرهاست که باور مي کنند که تفسيرها و قرائتهايي که مي شنوند، جريان اصلي اسلام را تشکيل مي دهند. در اين ميان، ارائه چهره واقعي اسلام راستين و حيات طيبه ائمه بزرگوار از سوي اسلام شناسان خبره، بهترين و کارآمدترين ابزاري است که مي تواند سره را از ناسره باز شناساند.بررسي زندگي پر خير و برکت امام هشتم(ع) نيز زمينه مناسبي است تا غرب با الگوهاي راستين زندگي بشري و تلاش ارزنده اينان در ترسيم مسير حرکت به سوي کمال آشنا گردد. دکتر عبدالعزيز ساشادينا، رئيس گروه مطالعات ديني دانشگاه ويرجينيا، در اين مجال ضمن اشاره به تلاش غرب براي اسلام زدايي، به ارائه راهکارهايي در خصوص مواجهه با اين ترفند پرداخته است





*آقاي دکتر، به زعم بسياري، حرکت و تلاش انسان امروز بويژه در غرب به سوي معنويت گرايي بيش از گذشته افزايش يافته است. اين تلاش چرا در دهه هاي اخير اين گونه شتاب گرفته است؟
**اين تلاش براي يافتن راهي به سوي معنويت و اخلاق، چندان دور از انتظار نيست؛ اما آنچه در عصر حاضر، اين حرکت طبيعي و فطري را دشوار کرده و گاه با موانع بسيار روبه رو مي سازد، شيوه اي است که تجددگرايان و مکتبهاي غيرديني اش در پيش گرفته اند تا ضمن آن، تمامي پيوندهاي مذهبي و عقيدتي را سست و حتي از هم جدا کنند.
در روزگار کنوني ما، تلاش و جستجوي بشر براي يافتن پيوندهاي معنوي و اخلاقي با زندگاني خويش، نتيجه طبيعي نگرشهاي پوچ انگارانه مکاتبي است که تلاش مي کنند حيات فردي و اجتماعي انسان و زندگاني اين جهاني او را بي فرجام معرفي کنند و ترسيم مبهمي از سرانجام او ارائه دهند.
ناگفته پيداست که پويايي و تلاش براي يافتن حقيقت زندگي و کشف پيوندهاي موجود ميان حيات دنيوي و حقايق معنوي و اخلاقي، مي تواند سرلوحه هدفها و آرمانهاي انسانهاي سليم الفطره و دل آگاه قرار گيرد تا به مدد آن، زندگاني مثبت و هدفمندي در پيش گيرند و در جهت تکاملي که ناموس خلقت برايشان در نظر گرفته است، حرکت کنند.
اين هدفمندي بويژه در عصر حاضر که ابزار ارتباطهاي الکترونيکي، جايگزين تماسهاي نزديک و صميمانه انسانها با يکديگر شده است، مي تواند پيام آور اعتماد به نفس و آرامش باشد.
*در عين حال، بسياري از عالمان ديني از تأثيرهاي تخريبي اين ابزار اظهار نگراني جدي مي کنند...
**دغدغه عالمان ديني و داعيه داران رشد معنوي انسان از تأثيرهاي نامطلوب و گاه نگران کننده ابزار ارتباطي نوين بر روابط طبيعي آدميان به خوبي قابل درک است. آنان بر اين باورند که بهره گيري از اين ابزار با ساختار روحي انسان به عنوان موجودي اجتماعي و نيازمند به رابطه متقابل و نزديک با همنوعان خويش، تناقضي آشکار دارد و آدمي را در حفظ هويت واقعي خود که همانا در حسن رابطه با ديگران، انس و خوگيري خلاصه مي گردد، با مشکلات فراوان روبه رو مي سازد.
در روزگار ما که بشر مترقي، با بحران بي هويتي و از خود بيگانگي، دست در گريبان است، هر روزه شمار چشمگيري از جوانان غرب به دين اسلام روي مي آورند؛ هرچند اين گرايش مشتاقانه در حکم رويکرد به دين، آن هم در مفهوم اعتقاد به يک جامعيت سازمان يافته که دربرگيرنده التزام کامل و تام به يک سلسله از عقايد بنيادين و آداب عملي باشد، به شمار نمي آيد.
ديني که اين جوانان مي جويند، جنبه اي فردي دارد و با جستجو براي يافتن سرمشق و الگويي معنوي که در رفتار و سلوک خويش به او اقتدا کنند، همراه مي گردد. آيا مي توان در تاريخ اسلام، الگو و نمونه اي را يافت که ياراي همطرازي با خاتم پيامبران و وارثان برحق آيين الهي او را داشته باشد؟
بي گمان، در مطالعه مرام معنوي و حسن سلوک حضرت محمد مصطفي(ص) و خاندان گرامي ايشان، مي توان نمونه هايي بارز از کمال روحاني و اخلاقي سراغ گرفت و آن را نقش نگين مکرمت انساني خويش ساخت.
*غرب بويژه پس از حادثه 11 سپتامبر تلاش بسيار زيادي را براي منفي نشان دادن چهره اسلام و مسلمانان به کار بست .آيا اين تلاشها توانسته است بر شناخت ديگر جوامع از اسلام و بويژه ائمه معصومين (ع) تأثير بگذارد؟
**شايان توجه است، با وجود تمامي توصيفها و تصويرگريهاي منفي غرب از اسلام و مسلمانان پس از واقعه يازدهم سپتامبر، مسلمانان کشورهاي غربي، ايمان خويش را با ظرافت و هوشمندي حفظ کرده اند و برخلاف انتظار برخي از تحليلگران اجتماعي، شمار غيرمسلماناني که به دين مبين اسلام تشرف حاصل مي نمايند، رو به افزايش است و افراد بيشتري بويژه در ايالات متحده آمريکا، درصدد کشف دقاقيق معنوي قرآن کريم و آشنايي با شخصيت حضرت محمد(ص) برمي آيند.
چشمگيرتر از اين دو مقوله، بازشناسي شخصيت، انديشه و گفتار اهل بيت پيامبر اکرم(ص) در جمع مسلمانان است که در برابر تفکر وهابي و انديشه سلفي که از آغاز دهه هفتاد قرن بيستم در آمريکاي شمالي و اروپا کوشيده تا خود را به عنوان يگانه الگوي «اسلام اصيل» معرفي کند، قرار مي گيرد.
رويدادهاي اخير جهان که با سازمان القاعده و گروه طالبان ارتباط يافته است، سردمداران عقيده وهابي را به عنوان صاحبان برداشتهاي نادرست، کوته بينانه و بسيار خشونت آميز از اسلام، رسوا ساخته است.
از جمله ترفندهايي که مدرسان و مبلغان طريقت وهابي به کار مي بندند، انکار هرگونه نقش کارساز و با اهميت براي پيامبر اکرم(ص) مي باشد و خودداري آنان از برگزاري مراسم گراميداشت سالروز ميلاد آن حضرت و معراج الهي ايشان به عنوان جشنهاي معتبر اسلامي، از نمودهاي بارز اين امر به شمار مي آيد. ايشان نقش خاندان پيامبر(ص) را نيز انکار مي کنند که دلالت بر امتناع آنان از تصديق نقش سردار شهيدان کربلا در حفظ پيام قرآن و سنت پيامبر دارد. در عوض، مدرسان آنها براي بني اميه فاسد اهميتي بيش از اندازه قايلند.اين جانب به عنوان مدرس تاريخ جديد اسلام مي توانم با ارائه مدارک مستند و شواهد بسيار نشان دهم که هرچه جوامع مسلمان براي بني اميه به عنوان پيام آوران اسلام اصيل اهميت بيشتري قايل مي شدند، از ارج نهادن به خدماتي که اهل بيت(ع) براي حفظ ارکان شريعت و تبليغ آموزه هاي دين مبين انجام داده بودند، غفلت مي ورزيدند! در حالي که اهل بيت(ع) تابع و مبلغ تعليمات شخص پيامبر(ص) بودند.
تجربه ام به عنوان مدرس مطالعات اسلامي و سخنران در جوامع آمريکاي شمالي و ساير نقاط جهان به بيش از سي سال مي رسد. در اين سه دهه، جوامع مسلمان شيعه و سني را دقيقاً شناخته و در ده سال اخير به درک تدريجي کمکهايي که امامان معصوم به اسلام کرده اند نايل گرديده ام؛ بويژه درک نقش والاي امام رضا(ع) که از دستاوردهاي مهم اين مطالعات به شمار مي آيد.
*اديان امروز جهان از دوران امامت حضرت رضا (ع) چگونه بهره برده اند؟
**دوران امامت آن امام همام، براي هميشه تاريخ به عنوان عصر «مناظره» ميان اديان جهان به ياد خواهد ماند و آن زماني بود که شخص امام در جلسه مناظره عمومي پيشوايان مذاهب و اديان عالم، به عنوان سخنگوي اسلام حضور مي يافت.
اين مناظره يعني آگاهي توأم با احترام متقابل از دين يکديگر- که جزئيات آن در تاريخ ثبت گرديده- امروز نيز مي تواند به مبنايي براي گفتگو ميان تمدنهايي که در پي آشنايي با ارزشهاي مورد قبول يکديگر در سايه احترام متقابل، شکيبايي و مسالمت در جهان هستند، بدل گردد.
حضرت امام رضا(ع) در برخي از اجتماعات مربوط به تقريب اديان جهان در آمريکا، به سرچشمه هدايت روحاني و اخلاقي بدل شده است. امروزه بر مسلمانان جهان فرضي مؤکد است که از جلسات مناظره امام رضا(ع) با نمايندگان ساير اديان سرمشق گيرند و با در پيش گرفتن اين شيوه، ميان جوامع خود و پيروان ساير اديان، تفاهم برقرار کنند و يقين داشته باشند که اسلام در مقايسه با دو دين ابراهيمي ديگر از بديع ترين، دوستانه ترين و منطقي ترين نگرشها برخوردار است.گذشته از اين نظرات که بر ضرورت درک عقلاني و فراگير اهميت امامت امام رضا(ع) در ارتباط مسلمانان و غيرمسلمانان دلالت داشت، بايد گفت جامعه شيعيان جهان، امام هشتم(ع) را امام ضامن مي دانند؛ يعني امامي که امنيت لازم را در اوقات هراس و تشويش تأمين مي کند.
حضرت ثامن الائمه(ع) همه جا در جمع خانواده هاي پيروان خود حضور دارد. چه در هنگام شادي و چه در زمان غم و اندوه، و از او همچون امام حسين(ع) به عنوان رابط روحاني با خداوند، و نيز راهنمايي که مسافران را از خطر حفظ مي کند، و پدري که در فکر سعادت فرزندان خويش است، ياد مي شود. امام ضامن حقيقتاً منشأ آرامش دروني و اعتماد به نفس کساني است که عهده دار انجام وظيفه دشواري مي شوند که نيازمند هدايت و حمايت خداوند است.
ياد امام رضا(ع) چه در عيد ميلاد آن حضرت در ماه ذيقعده، و چه در سوک شهادت آن بزرگوار در ماه صفر، منشأ تجديد قواي روحاني در جامعه است. در حقيقت، هر اجتماعي به منظور بزرگداشت مصيبت امام حسين(ع)، يادآور آن است که امام رضا(ع) بود که با وسيله قرار دادن اين اجتماعات در اثناي زندگي اجتماعي خود به منظور تعليم دادن به مردم درباره قرآن و اهل بيت(ع) از طريق نقل وقايع کربلا، چنين سنتي را پايه گذاري کرد.
از اين رو، تقواي شخصي مسلمانان در آمريکا و ديگر نقاط جهان تا حد زيادي با سنت امام رضا(ع) در ذکر سهم اهل البيت(ع) در بيداري مجدد روحاني و اخلاقي وجدان مسلمانان هماهنگ است.
*وجود بارگاه روحاني امام هشتم (ع) در ايران اسلامي، چه تأثيري را در تعميق جايگاه روحاني مردم ايجاد کرده است؟
**امروزه با اطمينان مي توانم بگويم به دليل وجود مشهد در ايران، اين کشور جايگاه خاصي در تقواي فردي پيروان امام رضا(ع) داراست.
امام رضا(ع) ايران را «وطن روحاني» شيفتگان اهل بيت(ع) کرده است. در سال 1966 که به عنوان يک دانشجو به ايران آمدم، هرگز نمي دانستم که به آستان علم و عشق وارد شده ام. ديدار با مدرساني که با صداقت و ايثار به تعليم من همت گماردند، فرصتهايي را در اختيارم گذاشت تا دريابم وجود امام ضامن در مشهد بود که اين شهر را به جايگاه والاي امروزي اش رساند؛ شهر مدرساني با اخلاص و شيفته امام که روزهاي متمادي را به آموزش من در مکتب اهل البيت(ع) گذراندند.در سال 1971 که تحصيلاتم را به پايان رساندم و عازم کانادا و سپس ايالات متحده شدم، هديه ولايت را همراه بردم و آگاه شدم معلوماتي که از مکتب اهل بيت(ع) آموخته ام تا چه حد آن جا برايم ثمربخش و مفيد است. در سال 1976 که به مرتبه استادي در مرکز مطالعات اديان دانشگاه ويرجينيا نايل آمدم، به تدريس رشته الهيات تشيع بر اساس تعاليم اهل البيت(ع) به طور کلي، و روايات امام رضا(ع) درباره مکتب توحيد و امامت پرداختم.اين همان موقعيتي بود که براي رسيدن به آن در حرم امام رضا(ع) دعا کرده بودم و سرانجام، رؤياي من زماني به حقيقت پيوست که اهميت دوران امام رضا(ع) در درک عقيده شيعيان راجع به ضرورت وجود حجت براي سعادت بشر را به دانشجويانم در آمريکا توضيح دادم.وقتي به آرزوها فکر مي کنم، بار ديگر خود را در مشهد و جوياي آموختن بيشتر از امام رضا(ع) مي يابم تا بتوانم کار علمي ديگرم را درباره اخلاق زيست پزشکي اسلامي به پايان برسانم. به درگاه خداوند دعا مي کنم تا چنين فرصتي را نصيب تمام کساني کند که در پي غنا بخشيدن به علم خويش با بهره گيري از تعاليم اهل بيت(ع) برمي آيند.

  


روزهاي تاريخ با ما چه مي کنند که به فردا مي رسيم؟ ؛هشت هشت جمعه هشتاد و هشت



* زهره کهندل
پلک دلم مي پرد، امروز. خبري در راه است، شايد هم ميهماني. فردا را خواهم ماند براي اتفاقي بزرگ، در فلکه طبرسي شايد هم در کوچه نم زده عباسقلي خان، همين جا پايين خيابان شهرمان. مادرم يک استکان چاي مي ريزد برايم. چاي بوي زعفران خراسان مي دهد. يک تفاله غوطه ور ايستاده روي آن .
- مادرجان فردا را ميهمان داريم، به خدا! دلم گواهي مي دهد...
مادرم سر سجاده تسبيح مي گرداند: - فردا را بعد از نماز صبح مي زنم بيرون، پاي پياده، تا حرم...
- مادرجان! فردا را مهمان داريم، دلم گواهي داده... چه قدر خانه بوي زعفران گرفته...
سجاده مادرم در قاب پنجره، از نور پر مي شود. پله ها را دو تا يکي مي روم بالا. به پشت بام مي رسم. نور ظهر پنج شنبه، چشمم را مي زند. ساختمانها قد کشيده اند، مدتهاست نيامده ام اين بالا. بچه که بودم پدرم هر وقت مي آمد پشت بام براي اينکه آنتن را کج و راست کند تا برفکي تلويزيون صاف شود و يا وقتي مادرم براي پهن کردن رختها، پله ها را نفس زنان طي مي کرد.
دو تاشان مي ايستادند رو به قبله، نه، کمي مايل تر به راست. دست راستشان را مي گذاشتند روي سينه چپ و خم مي شدند، به نشانه احترام. مادرم زير لب زمزمه مي کرد. بيشتر، شبيه دعا بود. شايد هم حرف دل. اشک، پهناي صورتش را خيس مي کرد. نگاهش خيره مي شد به گنبدي و گلدسته اي که از پشت بام خانه ما تا حرم، شبيه نقطه اي نوراني مي شد در قاب نگاه.
دست روي سينه مي گذارم. نقطه اي نيست که بدرخشد، جلوي چشمانم ديواري خاکستري از نماي ساختمانهاست. دلم مي گيرد. زانوانم مي شکند در آفتاب 12 ظهر 7 آبان ماه 88. فردا را بايد باشم. براي ديدن اتفاقي بزرگ به وسعت جغرافياي انساني. دلم قد نمي دهد، براي پر کشيدن. دست دلم از آسمانيان کوتاه شده. از پله هاي خانه سرازير مي شوم تا خيابان. خيابانهاي شلوغ شهر، انگار بي توجه اند به اتفاقي بزرگ. برگي زرد را که توي جوي آب غلت مي خورد، دنبال مي کنم. جوي هاي آب شهرمان، روان شده اند.
خيابان طبرسي را مستقيم پاي پياده مي روم. از زير پل طبرسي عبور مي کنم. قطاري لق لق زنان از روي پل مي گذرد. دستهايي در هوا پرتاب مي شوند و تکان تکان مي خورند. چند تا دختربچه از پنجره قطار، سرشان را بيرون آورده اند و جيغ مي کشند. هوراي شادي سر مي دهند، انگار. رسيده ام به خيابان طبرسي و تمام آه هايي که به کوتاهي يک نسيم در اين خيابان مي پيچد. پيرمردي با قامتي کوتاه نواي «رضا رضا جان» را مي خواند، بلند.
هشتاد و هشت گام ديگر به حرم مانده است. هواي گريه ام گرفته، چه کسي گفته فقط شبهاي حرم ديدني است، مگر نديده اند سوز خورشيد را در ظهرهاي کشدار اين شهر! هواي گريه ام گرفته و حالم به خودم نيست. تا حرم راهي نمانده، باشد که اين پاها، توان رفتن داشته باشد و اين چشمان، آبروي ديدن گنبدي گندمي رنگ را.
تاريخ چه مي کند با ما که به فردا مي رسيم، به هشت هشت جمعه هشتاد و هشت. پلک دلم دوباره مي پرد، امروز. دلم گواهي آمدن ميهماني را مي دهد، فردا.
- مادرجان! فردا را ميهمان داريم ... حياط خانه را آب پاشي کن... صبح نزديک است.

  


دکتر علي شريعتمداري از روح علمي و سعه صدر حضرت رضا(ع) مي گويد؛
حفظ کرامت انساني محور گفتمان هاي علمي امام رضا(ع)بود



* زهره کهندل
ايجاد فضاي علمي مناسب جهت طرح نظرات و انديشه هاي مخالف در دوران حضرت رضا(ع) و توسط ايشان در هدايت فکري مسلمين





بسيار مؤثر بود. ايجاد فضاي مناسب علمي جهت طرح انديشه هاي موافق و مخالف در سايه آزادي بيان و سپس نقد و بررسي منطقي و عقلاني آن از مؤلفه هاي بازر دوران حضرت بود و دقيقاً چنين رويه اي از سوي امام رضا (ع) پيگيري مي شد. ايشان با ايجاد فضاي مناسب، در بيان آزادانه انديشه هاي مخالف و سپس نقد عقلاني آنها، در نگرش صحيح و منطقي مسلمين در خصوص تحقيق در گزاره هاي ديني و علمي و يا فرضيه هاي ارايه شده قابل بحث و نظر، تأثير شگرفي ايجاد کردند. اين روح علمي همراه با سعه صدر در جلسات مناظره حضرت که عملاً روش منطقي و عقلاني بحث و مناظره و تحقيق و تتبع را به مردم القا مي کردند، مسير آزاد انديشي را روشن کرد. نقش امام رضا (ع) در ايجاد شکوفايي و بالندگي علمي مسلمين از جهاتي بسيار قابل توجه است. در اين گفتگو با دکتر علي شريعتمداري، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و از اساتيد بزرگ حوزه اخلاق اسلامي و علوم تربيتي که در اين باره تحقيقاتي را انجام داده است، درباره روح علمي و سعه صدر در شخصيت حضرت رضا (ع) گفتگو کرده ايم که در ادامه مشروح آن تقديم مي شود:
* آقاي دکتر شريعتمداري! در ابتدا بفرماييد که روح علمي چه تعريفي دارد و شامل چه مولفه هايي مي شود و در ادامه به تعالي روح علمي در شخصيت حضرت رضا (ع) اشاره بفرماييد؟
** روح علمي داشتن يعني داراي تفکر منطقي بودن ، تفکر منطقي يعني نظر توأم با دليل. کسي که نظري را همراه با دلايل منطقي و بدون تعصبات شخصي مي دهد داراي روح علمي است. زماني که بحث از روح علمي مي کنيم بحث ما درباره طرز تفکر توأم با دليل و منطق است. حضرت رضا (ع) در زمان مامون و حکومت بني عباس زندگي مي کردند.
مامون فرد خاصي بود، از يک سو در جلسات خصوصي به امام رضا (ع) بسيار اظهار ارادت مي کرد اما از سوي ديگر قصد داشت که امام را تابع و طرفدار حکومت خود در جامعه جلوه دهد. جالب اينکه در اين شرايط نحوه برخورد حضرت رضا (ع) با مامون به شيوه اي منطقي بود. ايشان تلاش مي کردند که سخنان مامون را به چالش بکشند و وارد عرصه نقد منطقي مي شدند. آنها که داراي روح علمي هستند همراه با ارائه نظرات خود، دلايل منطقي از طرفداري آن نظريه را نيز عنوان مي کنند. اين افراد با دليل و منطق، نظري را مي پذيرند و يا رد مي کنند. در زمان حضرت رضا (ع) گروههاي مختلف از مسيحيت و يهوديت و زرتشت و ساير اديان و فرقه ها به محضر امام مي آمدند و با هم بحث و گفتگو مي کردند و گفتار امام رضا (ع) هميشه همراه با دليل و منطق بود.
* آن چه در اين ميان بسيار با اهميتي است وجود سعه صدر در شخصيت حضرت رضا (ع) به عنوان مکمکل روح علمي ايشان است. درباره همراهي اين دو در کنار هم توضيح مي دهيد؟
** سعه صدر يعني باز بودن فکر و اين به معناي آماده بودن براي برخورد با عقايد و افکار مختلف است. کسي که آمادگي دارد با افکار و عقايد متضاد و مخالف برخورد منطقي داشته باشد، سعه صدر دارد. اين افراد در مسير معين و منطقي حرکت مي کنند و عدول و خروج از اين مسير تعيين شده را به خود اجازه نمي دهد.
بسياري از پيروان اديان ديگر که در دوران حضرت رضا(ع) با ايشان جلسات مباحثه و مناظره داشتند، به سعه صدر حضرت معترف بودند و آن را مي ستودند. ايشان با فکري باز و منطقي، اجازه اظهار نظر و بيان افکار را به پيروان ساير اديان مي دادند. امام (ع) در برخورد با اين گروهها هميشه رعايت منطق و استدلال را داشتند بنابراين اجازه مي دادند که مخالفان هم حرفهاي خودشان را بزنند. سپس به طور منطقي به اين نظريات پاسخ منطقي مي دادند. ايشان ذهن بازي در برخورد با آرا و انديشه هاي مختلف داشتند. جامعيت منطق اسلام در مناظرات حضرت به طور واضحي مشهود بود و نشان از سعه صدر ايشان داشت. در هر زمينه که اسلام دستورالعملي داده همراه با شواهدي است که آن دستورالعمل را تأييد مي کند.
* آنچه مطرح مي شود اينکه برخي از مناظرات حضرت رضا (ع) در حوزه هاي اعتقادي بوده است و از آنجا که حوزه هاي اعتقادي، مباحث فلسفي را مي طلبد، ايشان چگونه روح علمي را در مسير فلسفه تزريق مي کردند؟
** زماني که بحث از روح علمي و يا فکر فلسفي مي کنيم منظور اين نيست که دايره فکرمان در يک زمينه محدود مي شود بلکه در کليه زمينه ها بايد گفتمان منطقي حاکم باشد. ببينيد، در فلسفه از هستي، دانش و ارزش براي يافتن حقيقت بحث مي کنيم. کسي داراي روح فلسفي است که آرا و انديشه هايش مبتني بر دليل و منطق باشد. از اين جهت در ميان روح علمي و روح فلسفي تفاوتي نيست. کسي که روح علمي دارد آمادگي مواجهه با انديشه هاي فلسفي نيز در وجود او جريان دارد. لذا اين فرد هرجا اظهار نظر مي کند تلاش دارد که نظرش توأم با منطق باشد.
* لازمه همراهي روح علمي و سعه صدر در کنار هم چه بخشي از تعالي منطقي را نمايان مي کند؟
** يک دانشمند و فيلسوف واقعي برخوردار از روح علمي و انديشه منطقي، هميشه آماده مواجهه با آرا و انديشه هاي موافق و مخالف است و اگر اين دو در کنار هم نباشد موجب مي شود که شخص درگير تعصبات شخصي و ذهني خود شده و تحمل شنيدن حرفي مخالف نظر خود را نداشته باشد.
* آيا گستردگي دايره مطالعاتي هم به تکامل روح علمي کمک مي کند، اين را از اين جهت پرسيدم که حضرت رضا (ع) با شناخت و آگاهي از اعتقادات و باورهاي پيروان اديان مختلف با آنان به مناظره مي نشست؟
** همينطور است. براي نمونه امام رضا (ع) در جلسات گفتگو و مباحثه خود با زرتشتيان به طرز تفکر و اعتقادات آنها و حتي تعصبات و ارزشهاي آنان کاملاً واقف و آشنا بودند. اين نوع برخورد با پيرواني از اديان يهوديت و مسيحيت نيز وجود داشت و همين گفتمان منطقي را با فرقه هاي مختلف هم داشتند.
گفتار آن حضرت درباره امور پزشکي، خداشناسي، مناظرات ايشان از جمله با صباح بن نصر هندي و عمران صابي درباره خدا، پيدايش زمين، تغيير اشيا و مسايل علمي ديگر، کلمات آن حضرت درباره مسايل فقهي و بيان فلسفه احکام، و نيز مباحث اخلاق همه و همه حاکي از گستردگي معلومات آن حضرت است.
* آقاي دکتر! آيا دوره هاي مختلف، روشهاي علمي همان دوره را مي طلبد براي نمونه فضاي گفتمانهاي علمي که در دوران حضرت رضا (ع) حاکم بود با دوره هاي ديگر متفاوت است؟ و آيا اصلاً مي توان براي گفتماني با روح علمي، روش علمي خاصي را تعريف کرد؟
** ببينيد گذشت زمان در ماهيت منطقي بودن گفتمانهاي علمي تغييري ايجاد نمي کند. زماني مردمي عادت کرده اند که کورکورانه از افکار و عقايدي پيروي کنند. براي مثال حزب توده در ايران حدود بيست سال قويترين حزب بود و کتابي داشتند که کتاب مقدس آنان تلقي مي شد. اين کتاب را ژرژ پوليتزر نوشته بود و براي کمونيستها همچون کتاب مقدس بود.
در اين کتاب آمده بود که فلسفه دو صورت دارد، ماترياليسم و ايده آليسم. در اين ديدگاه ايده آليسم منکر وجود خورشيد بود. آنها معتقد بودند که همه بايد ماترياليسم شوند زيرا عقيده کمونيستها بود. پوليتزر هم در کتابش اين مغالطه را کرده بود و همه امور فلسفه را صفر و يک مي ديد يا ماترياليسم، يا ايده آليسم. در حاليکه فلسفه صورت هاي متفاوتي دارد. مکتب هاي مختلف در فلسفه وجود دارد.
اين تفکر از آن منظر غير منطقي بود که هيچ ايده آليستي منکر وجود خورشيد نيست، بلکه آنان به تصورات فکري خود بسيار بها مي دهند. ببينيد، زماني که بحث از روح علمي و سعه صدر در گفتمان هاي علمي مي کنيم، بحث ما از مواردي است که در دوره ها و زمان هاي مختلف به يک شکل ظاهرند. بنابراين روح علمي داشتن در تمام دوره ها يکسان بوده و به معناي تفکر منطقي داشتن است. سعه صدر داشتن يعني آمادگي براي مواجهه با نظريات مخالف. حتي در دوران پيامبر اکرم (ص) هم اين گفتمان روحي حاکم بود و ايشان مي فرمودند که «کلما حکم بالعقل، حکم باشرع» يعني آنها که طرفدار عقل هستند مي بينند که شرع هم بر اساس منطق و استدلال حکمي را ارائه مي دهد. آنچه را که عقل سليم تأييد مي کند شرع هم آن را تأييد مي کند. اسلام هم طرفدار فکر منطقي است.
* آقاي شريعتمداري! يکي از مؤلفه هاي بسيار بارز در جلسات مناظره حضرت رضا (ع) با توجه به گستره اطلاعاتي بالايي که ايشان داشتند، حاکميت ادبيات محترمانه و دوري از ادبيات تحقير بر اساس روح علمي و سعه صدر در اين جلسات بود. در اين باره توضيح مي فرماييد؟
** رويه و روش حضرت رضا (ع) به گونه اي بود که ايشان شانيت و کرامت طرف مقابل خود را حفظ مي کردند و بر اين اساس روح علمي بر گفتمان هاي ايشان حاکم بود. ايشان با آمادگي کامل و سعه صدر به حرف هاي طرف مقابل گوش داده و بر اساس استدلال به آنان پاسخ مي دادند.
بسياري از پيروان اديان ديگر هم به جلسات مناظره با حضرت رضا (ع) علاقه مند بودند. زيرا ايشان به عقايد و باورهاي آنان احترام مي گذاشتند. رسالتي که حضرت رضا (ع) در اين مناظرات داشتند اشاعه معارف ناب اسلام بود. ادبيات گفتمان هاي علمي ايشان ادبياتي کريمانه و انساني بود. در مناظرات حضرت رضا (ع) احترام به طرف مقابل با تأکيد بر حفظ کرامت انساني او مراعات مي شد. ايشان، افراد را حتي اگر عقايد و انديشه هاي اشتباهي داشتند، تحقير نمي کردند. بلکه به صورت منطقي سخنان او را تجزيه و تحليل کرده و ضعف گفتار و انديشه هايشان را بيان مي کردند. حضرت رضا (ع) آمادگي داشتند که درباره اصول و عقايد اديان مختلف گفتگو کنند. نکته ديگري هم که بايد به آن اشاره کنم اينکه گاهي ممکن بود برخي از حضار جلسات از نظر فکري تربيت علمي کافي را نداشتند و اين امر به موضوع گفتگو و ظرفيت پذيرش حضار بر مي گشت که حضرت رضا (ع) از چه ادبيات و گفتماني در آن فضا استفاده کنند که متناسب با آن فضا باشد.
* آنچه امروز به عنوان يک دغدغه بيان مي شود توسعه کرسيهاي نظريه پردازي در مجامع علمي کشورمان است، با توجه به سيره حضرت رضا (ع) دو مؤلفه روح علمي و سعه صدر را چگونه مي توان بر اين گفتمان ها حاکم کرد؟
** پرداختن به اين موضوع بسيار عميق تر از اين است که بخواهيم با پيشنهادات و برنامه هاي کوتاه مدت آن را اصلاح کنيم. من روشي را در آموزش مطرح کردم که اگر از سطوح دبستان تا سطوح دانشگاهي عملي شود به توسعه گفتمان هاي علمي در سيستم آموزشي کمک بسياري خواهد کرد.
مطالعه درس جديد توسط خود دانش آموزان و دانشجويان قبل از شروع کلاس و تغيير سيستم تدريس معلمان و اساتيد به «مشارکت محوري» موجب مي شود که دانش آموزان و دانشجويان در بيان داشته ها و شبهات علمي خود جسور شوند و فرصت ارائه نظر پيدا کنند، حتي اين امر موجب مي شود که آنان تحمل شنيدن سخنان مخالف نظرات خودشان را داشته باشند. اما در حال حاضر شيوه هاي تدريس که در سيستم آموزشي کشورمان حاکم است حتي انتقال علم هم نيست، چه رسد به درک آن! بلکه صرف ارائه محفوظات است. دگرگوني در سيستم آموزشي کشورمان بسيار با اهميت است. آنچه که يک دانشمند در تدوين مبحث علمي از ابتدا تا نتيجه يابي انجام مي دهد مي تواند پايه آموزش در سيستم آموزشي کشورمان شود.
از اينرو در کلاس درس خود شاگردان بايد ارائه دهنده درس باشند و معلم و استاد نقش راهنمايي را ايفا کنند. قطعاً در چنين شرايطي فرزندان ما در فضايي علمي و مباحثه اي رشد مي کنند و فضاي دانشگاه ها به فضايي منطقي تر و علمي تر تبديل مي شود. قطعاً در اين سيستم آموزشي روح علمي در گفتمان ها حاکم خواهد شد و سعه صدر دانش آموزان امروز و دانشجويان فردا بيشتر مي شود. اين همان روشي است که مي توان از سيره علمي حضرت رضا (ع) اقتباس کرد.

  


پاي صحبت «سيدمنصورعلي رضوي» جوان مسلمان آمريکايي؛ زائري از نيوجرسي



*احمد عبدا... زاده مهنه
سوره کوثر را زياد خوانده ايم، ولي اغلب حواسمان نيست که اين سوره را مي شود بارها و بارها چشيد و تفسير آن را در همين





زندگي روزمره ديد. مشرکي نادان و بي ادب به رسول رحمت (ص) زخم زبان مي زند که پسري برايت باقي نمانده است و نسلي نداري تا نامت را پس از تو نگاه دارد. سوره کوثر تسلاي دل پيامبر (ص) مي شود. به وعده الهي، «عاص بن وائل» خود، ابتر مي شود و خير وجود رسول (ص) همچنان جاري مي ماند.
سالها مي گذرد تا اينکه هفتمين معصوم از نسل فاطمه پيامبر (ص)، درمان درد دين را در پذيرفتن هجرتي اجباري مي بيند و از مدينه راه خراسان در پيش مي گيرد تا در غربت به شهادت برسد و پناه غريبان شود.
کوثر قرآن همچنان تفسير مي شود و قرنها بعد، اين چشمه بي پايان به جاي جاي دنيا راه مي يابد. حالا توفيق، رفيق جواني از نسل امام رضا (ع) شده است که از آن سوي دنيا به زيارت مشهد مشرف شود.
***





«سيد منصور علي رضوي» زاده نيويورک است و ساکن نيوجرسي (به لهجه خودش، نوجرزي). به قول خودش technically (عملاً) اولين بار است که به زيارت امام رضا(ع) آمده قبلاً که در دوران نونهالي به همراه پدر و مادرش به مشهد آمده است، چيزي به خاطر نمي آورد. پدرش «ارشاد علي» و مادرش «رباب»، هر دو از سادات رضوي اند که سالها پيش از پاکستان به آمريکا مهاجرت کرده اند. خودش مي گويد که اجدادش از همين خراسان خودمان بوده اند. زيارت منصور به خاطر اتفاقاتي، پر ماجرا و به ياد ماندني مي شود. اين نوشتار، حاصل شب ها و روزهايي است که پذيراي غربت منصور بوده ايم و مصاحبه مفصلي که در حرم آقا از او گرفته ام.

آشنايي

در اثناي جستجو در اينترنت، گروهي را در ياهو پيدا مي کنم که محفلي براي تازه مسلمانان است. در گروه عضو مي شوم و به اعضا پيغام مي دهم که من را در شناسايي تازه مسلمانان کمک کنند تا بتوانم با آنها مصاحبه کنم. در اين ميان «منصور»، جوان مسلمان آمريکايي، باب آشنايي را باز مي کند و از آن پس، گاه به گاه با هم چت مي کنيم. حدود يک سال پس از اين آشنايي، منصور خبر مي دهد که راهي زيارت امام رضاست. شماره تلفنم را مي دهم تا هر وقت رسيد، خبرم کند. از اين ماجرا چند ماهي مي گذرد و من تقريباً يادم مي رود که بايد منتظر زائري از آن سوي دنيا باشم...

بهانه ميهماني

اوايل شب تلفنم زنگ مي خورد. شماره را نمي شناسم. گوشي را که بر مي دارم «السلام عليکم» مي شنوم، آن هم با لهجه آمريکايي! با شنيدن « I'm Mansoor »، تازه همه چيز يادم مي آيد. مي گويد دو- سه روز پيش به مشهد رسيده است. خوشحال مي شوم و خوش آمد مي گويم، اما از صدايش نگران مي شوم. ماجرا را تعريف مي کند: «براي اينکه بتوانم ژتون غذاي حضرت، دريافت کنم، گذرنامه ام را با خودم به حرم بردم. چون دوستانم از قبل تذکر داده بودند که در اطراف ضريح مراقب جيب و وسايلم باشم، گذرنامه را داخل کيسه کفش هايم گذاشتم و در گوشه اي نزديک ضريح زير کاپشنم قرار دادم، به اين اميد که با حضور خدام حضرت، کسي به آنها نزديک نمي شود. از دور ضريح که برگشتم، ديدم از کفش و گذرنامه خبري نيست، اما کاپشنم سر جايش باقي مانده است. به خدام مراجعه کردم و... قرار مي گذارم فردا همديگر را ببينيم.

جاسوس؟!

راستش شک مي کنم که نکند همه اينها قصه پردازي باشد. من که او را درست و حسابي نمي شناسم؛ از کجا معلوم که جاسوس نباشد! با اين همه به سراغش مي روم. با جواني رو به رو مي شوم که دم پايي به پا دارد و تولد و 33 سال زندگي در آمريکا هنوز رنگ و روي شرقي را از چهره اش نگرفته است.
از دفتر اشياي گمشده و آگاهي حرم سراغ گذرنامه منصور را مي گيريم. کارکنان حرم او را مي شناسند که پيش از آن پيگير قضيه بوده است، اما هنوز از سرنوشت گذرنامه اطلاعي ندارند. مي گويم شايد دزد با انصافي بوده و به همان يک جفت کفش قناعت کرده باشد؛ پس بايد به اداره پست برويم تا اگر کسي آن را پيدا کرده و به صندوق پست انداخته باشد، پيدا شود. اما آن جا هم خبري نيست.
اصرار دارد که هر جايي را که به نوعي با امام رضا (ع) در ارتباط است، ببيند. پيشنهاد مي کنم به کوهسنگي برويم که حضرت به آن تکيه داده و براي ظرف هايي که از آن ساخته مي شده، دعا کرده اند. براي تبرک، چند تکه سنگ کوچک از کوهسنگي بر مي دارد که سوغات ببرد. در راه، بيکار نمي مانم و زير زبان منصور را مي کشم. دست بر قضا، با دوستان تازه مسلمان آمريکايي و کانادايي ام آشنا از کار در مي آيد. از «معصومه بيتي»، خانم معلم تازه مسلمان آمريکايي، استعلام مي کنم و او هم آشنايي چند ساله اش را با منصور، که از سفر حج در سال 1999 آغاز شده، تأييد مي کند.
ضمن آنکه در طول اقامت منصور در مشهد، از او حرف يا حرکت شک برانگيزي نمي بينم، بويژه وقتي مي بينم براي پي گيري کار گذرنامه اش گزارشي تنظيم و به پليس ارائه کرده است، بنابراين از رو به رو شدن با قانون خوفي ندارد. فتوکپي گذرنامه اش را هم مي بينم و بيشتر مطمئن مي شوم. توکل به خدا مي کنم و از آن روز پيگير کارش مي شوم. منصور با سفارت سوئيس، حافظ منافع آمريکا، تماس مي گيرد. در همين گير و دار، کريسمس فرا مي رسد و سفارت سوئيس يک هفته تعطيل مي شود. بعد هم مي گويند که خانواده منصور بايد از آمريکا فتوکپي مدارکش را ثبت محضري کنند و بفرستند تا دوباره برايش گذرنامه صادر شود. خلاصه، از هر طرف بهانه اي جور مي شود تا ميهماني امام رضا (ع) به طول بينجامد و منصور، که قرار بود يک هفته در جوار حضرت بماند، قسمتش بشود که محرم و صفر مشهد را هم ببيند. شکر خدا، پولش را نزده اند و با راهنمايي خويشان پاکستاني اش توانسته نزديک حرم در مسافرخانه پاکستاني ها ساکن شود. آنها هم حال و روزش را درک مي کنند و براي مخارج اقامت به او سخت نمي گيرند.

بار سفر

« خدايا! از خانه و کاشانه ام آهنگ تو را کرده ام، و به اميد رحمت تو از اين همه شهرها گذشتم. نااميدم نکن، و حاجت نگرفته برم نگردان، و بر رفت و آمدم به مزار پسر برادر پيامبرت رحم کن؛ درودت بر او و خاندانش باد ... » شايد منصور وقتي اين تکه از زيارت نامه حضرت را مي خوانده، مشکلاتي در نظرش مجسم شده است که در راه زيارت به سرش آمده است: «يکي از اولين مشکلات گرفتن ويزاي ايران بود.
چون من زاده و پرورده آمريکا هستم و وزارت خارجه ايران به اتباع آمريکا به اين راحتي ها ويزا نمي دهد. حتي مسؤولان دفتر حافظ منافع ايران در واشنگتن هم به من گفتند که از دستشان کاري ساخته نيست و من بايد همه چيز را از طريق آژانس هاي مسافرتي پيگيري کنم.
اولين آژانس مسافرتي که رفتم، گفتند که سفر به ايران براي من هزينه اضافي خواهد داشت، چون دولت ايران براي اتباع آمريکا تمهيدات ويژه اي دارد و مثلاً براي آنها محافظ شخصي تدارک مي بيند و خلاصه، هر روز اقامت من در ايران چيزي بين 20 تا 30 دلار خرج اضافي در بر خواهد داشت. اين حرفها نگرانم کرد، بخصوص اينکه فکر مي کردم چرا زيارت يک شيعه بايد اين قدر با مشکلات همراه باشد. البته الحمد ا... اين مشکلات برطرف شد و توانستم از طريق ديگري و بدون آن هزينه هاي اضافي راهي سفر شوم.
بگذريم که اين دوندگي ها خيلي وقت من را گرفت و حتي پدر و مادرم که قرار بود همراه من بيايند، حوصله شان سر رفت و از خير اين سفر گذشتند. راستش پدرم عصباني شده بود و مي گفت وزارت خارجه ايران بايد بهتر از اينها با ما رفتار کند. مسأله ديگري که من را تا حدودي دلگير کرد، اين بود که در ابتداي ورود به فرودگاه مشهد، به خاطر داشتن گذرنامه آمريکايي، از من انگشت نگاري کردند. البته من کم و بيش دليل اين کار آن ها را مي فهمم. به او مي گويم آمريکايي ها هم در فرودگاه هاي خود از ايراني ها انگشت نگاري مي کنند و حتي در سفر کربلا، سربازان آمريکايي در مرز عراق از ما انگشت نگاري کردند. جواب مي دهد: «اين حرف را قبول دارم و...» در اين مدت خيلي ها که ماجراي منصور را مي شنوند، احساس شرمندگي مي کنند و مي پندارند لابد منصور نسبت به همه ايراني ها، و دست کم مردم مشهد، ديد منفي پيدا کرده است، اما با واکنشي متفاوت رو به رو مي شوند: «خوب و بد همه جا هست و فقط پيامبران و ائمه معصوم هستند. يادم مي آيد که در سفر حج هم حتي در کنار کعبه همين مشکلات و نگراني ها وجود داشت. آن جا هم از اين اتفاقات مي افتد. بنابراين براي من عجيب نبود که نزديک ضريح امام رضا(ع) گذرنامه ام را بدزدند...»منصور از نگراني هايش هم اين گونه حرف مي زند: «اول کار طبيعتاً نگران بودم و نمي دانستم عاقبت اين ماجرا چه مي شود. پدر و مادرم نگران حالم بودند. در شهر خودمان درخواست کار داده بودم، ولي به خاطر اين اتفاق، برگشتنم عقب افتاد و آن موقعيت شغلي را از دست دادم. ولي اين نگراني يکي- دو روز بيشتر طول نکشيد. بعدش به اين فکر مي کردم که گويا قسمت اين بوده که چند روز بيشتر ميهمان امام رضا (ع) باشم و اين توفيقي است که نصيب کمتر زائري از آن سر دنيا مي شود. مي گفتم لابد پشت اين ماجرا حکمتي نهفته است. درست است که به خاطر طولاني شدن مسافرت مشکلاتي برايم به وجود آمد و کار پاره وقتم را از دست دادم، ولي حتماً خير من در اين بوده و خدا بهتر از اينها را نصيبم خواهد کرد. ضمن اينکه اين قضيه باعث شد توفيق زيارت امام زاده هاي اطراف - ياسر و ناصر و امام زاده يحيي در ميامي - را پيدا کنم و بتوانم به جاهاي ديدني مشهد هم بروم. از اين گذشته دوستان بسيار خوبي هم پيدا کردم.»

سه ماه اعتکاف

منصور تلاش مي کند با فکر کردن به آن روي سکه اين ماجرا، از ميهماني طولاني آقا حداکثر بهره را ببرد: «خيلي وقت ها مي نشينم و به حکمت اين ماجرا فکر مي کنم. مطمئنم که حکمتهايي داشته است، هر چند نمي توانم به همه آنها پي ببرم. مي شود گفت يک بخش از حکمت اين مشکلات، تمرين خودسازي و تهذيب نفس است. همان طور که بعضي ها در ماه رمضان يا اوقات ديگر اعتکاف مي کنند، اقامت اضافه من در مشهد مثل اعتکافي طولاني مدت است.
در مثل مناقشه نيست و قصد مقايسه ندارم، ولي گاهي به ماجراي حضرت يونس (ع) فکر مي کنم که پس از ترک شهر و ديار و افتادن به دهان ماهي، به درگاه خدا عرض کرد: «لا اله الا انتَ؛ سبحانکَ اني کنت من الظالمين.» من هم در اين ايام اين ذکر را زياد مي خوانم.»

اولين سلام

فقط خدا و آقا و منصور مي دانند حالا که او از هزاران فرسنگ آن سو تر و با هزار مشکل خود را به شهر امام رضا (ع) رسانده است، در اولين لحظه چه ديده است و چشيده: «خوشحال بودم که بالاخره به محضر امام رضا(ع) رسيده ام و مثل خيلي از زائران ديگر در اولين لحظات اولين تشرف، اشک من هم جاري شد و احساس آرامش کردم. از اينکه در برابر يکي از ائمه و بندگان برگزيده خدا قرار گرفته ام خيلي خوشحال بودم. لحظاتي به ياد ماندني بود؛ انگار داشتم خواب مي ديدم. و از همين حالا مي دانم که دل کندن از امام رضا(ع) خيلي برايم سخت است، چون ايشان را خيلي دوست دارم.»

اذن دخول

در زيارتي همراهش مي شوم و اول کار، اذن دخول را مي خوانم و برايش به انگليسي ترجمه مي کنم. (تازه جاي خالي ترجمه اذن دخول و زيارت نامه به زبانهاي ديگر را احساس مي کنم.) بعدها از منصور مي پرسم که اين عبارات چه احساسي در درونش پديد آورده است: «چيزي که از اذن دخول دستگيرم شد اين است که قبل از ورود به خاطر مي آوري که قرار نيست به يک مکان معمولي قدم بگذاري. حرم امام رضا (ع) هم در حد حرم پيامبر (ص) و ساير ائمه است. اين جا را بايد به ديده تعظيم و احترام نگاه کني و با اخلاص و صفاي دل وارد حرم شوي.»

التماس دعا

لابد منصور با کوله باري از «التماس دعا» از آن سوي دنيا به مشهد امام هشتم آمده است: «خيلي ها از من خواسته اند اين جا برايشان دعا کنم و بعضي هم التماس دعاي مخصوص داشته اند. يکي از دوستان صميمي ام که خود و همسرش دانشجوي دکتري هستند و خدا تازه پسري به آنها داده است، التماس دعا داشتند. برادر ديگري تقاضا کرد که برايش در حرم دو رکعت نماز بخوانم، که خواندم. خوشحالم که حالا مي توانم آنها را يکي يکي در ذهن بياورم و برايشان دعا کنم.»

پدر و پسر

انتظار دارم منصور براي پيوند نَسبي خود با امام رضا (ع) حساب ويژه اي باز کند. البته او هم مثل همه سادات به اين پيوند افتخار مي کند، اما در نظرش چيزهاي مهمتري هم وجود دارد: «نزديکي به امام رضا (ع) به حسب و نسب نيست، بستگي دارد چقدر از امام اطاعت کني. لابد مي دانيد که در بين فرزندان بلافصل ائمه هم خوب و بد وجود داشته است. درست است که من توفيق فرزندي امام رضا (ع) را دارم، ولي نزديکي به او به رابطه پدر و فرزندي نيست؛ مهم اين است که چقدر امام را مقتدا و خودم را پيرو ايشان بدانم، نه اين که صرفاً به فرزندي او تکيه کنم.»

اشترودل رضوي!

اشتباه نکنيد! نمي خواهم محصولات آستان قدس را تبليغ کنم! اين عنوان هم حکايتي از ماجراهاي من و منصور دارد. شبي از شبهاي باراني، کاري پيش مي آيد و من براي خدمت هفتگي در حرم مطهر آقا دير مي رسم، آن قدر که وقتي به ميهمان سرا مي روم، ته ديگ غذاي حضرت هم نصيبم نمي شود.
سر پست که مي روم، منصور مثل همه هفته هاي گذشته سراغم مي آيد و با صحبت هايش خستگي را از تن من و همکارم مي زدايد. از لا به لاي حرفها متوجه مي شود که شام نخورده ام. حدود يک ساعت بعد از رفتن منصور، دوباره او را مي بينم که با مشمايي در دست زير باران پيدايش مي شود. توضيح مي دهد که از فروشگاه محصولات غذايي رضوي، برايم اشترودل خريده است. در آسايشگاه، اشترودل را که مي خورم، با خودم مي گويم: «اين ديگر واقعاً اشترودل رضوي است؛ چون سيد منصور رضوي برايم آورده است! »

ولايت عشق

منصور از دانشگاه «راتگرز» نيوجرسي، ليسانس اقتصاد دارد. در اين مدت با او از هر دري حرف مي زنيم. از سيستم بانکداري ايران و آمريکا و بحران اقتصاد جهاني گرفته تا شعار «مرگ بر آمريکا» ... يا اين سئوال منصور که چرا مردم به جاي اين همه سر و دست شکستن براي خوردن غذاي حضرت، مثلاً به قدمگاه نمي روند تا از آب چشمه اي بنوشند که امام رضا (ع) در آن غسل کرده و بر بالاي آن نماز خوانده اند.
منصور بخشهايي از مجموعه هاي مذهبي توليد ايران مثل امام علي (ع) و ولايت عشق را ديده است. از سريال ولايت عشق، صحنه شعر خواندن دعبل در محضر امام رضا(ع) را با آب و تاب تعريف مي کند و مناظره هاي امام با عالمان ديگر اديان را از صحنه هاي جالب اين مجموعه مي خواند.
خوشحال است که حالا مي تواند در ايران، اين مجموعه ها را با زيرنويس انگليسي و کيفيت مرغوب پيدا کند و براي مسلمانان غريب آن سر دنيا سوغات ببرد. ولي افسوس! جست و جوي حقيقي و مجازي ما براي پيدا کردن چنين آثاري به هيچ جا نمي رسد. از سروش گرفته تا شبکه سحر و جام جم و ... هر جا را که به ذهنم مي رسد، تماس مي گيرم، ولي فايده اي ندارد. از طريق ايميل از شبکه سحر مي خواهم کمکم کند، ولي از تاريخ 9 اسفند 87 تا کنون هنوز جوابي نيامده است! از يکي از دوستان تهراني خواهش مي کنم اين کار را پي گيري کند، ولي تلاش و جست و جوي مستمر او هم نتيجه بخش نيست. دست آخر آن دوست تهراني مي گويد: اين روزها در بازار مجموعه کامل جومونگ راحت تر پيدا مي شود تا ولايت عشق!

توشه زيارت

وداع با امام رضا (ع) براي هر زائري سخت و تنها دلخوشي اش به توشه اي است که از اين زيارت اندوخته است. منصور هم از خداحافظي چنين احساسي دارد: «حتي فکر خداحافظي هم ناراحتم مي کند، ولي مي دانم که بالاخره بايد برگشت. آخرين دعا و حرفم با امام رضا (ع) اين است که اميدوارم توانسته باشم از اين ميهماني و زيارت طولاني به نحو احسن استفاده کرده باشم و از هر خير و برکتي که برايم تدارک ديده بودي بهره ببرم. اميدوارم در برگشت به نيوجرسي آدم بهتري شده باشم و روز به روز از لحاظ معنوي پيشرفت کنم. امام رضاي عزيز! از تو مي خواهم که تحولي در زندگي ام به وجود آوري تا ديگر آن آدم گذشته نباشم.
از تو مي خواهم که اين آخرين زيارتم نباشد و بتوانم در آينده هم بارها و بارها به پابوست بيايم و گرفتاري ها و مشکلات زندگي، من را از اين توفيق محروم نکند.»

حاجت روا

از منصور مي پرسم که چطور با اين سن و سال هنوز ازدواج نکرده است و او هم بهانه مي آورد که در آمريکا دختر خوب پيدا نمي شود. تا اين که بالاخره از حرف هايش با من و چت کردن هايش با آن ور آب، کاشف به عمل مي آيد که همسر آينده اش را انتخاب کرده و براي رسيدن به او دست به دامن امام رضا (ع) هم شده است. «هدر» دختر تازه مسلماني است که در «ديربورن»، شهر شيعه نشين آمريکا، زندگي مي کند و چند ماهي مي شود که منصور با او آشنا شده است. از تلفن هاي طولاني و چت کردن هاي وقت و بي وقتشان معلوم است که حسابي همديگر را دوست دارند و براي ازدواج لحظه شماري مي کنند. خودم هم که يک بار با هدر چت مي کنم و از چند و چون مسلمان شدنش مي پرسم، مي گويد که چقدر منصور را دوست دارد و خودش و او را «يک روح در دو بدن» مي داند. منصور هم که مرتب التماس دعا دارد و مي گويد اگر ازدواجش سر بگيرد، هدر را هديه امام رضا (ع) خواهد دانست و روزي با او به پابوس حضرت خواهد آمد. به پيشنهاد من و همسرم، انگشتر عقيقي مي خرد که، علاوه بر خريدهاي ديگرش، براي هدر سوغات ببرد.
چند ساعت مانده به تحويل سال 1388 ، صحن کوثر حرم امام رضا (ع) صحنه خداحافظي اشک بار من و منصور است. فرزند آمريکايي حضرت راهي کراچي و از آن جا آمريکا مي شود تا براي همه چشم انتظارانش از 3 ماه ميهماني پاي سفره پدر بگويد.گمانم يک هفته هم نگذشته است که باخبر مي شوم هدر آمريکايي عروس امام رضا (ع) شده است. و اين، پايان خوش داستان زيارت پر ماجراي منصور است...

  


آيةا... جوادي آملي: شيوه هاي تربيتي امام رضا(ع) نياز امروز جامعه اسلامي است



شيوه هاي تربيتي امام رضا(ع) از اصولي است که در نظام و جامعه امروز ما بسيار کاربرد دارد و جامعه نيازمند آن است.




به گزارش ستاد خبري جشن هاي ميلاد رضوي، آيةا... جوادي آملي گفت: نسل نو نيازمند شناخت بيشتر اهل بيت(ع) است تا از رنج مشغله هاي دنيوي به آرامش همراه با يقين معنويت برسد.
وي حضور مقدس حضرت رضا(ع) در ايران را مهمترين سند افتخار اين ملت بزرگ دانست و افزود: همجواري ما با امام رضا(ع) نعمت بزرگي است که شايسته است قدر آن را بدانيم.
مدرس حوزه علميه قم شيوه هاي مختلف تربيتي حضرت رضا(ع) را مورد توجه قرار داد و اظهار داشت: عالم آل محمد(ص) پرچمدار نهضتي بودند که رسول خدا(ص) بنيانگذار آن بود و در آن به مقوله تربيت توجه خاص شده است.
آيةا... جوادي آملي با تصريح بر اينکه حضرت رضا(ع) با تأسي به سيره رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) قبل از خود، سعي در تربيت جامعه اسلامي و بنيان هاي خانواده داشتند، گفت: وقتي در آداب تربيتي ايشان بيشتر دقت مي کنيم، مي بينيم که حضرت نگاه ويژه اي به زيردستان داشته و آنها را ولي نعمت خود مي دانستند.
استاد حوزه علميه قم، نسل نو را نيازمند شناخت بيشتر اهل بيت(ع) دانست و تأکيد کرد: به ايشان به عنوان يک پيشواي ارزشمند تأسي و آداب اخلاقي و تربيتي آن بزرگوار را در ميان نسل امروز و جامعه کنوني نهادينه کنيم.

  


آيةا... صافي گلپايگاني: دهه کرامت بايد به دانشگاه فرهنگ رضوي تبديل شود



دهه کرامت يک مدرسه و دانشگاه در محضر اهل بيت(ع) است و بايد به دانشگاه فرهنگ رضوي تبديل شود. آيةا... صافي گلپايگاني در گفتگو با ستاد خبري جشن هاي ميلاد رضوي با تأکيد بر اين مطلب، گفت: همه وظيفه داريم اين گونه فرصت ها را غنيمت شماريم و از آن براي معرفي فرهنگ و معارف اهل بيت(ع) به مردم تلاش کنيم.
مرجع عظام شيعيان اضافه کرد: بايد در زندگي و سلوک امام رضا(ع) که يک مکتب است تحقيقات کاملي صورت گيرد و معارف ايشان در مدارس و حوزه هاي علميه تحقيق و تدريس شود.
وي جريان هاي پيش آمده در زمان امام رضا(ع) را سبب توجه مردم به اهل بيت(ع) دانست و گفت: امام هشتم(ع) يک حيات جديد براي مکتب اهل بيت(ع) فراهم کردند که برکات وجودي آن اکنون نيز در رشته هاي مختلف نمايان است.
آيةا... صافي گلپايگاني با تصريح بر اينکه هويت ما وابسته به نشر و ترويج فرهنگ اهل بيت(ع) است، افزود: زندگي اين بزرگواران دانشگاهي است که آشنايي با آن برکات زيادي دارد.
وي تبيين معارف امام رضا(ع) را در گرو عرضه آثار براي همه مردم به شکلي مناسب ذکر کرد و اظهار داشت: معارف رضوي همچون دانشگاه پرباري هستند که هدف آن انسان سازي و افزودن معرفت و دانش انسان نسبت به خداوند است، لذا حيف است که اين همه دانش، علم و معرفت در کتابخانه ها حبس شود.
مرجع شيعيان جهان افزود: در اين معارف رابطه عميق و مستحکمي ميان امام زمان(عج) و امام رضا(ع) بروز يافته و نشان مي دهد که همواره امام رضا(ع) توجه خاصي به امر ظهور داشتند.

  


به مناسبت دهه کرامت منتشر شد؛ «در دامان مهر» ؛
توصيه هاي اخلاقي امام رضا(ع) به اصحاب و ياران



کتاب «در دامان مهر» با محتواي توصيه هاي اخلاقي امام رضا(ع) به اصحاب و ياران توسط اداره امور فرهنگي و غني سازي اوقات فراغت زائران آستان قدس رضوي به مناسبت ايام ميلاد امام هشتم(ع) منتشر شد.
در اين کتاب 68 صفحه اي دو فصل «رفتار اخلاقي و اجزا و عوامل تشکيل دهنده آن» و «اخلاق اجتماعي» به بررسي مسايل مختلف اخلاقي در دو بعد فردي و اجتماعي از ديدگاه امام علي بن موسي الرضا(ع) پرداخته است.
اين کتاب توسط حجةالاسلام احمد مرادخاني تأليف و امور تحقيقي آن توسط گروه پژوهش به سرپرستي دکتر ناصر رفيعي محمدي انجام شده است.

  


روايتي از هديه يک اثر هنرمندانه به بارگاه منور رضوي ؛ گوهر خلقت، مهر نبوت



* محبوبه ناطق
مرد يکبار ديگر به چهره زنش نگاه مي کند، چهره اش حتي در خواب هم در هم پيچيده است؛ درد در خواب هم او را رها نمي کند.




چند سال است با درد قلبش کنار آمده، اما اين بار ديگر پزشکان چاره کار را عمل جراحي دانسته اند و آن هم ممکن است به مرگ يا زندگي مجدد او بينجامد.
مرد يک بار ديگر به زنش نگاه مي کند، ترديدي که چند روز است او را فرا گرفته کنار مي گذارد و دلش را روانه گنبد و بارگاه طلايي و نورباران امام رضا مي کند: دست شفاعت به دامنت يا امام رضا(ع)، دوست ندارم زنم را اينجا عمل کنند. او هم مي خواهد در شهر خود و کنار کسانش باشد. شفاعتمان کن آقا و شفاي همسرم را از خداوند بگير.
مرد نذر کرد اگر همسرش از اين عمل سالم از بستر بيمارستان برخيزد، تابلو فرش ابريشمي براي اهدا به موزه آستان قدس مي بافد که بافتن فرش تنها هنر اوست.






با موزه که تماس مي گيرد، مي گويند اگر مي تواني با نقش ضريح تابلويي بباف و او قبول مي کند و اما شب در خواب سيد جليلي را مي بيند که جلوي دار قالي کوچکي که مدتها پيش برپا کرده بود ايستاده است. سيد نوراني به آن تابلو اشاره مي کند مرد که از خواب برمي خيزد مي داند آنچه بايد ببافد و به اتمام برساند، همان فرش روي دار است و نه چيز ديگر.
اما او که نقشه کامل را آماده نکرده؟ بسم اللهي مي گويد و متوسل به حضرتش مي شود و ابزار کار را در دست مي گيرد و مي بافد و مي بافد و مي بافد.
چهار سال طول مي کشد. هر بار که مي خواهد دست به فرش بزند، وضو مي گيرد و روي فرش را مي پوشاند تا خود هم نداند چه بافته است. تمام که مي شود حتي خود او هم که استاد بافنده و طراح و اينکاره است و دکتراي افتخاري دارد و در دانشگاه تدريس مي کند، از طرح تمام شده متعجب شود!
گويي دستي از غيب نقشه هر تار و پود اين فرش تمام ابريشمي را که 90 درصد رنگ هايش طبيعي است و توسط بافنده رنگ شده، در ذهن او چيده و دست او را گرفته و در باغها برده که هرقدمش با بسم ا... برداشته شده و گوشه اش نامي از حضرتش و جد بزرگوارش. کعبه در گوشه اي رخ مي نماياند و حرم حضرت اميرالمومنين(ع)، حرم حضرت ابوالفضل(ع)، امام حسين(ع)، امام رضا(ع) و... در 8 گوشه اش جا خوش کرده است. جالب اينکه تنها عددي که در اين تابلو خود را به رخ مي کشد، عدد هشت است. شايد به همين دليل است که اين فرش در ابتداي سال 88 تمام مي شود و 8 ماه طول مي کشد تا برسد به روزي که مي خواهد آن را به حرم مطهر آقا علي بن موسي الرضا(ع) اهدا کند و آن روز 88/8/8 روز تولد آقاست که تمام سالش به يمن ثامن الائمه متبرک شده است.
* همان احساس روز اول...
دکتر حسن جوانشاهي، اين داستان را براي من و خيلي هاي ديگر تعريف مي کند و هر بار چنان از اشک لبريز مي شود که نمي تواند جلوي خود را بگيرد، مي گويد: فرزندانم از اينکه من پس از گذشت اين همه سال هميشه هنگام تعريف کردن ماجرا منقلب مي شوم، گله دارند و مي گويند ديگر گريه نکن ما ناراحت مي شويم ولي دست خودم نيست. هر بار تعريف مي کنم، همان احساس روز اول را دارم و نمي توانم خودم را کنترل کنم.
او طراح و بافنده اين کار است. فرش را بايد ديد تا اعجاب آن دستگيرتان شود، قلم ممکن است همه چيز را کامل نگويد و ننويسد اما مي گويم که اين فرش 160*200 سانتي متري نقش عجيبي در وسط کار دارد. تپه هاي خاکي با سبک خاص مينياتوري کشيده شده و بالاي تپه ها آب ديده مي شود. تصوير در شب است. در گوشه اي از تپه ها غار ثور ديده مي شود با تارهاي عنکبوتي که بر روي دهانه غار است و دو پرنده و لانه و تخمي که بر در غار گذاشته اند که يادآور هجرت حضرت رسول(ص) است.
درخت انجير است و در کتيبه دور تصوير سوره تين به خط کوفي آمده است. در اين سوره خداوند به چهار چيز سوگند خورده زيتون، انجير، کوه طور و کوه سينا که در تصوير آمده و کره زمين را نشان مي دهد که به نقل از امام رضا(ع) روز دحوالارض را نشان مي دهد که تنها خشکي زمين خاک مکه بوده است. 11 پرنده روي کتيبه سوره تين نشسته اند و دوازدهمين پرنده روي شاخه زيتون که نماد صلح است، در حال پرواز است و استعاره از دوازدهمين امام حضرت ولي عصر(عج) مي باشد که گفته مي شود شب 25 ذي القعده ظهور مي کند و به سبب اين اتفاق آسمان تصوير، شب را نشان مي دهد. اين قاليچه 8 رنگ دارد و هشت ستاره به ترتيب از پايين راست به سمت بالا و چپ تصاوير حرمين امام رضا(ع)، بارگاه حضرت ابوالفضل(ع)، مسجد حضرت محمد آخرين پيغمبر، قدس شريف، حرم حضرت اميرالمومنين(ع)، بارگاه حضرت سيدالشهدا امام حسين(ع) و آخرين تصوير در ستاره وسط پايين قاليچه کهکشان را نشان مي دهد که روي چراغي قرار گرفته و اسم نبوت در داخل کره زمين مشهود است.
حسن جوانشاهي اسم اين قاليچه را به پيشنهاد حوزه علميه قم با توجه به همين تصوير آخر «گوهر خلقت، مهر نبوت» نامگذاري کرده است.
پايين قاليچه کتيبه اي باريک به سبک گليم بافته شده و سوره تين به انگليسي آورده شده است. در سمت راست اين کتيبه شکل ديگري از بافندگي را که برجسته بافي است، مي بينيم و دراين قسمت فرشته اي نشان داده مي شود که بر روي سجاده اي که شعر «که يکي هست و هيچ نيست جز او وحده لا اله الا هو» به زبان فارسي نوشته شده دارد نماز مي خواند.
بالاي کتيبه هم به بافت گليم برمي خوريم و کتيبه اي که 101 اسم پيامبر با 101 رنگ آورده شده و سمت راست آن آيه فتبارک ا... احسن الخالقين آمده است.
در بالاترين حاشيه قاليچه نوار حاشيه اي 8 بار سمت راست و 8 بار سمت چپ اسم حضرت آمده است.
اين قاليچه به گفته حسن جوانشاهي 90 درصد ابريشم با 90 درصد رنگ گياهي است که خود تهيه و رنگ آميزي کرده است.
او که 48 سال است رشته اش بافندگي است مي گويد: هيچ وقت در طول اين مدت کاري را به اين شکل و با اين عشق و علاقه انجام ندادم که نمي توانستم انجام بدهم و تمام توانم را در اين کار از حضرت رضا(ع) و عشق به او گرفتم.
او مي گويد: دراين فرش ذره اي پنبه استفاده نشده و لذا اين فرش سالهاي سال عمر مي کند.
وي در آخر خاطره اي تعريف مي کند و مي گويد: کلاف رنگ آبي تمام شده بود و بايد رنگ درست مي کردم و کلاف ابريشم را رنگ مي کردم، اما هر کاري انجام مي دادم، آن رنگ قبلي به دست نمي آمد. تا اينکه وضو گرفتم و دو رکعت نماز گزاردم و از حضرتش خواستم به من کمک کند. اين بار بدون دغدغه ترکيب رنگها را انجام دادم و رنگ را درست کردم. کلاف را که رنگ کردم و در قاليچه به کار بردم، خودم هم نتوانستم فرقي بين آنها با نخ قبلي بگذارم.

  


12 هزار شاخه گل در شب ميلاد حضرت رضا(ع) پنجره فولاد را گلباران مي کند



مدير امور انتظامات و تشريفات آستان قدس رضوي گفت: در شب ميلاد حضرت رضا(ع) 12 هزار شاخه گل گلايل پنجره فولاد صحن جمهوري اسلامي را گلباران مي کند.حسين فخاري با اشاره به مطلب فوق افزود: با برنامه ريزيهاي انجام شده از سوي دفتر انتظامات و تشريفات آستان قدس رضوي خدمتگزاران حضرت ثامن الحجج(ع) همراه با شاخه گل از سه مسير خيابان طبرسي، شيرازي و امام رضا(ع) عبور مي کنند.
وي در خصوص عبور از مسيرهاي ذکر شده توضيح داد: خدمه با نظم و شکوه خاص در رديف هاي هشت تايي حرکت خواهند کرد تا مسير عبور و مرور ديگر مردم مسدود نشود.وي در خصوص اجراي اين مراسم خاطرنشان کرد: خادمان با زمزمه رضا، رضا و خواندن سرود ويژه آستان قدس رضوي در مسير خيابان هاي ذکر شده شورآفريني مي کنند.
مديريت امور انتظامات و تشريفات بيان کرد: در اين مراسم برخلاف سال گذشته خادمان وارد محل اجراي مراسم ويژه بزرگداشت دهه کرامت نخواهند شد تا نظم اين مراسم حفظ شود.

  


نگهداري قرآن منسوب به خط مبارک امام رضا(ع) در موزه آستان قدس رضوي



قرآن منسوب به خط مبارک امام علي بن موسي الرضا (ع) در گنجينه قرآن موزه آستان قدس رضوي نگهداري مي شود.
اين قرآن شامل قسمتهايي از سوره هاي نور، قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، مؤمن، فصلت، جاثيه، احقاف، واقعه و حديد مي باشد که هفت، سر سروه به تحرير زر دارد و مزين به نقوش زرين اسليمي است.
از ديگر مشخصات اين قرآن به خط کوفي و متعلق به قرن سوم هجري قمري مي باشد که اعراب آن به شنگرف، اعجام به سياهي، شد مد، همزه و تنوين به زنگار تحرير شده است.اين قرآن داراي 27 صفحه به قطع بياضي که هر صفحه شانزده سطر و جلد تمياج عنابي ضربي و نوساز مي باشد. در بالاي برگ آخر مرقومه آيةا... ميلاني نمايان است.
اوراق مزبور در بهمن ماه 1338 زمان نيابت توليت آقاي محمد مهران خريداري و از طرف توليت آستان قدس رضوي وقف کتابخانه شده است.

  


شيفتگان عظمت حريم رضوي



* مرتضي رضايي
تأثيرش را مي گذارد. سنگ باشي آبت مي کند. مهم هم نيست که چه کسي هستي و چه کار مي کني. وارد آنجا که مي شوي



فضاي ديگري است. حتي آسمانش هم رنگ ديگري دارد. فقط کافي است يک بار دلت بشکند... فرقي هم براي آقا نمي کند. ايراني، خارجي، مسيحي و ياحتي يهودي. به همين دليل هم است خارجي هاي که پا به حرم امام رضا(ع) مي گذارند با حالتي منقلب آنجا را ترک مي کنند. اين حسي است که بيشتر آنها به آن اعتراف کرده اند. بسياري از آنها در بدو ورودشان به حرم متعجب شده اند و گاهي از تعجب ترجيح داده اند که سکوت اختيار کنند.




بعضي ها هم مدام گنبد و مناره ها را با نگاه هاي خود وارسي مي کرده اند و بقيه را سؤال پيچ، که چرا اين همه طلا در گنبد به اين بزرگي به کار رفته است؟ سؤال در مورد کاشي کاري حرم، آينه کاري آن و اينکه هنر معماري ايراني به خوبي در ساخت آنها رعايت شده از نخستين اظهارنظرهاي خارجي ها در بدو ورود به حرم است. هر ساله آدم هاي مختلفي از سراسر دنيا به مشهد مي آيند و هر کدام هم واکنش هاي خاص خودشان را دارند.
بسياري از آنها اطلاعاتشان کامل است و به خوبي مي دانند که پا در قطعه اي از بهشت گذاشته اند. آنها هم که نه مسلمانند و نه آگاهي از مشهد و حرم امام رضا(ع) دارند خاطرات را در حافظه خود ثبت مي کنند تا در بازگشت به کشورشان حکايت آنجا را براي ديگران به تصوير بکشند.






اما در بين تمام خارجي هايي که به زيارت امام رضا(ع) مي آيند افرادي هستند که بيشتر مد توجهند. از شخصيت هاي سياسي کشورهاي مختلف گرفته تا بازيگر، هنرمند، توريست ها و البته ورزشکاران. هر کدام هم به دليل خاصي سعادت زيارت امام هشتم شيعيان را پيدا کرده اند.
بيان احساسات آنها با يکديگر متفاوت است و هر کس برداشت خاصي از چيزهايي که در حرم ديده دارد.
در اين ميان هستند نفراتي که به واسطه ورزش در ايران ماندگار شده اند و در طول سال چندين بار به حرم امام رضا(ع) مشرف شده اند. به خصوص فوتباليست هايي که در شرايط حرفه اي وارد فوتبال ايران شدند و هرگز فکرش را نمي کردند که تغييري ناگهاني در مسير زندگي شان ايجاد شود و آنها حتي در جوار امام هشتم «اشهد ان محمد رسول ا...» بگويند و مسلمان شوند. مثل دني اولروم که حالا همه عرفان صدايش مي زنند.





يا ايوان پتروويچ که از ضرب المثل هاي فارسي هم استفاده مي کند و در توصيف نخستين حضورش در حرم مي گويد «مو روي بدنم سيخ شد وقتي پايم را داخل آن محوطه گذاشتم» بيان احساس هر آدمي از زبان خودش گوياتر است و تنها خود انسان است که مي تواند آنچه را که در درونش اتفاق افتاده توصيف کند. خاطره نخستين حضور در بارگاه ملکوتي امام هشتم از زبان کساني که در زندگي شايد فقط خدا را قبول داشته باشند چيز ديگري است.
شايد تشرف در همان مرتبه نخست کار خودش را کرده باشد و امام رضا(ع) که يکي از القابش امام رئوف است ضمانت آنها را هم کرده باشد.
ايوان پتروويچ صرب
اگرچه مسلمان نيست؛ اما زيارت آقا را يکي از باشکوه ترين لحظه هاي عمرش مي داند:«مو روي بدنم سيخ شد وقتي پايم را داخل آن محوطه گذاشتم. همه چيز عجيب بود و من هنوز هم نمي دانم که حرم آن مرد مذهبي شما چرا آن همه چراغ داشت.» اين حرف را ايوان پتروويچ زماني زد که در محفلي نشسته بوديم و درباره همه چيز بحث مي کرديم که يک دفعه بحث به بازي کردن ايوان در مشهد و رفتن او به حرم امام رضا(ع) کشيده شد. «وقتي از دور آن لامپ هاي رنگي را ديدم حس عجيبي پيدا کرده بودم.
قبلاً بقيه بازيکنان توضيحاتي در مورد آنجا به من داده بودند اما وقتي از دور يک جسم طلايي بزرگ را ديدم خيلي تعجب کردم. در هر حال فکر مي کنم آنجا فضاي روحاني جالبي داشت اين حس به من دست داده بود که آنجا در امانم و واقعاً احساس آرامش مي کردم.» ايوان از زماني حرف مي زند که به قول ما ايراني ها مو روي بدن آدم سيخ شود. حسي که در حرم امام رضا(ع) به او دست داده و فضا آنقدر خاص بود که ايوان را اين طور منقلب کرده. او اين حس را طور ديگري تعبير مي کند و ادامه مي دهد «دستانم دون دون و ضربان قلبم شدت گرفته بود. وقتي تعداد زيادي از مردم را ديدم که آنجا هستند و دور يک فضاي مشبک مي چرخند حس کردم آن کسي که ايراني ها صدايش مي زنند و به خاطرش اشک مي ريزند بايد جايگاه والايي داشته باشد. نمي دانم چطور بايد بگويم تا متوجه شويد. اما در هر کشوري يک چيز بسيار با ارزش براي نزديک شدن به خدا وجود دارد و من فکر مي کنم مشهد وجايي که روحاني مقدس شما را در آن دفن کرده اند جايي براي نزديک شدن به خداست.
سامبوجوچي (بازيکن اسبق پرسپوليس)
من سررشته خوبي در کارهاي ساختمان دارم برادرم مهندس ساختمان است. يادم است وقتي به همراه پرسپوليس به مشهد رفتيم ما را به يک مکاني بردند که معماري خوبي داشت. در ابتدا نمي دانستم که آنجا کجاست. فقط به اين فکر مي کردم که مهندسان و معماران ايراني چطور توانسته اند بدون دخالت هيچ فرد خارجي به ساخت اين مکان وسيع بپردازند. من موزه آنجا را هم ديدم و چيزهاي قديمي زيادي در آن وجود داشت. اما پس از اينکه توضيحاتي در مورد آنجا شنيدم ديدگاهم کاملاً عوض شد. بايد به عقايد مردم احترام گذاشت. فکر مي کنم آن کسي که ايراني ها درباره اش حرف مي زدند کار بزرگي کرده يا به عنوان يک آدم بزرگ قابل ستايش است. در هر حال سعي کردم آن طور که ايراني ها براي آن مکان احترام مي گذارند من هم احترام بگذارم.

آندرانيک تيموريان
جاهاي زيارتي خيلي به من آرامش مي دهند. اين تنها حسي است که مي توانم بيان کنم. در مورد مشهد و حرم امام رضا(ع) هم همين طور. همه اش آرامش است و آرامش. وقتي در مشهد بودم به همراه سردار صلاحي و تيم به حرم امام رضا(ع) مي رفتيم. معمولاً قبل از بازيها اين کار را انجام مي داديم. بچه ها به حرم مي رفتند و من در حياط مي نشستم و دعا مي کردم. راستش نمي توانم بيان کنم که براي نخستين بار چه حسي داشتم. اما خب ما ايراني هستيم و بارها در مورد مشهد و امام رضا(ع) شنيده بودم. اين مکان ها تمرکز بيشتري به ما مي دهد و کليسا هم همين طور. بايد هر چيزي را از خدا خواست. اوست که به بنده اش کمک مي کند. من تا به حال هرچه از خدا خواستم به من داده است و همواره کمک حالم بوده است.

عيسي ترائوره
عيسي خودش مسلمان است و مي داند که اعتقادات مردم در ايران چگونه است. شايد او جزو معدود خارجي هايي بود که براي ورود به حرم زياد استرس نداشت و کمتر متعجب شده بود. او حتي مي گويد که يک بار از امام رضا(ع) خواسته بوده تا يک جايگاه ويژه نزد خودش برايش قرار دهد و رزق و روزي را براي او بيفزايد. ترائوره خاطرات نخستين حضورش در حرم را خوب توصيف مي کند. از ديدن سقاخانه، دخيل بستن به حرم آقا و کبوترهايي که در صحن پرواز مي کنند شروع مي کند و با اشاره به عقايدش مي گويد «خب من هم مسلمان هستم و مي دانم که مسلمانان عقايد خاصي دارند.
در ابتدا البته شناخت زيادي از امام شما نداشتم. اما مي توانستم به خوبي درک کنم که مردم در آنجا دنبال چه چيزي مي گردند و چه چيزي مي خواهند. آنجا مکاني است براي نزديکي بيشتر به خدا. به نظرم هر کس که پا به آنجا مي گذارد از دنيا فارغ مي شود و به هيچ چيز فکر نمي کند. من اماکن مذهبي زيادي در دنيا ديده ام اما بايد بگويم که مشهد فضاي خاص ديگري دارد. هيچ جاي مذهبي در جهان مثل مشهد هميشه شلوغ نيست».

عرفان اولروم
عليرغم مخالفت خانواه اش مسلمان شد. آنهم در ايران و البته در جوار حرم مطهر امام رضا(ع). حالا نامش عرفان است. و چند سالي است که مسلمان شده است. در ابتدا دو دل بود و شک، اين اجازه را به او نمي داد تا براي مسلمان شدن تصميم بگيرد. اما فضاي روحاني شهر مشهد کاري کرد که دني اولروم ديگر نتوانست از تصميمي که گرفته بود منصرف شود. خودش بيشتر در اين مورد توضيح مي دهد «بله، در آغاز که مي خواستم مسلمان شوم، شک و دو دلي داشتم، اما فضاي خاص مشهد من را کاملاً مطمئن کرد. آن روزي که به حرم امام رضا(ع) رفتم را هرگز فراموش نمي کنم. مشابه حرم امام رضا(ع) را در عراق ديده ام.
اما فضاي اينجا خيلي خاص است. تا به حال تجربه حضور در اماکن اين چنيني را نداشتم. نمي دانم شايد دست خودم نبود که براي اولين بار مبهوت فضاي آنجا شده بودم. وقتي اشهد گفتم و مسلمان شدم حس عجيبي در حرم درونم را فرا گرفته بود و احساس مي کردم که سبک شده ام. بارها از همسرم شنيده ام که مردم ايران هر خواسته اي که دارند از امام رضا(ع) مي خواهند. مطمئناً اگر مشکلي داشته باشم از امام رضا(ع) خواهم خواست.

  


ميهمان ؛ عزيزترين خاطره ام از زيارت



*عزت ا... انتظامي
امام رضا (ع) عشق همه ما ايرانيان است و در هر نقطه اي که از اين خاک پهناور باشيم راهي مي شويم به عشق ايشان تا از



نزديک به حضور حضرت برسيم . و حظي از زيارت ببريم .
طبيعي است که من هم از اين گردونه خارج نيستم و از زيارت ثامن الحجج (ع) خاطرات بسياري دارم.
اما عزيزترين خاطره ام مربوط به زماني است که در مشهد همراه گروه رسول صدر عاملي بودم.
در نسيم شب اين فيلم، فرصت گرامي و عزيز بود، براي ارتباط من با حضرت رضا (ع) و ايفاي نقش در اين فيلم و گفتگو با حضرت رضا (ع) از بهترين خاطرات من است که هرگز آن را از ياد نخواهم برد .
امام هشتم (ع) همه مار ا دوست دارد ، اميد که ماهم آن گونه باشيم که ايشان مي خواهد...

  


از سوي کميسيون حقوق بشر اسلامي ايران صورت گرفت؛
مروري بر انديشه هاي امام رضا(ع) از منظر حقوق بشر



دفتر کميسيون حقوق بشر اسلامي در قم به مناسبت سالروز ميلاد علي بن موسي الرضا(ع) بيانيه اي صادر کرد. به گزارش ايسنا، در اين بيانيه آمده است: سالروز ميلاد امام رضا(ع) براي ايرانيان و خصوصاً شيعيان و ارادتمندان آن امام همام در سراسر عالم مناسبت مبارکي است که در پرتو معنويت آن، شادي و نشاط براي عموم مردم به ارمغان مي آورد. در چنين مناسبت مبارکي معمولاً نکات مختلفي در خصوص سيره و سلوک آن بزرگوار در سطح کشور از سوي انديشمندان ديني و مراکز مربوطه منتشر مي شود وليکن کمتر از منظر حقوق انساني اطلاع رساني مي شود. به همين جهت اين ايام فرصت مغتنمي است تا عموم مخاطبان از منظر موازين حقوق بشر که امروز دغدغه همه ملتهاست، با پشتوانه هاي فکري فرهنگ غني خود آشنا شده و برخي از انديشه ها و سيره امام هشتم (ع) را در اين مناسبت مرور نمايند و البته تلاش وافر بر اينکه به عنوان پيروان مکتب فکري آن حضرت و ساير اولياي ديني، به آموزه هاي مزبور عمل کنند و تلاش نمايند تا جامعه ملي و بين المللي سرشار از رعايت حقوق و کرامت انسانها و معنويت و انصاف و عدالت شود. ضمن تبريک اين مناسبت فرخنده، با هم مروري بر برخي انديشه ها و سلوک امام رضا (ع) از منظر حقوق بشر مي نماييم:
1 - نوع نگرش امام رضا (ع) به رعايت حقوق انسانها
اوج خردمندي پس از ايمان به خدا، دوستي با مردم و نيکوکاري نسبت به هر (انسان) نيکوکار و بدکاري است. (مسند الامام رضا جلد 1 صفحه 4 )
2 - نگرش امام رضا(ع) نسبت به اقليتهاي ديني
زکريا گويد: از امام رضا(ع) پرسيدم که مردي از اهل ذمه (غيرمسلمانان مقيم در کشورهاي اسلامي) که به فقر و گرسنگي مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت: فرزندم براي تو، او را خوراک بده و او برده تو باشد. امام(ع) فرمود: انسان آزاد، خريده و فروخته نمي شود. اين کار شايسته تو نيست، از ذميان نيز روا نمي باشد. (مسند الامام رضا جلد 2 صفحه 34 )
3 -سيره و سلوک علي ابن موسي الرضا (ع) با عموم انسانها
ابراهيم بن عباس مي گويد: هيچگاه نديدم که امام ابوالحسن الرضا (ع) کلمه اي به زيان کسي بگويد و نه سخن کسي را پيش از پايان آن قطع کند و نه حاجت کسي را که به اداي آن توان داشت، رد کند. هيچ گاه نزد کسي که در حضور او نشسته بود، پايش را دراز نکرد و بر متکا در برابر افراد تکيه نداد، همه کارکنان و غلامانش را بر سر سفره مي نشاند، حتي دربانان و مهتران را و بسيار احسان مي کرد و بسيار صدقه مي داد و اين کار را هم بيشتر در شبهاي تاريک انجام مي داد. (عيون الاخبار رضا جلد 2 صفحه 184 )
4 - سيره و سلوک امام رضا(ع) در بهره مندي از مال و ثروت براي خدمت به بشريت
امام رضا(ع) در خراسان، همه اموال خويش را در روز عرفه (ميان مردم و نيازمندان) تقسيم کرد. (در اين هنگام) فضل بن سهل گفت: اين کار زيان است. امام(ع) فرمود: بلکه اين کار غنيمت و سود است. آن چه را براي دستيابي به پاداش الهي و کرامت انساني بخشيدي، زيان مشمار. (بحار الانوار، جلد 49 صفحه 100 )

  


نامه اي به امام رضا(ع) ؛ هفت سين بهشتي



* منيره هاشمي
آقاجون سلام!




امروز روز اول سال نو است. يک سال ديگر شروع شد. سال تحويل ساعت 9 صبح بود. هر کسي سال تحويل را يک جوري گذراند. آتنا رفت خانه عزيز جانش. همسايه رو به رويي مان هم مسافرت رفته. اما ما آمديم خانه شما.مامان توي بقچه بته گلي اش يک عالمه چيز گذاشته بود. قرآن، سنجد، سکه، آينه، ساعت و... بابا حيدر کت و شلوار سورمه اي ش را از صندوق درآورده و پوشيده بود. آن را فقط روزهاي عيد مي پوشد. مي گويد يادگار دامادي اش است. مي ترسد خراب شود. من هم پيراهن عيدم را پوشيدم و همه راه افتاديم. خيلي ها مثل ما سال تحويل را در حرم گذراندند. خيابانها شلوغ بود. مردم با لباس هاي نو و لب هاي خندان به طرف خانه شما مي رفتند.بالاخره رسيديم. صحن پر از جمعيت بود. مثل هر سال مامان ما را برد کنار مزار دايي جان. دايي جان مرا که مي شناسيد؟ تو خانه شما زندگي مي کند. شهيد شده است. مامان او را خيلي دوست دارد. کنار سنگ مزار او نشستيم. مامان بقچه اش را باز کرد و هفت سين را روي سنگ چيد.
انگشت اشاره اش را روي سنگ گذاشت و زير لب چيزهايي گفت. او خيلي با دايي حرف مي زند. ما هر جمعه به ديدن دايي جان مي آييم. عکس او توي قاب مي خندد. من او را نديده ام اما خيلي دوستش دارم. اينجا بهشت دايي جان است.نزديک سال تحويل همه دست هاي مان را بالا برديم و دعاي تحويل سال را خوانديم. يک عالمه دعا از پنجره آسمان بالا رفت.سال که تحويل شد از گلدسته ها صداي نقاره آمد. هر وقت نقاره مي زنند قلب من تندتند مي زند. يک دفعه ياد خدا مي افتم. مردم با شيريني و شکلات از هم پذيرايي کردند. عده اي هم روي هم را بوسيدند. بابا مرا بوسيد و از لاي قرآن به من عيدي داد. راستي آقاجون عيد شما مبارک! صد سال به سال ها.

  


اختتاميه نهمين جشنواره سراسري سرود رضوي برگزار شد



فرهنگي- زمانيان: نهمين جشنواره سرود رضوي از مجموعه برنامه هاي هفتمين جشنواره بين المللي فرهنگي و هنري امام رضا(ع) به کار خود پايان داد.
در اين دوره از جشنواره 18 گروه سرود از استانهاي کشور به رقابت با يکديگر پرداختند که در اين ميان 8 گروه، برتر و شايسته تقدير شدند.
ارسلان سبحاني دبير اجرايي نهمين جشنواره سرود رضوي تعداد گروههاي شرکت کننده را در مرحله نخست جشنواره 240 گروه از 20 استان کشور ذکر کرد و گفت: از بين اين گروهها 18 گروه از هفت استان کشور، به مرحله نهايي راه يافتند که 12 گروه از اين تعداد، پسر هستند.
وي گفت: اين 18 گروه از استانهاي هرمزگان، مرکزي، کرمان، گيلان، خراسان رضوي، قم و تهران (شهرستانهاي تهران) هستند.
وي در خصوص سطح برگزاري اين دوره جشنواره سرود رضوي گفت: جهت ارتقاي کيفي آثار، اشعار جشنواره رضوي را که در قالب کتاب چاپ شده بود به دبيرخانه هاي جشنواره در استانها ارسال کرده ايم تا مورد استفاده گروههاي سرود قرار بگيرد که اين مسأله باعث شد در اين دوره از جشنواره شاهد ارتقاي آثار ارسالي باشيم.
سبحاني عدم برقراري ارتباط مستقيم را با گروههاي سرود شرکت کننده از مشکلات جشنواره سرود رضوي عنوان کرد و گفت: با توجه به اينکه ما با اين گروهها تعامل نداريم نمي توانيم اشعار و محتواي سرودها را کنترل کنيم و به گروههاي شرکت کننده راهکارهاي جدي تري بدهيم، اما براي حل اين مشکل راهکاري را به مسؤولان ارايه داده ايم که در صورت موافقت با اين طرح و پيشنهاد جشنواره با کيفيت بهتري برگزار خواهد شد.
وي در خصوص اين پيشنهاد به خبرنگار ما گفت: اگر در هر استان بتوانيم يک دبيرخانه سرود داشته باشيم و آثار در مرحله نخست ابتدا در اين دبيرخانه ها داوري شوند و بعد در مرحله دوم داوري نهايي توسط دبيرخانه مرکزي انجام شود آثار با فراغت و فرصت بهتري داوري مي شوند و حتماً انتخابهاي بهتري خواهيم داشت. نهمين جشنواره سراسري سرود رضوي در مشهد با معرفي برگزيدگانش به کار خود پايان داد.
گروههاي سرود دبيرستان معلم از استان هرمزگان، مدرسه دخترانه نورعلم منطقه تبادکان از استان خراسان رضوي، مدرسه راهنمايي خليج فارس ناحيه 3 مشهد از استان خراسان رضوي، راهنمايي دخترانه المهدي ناحيه 5 مشهد از استان خراسان رضوي، کانون فرهنگي تربيتي امام خميني(ره) کرمانشاه از استان کرمانشاه، هنرستان شهيد عراقي ناحيه 5 مشهد از استان خراسان رضوي، کانون فرهنگي تربيتي هدايت ورامين از استان تهران و گروه سرود دبيرستان دخترانه 17 شهريور رشت از استان گيلان، هشت گروهي بودند که به عنوان گروههاي برتر شناخته شدند.

  


مبارک باد طلوع ماه محبوب!



*م. نجم
گل واژه نور، مي شکفد امشب
آن رمز عبور، مي شکفد امشب
با آمدن امام هشتم، در دل
گل هاي سرور مي شکفد امشب
«السلام عليک يا غريب الغربا! السلام عليک يا معين الضعفا! السلام عليک يا علي بن موسي الرضا! »
اين طنين جاودانه صداي دل و جان همه مؤمنان جهان، بويژه ما ايرانيان است. ايراني که مي گوييم يعني دل سپرده به ايمان، يعني دل داده به عشق، يعني کشته و مرده محبت، يعني شناساي نور، يعني عاشق ولايت، يعني وابسته به سلسله خورشيدي امامت، يعني ساکن کوي رسالت...
ايراني روشن ضمير، ايراني بيدار دل و آگاه، ايراني مشتاق نيکي و خير، دلي دارد به وسعت دريا، انديشه اي به سيالي نور، رفتاري بسان حرير و طينتي هم چون آسمان. او شيفته اهل بيت پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم است.او به يکتا آفريني عقيده مند است که چهارده گوهر ناب را در دسترس وي گذاشته تا با پيوستن و پي رفتن آنان لياقت بيابد که از هر چه زشتي و ناپاکي و تباهي است، درگذرد و به جاده هاي آبي ايمان برسد و بر راهوار تيز تک نيک بختي بنشيند و هماره رکاب دار توسن پيروزي و شادماني باشد.
شادکامي ايرانيان از آن روست که پاره هايي از تن و پيکر پاک پيام اور مهر و داد و دانش را در سرزمين خويش دارند. ويژه تر از همه، مضجع نوراني و الهام بخش و شکوه آفرين مولاي هشتمين در اين زمين اهورايي است.
قرنها و سالياني بس دراز است که ايراني پاک نهاد و خداجوي، دلدار خويش را در توس يافته و به هر مناسبت و انگيزه اي مشتاقانه به سويش شتافته و از زيارت مزار والايش برکت يافته و توان گرفته است.
زائران مولا، امام علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحية و الثنا، هر بار تشنه تر و شورانگيزتر از پيش، به ديدار امام معصوم خويش مي شتابند و با واسطه قرار دادن آن پاک مرد بزرگوار، در پيشگاه حضرت کردگار، جوياي شفا و شفاعت ايشان مي شوند.
اين عشق الهي و اين پيوستگي دائمي به خاندان آفتاب، مظهر برترين افتخارات ايرانيان دريا دل و پاک طينت است. اين است که آرزوي هر ايراني مسلمان و آزاده اي زيارت مرقد شريف عالم آل محمد، اين خورشيد تابناک گيتي است و چنين است که همواره مي بيني قلب ها به شبکه اي از عشق مي پيوندند.
چشمه لحظه هاي ناب نيايش مي جوشد، بغض نگاه ها مي ترکد، دامن دامن عطشناکي ديدار، در اين سو و آن سو مي چرخد، آهوان رميده دل ها به پناه جويي در دامان «ضامن» خويش مي آويزند. صداي دلهاي شکسته از فضا مي بارد.حضور دائمي آفتاب ايمان، چهره عشق را روشن مي کند. غرش عقده هاي گلوها، تبرک سجده گاه ها مي شود و عطر سيال سپيده و شبنم و عشق غوغا مي کند...
بادبان هاي زيارت نامه ها، در درياي نفس هاي خوش بو و به سوي بندر قبله مي شتابند و ساحل آرامش از دور و نزديک پيدا مي شود. کبوترهاي طراوت و حضور، دانه نور مي چينند و عقربه هاي ساعت دل ها، زمان شکوهمند عشق و لحظه هاي روشن ايمان را اعلام مي کنند. بوي آرزو از هر سو، به مشام مي رسد و دست هاي مؤمنان به شبکه هاي ضريح نور، مي پيوندند.
ايمان، هماره حضور غالب خود را در دستهاي دعا مي گستراند و رود واره اشک از درياي نياز بر پهنه خواهش ها مي دود. ضجه هاي بي صدا، امواج تمنا را با بوي گلاب مي آميزند، نوحه هاي دروني را در همه جا مي آويزند و درها و ديوارها، چشم ها و دست ها، لب ها و سينه ها، زمينه و زمانه، همه نجواي شورانگيز عشق را از دل برمي آورند و فضا با سلام و صلوات، رايحه اي بهشتي را به خويش مي پذيرد. حاليا اي امام والا! اي مونس ديده ها و جانها! اي فخر ايران زمين! اي سرور دنيا و دين! اي برترين! اي محبوب اهل يقين! اي مولاي مؤمنين! در خجسته ترين لحظه هاي زمان و زمين، درشب نورگستر ميلاد فرخنده ات، با دست گيري از دل و جان ما، بر شکوه اين جشن زيبا بيفزا!
اي امام آب و آينه و آفتاب! اي خلاصه خوبي هاي ناب! اي منتهاي خواهش دل هاي بي قرار! ميلاد روشنايي بخش و سرشار از برکتت بر همه هستي مبارک باد! اي عالم آل محمد(ص)! سلام و صلوات خالصانه مؤمنان شوريده دل و شيدا، پيش کش پيشگاه پاکت با دو لب هاي همه دوست داران و مهرورزان آن مولا، در سال روز خجسته شکفتن گل وجودش، پرخنده باد !
اي مراد جانهاي شيدا! اي روشناي دلها و ديده ها! اي مظهر لطف و کرامت و صفا و رضا! اي تبسم ملکوتي معنا! از آفتاب شبستان دنيا! هم اکنون در گوش همگان نجواي رازناکي برخاسته از صرير قلم و نشسته بر سرير جان جهان، طنين انداز است، که: رويش هشتمين گل سرخ و خوش بوي توحيد، در باغستان بي همتا و آسمان آبي اميد، بر همه سپيد انديشان و تمامي عاشقان ماه و ستاره و خورشيد، بر همه اهل ولايت پر نويد، مبارک ترين لحظه هاي زمان باد

  


همزمان با فرا رسيدن ميلاد امام هشتم (ع) ؛ آذري ها ميزبان کاروان رضوي مي شوند



همزمان با فرارسيدن ميلاد مبارک علي بن موسي الرضا(ع)، مردم تبريز ميزبان کاروان رضوي مي شوند.
به گزارش ستاد خبري جشن هاي کشوري «زير سايه خورشيد»، کاروان رضوي امروز، وارد استان آذربايجان شرقي شده و پس از مراسم استقبال مردمي و اداي احترام به مقام شهداء در محل وادي رحمت تبريز، به عيادت از بيماران بيمارستان امام رضا(ع) خواهند رفت و بسته هاي متبرک رضوي را در بين بيماران توزيع مي نمايند.
کاروان رضوي پس از بازديد از مسجد کبود و نمايشگاه طراحان و خطاطان تبريزي، در مراسم جشن بزرگ ميلاد که در محل تالار معلم تبريز و با سخنراني آيةا... عاملي و مداحي سيدمهدي ميرداماد انجام خواهد شد، حضور پيدا خواهند کرد. در ادامه مراسم پرچم رضوي در ميدان ساعت تبريز و در جمع علاقمندان خاندان عصمت و طهارت به اهتزاز در خواهد آمد.
خدام رضوي پس از حضور در مراسم جشن ويژه هنرمندان در سينما قدس تبريز به ضيافت شام با حضور خانواده هاي شهدا در منزل يکي از شهدا خواهند رفت.
گفتني است، جشن هاي سراسري «زير سايه خورشيد» امسال در 30 شهر از 18 استان کشور از 27 مهر الي 8 آبان ماه همزمان با دهه کرامت در حال برگزاري است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com