تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ديدگاه
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 9آبان ماه 1388


فساد پهلوي به قلم يک درباري



* فريدون هويدا
فريدون هويدا که در چند سال آخر حکومت شاه، سفير وي در سازمان ملل بود در کتاب خاطرات خود تحت عنوان «سقوط شاه»





گوشه هايي از مفاسد سياسي و اداري و اخلاقي و اجتماعي شاه و اطرافيانش را تشريح کرده است.
اگرچه نويسنده به دليل آنکه برادرش اميرعباس هويدا سمت نخست وزيري حکومت شاه را بر عهده داشت تلاش مي کند تا وي را که سهم بزرگي در اين گونه مفاسد داشته است تبرئه کند، ولي مع الوصف خاطرات وي مي تواند تصويري گويا هر چند ناقص از حکومت پهلوي دوم ارايه دهد. با هم بخشهايي از کتاب فريدون هويدا را مي خوانيم:





* فساد مالي
طي پنجاه سال حکومت پهلوي هر دولتي در ايران سر کار آمد سرلوحه کار خود را «مبارزه با فساد» قرار داد. ولي فسادي که بعد از افزايش قيمت نفت سال 1974 در ايران پديدار شد مسأله اي بود فراتر از همه آنها و جدا از تمام معيارهاي قابل قبول.به خاطر مي آورم که ضمن ملاقات با برادرم در ماه اوت 1976 ] مرداد [ 1355 ازاو پرسيدم: چرا تجار و صاحبان صنايع در ايران هيچ نوع کمک مالي به توسعه امور هنري و فرهنگي نمي کنند؟ و اميرعباس با لحني که حکايت از خشم او داشت در جوابم گفت: «ما به پولشان احتياجي نداريم. آنها اگر مي خواهند کمک کنند فقط کافي است که دست از دزدي بردارند...».با شنيدن اين پاسخ مسأله اي بسيار بديهي را مطرح کردم و از او پرسيدم: «اگر اين طور است، پس چرا آنها را به محاکمه نمي کشيد؟» که برادرم




ابتدا نگاهي حاکي از يأس و افسردگي به من انداخت و سپس گفت: «چرا فکر مي کني که من آنها را به محاکمه نمي کشم؟ مگر کار ديگري جز محاکمه کردن آنها هم مي شود انجام داد؟...ولي چه فايده! چون آب از سرچشمه گل آلود است و اگر قصد مبارزه با اين مفسدين باشد بايد از بالا شروع کرد، و اول از همه شاه و خانواده اش و اطرافيانش را به محاکمه کشيد. هر کار ديگري هم غير از اين اگر انجام شود بي نتيجه است و به هر حال وقتي شاه ماهي از تور گريخته، واقعاً مسخره است که بچه ماهيها را از آب صيد کنيم...».فسادي که درون دربار شاه وجود داشت حقيقتاً ابعاد وحشتناکي به خود گرفته بود. برادران و خواهران شاه به خاطر واسطگي براي عقد قرارداد بين دولت ايران و شرکتهايي که گاه خودشان نيز جزو سهامداران عمده آنها بودند، حق العملهاي کلاني به چنگ مي آوردند.ولي گرفتاري اصلي در اين قضيه فقط مسأله رشوه خواري يا دريافت حق کميسيون توسط خانواده سلطنتي نبود، بلکه اقدامات آنها الگويي براي تقليد ديگران مي شد و به صورت منبعي درآمده بود که جامعه را در هر سطحي به آلودگي مي کشانيد. سرازير شدن ثروتهاي هنگفت به جيب اين و آن در موقع عقد قراردادها، گاه مي شد که رسوايي هايي را نيز به دنبال مي آورد.چنانکه يک بار کميسيون تحقيق سناي آمريکا




افشا کرد که در جريان يکي از معاملات با کمپانيهاي آمريکايي عده زيادي، از جمله: شوهر خواهر شاه و فرمانده نيروي هوايي ايران ] ارتشبد خاتمي [ ، به اتفاق پسربزرگ والاحضرت اشرف ] شهرام [ رشوه هنگفتي دريافت کرده اند، و نيز در موقعي ديگر همه با خبر شدند که دريادار «رمزي عطايي» فرمانده نيروي دريايي ضمن يک معامله تسليحاتي حدود سه ميليون دلار رشوه گرفته است.در سال 1977 يکي از معاونان وزارت بهداري به من گفت: طبيب خصوصي شاه ] سپهبد ايادي [ بدون آن که هيچ نوع اختيار و مسؤوليتي در امور دولت داشته باشد، به صورتي بسيار محرمانه از وي خواسته است تا تمام امور مربوط به واردات و توزيع دارو در کشور را به عهده اش محول کنيم.
و يک بار هم که شاه وزارت بهداري را مأمور تأسيس بانکي براي تأمين اعتبارات مورد نياز احداث بيمارستان در سراسر کشور کرده بود، بلافاصله مواجه با اعمال نفوذ اعضاي خانواده سلطنتي شد، که هر کدامشان قسمتي از کار را به عهده گرفتند و به ميل خود قراردادهاي مقاطعه کاري را با طرف مورد نظرشان به امضا رساندند.
در همان سال 1977 که به دستور شاه قرار شد امر توزيع غذاي رايگان بين دانش آموزان تحت نظر ملکه مادر به اجرا درآيد، آن چنان سؤ استفاده هايي صورت گرفت که يکي از دوستانم مي گفت: در يکي از شهرهاي ساحلي درياي خزر به چشم خود ديده که کاميونهاي حاوي مواد غذايي براي مدارس آن شهر، محمولات خود را در بازار مي فروختند.
در بهار سال 1976 شاه تصميم گرفت تا حدودي از گسترش شتاب آلود دامنه فساد بکاهد و به دنبال آن نيز براي چند تن از تجار بزرگ و صاحبان صنايع گرفتاريهايي به وجود آورد.ولي اين امر علي رغم محکوميت بعضي از آنها در دادگاه هيچ گاه نتوانست سؤظن مردم نسبت به عملکرد رژيم را تخفيف دهد. چون مردم سابقه کار را فراموش نکرده بودند و به ياد مي آوردند که در سال ] 1350 [ 1971 متعاقب حادثه ترور ناموفق پادشاه مراکش، شاه (بنا به خواهش برادرم) تصميم گرفت به حساب و کتاب خانواده سلطنتي برسد و در پي آن نيز يکي از برادرزاده هاي خود را به خارج از کشور تبعيد کرد.ولي اين اقدام بيش از چند ماهي ادامه نيافت و برادرزاده تبعيدي دوباره به ايران بازگشت و همان کار و کسب گذشته را از سر گرفت.پس از چندي به دستور برادرم يک کميسيون تحقيق تشکيل شد تا امر پرداختهاي غيرقانوني از سوي کمپانيهاي خارجي به مقامات سطح بالاي کشور را مورد بررسي قرار دهد و چون در همان موقع عضو عالي رتبه اي از يک کمپاني خارجي- که سوابق فراواني در رشوه دادن به مقامات ايراني داشت- وارد تهران شده بود، بلافاصله برايش برگ احضاريه فرستادند و براي آنکه نتواند از ايران بگريزد نامش را نيز در ليست افراد ممنوع الخروج قرار دادند.
ولي اين شخص هم به برگ احضاريه بي اعتنايي کرد و هم توانست به آساني از ايران خارج شود. برادرم پس از تحقيق پي برد که او را موقع خروج از کشور با اتومبيل مخصوص دربار تا پاي پلکان هواپيماي آماده پرواز رسانده بودند.گفتني است که اعضاي خانواده سلطنتي نيز براي خروج از کشور هيچ گاه از سد گمرک و مأمورين گذرنامه فرودگاه عبور نمي کردند.در مواردي مثل فساد و رشوه خواري مقامات مملکتي که حساسيت جامعه نسبت به آن برانگيخته مي شود، طبيعي است که افسانه و حقيقت نيز درهم مي آميزد و چون هر کس- چه از روي سؤ نيت و چه حتي به خاطر سرگرمي- سعي مي کند شايعه اي بپروراند و نام عده اي را در ليست قرار دهد، لذا بعد از مدتي تشخيص بين افراد مقصر و بيگناه واقعاً مشکل مي شود.
همين امر به نوبه خود شرايطي پديد مي آورد که مسأله مبارزه با فساد ديگر نمي تواند به راحتي قابل پيگيري باشد. چنانکه خبرنگار لوموند نيز در شماره مورخ 3 اکتبر 1978 اين روزنامه با اشاره به جريان مبارزه با فساد در ايران نوشته بود: «اين کار تقريباً غيرممکن به نظر مي آيد چون پاي همه به نحوي در ميان است...» ولي به هر حال چون رشوه خواري بعضي از اعضاي خانواده سلطنتي و مقامات عالي رتبه مملکت محرز بود، جامعه حق داشت که صداقت شاه را نيز به ديده شک و ترديد بنگرد و حداقل وجود «بنياد پهلوي» را گواهي بر اين نظر خود بداند.چنانکه يکي از کارشناسان آمريکايي نيز در شماره ماه ژانويه 1979 مجله «نيروهاي مسلح» آمريکا (آرمد فورسز جورنال) اشاره کرده بود که: «... بنياد پهلوي تبديل به يک وسيله قانوني براي افزودن به ثروت خانواده سلطنتي ايران شده است...»
در اين ميان، چون شاه همواره سعي داشت مسأله را به نحوي توجيه کند، لذا گاه مي شد که نظرهاي مضحک و عجيب و غريب هم اظهار مي کرد. در اينجا لازم مي دانم به گفتگويي که شاه با «اوليويه وارن» (خبرنگار فرانسوي) داشته است نيز اشاره کنم.خبرنگار فرانسوي از شاه پرسيد: «گفته مي شود که فساد بخشي از اطرافيان شما را هم در امان نگذاشته است.» و شاه در پاسخ او گفت: «... همه چيز ممکن است.ولي در اين مورد به خصوص بايد بگويم که اين فساد نيست، بلکه مثل بقيه رفتار کردن است [!] يعني مثل کساني که کاملاً حق کار کردن و معامله کردن را دارند، و به عبارت ديگر، اطرافيان من هم حق دارند در شرايط مشابه با ديگران- که قانوناً کار مي کنند و دست به معامله مي زنند- براي امرار معاش خود فعاليت داشته باشند [!] ...»( 1 )
* اختناق
ساواک فقط اسماً وابسته به نخست وزيري بود، وگرنه مستقل کار مي کرد و دستورات خود را نيز مستقيماً از شاه مي گرفت.
ساواک که کليه فعاليتهايش کاملاً جنبه محرمانه و پنهاني داشت، تمام سعي خود را به کار مي گرفت تا محيطي آکنده از ترس به وجود آورد و با اين کار چنان جو مسمومي بر تمامي جامعه- از صدر تا ذيل- حکمفرما کرده بود که هيچ کس واقعاً جرأت نداشت در حضور ديگران سخني به زبان بياورد تا جايي که اگر دوستانم هم مي خواستند مطلبي را با من در ميان بگذارند، معمولاً مرا به گوشه خلوتي در باغچه منزل مي بردند و در آنجا با صدايي آهسته حرف خود را مي زدند.برقراري سانسور توسط ساواک تا بدان حد پيشرفت کرده بود که گاه اتفاق مي افتاد جلوي انتشار کتابهايي را که قبلاً بارها چاپ شده بود، مي گرفت.و گفتني است که مثلاً از انتشار نمايشنامه هايي مثل «هملت» يا «مکبث» فقط به اين دليل جلوگيري مي کرد که در آنها شاه يا شاهزاده اي کشته مي شد! ساواک فيلمها را به ميل خود زير قيچي سانسور مي برد و حتي يک بار از نمايش فيلم ساخته يکي از دوستانم به نام «ابراهيم گلستان» که داستان مرد تازه به ثروت رسيده اي را مطرح مي کرد و به نظر ساواک، مشاهده چنين ماجرايي مي توانست قضيه شاه بعد از بالا رفتن قيمت نفت را در ذهن بيننده تداعي کند، جلوگيري شد.در مورد ديگر نيز نويسنده اي فقط به اين بهانه چند روز به زندان ساواک افتاد که چرا يکي از مخالفين رژيم عبارت مندرج در يکي از کتابهاي وي را در نامه خود نقل کرده است؟! اعدام مخالفين رژيم معمولاً فقط موقعي اعلام مي شد که عمل انجام گرفته بود و در مورد چريکهاي مخالف رژيم نيز که شاه آنها را به جاي «زنداني سياسي» همواره «تروريست» مي ناميد، قانوني همانند قاچاقچيان مواد مخدر وضع کرده بود که اجازه مي داد بدون معطلي اعدامشان کنند و با جلوگيري از برگزاري مراسم عزاداري توسط خانواده آنها نيز سبب برانگيختن بغض و کينه فراواني عليه خود در بين مردم مي شد.بي رحمي شاه هر روز بيشتر افزايش مي يافت و رفتارش با مخالفين به صورتي درآمده بود که اواخر سال 1976 يکي از همکارانم در وزارت خارجه ضمن ديدارش از من در نيويورک مي گفت: «شاه هر روز سنگدل تر مي شود».

* مواد مخدر
يکي از مسايل حيرت انگيز براي مردم ايران، دخالتهاي دربار شاه در امور مربوط به مواد مخدر بود.
به «محمودرضا» يکي از برادران شاه اجازه داده شده بود در امر کشت ترياک و فروش محصول آن فعاليت داشته باشد و آن طور که مردم تهران نقل مي کردند، همه ساله محمودرضا به بهانه اينکه محصول ترياک خوب نبوده، مقدار زيادي از ترياکهاي به دست آمده را براي خود نگه مي داشت و بعداً آن را به قيمت هنگفت در بازار سياه به فروش مي رساند.
مردم همچنين رسوايي سال [1351] 1972 توسط يکي از اطرافيان شاه به نام «اميرهوشنگ دولو» را که در سوئيس اتفاق افتاد فراموش نمي کردند، و نيز مي دانستند که شاه اين شخص را پس از دستگيري اش به خاطر قاچاق مواد مخدر در سوئيس با ضمانت خود از زندان بيرون آورد و يک سره به فرودگاه زوريخ برد و از آنجا در حالي که مأموران پليس ناظر فرار زنداني از کشورشان بودند- ولي به خاطر حضور شاه کاري از دستشان برنمي آمد- او را به هواپيماي آماده پرواز نشاند و از سوئيس خارج کرد.اين ماجرا گرچه در سوئيس و مطبوعات اروپايي انعکاسي وسيع يافت، ولي همان زمان به خاطر سانسور خبري ايران کسي در داخل کشور از ماوقع مطلع نشد، تا آنکه پس از مدتي جريان واقعه دهان به دهان به گوش همه رسيد و مردم را از اين مسأله حيرت زده کرد که چطور قاچاقچي هاي خرده پاي بدبخت به دستور شاه تيرباران مي شوند، ولي همين شاه دوست خود را که به جرم قاچاق مواد مخدر در سوئيس بازداشت شده از محاکمه و زندان مي رهاند؟! راجع به «اميرهوشنگ دولو» نيز گفتني است که او تا چند ماه خود را از نظرها پنهان کرد. ولي بعد از آن بار ديگر در دربار آفتابي شد و کارهاي سابق خويش را از سر گرفت.در ميان اطرافيان خانواده سلطنتي کم و بيش افراد ترياکي وجود داشتند، ولي چون ترياک کشيدن اين عده در دربار، بعضي اوقات سبب ناراحتي شاه مي شد، آنها ناچار برنامه خود را براي مدتي به جاي ديگر منتقل مي کردند، تا آنگاه که خشم شاه فرونشيند و بتوانند دوباره بساط دود و دم خود را در دربار به راه بيندازند.

* فساد اخلاقي
اکثر اعضاي خانواده سلطنت و مقامات سطح بالاي کشور به گونه اي زندگي مي کردند که حداقل مي توان گفت روش آنها نه تناسبي با دستورات مذهب رسمي کشور داشت و نه قابل تطبيق با اصول اخلاقي بود.شاه به تحريک اميراسدا... علم (وزير دربار) و مفت خورهايي که علم را در محاصره داشتند، دستور داد چند کازينوي قمار و تفريحگاه در ايران احداث شود.علت آن هم چنين توجيه شد که: وجود اينگونه مراکز براي جلب شيوخ ثروتمند خليج ] فارس [ لازم است و براي احداث آنها هم انگيزه هاي سياسي و اقتصادي بيشتر مدنظر قرار دارد.به دنبال اين دستور، انواع و اقسام قمارخانه در شهرهاي مختلف کشور ظاهر شد، که در اکثر آنها نيز اعضاي خانواده شاه به نحوي مشارکت داشتند.پس از چندي، جزيره کيش هم با خرج مبالغي هنگفت و اختلاس از خزانه مملکت تبديل به تفريحگاهي شد که ميلياردرها بتوانند از آن براي گذراندن دوره تعطيلات خود استفاده کنند و چنين شايع بود که شرکت هواپيمايي ايرفرانس در پروازهايي که با هواپيماي کنکورد به اين جزيره دارد هميشه تعدادي زنان برچين شده از سوي «مادام کلود» معروفه را از پاريس به کيش مي آورد.بهانه اصلي احداث تأسيسات پر خرج در جزيره کيش را «جلب توريست» تشکيل مي داد، ولي بعداً که معلوم شد، هم مخارج اين کار از حد پيش بيني شده فراتر رفته، و هم اهداف مورد نظر آن طور که بايد تأمين نشده، اقداماتي انجام گرفت تا تأسيسات اين جزيره توسط شرکت ملي نفت ايران و شرکت هواپيمايي ملي ايران خريداري شود.يکي از آشنايان من که در جلسات مربوط به مذاکره در باب چگونگي فروش تأسيسات کيش حاضر مي شد، بعداً ضمن صحبت خود اين نکته را هم با من در ميان گذاشت که چون رئيس هواپيماي ملي درخواست کرد قبل از پرداخت پول بهتر است سودآوري اين سرمايه گذاري از سوي کارشناسان مورد ارزيابي قرار گيرد، پاسخي طعنه آميز و تحقيرکننده از سوي شاه دريافت داشت.پايتخت ايران در حقيقت به دو شهر تقسيم شده بود. يکي در قسمت شمالي آن به صورت شهري ثروتمند که ساکنانش در ويلاهاي لوکس به سبک اروپا زندگي مي کردند و پر بود از رستوران، ديسکوتک و کاباره و ديگري در قسمت جنوبي پايتخت، با محلات فقيرنشين، کوچه هاي تنگ، هواي آلوده و ساکنان تهيدست. هجوم تکنسين هاي خارجي- اعم از نظامي و غيرنظامي- به ايران، شهرهاي بزرگ کشور را هرچه بيشتر رو به سوي غربي شدن سوق مي داد و نفوذ فرهنگ غربي آثار خود را در کليه شؤون اجتماعي ظاهر مي کرد.ميليونها دلار از سوي دولت فقط براي طراحي نقشه هاي «شهستان پهلوي» خرج شد که بنا بود به صورت يک شهرک مدرن در قلب تهران با آسمانخراشهايي تا 60 طبقه بنا شود. ولي در جريان آن به قدري سؤ استفاده و اختلاس شد که ناچار از اجرايش صرفنظر کردند.

منبع: سقوط شاه، فريدون هويدا،ترجمه: ج. ا. مهران، انتشارات اطلاعات، 1365 ، صص 110 - 89

  


خريد حکمراني خراسان با تقديم باغ قيطريه



* محمود فاضلي
يکي از رسوم ناپسند دوره قاجاريه به مزايده گذاشتن مقامات و مشاغل حساس از سوي سلاطين بود و از کساني که داوطلب



وزارت، استانداري و غيره بودند مبلغي به عنوان «پيشکش» مطالبه و وصول مي کردند. وزرا و حکام جديدالانتصاب موظف بودند با تقديم يک هديه گرانبها که آن را «دم جا» مي گفتند رضايت خاطر او را فراهم کنند.آصف الدوله که نام اصلي اش غلامرضا شاهسون است علاوه بر مبلغ معتنابهي که علي الرسم به عنوان پيشکش به ناصرالدين شاه تقديم کرد باغ قيطريه تجريش يکي از مستغلات خود را نيز به ميرزا اهدا نمود و روانه خراسان شد! وي پس از مدت کوتاهي از خراسان احضار و در سال 1315 براي بار ديگر به حکمراني کرمان و بلوچستان انتخاب گرديد و به او مأموريت داده شد تا با عده اي سرباز و مهمات به منظور سرکوب اشرار روانه بلوچستان شود.دومين مأموريت آصف الدوله در کرمان مجدداً به مانند بار اول مصادف با خشکسالي و قحطي مي شود و مردم بم و سيرجان شروع به تعرض مي کنند و دولت ناچاراً او را به مرکز احضار مي نمايد.
وي در مأموريت دومش در خراسان، با استفاده از تجربيات گذشته رعاياي خراسان و مؤديان مالياتي را تحت فشار قرار داد تا بتواند مطالبات دولت را وصول و حقوق و وظيفه مستمري خواران را تأديه کند که البته با نارضايتي مردم رو به رو شد.شيخ محمد ناظم الاسلام کرماني درباره شخصيت وي مي گويد: «آصف الدوله اظهار تقدس مي کرد و نوشابه الکلي نمي نوشيد اما از ارتکاب پاره اي از اعمال منافي عفت ابا نداشت. در هر کجا که به حکومت مي رفت گندم و ارزاق مورد احتياج مردم را احتکار مي کرد.»در زمان حکومت وي در مشهد انقلابي برپا شد و جمعي در صحن حضرت رضا(ع) بست نشستند. مظالم آصف الدوله در اين مأموريت چنان توسعه پيدا کرد که آزاديخواهان تهران را به هيجان آورد.
تعديات والي خراسان و اعمال جابرانه و نارواي او در همه محافل پايتخت نقل مجلس شد. مي گويند رعاياي قوچان در اثر فشار و سختگيري مأمورين آصف الدوله چنان به ستوه آمدند که ناچار دخترهاي خردسال خود را به مبلغ ناچيزي به ترکمانان فروختند تا بتوانند مطامع والي خراسان را تأمين و مالياتهاي مورد مطالبه را تأديه کنند. تقي زاده معتقد بود که تعديات آصف الدوله حاکم خراسان و موضوع فروش دختران قوچاني به ترکمانان بود که مردم را به مبارزه و ضديت با استبداد تحريک کرد و سبب انفجار انقلاب شد.در جلسه اي از سوي چند تن از نمايندگان از جمله تقي زاده، موضوع آصف الدوله و تخلفات و تعديات او مطرح شده و لزوم عزل وي مورد تأکيد قرار مي گيرد.وي نيز طي تلگرافي به مجلس شوراي ملي نسبت هايي که به وي داده شده بود را تکذيب مي کند. وکلاي مجلس مجدداً موضوع فروش دختران قوچاني را مطرح مي کنند و خواستار خريداري مجدد آنان و برکناري از سمتش و مجازات وي مي شوند.
آصف الدوله معزول شده و سپس وي را به تهران آورده و به عدليه سپردند. ديري نگذشت که وي در زمره رجالي ديده شد که در مجلس شوراي ملي سوگند ياد مي کرد !
در ميان ناباوري در کابينه ناصرالملک وزير داخله شد. وکلاي مجلس که از انتخاب وي خشمگين شده بودند به احترام ناصرالملک هيچ نگفتند.در کابينه ابوالقاسم خان ناصرالملک، حسين قلي خان نظام السلطنه از طرف شاه مأمور تشکيل کابينه شد و آصف الدوله مجدداً وزارت داخله را به عهده گرفت.پس از استيضاح وي در مجلس و عدم رأي اعتماد نمايندگان به وي ناچار شد که به صورت ظاهري با درباريان قطع رابطه کند و به مشروطه خواهان بپيوندد.پس از روي کار آمدن کابينه احمدخان مشيرالسلطنه، آصف الدوله به استانداري فارس انتخاب شد. استاني که البته با هرج و مرج بسياري رو به رو بود. آصف الدوله پس از مشاهده اين وضع اسفناک، به فکر چاره جويي افتاده و چون احساس کرد سرانجام پيروزي با مشروطه طلبان خواهد بود با آزاديخواهان فارس سازش کرد و خاطرنشان کرد که قبلاً هميشه متمايل به مشروطه و طرفدار حکومات پارلماني بوده است.در حالي که گروهي از همعصران وي معتقد بودند «آصف الدوله مردي سفاک و عامي بود. وقتي به حکومت فارس رسيد، مشروطه خواهان را تار و مار کرد و زير فشار گذاشت.»

  


نوه قجر انگليسي، پسر ناتني آمريکا



جلال فرهمند
علي اميني را بايد به نام مادرش شناخت. مادري که رضاشاه در حق وي گفته بود که اگر قاجار يک و نيم مرد داشته باشد يکي از



آنان فخرالدوله و نيم ديگرش آغامحمدخان قاجار است.
وي پر بي راه هم نگفته بود. پس از کلي خرابکاريهاي محسن امين الدوله پدر علي اميني، همسرش تنها کسي بود که توانست املاک و ثروت وي را جمع و جور نمايد و نگذارد خانواده اش از هم بپاشد.علي فرزند همين زن بود. زني که در ابتداي کودکي اش شيريني خورده محمدخان مصدق السطنه (دکتر مصدق بعدي) بود.
فخرالدوله به زور علي امين الدوله پدربزرگ علي که صدراعظم مظفرالدين شاه بود به عقد پسرش محسن در آمد. فخرالدوله هم چاره اي جز اطاعت از پدرش (مظفرالدين شاه) نداشت. علي هنگامي که از آب و گل در آمد يعني حدود سالهاي 1315 که تحصيلاتش در پاريس به اتمام رسيد و دکتراي اقتصاد گرفت ديگر از القاب پر طمطراق قاجار چيزي باقي نمانده بود وي به لقب اميني اکتفا کرد، ولي با توجه به ثروت و زرنگي مادرش قدرت همچنان در اين خاندان مي جوشيد.احمد قوام و علي وثوق دو برادري که عمه زاده هاي پدري اميني بودند پس از شهريور بيست مجدداً در صحنه قدرت ايران ظاهر شدند (خصوصاً احمد قوام).علي اميني هم با توجه به اينکه بتول دختر وثوق را گرفته بود کار و بارش حسابي سکه شد. احمد قوام بزرگترين پشتيبان علي اميني بود.مراتب ترقي اي که علاوه بر همبستگي با قوام توصيه هاي مادر را هم پشت سر داشت. در اولين کابينه پس از شهريور بيست قوام، اميني 37 ساله معاون نخست وزير شد.احمد قوام علاقه زيادي به حضور نيروي سوم يعني آمريکاييان در ايران داشت. چنانکه در دوره قاجار نيز مي خواست در مقابل روس و انگليس پاي شرکتهاي نفتي آمريکايي را به ايران باز کند و حتي در آوردن مستشاران اقتصادي آن کشور هم تلاش زيادي داشت.اميني هم همين را مي پسنديد و اين رويه را از استادش احمد قوام داشت. چندانکه بعدها هم آمريکاييان اين علاقه را بي پاسخ نگذاشتند و قدر زحمات وي را دانستند.در کابينه هاي متعدد قوام، علي اميني حضوري مستمر داشت و نقش مهمي ايفا مي کرد. وي حتي در کابينه منصور به مقام وزير اقتصاد ملي رسيد. در کابينه اول مصدق هم هشت ماه اين وزارتخانه را گرداند.علي اميني از ماجراي کودتاي 28 مرداد هم سر سالم بيرون آورد. آن هم به چه قيمتي! وي علاوه بر اينکه وزير اقتصاد کابينه کودتا را بر عهده داشت مسؤوليت حل و فصل قضيه مهم نفت ايران را هم بر عهده گرفت. نفت ايران از زير بليت انگليس خارج شده بود و شرکاي کودتا هم سهم مي خواستند. شرکايي که مهمترين آنان آمريکاي مورد علاقه اميني بود. قرارداد اميني- پيچ از پي مذاکرات امضا شد و چهل درصد نفت استحصالي کنسرسيوم سهم آمريکا شد، معامله اي بس شيرين.سال 1334 وي در کابينه علا وزير دادگستري و سپس در همين سال سفير کبير ايران در آمريکا شد. در اين سفر ريشه علايق وي به آمريکا پايدارتر شد.اين پايداري در ابتداي دهه چهل و برآمدن کندي خود را نشان داد. با فشار دولت دموکرات کندي (که ترس کمونيسم شرق، جهان و از جمله اقمار آمريکا؛ مثل ايران آن را فرا گرفته بود) علي اميني براي ايجاد اصلاحات اقتصادي و سياسي براي مقابله با هجوم اردوگاه شرق به نخست وزيري گمارده شد.شاه با ناراحتي فرمان نخست وزيري را امضا کرد ولي چشم به راه زمين خوردن اميني ماند.کابينه علي اميني کابينه جنجالي بود. بگير و ببندهاي تبليغاتي پر سر و صدايي راه افتاد. عوامل دست چندم به عنوان مفسد به دادگاههاي نمايشي کشانده شدند بدون اينکه مفسدين اصلي که سر و سري با دربار داشتند آسيبي ببينند.اصلاحات اميني چنان ميان تهي بود که شکست آن هر لحظه محتمل مي نمود.امري که حتي آمريکاييان به آن پي بردند. شاه طي مسافرتي به آمريکا پرچم اصلاحات آمريکايي را به دوش گرفت و رهبر انقلاب سفيد ايران شد و اميني هم که مورد غضب شاهانه بود تا پايان سلطنت شاه الا چند ماه آخر خانه نشين شد.شاه سرگردان سال 57 طي چند ماه آخر سلطنتش به هر کسي متوسل مي شد. علي اميني هم چون شيري بي يال و دم و اشکم به ياد احمد قوام که در اواخر عمر پيرانه سري مي کرد هوس نخست وزيري به سرش زد ولي ظاهراً وي عاقل تر از قوام بود چون ايران 57 ، ايران 31 نبود.قبل از پايان قيام مردمي 57 به پاريس رفت و آنجا ماند. مدتي حدود سه سال کار سياسي کرد، ولي او مرد ميدان نبود. و سرانجام در پاريس سر در خاک کشيد( 1372 ).

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com