تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ديدگاه
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-10-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 9آبان ماه 1388


نگاهي به نمايش «خنکاي ختم خاطره»/ نوشته: حميدرضا آذرنگ،کارگردان:
نيما دهقان: مي خواستم لبخند شما را ببينم



* مهدي نصيري
نيما دهقان، که سابقه ارتباط آثارش با موضوع جنگ و دفاع مقدس از «دو متر، در دو متر جنگ» آغاز مي شود و به «مادر مانده» و





حالا «خنکاي ختم خاطره» رسيده است، در اين اثر با رويکردي متفاوت به مضمون شهادت و دفاع نزديک شده است. در واقع نگاه دهقان به موضوع به مراتب واقعي تر، منطقي تر و ملموس تر از آن چيزي است که امروز تئاتر دفاع مقدس را با چالشهاي محتوايي و مضموني مواجه ساخته است. دهقان در فرآيندي منطقي انسان را ابتدا در روي زمين تصوير مي کند و با پرداخت به مضمون از پايين به بالا مي رسد. اين همان رويکردي است که حتي در آثار ديگر او مثل «کادانس» هم به يک شاخصه مهم تبديل شده و اصلاً زمينه هاي شکل گيري سبک، فرم و محتواي آثارش را نيز فراهم مي کند.
«خنکاي ختم خاطره» بر اين اساس نمايش متفاوت و تأمل برانگيزي در حوزه تئاتر جنگ است. در نمايش نيما دهقان، يوسف شهيدي است که پس از 25 سال اين فرصت را پيدا مي کند مادامي که سخني به زبان نياورد، زنده شود و به زمين برگردد.
سه مرد مأمور مي شوند خانواده واقعي اين شهيد را پيدا کنند و يوسف با آنها همراه مي شود، اما تلخي و خشونت و غم آدمهاي امروز را تاب نمي آورد و با به زبان آوردن کلمه «افسوس» حکم حضورش روي زمين باطل مي شود. حالا يوسف جامعه اش را ترک مي کند و با افسوس مي گويد که مي خواسته لبخند را روي لبها ببيند، اما....
يوسف: من اومده بودم لبخند تونو ببينم يه تک پا....
اين روايت همه آن چيزي است که ساختار متن «خنکاي ختم خاطره» بر پايه آن طراحي شده است. اما چه تفکر و ديدگاهي بايد جزئيات اين داستان را تشکيل بدهد. موضوع اين است: «يک شهيد، سالها بعد از شهادت به جامعه اش باز مي گردد و تلخي و غم جامعه او را شگفت زده مي کند.» شايد هم در دلش بگويد: «اصلاً فکر نمي کردم اينطوري بشه! »
دهقان پس از اين داستان نگاه نقادانه اش به جامعه را با چند موقعيت که بيشتر با هم شباهت دارند تا تفاوت، در قالب شش اپيزود مطرح مي کند. در همه اين اپيزودها به جز يکي از آنها سه مرد از طرف بنياد شهيد وارد پنج خانواده که فرزند مفقودالاثري به نام يوسف دارند مي شوند به اميد آنکه خانواده او را پيدا کنند.
نخستين اشکال کار دهقان در چينش موقعيتهاي داستاني و اپيزودهاي نمايش اش است. اپيزود اول که بايد نقطه آغازين ارتباط مخاطب با داستان و يکي از قوي ترين موقعيت ها باشد، آن گونه که انتظار مي رود تأثيرگذار نيست و تازه بازي عجيب و غريب بنفشه نجاتي هم از ارزشهاي آن در زمينه تأثيرگذاري دراماتيک مي کاهد. دهقان اين اپيزود را با ميزانسن و طراحي بصري زيبايي آغاز مي کند، نور ، دکور و ميزانسن در نگاه اول صحنه زيبايي از موقعيت مواجهه مأمور بنياد و دختر را، پشت آيفون تصوير مي کنند.
اما اين تصاوير که با منطق زميني- آسماني نمايش توجيه پذير هم هست، بي درنگ با بازي عجيب نجاتي که انگار مقدمه اي براي ورود به سبک به نظر مي رسد مخدوش مي شود و تا پايان نمايش تنها همين نوع بازي است که در کمال تعجب يکه و تنها باقي مي ماند و حتي هماهنگي و اشتراکي با ساير حوزه هاي اجرا و بازيگري در ساير بخشها پيدا نمي کند.
شايد به بياني ساده بتوان رؤيا و خيال را در آميزش با واقعيت به عنوان عصاره اي براي هدايت لحن روايت اجرايي در نمايش پيشنهاد کرد. اين همان لحني است که در بيشتر صحنه هاي نمايش هم بر فضا غالب است. اپيزود دوم، اگر چه به واسطه متفاوت بودن موقعيت آن مي توانست به يکي از تأثيرگذارترين بخشهاي نمايش تبديل شود، اما به واسطه نزديک بودن آن به ابتداي نمايش هدر رفته است.
اين اپيزود با بازي خوب علي سرابي که همواره تعليق دريافت در ترديد و تشخيص ميان ويژگي هاي تيپ و شخصيت پررنگ تر مي شود، به راحتي مي توانست به يک نقطه اتکاي دراماتيک براي فرار از تکرار تبديل شود که در ادامه در مورد آن خواهم گفت. اما نيما دهقان با قرار دادن آن در ابتداي نمايش آن را به سرعت براي مخاطبش فاش مي کند و با قرار دادن دو مضمون مشابه در پيش و پس از آن حتي، پنج اپيزود شبيه به هم نمايش اش را هم لو مي دهد.
اپيزود سوم، يکي از موقعيتهاي خوب نمايش را به اجرا مي گذارد، سنگيني و حزن حسي موجود در اين موقعيت در ترکيب با تلخي طنزي که کمتر توي ذوق مي زند به نظر بيشتر در جهت منطق موضوعي و فضاي مورد انتظار نمايش مي آيد.
بازي خوب الهام کردا و علي سرابي و واکنشهاي خوب مسعود ميرطاهري در مقام يک مخاطب - بازيگر تأثير حسي خلاء حضور يوسف در خانه پيرمرد کرد را چندين برابر کرده است و زبان غافلگير کننده متن در چند بخش از اين اپيزود با بازي تقسيم شده در نگاه، سکوت و کلام کردا و سرابي هم آن را به يک موقعيت دراماتيک تأثير برانگيز و قوي تبديل کرده است.
اما چهارمين اپيزود نمايش «خنکاي ختم خاطره» برعکس اپيزود پيش بزرگترين لطمه اش را از بازي حميدرضا آذرنگ متحمل مي شود. بدون شک نمايشنامه در هيچ کدام از بخشهاي قدرت و ظرافت دراماتيک و اوج و فرودهاي حسي مانند اين اپيزود را ندارد.
در واقع اگر بازي ضعيف و خشک آذرنگ، اين موقعيت را هدر نمي داد، چهارمين بخش مي توانست نقطه طلايي روايت در اجراي دهقان باشد. کما اينکه با وجود حضور ناموفق آذرنگ در مقام بازيگر اين اپيزود همچنان تأثيرگذار است و بيشترين نقاط اوج حسي را در مواجهه با ارتباط مخاطب به خود اختصاص مي دهد.
پدر احساساتي و دل شکسته وارطان پس از 25 سال انتظار وقتي که مأمور بنياد شهيد را در خانه اش مي بيند با يک تن صدا و با يک لحن کاملاً تکراري و يکسان تنها خشونتي مداوم را در مورد اين موقعيت داستاني خوب به نمايش مي گذارد.
پس از اين اپيزود همه آنچه که نمايش قصد بيان آن را دارد تعريف شده و هر چه پس از اين اتفاق مي افتد بر اساس زمان نمايش تکرار و تکرار است، بنابراين به راحتي مي توان پيش بيني کرد اپيزود بعدي چگونه موقعيتي را خواهد ساخت.
هر اپيزود از نمايش بيانگر تلخي و غمي است که مفقود شدن يک يوسف در خانواده اي ديگر باعث آن شده است و به همين دليل اپيزود پنجم هر چه که باشد، تماشاگر را خسته مي کند. پس بعيد نيست مخاطب «خنکاي ختم خاطره» اينجا با يک افت شديد از نظر تأثير دراماتيک همراه شود. مخاطب حتي ديگر داستان را نمي بيند و وقايع آن را دنبال نمي کند. بازي سرد و ساکن هنگامه قاضياني در اين اپيزود باز هم به ضعفهاي ديگر آن دامن مي زند و پنجمين موقعيت داستاني نمايش را به موقعيتي تکراري، خنثي و خسته کننده تبديل مي کند.
اينجاست که تغيير ترتيب چينش اپيزودها و قرار گرفتن اپيزود دوم به جاي موقعيت داستاني پنجم و تکيه بر تفاوت موقعيت و طنز پنهان در لايه هاي زيرين موقعيت داستاني خانواده اي که براي نجات جان دخترشان به يک شهيد نياز دارند، با بازي خوب علي سرابي و جنبش و تحرک موجود در شخصيتي که او مي توانست بسازد، شايد به کمک ريتم و جريان روايت مي آمد.
تا به حال هر بخش از نمايش تکرار بخش ديگر بود و تنها چيزي که در اجرا با تغيير همراه بود و گذشت زمان بر پيچيدگي هاي آن مي افزود، صحنه نمايش بود. حالا در اپيزود پاياني اين صحنه در گوشه اي از آن با پيرمردي منتظر تناسب پيدا مي کند که تمام زندگي اش شمارش روزهاي هفته و انتظار براي رسيدن يوسف است.
طراحي صحنه خوب منوچهر شجاع بهترين فصل ختامي است که در پايان بندي نمايش نيما دهقان مي توان به آن اشاره کرد. پايان بندي اي که با کلام پاياني يوسف و افسوس او در مورد تلخي و سردرگمي موجود در جامعه تکميل مي شود وهمه کاستي ها و ضعفهاي پيشين را از خاطر مخاطب مي زدايد.
نيما دهقان، در «خنکاي ختم خاطره» اگر چه با دشواري هايي مواجه بوده است، اگر چه به وضوح مي توان شتابزدگي و تحميل سختي هاي شرايط کار را در اجراي نمايش اش مشاهده کرد و اگر چه ضعف هايي در نمايش اش دارد، اما تجربه موفقي را در حوزه تئاتر دفاع مقدس به ثبت رسانده که مهمترين شاخصه آن سبک خاص خود او در کارگرداني است.

  


هشدار 46 سينماگر نسبت به حاکميت جريان سرمايه: قانون از ما پشتيباني نمي کند



46 سينماگر در بيانيه اي مشترک نسبت به حذف سينماي «مستقل» هشدار دادند.






در اين بيانيه که به عنوان بيانيه شماره 3 مجمع فيلمسازان سينماي ايران در اختيار ايسنا قرار گرفته و نام هنرمنداني چون عباس کيارستمي، ناصر تقوايي، بهرام بيضايي، رخشان بني اعتماد، احمدرضا درويش، کيومرث پوراحمد، ابوالحسن داوودي، عليرضا داوودنژاد، پرويز شهبازي، اصغر فرهادي و.... به چشم مي خورد آمده است:
«دوستداران سينماي ايران !
سالنهاي سينما بعضي از فيلمهاي ما را نشان نمي دهند و بسياري از فيلمها با محدوديت به نمايش در مي آيند؛ و هيچ قانوني از ما پشتيباني نمي کند. جرياني بين ما و شما فاصله انداخته است. اين جريان خواستار حاکميت «پول و سرمايه» است و هر کس در اين راستا فيلم نسازد، در نمايش عمومي با شگردهاي بازاري تنبيه مي شود. در شرايط کنوني، ملاک براي نمايش عمومي يک فيلم ، فيلمساز آبرودار و فيلم آبرومند نيست. مي خواهند سينماي مستقل را حذف کنند و يا حداکثر لطف کنند و در گلخانه نگه دارند.
علاقه مندان به سينماي ايران !
ما اين فيلمها را براي شما و به عشق شما مي سازيم.
رودررويي مستقيم با مردم حق هر سينماگري است و نيز حق مردم است که فيلمهاي متفاوت ببينند.
اگر ساز و کارتوليد و پخش ونمايش در اين سينما اصلاح نشود واگردر نمايش فيلمها عدالت اقتصادي و فرهنگي اعمال نشود، بايد بزودي شاهد حذف سينماي مستقل ايران باشيم.
سعيد ابراهيمي فر - محمد احمدي - سعيد اسدي - سيروس الوند- محسن امير يوسفي - عليرضا اميني - محمد بزرگ نيا - رخشان بني اعتماد - فريال بهزاد - حبيب ا... بهمني - بهرام بيضايي - کامبوزيا پرتوي - کيومرث پوراحمد - ناصر تقوايي - قاسم جعفري - محمد حسين حقيقي - منيژه حکمت - عزيزا... حميدنژاد - اکبر خواجويي - عليرضا داوودنژاد - ابوالحسن داوودي - احمد رضا درويش - اميرشهاب رضويان - عباس رافعي - علي ژکان - محمد علي سجادي - سيامک شايقي - پرويز شهبازي - يدا... صمدي - کيانوش عياري - ناصر غلامرضايي - مهدي فخيم زاده - اصغر فرهادي - ابراهيم فروزش - مهرداد فريد - مجيد قاري زاده - رهبر قنبري - ايرج کريمي - عباس کيارستمي - عبدالرضا کاهاني - منوچهر مصيري - خسرو معصومي - نادر مقدس - محمد متوسلاني - اصغر هاشمي - محمد رضا هنرمند.

  


با نمايش «کودک و فرشته» ؛ جشنواره فيلم رشد آغاز شد



گروه هنر- سي و نهمين جشنواره بين المللي فيلم رشد شامگاه جمعه هشتم آبانماه، همزمان با ولادت با سعادت ثامن الائمه(ع) با قرائت پيام سرپرست وزارت آموزش و پرورش در سينما فلسطين آغاز به کار کرد.
در اين مراسم که با حضور جمع کثيري از مسؤولان و هنرمندان کشور و ميهماناني از کشورهاي جهان برگزار شد، پيام سرپرست وزارت آموزش و پرورش قرائت شد و فيلم بلند داستاني «کودک و فرشته» به کارگرداني مسعود نقاش زاده به همراه فيلمهاي کوتاه «آلزايمر» از ايران و «لبن سادر» از کشور آلمان به نمايش در آمد.
بنا براين گزارش در مراسم افتتاحيه جشنواره از استانهاي برتر جشنواره دوره قبل و همچنين معلمان هنرمند و فداکار کشور تقدير به عمل آمده و جوايزي به آنها اهدا شد.

  


«لورکا» نبش قبر شد



نبش قبر فدريکو گارسيا لورکا، شاعر سرشناس اسپانيايي با هدف پي بردن به علت مرگ او و برخي از قربانيان جنگ داخلي اسپانيا آغاز شد.
به گزارش فارس، به نقل از خبرگزاري فرانسه، نبش قبر اين شاعر اسپانيايي با تدابير امنيتي در پارک فوئنته گراند منطقه آلفاکار صورت مي گيرد.
در سالهاي اخير موضوع نبش قبر گارسيا لورکا به موضوعي جنجالي و بحث برانگيز در اسپانيا تبديل شده بود. گارسيا لورکا، شاعر و نمايشنامه نويس اسپانيايي سال 1936 در جنگ داخلي اين کشور به دست فالانژيستها کشته شد.علاوه بر نبش قبر گارسيا لورکا قرار است گور سه تن ديگر از کشته شدگان جنگهاي آن سال نيز شکافته شود.
وزارت دادگستري اسپانيا و مقامات امنيتي اين کشور تا پايان برنامه نبش قبر که احتمالاً دو ماه طول خواهد کشيد نظارت دارند. کار نبش قبر را سه استاد باستان شناس اسپانيايي در محلهايي که از پيش تعيين شده است انجام مي دهند.اين باستان شناسان قرار است بعد از بيرون آوردن اجساد و يا استخوانهاي باقي مانده، آنها را در آزمايشگاههايي که براي اين منظور پيش بيني شده بررسي کنند.

  


مديرکل اداره نظارت و ارزشيابي:
ممنوع التصوير شدن «ميترا حجار» ارتباطي به مديريت جديد سينما ندارد



سيدعليرضا سجادپور با تأکيد بر اين نکته که بر خود وظيفه مي دانيم که مشکلات تعدادي از هنرمندان سينما را که منع فعاليت دارند، حل و فصل کنيم، اظهار داشت: ماهها قبل، از مشکل «ميترا حجار» مطلع بوديم و اين موضوع ارتباطي به مديريت جديد سينما ندارد.
سيدعليرضا سجادپور در گفتگو با فارس در خصوص اخبار منتشر شده مبني بر ممنوعيت فعاليت ميترا حجار در سينما و تلويزيون اظهار داشت: بايد عنوان کرد مشکل ممنوع الکاري ايشان به مديريت جديد سينما ارتباطي ندارد، اما براساس وظيفه اي که به عهده ما است سعي مي کنيم به سرعت اين مشکل را برطرف کنيم.
وي افزود: هر چند که اين مشکل به مديريت جديد ارتباطي ندارد، اما ظاهراً در مديريت قبلي نيز اين مشکل از جايي خارج از وزارتخانه به وجود آمده است و بعضاً افرادي که ممنوع التصوير مي شدند، خارج از وزارت ارشاد با مشکلاتي مواجه مي شدند و ما سعي داريم اين مشکل را به صورت ساز و کاري حرفه اي بررسي کنيم و بدانيم چرا بايد براي هنرمندان اين مشکل به وجود بيايد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com