|
* محمد کاظم کاظمي
بحث ما در اين هفته درباره خصوصيتي در زبان شعر است که در کتابهاي بلاغت ما تاکنون نام و نشان چنداني نداشته است، يعني

استفاده از ويژگي هاي زبان محاوره و زبان گفتار در شعر، به گونه اي که به آن زيبايي و ملاحتي خاص ببخشد.
اين بحث را اکنون به بهانه انتشار کتاب «ما به روايت من» عليرضا سپاهي لايين مطرح مي کنم که به تازگي توسط نشر تکا (توسعه کتاب ايران ) به چاپ رسيده و يکي از کتابهاي خوب اين سلسله به شمار مي آيد. شايد عمده ترين هنرمندي عليرضا سپاهي بويژه در شعرهاي آغازين اين دفتر که مربوط به اوايل دهه هفتاد است، همين مردم گرايي باشد.
اما مردم گرايي در يک نگاه کلي دو شکل و کارکرد متفاوت دارد.
شکل ساده و معمول آن استفاده از ضرب المثل ها، تعبيرها و تکيه کلام هاي عاميانه در شعر است، چنان که در اين بيتها از سپاهي مي بينيم.
يادش به خير، حال و هواي دهات ما
آن روزها که روي تو بود التفات ما
يک شب حضور محترم عشق مي رسيم
بگذار برطرف بشود مشکلات ما
ما در کلاس شعر، شلوغ نمونه ايم
شکر خدا که بيست نشد انضباط ما
تعبيرهاي «يادش به خير»، «حضور محترم »، «بر طرف شدن مشکلات » و «شکر خدا» همه از زبان مردم وام گرفته شده است و چون در شعر ما بويژه در قالب غزل کمتر سابقه داشته است، نوعي آشنايي زدايي در کار مي آورد که مخاطب را جذب مي کند.
شايد شنيدن اين عبارتها در يک گفتار معمولي آن قدرها به چشم نيايد و باعث شگفتي نشود، ولي همينها در شعر چون با زبان فاخر و رسمي معمول شعر ما فاصله دارد، نوعي قرابت در کار مي آورد که دلپذير است.
از سويي ديگر شنونده نيز در کلام شاعر صميميت بيشتري حس مي کند؛ چون مي بيند که شاعر با زبان او حرف مي زند و خود را بالاتر از مخاطب نمي بيند.
مردم گرايي در شعر کهن ما بي سابقه نبوده است، چنان که در شعر حافظ و سعدي و بويژه شاعران مکتب هندي نيز ديده شده است، ولي حقيقت اين است که ما چون با زبان مردم آن روزگار فاصله يافته ايم، اکنون کمتر اين ظرافتها را در مي يابيم و متوجه مي شويم، ولي در شعر امروز، چون حد و مرز زبان رسمي ادبي و زبان محاوره براي ما کاملاً آشناست، حضور يک عبارت محاوره اي در شعر بيشتر محسوس و شگفتي آفرين است.
من گمان مي کنم که براي شاعران جواني که به تازگي به شعر روي مي آورند، اين مردم گرايي ها مي تواند بسيار کارگشا باشد و مايه تمايز و برجستگي سخن شان شود. حقيقت اين است که اتکاي زياد به زبان ادبي و رسمي موجود در شعر ما، سخن شاعر جوان را تا حدود زيادي يکنواخت و تقليدي مي کند؛ چون واژگان مورد استفاده شاعر تا حدود زيادي بر تصويرها و حتي انديشه شعر او اثرگذارند.
اما شکل پنهان تر و البته عميق تر مردم گرايي، اين است که شاعر به جاي استفاده تزييني از تعبيرهاي زبان مردم، بکوشد که ساختار کلي زبان را بر مبناي زبان گفتار شکل دهد؛ يعني کلمات را درست ادا کند و ساختار طبيعي جمله را حفظ کند.
ما بسيار وقتها براي رعايت وزن و قافيه شعر، بعضي کلمات را مي شکنيم؛ مثلاً «از اين » را «زين » و «ماه » را «مَه » و «اگر» را «گر» مي گوييم. اينها هرچند غلط نيست، زبان را از زبان گفتار فاصله مي دهد و از صميميت شعر مي کاهد. گاه نيز در تنگناي وزن و قافيه اجزاي جمله را جابه جا مي کنيم و مثلاً «به يادم مي آيد» را «ياد مي آيد مرا» مي گوييم و اين هم با زبان هنجار در ميان مردم فاصله دارد.
يکي از جوانب مردم گرايي همين است که بکوشيم از اين شکستنها و جابه جايي کلمات پرهيز کنيم. اين البته خالي از دشواري نيست، ولي با قدري تمرين و کسب مهارت، آسان مي شود.
يکي از چيزهايي که از کتاب «ما به روايت من » مي توان آموخت، اين نوع از مردم گرايي است، چون زبان سپاهي غالباً از اين شکست و ريخت ها پيراسته است و او چنان طبيعي سخن مي گويد که گاهي فراموش مي کنيم که يک شعر را مي شنويم.
مدام زمزمه کرديم ما عزيزتريم
چنان که باورمان شد سرآمد بشريم
تمام راه چنين بود و ما نپرسيديم
که با کدام دليل از تمام خلق سريم ؟
عجب لطيفه بي لطف و کهنه اي است که ما
به آنچه بوده ولي نيستيم، مفتخريم
البته يادآوري مي کنم که مردم گرايي نبايد تنها دستگيره يک شاعر براي رسيدن به يک زبان متمايز و برجسته باشد، چنانکه عليرضا سپاهي نيز تنها متکي به همين نبوده است. به واقع اين يکي از چندين هنرمندي است که مي تواند براي شاعر سودمند واقع شود و لطف آن وقتي بيشتر است که با ديگر عناصر و آرايه هاي کلام همراه باشد. |