تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
دوربين
ورزشي
هنري
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
كفشدوزك
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-11-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 20آبان ماه 1388


کسي گريخته انگار...



* علي شيعه علي
گاهي يک اتفاق باعث مي شود که اتفاقات بزرگي رخ دهد. يک مکث کوتاه يا يک پياده روي شبانه جماعت کتابخواني را به سعادت





مي رساند. خيلي وقتها بدون هيچ دليلي راه هميشگي مان را کج مي کنيم و تنها براي تنوع مسيري ديگر را انتخاب مي کنيم که ما و چندين هزار نفر ديگر را به جايي مي برد که باورش سخت است. اگر آن شب هم «علي اصغر بهرامي» هوس پياده روي به سرش نمي زد و مسيري جديد براي پياده روي انتخاب نمي کرد و يا جلوي ويترين قديمي آن کتاب فروشي دست دوم مکث نمي کرد و يا جلد ترک خورده آن کتاب چند دست گشته چشمش را نمي گرفت، شايد تا سالها (و يا هرگز) نام «کورت ونهگات» هم به گوشمان نمي خورد؛ چه برسد به اين که عاشقش بشويم و سالگرد تولدش را جشن بگيريم. به هر حال اين اتفاقات کوچک پشت سر هم رخ داد تا علي اصغر بهرامي (اين معلم قديمي) «سلاخ خانه شماره پنج» (همان کتاب قديمي) را ترجمه و ونه گات عزيز را به ما معرفي کند.
***
کورت ونهگات اجدادش آلماني بودند، خودش آمريکايي و انگار که داستانها و آدمهاي داستانهايش بي وطن بودند. خوش مشرب بود و انگار رفيقي قديمي و چند ساله. دوستي حرف جالبي مي زد. مي گفت: ونهگات اول مثل يک آدم کم رو و خجالتي و يا حتي مغرور به نظر مي رسد. اما وقتي دوستش شدي، خوش مشرب ترين آدم دنيا مي شود برايت. کتابهايش مثل يک ميهماني باشکوهند که بار اول که واردشان مي شوي بدجوري احساس غريبي مي کني و تنها گوشه اي کز مي کني. ساعتي که گذشت، به خودت که آمدي، مي شوي يکي از همان آدمهاي خوش مشربي که تا ساعتي قبل خوشي و گپ و گفتشان برايت عجيب به نظر مي آيد. ونهگات هم خيلي زود مي شود مثل دوستي قديمي که براي حتي يک لحظه همنشيني اش ثانيه ها را يکي در ميان مي شمري.
***
خودش کارهايش را چند دسته کرده بود، نمره داده بود. «گهواره گربه» و «سلاخ خانه شماره پنج» A + گرفتند. خود ونهگات عاشق گهواره گربه بود و سلاخ خانه را به خاطر خوانندگان و منتقدانش دوست داشت. اين دو کتاب انگار شده شناسنامه کورت عزيز. سلاخ خانه داستان جواني اش است؛ سالهاي پرماجراي جواني اش و سلاخي هاي آن دوران. صحنه شهر «درسدن» آلمان است و مرگ 130 هزار انسان بي گناه و حدس بزنيد که کورت آن موقع کجا بوده؟ در سلاخ خانه اي در ميان شهر. سلاخ خانه اي که شماره اش پنج بود و انگار شعبه اي بود از سلاخ خانه مرکزي که خود شهر بود. چه مي توان گفت از اين سلاخي بزرگ جز آن جمله بي نظير و هنرمندانه ونهگات (و ترجمه خارق العاده بهرامي)؟ چه چيز جز: «آري! رسم روزگار چنين است ». رسم روزگار بر مرگ است و شايد بر سلاخي!
گهواره گربه اما انگار داستان دوران ميانسالي ونهگات است. دوران پس از جنگ. دوران شيمي و الکتريسيته (که درسش بود و کارش) و جزاير خودمختار ميانه اقيانوس آرام. آرام آرام فانتزي راهش را به دنياي ونهگات باز مي کند. اگر بي رحم باشيم، آغاز فانتزي نويسي ونهگات را همين زمان بيان مي کنيم. هميشه مي گفت بزرگترين جنايت در حق من و کتابهايم اين است که روزي کتابداري کتابهايم را توي قفسه هاي کتابهاي علمي- تخيلي بگذارد.
***
سيگار از دستش نمي افتاد؛ آن هم چه سيگاري! پال مال. مي گفت:«مي خواهم از کمپاني پال مال شکايت کنم. سالهاست دروغي بزرگ به من گفته اند. روي هر پاکت پال مال نوشته شده: سيگار پال مال شما را مي کشد. من شصت سال است پال مال مي کشم و هنوز زنده ام! »
جالب اين که در ميانه دهه هشتاد زندگي اش (وقتي به قول خودش ديگر نمي دانست براي چه بايد زندگي کند و نفس بکشد) نه از پال مال که از شکستگي استخوان جان داد.
***
علي اصغر بهرامي چهار کتاب ديگر هم از ونهگات ترجمه کرد:
گهواره گربه، شب مادر، گالاپاگوس و مرد بي وطن؛ اما خدا مي داند که چرا شاهکارهايي چون صبحانه قهرمانان، محبوس، پيانوي خودنواز، خدا رحمتت کند آقاي رزواتر و... را دست نگرفت و لذتي ديگر به آن چند هزار نفر دوست قديمي کورت نداد.
با تلاش چند مترجم خوب ديگر در مجموع 9 اثر از ونهگات فارسي شد و اما بيش از هجده اثرش فارسي نشده مانده. نمايشنامه، داستان کوتاه، رمان و مقاله (که انتشارات سبزان قول ترجمه و انتشار تمامي شان را داده).
ونهگات همه چيز مي نوشت، در هر موضوع و سبکي؛ اما هميشه حتي در نوشته هاي کوتاهش يک ردپاي بزرگ باقي مي گذارد: طنز تلخش. طنزي که تلخ اما شيرين است. طنزي خاص خود ونهگات، مثل خود ونه گات.
***
در بين بي شمار تصويري که از او مانده، هميشه يک عکس به ذهنم مي آيد. کورت چروکيده پشت به منظره اي روي سکويي بلند نشسته، دو دستش را ستون تن کرده و پاهاي بي کفش و جورابش را آويزان کرده و مي خندد. لبخندي عجيب هم به لب دارد. انگشتان کوچک پاهايش مثل کودکي خردسال در حال بازي اند. اين خود ونه گات است. پيرمرد دوست داشتني، خوش مشرب، دودي و البته تنهاي هميشگي.
***
آثارش:
گهواره گربه، سلاخ خانه شماره پنج، شب مادر، گالاپاگوس، اسلپ استيک، محبوس، صبحانه قهرمانان، پيانوي خودنواز، خدا رحمتت کند آقاي رزواتر، ريش آبي، حوريان تيتان، يک شنبه کاميابي، انفيه دان باکومبو، به خانه ميمون خوش آمدي، تولدت مبارک واندا جون، خدا رحمتت کند دکتر کورکيان، نامه به خانه، هريسون برگرون و...
***
نثرش پيچيدگي ساده اي دارد. مي فهمي، اما انگار نمي فهمي! علاقه عجيبي به کلمات ترکيبي داشت تا جايي که مي شد، کلمات را به هم مي چسباند و کلمه اي جديد خلق مي کرد. حال و حوصله عشقهاي آبکي و يکي دو روزه را هم نداشت (شايد حتي عشقهاي ابدي را هم). عشق در نظرش وابستگي (از نوع جنسي اش يا دست کم نيازي روحي- رواني) بود.
«کيلگور تراوت» را دوست قديمي اش مي دانست و نقشي در بيشتر رمانهايش به او مي داد. تراوت نويسنده داستانهاي علمي - تخيلي پرکاري بود. جالب اينکه ونه گات گاهي هم آرزوي تراوت شدن مي کرد. انگار تراوت، کورت واقعي بود و يا دست کم آن کورتي که بايد مي بود. تراوت در محبوس، جواني است که هم بند قهرمان اصلي داستان است و به او در فرار از زندان کمک مي رساند و بعد دست روزگار از او نويسنده مي سازد.
ونهگات، تراوت بود. او هم انگار از زنداني گريخته بود. آن تصوير معرکه اي که خود ونه گات کشيده را به ياد بياوريد. همان که قفسي کوچک و خالي با دري گشوده است. کسي گريخته انگار...

  


سينمايي ها امير قويدل را تا قطعه هنرمندان بدرقه کردند



پيکر امير قويدل کارگردان سينما روز گذشته از ساختمان شماره دو خانه سينما تشييع و براي خاکسپاري به قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) منتقل شد.






محمدمهدي عسگرپور مديرعامل خانه سينما در مراسم تشييع اين سينماگر فقيد، او را مرد بسيار بزرگي در سينماي ايران خواند و گفت: امير قويدل صاحب سبک مشخصي بود و حتي بعضي وقتها با دوستان که صحبت مي کرديم و مي خواستيم مثال بزنيم، مي گفتيم اين فيلم مثل کارهاي قويدل است.وي ادامه داد: او کارهاي بزرگي را به سينماي ايران اهدا کرد و فکر مي کنم اثرات خوبي از خود به جاي گذاشته است که باعث مي شود روح ايشان پرواز بزرگي را داشته باشد.
بهزاد فراهاني به عنوان ديگر سخنران اين مراسم با بيان اين که امير قويدل با دريايي از آرزو از ميان ما رفت اظهار داشت: به خاطر حرفه ما و جذابيتش مردم به ما و تبارمان جلب مي شوند و نگاه سياست به ما بيشتر جلب مي شود و متأسفانه شرايط حرفه و کار ما شايسته نيست و آن قدر که سياست در کار ما دخالت مي کند ما در کار سياست دخالت نمي کنيم.وي افزود: چون نمي توانيم در مقابل مردم جز لبخند کار ديگري بکنيم، مشکلات را در درون خود مي ريزيم و زود از دنيا مي رويم. متأسفانه هنوز نتوانستيم کارمان را به عنوان يک شغل بقبولانيم و اين جاي تأسف دارد و اينها باعث مي شود، تلخ کامي وجود انسان را دربر گيرد و همين مي شود که هنرمندان زود از دست مي روند.
فراهاني با بيان اين که قويدل شناخت بسيار خوبي از ادبيات غني کشورمان داشت،تصريح کرد: او کلام خود را مي شناخت و ضرباهنگ جمله را درک مي کرد و براي انتقال مفاهيم به بازيگر لکنتي نداشت. قويدل در قلب مردم زندگي مي کرد و رابطه اش با هنرمند در يک سطح بود و بالا و پايين نداشت.
سيداحمد ميرعلايي مديرعامل بنياد سينمايي فارابي به نمايندگي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني به عيادت از امير قويدل در بيمارستان اشاره کرد و اظهار داشت: او به من گفت اميدوارم روزي بيرون بيايم و فيلم دلم را بسازم. چه خوش به آن آدمهايي که با آرزوهاي خوش از دنيا مي روند و چه زيباست آدم با نيت خوب دنيا را ترک کند.ميرعلايي خطاب به قويدل گفت: اگر شما نتوانستيد فيلم دلتان را بسازيد، امروز جامعه هنري فيلم شما را در دلشان ساختند. درواقع فيلمي که شما قصد داشتيد، با دلتان آن را بسازيد.
فرهاد توحيدي به همکاري اش با او در مجموعه «دايره ترديد» اشاره کرد و گفت: قويدل ضمن اين که به حرفه اي هاي سينما احترام مي گذاشت، جزو کارگردانهايي بود که ترجيح مي داد فيلمنامه نويس برايش فيلمنامه بنويسد. سنتي که از سينماي حرفه اي با خود آورده بود و ما وظيفه داريم رفتار حرفه اي او را ادامه دهيم.
به گزارش ايسنا، عليرضا رئيسيان رئيس کانون کارگردانان سينماي ايران نيز از امير قويدل به عنوان انسان بسيار سخت کوش، جدي و استاندارد در سينماي ايران ياد کرد و اظهار داشت: اين گونه افراد را در پيکره سينماي حرفه اي ايران کم داريم، آدمهايي که به کم فروشي وادار نشده باشند و قويدل با عنصر تن ندادن به شرايط خودش را متحول کرد و استانداردي که لازمه يک سينماي پويا و جاندار بود در کارهايش نگاه داشت.وي گفت: ما امسال کارگردانهاي خوبي را از دست داديم و اميدوارم روزي جشن ورود جايگزينهاي اين افراد مانند «راما قويدل» فرزند اين فيلم ساز فقيد را به سينما بگيريم.در پايان مراسم راما قويدل در سخناني با قدرداني از حاضران و اهالي فرهنگ و هنر گفت: روزي من به پدرم گفتم شما با توجه به سابقه تئاتري تان چرا بازي نمي کنيد که گفت روزي بازي مي کنم و دوست دارم در آخرين فيلمم، در آخرين پلان برگردم و به دوربين بگويم کات و او ال؛ن اين صحنه را بازي کرد.
از حاضران در اين مراسم مي توان به محمود اربابي، عليرضا سجادپور، سعيد حاجي ميري، شفيع آقامحمديان، محمدحسين نيرومند، پوري بنايي، جلال پيشواييان، منوچهر اسماعيلي، اصغر بيچاره، مهدي فرجي، جهانگير جهانگيري، محمد برسوزيان، محمدعلي سجادي، فريبرز صالح، حبيب اسماعيلي، ميرمحمد تجدد، مرتضي رزاق کريمي و مهدي مسعودشاهي اشاره کرد.

  


يک شمس العماره و چند سؤال



* سيد مصطفي حسيني راد
چند روز پيش حکم رهبر معظم انقلاب براي تمديد دوره رياست پنج ساله دوم مهندس عزت ا... ضرغامي بر سازمان صدا و سيما، ابلاغ شد.
در اين حکم ضمن اشاره به حساسيت و سنگيني مسؤوليت در اين سازمان و همچنين در کنار اشاره به برجستگي هاي کارهاي انجام شده در دوره مديريت مهندس ضرغامي، بر ضرورت همت بر روند نقص زدايي و مهمتر از آن نزديک کردن و رساندن اين رسانه فرهنگ ساز به طراز رسانه اي که دين و اخلاق و اميد و آگاهي، بارزترين نمود آن باشد و رفتار اجتماعي مخاطبان و نيز نهاد حساس و مهمي چون خانواده بر اساس آن شکل گيرد و هنر و شيوه هاي گوناگون حرفه اي و آزموده شده يا نوپديد، يکسره در خدمت رشد اين شاخصها درآيد، تأکيد شده است.
نگاهي به روند توليد مجموعه هاي تلويزيوني به عنوان مهمترين بخش و آيتم که پر بيننده ترين بخش در بين برنامه هاي تلويزيون نيز هست، نشان دهنده اين واقعيت است که متأسفانه مديران رسانه ملي طي اين سالها موفق نشده اند يک استاندارد و تعريف حداقلي مشخص را براي توليد سريالها در سيما به وجود آورند.
شاهد اين مدعا نيز سطح کيفي ناهمگون و پرنوسان مجموعه هاي ضعيف، متوسط و قوي است که از شبکه هاي مختلف سيما پخش مي شود.
صرف نظر از اينکه هر کدام از اين مجموعه ها بينندگان خاص خود را دارند و البته اين دليل موفقيت تلويزيون نمي تواند باشد، بحثي که لازم است مديران رسانه ملي به آن توجه کنند، همان تأکيدهاي رهبر معظم انقلاب درباره آموزه هاي ديني، رفتار اجتماعي مخاطبان و جايگاه ويژه نهاد خانواده در اين سريال هاست. بدون شک، مي توان گفت مجموعه هاي تلويزيوني تاثير ويژه اي بر رفتارهاي خانوادگي و اجتماعي افراد دارند و اين رسانه در فرهنگ سازي اجتماعي نقشي انکارناپذير دارد.
حال و در اين ميان، اگر مجموعه هايي از قبيل «شمس العماره» با تمام قوتهاي تکنيکي و البته ضعفهاي آشکار خود، بيايند و از غفلت مديران تلويزيون استفاده کرده و براي افزودن بر جذابيت خود، از پاره اي جذابيتهاي خاص، کرشمه ها و تابو شکني هاي رفتاري بازيگران استفاده کنند، بي ترديد زنگ خطر براي انحراف حرکت تلويزيون از مسير مورد نظر رهبر معظم انقلاب و مسيري که دربردارنده باورهاي ديني و سنتي ماست، به صدا در آمده است.
در اين مجموعه، بازيگر نقش اصلي که تقريباً در هر قسمت چند بار لباس و پوشش او عوض مي شود، با ديالوگها و رفتارهايي در برابر انبوه خواستگاران خود قرار مي گيرد که در فرهنگ ديني و سنتي ما پسنديده نيست. او به راحتي و بدون اينکه هيچ قبحي در کار باشد، با يکايک خواستگارها مي گويد و مي خندد و مي رود و مي آيد و دلبري مي کند و خلاصه کارهايي که در عرف معمول خانواده هاي ايراني قابل پذيرش و پسنديده نيست.
البته همين مجموعه هم مي تواند به نوبه خود داراي پيامهاي اخلاقي و اجتماعي باشد، اما نکته مهم اين است که مخاطبان آن، بخصوص جوانان و باز بخصوص دختران جوان، در پايان اين داستان، چه چيزي را به خاطر خواهند سپرد؟
آيا يک مجموعه تلويزيوني مي تواند به راحتي فرهنگ تعريف شده اي به نام «خواستگاري» را که داراي حريمهاي مشخص شرعي و عرفي است، با جذابيتهاي پيدا و پنهان تصويري و تعريف تازه خود به خورد مخاطب بدهد؟ طبيعتاً تغيير فرهنگ و باورها يک امر بطئي و درازمدت است که از چنين جاهايي شروع مي شود.
اينجاست که نقش نظارتي مديران اهميت پيدا مي کند تا از خلاءهاي موجود، خواسته يا ناخواسته، استفاده يا سؤ استفاده نشود و آيين ها، آداب و رسومي که در جامعه، تعريف شرعي و عرفي دارند، دستخوش تعريفهاي جديد و بي پايه يک مجموعه تلويزيوني قرار نگيرند.
در فيلمها و مجموعه هاي غربي و شبه غربي، جذابيتهاي خاص، بخش مهم و تعريف شده اي از کشش اثر را به خود اختصاص مي دهد، اما در فيلمها و بخصوص مجموعه هاي ايراني که تحت نظارت صدا و سيما ساخته مي شوند، ارزشهاي ديگري اولويت دارد که نويسندگان و کارگردانهاي خوب ايراني ثابت کرده اند با تلاش بيشتر و نگاه حرفه اي تر مي توان آثاري ساخت که بدون بهره گيري غير منطقي از پاره اي جذابيتها، مخاطب پسند و اثرگذار نيز باشند.

  


پيام رئيس جمهور به جشنواره بين المللي فيلم کوتاه تهران



گروه هنر-محمود احمدي نژاد رئيس جمهور به بيست وششمين جشنواره بين المللي فيلم کوتاه تهران پيام داد.
وي در اين پيام بر فرصتهايي که چنين جشنواره هايي در راه اعتلاي کلمه حق و توسعه و ترويج معارف حياتبخش اسلام بوجود مي آورد تأکيد کرده است.

  


بهروز غريب پور اپراي عروسکي «مولوي» را اجرا مي کند



بهروز غريب پور از آغاز طراحي عروسکهاي اپراي «مولوي» خبر داد.
اين طراح و کارگردان تئاتر که قصد دارد، اپراي عروسکي «مولوي» را در بيست و هشتمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر به صحنه ببرد به ايسنا گفت: طراحي عروسکهاي اين اپراي عروسکي توسط «علي پاکدست» آغاز شده و ساخت موسيقي آن نيز از هفتم آذرماه آغاز خواهد شد.
به گفته غريب پور قرار است موسيقي اين اپرا در کشور اوکراين و توسط «ارکستر ملي» اين کشور به رهبري «فرينکو» و آهنگسازي «بهزاد عبدي» ساخته شود.

  


سريال « آشپزباشي » از دوم آذر روي آنتن مي رود



گروه هنر- مجموعه تلويزيوني «آشپزباشي» به کارگرداني «محمدرضا هنرمند» از دوشنبه 2 آذر بصورت هفتگي روي آنتن مي رود.






تا به حال حدود 90 درصد کار مقابل دوربين رفته است و گروه درحال حاضر در رستوران سنتي مشغول ضبط تصاوير هستند و بازيگران هر روز متناسب با سکانسها مقابل دوربين مي روند.
در اين مجموعه تلويزيوني بازيگراني چون پرويز پرستويي، فاطمه معتمد آريا، مهراوه شريفي نيا، فرهاد اصلاني، افسانه چهره آزاد و... ايفاي نقش مي کنند.

  


مهدي سحابي، مترجم، نقاش و داستان نويس درگذشت



مهدي سحابي - مترجم، نقاش و داستان نويس - از دنيا رفت.
به گزارش ايسنا، اين هنرمند پيشکسوت 66 ساله دوشنبه، 18 آبان ماه بر اثر سکته در پاريس درگذشت.
سحابي که همگان او را با ترجمه اثر معروف مارسل پروست يعني رمان هشت جلدي «در جستجوي زمان ازدست رفته» مي شناسند، متولد سال 1322 در قزوين بود. پس از طي دوره دبيرستان در شهر تهران و ورود به دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در رشته نقاشي، با گذشت مدتي، تحصيل را نيمه کاره رها کرد و براي تحصيل در رشته کارگرداني سينما به ايتاليا رفت. تسلط او به زبانهاي ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي سبب شده بود که نويسندگان متفاوتي را به ايراني ها معرفي کند.
«سمبوليسم» چارلز چرويک، «ديويد کاپرفيلد» چارلز ديکنز، «بارون درخت نشين» ايتالو کالوينو، «انقلاب مکزيک» ماريو دميکلي، «مرگ وزير مختار» يوري تلنبانوف، «دانه زير برف» اينياتسيو سيلونه، «مرگ آرتيو کروز» کارلوس فوئنتس، «توفان در مرداب» لئورناردو شياشا، «خوشي ها و روزها»ي مارسل پروست، «همه مي ميرند» سيمون دوبووار، «مزدک» موريس شيماسکو، «تقسيم» پيرو کيارا، «کوه خدا»ي اري دکوما، «تربيت احساسات» گوستاو فلوبر، «مرگ قسطي» فردينان سلين و «سرخ و سياه» استاندال از جمله آثاري هستند که در کارنامه ترجمه سحابي به ثبت رسيده اند.
او همچنين در حوزه تأليف آثاري را خلق کرده است که رمانهاي «ناگهان سيلاب» و « پيچک کاغذي» به همراه مجموعه داستان «خيابان مارگوتا شماره 110 » از جمله آنها هستند.
هنر نقاشي و برپايي چند دوره نمايشگاه در ايران و ديگر کشورها از ديگر فعاليت هاي سحابي به شمار مي روند.
علي اصغر حداد - مترجم و از بستگان مهدي سحابي - گفت: هنوز جزييات برنامه تشييع پيکر سحابي که در پاريس درگذشت، مشخص نيست؛ اما اين که به ايران منتقل شود، قطعي است.

  


گزارش آسوشيتدپرس از حضور حافظ و شهرام ناظري در آمريکا



خبرگزاري آسوشيتدپرس در گزارشي به برگزاري کنسرت ازسوي «حافظ» و «شهرام ناظري» در آمريکا پرداخت.
به گزارش ايسنا، «شهرام ناظري» که در غرب به او لقب «پاواروتي ايران» را داده اند به همراه پسر آهنگ ساز و خواننده اش، «حافظ» هم اکنون براي اجراي چند کنسرت در آمريکا به سر مي برند.
گروه کنسرت «ناظري» که متشکل از نوازندگان شرقي و غربي است، ماه گذشته در لس آنجلس پروژه سمفوني رومي را اجرا کردند و روز شنبه در سالن «کارنگي» نيويورک اين برنامه را اجرا خواهند کرد.
«شهرام ناظري» قرار است «چرخه اول؛ صداهاي صلح ايران» را به همراه پسرش و موسيقيدانان کلاسيک از اتاق موسيقي انجمن لينکلن به اجرا درآورند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com