تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-11-15
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 24آبان ماه 1388

[ فرهنگي ]
 * دکتر سيد محمد ثقفي در گفتگو با قدس: به آزادانديشي علامه طباطبايي نياز داريم
 * نگاهي به سيره علمي علامه طباطبائي(ره)؛ انديشه اي که محدود به مرزها نمي شد
 * جلال آل احمد در گفتگو با «قدس»؛ ديگه نمي خوام دنيا رو عوض کنم
 * خوشايند سازي کتابخانه ها محدود نمي شود
 * استاد مطهري(ره): الميزان بهترين تفسير از صدر اسلام تاکنون است
 * آيةا... جوادي آملي: قرآن را با عترت طاهرين هماهنگ مي ديد
 * دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني: در سؤال کردن آزاد بودم
 * آية ا... امجد: علامه(ره) به قفسه کتاب پشت نمي کرد
 * من محصول کتابخانه هاي خانگي هستم
 * همزمان با هفته کتاب صورت مي گيرد ؛
تقدير از مسن ترين و خردسال ترين عضو کتابخانه هاي کشور
 * همزمان با هفته کتاب صورت مي گيرد ؛
تجهيز 300 کتابخانه عمومي و 200 کتابخانه معتبر دانشگاهي در 30 استان
 * عضو کميسيون اجتماعي مجلس: هفته کتاب زمان پي بردن به اهميت کتاب است

دکتر سيد محمد ثقفي در گفتگو با قدس: به آزادانديشي علامه طباطبايي نياز داريم



*شيدا اميني
«آزادانديشي و تواضع فکري علامه طباطبايي اگر نه بي نظير که کم نظير بود و ما هم اکنون به اين تواضع و آزادانديشي بسيار نياز داريم.»




دکتر سيد محمد ثقفي استاد جامعه شناسي دين، پژوهشگر حوزه و دانش آموخته دانشگاه تمپل آمريکا، در گفتگو با خبرنگار قدس، در پاسخ به «نسبت نظر و عمل در آراي علامه طباطبايي» گفت: علامه طباطبايي يک متفکر و يک اسلام شناس مطرح بود، اما اين تخصص در ساحت نظر باعث نمي شود که وي از عمل به دور باشد و ما شاهد تأثير شگرف اين اطلاعات و بصيرتها و داده هاي نظري بر عمل مرحوم علامه هم هستيم.
اين استاد جامعه شناسي دين افزود: آزادانديشي علامه طباطبايي در بحثهايي که وي با هانري کربن دارد، کاملاً مشهود است. يقيناً هانري کربن هم مجذوب اين آزادانديشي و تواضع علامه طباطبايي بوده است. ما با استادي روبرو هستيم که هرچند يک اسلام شناس و دين شناس برجسته است، اما خود را بي نياز از بصيرتها و چشم اندازهاي ديگر نمي داند. بسياري از شاگردان علامه ما را به اهميتي که وي به رويکردها و روشهاي ديگر مي داد، توجه داده اند.






وي با ذکر خاطره اي از مشي آزادانديشانه علامه طباطبايي گفت: فردي را مي شناسم که مجموعه مقاله هايي در مورد نسبت ايران و اسلام در نشريه مکتب اسلام مي نوشت و در جايي نسبتي به دين زرتشت داده بود. علامه طباطبايي بدين فرد گوشزد کرد که هنگام نگاشتن مطلب در مورد دين زرتشت، جانب انصاف را رعايت نکرده و پيشداوريهاي خود را در فهم و سنجش اين دين دخالت داده است. علامه مسؤوليتهاي زياد يک دين شناس و دين پژوه را به وي يادآوري کرده بود.





ثقفي همچنين به زندگي بسيار ساده و به دور از تشريفات علامه اشاره کرد و گفت: علامه عموماً به صورت بسيار ساده اي به زيارت حرم حضرت معصومه (س) مي رفتند. در چند مورد هم که کتابي براي ايشان برده بودم، خود در منزل را بر من گشودند و اينها نشان از نسبت عميق نظر و عمل در زندگي ايشان مي دهند.
اين جنبه از شخصيت بزرگمرداني چون علامه را بايد به جوانان اين مرز و بوم گفت تا اين شيوه، روشنگر زندگي فکري و عملي آنها باشد. به نظر مرحوم علامه علم، فکر اصغر است و فکر اکبر که عرفان عملي است، اهميت و ارج بيشتري نسبت به فکر اصغر دارد.
رسانه هاي ما بايد اين وجوه از شخصيت مرحوم علامه را برجسته تر از پيش مطرح کنند و به همه نمايان سازند، چون ما در زمانه اي زندگي مي کنيم که نسبت ميان نظر و عمل تا حدود زيادي گسسته شده است.
اين استاد دانشگاه نقش عرفان عملي را در اين شيوه زندگي برجسته دانست و برادر بزرگتر و پسر عموي مرحوم علامه را استادان عرفان عملي ايشان به حساب آورد.





ثقفي با اشاره به زندگي فکري علامه پس از بازگشت از نجف گفت: علامه دو خلاء را در حوزه هاي علميه برجسته مي ديدند که اين دو يکي تفسير قرآن بود و ديگري فلسفه اسلامي. ايشان عمر خود را در اين راه صرف کردند که اين دو موضوع را در حوزه پربار کنند.
الحق هم در اين مسير موفق بودند. ايشان شاگرداني را پرورش دادند که هريک از آنها هم اکنون خود استادان برجسته فلسفه و تفسير هستند. افرادي چون: آية ا... حسن زاده آملي، و آية ا... جوادي آملي و آية ا... سبحاني. شاگرد بزرگ ديگر ايشان استاد مطهري، بي نياز از تعريف و تمجيد هستند.
اين متخصص جامعه شناسي دين در مورد جايگاه بحثهاي جامعه شناسي در انديشه علامه هم گفت: مرحوم علامه البته متخصص جامعه شناسي و يا جامعه شناسي دين نبودند، اما بحثهايي را مطرح کرده اند که مي توان آنها را ذيل عنوان جامعه شناسي معرفت گنجانيد، مانند آنچه در مورد ادراکهاي اعتباري گفته اند که اين بحث به نظر بسياري، از ابتکارهاي جالب توجهي برخوردار است.
علاوه بر اين، ايشان در جاي جاي تفسير و آثار خود بحثهاي جامعه شناسي جالبي را برجسته کرده اند؛ مانند آنچه در تفسير آيه هاي پاياني سوره آل عمران گفته اند که در آنجا ضوابط اجتماعي اسلام را بسط داده اند. کتاب جامعه و تاريخ استاد مطهري از اين بحثها بسيار استفاده کرده است.





بحثهايي هم در زمينه ليبراليسم، فلسفه تاريخ و جامعه شناسي دارند که اين بحثها مي توانند موضوع تأمل و تفکر پژوهشگران ديگر براي توجه بيشتر باشند. اين رويکردها، رويکردهايي جدي هستند اما بايد گسترش يابند، زيرا مرحوم علامه متخصص اين شاخه نبوده و به صورت اجمالي به اين بحثها پرداخته اند.

  


نگاهي به سيره علمي علامه طباطبائي(ره)؛ انديشه اي که محدود به مرزها نمي شد



* سيد جواد ميرخليلي
يکي از شخصيتهاي کم نظيري که در عمر حدود 81 ساله خود توانست تحولات عميقي در جهان اسلام و به خصوص حوزه علميه قم به وجود آورد، آية ا... علامه طباطبائي(ره) است.
وي که شاگردش، شهيد مطهري، او را شخصيتي مي داند که صد سال ديگر، تازه بايد بنشينند و افکار او را تجزيه و تحليل کنند و به ارزش او پي ببرند(سخنراني استاد مطهري در احياي تفکر اسلامي)، از چنان ويژگيهاي علمي برجسته اي برخوردار بوده که کمتر کسي همچون او چنين ويژگيهايي را داشته است.
علامه طباطبايي در خاطراتش از دوران تحصيل مي گويد: در اوايل تحصيل که به نحو و صرف اشتغال داشتم علاقه زيادي به تحصيل نداشتم و از اين روي هر چه مي خواندم نمي فهميدم ... پس از آن، يک بار، عنايت خدايي دامنگيرم شده، عوضم کرد. در خود، يک نوع شيفتگي و بي تابي نسبت به تحصيل کمال حس نمودم؛ به طوري که از همان روز تا پايان تحصيل که تقريباً هيجده سال طول کشيد، هرگز نسبت به تعليم و تفکر، احساس خستگي و دلسردي نکردم و زشت و زيباي جهان را فراموش کردم... در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگي، به حداقل ضروري قناعت نموده، باقي را به مطالعه مي پرداختم. بسيار مي شد؛ به ويژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مي گذراندم (گلشن ابرار، ج 2 ، ص 866 ).
يکي از نويسندگان معاصر درباره سيره علمي علامه مي گويد: وي آن چه را که لازم مي دانست مي نوشت و مقيد نبود کتابهايي که بازار خوبي دارند بنويسد يا هر چه مي دانست يا مي توانست بنويسد، بلکه فقط مي ديد که چه چيزهايي لازم تر است و جامعه اسلامي بدان نياز دارد تا آن را بنويسد؛ لذا در کنار عميق ترين مسائل فلسفي و علمي و تفسيري که تأليف کرده، جزوه اصول اعتقادات را نيز براي نوجوانان نوشته است(شناختنامه علامه طباطبائي، ج 1 ، ص 190 ). اما نکته اي که در اين ميان لازم به ذکر است، اين که يکي از دلايل موفقيتهاي علمي- تبليغي علامه طباطبائي، اين بود که جامعه زمان خود را به خوبي ارزيابي کرده بود و بنابر اين مقتضيات و در سايه مجاهدتهاي علمي توانست خلاً موجود علمي و مذهبي را به نحو بارزي برطرف کند(همان، ص 193 ).
از ديگر شواهدي که مي توان براي اين مسأله ذکر کرد، اين که مرحوم علامه طباطبايي در سن 60 سالگي مي فرمودند که اگر ممکن بود که من چند ماه درسم را هم تعطيل کنم و زبان بخوانم، خيلي خوب بود. بي شک، زبان خواندن، امروزه ضرورتي است براي يک محقق(در محضر بزرگان، پيشين، ص 96 ).
از ديگر مواردي که باعث مي شد تا علامه در پيشبرد اهداف علمي خود به موفقيت دست يابد، مي توان به مسأله پشتکار و صبر و حوصله او در اين مورد اشاره کرد؛ چنان که يکي از شخصيتهاي مارکسيست که به دست علامه، موحد شده بود، در خاطراتش نقل مي کند که آقاي طباطبايي، مرا موحد کرد. هشت ساعت، ما با هم بحث کرديم. يک کمونيست را الهي و يک مارکسيست را موحد کرد. او حرف توهين آميز هر کافري را مي شنيد و نمي رنجيد و پرخاش نمي کرد(يادها و يادگارها، آية ا... جوادي آملي، صص 58 و 59 ).
همچنين از نکات قابل توجه در رابطه با سيره علمي علامه طباطبايي مي توان به استفاده مطلوب وي از افکار و انديشه هاي ديگران اشاره کرد. آية ا... جوادي آملي که افتخار شاگردي علامه طباطبايي را دارد، درباره اين خصلت ايشان مي گويد: انديشه استاد علامه(ره) در هيچ مرز و منطقه اي محدود نمي شد. او علم مطلوب را در هر قلمرويي از عالم فرا مي گرفت و براي وي فرق نمي کرد که آورنده آن علم، چه کسي باشد... استاد علامه(ره) پس از پژوهش و گردآوري اطلاعات، آنها را با معيارهاي قرآني و روايي از يک سو، و براهين عقلي و منطقي از سوي ديگر، ارزيابي مي کرد و از اين راه، افکار صحيح و انديشه هاي صائب را از ديگر افکار، به خوبي تشخيص مي داد؛ زيرا عقل برهاني و نقل معتبر در ظل علوم وحياني معصومان(ع)، ترازوي سنجش مکاتب است(شمس الوحي تبريزي، آية ا... جوادي آملي، ص 168 ).
آية ا... جعفر سبحاني، از ديگر شاگردان استاد، مي نويسد: يکي از خدمات استاد، ترويج قلم و نويسندگي در حوزه است و به يک معنا براي اولين بار، طلاب و فضلاي مستعد حوزه را براي نوشتن مقالات در زمينه هاي علمي دعوت نمود و آنها را با ارائه موضوعات مختلف به نويسندگي وادار کرد و استعدادها را از اين طريق شکوفا کرد(شناختنامه علامه طباطبائي، ج 1 ، ص 115 ).
به هر حال، استاد چنان شيفته علم و دانش بود که همين علاقه شديد او به دانش، باعث شده بود تا همه چيز را فراموش کند و همه چيز را ناديده بگيرد؛ به گونه اي که براي تحقيق مطلبي، مدتها خود را در اطاقي محصور مي کرد و با احدي جز براي امور ضروري تماس نمي گرفت و هرگز از تحقيق خسته نمي شد و به کار خود ادامه مي داد.
در خاتمه، اما گفتني است که هر چند در اين نوشتار کوتاه، امکان پرداختن به تمام جوانب سيره علمي علامه طباطبايي نبود، اما بزرگداشت او و ذکر برخي از ابعاد علمي او به علاقه مندان علم و دانش ياري مي رساند تا بيشتر درباره وي بيانديشند و در آثار او غور و تفکر کنند؛ چرا که به فرموده استاد مطهري در کتاب احياي تفکر اسلامي: تجليل از امثال اين مرد بزرگ (علامه طباطبايي)، تجليل از علم است.

  


جلال آل احمد در گفتگو با «قدس»؛ ديگه نمي خوام دنيا رو عوض کنم



* زهره کهندل
زنش برايمان چاي آورد، چاي زغفراني. چهره اش گرم و مهربان بود. کنار شوهرش روي مبل نشست اين دو چقدر شبيه هم بودند.



انگار روح زنانه جلال مي شد سيمين و روح مردانه سيمين، جلال.باد پرده حرير اتاق پذيرايي را رقصاند. سوز سردي، از پنجره ريخت روي تنم. سيمين، لبخندي زد و رفت پنجره را بست و به همين جمله بسنده کرد که «پاييز امسال، هواي زمستاني دارد» صدايش، آهنگين بود، دقيقاً همان صدايي که شبها تا صبح «سووشون» را برايم مي خواند، همان صداي نفس هاي داغ سيمين دانشور بود.
درباره جلال آل احمد به قدر کتاب هايش مي دانستم. چه لحظات و ساعاتي که با «زن زيادي» و «بچه مردم» اشک ريختم. ميرزا بنويس هاي «نون و القلم» را همراهي کردم. با «نفرين زمين» به هواي روستا مومن شدم و از گناه شهر نشيني توبه کردم. اما اين بار با دفعات قبل که به سراغ جلال در کتابخانه مي رفتم فرق مي کرد. اين بار با خود او صحبت مي کردم که مرا دعوت کرده بود به خانه اش. در عين سادگي درکلمات، روح سنگيني داشت آن قدر که گاهي لابه لاي کلماتش، نفسم بالا نمي آمد. جلال آل احمد، مردي 48 ساله بود که داستان مي نوشت، نقد مي کرد، مرد فرهنگ بود و کمي هم سياست مي دانست. حدود 50 کتاب نوشت و زندگي اش را وقف کلمات کرد. همين....
* جلال آل احمد چرا مي نويسد؟
** اين قلم از سال 1323 تا به حال دارد کار مي کند. گاهي مرتب و گاهي نه به ترتيبي. گاهي به فشار دروني و الزامي و اغلب به عادت، گاهي گول. ولي بيشتر موظف يا به گمان اداي وظيفه اي. اما نه هرگز به قصد نان خوردن.
آنکه صاحب اين قلم است فکر کرده بود هر چه پدرش از راه کلام خدا نان خورد، بس است. و ديگر او نبايد از راه کلام نان بخورد، زيرا سر و کار او با کلام خلق است و شايد به همين دليل در 1326 معلم شد. اما همين صاحب قلم مخفيانه به من گفته است که با همه دعوي با هوشي، دو بار پايش به چاله رفته که يکبارش خود چاهي بود.
* قبول داريد که گاهي نيش قلمتان خيلي تند مي شود؟
** من قلمم رو به هر صورت مي زنم. حالا بشه چاپ کرد، نشه چاپ کرد. مفيد باشه، نباشه، بشه خوند، نشه خوند. اوناش موضوع بعديست. به منم مربوط نيست. يعني مربوطه که خيلي هم مربوطه. تا چه حالي بکنم. ولي به هر صورت من قلمم رو مي زنم. بله.
* برخي مي گويند که غرض ورزي هم در آثارتان وجود دارد؟
** ببين! نفس را مگر به اختيار مي کشي؟ يا در اهي که هرروز از خانه به مدرسه مي روي، مگر رعايت حزم مي کني؟ اين مقالات هم چيزي است در همين حدود. چيزي در حدود غريزي بودن و باز چه بهتر.
همين را بگويم که من نوکر اين جماعتم و قلم مي زنم و تا بتوانم مي گويم و مي نويسم و بالاي سياهي آق معلمي که رنگي نيست.
*استاد! تعريف شما از وظيفه فرهنگ چيست؟
** وظيفه فرهنگ وسياست مملکت در اين روزگار کمک دادن است به مشخص شدن اختلافها و تضادهاست. وظيفه فرهنگ ريختن و شکستن هر ديواري است که پيش پاي ترقي و تکامل افراشته و مدد دادن است به آن طرف معادله هاي ذهني، واقعي و انساني که از آينده است نه به آن طرفي که در حال زوال است و در خور روزگار ما نيست.
فرهنگ و سياست ما بايد از قدرتهاي جوان و تند و محرک به عنوان اهرمي استفاده کنند که تأسيسات کهن را با همه سنگين باري شان به طرفة العيني از جا برکند و از آنها همچون مصالحي براي ساختن دنيايي ديگر استفاده کند. در کتاب نفرين زمين هم گفته ام اينجا هم مي گويم: لعنت بر کسي که فرهنگ جديد را با ميز و نيمکت و قرتي بازي شروع کرد.
* چرا اوضاع فرهنگي ما با وجود تمدن طلايي گذشته مان، آنطور که شايسته اش هستيم، نيست؟
** متأسفانه ما غرب زدگان، درست در همين روزگار است که موسيقي خودمان را نشناخته رها مي کنيم و دم از سمفوني و راسپودي مي زنيم و نقاشي ايراني را در شمايل سازي و مينياتور اصلاً نمي شناسيم و به انال و نيز حتي فوويسم و کوبيسم را هم کهنه شده مي پنداريم و معماري ايراني را کنار گذاشته ايم و با قرينه سازي هايش و حوض و فواره اش و باغچه و زيرزمين و حوضخانه اش و ارسي و پنجره مشبکش و... در زورخانه را بسته ايم و چوگان را فراموش کرده ايم .
* يعني فراموشي از فرهنگ بومي خودمان به ما ضربه مي زند؟
** به جرأت مي گويم، هنوز هيج فارسي خوان متوسطي نمي داند که اساطير ملي ما چيست؟ زرير کيست و گرشاسب کدام است و افسانه خلقت اين سوي دنيا چگونه است؟ اما هر روزنامه اي پر است از اساطير يونان از داستان تزئوس و ژوپيتر و از مجالس المپ و نمف ها و ارفئوس ها.
* واقعاً چرا؟! اينکه يعني با تيشه به ريشه خودمان زدن!
** ببين! براي خراب کردن کافي است که زير پي را خالي کني. اما براي ساختن؟ اگر قرار باشد از نردباني که تاريخ است وارونه به عمق شعور دو هزار و چند ساله فرو برويم، اين نردبان را پله اولي بايست- بعد از پله دومي- و همين جور... و اگر پله اول سرجايش نباشد که با سر در آن گودال سقوط خواهي کرد و بجاي اينکه در ته آن به شعور تاريخي برسي، به زيارت حضرت عزرائيل خواهي رسيد.
* دوست داشتم اين سؤال را از شما بپرسم که، مي خواستيد با نوشته هايتان دنيا و آدم هايش را عوض کنيد؟
** خانم! من ديگه دنيا رو نمي خوام عوض کنم. دنيا رو سياستمدارها به اندازه کافي عوض مي کنند. من با آدم تک سروکار دارم، نه با گروه آدمها. گروه آدم ها به اندازه کافي براشون حزب و راديو و اين حرف ها هست. ديگه در اون قلمرو من مي بينم که کاري نمي توانم بکنم.اما در اين تک تک آدم ها رو عوض کردن- که راهش همينست که ما قلم مي زنيم جدي هم مي گيريم- فکر مي کنيم که آينده خيلي طولاني اي رو ميشه ديد. نميشه گفت فردا يا دو هفته ديگه، مثلاً در اثر درفشاني هاي بنده و اباطيلي از قبيل «زن زيادي» مردم اين مملکت همشون بيدار خواهند شد و ملاک هاي زميني رو خواهند يافت. ولي اين ملاک هاي زميني بايد گير بياد. چه جوري؟ خوب، آدميزاد مي بينه يک کوششي هم درين زمينه بکنه جبران نعمت کرده.
* و يک جمله پاياني از جلال...
** آدمي که بوي شهر گرفت ديگر به درد ده نمي خورد... همين.
منبع پاسخ ها از کتاب هاي نفرين زمين، ارزشيابي شتابزده، يک چاه و دو چاله، کارنامه سه ساله، غربزدگي و سه مقاله ديگر آثار جلال آل احمد و کتاب فرهنگ جلال آل احمد، گردآوري مصطفي زماني نيا است.

  


خوشايند سازي کتابخانه ها محدود نمي شود



*دکتر علي اکبر حاج مؤمني
وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي سرانه مطالعه در ايران را هفده و نيم دقيقه اعلام کرده بود. اگراين مدت زماني مطالعه را قطعي





تلقي کنيم، متوجه مشکلات کتابخواني در کشورمان مي شويم. در اين مقاله بر آن نيستيم تعاريف کتابخواني را مورد توجه قرار دهيم زيرا اگر بناي کار را بر تعاريف کتابخواني بگذاريم ممکن است نتوانيم به اصل هدف تدوين مقاله نويسي «خوشايند سازي» کتابخواني برسيم. خوشايندسازي در واقع تلاشي براي استفاده از کتاب به عنوان يک امکان در جهت گذراندن وقت، سرگرمي، کسب اطلاعات، حفظ عادت مطالعه و... است. بنابراين لزوماً نمي توان در بحث خوشايند سازي مطالعه و يا کتابخواني تنها به نياز حرفه اي فرد کتابخوان متکي بود. دانشجويان، استادان، معلمان و دانش آموزان از جمله اقشاري هستند که به صورت تقريباً حرفه اي با امر کتابخواني سروکار دارند، در حالي که نياز حرفه اي به کتاب مي تواند يک نياز موقتي باشد و چه بسا اين نياز حرفه اي به کتابخواني به عادت مطالعه منجر نشود.به عنوان مثال: يک دانشجو پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي ممکن است علاقه اي به کتابخواني نداشته باشد.
هدف از خوشايند سازي کتابخواني، تلاش براي ايجاد انگيزه اي پايدار، مستمر و هدفمند براي کتابخواني است.
براساس سنت سالهاي گذشته با تشکيل نمايشگاههاي بين المللي کتاب و نيز گراميداشت هفته کتاب تلاش شده است تا به نوعي از مقام کتاب و چه بسا کتابدار و کتابخوان تجليل شود. تجربه ساليان گذشته را اگر مرور کنيم در مي يابيم که اقتصاد کتاب و نشر، تنوع کتاب، به لحاظ شکل و محتوا، نقش مترجمان کتاب، تبليغات و اطلاع رساني در حوزه کتاب و نظارت و ارزيابي نشر کتاب وضعيت کتابخانه هاي عمومي، تخصصي، دانشگاهي، مساجد، اماکن متبرکه و... همگي حلقه هايي را تشکيل مي دهند. اين حلقه هاي ارتباط به ظاهر نه چندان محکم ولي در باطن ارتباط وسيعي با هم دارند. خوشبختانه نقش دولت در ايفاي سياستهاي حمايتي از توسعه کتابخواني درخور توجه است، اما اين توجه بخشي از اهداف مربوط به خوشايند سازي کتابخواني را مي تواند مرتفع کند. بقيه اين رسالت به دوش اهل فرهنگ و علاقه مندان به توسعه کتابخواني است.با بررسي مختصر تعدادي کتابخانه در شهرستانهايي نظير؛ قم، يزد، زنجان و... مي توان دريافت؛ کتابخانه هايي که توسط خيرين احداث و اداره مي شوند از وضعيت خوشايندتري برخوردارند. اين خوشايندي فقط منحصر به شهرهاي ياد شده نيست بلکه در اغلب شهرستانهاي کشورمان با چنين وضعيتي روبرو هستيم.
به عبارت ديگر نگاه وظيفه اي به مقوله توسعه کتابخواني در مقابل نگاه رسالت محور به کتابخواني رنگ باخته است. انتظار يک کتابخوان دسترسي آسان به کتابهايي است که رضايت آن کتابخوان را فراهم کند. يک کتابخوان مي تواند يک فرد داراي تحصيلات عاليه و يا برخوردار از تحصيلات معمولي باشد، بنابراين حرکت فرد کتابخوان براي دسترسي به کتاب مطلوب يک حرکت سازنده است. اين حرکت بايد به اندازه اي تقويت شود که فرد کتابخوان در حرکت بعدي خود با اشتياق بيشتري براي مطالعه گام بردارد.بسياري از افراد علاقه مند به کتابخواني به خوبي خاطره اولين برخورد کتابدار کتابخانه محل خودشان را به ياد دارند. وقتي کتابدار متوجه مي شود مراجعه کننده او يک دانش آموز دبستاني است، با محبت و راهنمايي اين دانش آموز، تأثيري شگرف بر ذهن و فکر آن دانش آموز مي گذارد.اين محبت محتواي تنظيم خواسته دانش آموز با ظرفيت موجود در يک کتابخانه است و اگر کتابدار موفق شود در رابطه دانش آموز با کتاب نقش يک ميانجي و يا راهنماي مورد اعتماد را بازي کند، يک کتابخوان به جمع کتابخوانهاي کشور افزوده مي شود.حال به جاي يک دانش آموز يک خانم خانه دار که داراي فرزند خردسال است به کتابخانه مراجعه مي کند. سؤال اين است اينجا نيز کتابدار بايستي تمام مسؤوليت هاي خوشايندسازي کتابخواني را برعهده بگيرد؟پاسخ منفي است. زيرا براي پاسخ گويي مناسب به تقاضاي يک خانم خانه دار فضاي کتابخانه بايد برخوردار از يک مکان براي کودکان خردسال نيز باشد.به اين ترتيب روش خوشايندسازي کتابخواني متضمن يک رفتار معين و تعريف شده نيست، زيرا تنوع کتابخوانها اعم از تنوع؛ سني، جنسيتي، درجه تحصيلي، شغلي و معلولان اعم از نابينايان و ديگر معلولان حرکتي، ايجاب مي کند ظرفيتهاي لازم در کتابخانه ها براي پاسخ گويي به تقاضاي کتابخوانها ايجاد شود. در سالهاي اخير برخي از نهادها مسؤول کتابخواني و کتابخانه ها درصدد برآمدند تا نقشه هاي استانداردي را تهيه کنند. در اين نقشه ها امکانات کالبدي براي حداکثر پاسخگويي به انتظارات کتابخوان ها پيش بيني شده است.نهاد کتابخانه هاي عمومي کشور از جمله دستگاههايي است که با ارائه اين نقشه ها به خيرين و واقفان، دستگاههاي اجرايي، بنيادهاي خيريه و... امکان ساخت کتابخانه هاي استاندارد را فراهم مي سازد.يکي از مشکلات عديده اي که در اغلب کتابخانه هاي کشورمان، هر کتابخواني با آن مواجه است فقدان منابع يا کتابهاي مورد درخواست است. هر چند که در برخي از کتابخانه هاي کشورمان نظير کتابخانه ملي يا کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي، امکان دسترسي کتابخوان ها به کتابهاي مورد علاقه شان وجود دارد، اما نمي توان انتظار داشت کليه کتابخانه هاي کشورمان از لحاظ تنوع منابع کتاب کامل باشند. يکي از راهکارهاي برآورده کردن انتظار کتابخوانها براي تأمين کتابهاي مورد نياز آنها، اجراي «طرح کتاب من» يا در واقع سفارش خريد کتاب از سوي کتابخوان هايي است که به کتابخانه مراجعه مي کنند.اين امر هم مي تواند باعث پاسخ گويي رضايتمندانه به کتابخوان باشد و از سوي ديگر ضرورتي براي ارسال يک کتاب مثلاً تخصصي به کليه کتابخانه هاي کشو وجود ندارد.
بحث خوشايندسازي کتابخواني فقط به کتابخانه ها محدود نمي شوند. ارزان کردن کتاب، زيباسازي ظاهري کتاب، تنوع موضوعي کتاب، در نظر گرفتن سليقه هاي تخصصي و عمومي کتابخوانها کيفيت چاپ کتاب و قطعهاي متنوع کتاب با توجه به نياز گروههاي سني و علمي و جنسيتي در کشور بخشي از ضرورتهايي است که در خوشايندسازي کتابخواني بايد مورد توجه قرار گيرند. براي تحقق چنين اهدافي، نمايشگاههاي کتاب يکي از بهترين مکانها براي شناسايي سلايق کتابخوانها هستند. هر چند که داير کردن نمايشگاههاي کتاب کاري دشوار و در خور تقدير است اما فقدان توجه نمايشگاهها به سلايق کتابخوانها يکي از مشکلات نمايشگاههاي کتاب است. به عبارت ديگر مراجعان به نمايشگاههاي کتاب، اغلب خانواده ها و اقشار مختلف فرهنگي و دانشگاهي هستند، در حالي که معمولاً افراد مراجعه کننده به کتابخانه ها اساساً افراد و نه خانواده ها هستند.شناسايي مراجعه کنندگان به نمايشگاهها يک بانک اطلاعاتي مناسبي را ايجاد مي کند. اين بانک اطلاعاتي امکان شناسايي سلايق، ارتباط؛ مراجعان، استفاده از ديدگاه ها و ايده هاي مراجعان به نمايشگاههاي کتاب را خواهد داشت.يکي از مزيتهاي نسبي وجود کتابخانه هاي متنوع به لحاظ تعدد دستگاههاي حامي اين کتابخانه ها در سطح کشور امکان استفاده از توانايي هاي هر کدام از اين دستگاه ها به عنوان يک مکمل براي ديگر کتابخانه هاست.به عنوان مثال، در شهري نظير تهران کتابخانه هاي تحت پوشش نهاد کتابخانه هاي عمومي کشور، سازمان فرهنگي هنري شهرداري، مساجد، دانشگاه ها، مرکز آفرينشهاي هنري کودکان و نوجوانان، مرکز اسناد ملي و کتابخانه ملي، اماکن متبرکه، وزارتخانه ها، شرکتها، کارخانه ها و سرانجام کتابخانه هاي بنيادهاي خيريه و کتابخانه هاي مشارکتي فعال هستند. در شهري نظيرمشهد مقدس تقريباً وضعيت مشابه کتابخانه هاي شهر تهران حاکم است. به اضافه اينکه کتابخانه هاي آستان قدس رضوي نيز در سطح وسيعي فعال است. با وجود تنوع در نوع مديريت کتابخانه ها، اين کتابخانه ها هيچ کدام مشکلي با همديگر ندارد، در حالي که مي توان همزيستي بين مديريت کتابخانه هاي مختلف را به نوعي تعامل و رقابت در عرصه خوشايندسازي کتابخواني تبديل کرده براي تحقق چنين هدفي تشکيل شورايي متشکل از دستگاه هاي متولي امر کتابخواني حائز اهميت است.اهداف چنين شورايي نيز در سند چشم انداز ايران 1404 هجري شمسي و حتي نقشه جامع توسعه علمي کشور بيان شده است. بنابراين وظيفه شوراي کتابخانه ها، بهره گيري از ظرفيتهاي بالفعل کتابخانه ها براي خوشايندسازي کتابخواني خواهد بود.
ادامه دارد

  


استاد مطهري(ره): الميزان بهترين تفسير از صدر اسلام تاکنون است



وقتي از شهيد مطهري پرسيدند «دليل اين همه تجليل شما از علامه طباطبايي براي چيست و چرا تعبير «روحي فداه» را در مورد





استادتان به کارمي بريد»، آن فيلسوف پاسخ داد: «من حکيم و عارف، بسيار ديده ام و احترام من به ايشان به خاطر علم او نيست بلکه از اين جهت است که او عاشق و دلباخته اهل بيت است».... اين مرد واقعاً يکي از خدمتگزاران بسيار بزرگ اسلام است، او به راستي مجموعه تقوا و معنويت است، در تهذيب نفس مقامات بسيار عالي طي کرده... کتاب تفسير الميزان ايشان يکي از بهترين تفاسيري است که براي قرآن مجيد نوشته شده است... من مي توانم ادعا کنم که بهترين تفسيري است که در ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است...تفسير الميزان همه اش با فکر نوشته نشد، من معتقدم که بسياري از اين مطالب از الهامات غيبي است، کمتر مشکلي در مسايل اسلامي و ديني برايم پيش آمده که کليد حل آن را در تفسير الميزان پيدا نکرده باشم.... حضرت آقاي طباطبايي از نظر کمالات روحي به حد تجرد برزخي رسيده اند و مي تواند صور غيبي را که ديد افراد عادي از مشاهده آنها ناتوان است، مشاهده کند، اين مرد واقعاً يکي از خدمتگزاران بسيار بزرگ اسلام است. او به درستي مجسمه تقوا و معنويت است در تهذيب نفس مقامات بسيار عالي را طي کرده است...

  


آيةا... جوادي آملي: قرآن را با عترت طاهرين هماهنگ مي ديد



علامه طباطبايي(ره) غواصانه وارد درياي قرآن و عترت شدند و ماهرانه گوهرهايي از درون اين دريا برآوردند. قرآن، حقوق انسانيت را





تفسير، تبيين، تشريح و تعليم مي کند همانطوري که ديگر فرهنگها حقوق انساني را تدوين کرده اند منتها محور اصلي حقوق بشر در نزد بشر، حيات و زندگي است، ولي قرآن کريم، طبق استنباط علامه طباطبايي(ره) حق اصلي جامعه بشري را حق توحيد مي داند و ساير عقايد و اخلاق و بحثهاي فقهي و اخلاقي و حقوقي را زير مجموعه حق توحيد معرفي مي کند و بر همين اصل، تفسير الميزان را ادامه مي دهند... علامه طباطبايي(ره) از نوادر مفسراني بود که براي ديگران ره آورد فراواني آورد چون همواره قرآن را با عترت طاهرين هماهنگ مي ديد و هماهنگ تفسير مي کرد و انس با اين تفسير نشان مي دهد که علامه طباطبايي در هنگام معني کردن آيات، روايات را در نظر داشتند يعني در بحث تفسيري روايات را ملحوظ مي داشتند و در بحث روائي هم قرآن را اصل قرار مي دادند که اين روايات بايد بر قرآن کريم عرضه بشود...حضرت استاد بسياري از معارف قرآن و عترت و حکمت و کلام و عرفان را از سلف صالح گرفت و هنوز بسياري از ره آوردهاي ايشان همچنان «مجمل» است که نياز به تفصيل دارد، همچنان «متن» است که نياز به شرح دارد...

  


دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني: در سؤال کردن آزاد بودم



يکي از شاگردان معروف ايشان «هانري کربن» فرانسوي بود که هر سال چهار يا پنج ماه براي تحقيقاتش به ايران مي آمد. در آن ايام،





هر دو هفته يک بار در تهران جلسه اي تشکيل مي شد که مرحوم علامه طباطبايي از قم به تهران تشريف مي بردند و با ايشان گفتگو مي کردند. محل جلسه منزلي در خيابان بهار بود.در آن جلسه هم بيشتر مباحث فلسفي مطرح مي شد. هانري کربن به فلسفه غرب احاطه عجيبي داشت و مسائل اسلامي را نيز خوب مطالعه کرده بود. بعضي از شبهاتي که داشت و بعضي از مسائلي را که فکر مي کرد در برخورد شرق و غرب مهم است، نزد ايشان مطرح مي کرد، ايشان سخن مي گفت و مرحوم علامه هم هر کجا لازم بود، نظر خودشان را اعلام مي فرمودند.زماني که ايشان از قم براي مصاحبه باهانري کربن تشريف مي آوردند، من هم در خدمت ايشان بودم. شبهاي پنج شنبه من زودتر مي رفتم و در اتوبوس جا مي گرفتم تا علامه تشريف مي آوردند و به اتفاق عازم تهران مي شديم. در طول مسير درباره موضوعات مختلفي صحبت مي کرديم.من در سؤال کردن آزاد بودم و ايشان هم پاسخ مي دادند. البته برخي از آن سؤال و جوابها قابل نقل است و برخي ديگر قابل نقل نيست. علامه هميشه فضاي بازي براي طرح سؤال ايجاد مي کردند و شما هر زماني که سؤالي به ذهنتان مي رسيد، مي توانستيد مطرح کنيد.

  


آية ا... امجد: علامه(ره) به قفسه کتاب پشت نمي کرد



استاد امجد نقل مي کنند که آية ا... طباطبايي مي فرمود:






«در بازبيني و تصحيح جلد اول الميزان، دو هزار غلط فاحش يافتم! ( مثلاً به جاي «روز» نوشته بودم «شب»! ) و در بار دوم تصحيح، ششصد غلط! و حالا بهتر مي فهمم «معصوم» و «عصمت» يعني چه! »صاحبِ تفسير البصائر نقل مي کند:«اوايل تحصيلم کتابي خواندم که بر مذهب شيعه دوازده امامي تاخته بود. پس از مطالعه آن، حالم دگرگون شد و گريه ام گرفت. بعدها ( در سال 1356 ش) که آن خاطره و گريه را به علامه طباطبايي عرض کردم، فرمود:
«در آن هنگام(که براي مظلوميت اهل بيت (ع) گريستي) هر چه از خدا مي خواستي، مي گرفتي.»استاد امجد مي گويد: به مرحوم علامه عرض کردم: وقتي به حرم مشرف مي شويم، چگونه زيارت کنيم؟ فرمودند: « مگر چيزي جز خدا مشاهده مي شود؟! »علامه(ره) با نهج البلاغه و کتابهاي حديثي همان معامله را مي کرد که با قرآن داشت؛ يعني آن را مي بوسيد و روي چشم مي گذاشت. اگر در مجلسي، کتاب روايي، مانند بحارالانوار، روي زمين بود، آن را برمي داشت و مي بوسيد و روي طاقچه مي نهاد؛ و به قفسه کتابي که کتاب حديث در آن بود، پشت نمي کرد.

  


من محصول کتابخانه هاي خانگي هستم



* هوشنگ مرادي کرماني
براي من رنج نوشتن زيباترين رنجهاست. من به دنيا نيامده ام که برج بسازم يا رئيس جمهور شوم. من به دنيا آمده ام که نويسنده



شوم. بهترين دوست من قلم و کاغذ است. زماني که مي نوشتم، هيچ وقت فکر نمي کردم آن قدر بزرگ شوم که ديگران براي من دست بزنند يا براي گفتگو به دانشگاه دعوت شوم. مهم آن بود که خود را با نوشتن خالي مي کردم و لذت مي بردم.
من محصول کتابخانه هاي خانگي هستم. در روستايمان پيرمردي بود که چندين کتاب داشت و من براي اينکه بتوانم کتابهاي او را قرض بگيرم، گوسفندان او را به چرا مي بردم.
اولين کتابخانه اي که از آن استفاده کردم، کتابخانه عمويم بود، او تنها کسي بود که در روستاي ما کتابخانه داشت و من هر وقت به کتابهاي او دست مي زدم، مادربزرگم مرا تنبيه مي کرد.
اولين مدير کتابخانه خانه ما مادربزرگم بود و با وجود اينکه سواد نداشت از روي جلد کتابها، آنها را تشخيص مي داد و بعدها پيرمردي به روستاي ما آمد که کتابهايي داشت و من آنها را قرض مي گرفتم.
بعدها شاگرد کتاب فروشي شدم، حضورم در کتابفروشي و شاگردي در آنجا، سبب شد بيشتر کتاب بخوانم و بعدها به کتابخانه هاي عمومي بروم.

  


همزمان با هفته کتاب صورت مي گيرد ؛
تقدير از مسن ترين و خردسال ترين عضو کتابخانه هاي کشور



همزمان با هفدهمين دوره هفته کتاب جمهوري اسلامي ايران، کتابخوان ترين افراد در سه مقطع سني کودک و نوجوان، جوان و بزرگسالان شناسايي و طي مراسمي، روز جمعه 29 آبان ماه، روز کتاب، مسجد، نماز، بسيج، ايثار و شهادت توسط نهاد کتابخانه هاي عمومي کشور تجليل مي شود.
به گزارش ستاد اطلاع رساني هفدهمين دوره هفته کتاب جمهوري اسلامي ايران، براساس آيين نامه ارسالي به 30 کتابخانه استانهاي کشور، افرادي که در کتابخانه هاي عمومي هر استان، بيشترين ميزان امانت گرفتن کتاب را در طول سال دارند، براساس شاخصه هاي تعيين شده در آيين نامه و کسب بالاترين امتياز انتخاب مي شوند و به نهاد کتابخانه هاي عمومي کشور براي تقدير معرفي خواهند شد.

  


همزمان با هفته کتاب صورت مي گيرد ؛
تجهيز 300 کتابخانه عمومي و 200 کتابخانه معتبر دانشگاهي در 30 استان



همزمان با هفدهمين دوره هفته کتاب جمهوري اسلامي ايران، 300 کتابخانه عمومي و 200 کتابخانه معتبر دانشگاهي در 30 استان به همت دفتر مطالعات و برنامه ريزي فرهنگي و کتابخواني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تجهيز مي شود.
دفتر مطالعات و برنامه ريزي فرهنگي و کتابخواني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با همکاري نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري، مهمترين کتابخانه ها و اسامي دانشگاهها را براي تجهيز انتخاب کرده و پس از بررسي مقرر شده 300 کتابخانه عمومي و 200 کتابخانه معتبر دانشگاهي در 30 استان به 135 عنوان کتاب جديد با موضوع انقلاب اسلامي و امام خميني (ره) تجهيز شود.

  


عضو کميسيون اجتماعي مجلس: هفته کتاب زمان پي بردن به اهميت کتاب است



کاهش سرانه نرخ مطالعه به دليل عدم فرهنگسازي مناسب در جامعه است که نياز به توجه خاص و شناخت مردم از کتاب و کتابخواني دارد و مي توان گفت هفته کتاب سرآغاز پي بردن قشرهاي مختلف به اهميت کتاب است.سيد علي مير خليلي، عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي، با بيان مطلب فوق افزود: همان طور که مردم خوراک و پوشاک را به هر قيمتي خريداري مي کنند، کتاب نيز همانند يک نياز مهم زندگي بايد تلقي شود.
نماينده مردم ميناب در مجلس شوراي اسلامي در خصوص راههاي گسترش کتابخواني تصريح کرد: برگزاري مسابقات کتابخواني، معرفي کتاب از طريق صدا و سيما، روزنامه ها، نشريات، انتشار کتابي با موضوع کتاب و مطالعه و درج سخنان بزرگان و انديشمندان جهان، براي علاقه مند کردن مخاطبان و اختصاص بودجه معين در زمينه کتاب در ترويج فرهنگ کتابخواني مؤثر است.
مير خليلي خاطر نشان ساخت: کمبود وقت براي مطالعه و مسائل اقتصادي، دو مانع اصلي برسر راه کتابخواني است که برنامه ريزي، برگزاري کلاسهاي آموزشي، آگاهي دادن به مردم در زمينه رفع مشکلات و برنامه ريزي براي استفاده مناسب از وقت بايد مورد توجه قرار گيرد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com