|
* محمد کاظم کاظمي
بعضي از نظريه پردازان شعر، هنر شاعر را بيش از آنکه در بيان معاني تازه جستجو کنند، در شيوه بيان سراغ مي گيرند. در نظر آنها آنچه به يک شاعر تمايز و برتري مي دهد «چه گفتن» نيست، بلکه «چگونه گفتن» است.
البته نمي توان منکر ارزش پيام و محتوا در سخن شد، ولي حقيقت اين است که آن پيامها غير از کلام شاعران در آثار حکيمان، فيلسوفان، عارفان و ديگر انديشمندان هم وجود دارد. آنچه از اين ميان به کلام شاعر برتري مي بخشد، شيوه بيان است. اينجاست که ميداني براي خلاقيت و هنرمندي شاعران پديد مي آيد و آنان همان معاني گاه تکراري را با آرايشي تازه پيش چشم ما مي گذارند.
درست در همين جاست که تفاوت ميان شاعر قوي و ضعيف نيز روشن مي شود. چه بسيار شاعران دانشمند که به سبب ناتواني در ارائه هنري سخن خويش، از يادها مي روند، همچنان آناني که هيچ سخني ندارند هم ماندگار نمي مانند، حتي اگر بسيار هنرآور باشند.
اين رباعي از بيدل براي روشن شدن نقشي که اين ظرافتها و مهارتهاي بياني در سخن دارند، مثال خوبي است.
بيدل ! به گمان حمد ما لب مگشاي/آيينه به نقش پر عنقا مزداي
ما معني مطلقيم اگر هوشي هست /ما را به عبارت مقيد مستاي
در اينجا «مقيد» يعني چيزي که به قيد زمان و مکان و ديگر اعراض مادي درآورده شده باشد. طبيعتاً ستايش خداوند به گونه اي که آن ذات مطلق را مقيد وانمود کند، کاري خطاست.
ولي همه زيبايي سخن در همين است؟ حالا بياييم و رباعي را بدين گونه بخوانيم.
بيدل! به گمان حمد او لب مگشاي/ آيينه به نقش پر عنقا مزداي
او معني مطلق است، اگر هوشي هست/او را به عبارت مقيد مستاي
محتوا و پيام همان است که بود، ولي رباعي ديگر آن جذابيت را ندارد. لطف کلام در آن صورت اولي در اين بود که شاعر زاويه ديد را عوض کرده و گويا از جانب خداوند خطاب به بنده سخن گفته بود. اين خود يک آشنايي زدايي به همراه دارد؛ چون کمتر روي داده است که شاعري در مقام حمد، چنين سخن بگويد که گويا اين خطاب خداوند به بنده است، نه بنده به خداوند.اين تغيير زاويه ديد يک کار هنري است و در قرآن کريم هم بسيار روي نموده است، به گونه اي که در بسياري از آيات، بناگاه روي سخن عوض مي شود.وقتي همان رباعي را دستکاري کرديم و از جانب خود شاعر يا يکي ديگر از بندگان بيان کرديم، ديديم که به يک شعر خشک تعليمي بدل شد.
اما يک ظرافت ديگر در اين رباعي، آوردن واژه «بيدل» به عنوان مخاطب سخن است. شاعر چون در اينجا سخني هشداردهنده دارد، بهتر مي بيند که آن را به خود خطاب کند نه به ما که شعر را مي خوانيم. مثل اينکه ما بسيار وقتها در مسايل تربيتي و اخلاقي با مخاطب قرار دادن خود مي کوشيم که کلام ما لحن سرزنشي نسبت به ديگران نداشته باشد. بيدل در بسياري جاها در رباعيات خويش با آوردن تخلص خود در آغاز، اين هشدار و تنبه را متوجه خويش مي کند، بويژه آن جاها که لحن سخن قدري تند است.
بيدل! به سجود بندگي توأم باش/ تا بار نفس به دوش داري خم باش
زين نقص که در کارگه طينت توست /ا... نمي توان شدن، آدم باش
همين خود نوعي آشنايي زدايي هم هست؛ چون تخلص شاعران همواره در آخر شعر مي آمده است و آن هم در قالب غزل . بيدل به گمان من تنها شاعر ماست که بسياري از رباعي هايش را نيز با تخلص خود شروع کرده و اين هم از نظر عاطفي و هم از نظر هنري برجستگي خاصي به کلام بخشيده است. |