تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اقتصادي
اجتماعي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
گزارش
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-11-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 1آذر ماه 1388


گزارشي از نشست بررسي دو مجموعه «دنيا چشم از ما برنمي دارد» و «پنجره هاي بي پرنده»؛
شاعرانه هاي ناتمام



گروه هنر- شالبافان: مراسم پاياني سومين دوره کتاب سال شعر جوان «جايزه قيصر امين پور» در حالي برگزار شد که هيأت داوران هيچ يک از آثار راه يافته به مرحله نهايي را شايسته تقدير ندانست.






به گزارش خبرنگار ما هيأت داوران متشکل از ساعد باقري، محمدعلي بهمني، ضياء موحد و حافظ موسوي براين باورند که هيچ يک ازاين کتابها خالي از نواقص و مشکلاتي در حيطه هاي زبان، ساخت و پرداخت نيستند و اين امر موجب مي شود که رجحان هريک از آنان بر آثار ديگر دشوار يا غيرممکن شود.
از اين رو هيأت داوران ضمن ارج نهادن بر 7 اثر معرفي شده و با تمجيد از شاعران جواني که در آغاز راه خود چنين آثاري را پديد آورده اند هيچ يک از کتابها را نمي توانند به عنوان برنده نهايي کتاب سال شعر جوان اعلام نمايد.
اين هفت اثر عبارتند از: «دروغ هاي مقدس» سروده «حامد ابراهيم پور»، «بي خوابي عميق» سروده «محمد مهدي سيار»، «از پنجره هاي بي پرنده»، سروده «عليرضا بديع»، «دنيا چشم از ما بر نمي دارد» سروده «الهام اسلامي»، «ني زن جذامي و باد» سروده «سعدي گل بياني»، «دالان حاج مختار پلاک 9 » سروده «مجيد سعد آبادي» و «پارو زدن در خاک» سروده «داريوش معمار».
اما چهارمين نشست جايزه شعر قيصر به مجموعه شعر سپيد «دنيا چشم از ما برنمي دارد» سروده الهام اسلامي و مجموعه غزل «پنجره هاي بي پرنده» سروده عليرضا بديع اختصاص داشت که اتفاقا هر دوي اين شاعران، از جوانان نام آشناي شعر خراسان هستند.

* شاعرانه هاي ناتمام

در ابتداي اين نشست «حميدرضا شکارسري» در نقد مجموعه شعر «دنيا چشم از ما برنمي دارد» گفت: در اين مجموعه عمق انديشه و فکر ديده نمي شود و اگر چه شاهد تنوع موضوع هستيم اما اين موضوعها، در سطح پردازش شده است. در سالهاي اخيرشاهد رشد چشمگير کتابهاي شعر هستيم و مهمترين دليل اين اتفاق، محدود کردن همه چيز به حس و عاطفه است. از طرف ديگر کارگاههاي مختلف شعري در حال آموزش دادن شگردهاي سرايش هستند، حال آن که بنيان فکري را نمي توان آموزش داد و همين سبب مي شود که به سطحي نگري در اشعار برسيم.شکارسري افزود: در اين مجموعه شاهد نوعي حرکت رفت و برگشتي مدام بين جزءنگري و عيني گرايي که دو مشخصه مهم شعر امروز هستند و کلي گويي و ذهني گرايي هستيم. اين نشان دهنده دريافت شاعر از ماهيت شعر امروز است اما در عين حال او نمي تواند دلبستگي خود را به کلي گويي فراموش کند که شاهدي است براي ذهنيت تربيت نشده شاعر براي آفريدن شعري يکدست.شاعر «پيرتر از خود» ادامه داد: گاهي شاهديم که در شعرها ساختار، رها مي شود و به دنبال آن گسيختگي معنا و فقدان رابطه ساختاري بين سطور شعرها، به ويژه در شعرها طولاني ديده مي شود.
اين در حالي است که مهمترين شعرهاي مجموعه، شعرهاي گزيده گو و کوتاه تر مجموعه هستند.شکارسري با اشاره به دريافتهاي درخشان شاعرانه اي که در اين مجموعه، ناتمام مي مانند، گفت: گاهي شاعر به شعرهاي خيلي کوتاه رو مي آورد و تلاش مي کند از دريافتهاي شاعرانه خود محافظت کند که گاهي اوقات موفق مي شود و يک شعر کوتاه خوب را تحويل مخاطب مي دهد و گاهي اثر او در حد يک «پيش شعر» باقي مي ماند. همچنين گاهي اوقات شاعر دريافت هاي خيلي ساده خود را به عنوان شعر عرضه مي کند و اين نشان دهنده آن است که شاعر به تفاوت شعر، حس و فضاي شاعرانه آگاه نيست.

* شاعري از جنس ديروز

در ادامه اين نشست «عبدالجبار کاکايي» در نقد و بررسي مجموعه شعر «از پنجره هاي بي پرنده» سروده «عليرضا بديع» گفت: يکي از محاسن اين کتاب، کوتاه بودن غزلهاست و من نيز در مباني ذهني ام.
باور دارم که بيش از شش قافيه مؤثر به دست شاعر نمي آيد. شاعر اغلب در وزنهاي مؤثر و معروف غزل سروده است و اين از محاسن کتاب است زيرا وزنها نبايد براي ذهن مخاطب مزاحمت ايجاد کنند.
کاکايي افزود: گاهي تنگناي وزن و اديبانه سخن گفتن شاعر و زبان کهن سبب شده که شاعر، اشتباه زباني مرتکب شود.کاکايي ادامه داد: علت ماندگاري و پايداري غزل آن است که قالب احساس و دل است و اگر فضاي اجتماعي وارد غزل شود، تاريخ مصرف بر شعر تحميل مي شود. اين اتفاق در دهه شصت افتاد و شعر جنگ داراي تاريخ مصرف شد. براساس همين مطلب، غزل «بديع» به ماهيت غزل نزديک شده است.
اين ترانه سرا و منتقد همچنين گفت: او شاعر سبک هندي و از تبار خراسان و شاگرد يلاني چون «استاد محمد قهرمان» و مرحوم «صاحب کار» است. برهمين اساس و با توجه به ماهيت مضمون پردازانه سبک هندي، گاهي در شعرهاي بديع شاهد انحراف مسير ذهني شاعر به خاطر قافيه ها هستيم.کاکايي افزود: صور معنايي غزل بديع، سنتي است و او به معادلات ذهني سبک عراقي و خراساني وابسته است.اين در حالي است که با ابزار شعر گذشتگان، شعر گفتن فضيلتي نيست.
من به کساني چون «فاضل نظري» و «عليرضا بديع» توصيه مي کنم که امروزي تر بينديشند. البته من با غزل مدرن و فانتزي امروز نيز ميانه اي ندارم.
او همچنين گفت: غزل پست مدرن امروز به سمت غير جدي بودن شعر مي رود و اگر با آن محاجه کنيم، در مي يابيم که قصد تمسخر معشوق را دارد و من با اين رفتار غيرصادقانه نمي توانم ارتباط برقرار کنم.او در پايان گفت: امروز غزل دو وجه دارد، از يک سو، عده اي در حال بازسازي دنياي گذشته و از ديگر سو در حال نوآوري هستند اما هنوز به جايگاهي اثبات شده نرسيده اند.

* عاشقانه هايي که تکراري شده اند

در اين جلسه همچنين «آرش شفاعي» درباره اين کتاب گفت: «بديع» امروز به شدت خود آگاهانه شعر مي گويد و اصلاً فراموش کرده است که شعر را براي چه مي گويد! او امروز در بين اطرافيان خود مانند انساني يک چشم است که در شهر کوران پادشاهي مي کند، اما اگر از مسير خود بازنگردد در شعر امروز به جايي نمي رسد.
او افزود: بديع و شاعراني چون او خود را به داشته هايي مسلط مي دانند که غزل را به يک آبرو مي رساند و با تکيه بر اين توانايي ها شعر مي گويند: زبان او روز به روز فخيم تر مي شود. البته خود من هم به زبان و ديد سنتي متهم هستم اما وقتي از دور به شعر «بديع» مي نگرم احساس مي کنم که او تلاش دارد با زبان فخيم مخاطب را به انفعال بکشاند و در بين شعر همسالان خود به برجستگي برسد. حال آن که فخامت زباني براي شاعر شدن کافي نيست.
شاعر «جمعه خيابان وليعصر» همچنين گفت: او روز به روز از فرديت خود در شعر فاصله مي گيرد و هر چه پيش مي رود رويکردهاي امروزين او کمرنگ تر مي شود. اکثريت آثار بديع عاشقانه است اما عاشقانه هاي او از جنس قرنهاي گذشته هستند و هيچ شباهتي با احساسات يک جوان در سال 1388 ندارد.شفاعي افزود: او هنوز در بند سنت ادبي تشبيه عشق به جنگ و چهره معشوق به ابزار جنگي است. او اگر به اين راه ادامه دهد به يک شعر قابل پيش بيني مي رسد که البته در مقايسه با شعر ديگر هماسالانش در داوريها، مقتدرتر است.
حال آن که او بايد براي آيندگان شعر بگويد.
او در پايان گفت: «بديع» از خراسان و نيشابور تنها فخامت زباني را به ارث برده است. او البته مضمون پرواز خوبي است اما در کتاب خود تفکر، ايده و حرفي ندارد و شعر هنرمندانه او در حد تمرين مانده است. البته من با فخامت کلامي ذاتاً مشکلي ندارم اما معتقدم نبايد به ابزاري براي ارعاب مخاطب بدل شود.

  


کارگاه شعر ؛ هزار نکته باريکتر ز مو



* محمد کاظم کاظمي
بعضي از نظريه پردازان شعر، هنر شاعر را بيش از آنکه در بيان معاني تازه جستجو کنند، در شيوه بيان سراغ مي گيرند. در نظر آنها آنچه به يک شاعر تمايز و برتري مي دهد «چه گفتن» نيست، بلکه «چگونه گفتن» است.
البته نمي توان منکر ارزش پيام و محتوا در سخن شد، ولي حقيقت اين است که آن پيامها غير از کلام شاعران در آثار حکيمان، فيلسوفان، عارفان و ديگر انديشمندان هم وجود دارد. آنچه از اين ميان به کلام شاعر برتري مي بخشد، شيوه بيان است. اينجاست که ميداني براي خلاقيت و هنرمندي شاعران پديد مي آيد و آنان همان معاني گاه تکراري را با آرايشي تازه پيش چشم ما مي گذارند.
درست در همين جاست که تفاوت ميان شاعر قوي و ضعيف نيز روشن مي شود. چه بسيار شاعران دانشمند که به سبب ناتواني در ارائه هنري سخن خويش، از يادها مي روند، همچنان آناني که هيچ سخني ندارند هم ماندگار نمي مانند، حتي اگر بسيار هنرآور باشند.
اين رباعي از بيدل براي روشن شدن نقشي که اين ظرافتها و مهارتهاي بياني در سخن دارند، مثال خوبي است.
بيدل ! به گمان حمد ما لب مگشاي/آيينه به نقش پر عنقا مزداي
ما معني مطلقيم اگر هوشي هست /ما را به عبارت مقيد مستاي
در اينجا «مقيد» يعني چيزي که به قيد زمان و مکان و ديگر اعراض مادي درآورده شده باشد. طبيعتاً ستايش خداوند به گونه اي که آن ذات مطلق را مقيد وانمود کند، کاري خطاست.
ولي همه زيبايي سخن در همين است؟ حالا بياييم و رباعي را بدين گونه بخوانيم.
بيدل! به گمان حمد او لب مگشاي/ آيينه به نقش پر عنقا مزداي
او معني مطلق است، اگر هوشي هست/او را به عبارت مقيد مستاي
محتوا و پيام همان است که بود، ولي رباعي ديگر آن جذابيت را ندارد. لطف کلام در آن صورت اولي در اين بود که شاعر زاويه ديد را عوض کرده و گويا از جانب خداوند خطاب به بنده سخن گفته بود. اين خود يک آشنايي زدايي به همراه دارد؛ چون کمتر روي داده است که شاعري در مقام حمد، چنين سخن بگويد که گويا اين خطاب خداوند به بنده است، نه بنده به خداوند.اين تغيير زاويه ديد يک کار هنري است و در قرآن کريم هم بسيار روي نموده است، به گونه اي که در بسياري از آيات، بناگاه روي سخن عوض مي شود.وقتي همان رباعي را دستکاري کرديم و از جانب خود شاعر يا يکي ديگر از بندگان بيان کرديم، ديديم که به يک شعر خشک تعليمي بدل شد.
اما يک ظرافت ديگر در اين رباعي، آوردن واژه «بيدل» به عنوان مخاطب سخن است. شاعر چون در اينجا سخني هشداردهنده دارد، بهتر مي بيند که آن را به خود خطاب کند نه به ما که شعر را مي خوانيم. مثل اينکه ما بسيار وقتها در مسايل تربيتي و اخلاقي با مخاطب قرار دادن خود مي کوشيم که کلام ما لحن سرزنشي نسبت به ديگران نداشته باشد. بيدل در بسياري جاها در رباعيات خويش با آوردن تخلص خود در آغاز، اين هشدار و تنبه را متوجه خويش مي کند، بويژه آن جاها که لحن سخن قدري تند است.
بيدل! به سجود بندگي توأم باش/ تا بار نفس به دوش داري خم باش
زين نقص که در کارگه طينت توست /ا... نمي توان شدن، آدم باش
همين خود نوعي آشنايي زدايي هم هست؛ چون تخلص شاعران همواره در آخر شعر مي آمده است و آن هم در قالب غزل . بيدل به گمان من تنها شاعر ماست که بسياري از رباعي هايش را نيز با تخلص خود شروع کرده و اين هم از نظر عاطفي و هم از نظر هنري برجستگي خاصي به کلام بخشيده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com