|
کيارنگ علايي
چيستند اين خطوط در هم، اين نقطه هاي رنگي بي شمار، اين ذرات پراکنده که تمام فضاي عکس را پر مي کنند؟

آيا اين تجسم فضايي ماورايي و خارج از ذهن ماست، يا که صحنه اي عاري از خيال از زندگي پيرامون؟
با تصويري مستند در سبک آندرياس گورسکي مواجه هستيم که تماشاي آن لذت بصري را در ما ايجاد نمي کند و چه بسا بخشي از روح ما را آزار دهد!
عکس نمايي دور از فضاي سالن يک کارخانه را نمايش مي دهد که در آن کارگران(! ) مشغول باز و بست کردن و ترکيب ابزارهاي الکترونيکي هستند. عکس از زاويه اي عکاسي شده که نظم و آرايش چراغ ها و وسايل گوناگون اين کارگاه الکترونيکي به طور چشم نوازي ديده مي شود و دورنماي يک کارگاه کاملاً مدرن و تکنولوژيک را تصوير مي کند. اما آنچه در اين فضا مستتر شده حضور پر تعداد کارگراني است که در هجمه اي از ابزارها و وسايل الکترونيکي مشغول به کارند و ما در نگاه اول آنها را نمي بينيم.
آندرياس گورسکي متولد سال 1955 در آلمان است و به يک عکاس Large Scale معروف است. او استاد مسلم عکاسي از نماهاي بسيار دور از جزييات پنهان و متعدد يک موضوع است. عکس او از لانگ شاتي از يک کارگاه بسته بندي مواد غذايي که در آن کارگران در لباس متحد الشکل صورتي به کار مشغولند به همان اندازه تلخ است که اين عکس از يک کارگاه باز و بست وسايل الکترونيکي!
اين عکس که در سال 1990 در شهر لايپزيک ثبت شده، بعدها نيز در کارنامه گورسکي در وارياسيون هاي مختلف تکرار مي شود. در مجموعه اي که او در سال 1999 تکميل مي کند و با عنوان « 99 سنت» ارائه مي کند، نگاه عکاسانه خود را به بازار مصرفي امروز ترويج مي دهد. گورسکي از آن دسته عکاسان صاحب سبکي است که حتي در مواجهه با معماري نيز بر روش شخصي خويش پا فشاري مي کند؛ عکس هاي گورسکي از شانگهاي چين بي نظيرند، او همچنين قادر است يک کشور را به مجموعه منظمي از چراغ هاي درخشان بر سطحي آبي تصوير کند. (عکس هاي عکاس از کشور دوبي، سال 2000 )
اگر روزي به ديدن عکس هاي او در نمايشگاهي رفتيد يادتان باشد که کارهاي گورسکي را بايد از فاصله دور تماشا کرد!
گورسکي درست به همين دلايل عکاس ويژه اي است؛ دوستداران گورسکي معتقدند او در زندگي اش، سه بار عکاسي را آموخته است! او تنها جوان موفق در تکنيک هاي عکاسي بود که پيش از اتمام دوره دبيرستان در دوسلدورف به خوبي بر ابزار مسلط بود.
در آخرين سال هاي دهه 1970 او در مؤسسه اي که به تربيت فتو ژورناليست ها مي پردازد به گسترش آموخته هاي خود مي پردازد، و اين دومين تولد اوست. در نهايت در سال هاي دهه 1980 دانش آموخته آکادمي هنر دوسلدورف مي شود، جايي که بزرگاني چون Joseph Beuys ، Sigmar Polke ، Gerhard Richter دانش خود را در آن جا اعتلا بخشيده اند، و اين درست زماني است که دوستداران گورسکي از آن به عنوان سومين تولد او نام مي برند.
رمزگشايي تصوير
عکس هاي گورسکي از يک «هشدار» خبر مي دهند. اين هشدار معمولاً در سيطره زمان معنا پيدا مي کند. مقصود عکاس انسان و تکنولوژي است و مي کوشد معصوميت انسان را در برابر ابزار و پيشرفتهاي تکنولوژيک امروزي نمايش دهد.
به نظر مي رسد تفکر مجموعه نگر و دال بر جزييات گورسکي به همسان شدن ارزش انسان و کالا دلالت مي کند و پيام تلخ عکس نيز از همين جا آغاز مي شود.
آدم هايي که بي هيچ حسي در مقابل هم و دو سوي يک ميز کوچک نشسته اند، بي آنکه سخني بين آن ها رد و بدل شود. عکس چشم ما را به کاوش در اين محيط وا مي دارد.
رنگ
در عکس هاي گورسکي رنگ، حضور چشمگيري دارد و به هيچ عنوان نمي توان از آن چشم پوشي کرد. گورسکي در تاريخ عکاسي به « big, bold, rich in color and detail » معروف است. يعني عکاسي که در همه عکس هايش به وجه اشباع و برجسته و متمايز رنگ و اجزا معتقد است. حضور رنگ در عکس هاي او بر واقعيت عريان موضوع و وجه مستند آن نيز دلالت مي کند.
سازمان دهي تصوير
اين، شايد مهم ترين عنصر عکس باشد که ساز و کار بنيادين آن را ترسيم مي کند.
در برخورد با چنين عکسي، با ترکيبي آگاهانه در سازمان دهي تصوير روبه رو هستيم که پلان عکس را تشکيل مي دهد و بر انديشه پيش از عکاسي صحه مي گذارد.
تلاش گورسکي در پرهيز از تقسيم بندي فضا در اين عکس ستودني است. او با اين انديشه، عملاً صحنه اي مستند را به ترکيبي ماليخوليايي بدل کرده که در نگاه اول شبيه بافتي مغشوش به چشم مي آيد، و هشدار عکس نيز از همين جا آغاز مي شود: همين نقطه که ما نيز ساکنان آنيم و زندگي روزمره ما نيز در عمق اين بافت مشوش مي گذرد.
هدف و موخره
در تاريخ عکاسي با نام « Bernard Becher » برخورد مي کنيم که گورسکي شاگرد و دنباله رو اوست و اتفاقا هر دوي اين هنرمندان در پي طرح سوالاتي مشترک هستند. اينکه براستي انسان در تکنولوژي هضم شده است و ذره اي است که به حساب نمي آيد يا عملاً اين خود اوست که زندگي را به اين برزخ رهنمون کرده است؟ |