تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
تاريخ
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-11-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 3آذر ماه 1388


امان ا... خان، رضاخان و آتاترک ؛ حکومت همزمان مهره هاي فرهنگ سکولار



از امان ا... خان در افغانستان، رضاخان در ايران و آتاترک در ترکيه به عنوان مهره هاي ترويج فرهنگ سکولار و اشاعه غربي گرايي در





اين سه کشور ياد مي شود. امان ا... خان 10 سال، آتاترک 18 سال و رضاخان 20 سال بر کشورهايشان حکومت کردند. حداقل 8 سال از اين سالها حکومتشان همزمان بود ( 1307 - 1299 ) و در اين 8 سال، اقدامات فرهنگي فراواني به موازات يکديگر در کشورهاي خود به وجود آوردند.
مهم ترين اقدامات فرهنگي امان ا... خان در افغانستان عبارت بود از: داير کردن مدارس مختلط در کشور، برداشتن تدريجي حجاب از سر زنان، استخدام مستشاران اروپايي، استخدام معلمان فرانسوي و آلماني، اعزام دانشجويان افغان به اروپا و از جمله اعزام دسته بزرگي از دوشيزگان به ترکيه.
مهمترين اقدامات فرهنگي آتاترک در ترکيه عبارت بود از: الغاي خلافت، انحلال وزارت شريعت و دادگاههاي مذهبي، تغيير تعطيلات رسمي هفته از «پنجشنبه بعد از ظهر و روز جمعه» به «شنبه بعد از ظهر و روز يکشنبه»، ممنوع کردن استفاده از روبند و چادر زنان و عمامه هاي سنتي ترکان عثماني موسوم به «فينه»، رايج کردن تقويم ميلادي به جاي تقويم اسلامي، تغيير دادن الفباي ترکي به حروف لاتين و معرفي رسمي حکومت ترکيه به عنوان «لائيک».
مهم ترين اقدامات فرهنگي رضاخان در ايران عبارت بودند از: تلاش براي جدايي دين از سياست، جلوگيري از شعائر مذهبي به بهانه مبارزه با خرافات، کشف حجاب و مبارزه با پوشش اسلامي زنان، تأسيس مدارس مختلط، مبارزه با روحانيت به بهانه لزوم اجراي قانون لباسهاي متحدالشکل، محدود کردن فعاليت حوزه هاي علميه و بستن بسياري از مدارس علوم ديني، ترويج فرهنگ باستان گرايي با هدف تضعيف فرهنگ اسلامي.





مع الوصف ترکيه به دليل مجاورت با اروپا سريع تر از ايران و افغانستان شاهد مظاهر فرهنگ غرب بود.
از اين رو رضاشاه و امان ا... خان، بيش از آنکه بر روحيات آتاترک تأثيرگذار باشند، از او تأثيرپذير بودند.
امان ا... خان در 1306 سفري طولاني و 6 ماهه به مصر، ايتاليا، هلند، بلژيک، فرانسه، سوئيس، آلمان، لهستان، روسيه، مصر و ترکيه انجام داد. او در همه اين مناطق الگوهاي فرهنگي کشورها را به خاطر سپرد و تلاش کرد تا حتي المقدور آنها را در افغانستان به نام «اصلاحات» به اجرا درآورد.
امان ا... خان در ادامه اين سفر روز 16 خرداد 1307 همراه با همسرش ملکه ثريا، از طريق روسيه وارد بندر انزلي شد. در اين بندر، از سوي تيمورتاش وزير دربار و جمعي از مقامات مملکتي مورد استقبال قرار گرفت. امان ا... خان پس از بازديد از چند شهر شمالي و اقامت يک روزه در قزوين، روز 19 خرداد، به تهران رفت و به ديدار رضاشاه شتافت. عصر همان روز به درخواست خودش در خيابانهاي تهران به صورت ناشناس به تردد پرداخت و در ميدان توپخانه و خيابان لاله زار به قدم زدن مشغول شد و با مردم گفتگو کرد چيزي که خوشايند رضاشاه نبود. امان ا... خان در روزهاي اقامت خود در تهران از مؤسسات فرهنگي و نظامي کشور و همچنين از «بلديه» بازديد به عمل آورد و در ميهماني هاي متعددي شرکت کرد.
در يکي از ميهمانيها که رضاشاه به افتخار امان ا... خان در کاخ گلستان ترتيب داده بود، مباحثه جالبي ميان پادشاه افغانستان و سفير مصر رخ داد که خواندن آن خالي از لطف نيست.
سفير مصر همراه با بسياري ديگر از سفراي کشورهاي اسلامي به اين مراسم دعوت شده بود. امان ا... خان که سفرش به ايران متعاقب سفر به مصر صورت گرفته بود در يکي از راهروها دکتر حسن نشأت پاشا سفير مصر را ديد و از او پرسيد:
- چرا شما مصريها بر خلاف نصيحتي که کردم، هنوز فينه بر سر مي گذاريد؟
- ملت مصر قوميت خود را با حفظ آداب و رسوم پدران خود نگاهباني مي کند.
- تمدن فعلي اقتضا مي کند که شما فينه را دور بيندازيد.
- اکنون که اسمي از اسلام برديد اميدوارم که لطف فرموده به عرايضم گوش کنيد. خداوند عزوجل مؤمنين را به اين نکته متوجه فرموده است که ترقي به تغيير لباس نيست، بايد طرز فکر و اخلاق را عوض کرد و فرموده: «ان ا... لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»
اين مذاکرات مدتي طول کشيد و همه به انتظار امان ا... خان ايستاده بودند که زودتر گفتگوي خود را تمام کند و به اطاق غذاخوري برود. رضاشاه هم که از اين مباحثه خسته و کسل شده بود، خواست به نحوي ميهمان خود را متوجه کند، بر روي يکي از صندليها نشست طوري که همه دريافتند که شاه کسل شده است.
امان ا... خان که متوجه قضيه شده بود به سفير مصر گفت «مثل اين که اعليحضرت خسته شده اند و مي خواهند به سالن غذاخوري بروند، متأسفم که بيش از اين فرصت ندارم. گفتگو را به همين جا ختم مي کنم و فردا احمدشيرخان رئيس مجلس ملي را به ملاقات شما مي فرستم که مذاکرات را در اين زمينه دنبال کند».
سفير مصر در تهران در خاطرات خود، ادامه ماجرا را چنين تعريف مي کند:روز بعد بنا به ميل امان ا... خان، وزير خارجه و رئيس مجلس ملي افغانستان را براي صرف نهار به سفارتخانه دعوت کردم- اين دو نفر تحصيلات خود را در خارجه به پايان رسانده اند و در افغانستان به فهم و درايت معروفند.
سر ميز موقعي که خواستم راجع به «فينه» سخن را شروع کنم رئيس مجلس ملي گفت: «امان ا... خان جوان است و مظاهر تمدن خارجي او را فريفته است و دست به اقداماتي زده است که تاج و تخت او را در معرض خطر قرار داده» و گفت «به همين مناسبت بود که اعليحضرت ملک فؤاد موقعي که در مصر بود او را به تنهايي به قصر عابدين دعوت فرمود و برادرانه نصيحتش کرد و به او سفارش نمود از اينگونه مظاهر گول نخورد و آنها را وسيله ترقي و تعالي و تمدن نداند و هميشه سعي کند که ملت افغانستان علم و اخلاق متين خارجيها را فراگيرد تا بتواند در راه ترقي پيش رود» و با کمال صراحت از اينکه شاه جوان افغانستان به اين نصيحت گوش نداده و خود و تاج و تخت خود را در معرض خطر قرار داده است اظهار تأسف کرد.
امان ا... خان روز 31 خرداد 1307 از طريق خراسان به کشورش افغانستان بازگشت و تلاش کرد تا روند غربي گرايي در کشور را که قبل از سفر دوره اي خود آغاز کرده بود، با شدت بيشتري از سر بگيرد. بسياري از اقدامات امان ا... خان غيرعقلاني و با زور صورت مي گرفت از جمله اينکه يک روز اعضاي مجلس ملي افغانستان را که از رؤسا و بزرگان قبايل و ايلات و عشاير تشکيل مي شود به خارج شهر دعوت کرده و در آنجا امر کرده بود که ريشهايشان را بتراشند و لباس خود را با کت و شلوار فرنگي که خود او از خارجه آورده بود عوض کنند. و آن وقت اجازه داده بود که به شهر مراجعت کرده در مجلس حاضر شوند.
زمان زيادي از پايان سفر امان ا... خان و بازگشت وي به کشورش نگذشته بود که اخبار مربوط به قيام در نقاط مختلف افغانستان را دريافت کرد. اين قيام ها چنان همه روزه ابعاد بيشتري يافت که ظرف 4 ماه به سراسر افغانستان کشيده شد. قيام از قبايل مختلف آغاز شد و به تدريج از حمايت روحانيون نيز برخوردار گرديد.علل اصلي اين ناآرامي ها آنگونه که بعدها فاش شد، مخالفت جامعه با اقدامات فرهنگي و سياسي امان ا... خان در کشور بود که به نام اصلاحات انجام مي شد و ارزشهاي اسلامي و سنتي افغانستان را هدف قرار داده بود. در مرحله بعد علماي ديني شمال افغانستان به تکفير امان ا... خان پرداختند و آشکارا به مقابله با وي برخاستند. در اين ميان حبيب ا... کلکاني رهبر پرنفوذ يکي از قبايل مخالف که به «بچه سقا» شهرت داشت در کلکان خود را فرمانرواي افغانستان خواند و با قواي خود رو به سوي کابل نهاد. او موفق شده بود اتحاديه اي از قبايل جنوب و شرق افغانستان بر ضد دولت تشکيل دهد و حمايت علما و رهبران فرقه نقشبنديه را که در افغانستان نفوذ بسياري داشتند جلب کند.
امان ا... خان که به نظاميان وفادار به خود آماده باش نظامي داده بود به رويارويي با نيروهاي حبيب ا... پرداخت اما مخالفت اکثريت جامعه با امان ا... خان و تضعيف شدن روحيه نظاميان سبب عقب نشيني هاي پي در پي و نهايتاً شکست وي از حبيب ا... گرديد. در ادامه اين جنگها امان ا... خان در 24 دي 1307 از سلطنت استعفا داد و به قندهار زادگاه خود رفت و حکومت را به برادر خود «عنايت ا... خان» سپرد.
عنايت ا... خان نيز نتوانست در برابر «بچه سقا» دوام آورد و وي نيز در 27 دي کابل را به مهاجمين واگذار کرد. اما «بچه سقا» خود در برابر هجوم «محمد نادرخان» سفير امان ا... خان در پاريس که محل خدمت خود را ترک و مخفيانه قوايي را تدارک ديده به جنگ نامبرده آمده بود، تاب مقاومت نياورد و به کوهستانهاي اطراف کابل عقب نشست. سپس محمد نادرخان با وعده عفو، او و نيروهايش را به کابل کشاند و آنان را بازداشت و کمي بعد همه را تيرباران کرد. بدين ترتيب محمد نادرخان (پدر ظاهرشاه) با نام نادرشاه سلطنت خود را در افغانستان آغاز کرد.
امان ا... خان نيز از طريق هند به ايتاليا گريخت و در 1339 در 68 سالگي درگذشت.بعدها امان ا... خان در خاطرات خود به خطاي ديدگاه و روش خود در تلاش براي انتقال مظاهر فرهنگي غرب به افغانستان و تحميل اجباري آن به جامعه سنتي اين کشور تحت نام «اصلاحات» اعتراف کرده بود.
* منابع:
- ماهنامه يغما، شهريور
- مشاهير سياسي قرن بيستم، احمد ساجدي، انتشارات محراب قلم.

  


زندان در عصر ناصرالدين شاه



*مصطفي لعل
حکومتهاي استبدادي معمولاً براي سرکوب مخالفان خود به حربه «تهمت، دروغ و افترا» متوسل مي شدند. در عصر ناصرالدين شاه نيز چنين وسيله اي براي از بين بردن هر انساني که سخن از حقوق انساني مردم ايران مي گرفت، بکار مي رفت.






حکومت ناصرالدين شاه با توجه به احساسات مذهبي مردم ايران به مخالفان خود معمولاً تهمت «بابي» بودن مي زد. متهمان اغلب فرصت دفاع از خود و رفع اتهام نمي يافتند. آنان در زير شکنجه هاي هولناک و يا زندگي در زندانهاي وحشتناک آن زمان مجبور مي شدند به گناهاني اعتراف کنند که هرگز در زندگي مرتکب نشده بودند.«کارلاسرنا» بانوي ايتاليايي که در آن زمان به ايران آمده بود درباره زندانهاي ناصرالدين شاه مي گويد:
«در اين فصل که سخن از آداب و خلقيات ملتي است، کوشش من به عنوان يک سياحتگر بي طرف بر آن است که آن چه را که به نظرم رسيده است با صداقت بيان کنم. بنابراين ضروري است که خوب و بد، درست و نادرست و زيبا و زشت، هر يک در آن جايي داشته باشد. من در خانه هاي شخصي تهران زندانهايي ديده و شاهد صحنه هايي بوده ام که اگر آنها را نقل کنم به گزافه گويي و کتمان حقيقت متهم خواهم شد.زندانها اقسام مختلف دارند، اما شرايط همگي آنها رقت انگيز است. اکثر زندانها خصوصي و در خانه اعيان و مالکان بزرگ است. يک شخصيت والا اگر در خانه خود زندان نداشته باشد و در برخي موارد شخصاً اجراي عدالت نکند مادون




طبقه خويش قرار گرفته است. در نتيجه هر صاحب مقامي مدعي است که حق دارد در خانه خود و تحت نظارت نوکران خويش مجرمان را به چوب ببندد و زنداني کند و اين خدمت را براي زيردستان و دوستان و آشنايان خود نيز انجام مي دهند. اين حق در همه جاي کشور شناخته شده است و اجحافي واقعي است که بر اثر کثرت استعمال، تحمل آن بر ضعفا دشوار نيست.»
در زندان حاکم تهران زنداني از همه جا بيشتر است. اين زندان در زاويه اي از يکي از راسته بازارها که به خاطر محلش چهارراه «چهارآب» ناميده مي شود واقع است. در هنگام روز زنداني در حالي که زنجيري بر گردن و دستها و پاهايش بسته شده است در سردابه اي ديده مي شود. شب هنگام آنها را به تيري چوبي مي بندند بطوري که نمي توانند تکان بخورند.
اين زندان به شخصي عادي اجاره داده شده است. زندانيان که دولت به آنها غذا نمي دهد، پول غذاي خود را به اجاره دار مي دهند که خوراکي براي آنها تهيه و سودي براي خود منظور مي کند. چون يکي از صفات ايرانيان دادن صدقه و احسان به ديگران است، بسياري از عابدان چند شاهي در دست زندانياني که بيشترشان بي گناه و کمتر تبهکارند مي اندازد. اشخاص زيادي بي آن که دعوايي عليه آنها اقامه شده باشد يا محاکمه اي شده باشند براي هيچ، توقيف مي شوند و به همين شيوه در زندان به سر مي برند و در مدت توقيف هرگونه تنبيهي درباره آنها اجرا مي گردد.
با اين حال، زندگاني اين گروه در مقايسه با زندانيان که در سياهي هاي دربار که آنها را «انبار» مي نامند، بسر مي برند، به مراتب شيرين تر است.در آن جا زندانيان را بر حسب جنايتي که مرتکب شده اند در گروههاي پنج، شش نفري به يکديگر بسته اند و زنجيرهايي آنچنان سنگين بر گردن، سينه و پا دارند که به زحمت آن را تحمل مي کنند. گاهي يک زنداني را به تنهايي به حلقه اي که به ديوار کوبيده است مي بندند. توقيف زنداني هيچ گاه مدت معيني ندارد. اينان که حشرات بدنشان را مي خورند و جز قطعه ناني و کوزه آبي در اختيارشان نيست غالباً از گرسنگي از پا در مي آيند». شکنجه ها و تنبيهاتي که معمولاً به اجرا گذاشته مي شد سه قسم بود:
1 چوب زدن بر کف پا که براي جرائم مختصر از قبيل مستي و ضرب و شتم و مرافعه اعمال مي شد.
2 زنداني کردن در «انبار» شاه که در برابر سؤ قصد به شاه و قيام عليه دولت و يا جرائم بزرگ ديگر اعمال مي شد.
3 بريدن سر يا دست در برابر دزدي با سلاح و حمله شبانه به مکانها يا افراد و شکستن در خانه ها يا مغازه ها يا جنايات ديگر.
غالباً بي گناهان را به چوب مي بستند که اطلاعاتي از آنها به دست آورند، تنبيه شونده، پرحوصله به فلک بسته مي شد و با چوبهاي باريکي که تعدادشان قبلاً معين شده و غالباً چند صد عدد بود بر کف پاههاي او مي زدند. دژخيمان چوبي را بعد از چوب ديگر به پاي او خرد مي کردند. بعد از اين شکنجه وحشتناک که مردان بسيار قوي را نيز فلج مي کرد، مضروب را مدهوش و خونين به زندان يا خانه اش منتقل مي کردند.
گاهي مجرم را در کوچه اي کنار ديواري مي گذاردند و عابران ترحماً وي را به خانه اش مي رساندند. چون چوب زدن امتيازي نبود که به دولت اختصاص داشته باشد و هرکس مي توانست آن را اعمال کند، بسياري از اربابان، نوکران خود را در برابر کوچکترين خطايي به چوب مي بستند. بسياري از مردم بر اثر فلک شدن مرده اند.
اما اروپاييان نه تنها از نفوذ خود براي قطع اين نوع ستم استفاده نمي کردند بلکه خود نيز به اجراي آن مي پرداختند و جرمي مضاعف مرتکب مي شدند، زيرا به موجب قانوني از به کاربردن تنبيه ايرانيان ممنوع بودند. شکنجه هاي عجيب و غريب ديگري نيز مرسوم و رايج بوده است.

  


شمس العماره و ماجراهايش



*شاطري
در تهران قديم، ابنيه چشمگير چنداني وجود نداشت و در ميان همه ساختمان هاي شهر عمارت «شمس العماره» زيباترين و بزرگترين ساختمان به حساب مي آمد.






شمس العماره که هنوز هم در اواسط خيابان ناصر خسرو در سمت غرب اين خيابان پابرجاست، از جمله عمارت هايي است که تحت تأثير اسلوب عمارات و ساختمان هاي ممالک اروپايي ساخته شده و يکي از نخستين بازتاب هاي مسافرت ناصرالدين شاه قاجار به خارج از ايران است.
در واقع ناصرالدين شاه، از سال 1268 هجري قمري و از پنجمين سال سلطنتش به صرافت گسترش باغ سلطنتي گلستان (از سمت مشرق) افتاد و شروع به برنامه ريزي هايي جهت ايجاد ساختمان ها و قصرهايي کرد و در همين رابطه بود که تالار موزه، تالار آيينه، تالار عاج، کاخ ابيض و کوشک شمس العماره ساخته شد.
*چگونگي ايجاد شمس العماره
در عصر ناصرالدين شاه، يکي دو هيأت از مهندسان و معماران فرانسوي و اتريشي به ايران دعوت شدند تا مجري احداث ساختمان هايي باشند که ناصرالدين شاه در فرنگستان ديده بود و مي خواست مشابه آنها را در ايران بسازد و کوشک شمس العماره يکي از ساختمان هاي طرح ريزي شده توسط اين گروه است که در سال 1284 هجري قمري ساخته شده.
در کتاب «م؛ثر و ال؛ثار» تأليف ميرزا حسن خان اعتماد السلطنه که در بردارنده حوادث و وقايع چند سال سلطنت ناصرالدين شاه قاجار است، پيرامون اين بنا آمده است که:
«... کوشک معروف به شمس العماره، از عظايم آثار اين شهريار و امتيازش بر جميع ابنيه تهران (و بلکه ايران) اظهر من الشمس است و مشتمل بر طبقات پنجگانه است. اين يادگار بزرگوار، به دستياري دوستعلي خان معيرالممالک به سبک قصور و عمارات فرنگستان طرح ريزي و ساخته و پرداخته شده است. تاريخ تأسيس و بنياد اين اثر سعادت نهاد سنه هزار و دويست و هشتاد و چهار است...
*پا در مياني يک روحاني
براي احداث اين بنا، همانگونه که مرسوم همه سلاطين و شاهان بوده، مقدار زيادي از زمين هاي مردم را غصب کرده و صاحبان آنها را با تهديد و تطميع آواره کردند و مردم نيز عليرغم دوندگي هاي بسيار و التجا به هر مقامي که دستشان به دامنش مي رسيد، نتوانستند بابت زميني که از دست داده بودند، پولي بگيرند. ناچار وقتي اميدشان از همه جا قطع شد، به سراغ «ميرزا عبدالرسول افجعه اي» يکي از روحانيون با نفوذ و طراز اول آن روز تهران مي رفتند و دواي دردشان را از او طلب کردند.
ميرزا عبدالرسول که امام جماعت مسجد حکيم هاشم بود و در کوچه پشت ميدانچه شمس العماره سکونت داشت به مردم قول داد که مطالبات آنها را وصول خواهد کرد.
در اينجا گفتني است که بخشي از زمين هاي غصب شده ميدانچه جلوي عمارت را تشکيل مي داد و ميرزا عبدالرسول هر روز ناچار بود براي رسيدن به مسجد و برگشت به منزل از اين ميدانچه که هنوز هم بخشي از آن برجاست، بگذرد.
به همين جهت گفتگويي با يکي از اهالي محل که اتفاقاً جزو مالباختگان نيز بود انجام داد و به او گفت: شاه و صدر اعظم هيچکدام حرف حساب به خرجشان نمي رود و با زبان خوش حاضر به دادن حق مردم نيستند و لازم است ما کاري کنيم که آنها خودشان متوجه اشتباهشان بشوند.
بنابراين از افراد، موقع نماز، شما مرا بر دوش خود بگيريد و از ميدان عبور دهيد و مخصوصاً سعي کنيد تا توجه نگهبانان عمارت به شما جلب شود. اين کار يکي دو روزي انجام شد و همانطور که انتظار مي رفت، خبرش به گوش ناصرالدين شاه رسيد و ميرزا عبدالرسول را احضار کرد و علت اين کار را از او پرسيد. ميرزا عبدالرسول که انتظار چنين چيزي را مي کشيد و قبلاً جواب لازم را تهيه کرده بود، در جواب شاه گفت:
«واقعيت قضيه اين است که اگر از زمين غصبي گردوغباري به لباس انسان بنشيند، نمازگذاشتن آن شخص اشکال دارد و من چون هر روز ناچارم سه بار از اين مسير به مسجد بروم، طبيعي است که حتماً گردوغباري روي لباسم مي نشيند و از طرفي هم، نه مي توانم تکليف الهي را تعطيل کنم و نه توانايي خريد چهارپايي را دارم تا با آن به مسجد بروم و برگردم، باز خدا پدر و مادر همسايه ها و اهل محل را بيامرزد که محبت مي کنند و مرا بر دوش مي گيرند و به مسجد مي برند! »
ناصرالدين شاه که به خوبي متوجه منظور ميرزا عبدالرسول شده بود و از سويي راه فراري براي خود نمي ديد و کاملاً مغلوب استدلال ميرزا شده بود، اعتراف کرد که در احقاق حقوق مردم کوتاهي شده و قول داد تا ترتيبي بدهد که حق صاحبان زمين ها ضايع نشود و به اين ترتيب، با ابتکار يکي از روحانيون، طلب سوخت شده مردم وصول شد و به طوري که نوشته اند: ناصرالدين شاه چند روزي بعد از مذاکره با ميرزا عبدالرسول دستور داد بهاء زمين هاي تصرف شده به صاحبانش پرداخت شود.

  


روايتي از تاريخ ؛ بيدارگر مشروطيت



* آذر نجفي
کمتر کسي از رجال مشهور مشروطه را مي توان نام برد که شاگرد شيخ هادي نجم آبادي و يا با وي در ارتباط نبوده باشد. با هم





بخش هايي از تاريخ زندگي او و ارتباطش با مشروطه را که براي زمان کنوني نيز ارزش بازنگري و توجه دارد ورق مي زنيم. او عالم و بزرگ مردي آزادانديش و يکي از زمينه سازان فکري جنبش مشروطه ايران بود و بر تعقل و انديشه و اعتلاي فرهنگي اين ملت بسيار تأکيد داشت.
اگرچه چهار سال پيش از انقلاب مشروطه بدرود حيات گفته، ولي تأثير وي در سران جنبش مشروطه بسيار مشهود است. صريح و بي پرده سخن مي گفت و دولتمردان و درباريان و حتي خود شاه را صريحاً مورد حمله و انتقاد قرار مي داد. وي در دستگاه شرعي خود ذره اي تخلف نداشت و به گفته ادوارد براون در کتاب «انقلاب ايران» در امر قضا مطلقاً فسادناپذير بود. او رعيت و امير را بر روي خاک در کوچه مقابل منزل خود مي نشاند و تعليم آزاديخواهي مي داد و با آنان به بحث و فحص مي گذراند. طبق اسنادي غيرقابل انکار او با سيدجمال الدين اسدآبادي بيدارگر شرق و عامل مهم انقلاب هاي جهاني ارتباط داشت و اخبار و اطلاعات وقايع کشورهاي ديگر به وي مي رسيد.
حاج شيخ هادي در کتاب خود تحريرالعقلا بارها از عدالت اجتماعي سرزمين هاي ديگر سخن گفته است و حکومت ايرانيان را نکوهش کرده که چرا در سيستم حکومتي خود، عدالت اجتماعي را رعايت نکرده اند تا مسلمانان زندگي در کشورهاي ديگر را ترجيح ندهند.
او در سال 1250 ق در روستاي نجم آباد در خانواده اي صنعت گر و زحمتکش به دنيا آمد. دوران نوجواني را در نجف به تحصيل علوم فقهي و مذهبي پرداخت و در سال 1290 به مکه معظمه مشرف شد. وي صاحبان انديشه هاي گوناگون را با روي خوش مي پذيرفت و با آنان ساعت ها به بحث و مشاوره مي پرداخت. در اثبات شهامت سياسي او همين بس که منزل او پناهگاه مقصرين سياسي دولت از قبيل ميرزاحسن رشديه بود. در منزلش دوستان اميرکبير را پناه مي داد و خود اميرکبير به منزلش رفت و آمد داشت. محمدعلي سياح که يکي از روشنفکران مخالف دستگاه استبدادي ناصرالدين شاهي بوده و به همين علت چندسالي را در تبعيد و حبس گذراند، روابط نزديکي با مرحوم شيخ هادي داشته است. سياح بيست سال از عمر نودساله اش را در خارج از ايران به سير و سياحت و تعليم و تعلم پرداخته است.
او در خاطراتش ذکر کرده که علاقه قلبي به شيخ هادي نجم آبادي پيدا کرده بوده و گاهي به ملاقات او مي رفته. او در خاطراتش شيخ هادي نجم آبادي را در زمره روحانيوني مي شمارد که با تمدن غربي برخوردي اصولي داشتند. با توجه به همين ديدگاه واقع بينانه اين شيخ هادي است که براي جبران عقب ماندگي ايران تلاش و حمايت مي کند تا بيمارستان، مدرسه و حمام به شکل جديد ساخته شود و خود باني و بنيانگذار بناي اين قبيل مراکز و مؤسسات مي شود.
حتي زمان هايي خود مانند کارگرها در ساخت آنها کمک مي کند.درباره استعمال دخانيات و مشتقات آن برخلاف نظر بيشتر روحانيون آن زمان که هيچ گاه استعمال ترياک و افيون و دخانيات را حرام نکرده بودند، او اولين روحاني است که با نتيجه گيري عقلي از منابع فقهي اعلام حرمت دائمي استعمال دخانيات را کرده است. ناظم الاسلام کرماني که خود از جمله شاگردان شيخ هادي بوده است در کتاب خود «تاريخ بيداري ايرانيان» به اين نکته اشاره کرده که وي در مورد تحريم تنباکو پيام مي فرستد و حاضر است به عنوان اعتراض همراه روحانيون ديگر از تهران خارج شود و به عتبات مهاجرت نمايد.
* اختلاف نظر شيخ هادي با سيدجمال الدين اسدآبادي
در کتاب سيماي بزرگان مرتضي مدرسي مي نويسد: «مي گويند در روزهاي ورود سيدجمال الدين به تهران، سيد با شيخ هادي نجم آبادي که از دانشمندان روشنفکر ايران بود ملاقات ها کرد تا نقشه اي براي بيداري مردم ايران طرح کنند و ايرانيان را با مفهوم آزادي، برابري و برادري که پايه و اساس اتحاد اسلامي است آشنا سازند و حکومت مشروطه را جايگزين دولت استبدادي قاجار گردانند.
شيخ پيشنهاد کرد مردم چون سواد ندارند و در خواب غفلت و ناداني دست و پا مي زنند، از فهم سخنان شما عاجزند، چماق تکفير که بزرگترين حربه ناجوانمردانه است بر سر ما کوبند و در کوي و برزن فرياد برآرند، ايها الناس بگيريد که اين هم بابي است. بنابراين خوب است که آرام آرام درسي به نام تفسير قرآن مجيد را آغاز کنيد و کم کم محاسن آزادي و معايب استبداد را در تفسير کلمات و آيات آسماني بيان نماييد، تا گروهي از طلاب به حقايق آشنا شوند. دانش پژوهان را پرورش دهيد و به مرور ايام مقدمات تحول اساسي را در کشور عقب افتاده ايران فراهم نماييد.» ولي سيد پند شيخ را نپذيرفت، معتقد بود که ايران نياز به انقلاب و خونريزي دارد. اگر انقلابي ايجاد نشود و سلطنت قاجاريه منقرض نشود به زودي نام ايران و ايراني از بين خواهد رفت.
از آن پس همان طور که شنيده ايم سيدجمال آن مرد بزرگ را تکفير و تبعيد کردند و به بيرون از ايران راندند ولي درباره شيخ هادي فقط به تکفير اکتفا کردند. او با شنيدن مشکلات مردم و ظلم ها و تعديات مأموران و درباريان و فشارهاي دولت و سخنراني هايش زيرکانه مي گفت: «خدا خانه ظالم را خراب کند.» او روزها و حتي شب ها نيز به قول ميرزا رضا به «آدم سازي» مشغول بود. در زمان صدراعظمي کهنه مستبد مرتجع عين الدوله، شيخ در محفل خود علناً از وي انتقاد مي کرد و غلط کاري هاي حکومت او را نزد همه کس بيان مي داشت.
در آن زمان روحانيون متقي و پاکدامن اگر از اعمال ناشايسته روحاني نماها انتقاد مي کردند شمشير تکفير بر آنها فرود مي آمد و متهم به بي ديني مي شدند که اين موضوع شامل شيخ هادي نجم آبادي عالم روشنفکر نيز شد و به اتهام بابيگري تکفيرش کردند. او سال ها در گوشه انزوا زيست و به تعليم و معاشرت با عده اي خاص و اهل علم و ساخت مدرسه و مسجد و داروخانه پرداخت. او سرانجام در سال 1320 ق با نيکنامي به ديار باقي شتافت.
* شيخ هادي و ترور ناصرالدين شاه
اگرچه ميرزا رضاي کرماني پس از مراجعت از استانبول و اقامت در حضرت عبدالعظيم يک مرتبه به تهران آمده و دو شب ميهمان مرحوم حاج شيخ بوده و يک تومان هم از ايشان خرجي گرفته، ولي سندي دال بر اينکه او در جريان ترور ناصرالدين شاه بوده وجود ندارد و ميرزا رضاي کرماني در بازجويي هاي خود نيز اين موضوع را رد کرده ولي پس از فرمان حکم اعدام ميرزا رضا در اوايل دوران سلطنت مظفرالدين شاه و موافقت جناحي از روحانيت با اجراي حکم ميرزا تنها کسي که در ايران شهامت برپايي مراسم مذهبي چهلم فوت براي ميرزارضا مي کند شيخ هادي نجم آبادي است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com