|
*مصطفي لعل
حکومتهاي استبدادي معمولاً براي سرکوب مخالفان خود به حربه «تهمت، دروغ و افترا» متوسل مي شدند. در عصر ناصرالدين شاه نيز چنين وسيله اي براي از بين بردن هر انساني که سخن از حقوق انساني مردم ايران مي گرفت، بکار مي رفت.

حکومت ناصرالدين شاه با توجه به احساسات مذهبي مردم ايران به مخالفان خود معمولاً تهمت «بابي» بودن مي زد. متهمان اغلب فرصت دفاع از خود و رفع اتهام نمي يافتند. آنان در زير شکنجه هاي هولناک و يا زندگي در زندانهاي وحشتناک آن زمان مجبور مي شدند به گناهاني اعتراف کنند که هرگز در زندگي مرتکب نشده بودند.«کارلاسرنا» بانوي ايتاليايي که در آن زمان به ايران آمده بود درباره زندانهاي ناصرالدين شاه مي گويد:
«در اين فصل که سخن از آداب و خلقيات ملتي است، کوشش من به عنوان يک سياحتگر بي طرف بر آن است که آن چه را که به نظرم رسيده است با صداقت بيان کنم. بنابراين ضروري است که خوب و بد، درست و نادرست و زيبا و زشت، هر يک در آن جايي داشته باشد. من در خانه هاي شخصي تهران زندانهايي ديده و شاهد صحنه هايي بوده ام که اگر آنها را نقل کنم به گزافه گويي و کتمان حقيقت متهم خواهم شد.زندانها اقسام مختلف دارند، اما شرايط همگي آنها رقت انگيز است. اکثر زندانها خصوصي و در خانه اعيان و مالکان بزرگ است. يک شخصيت والا اگر در خانه خود زندان نداشته باشد و در برخي موارد شخصاً اجراي عدالت نکند مادون

طبقه خويش قرار گرفته است. در نتيجه هر صاحب مقامي مدعي است که حق دارد در خانه خود و تحت نظارت نوکران خويش مجرمان را به چوب ببندد و زنداني کند و اين خدمت را براي زيردستان و دوستان و آشنايان خود نيز انجام مي دهند. اين حق در همه جاي کشور شناخته شده است و اجحافي واقعي است که بر اثر کثرت استعمال، تحمل آن بر ضعفا دشوار نيست.»
در زندان حاکم تهران زنداني از همه جا بيشتر است. اين زندان در زاويه اي از يکي از راسته بازارها که به خاطر محلش چهارراه «چهارآب» ناميده مي شود واقع است. در هنگام روز زنداني در حالي که زنجيري بر گردن و دستها و پاهايش بسته شده است در سردابه اي ديده مي شود. شب هنگام آنها را به تيري چوبي مي بندند بطوري که نمي توانند تکان بخورند.
اين زندان به شخصي عادي اجاره داده شده است. زندانيان که دولت به آنها غذا نمي دهد، پول غذاي خود را به اجاره دار مي دهند که خوراکي براي آنها تهيه و سودي براي خود منظور مي کند. چون يکي از صفات ايرانيان دادن صدقه و احسان به ديگران است، بسياري از عابدان چند شاهي در دست زندانياني که بيشترشان بي گناه و کمتر تبهکارند مي اندازد. اشخاص زيادي بي آن که دعوايي عليه آنها اقامه شده باشد يا محاکمه اي شده باشند براي هيچ، توقيف مي شوند و به همين شيوه در زندان به سر مي برند و در مدت توقيف هرگونه تنبيهي درباره آنها اجرا مي گردد.
با اين حال، زندگاني اين گروه در مقايسه با زندانيان که در سياهي هاي دربار که آنها را «انبار» مي نامند، بسر مي برند، به مراتب شيرين تر است.در آن جا زندانيان را بر حسب جنايتي که مرتکب شده اند در گروههاي پنج، شش نفري به يکديگر بسته اند و زنجيرهايي آنچنان سنگين بر گردن، سينه و پا دارند که به زحمت آن را تحمل مي کنند. گاهي يک زنداني را به تنهايي به حلقه اي که به ديوار کوبيده است مي بندند. توقيف زنداني هيچ گاه مدت معيني ندارد. اينان که حشرات بدنشان را مي خورند و جز قطعه ناني و کوزه آبي در اختيارشان نيست غالباً از گرسنگي از پا در مي آيند». شکنجه ها و تنبيهاتي که معمولاً به اجرا گذاشته مي شد سه قسم بود:
1 چوب زدن بر کف پا که براي جرائم مختصر از قبيل مستي و ضرب و شتم و مرافعه اعمال مي شد.
2 زنداني کردن در «انبار» شاه که در برابر سؤ قصد به شاه و قيام عليه دولت و يا جرائم بزرگ ديگر اعمال مي شد.
3 بريدن سر يا دست در برابر دزدي با سلاح و حمله شبانه به مکانها يا افراد و شکستن در خانه ها يا مغازه ها يا جنايات ديگر.
غالباً بي گناهان را به چوب مي بستند که اطلاعاتي از آنها به دست آورند، تنبيه شونده، پرحوصله به فلک بسته مي شد و با چوبهاي باريکي که تعدادشان قبلاً معين شده و غالباً چند صد عدد بود بر کف پاههاي او مي زدند. دژخيمان چوبي را بعد از چوب ديگر به پاي او خرد مي کردند. بعد از اين شکنجه وحشتناک که مردان بسيار قوي را نيز فلج مي کرد، مضروب را مدهوش و خونين به زندان يا خانه اش منتقل مي کردند.
گاهي مجرم را در کوچه اي کنار ديواري مي گذاردند و عابران ترحماً وي را به خانه اش مي رساندند. چون چوب زدن امتيازي نبود که به دولت اختصاص داشته باشد و هرکس مي توانست آن را اعمال کند، بسياري از اربابان، نوکران خود را در برابر کوچکترين خطايي به چوب مي بستند. بسياري از مردم بر اثر فلک شدن مرده اند.
اما اروپاييان نه تنها از نفوذ خود براي قطع اين نوع ستم استفاده نمي کردند بلکه خود نيز به اجراي آن مي پرداختند و جرمي مضاعف مرتکب مي شدند، زيرا به موجب قانوني از به کاربردن تنبيه ايرانيان ممنوع بودند. شکنجه هاي عجيب و غريب ديگري نيز مرسوم و رايج بوده است. |