تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
گزارش
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-11-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 9آذر ماه 1388


به بهانه «مشق هاي خط نخورده» خاطرات کودکي «ابراهيم حقيقي» ؛
آن همه چشم، آن همه بهار، آن همه برف ...



* علي شعار
مشق هاي خط نخورده/ ابراهيم حقيقي/ نشر مرکز/ چاپ اول /1388 0021 نسخه/ 0093 تومان
بعضي اوقات، چشم بسته و نبسته، چيزهايي به يادت مي آيد که از حافظه غريبت تعجب مي کني. از اينکه چه شده که اين اتفاقات



اين گونه، پشت سر هم رديف، چون فيلمي سينمايي از جلوي چشمانت مي گذرد. البته هميشه قرار نيست که چون «سينما پاراديزو» باشد که مي خواهي بارها و بارها تماشايش کني، بلکه وقتهايي همچون «همشهري کين» حتي يک بار آن را هم به جان کندن گذرانده اي.
به ياد دارم که در ابتداي کتاب «زنده ام که روايت کنم» نوشته مارکز آمده بود: «زندگي آنچه زيسته ايم نيست، بلکه همان چيزي است که خاطرمان مانده و آن گونه است که به يادش مي آوريم تا روايتش کنيم».
و وقتي که به زندگي ات فکر مي کني، انبوهي از خاطرات عجيب و غريب به يادت مي آيد. از آن زمان که هنوز در بند کودکي و ناتواني ابتدايي ات گرفتار بودي تا اکنون که در بندي ديگر اسيري. ياد آوردن خاطرات و اتفاقات و آن گاه نوشتن آنها کاري است که بسياري از ما کرده ايم، اما اينکه خاطراتت را، کارهاي کرده و نکرده ات را در برابر چشم و قضاوت ديگران قرار دهي؛ قدري که نه، بسيار سخت است.
به اين سختي مي توان از چندين منظر نگريست. يکي اينکه آيا دوست داري خود دوباره با آن کارها سنجيده شوي؟ رفتار قديم خود را در طبق اخلاص بگذاري تا ديگران بخوانند و از بسياري از چيزهاي زندگي ات با خبر شوند؟ و از همه مهمتر آيا به آنچه که گذرانده اي مباهات مي کني؟ يا فقط مي نويسي تا از خوره نوشتن خلاص شوي؟ مطمئنم که عده اي در اين زمانه با درک نادرست اين مسأله، تو را شيفته نوستالوژي ات مي دانند.
آنان که به زندگي آن چنان از ذهن بسته خود مي نگرند که گمان نمي کنند شايد در وراي خاطره اي کوتاه يا بلند به جز نوستالوژي خودانديشيده اي که دارند مقصود نويسنده چيزي ديگر باشد که حتماً هست. از ميان آنچه که خاطرات ديگران مي ناميم، براي ذهنها و چشمهاي آموخته و جستجوگر بسيار چيزها براي يافتن و ياد گرفتن وجود دارد که نمي فهمند و تنها به يک واژه مي انديشند و آن را هم با پتک در مغزت فرو مي کنند: نوستالوژي.
نمي دانم. جامعه ام را درک نمي کنم. چرا نمي فهمند که زندگي با خاطرات آن است که ارزش دارد و گرنه به جز روزمرگي نيست. چرا چشمهاشان را نمي شويند و جوري ديگر به زندگي نگاه نمي کنند؟ چارچوبي براي خود ساخته اند و همه چيز را از ميانه آن مي نگرند و اگر چيزي از چارچوب شان بزرگتر باشد، چشم بر روي آنچه بيرون است، مي بندند و به درکي نادرست و نصفه و نيمه از ديده از خود مي رسند و آن گاه با همان درک به قضاوتت مي نشينند و آن چنان بي محابا بر تو مي تازند که اگر نگويي «به درک»، از غصه دلت مي ترکد.
آن هم از کساني که شايد انتظار اين برخورد را از آنان نداشته باشي، اما بايد به اين فکر کني که اصلاً جايگاه شان در زندگي ات کجاست؟ اگر جايگاهي نداشته باشند که حرفشان نيز نبايد ناراحتت کند و اگر از جايگاهي والا در فکر و انديشه ات برخوردارند، گمان مي کنم که بايد در مورد جايگاه هاي زندگي ات تجديد نظر کني. جايگاه ها را بتکاني و از ميان غربال بگذراني و به هفت آب کر بشويي تا آنچه که دور ريختني است، فرو ريزد و برود، تا به آنچه مي ماند بپردازي و آن گاه جلايش دهي و بر جايگاهي نشاني اش تا از آن جايگاه تو نيز بالا کشيده شوي.
زياد حرف زدم، آن هم حرفهايي که به جز دشمن تراشي چيزي از آنها نصيبم نيست. آخر قلم را که بر کاغذ مي گذاري آن چنان مي دود و تمامي بغض ها و دردها را بر کاغذ مي آورد که فراموش مي کني چه مي خواهي بگويي و بنويسي. من نيز با اين هدف دست به قلم، اين توتم با ارزش بردم که مي خواستم درباره «مشق هاي خط نخورده» بگويم. مشق هايي که «ابراهيم حقيقي» گرافيست در ابتدايش نوشته:
«قصه هايي را که پيش رو داريد
مي توانيد يک به يک بخوانيد
پي در پي، از وسط يا آخر، فرقي نمي کند
همه، مشق هاي خاطراتند براي دلِ خود
هر کدام را غلط گرفتيد مي توانيد خط بزنيد»
آري! اگر مي خواهي خط بزن، خط بزن بر کودکي ات، بر کودکي بسياري از آدمهايي که الان سن و سالي از آنان گذشته... خط بزن تا نفهمي که کفش سوراخ و جوراب خيس در زمستان چه معنايي دارد. خط بزن تا نفهمي غم کودکي که يک هفته چشم به کاسه هاي آبرنگي دوخته بود تا آبش خشک شوند تا بتواند عکسهاي سياه و سفيد را رنگي کند و آن گاه صبحي که شبش با اميد خوابيده، بيايد و کاسه ها را شسته ببيند.
خط بزن بر آن لحظه که «او» با سر تکان دادني انگار مي گويد عمل کردن لوزه که چيزي نيست. خط بزن و چارچوب خود را در اين ميانه بساز. چار چوبت را بر اين نوشته ها بگذار و آنچه از اين ميانه بيرون زده از ميان بردار تا آنچه باقي مي ماند، تنها کناره هاي سفيد کاغذ باشد... خط بزن بر قرقره هايي که نخ شان به ميانه بادبادکي بسته شده و به آسمان رفته. خط بزن بر دلهره پسر بچه اي که مي ترسد نخ پاره شود و بادبادکش پر بکشد و بالا رود و آن طرف شهر فرود آيد.
آري. خط بزن. خط بزن بر همه چيز، حتي بر پشت جلد کتاب که آورده: «آن همه چشم، آن همه روي زيبا، آن همه بهار و آن همه برف، آن همه ابر و آفتاب، آن همه شور و شوق و تپيدنِ دل به شکلِ عکس ميانِ اوراقِ آلبومها و درونِ خاطرات رنگ مي بازند و مواجهه با رؤياي منظره شگفت طبيعت و شهر و آسمان و کهکشان پيوند مي خورد به کابوسِ حيرت و غمِ گم کردنِ دوربين که هنوز که هنوز است هيچ رهايم نمي کند.
بزودي يک عکس خندانِ خودم را چاپ خواهم کرد و در يک قاب طلايي، به قصدِ جاودانگي کنار قاب عکسِ خندان پدر بر طاقچه خواهم نشاند.»

  


خوانش شعري از زنده ياد سيدحسن حسيني ؛ « تکنيک » ابزار انديشه شاعر



* حميدرضا شکارسري
تاجري اره برقي آورد
پاي يک منظره را
امضا کرد! (1)






چرا هنوز «تاريخ بيهقي» را مي خوانيم؟ آيا تنها براي اشراف بر برخي حوادث و حقايق تاريخي به سراغ اين متن مي رويم؟ و چرا از خواندن آن لذت مي بريم؟ آيا اين لذت دانايي است يا لذت رويارويي با دقايق زيبايي شناسانه زبان؟
هر متن در يک لحظه واحد مخاطب را به دو سو پرتاب مي کند. عناصر متن از يک طرف مخاطب را به جهاني مي برند که از روابط عرفي آنها شکل گرفته و از سوي ديگر به جهاني پرتاب مي کنند که حاصل روابط غيرمنتظره بر اساس منطق غيرمعمول، غيرعرفي و فراواقعي آنهاست.
در ساختار کلامي نوع اول، جهت گيري کلي و غايي نشانه ها به سمت بيرون متن است و چنين متني توصيفي يا ايجابي يا حتي حشو خواهد بود. ولي در ساختار کلامي نوع دوم، جهت گيري کلي و غايي نشانه ها به سمت درون متن و براي شکل دادن روابط فرضي برآمده از تخيل است و ادبيات و شعر همين جا به وجود مي آيد.
«حسن حسيني» در شعر خود، مخاطب را همزمان به بيرون و درون متن فرا مي خواند. مخاطب در بيرون از متن به شناسايي کارکرد عرفي عناصر مي پردازد و روابط معمولي آنها را بررسي مي کند و سپس در درون متن، همان کارکردها و روابط را غيرعرفي و غيرمعمولي و ناآشنا مي يابد.
حالا «اره برقي» به جاي بريدن، امضا مي کند. حالا «منظره» از حالتي مجرد، وجهي فيزيکي مي پذيرد و درعين حالي که بدل از تابلويي نقاشي شده است، نمايه درخت يا درختان واقعي هم هست.
اگر حرکت مخاطب دوسويه نبود، برقراري ارتباط با اين متن ممکن نمي گرديد و اين امر قابل تسري به هر متن هنري از جمله هر شعري است.
کلمه «تاجر» اما در اين شعر وجهي ايجابي و توصيفي به متن بخشيده است. اين وجه وقتي پررنگتر مي شود که بدانيم اين شعر در مجموعه اي منتشر شده است که شخصيتهاي تيپيکي چون «شاعر»، «زاهد»، «عارف» و... در آن مورد نقد و بررسي، حمله و دفاع و مدح و ذم قرار گرفته اند. گويا شاعر حکمي در خارج از متنها را پذيرفته و حال به اثبات آنها پرداخته است. اين تا حدي از ارزش ناشي از خودبسندگي شعرها کاسته است، زيرا تکنيک و شگردهاي ادبي ابزار انديشه شاعر شده اند. درنهايت اما به اين دليل که عناصر متن به گونه اي از ساختار رسيده اند که نحو زبان عملگرا، هيچ مدلول و مصداقي براي آن ندارد و زبان، شيئيت و استقلال خود را به رخ کشيده است، بي شک با شعر روبه رو هستيم.
ما هر گاه اين متن را بخوانيم و حتي اگر در روزگار طهارت تيپ تاجر(! ) با اين متن روبه رو شويم، از خواندن اثر لذت خواهيم برد، همچنان که هنوز از خواندن «تاريخ بيهقي» لذت مي بريم!
(1) نوشداروي طرح ژنريک- سيدحسن حسيني- سوره مهر- 3831- صفحه 42

  


مجيد شاه حسيني در گفتگو با قدس: حکايت ما حکايت يک مويز بود و چهل قلندر!



گروه هنر- مجيد معاني: مديرعامل سابق بنياد سينمايي فارابي گفت: عملکرد 62 ماهه بنده در فارابي، پاسخي به تمامي





فيلمسازاني است که نسبت به اين بنياد معترض بودند.
دکتر مجيد شاه حسيني در گفتگو با قدس افزود: عملکرد من پاسخ مناسبي به همه اعتراضهاي بي مورد فيلمسازان است و من فکر نمي کنم نکاتي که برخي از فيلمسازان درگلايه از فارابي مطرح مي کنند، نکاتي باشد که مورد به مورد قرار باشد به آنها پاسخ داد، چرا که اين مسايل اصلاً اتفاق نيفتاده است. البته دوستان فيلمساز، هنرمندند و هنرمندان هم اهل اغراق هستند. بنده معتقدم برعکس ادعاهاي فيلمسازان که مدعي هستند پشت درهاي فارابي خوابيدند، اين ما بوديم که تا پاسي از شب در فارابي مانديم و نخوابيديم و تپيديم براي سينما و البته از حرف آقايان فيلمساز هم دلگير نمي شويم، چرا که به اين روال خو گرفته ايم.وي ادامه داد: هنرمند، آرمانگر است و طبيعي است که در مطالبات آرماني خويش گاه از ادبياتي استفاده مي کند که بسيار اغراق آميز است.شاه حسيني با بيان اينکه «اصل الجود، بذل الموجود» است، تصريح کرد: ورودي سينماي کشور و به تبع آن ورودي بنياد سينمايي فارابي، هم از منظر تجهيزات و هم از لحاظ هزينه توليد مشخص و محدود است و حکايت يک مويز و چهل قلندر است و اگر بخواهيم به درد دل بعضي از دوستان عمل کنيم، نتيجه اين مي شود که بشويم يک بنياد يارانه ده و تعاوني که قرار است در آش هر کسي نمکي بپاشد. اين البته نه اينکه کار کمي است، اما ورودي فارابي چنين تعريفي نشده است.مديرعامل سابق بنياد سينمايي فارابي اضافه کرد: فيلمسازاني که فيلم براي گيشه مي سازند، اجر خود را نيز از گيشه مي گيرند و ما منکر کار آنها هم نيستيم، چرا که زحمت مي کشند و خون دل مي خورند؛ ضمن اينکه اگر اين دوستان يک فيلم مي سازند، فارابي همزمان متکفل بيش از چند ده پروژه است و بايد پاسخگوي همه باشد، اگر آنان غصه يک پروژه را مي خورند، ما بايد پاسخگوي ده ها پروژه باشيم. اگر آنان به خاطر ساخت فيلمها زير بار بدهکاري مي روند، بنياد سينمايي فارابي به نيابت از پروژه هاي سينمايي ايران بارها زير بار بدهي هاي ميلياردي رفته است. اگر آنان گاهي در مناسبات کاري خود ناگزير مي شوند مشقتهايي را تحمل کنند، اين مشقتها به صورت تصاعد هندسي براي ما تکرار مي شود.شاه حسيني خاطرنشان کرد: معتقدم اگر جاي خداقوتي هم باشد، بايد به بنياد سينمايي فارابي گفت که پشت درها براي گرفتن بودجه يا تجهيزات براي فيلمها مانده و انتظار کشيده است.وي اضافه کرد: برخوردهاي حسي، عاطفي و لحظه اي فيلمسازان با عملکرد فارابي ضمن اينکه شنيدني است و از باب همدردي، ارزش يک بار شنيدن را دارد؛ اما به اين معنا نخواهد بود که اين اعتراضها ضرورتاً درست است.شاه حسيني در پاسخ به اين سؤال که به نظر مي رسد در طول خدمت خود در بنياد سينمايي فارابي چندان ميانه خوبي با رسانه ها نداشتيد، گفت: اتفاقاً بنده روابط خيلي دوستانه اي با رسانه ها داشتم و اگر از رسانه ها خرسند نبودم، شايد بنده هم بايد همچون بسياري از مديران درگير مناسبات زد و خوردي با رسانه ها مي شدم که البته هيچ وقت نشدم و رسانه ها هميشه قدمشان بر چشم ما بود و سينماي رسانه ها و مطبوعات همواره يکي از بهترين سينماها در جشنواره فجر بود و بهترين سرويس به اصحاب مطبوعات داده مي شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com