|
* دکتر اسدا... بادامچيان
بعد از انقلاب روابط دنيا با جمهوري اسلامي ايران، باتوجه به شرايط نفوذ انقلاب اسلامي در افکارعمومي ملتها تغيير کرده است، به همين دليل حتي آمريکا در ابتداي پيروزي انقلاب با ايران قطع رابطه نکرد.
غربيها و بخصوص آمريکايي ها چون احتمال مي دادند نظام جمهوري اسلامي خيلي استمرار نخواهد يافت، به سازش ما اميدوار بودند، بخصوص که در ابتداي امر دولت بازرگان بر سر کار بود که عملاً روحيه همکاري با غرب داشت.اما بتدريج که انقلاب استحکام يافت، آمريکايي ها و غرب نگران شدند و وقتي دولت موقت سقوط کرد، احساس خطر آنها از انقلاب ايران جدي تر شد و در نتيجه آن آمريکايي ها روابط خود را با ما قطع کردند، بويژه که سفارت آنها نيز در تهران تسخير شده بود.
شايد يکي از دلايل اين قطع رابطه نيز همين بود که ايران تحت فشارهاي آنها انقلاب دوم را که تسخير لانه جاسوسي بود، رها کند. اين نظريه بخصوص در آن دوران از سوي چپها و ليبرالها دنبال مي شد تا مقامهاي کشورمان از ترس حمله نظامي آمريکا کوتاه بيايند. اما خط امام و ياران امام و ملت ايران در پاي مواضع انقلابي خود استوار ايستاد و به همين دليل «کارتر» پس از 444 روز در بيانيه اي 14 ماده اي خواسته هاي ملت ايران را پذيرفت و سپس جاسوسان آزاد شدند.
اين موضوع که حتي باعث عدم توفيق کارتر در انتخابات رياست جمهوري آمريکا شد، کينه آنها را نسبت به جمهوري اسلامي ايران افزايش داد تا آنجا که آمريکايي ها با حمايت آشکار از صدام، تمام تلاش خود را به کار بستند تا انقلاب ايران سقوط کند. بعدها ناچار شدند به علت قدرت يافتن ايران از حربه تحريم سپس تشديد تحريم استفاده کنند. حتي آنها در تحريمهاي بعدي خود شرکتهايي را که وارد معامله با ايران مي شدند، تحريم مي کردند؛ اما همه اينها نه تنها تأثيري بر کشورمان نداشت، بلکه موجب افزايش اقتدار جمهوري اسلامي ايران در منطقه و جهان و استقلال بيش از پيش آن شد تا آنجا که امروزه به عنوان الگويي براي آزاديخواهان جهان محسوب مي شود و باعث شده است تا شکستهاي بزرگي بر پيکره استکبار وارد آيد که نمونه هاي آن جنگ غزه و لبنان بود. اسرائيل نيز نه تنها قدرتمندتر و بزرگتر نشده، بلکه ناچار شده است حصارهايي را اطراف خود بکشد و البته اين حصارهاي آهني و بتوني باز هم آن را مصون نمي دارد.
آمريکا و غرب امروز از هر تلاشي براي ضربه زدن به جمهوري اسلامي استفاده مي کنند و تلافي ناراحتي خود از نظام اسلامي را در عربستان و جاهاي ديگر نمود مي دهند که نمونه آن ربايش دانشمند ايراني در عربستان است.
رابطه عربستان با ايران همواره تابع دو محور بوده است؛ اول نظرات آمريکا و دوم منافع ملي عربستان، اما در جايي که منافع ملي اين کشور با سياست آمريکا در تضاد باشد، آنها نظرات آمريکا را اعمال مي کنند.
اين روابط هميشه داراي فراز و نشيب بوده است و نمي توان گفت نوع رفتار دولتمردان ايراني در اين فراز و فرودها بي تأثير نبوده است، اما اين مسأله موضوعي فرعي است و اصل همان سياست پيروي از آمريکا در عربستان است. لذا اگر در يک دوره عربستان با ايران داراي روابط گرمي بوده است ، يا فشار آمريکايي ها بر سران آل سعود کاهش يافته يا اينکه درگيريهاي کاخ سفيد با مسائل ديگر، اجازه پرداختن به موضوع ايران و عربستان را نداده است.
بايد اذعان کرد، هرگاه روابط ايران و عربستان به سردي مي گرايد، در حقيقت ديکته آمريکا در اين کشور در حال اجراست و الا تجربيات گذشته نشان مي دهد اکثر سران عربستان مايل به اصلاح روابط با ايران هستند.
در مسأله اخير، ربايش دانشمند ايراني هم قطعاً نقش آمريکايي ها و فشار آنها بر عربستان نبايد ناديده گرفته شود. فارغ از فشار دولتمردان ايالات متحده، عربستان بايد اين موضوع را بداند که چنين مسائلي حيثيت آنها را در ميان ملتهاي عرب و مسلمانان جهان خدشه دار خواهد کرد.
سالانه صدها هزار نفر براي انجام مناسک حج تمتع و عمره مفرده به عربستان مي روند و اگر اين اطمينان براي سکونت در اين کشور از ميان برود، ديگر اعتباري براي ميزبانان زايران خانه خدا باقي نخواهد ماند. دزديده شدن زايران خانه خدا در عربستان سعودي ننگي براي ميزبان زايران خانه خداست و آبرويي براي سعودي در ميان ملتهاي عرب و حتي ملت خودشان باقي نخواهد گذاشت.لذا اميد است عربستان هر چه زودتر از خدشه دار شدن آبرو و حيثيت ميزبان زايران خانه خدا جلوگيري کند. |