|
* مرتضي دوستي ثاني
طي چند سال اخير همايشهايي، از سوي فرهنگستان هنر براي بازشناسي مکاتب هنري گذشته و کارکردي نمودن مفاهيم غني

وابسته به آنها در هنر معاصر، در سطح ملي و بين المللي برگزار شده است. از جمله اين همايشها مي توان به طبيعت در هنر شرق، مکتب اصفهان و مکتب شيراز اشاره کرد که در هر يک از اين گردهمايي ها محققان رشته هاي مختلف هنر، ادب و حکمت با نگاهي گسترده مؤلفه هاي اساسي خلق آثار و بينش هنري آن مکاتب را به نحو بايسته بررسي کرده اند.
بنابر اهميت گنجينه هاي نفيس هنري موجود در آستان قدس رضوي و به عنوان طليعه اي مبارک، تاکنون پيش همايشهاي اين مکاتب هنري در مشهد مقدس بنا نهاده شده است، و امروز نيز با همکاري مؤسسه آفرينشهاي هنري آستان قدس رضوي، پيش همايش مکتب هنر قاجار با نگاه ويژه به هنر آن دوره در حرم نورباران رضوي (و بررسي آثاري چون قرآن ارسنجاني، کتيبه هاي ثلث محمدحسين شهيد مشهدي، کاشيکاري هاي هفت رنگي در صحن آزادي، و رو انداز ضريح مطهر) در اين مکان مقدس در حال برگزاري است.
عصر قاجار ( 1339 1200 ه. ق) عرصه تحولات متعدد سياسي و اجتماعي، فکري و فرهنگي، ادبي و هنري محسوب مي شود که به دليل نزديکي تاريخي به روزگار ما تأثيرات مختلف آن قابل درک است.
در اين عهد از يک سو بارزترين چالشهاي سياسي و نظامي (با همسايگان) همراه با نفوذ بي سابقه دولتهاي اروپايي را در ايران شاهديم، و از سويي شاخص ترين دگرگوني هاي فکري و فرهنگي را با رنگ ملي و مذهبي، در نهضت مشروطيت مشاهده مي کنيم.
در اين بين، اگر کارکرد هنر را پيشتازي در عرصه کشف حقايق و جهت دهي باورها و ارزشها قلمداد کنيم، اين پرسش مطرح است که آيا هنرمندان آن دوره توانسته اند چنين رويکردي را تعقيب کنند؟ براي پاسخ به اين قبيل پرسشها بايد به تأثير مستقيم يا جانبي اين تحولات و ديگر حوزه هاي مختلف نظير اقتصاد و ارتباطات، توجه داشت. پيش از هر چيز بايد در نظر گرفت که توليد آثار هنري اين دوره همچنان و شايد با شدتي بيش از گذشته، سفارشي محسوب مي شود.
اين رويه که در طول تاريخ هنر ايران سابقه دارد، در صورت برخورداري متوليان و حاميان و زمامداران از درايت و ذوق مي تواند حسن تلقي شود (چنانکه در کارگاه هاي هنري دوره تيموريان و صفويان براي خلق آثار فاخر و بي بديل شاهديم) در برهه هايي از عهد قاجار نيز با توجه به اين مؤلفه، شاهد رونق کم سابقه و اوج گرفتن برخي هنرهاي سنتي هستيم.
طي اين دوره، برترين نوع نقاشي يا هنر لاکي ايران با ظهور هنرمنداني چون: محمدعلي شيرازي، لطفعلي خان شيرازي، علي اشرف، و محمدعلي مذهب باشي شکل مي گيرد. همچنين، نقاشي گل و مرغ (در مکتب شيراز سه)، در کنار تذهيبهاي شاخص و پرکار با رنگ آميزيهاي بديع (مانند سبز سيلو) به شکوفايي مي رسد.
شاهد ساخت جلدهاي لاکي مذهب که پس زمينه مشکي و نقوش تماماً حل کاري طلا دارند همسو با رونق مرمت و بازسازي کتابهاي عهد تيموري و صفوي هستيم. (در جاي خود قابل ذکر است که بيشترين اسناد دولتي و شخصي، با تنوع زياد در مضمون و متن، نيز مربوط به اين دوره است) برخي از شاخه هاي هنرهاي سنتي، مانند خاتم کاري، قلمکاري، و فرش بافي با رجوع به سنتهاي اصيل و البته گاه به دليل نياز و تقاضاي روزافزون اروپاييان احيا و تعدادي نيز مانند ميناکاري و آينه کاري، ابداع مي شوند يا به رشد و شکوفايي قابل ملاحظه اي مي رسند.در تزيينات وابسته به معماري ساخت کاشي هفت رنگي اوج مي گيرد و در معماري شاهد ساخت متعدد مساجد، کاروانسراها، و خانه هاي اصيل ايراني هستيم. همچنين، در دوره مورد اشاره تعدادي از باغهاي ايراني، نظير باغ دلگشا در شيراز، باغ شاهزاده در ماهان، و باغ ظل السلطان در اصفهان به وجود مي آيند. شايان ذکر است، مکاتب شعر کهن در عهد قاجاريه با ظهور قاآني، پروين اعتصامي، و ملک الشعراي بهار احيا مي شود و فلسفه نيز با تلاش ملاهادي سبزواري رونقي دوباره مي يابد.
از اواسط دوره قاجار به بعد، و به نحو محسوس با شروع سلطنت ناصرالدين شاه ( 1313 1264 )،-که ارتباطات نزديکتر و گسترده تري با اروپا شکل مي گيرد- تأثير جاذبه هاي فرنگ که بخشي از آن نتيجه ابداعات و اختراعات مختلف (پست نوين، تلگراف، تلفن، ضبط صفحات موسيقي، سينما، و ...) است، در فرهنگ و هنر اين دوره آشکار مي شود.بدين گونه، در معماري (و در بناهايي نظير شمس العماره) جذب و تلفيق آلمان هاي غربي را شاهديم. ورود و رونق صنعت چاپ، هنر خوشنويسي را متحول مي کند. برخي خوشنويسان همچنان شيوه هاي قديمي را ادامه مي دهند (نظير فتحعلي حجاب) و برخي با توجه به فن چاپ، که بخشي از خطوط را ناخوانا مي کرد، ابداعاتي به وجود مي آورند؛ چنانکه کلهر (نگارنده سفرنامه ناصرالدين شاه)، و تقريباً همزمان با او عمادالکتاب، حروف را نسبت به شيوه ميرعماد، ضخيم تر مي نويسند.
در کنار آشنايي با شيوه هاي جديد نقاشي اروپايي، ورود فن عکاسي هنر نگارگري را به حاشيه مي راند و به نحو بارز، نقاشي رنگ و روغن را در چهره نگاري متحول مي کند. بدين ترتيب، صرف نظر از بررسي تقويت برخي هنرهاي نوگرا نظير نمايش و جنبه هاي نوآوري در عرصه ادبيات، شايد بحث برانگيزترين هنر عهد قاجار را چه به لحاظ زيباشناختي و چه از نظر تنوع و تعدد آن، بتوان نقاشي قلمداد کرد که از لحاظ موضوع، روش اجرا، و حتي کادربندي، به فرنگي سازي تمايل دارد و حاصل تفکري ترکيبي، و البته به نسبت سطحي است.
ساختار نوآيين آثار نقاشاني چون ميرزا بابا، محمدصادق، ابوالقاسم، و مهرعلي، به رغم تکامل در شيوه رنگ و روغن، بر اساس مناظر عکاسي گونه و ترکيب بندي فرماليستي است. در آثار اين هنرمندان، واقع نمايي و شخصيت سازي اهميت مي يابد، حجم پردازي و فضاسازي ناسوتي بر تخيل معنوي غلبه مي کند، تحريف ناخواسته مباني عرفاني و اسطوره اي شکل مي گيرد، نقاشي جنبه کاربردي و آرايشي مي يابد، و در مجموع پهنه جلوه گري تمايلات نفساني مي شود.در اين ميان، بايد يادآور شد، به رغم بروز اين تمايزات که ناشي از تماس با تفکر بورژوازي غرب است، شيوه هاي نقاشي پشت شيشه، خيالي نگاري (مکتب قهوه خانه)، و ديوارنگاره هاي متعدد در بقاع متبرکه که با ادبيات عاميانه روايي، عناصر آييني، و مضامين سوگواره هاي تعزيه پيوندي نزديک دارند، از حياتي بالنده برخوردارند.با اين تفاصيل، هنرمند اين دوره که در طليعه برزخ سنت و مدرنيسم به سر مي برد، پايي در ماندن براي حفظ سنتها و باورهاي عميق بومي و پايي در رفتن براي کشف راز و رمز جلوه گري و جذب نوآوري هنر غرب- دارد. بنابراين، هنرمند هر چند مي کوشد پاسخگوي نيازهاي زمان خود باشد، با وجود دخالت حوزه هاي مختلف در خلوت و جلوت وي، آن گونه که مي خواهد قادر نيست از زبان هنر براي القاي مفاهيمي آرماني و فراتر از نيازهاي گذران استفاده کند.اگر هنر را انعکاس تحولات و تمايلات اجتماعي، يا آينه ضماير هنرمندان، تلقي کنيم قريب به اتفاق هنرمندان آن دوره، بويژه نوگرايان، به لحاظ تشتت ذهني حاکم بر جامعه به وادي منريسم (اداگرايي) غلتيده اند، و در مقايسه با ادوار گذشته، به رغم صداقت و امانتداري، کمتر به خلق آثار بي همتا و شاهکارهاي جاودان معنوي دست زده اند. با اين همه، با توجه به حضور محسوس مؤلفه هاي مختلف (مذهبي، آييني، حماسي، بزمي، همراه با وام جستن از عناصر غير بومي) هنر قاجار را مي توان به نوعي ترکيبي از هنرهاي ادواري ايران، و يا حداقل ترکيب چند مکتب قابل بحث دانست. |