تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
تاريخ
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-12-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 21آذر ماه 1388


جاده مخصوص ديروز، خيابان ولي عصر(عج) امروز



* خسرو معتضد
«جاده مخصوص ديروز، خيابان ولي عصر امروز»، نام مقاله اي است از خسرو معتضد، نويسنده مطالب سياسي، اجتماعي و پژوهشگر تاريخ.






مقاله معتضد مربوط است به سرگذشت زيباترين و طولاني ترين خيابان خاورميانه، يعني خيابان ولي عصر در تهران.

پيشينه

احداث جاده مخصوص پهلوي يا همان خيابان پهلوي سابق (ولي عصر فعلي) از سال 1300 (ه. ش) آغاز شد. حاج قائم نظام الملک رفيع ماجراي آغاز احداث اين خيابان را در کتاب خاطرات خود آورده است.
رضاخان سردار سپه در دوران وزارت جنگي خود 1302 - 1300 تصميم به احداث اين جاده گرفت. او تازه شروع به خريدن املاک و مستغلات کرده و باغي در سعدآباد را که قبلاً از مستغلات بانو عظمي خواهر ظل السلطان و دختر ناصرالدين شاه بود در شمال قصبه تجريش خريداري کرده بود.
احداث جاده مخصوص، درختکاري اطراف آن، کشيدن نهر براي آبياري درختان از سال 1300 آغاز شد. از سال 1307 اين جاده خاکي آسفالت شد.در محلي که اکنون ميدان ونک است، يک چهارراه واقع بود. کمي پايين تر در سه راهي که اکنون سه راه عباس آباد (بهشتي) ولي عصر قرار دارد، در سمت راست جاده از بالا به پايين بيمارستان شماره يک ارتش و در سمت چپ جاده نظامي عباس آباد قرار داشت که به زاغه ها يعني محل نگهداري مهمات در مخازن زيرزميني ارتش منتهي مي شد. عبور از خياباني که امروز خيابان دکتر بهشتي (عباس آباد سابق) خوانده مي شود و تا نيمه دهه 1330 جاده باريک آسفالت شده اي بيش نبود آسان نبود. در وسط اين جاده ايستگاه ايست بازرسي و تيرک چوبي قرار داشت زيرا به سربازخانه ها و پادگان عباس آباد منتهي مي شد.فقط به خودروهاي مخصوص و نظامي اجازه تردد از خيابان عباس آباد داده مي شد.

جاده درباري ها






جاده مخصوص يا جاده پهلوي که به قول دکتر مصدق دو قصر رضاشاه يکي کاخ مرمر در شهر و ديگري کاخ سعدآباد واقع در دربند را به هم متصل مي کرد تا سال 1320 اختصاصي بود مردم از جاده قديم شميران به تجريش مي رفتند. خاصان، درباريان، وزيران، سفرا و نظاميان که دستور شرفيابي به آنان ابلاغ مي شد از جاده مخصوص که سالها فقط شوسه بود و از سال 1316 به بعد آسفالت شد در اطراف اين جاده وسيع تا چشم کار مي کرد بيابان و باغ و مزرعه و جاليز و خانه هاي ويلايي دور از هم قرار داشت. در وسط راه، در سمت چپ جاده مخصوص، يک رستوران خارج شهري ساخته شده بود که چون آبشاري خوش منظره داشت آن را رستوران آبشار مي خواندند و محل تردد و تفرج گروههاي خاصي از جامعه بود که جاهلها و داش مشديها خوانده مي شدند و البته اين اتفاق پس از سالهاي بعد از شهريور 1320 بود.بهاي اراضي اين جاده بسيار ارزان بود و به ياد دارم در سالهاي 1332 - 1328 از متري دو ريال يا دو قران بيشتر نبود.رضاشاه از 15 خرداد هر سال اقامتگاه خود را از شهر به سعدآباد تغيير مي داد و اين ييلاق رفتن تا 15 شهريور ادامه داشت.پس از شهريور 1320 ، اين سد شکست و اين جاده عمومي شد. خودروهاي متفقين و سپس مردم از اين جاده عبور کردند اما سالها گذشت تا جاده پهلوي به صورت خيابان پهلوي درآمد.

جنگل ساعي

جاده پهلوي از حدود پنجاه سال پيش به صورت تفرجگاه مردم تهران جلوه ها نمود در سالهاي 1326 - 1325 دولت قوام بنا را بر آن گذارده بود که در ضلع راست اين خيابان بين سه راه عباس آباد تا ميدان ونک را به جنگل مصنوعي بزرگي که هواي شهر را تلطيف نمايد تبديل کند. مرحوم مهندس کريم ساعي که از استادان کشاورزي و متخصص جنگلکاري بود اجراي اين پروژه مهم را عهده دار شد اما در گير و دار چرخ و دنده بروکراسي ] ديوان سالاري [ فرساينده از يک سو و نبود بودجه از سوي ديگر اين طرح آنقدر به درازا کشيد که موضوع منتفي شد و به دليل افزايش بهاي اراضي اين منطقه که به جنگل ساعي شهرت يافته بود، به جاي حيوانات و وحوشي که قرار بود از جنگلهاي مازندران و از دشت ارژن فارس و کوير لوت به اين جنگل منتقل شود، زمين خواران به جان اين اراضي افتادند و زمينهاي آن را به بهاي بسيار بالا خريد و فروش کردند و جنگلي نصيب مردم تهران نشد مگر پارک خوبي به نام ساعي که امروز باقي و برقرار است.

سعادت آباد

کساني که اهل اسب سواري بودند در دشتهاي دو طرف جاده به ورزش مورد علاقه خود مي پرداختند. سيد ضياءالدين طباطبايي که ده مخروبه سعادت آباد را به هشتاد هزار تومان خريداري کرد و آن را به يک مجتمع کشاورزي و دامپروري درآورد در حاشيه چپ اين جاده گهگاه پياده روي مي کرد و حتي با شاه در آنجا ديدار مي نمود.
جاده پهلوي کم کم به خيابان اميريه رسيد. بدين ترتيب بين ميدان تجريش و ميدان راه آهن خياباني طولاني شکل گرفت که آباداني آن از سالهاي 1332 به بعد آغاز شد.

باشگاه قايقراني

در سمت راست اين خيابان کمي بالاتر از چهارراه انقلاب امروز، بوت کلاب يا باشگاه قايقراني در دهه 1330 - 1320 راه اندازي شد که تفرجگاه کودکان و مورد توجه آنان بود. در سمت چپ اين خيابان جايي که امروز بولوار کشاورز قرار دارد، آب نماي کرج قرار داشت که سالها دانش آموزان و دانشجويان در سايه درختان پر شاخ و برگ آن کتابهاي درسي خود را براي امتحانات خردادماه مرور مي کردند.
آنچه که به زيبايي اين جاده که بعداً خيابان شد مي افزود، درختان دو طرف خيابان بود که اکنون با توجه به تاريخ غرس آنها در سال 1306 - 1300 حدود 88 سال از عمر کهن ترين آنها مي گذرد.
اين خيابان در طول سالهاي 1332 تا 1355 شکل امروز را يافت و از حالت بياباني خارج شد و به طولاني ترين خيابان پايتخت بدل گرديد.چهارراه ونک که زماني دزدگاه بود و سربازان مهاجم روسيه شوروي که تهران را اشغال کرده بودند چند شبانه روز پس از سوم شهريور، خودرو وزير سرقت رفت دکتر سجادي و همسرش را سر اين چهارراه متوقف کرده و پول و جواهرات آنان را به سرقت برده بودند به صورت ميدان ونک امروز درآمد.

ايستگاه هاي تلويزيون هاي خصوصي و دولتي

پادگان ژاندارمري ونک در سمت غرب چهارراه ونک آن روز اکنون به باشگاه استقلال، قرارگاه نيروي انتظامي بدل شده است. در سمت راست خيابان ابتدا تلويزيون خصوصي ثابت دري تپه اي بنا گرديد. در سمت چپ خيابان تأسيسات تلويزيون دولتي ايران سر به آسمان کشيد، چندين هزار فروشگاه و دهها رستوران و کافه رستوران پديد آمد. مردم در کوچه ها و خيابانهاي اطراف براي خود ويلا و خانه ساختند. بزرگترين کافه هاي تهران که اساس فرنگي داشتند چون چاتالوگاه، کازبا، ريوريسرا، باربکيو، (که اکنون همه فروشگاه يا مبل فروشي شده اند) در سمت راست خيابان تأسيس شدند. رستورانهاي معروف و چلو کبابي هاي بزرگ تهران داير شدند. سينماهاي مدرن تهران مانند اسپايسر و آتلانتيک و... در ضلع غربي بين ميدان وليعصر آن زمان و ميدان ونک داير شدند.
نام خيابان پهلوي ابتدا به خيابان مصدق تغيير يافت ولي مدتي بعد نام بزرگ و جاوداني «ولي عصر» براي آن برگزيده شد. اين خيابان اکنون باشکوه ترين، قشنگ ترين و طولاني ترين خيابان پايتخت است.
گرچه تمام کافه ترياها و رستوران هاي مشهور قديمي در طول دهه هاي گذشته تعطيل شده اند اما چه در سمت راست و چه در سمت چپ خيابان همچنان رستورانهايي که مردم روزهاي تعطيل و فراغت خود را در آنجاها مي گذرانند دايرند.

  


روايتي از تاريخ ؛ بختياري ها و دولت متجدد



*قسمت اول*مصطفي لعل شاطري
در اواخر سال 1300 خوانين بزرگ همه قدرت، بيشتر نفوذ و مقدار قابل توجهي از ثروت خود را از دست داده بودند. اقتدار آنها تنها به





رياست صوري طايفه هفت لنگ محدود مي شد و حتي همان نيز به علت اصلاحات فراوان که از سوي رژيم از اواسط تا اواخر سال 1300 در کشور انجام گرديد مورد تهديد بود. مثلاً وزير عدليه (دادگستري) جديد، اجراي عدالت پدرسالارانه خوانين در ميان ايل را به مبارزه طلبيد و تضعيف کرد، ضمن آن که اصلاحات مالي دکتر ميلسپو نيز خوانين را به چيز اندکي بيشتر از مقامات وزارت ماليه در گرفتن ماليات کشاورزي تبديل کرد.
افزون بر اين برنامه تندرو، رژيم را ديگر فقط مقام خوانين بزرگ تهديد نمي کرد. در اين سالها قوانين مهم زيادي به تصويب رسيده بود که پيدا بود هم به زودي و هم در بلندمدت تأثير عميقي بر وضع کلي ايل بختياري و شيوه زندگي عشايري خواهد گذاشت. در 1303 مجلس قوانيني را در مورد سرشماري عمومي در کل کشور و تأسيس دفاتر ثبت احوال براي ثبت قانوني تولد و مرگ به تصويب رسانيد.
اين اقدامات مقدمات لازم براي سربازگيري را فراهم ساخت و قانون نظام وظيفه اجباري در سال 1304 تصويب شد، گرچه تا سال 1310 هيچ اقدام منظم و دنباله داري براي سربازگيري از ميان عشاير انجام نگرفت، اما نگراني از انجام آن گسترده و عميق بود. «قانون لباس متحدالشکل» که مجلس آن را در آذر 1307 تصويب کرد، تهديدي بود براي ابراز وجود و هويت نمادين عشاير و ايلات. در سالهاي 1307 و 1308 قوانين وسيعي درباره ثبت اسناد، ثبت حق مالکيت و صدور قباله زمين از تصويب مجلس گذشت که بالقوه تهديدي بود براي حقوق مرسوم عشاير براي استفاده از مراتع در سال 1306 سياستي که به ويژه رضاشاه را مشهور و ممتاز ساخت و نکوهش خاص عشاير را برانگيخت و به طور جدي مورد بحث قرار گرفته بود و آن ممنوعيت زندگي چادرنشيني شباني و کوچ روانه و اسکان (تخته قاپو کردن) اجباري عشاير و تبديل شدن به مردماني کشاورز بود.
در سال 1308 هراس عشاير از تحميل انبوه قوانين تصويب شده همراه با بيزاري برخي از خوانين نسل جوان، جدي ترين آشوب هاي بختياري در دوره رضاشاه را پديد آورد.
در زمستان 1307 آرامش ظاهري حاکم بر بيشتر مناطق روستايي و عشايري ايران ناگهان بهم خورد. يکايک نواحي عشايري غرب، جنوب، مرکز و جنوب شرقي ايران در پي هم سر به شورش برداشتند و به خصوص منطقه جنوب تقريباً از تسلط حکومت مرکزي خارج شد.
عامل تشديدکننده همگي اين آشوب ها اعتراض عمومي ايلات و عشاير به سياست حکومت مرکزي بود. عشاير از تلاش هاي حکومت براي خلع سلاح خود خشمگين بودند، از رسيدن کميسيون ها و مأموران سربازگيري بيم داشتند و از سرشماري و ثبت احوال که مقدمه آن محسوب مي شد نگران بودند، از انتصاب پي در پي افسران ارتش به جاي رؤساي ايلي خود آزرده خاطر بودند، از تأسيس شرکت هاي جديد انحصاري دولتي بر کالاهايي مانند ترياک و تنباکو رنج مي بردند و نگران فعاليت هاي اداره ثبت احوال و ثبت اسناد و شايعات مربوط به تخته قاپو کردن اجباري عشاير بودند. شورش هاي عشايري در دي ماه سال 1307 با يک درگيري جدي در کردستان آغاز شد، سپس در اوايل سال 1308 استان فارس در آشوب فرو رفت که نخست قشقايي ها و سپس خمسه ها ياغي شدند و در اوايل تيرماه نشانه اغتشاشي بازدارنده در ميان بختياري ها بروز کرد.

  


معرفي يک چهره ؛ جاسوس هاي بيگانه در دربار



* حامد سبحاني
جاسوس بيگانه! چه لفظ زشتي؟ چه واژه منفوري؟ چه چندش آور و نفرت بار است؟ وه که؟ اين همه زشتي و نکبت و نفرت از کجا





در اين کلمه کوچک جمع شده؟ و اين دو سه حرف، چگونه اين همه زشتي و پليدي را در خود جاي داده است؟
راستي که چگونه معاني در الفاظ اثر مي گذارند و هر چه از زشتي و زيبايي در خود دارند به الفاظ بي تفاوت، منتقل مي نمايند و به حدي الفاظ را آلوده و يا زينت مي کنند که مردم دنيا کأنه مسؤول بديها و منشأ خوبيها همين الفاظ را که در واقع نقشي جز نشان و معرف بودن ندارند، مي دانند. در دوران قبل از زمامداري اميرکبير، جاسوسي و خدمت براي بيگانگان در ميان رجال درباري و خوانين و سران عشاير، خيلي شيوع داشت و مي رفت که در اثر شيوع و عموميت، زشتي و نفرت خود را از دست بدهد، آخر وقتي مرداني مثل آقاخان نوري با کمال بي پروايي، با سفارت انگلستان سر و سر داشته باشند و ورقه تحت الحمايگي و يا تبعيت انگلستان را مايه اقتدار و افتخار خود قرار دهند و شخصيتي مثل آصف الدوله که به قول «واتسن» يکي از نيرومندترين مردان ايران آن روز بوده، علناً با انگلستان همکاري کند، از مأموران جزء و دون پايه دولتي و افراد عادي، نمي توان انتظار داشت که براي تحصيل قدرت و پول، از همکاري با مقامات خارجي و خدمت براي آنها پروا داشته باشند.
اميرکبير وقتي که زمام امور را به دست گرفت، ردپاي خدمتگزاران و نوکران استعمار را در بسياري از شؤون کشور و مناطق مملکت مشاهده کرد، همان چيزيکه تا سرحد حساسيت از آن تنفر داشت. در کادر عالي هيأت حاکمه، در افراد وابسته به دربار، در شرق، در غرب، در جنوب، در شمال، در ميان عشاير و ايلات، در ميان اقليت هاي مذهبي و مخصوصاً در بين افراد حزب الولاده بابي، به اين سنخ افراد خائن و وطن فروش زياد برخورد مي کرد.
يک نمونه از هزاران
يکي از کسانيکه تاريخ، لکه ننگ خدمت به اجانب را بر پيشانيش زده، ميرزا آقا خان نوري است. اگر اين مرد، خيانتي جز شرکت در توطئه عزل و قتل اميرکبير نداشت، باز مي شد بخاطر همين يک خيانت، او را نوکر اجانب معرفي کرد، زيرا براي استعمارگران هيچ خدمتي نمي توانست ارزنده تر از تمام کردن کار اميرکبير باشد. ولي علاوه بر اين جرم غيرقابل عفو، کارهاي ديگري نيز از او سرزده که سرسپردگي او را در مقابل انگليس، اثبات مينمايد.
نوري با مهدعليا مادر ناصرالدين شاه روابط بسيار نزديک و دوستانه اي داشت و به طوري که در توطئه قتل اميرکبير، همکاري داشتند و حسن روابط اين دو نفر بحدي بود که عده اي از مورخين، از آن به روابط نامشروع تعبير کرده اند.ميرزا آقاخان نوري با سفارت انگليس رفت و آمد و سر و سر داشته و با اتهام جاسوسي به نفع آنها از طرف حاج ميرزا آقاسي، به فلک بسته شده و دويست ضربه شلاق خورده است. گر چه بعضي علت اين کتک ها را داشتن روابط نامشروع با ملکه مادر «مهد عليا» نوشته اند.
«خان ملک ساساني» مي نويسد:«... در زماني که محمدشاه عليل و مريض بود، ميرزا آقا خان نوري با جهان خانم مهدعليا روابط سري پيدا مي کند. حاج ميرزا آقاسي صدر اعظم وقتي که از روابط او با خانم مطلع مي شود، براي آنکه پرده عفاف حرم شاه را ندرد، در انتظار فرصت ديگري مي نشيند. تا اين که روزي به او خبر مي دهند که ميرزا آقاخان شبها با لباس مبدل از سفارت انگليس بيرون مي آيد، حاجي در اطراف سفارت مأموراني مي گذارد، تا يک شب، ميرزا آقاخان را در حين خروج از سفارت دستگير کرده، به حضور مي برند. فرداي آن روز ميرزا آقاخان را به جرم جاسوسي، فلک مي کنند و سپس به کاشان تبعيد مي نمايند.»
از اين عبارت برمي آيد که کتک خوردن ميرزا آقاخان نوري براي هر دو جهت روابط نامشروع با ملکه و همکاري با سفارت انگليس بوده است، عبارت «واتسن» منشي سفارت انگلستان در تهران هم در اين باره جالب است و او نوشته است:«يکي از بانفوذترين نجباي ايران، يعني ميرزا آقاخان نوري وابسته به دسته آصف الدوله بود که سابقاً مقام وزارت جنگ را داشت ولي به تحريک حاجي ميرزا آقاسي پس از اينکه او را زدند و مجروح کردند از تهران طرد شد در اين هنگام (مقصود پس از مرگ محمدشاه و افتادن کارها به دست مهدعليا است.) به جلو يکي از دروازه هاي شهر آمد و از کاردار سفارت انگلستان تقاضا کرد که به او اجازه ورود به شهر داده شود. مادر شاه از بازگشت مرد مطرود استقبال کرد...»
از اسناد وزارتخانه انگليس برمي آيد که در زمان صدارت اميرکبير هم، ميرزا آقاخان نوري، با همه کنترل و نظارتي که امير در مورد او داشت، اسرار دولت ايران را به سفارت انگليس مي داده است. اينها که نوشتيم شمه اي از وضع مرکز و آن هم داخل دربار بود و تقريباً در هر جا که استعمارگران نيازي به وجود خدمتگزاري احساس مي کردند، نوکري را استخدام کرده بودند.
منبع: «اميرکبيريا قهرمان مبارزه با استعمار» نوشته آية ا... هاشمي رفسنجاني

  


تجارتخانه جهانيان و صرافي تومانيانس



* مظفر شاهدي

بنگاه تجارتي صرافي جهانيان در زمره معتبرترين مؤسسات مالي اعتباري ايران دوران متاخر قاجار به شمار مي رفت. اين مؤسسه در سال 1312 ق/ 1894 م توسط خسروشاه جهان و برادرانش پرويز، گودرز، رستم و بهرام که از ملاکان زرتشتي يزد بودند تشکيل شد و عمده فعاليت آن در امور تجاري و نيز صرافي متمرکز بود و به تدريج شعباتي در شهرهاي يزد، تهران، اصفهان، شيراز، کرمان، بندرعباس و رفسنجان و نيز بمبئي و لندن داير نمود. پس از چندي تنها نمايندگي جهانيان در آمريکا در شهر نيويورک افتتاح شد.
برادران جهانيان بالاخص در امور صرافي و نقل و انتقالات پولي اعتباري رقيب جدي بانکهاي استقراضي و شاهنشاهي محسوب مي شدند و به هنگام انقلاب مشروطيت و طرح تاسيس بانک ملي از سوي نمايندگان مجلس شوراي ملي دوره اول تلاش وافري براي موفقيت اين طرح به کار بردند.
برادران جهانيان از سالها قبل روابط مالي اعتباري قابل توجهي با بانکهاي شاهنشاهي و استقراضي داشتند و در اثر دست و دلبازيهاي ويژه اي که بالاخص بانک استقراضي در اعطاي وامهاي ريز و کلان از خود نشان مي داد تجارتخانه جهانيان مبالغ هنگفتي از آن بانک وام اخذ نموده بود و هر بار که در بازپرداخت اقساط وامهاي خود با مشکلاتي هم مواجه مي شد بانک استقراضي براساس سياستهاي مالي اي که داشت نه تنها اين تجارتخانه را در تنگنا قرار نمي داد بلکه اعتبارات بيشتري هم به آن اعطا مي نمود. اين روند تا سالهاي پاياني دهه 1320 قمري کماکان تداوم يافت و برادران جهانيان بدون توجه به مشکلات عديده اي که احتمال مي رفت در آينده اي نه چندان دور از سوي بانکهاي خارجي براي آنها ايجاد شود هر چه بيشتر به اين بانکها وابستگي مالي اعتباري پيدا کردند.
اما اين وضعيت چندان پايدار نماند و طي سالهاي پاياني دهه 1320 قمري تجارتخانه جهانيان نظير تجارتخانه و صرافي ارباب جمشيد دچار بحران فزاينده مالي شد و تقريباً به سرعت روند اضمحلال و ورشکستگي را طي نمود.
* تجارتخانه تومانيانس
از معدود تجارتخانه و صرافيهاي ايراني که در دوران فعاليت از رقابت و دشمني آشکار بانک استقراضي مصون ماند تجارتخانه تومانيانس بود. تجارتخانه تومانيانس به همت فردي به نام هاراتون تومانيانس ارمني در شهر تبريز پايه گذاري شد و به تدريج در امور تجاري صرافي و نيز ملکداري پيشرفت قابل توجهي نمود.
تجارتخانه تومانيانس بالاخص روابط تجاري بسيار گسترده اي با روسيه برقرار کرد و از اين رهگذر ثروت و مکنت سرشاري به دست آورد. پس از درگذشت هاراتون تومانيانس چهار فرزند وي که مهمترين آنها الکساندر تومانيانس نام داشت راه پدر را ادامه داده بيش از پيش حوزه فعاليت اقتصادي خود را گسترش دادند.
تجارتخانه تومانيانس تا سالهاي نخست جنگ جهاني اول از بزرگترين مؤسسات تجاري بانکي کشور محسوب مي شد و در امور کشاورزي و زمينداري نيز فعال بود. اما به دنبال گسترش بحرانهاي عديده داخلي و حضور نيروهاي بيگانه در کشور و نقصان کلي اي که در فعاليتهاي تجاري اقتصادي ايجاد شده بود، مشکلات جدي اي فراروي مديران تجارتخانه تومانيانس قرار گرفت.
برادران تومانيانس که در سالهاي 1302 تا 1305 شمسي دچار ورشکستگي شدند و دامنه فعاليت آنها متوقف شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com