|
* کامران شرفشاهي
سنتها بخش مهم و قابل ملاحظه اي از فرهنگ ملي اقوام و نيز جامعه بشريت را تشکيل مي دهند، در واقع سنتها در عين اشتراکات، عامل تمايز و همگرايي در جوامع انساني به شمار مي آيند و از جهات مختلفي داراي کارکردهاي مفيد و ارزنده اي هستند که به دوام و قوام اجتماع و رونق روابط و مناسبات اجتماعي مدد مي رساند.در آيين مبين اسلام به سنتهاي سودمند ارج نهاد شده و نسبت به حفظ و رعايت آن سفارشهاي فراواني گرديده است. پيامبر اکرم(ص) در حديثي که در کتاب «نهج الفصاحه» آمده است، پيروي از سنتهاي نيکو را امري پسنديده بر مي شمارند.از ديدگاه اسلام سنتها به دو گروه تقسيم مي شوند که عبارتند از: سنتهاي پسنديده و نيکو که داراي فوايد فردي و اجتماعي هستند و با اصول و احکام اسلامي موافق و هماهنگ هستند، از اين رو چنين سنتهايي همواره مورد تأييد رسول اکرم(ص) و عترت گرامي آن حضرت قرار گرفته است. بخشي ديگر از سنتها را مي توان سنتهايي دانست که با جهل و خرافه آميخته است و در آن صلاح فرد و جامعه مورد تهديد قرار گرفته است که طبعاً چنين سنت هايي مورد تأييد آيين اسلام قرار ندارد.ايرانيان نيز از ديرباز مردماني با آداب و رسوم، جشنها و سنتهاي گوناگون و متعدد شناخته شده اند، تا آنجا که برخي از اين جشنها و سنتها از دروازه هاي اين سرزمين پهناور پا فراتر نهاده و مورد تکريم جهانيان قرار گرفته است.با اين حال هجوم فرهنگهاي نوساخته و پوشالي عصر جديد که همراه با فناوري و ديگر جاذبه ها و فشارهاي الزام آور سر از جوامع ديگر در آورده، موجب شده تا سنتها به عنوان يکي از عوامل هويت فرهنگي و اجتماعي بيش از هر زمان ديگري در معرض آسيبها و بي توجهي ها قرار گيرند و به آنها به عنوان عواملي تاريخ مصرف گذشته و دست و پاگير نگريسته شود.وداع با سنتها بي گمان پرده ديگري از نمايش از پيش طراحي شده اي است که نويسنده و کارگردان آن سرمايه داري غرب است و از آن به عنوان پروژه بزرگ جهاني سازي ياد مي شود.جهاني سازي با تمام شعارهاي فريبنده اش، وسيله اي ديگر براي به انقياد کشاندن آدمي در چهار گوشه زمين است که لازمه اين همسويي، دل بريدن انسانها از تعلقات و هويتي است که به او معنا و مفهومي خاص مي بخشد و همبستگي او را با جامعه و همنوعانش ارتقا مي دهد.اين در حالي است که فاصله گرفتن از سنتها، زمينه ساز از خود بيگانگي انسان، انقطاع فرهنگي و خدشه دار شدن يکپارچگي جوامع است و به همين سبب در حال حاضر جنبشهايي در سراسر دنيا به مخالفت با پديده جهاني سازي به پا خاسته اند که خواهان حفظ اصالتها و ميراث فرهنگي خويش هستند و يا جهاني سازي را مدلي مي دانند از برده داري نويني که همه انسانها را همانند توليدات يک کارخانه يک شکل و يک مارک مي خواهد.امروزه اين باور به اثبات رسيده است که هر انسان به ميزان حضور افزون تر در اجتماع و کارکرد موثرتر در زندگي ديگر انسانها، احساس خوشبختي و برخورداري مي کند و سنت اين امکان را براي همگان فراهم مي کند تا بتوانند در عرصه زندگي اجتماعي خودي نشان بدهند و از مصاحبت و معاشرت با ديگران - به اين انگيزه- بهره مند شوند. از اين منظر بيشتر از آنچه که فرد به سنتها مي دهد، از آن مي گيرد.البته مخالفت با سنتها تا حدودي نيز به موضوع برخي سنتهاي ناروا و دردسرآفرين باز مي گردد که اين نکته موجب شده است تا عده اي اين گمان برايشان پيش آيد که اصولاً سنتها نقش سازنده و سودمندي در زندگي آدمي ندارند و برعکس هزينه ساز و مشکل آفرين هستند.در کشور ما جريان ضديت و مقابله با سنتها به عصر مشروطيت باز مي گردد و پيشگامان اين حرکت، از فرنگ برگشتگاني هستند که بر اثر درک ناصحيح و سطحي و تعميم هاي ناروا، راه ترقي کشور را در بيگانگي با فرهنگ و سنتهاي ملي و تقليد و تبعيت از شيوه زندگي غربيان مي دانستند. متأسفانه در جامعه ما روشنفکر نمايان حمله به سنتها را نوعي پز و نشانه اي از تمايز شخصيتي مي دانند، در حالي که بيشتر سنتهاي ما با آموزه هاي اخلاقي و ارزشي ارجمندي همراه است و به تحکيم بنيانهاي اجتماع مي انجامد و با وحدت ديني و ملي مغايرتي ندارد.در اين احوال جاي دريغ دارد که گفته شود حتي در رسانه هاي ديداري و شنيداري ما که در شمار فراگيرترين و استراتژيک ترين وسايل ارتباط جمعي ماست، نسبت به موضوع تکريم سنتها و تلاش براي اشاعه و رونق آن رويکرد چندان چشمگيري ديده نمي شود و گويي در اين خصوص هيچ گونه برنامهريزي راهبردي هوشمندانه و انديشيده شده اي وجود ندارد، چنانکه حتي در مناسبتهاي بزرگي که هنگامه برگزاري سنتهاي ويژه اي است، اين رسانه هيچ گونه حرفي براي گفتن ندارد.به هر روي نبايد گذاشت به سادگي سنتها کمرنگ شده و به فراموشي سپرده شوند، سنتها ميراث نياکان ماست که سينه به سينه پس از قرون و اعصار به ما رسيده و ما نيز موظف هستيم که اين ميراث گرانبها را به نسلهاي آينده بسپاريم و در انجام اين مسؤوليت کوتاهي نورزيم. |