تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
تاريخ
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-12-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 21آذر ماه 1388

[ فرهنگي ]
 * پيام داستان مباهله ؛ آيينه حق، نماي ولايت
 * رئيس مرکز تحقيقات سياست علمي کشور در گفتگو با « قدس » ؛
بخش خصوصي انگيزه سرمايه گذاري در پژوهش ندارد
 * تأثيرات تفکر فلسفي بر شخصيت انساني
 * فضايل اهل بيت(ع) در آيه مباهله
 * حجةالاسلام والمسلمين ري شهري عنوان کرد ؛
تحريف زدايي از عاشورا هدف تدوين دانشنامه امام حسين(ع)
 * دانشگاه استلن بوش
 * مباني فلسفه ورزي کودکان
 * چارت جديد وزارت علوم اعلام شد
 * فقر سرانه پژوهشي و آرمانهاي ايران 1404

پيام داستان مباهله ؛ آيينه حق، نماي ولايت



*محمد جواد رستگار

ذي الحجه، آخرين ماه سال قمري و يکي از مبارک ترين، با شکوه ترين و پرخاطره ترين ماهها براي مسلمانان به ويژه شيعيان جهان





است. در اين ماه، برگهاي زرين و مسرت بخشي در تاريخ اسلام رقم خورده و به عنوان ميراث جاويدان براي جهان اسلام به يادگار مانده است. در روز بيست و چهارم اين ماه دو اتفاق مهم رخ داد؛ ماجراي خاتم بخشي علي(ع) و نزول آيه ولايت و وقوع جريان مباهله. در اين نوشتارسعي شده نخست به گزارشي کوتاه از ماجراي مباهله اشاره شود و سپس دستاوردها و آثار و برکات اين حماسه معنوي بيان گردد.

ماجراي مباهله چه بود؟

نجران، يکي از شهرهاي منطقه حجاز است که در مرز يمن قرار دارد. در صدر اسلام، اهالي آنجا طبق آئين مسيحيت مي زيستند، تا اينکه در سال دهم هجرت، پيامبر (ص) توسط خالد بن وليد اهالي آن منطقه را به اسلام دعوت فرمود و گروه بسياري مسلمان شدند، ولي عده اي نيز در کيش نصرانيت باقي ماندند.
در پي اين حادثه، حضرت رسول (ص) نامه اي به بزرگان نصاراي نجران نوشت.
در اين نامه آمده بود: «به نام خداوند يگانه ؛ خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب. از محمد پيامبر و فرستاده خداوند متعال، به بزرگ ترين روحاني مسيحيان نجران. من شما را از پرستش بندگان به پرستش خداوند يکتا دعوت مي کنم. اگر مي خواهيد مسلمان شويد و اگر اسلام را نمي پذيريد، بايد جزيه بدهيد و گرنه به شما اعلان جنگ مي دهم.» ( مکاتيب الرسول، ج 2 ، ص 502 )
آنان پس از رسيدن نامه پيامبر(ص) به هراس افتادند و بعد از مشورت با هيأتي مرکب از چهارده نفر و به سرپرستي سه کشيش، به مدينه آمدند و در محضر پيامبر(ص) به بحث و مداقه درباره حقانيت دين اسلام پرداختند. زماني که از ارائه پاسخ به پيامبر اعظم(ص) درباره وحدانيت خداوند در ماندند، پيامبر(ص) بار ديگر آنان را به اسلام دعوت کرد و آنها براي رهايي خويش تظاهر به اسلام کردند.
اما پيامبر(ص) نپذيرفتند و فرمودند: نه! دروغ مي گوييد خداوند شما را از علاقه به صليب موهوم عيسي(ع) و شراب خواري و خوردن گوشت خوک مانع مي شود تا قلبا دين حق را بپذيريد!
چون آنها از پذيرش حق سرباز زدند، در همان لحظه آيه مباهله نازل شد که: «هرگاه بعد از دانشي که (درباره مسيح) به تو رسيده، کساني با تو به مجادله و ستيز برخيزند، بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از جانهاي خود دعوت مي کنيم شما هم از جانهاي خود؛ آنگاه مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.» (آل عمران/ 61 )
نصاراي نجران بعد از شنيدن اين آيه، گفتند: اين کاري منصفانه است و بعد از قرار گذاشتن وقت مباهله، براي کسب آمادگي به منازلشان رفتند. در جلسه اي که مسيحيان نجران تشکيل دادند، بزرگ آنان به سايرين گفت: اگر محمد(ص)، فردا با عده اي از ياران و اصحابش براي مباهله آمد، ما هم با او مباهله مي کنيم و او قطعا پيامبر خدا نيست؛ اما اگر با خاندانش براي مباهله حضور يافت، ما نبايد به اين کار دست بزنيم؛ زيرا اگر او خاندان نزديکش را براي اين کار انتخاب کند و حاضر شود آنها را فدا نمايد، حتما او پيامبر است و در ادعايش راستگوست.
صبح روز بعد، نصاراي نجران آمدند و در محل مقرر ايستادند و منتظر ورود پيامبر (ص) بودند. ناگهان مشاهده کردند حضرت رسول اکرم (ص) کودکي را در آغوش گرفته و دست کودکي ديگر را در دست دارد و زن و مردي پشت سر او قدم برمي دارند و با شکوه و جلال و هيبت معنوي خاصي به پيش مي آيند. در آن حال، پيامبر(ص) به همراهانش توصيه فرمود من هرگاه نفرين کردم، آمين بگوييد.روحانيون نجران از گروه زيادي از انصار و مهاجرين که براي تماشاي مباهله آمده بودند، سؤال کردند: اينها چه نسبتي با محمد (ص) دارند؟ آنان پاسخ دادند: آن مرد علي بن ابي طالب، داماد اوست و آن زن فاطمه، دخترش مي باشد و آن دو کودک حسن و حسين، فرزندان فاطمه و علي هستند.
روحانيون نصارا با ديدن اين منظره خود را باختند و نگران شدند؛ به طوري که رئيس آنان گفت: من عذاب را در چند قدمي خود احساس مي کنم؛ زيرا او به راه خود ايمان راسخ دارد، وگرنه هيچ گاه فردي که در کار خود ترديد داشته باشد، عزيزان و نور چشمان خود را در معرض عذاب الهي قرار نمي دهد. اگر با اين وضع دست به نفرين بردارد، تمام ما نابود خواهيم شد و تا روز قيامت يک نفر نصراني روي زمين باقي نخواهد ماند و نام کليسا از حافظه تاريخ محو خواهد شد.
آنان عاجزانه عرضه داشتند: اي ابوالقاسم! ما مباهله نمي کنيم، تو دين خود را داشته باش و اجازه بده ما هم به دين خود باقي بمانيم.
پيامبر(ص) فرمود: نه، اگر حاضر به مباهله نيستيد، مسلمان شويد. اسقف گفت: نه! مسلمان نمي شويم و چون توانايي جنگ نداريم، مانند ساير اهل کتاب جزيه مي دهيم. پيامبر پذيرفت و مصالحه نمود.

دستاوردهاي حادثه مباهله

جريان مباهله نقطه عطفي در تاريخ اسلام محسوب مي شود؛ چرا که در آن روز بار ديگر نور اسلام در آفاق هستي درخشيدن گرفت و عالميان در سال نهم هجرت، حقانيت نبوت پيامبر خاتم (ص) و منزلت اهل بيت(ع) آن حضرت را براي چندمين بار به نظاره نشستند.
1 - سند حقانيت شيعه
نزول آيه مبارکه مباهله، واضح ترين دليل بر فضيلت و عالي ترين مدرک براي حقانيت باورهاي شيعه در مورد امامت و خلافت علي(ع) بعد از رحلت پيامبر اکرم (ص) مي باشد. در اين آيه اميرمؤمنان علي(ع) به منزله جان پيامبر(ص) شناخته شده است و اين حقيقت غيرقابل انکار را اثبات مي کند که تنها علي (ع) است که شايستگي جانشيني حضرت خاتم الانبياء (ص) را دارد.
شيخ مفيد در اين رابطه مي گويد: «خداي متعال در آيه مباهله حکم نموده است که علي (ع) جان رسول خداست و از اين حکم معلوم مي شود که اميرمؤمنان به بالاترين درجه فضيلت و برتري نائل شده است و با پيامبر(ص)، در کمال و عصمت از گناهان، مشترک است.»
اين سخن شيخ مفيد برگرفته از حديث معروف مساوات است. اهل سنت اين حديث را از پيامبر اکرم (ص) نقل مي کنند که فرمودند: «هر کس مي خواهد علم حضرت آدم و تقوا و فهم حضرت نوح و حلم حضرت ابراهيم و زهد حضرت يحيي و هيبت حضرت موسي و عبادت حضرت عيسي را ببيند، به علي بن ابي طالب بنگرد.» ( ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، ج 42 ، ص 313 )
2 - جلوه اي از عزت اسلام
ماجراي مباهله موجب شد تا عظمت و حقانيت اسلام بر همگان اثبات و صداقت گفتار رسول اکرم(ص) بيش از گذشته آشکار گردد.
3 - آشکار شدن فضيلت اهل بيت(ع) و تثبيت جايگاه ايشان
اين آيه محکم ترين دليل بر عظمت و فضيلت اهل بيت(ع) مي باشد. از دانشمندان اهل سنت، ابوالقاسم جار ا... زمخشري، صاحب تفسير معروف کشاف، مي نويسد: در اين آيه قوي ترين دليل بر برتري اصحاب کساء (ع) وجود دارد و در آن دليل روشني بر صحت پيامبري پيامبر(ص) است؛ چون هيچ يک از مخالف و موافق روايت نکرده است که مسيحيان نجران مباهله را پذيرفته باشند. (تفسير کشاف، ج 1 ، ص 433 )
واقعه مباهله موقعيت اهل بيت(ع) را در جامعه بويژه در ميان انديشمندان مسلمان چنان استحکام بخشيد که حتي تندروترين مخالفان آن بزرگواران نتوانسته اند از ذکر آن خودداري کنند.
4 - آشکار شدن ذلت دشمنان اسلام
ماجراي مباهله نشان داد که هر کس به هر عنوان با دين اسلام مخالفت نمايد، دچار شکست و ذلت ابدي خواهد شد، چرا که وعده الهي حق است و پيروزي حق بر باطل از سنتهاي تغييرناپذير اوست.
5 -آموزش شيوه مقابله با مخالفان
مباهله اهل بيت(ع)، به مسلمانان آموخت که هرگاه مخالفان با منطق و دليل قانع کننده به سوي صراط مستقيم هدايت نشدند، خود را عاجز و درمانده نشان ندهند.
منابع:
1 - تفسير الميزان، ج 3.
2 - الارشاد شيخ مفيد
3 - شرح تجريد
4 - مناقب آل ابي طالب.
5 - صحيح مسلم، باب فضائل الصحابه

  


رئيس مرکز تحقيقات سياست علمي کشور در گفتگو با « قدس » ؛
بخش خصوصي انگيزه سرمايه گذاري در پژوهش ندارد



جواد صبوحي
اشاره :
از جمله مهمترين کارکردهاي دانشگاه ها و مراکز علمي- پژوهشي، توليد علم و دانش و تبديل دانش نظري به دانش کاربردي در جهت



تقويت نقاط مثبت سازمانها و کاهش نقاط ضعف آنها و تبديل سازمان ها به نهادهايي دانش محور است؛ نهادهايي که بتوانند با درک نيازهاي اساسي جامعه، تمامي توان خود را براي توليد دانشهاي تخصصي و کارآمد به کار گيرند. اين مسأله، مهمترين هدفي است که در تدوين برنامه ها و سياستهاي پژوهشي کشور مغفول مانده است. اينکه تعيين هفته اي به نام «هفته پژوهش» چقدر توانسته است به ايجاد چنين بستري کمک کند، موضوعي است که دکتر آريا الستي، رئيس مرکز تحقيقات سياست علمي کشور و عضو کميسيون تلفيق نقشه جامع علمي، در گفتگو با ما به آن پاسخ داده است. حاصل اين گفتگو را تقديم حضورتان مي کنيم:
* آقاي دکتر، تعيين هفته اي با عنوان «هفته پژوهش» در کشور چقدر توانسته در تغيير نگاه مديران پژوهشي نسبت به تحقيقات مؤثر باشد؟
** هفته پژوهش به دليل آنکه فعاليتي نمادين است، توانسته تأثيرخوبي را در مديران پژوهشي ايجاد کند؛ براي آنکه در اين هفته جنب و جوش قابل توجهي در تمام نهادهاي کشور ايجاد مي شود و نوعي جمع بندي ازفعاليتهاي انجام گرفته در يک سال گذشته به عمل خواهد آمد. در همايشها، مسؤولان پژوهشي و پژوهشگران نهادها و سازمانهاي مختلف گرد هم مي آيند و از نظرهاي يکديگر مطلع مي شوند.






علاوه بر اين، زمينه اي براي رايزني و تبادل افکار ميان آنها فراهم مي شود و در نهايت همين هفته خود يکي از ابزارهاي ترويجي براي انجام پژوهش در کشور خواهد بود. بنابراين وجود چنين هفته اي قطعا لازم است، اما قطعاً محدود کردن آن به يک هفته کافي نيست.
* آيا اين اتفاق پس از چند سال از اعلام اين هفته شکل گرفته است ؟ مفاهيمي را که شما به آن اشاره مي کنيد، مي توان در قالب اهداف برنامه ريزان اين هفته ذکر کرد، اما اينکه چقدر به اين هدفها رسيده ايم، مقوله قابل ملاحظه اي است.
** شايد در نگاه پژوهشگران تغيير نگرش زيادي را نتوان شاهد بود. ما همراه با اين هفته چند جشنواره مربوط به تقدير از پژوهشگران جوان و دانشگاه ها، مؤسسات و نهادهاي مختلف برگزار مي کنيم و نوعي انتظار و نگاه نسبت به اين هفته در بين پژوهشگران وجود دارد. اين جنبه بيش از همه جنبه تشويقي دارد، اما از مديران پژوهشي نهادهاي مختلف خواسته مي شود تا عملکرد کاري خود را طي يک سال ارائه دهند؛ از همين رو، مي توان اين مديران را با يکديگر مقايسه کرد.
اگر مقوله پژوهش به عنوان امري حياتي در سطوح مختلف کشور نهادينه شود، اثرگذاري اين هفته نيز کاملتر خواهد شد. ما هنوز به نتايج صد درصدي در زمينه نهادينه کردن پژوهش در کشور نرسيده ايم، به همين دليل نمي توانيم توقع زيادي از هفته پژوهش داشته باشيم. در واقع، همان طور که اشاره شد، هفته پژوهش براي ترويج فرهنگ پژوهش اقدام لازمي است اما کافي نيست.
* بسياري از پژوهشگران مي گويند هنوز پژوهش و پژوهشگري در کشور ما يک حرفه و شغل نيست. چقدر اين نظر را قبول داريد؟
** متأسفانه اين مساله حقيقت دارد. پژوهشگري را بايد در دو مرحله تعريف کرد؛ نخست در سطح عام؛ يعني ابتدا بايد تلاش کرد تا پژوهش ترويج شود و هر فرد در هر رده و در هر زمينه کاري و در زندگي روزمره اش براي انجام هر کاري طبق شعار معروف هفته پژوهش - بدون پژوهش تصميم نگيريم - به پژوهش مبادرت کند.
براي مثال، وقتي قرار است من خودرويي تهيه و يا فرزندم را در آموزشگاهي نامنويسي کنم و يا شغلي را انتخاب کنم، بدانم که از پژوهش و تحقيق بي نياز نخواهم بود. متأسفانه در بسياري از تصميمات فردي عامه مردم و همچنين مديران، تصميمات به صورت آني و بدون پژوهش کافي گرفته مي شود.
سطح ديگر پژوهش که پژوهشگري حرفه اي است، سطحي از پژوهش است که توسط عامه مردم و حتي مديران قابل انجام نيست، به دليل اينکه اين گونه پژوهش نيازمند دسترسي به اطلاعاتي فني و تخصصي است و بسياري ازمديران نيز در آن زمينه متخصص نيستند و بايد به متخصصان آن رشته مراجعه کرد و از آنها خواست تا در آن زمينه پژوهشي را انجام و يا برنامه و تصميماتي را پيشنهاد دهند. اين تصميم گيري بر مبناي پژوهش انجام شده توسط متخصصان و با بهره گيري از روشهاي حرفه اي انجام گرفته است.
اينجاست که بايد پژوهشگري را يک حرفه بدانيم، يعني بايد در جامعه افرادي را يافت که در زمينه هاي خاص تخصصي به صورت حرفه اي کار پژوهشگري انجام دهند و نتايج آن در اختيار کساني که مي خواهند تصميم بگيرند - خواه مردم و خواه سياستگذاران حوزه هاي مختلف - قرار بگيرد. اين اتفاق به صورت اسمي در برخي از پژوهشگاه ها رخ مي دهد و ما پژوهشگاه هايي را داريم که اعضاي هيأت علمي آنها رسماً پژوهشگر هستند و غير از پژوهش کار ديگري را ندارند اما تعريف پژوهش در همين پژوهشگاه ها نيز با چالش همراه است و اين باور هنوز براي مردم ما قدري دشوار است که فردي از طريق پژوهش بتواند زندگي خود را تأمين کند.
در پاسخ به اينکه آيا پژوهشگري در جامعه ما يک شغل محسوب مي شود يا نه، مي توانم بگويم حدود 15 درصد پژوهشگري به عنوان يک حرفه و شغل مطرح است.
* پژوهش در کشور ما مثل خيلي از امور ديگر دولتي است و بودجه هايي که در اين بخش متمرکز مي شود هم به اين بخش مي رسد. چگونه مي توان سهم بخش خصوصي را زياد کرد؟
** متاسفانه اين مساله هم حقيقت دارد و بودجه اساسي براي فعاليتهاي پژوهشي از طريق دولت تامين مي گردد و اين بودجه نيز از طريق پول نفت تهيه مي شود. بنابراين، مي توان گفت پژوهش در کشور ما وابستگي عمده اي با بودجه عمومي کشور دارد و همين مساله نشان دهنده اين است که جامعه به گسترش و توسعه علم و فناوري و تصميم گيري بر مبناي پژوهش در برنامه ريزيهاي مختلف علاقه مند است، اما بستر لازم براي کاربردي کردنش را ندارد.
زماني بخش خصوصي براي پژوهش بودجه صرف خواهد کرد که از برگشت آن در آينده اطمينان حاصل کند. تا زماني که بخش خصوصي اطمينان نداشته باشد اين پژوهش مشکلي را براي او حل خواهد کرد، براي آن سرمايه گذاري نخواهد کرد. اين نياز زماني احساس مي شود که در معادلات اقتصادي و اجتماعي کشور بازيگر قابل توجه محسوب شود. متأسفانه در حال حاضر در ساختار اقتصادي کشور ما بخش خصوصي بازيگر عمده اي نيست و حوزه هاي فعال اين بخش نيز براي رفع حوايج ابتدايي هستند که نيازي براي پژوهش در آن زمينه احساس نمي کنند.
با اتخاذ سياستهاي غلط اقتصادي مي توان به سادگي بخش خصوصي را از انجام هرگونه پژوهشي بي نياز کرد، اما اگر بخش خصوصي به مشارکت در حوزه هاي مختلف اقتصادي و خدماتي نياز داشته باشد و از آنها کيفيت بالا خواسته شود و امکان حضورشان در جوامع بين المللي نيز فراهم گردد و دولت نيز حمايتهايي براي سطح بازارهاي جهاني داشته باشد، آنها نيز مي توانند در عرصه رقابت حضور يابند و اين رقابت نيز بدون پژوهش امکان پذير نيست.
در چنين شرايطي است که بخش خصوصي حاضر است در انجام کارها از پژوهش به عنوان يک «بايد» استفاده و خود را ملزم کند در تصميم گيريهاي خود پژوهش کند و به صورت خودکار بخشي از بودجه پژوهش در کشور توسط بخش خصوصي تأمين مي شود.
امروز که تنها دولت خود را ملزم به تامين منابع بودجه اي پژوهش مي داند، نشان دهنده اين است که ما در انتهاي اين زنجيره کاربردي کردن نتايج علم و فناوري دچار ضعفي جدي هستيم و از آنجا که نمي توانيم از نتايج علم و فناوري به صورت گسترده استفاده کنيم و يا نيازي براي استفاده از آن احساس نمي کنيم، بخش خصوصي نيز انگيزه اي براي سرمايه گذاري ندارد. خلاصه اينکه، بالا بودن بودجه پژوهش در کشور به تنهايي نشانه توسعه آن جامعه از حيث علم و فناوري نيست؛ مهم آن است که کدام بخش بودجه اي را که براي پژوهش صرف مي شود، تأمين مي کند. کشوري که در آن بخش خصوصي سهم بيشتري را در تأمين اين بودجه داشته باشد، در مرحله پيشرفته تري از علم و فناوري قرار گرفته است.
* عده اي ترجيح مي دهند فاصله توسعه يافتگي و ميزان رغبت پژوهش در کشورهاي مختلف را با آمار و ارقام نشان دهند. شما هم مي توانيد اين وضعيت را با آمار اين چنيني بررسي کنيد؟
** اين فاصله زماني را مي توان از دو وجه تبيين کرد؛ نخست مربوط به آن چيزي است که امروز از علم و فناوري در اختيارماست و کشورهاي توسعه يافته سالها پيش آن را در اختيار داشتند. براي مثال، اگر ما امروزه به فناوري خاصي در زمينه ماهواره دست مي يابيم، چند سال قبل کشورهاي توسعه يافته اين فناوري را در اختيار داشته اند.
شايد اين اختلاف در برخي از حوزه هاي علمي و فناوري وجود داشته باشد و ما امروز به موضوعاتي دست مي يابيم که بعضي از کشورها که تعدادشان از تعداد انگشتان يک دست هم بيشتر نشود، پنجاه سال قبل به اين نتايج رسيده باشند. جنبه ديگر اين مساله اين است که ما براي آنکه در برخي از حوزه هاي فناوري به کشورهاي توسعه يافته برسيم، چقدربايد زمان صرف کنيم. مثلا اگر کشورهاي توسعه يافته در زمينه فناوريهاي فضايي از امکانات خاصي برخوردارند و ما نيز بخواهيم به آن سطح از فناوري دست يابيم، چقدر زمان نياز داريم.
اين مساله کاملا به نوع برنامه ريزي کشور بستگي دارد و نمي توان در اين خصوص زمان مشخص کرد و اين گونه نيست که بگوييم پنجاه سال زمان نياز است تا به اين سطح برسيم. من چنين فاصله بندي زماني را نمي توانم بپذيرم. همانگونه که مي دانيم، همه کشورهاي دنيا در تمامي حوزه هاي فناوري رتبه هاي اول را ندارند و خيلي از آنها برخي از فناوريها را انتخاب کرده و در آن زمينه جزو کشورهاي برتر هستند و در ساير زمينه هاي علمي پيرو و تابع پيشرفتهاي ديگر کشورها هستند.
ما نيز نمي توانيم در تمامي زمينه هاي علم و فناوري درسطح برترين کشورها باشيم و بايد برخي از حوزه ها را براي خود انتخاب و برنامه هايي را تدوين کنيم تا بتوانيم اين شکاف را در کمترين زمان با روشهاي ميان بر ولي مطالعه شده و با برنامه ريزي اصولي و هوشمندانه پر کنيم. اگر در برخي از زمينه ها حرکت کندي را در اين خصوص ملاحظه مي کنيم به دليل آن است که آنگونه که لازم است در آن زمينه ها کار نکرده و ظرفيت و استعداد واقعي خود را در آن زمينه بروز نداده ايم، در حالي که ايران استعداد آن را دارد که در بسياري از زمينه هاي مورد نياز خود در فاصله زماني اندک به سطح کشورهاي پيشرفته جهان برسد.
* يکي از مشکلاتي که همواره در موضوعات پژوهشي وجود دارد، بلاتکليفي طرحهاي پژوهشي و غير کاربردي بودن آنهاست. تعيين اين اولويتهاي پژوهشي در حوزه هاي مختلف بر عهده چه نهادي است؟
* *تعيين اين اولويتها طبق قانون بر عهده شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري و مسؤول پيگيري و برنامه ريزي و اجرايي کردن آن هم وزارت علوم، تحقيقات و فناوري است. اينکه اين اولويتها بر چه مبنايي انجام مي شود، به اولويتهاي آينده نگرانه مربوط است.
نوع ديگر اولويت دهي به رفع نيازهاي امروز مربوط است که به روش هاي نيازسنجي و مطالعات ميداني در سطح ملي تدوين مي شود. اينکه چرا پژوهشها در برخي موارد به غيرکاربردي و عملياتي نشدن متهم مي شوند، به اين دليل است که بيشتر آنها در دانشگاه ها انجام مي شود و دانشگاه ها براي آنکه بتوانند در جبهه هاي علم و فناوري پيشتاز بوده و حضور بين المللي داشته باشند و در مقايسه با ديگر کشورها دانش آموختگان خوبي پرورش دهند، چاره اي جز اين ندارند که کار پژوهشي و تحقيقاتي انجام دهند.
اگربراي حل مشکل به دانشگاه ها و پژوهشگاه ها مراجعه شود، دانشگاه ها نيز پژوهشهاي خود را به سوي حل مشکلات جامعه سوق خواهند داد در غير اين صورت آنها زمينه هاي خاصي را براي خود تعريف مي کنند و پژوهشهايي را در آن زمينه انجام مي دهند. مهمترين اشکال در زمينه غير کاربردي بودن پژوهشها در اين است که در جامعه بستر و شرايط مناسب براي کاربردي کردن نتايج آن را آماده نکرده ايم.
البته، امروزه موضوعات ديگري نيز همچون تجاري سازي نتايج پژوهش، توليد ثروت و قدرت از نتايج فعاليتهاي پژوهشي و. . . گفتمان مسلطي در جامعه علمي شده است، اما بايد به عنوان يک واقعيت اين مساله را بپذيريم که هنوز عملي نشده است. تنها راه حل آن نيز اين است که دولت به طور جدي در کنار حمايت از فعاليتهاي پژوهشي، نظامهاي اقتصادي و اجتماعي را به نحوي در کشور تصحيح کند که انجام هرگونه فعاليت در جامعه نيازمند دانش و انجام پژوهش باشد. اگر اين نياز به طور طبيعي- و نه به صورت تبليغي- ايجاد شد، شاهد توسعه دايم در حوزه فناوري خواهيم بود، در غير اين صورت بايد دايماً با تزريق بودجه مصنوعي تلاش کنيم پژوهش از حالت احتضار خارج شود و زنده بماند.

  


تأثيرات تفکر فلسفي بر شخصيت انساني



* حسين فرزانه
اشاره: اين مقال در صدد است، نسبت تفکر فلسفي با شخصيت انساني را مورد توجه قرار دهد. در ميان نسبتهاي مختلف که ميان





اين دو برقرار هستند و در اين مجال به آنها پرداخته مي شود، اين مقاله به تأثير تفکر فلسفي بر شخصيت انساني اشاره مي کند و رويه هاي مختلف آن را بسط مي دهد.

سرشت تاريخي فلسفه

هر سخني که بخواهيم در مورد تأثير فلسفه بر شخصيت انساني بگوييم بايد پيشاپيش، تلقي و نگاه خود را نسبت به فلسفه مشخص کنيم. براي تعريف فلسفه هم راهي جز آن نداريم که به تاريخ گستره و کلان و طولاني اش توجه کنيم. شکي نيست که همه اديان و سنتهاي معنوي از مضامين و موضوعهاي فلسفي بهره مند هستند، اما براي اولين بار فلسفه به صورت مدون و روشمند در يونان باستان رشد مي کند. شايد با کمي تقريب بتوان گفت تفاوت تفکر فلسفي در يونان باستان با فلسفه در سنتهاي معنوي و ديني ديگر در آن است که يونانيان سعي مي کنند فلسفه را با تکيه بر پيش فرضهاي عقلي به پيش ببرند و پيش فرضهاي ديني را هم مورد بحث و پرسش قرار مي دهند.
بدين جهت است که تاريخ فلسفه را معمولاً به يونان بر مي گردانند. فلسفه سعي مي کند با روشهاي عقلي بنيانهاي جهان شناسي و انسان شناسي خود را برپا کند. با اين همه اين فلسفه در طول تاريخ مسير پرفراز و نشيب و طولاني را پشت سر گذاشته است. در قرون وسطا و در فلسفه اسلامي، فلسفه پيوندي را با دين و شريعت برقرار مي کند و در جهان جديد به عنوان مبناي علم جديد مطرح مي شود. بدين جهت در مي يابيم که اين فلسفه در هر دوره و هر شرايطي به رنگ و جامه اي در مي آيد.
جالب آنکه در جهان جديد بيشترين نقد به فلسفه از سوي افرادي صورت گرفته که خود فيلسوف بوده اند. اگر به طور مثال به آراي فيلسوفاني چون نيچه و هايدگر توجه کنيم در مي يابيم که آنها با مشي و روش فلسفي سعي مي کنند، بخشي از يک يا چند سنت فلسفي را به پرسش بکشند. اينجا هر چند مشي و روشي فلسفي را پيش مي گيرند اما به مابعدالطبيعه روي خوش نشان نمي دهند و همين نکته ما را به اين پرسش رهنمون مي کند که تفاوت فلسفه با مابعدالطبيعه چيست.
فلسفه يک مشي و روش عقلاني براي پرسيدن و نزديک شدن به پرسشهاي اساسي آدم و عالم است اما مابعدالطبيعه روشي ايجابي و البته متکي بر عقل براي رسيدن به جوابهاي متقن در مورد سرشت انسان و جهان و جامعه انساني است. به نظر افرادي چون نيچه و هايدگر مسيري که مابعدالطبيعه پس از سقراط طي کرده، مسيري اشتباه بوده است و تفکر اصيل بايد از اين مشي فاصله بگيرد.
نقد به مابعدالطبيعه، به نيچه و هايدگر منحصر نمي شود و همانطور که مي دانيم قبل از اين دو کانت فيلسوف شهير آلماني هم مدعيات مابعدالطبيعه در عقل نظري را به پرسش کشيده بود. اما سخن بر سر اين است که تفکر انتقادي فلسفه چنان نيرو و تواني را دارد که مي تواند سرشت تاريخي خود را به وضوح به پرسش بکشد.
به نظر مي رسد هيچ تعريفي به جز دوستداري خرد و حکمت که در واژه هاي فلسفه هم هست نمي تواند سرشت ناب و اصيل و انتقادي آن را نشان دهد. زماني ارسطو مي گفت من استادم افلاطون را دوست دارم، اما حقيقت را بيش از وي دوست دارم. فلسفه يعني دوستداري حکمت و حقيقت و در اين مسير انسان سير و سلوکي گسترده را براي نزديک شدن و تنها نزديک شدن به حقيقت از خود نشان مي دهد.
هر تعريفي ديگر که از فلسفه ارايه کنيم، به مشکلاتي دچار مي شويم که ويتگنشتاين به ما در مورد ارايه هر تعريفي گوشزد مي کند. به نظر وي ما بايد اميد به ارايه تعريفهاي جامع و مانع را از سر بيرون کنيم و تنها به تعريفهاي موقتي که متکي بر شباهتهاي خانوادگي هستند بسنده و اکتفا کنيم.
اگر اين مشي را پي گيريم، به نظر مي رسيد بهترين راه براي نزديک شدن به تعريف فلسفه همان است که بدان تاريخ فلسفه مي گويند و اين تاريخ همانطور که نشان داديم تاريخي گسترده و کلان است. در اين تاريخ نحله ها و جريانهاي مختلف فلسفي وجود دارند که هر يکي با تلقي و تعريفي خاص از فلسفه به راه و مشي خود ادامه مي دهند. هيچ يک از اين تلقي هاي خاص قابل انکار نيستند.
با اين همه در يک برآيند کلي مي توان گستره مشترک همه اين تلقي ها را آن دانست که فلسفه تلاشي عقلاني براي نزديک تر شدن به سرشت و ماهيت جهان است و با اين همه فلسفه اين مشي را با تواضع و با خودانتقادي تمام و کمال به انجام مي رساند. فيلسوف در مسير نزديک شدن به حقيقت کمترين بهره اي از نخوت و غرور با خود همراه ندارد.

نسبتهاي مختلف انسان و فلسفه

اگر اين تعريف از فلسفه را بپذيريم مي توانيم چندين نسبت را ميان انسان و فلسفه برجسته کنيم. در يک مقام فيلسوفان که به همه چيز و همه کس انديشه مي کنند، در باب سرشت و ماهيت و خصايص انساني هم بسيار انديشيده اند. رساله ها و آثار زيادي نگاشته شده اند که نشان دهند به عنوان مثال سقراط و افلاطون و آگوستين و دکارت و هيوم و هايدگر و اسپينوزا و کانت چه تعريف و تلقي اي از انسان در ذهن داشته اند. اين يک نگاه به نسبت انسان و فلسفه است. نگاه ديگر آن است که ببينيم خاستگاههاي انساني تلاش براي فهم جهان و جامعه و حتي انسان چه هستند.
چه انگيزه ها و انگيخته ها و محرکهايي باعث مي شوند، فردي چون کانت با چنان حدت و شدتي عليه جرياني فلسفي قيام کند و يا چه انگيخته هايي در کار و مشي نيچه و يا برکلي و يا حتي دانشمنداني فيلسوف چون گاليله و اينشتين نقش ايفا مي کرده اند. اين هم ساحت و لايه اي ديگر از نسبت انسان و فلسفه است. نکته ديگر در مورد نسبت فلسفه و انسان ارتباط و کنشي است که فيلسوفان در طول تاريخ با انسانهاي جامعه خود داشته اند. آنها چگونه و با چه رويکردي با آنها سخن مي گفته اند و يا احياناً روشنگري مي کرده اند. آيا فلسفه ورزي به صورت اجتناب ناپذير افراد را به سوي انزوا و گوشه نشيني هدايت مي کند و يا اينکه بسته به نوع فلسفه ورزي، مي توانيم حالات مختلفي نسبت به ديگر انسانها در شخصيت فيلسوفان ببينيم.
اين هم مي تواند سومين نسبت انسان و فلسفه لقب گيرد. نسبت چهارم اما اين است که ببينيم فلسفه چه آثار و تبعاتي بر شخصيت انساني مي گذارد و آيا فرد فيلسوف را به ذات و سرشت اصيل انساني نزديک تر مي کند و يا دورتر. در اينجا هم موضوعهايي مختلف وجود دارند که سعي مي کنيم در قالب چندين بند به آنها نزديک شويم. آنچه بدان اشاره مي کنيم بيشتر نسبتهاي سوم و چهارمي را که در اينجا بدانها اشاره کرديم شامل مي شود.

تأثيرات فلسفه بر شخصيت انساني

پرسش اين است که تفکر فلسفي با شخصيت انسان چه مي کند و او را به کجاها مي برد؟ در اين موضوع مي توان به چندين محور مهم اشاره کرد.
الف: نسبت پيچيده معرفت و شخصيت
اولين نکته با تکيه بر نسبتي مستقيم که ميان معرفت و شخصيت وجود دارد توجيه مي شود. گفته اند و چه نيکو گفته اند کسي که نسبت به معرفت خود حساس نيست، نمي تواند نسبت به شخصيت خود حساس باشد. معرفت يکي از مهمترين بخشهاي شخصيت انساني است و اين گونه نيست که بتوان ميان اين دو جدايي افکند. به تعبير منطقيان نسبت ميان معرفت و شخصيت نسبت عموم و خصوص مطلق است، يعني اينکه معرفت بخشي از شخصيت انساني به شمار مي آيد.
به حکيمي مي گويند حکمت را تعريف کن تصريح مي کند که حکمت آن است که بياموزيم و آن را بخشي از وجود خود کنيم. اگر بدانيم که معرفت هم بايد بخشي از وجود انسان شود، درک مي کنيم که نسبتي نزديک و پيچيده ميان حکمت و معرفت از يکسو و شخصيت و هويت از سوي ديگر برقرار است.
کسي هم که به کار فلسفي مي پردازد، در مهمترين مبنا مي تواند دغدغه شخصيت و هويت را داشته باشد. او مي داند که بدون دانستن آن هم دانستن فلسفي که اين يکي بخشي مهم از سرشت معرفت بشري را از آن خود مي کند، به شخصيت قابل توجهي هم دسترسي پيدا نخواهد کرد.
گويي نسبتي اين هماني ميان معرفت و شخصيت برقرار است و هر کس خبر و معرفت بيشتر و جدي تري داشته باشد، هويت و شخصيت جدي تر و فربه تري خواهد داشت. يعني در ميان مشخصه ها و مؤلفه هاي مختلف شخصيت مهمترين بخش معرفت است.
نه همه فيلسوفان اما بخش مهمي از آنها با توجه به دغدغه و حساسيتي که نسبت به هويت و شخصيت خود دارند، به سمت فلسفه رهنمون شده اند. زيرا آنها در مي يابند هر نگاه جديد و نويني به هستي و انسان و جامعه انساني بيفکنند، شخصيت نو و جديدي را براي خود تعريف کرده اند.
ب: مداراي فلسفي
فلسفه ساحت و وادي عرضه آرا و افکار متنوع و متکثر است. در اين ساحت آنچه اهميت و قرب دارد پرسش است و آنکه پرسش جديدي را مطرح مي کند در صدر مي نشيند. تأمل در اين آراي متنوع اگر چيزي هم به انسان ارزاني ندارد، مدارا و تساهل را نسبت به آرا و چشم اندازها و سنتهاي مختلف به وي مي دهد. انسان در مي يابد که اولين شرط پرداختن به تفکر اين است که قبل از ارزيابي انديشه ها اين انديشه هاي مختلف را فهم کرد. فهم انديشه هاي مختلف هم منوط بدان است که انسان پيشاپيش با مداراي کامل با صاحبان آن انديشه ها برخورد کند.
مدارا البته لزوماً به معناي پذيرش آراي مختلف نيست، بلکه سخن بر سر اين است که ما از لحاظ هويتي و شخصيتي هاضمه و تحمل خود را براي شنيدن آراي مختلف بالا ببريم. فيلسوف و فلسفه پژوه اما چون يکسره با اين آراي متنوع و متفاوت روبه رو است، اين هاضمه و تحمل را پيدا مي کند. اين هاضمه شايد از تحملي که يک فيزيکدان و يا يک جامعه شناس دارد، بيشتر است چون فيلسوف با يک تاريخ کلان، کلي و کثيري از آراي مختلف به گفتگو و مکالمه مشغول است.
او با يک سنت فکري فربه در تاريخ بشري مشغول مراوده است و طبيعي است که اين ديدارها قدرت تحمل و تساهل وي را افزايش مي دهند. بدين جهت است که ما از يک فلسفه پژوه شايد اولين انتظاري که داريم، سعه صدر داشتن در مواجهه با آراي مختلف و متنوع است.
پ: تواضع فکري
فيلسوف و فلسفه پژوه به جهت طبيعت کار خود متواضع هم مي شود. تواضع وقتي به وجود مي آيد که انسان به حد و مرز خود و محدوديتهاي خود واقف شود و بداند که تا کجا مي توان انديشه و عمل کند و به چه چيز مي توان دل بست. طرفه آنکه اينها همه پرسشهايي فلسفي هستند. اگر پرسشهاي کانت را در نظر بگيريم، به اينجا مي رسيم که اين پرسشها: چه مي توانم بدانم؟ چه مي توانم انجام دهم؟ و به چه مي توانم اميدوار باشم؟ هستند و سرشت اين پرسشها به صورت اجتناب ناپذير انسان را به سمت گونه اي تواضع جدي و عميق ره مي سپارد.
به نظر مي رسد اگر در برخي از فلسفه پژوهان اين ويژگي را نمي بينيم، بدان جهت است که فهمي عميق و دقيق از اين پرسشها نزد آنها به وجود نيامده است و يا به علتي مواجهه اين افراد با قله هاي فکري و فلسفي که به جرأت مي توان گفت بسياري از آنها الگوهاي تواضع بشري هستند کم بوده است. آنکه به کار فلسفي مي پردازد، بيش و پيش از هرکار مي خواهد حدود و مرزهاي انديشه و عمل و قواي زيبايي شناسي خود را دريابد و اين پرسشها و مواضع که وي در مقابل آنها اتخاذ مي کند به ناگزير وي را به سمت تواضع فکري- فلسفي راهنمايي مي کنند.
ت: دردها و شعفهاي عميق
اگر انساني را بخواهيم بشناسيم از دردها و شاديهاي وي او را به بهترين نحو مي توانيم شناسايي کنيم. مازلو براي انسان قائل به چهارگونه نياز است. نيازهاي نوع اول نيازهاي جسمي و مادي انساني هستند. همه ما به آب و غذا و پوشاک نياز داريم. نيازهاي نوع دوم نيازهاي عاطفي و احساسي هستند. ما همه نياز داريم دوستمان بدارند و ديگران را دوست بداريم. نياز داريم که مورد توجه باشيم و ديگران ما را جدي بگيرند. نيازهاي سوم و چهارم اما نيازهاي فکري و معنوي هستند. در سطح سوم نيازها ما محتاج آنيم که تصوير درستي از زندگي و انسان و جهان داشته باشيم. همچنين در آخرين نوع نياز بايد معنا و هدف مشخصي براي زندگي خود برگزينيم. شکي نيست که يک فيلسوف بيشتر با نيازهاي نوع سوم و چهارم ارتباط برقرار مي کند.
او اولاً مي خواهد بداند جهان چيست و انسان کيست و ثانياً مي خواهد رنجها و دردهاي انساني را براي خود موجه کند. دردها و شاديهاي فيلسوف در يک سطح عميق با اين دغدغه ها در ارتباط هستند. به تعبير ديگر فلسفه به فيلسوف طور ديگر خنديدن و جور ديگر درد کشيدن را مي آموزد.
نه اينکه وي با دردها و مسائل معمولي زندگي در ارتباط نباشد، بلکه در يک سطح عميق تر وي با مسائل مربوط به معرفتش از جهان و همچنين پرسشهاي اصيل و اصلي زندگي و جهان در ارتباط است. فلسفه دست کارآموز فلسفي را مي گيرد و با خود به ساحتي مي برد که در آنجا جهان چهره اي ديگر از خود را با اولويتها و ترجيح بنديهاي ديگر به آدمي نشان مي دهد.
ث: وسعت فکري
فلسفه اگر هيچ کاري انجام ندهد، ديد و بصيرت ما را نسبت به جهان، انسان و فرهنگهاي مختلف افزايش مي دهد. همانطور که گفتيم آشنايي با آرا و انديشه هاي مختلف فلسفي مي تواند مداراي فيلسوف را افزون کند و همچنين تواضع فلسفه پژوه با اين سير و سلوکها افزايش مي يابد.اينها همه سبب مي شوند که فيلسوف به وسعت فکري بي نظيري دست يابد که کمتر با پي جويي رشته هاي ديگر مي تواند آنها را به دست آورد. بصيرت فکري که ما نمونه اعلاي آن را در افرادي چون: کانت، لايب نيتز، هيوم، هگل، هايدگر، هوسرل و راسل مي بينيم با تأمل و غور در آرايي بسيار متنوع و موضوعاتي متفاوت که در فلسفه موجود هستند به دست مي آيند.
تصور نمي کنيم هيچ رشته اي موجود باشد که بحث موضوع در آن به اندازه فلسفه مورد چون و چرا قرار گرفته باشد. يکي از دلايل اين نکته آن است که فلسفه با مباحث و بحثهايي بسيار متفاوت گره مي خورد. فلسفه هم با مباحث معرفت شناسي چون: معرفت چيست و مبناي آن کدام است سروکار دارد و هم با بحثهاي هستي شناسي و وجودشناسي. بحثهايي در مورد سرشت عالم و آدم و از جمله اين بحثهاي وجودشناسانه به شمار مي روند.
از سوي ديگر فلسفه با بحثهاي زبان شناسي و معناشناسانه هم بسيار عجين و همراه است. مضامين اخلاقي هم در فلسفه بسيار مورد توجه قرار دارند. از زمان سقراط تا زمان ما بحث از عدالت مورد توجه فيلسوفان بوده است. آنها مي خواسته اند بدانند سرشت عدالت چيست و نسبتهاي آن با عدالتهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فکري از چه قرار است.

مؤخره

در ميان کارکردهاي مختلف فلسفه مي توان بر تأثير فلسفه بر شخصيت و هويت انساني هم دست گذاشت. در اين ميان با فلسفه ما مي توانيم اين اميد و توقع را داشته باشيم که حساسيت شخصيتي مان افزايش يابد، مداراي فکري بهتري را در خود حس کنيم، متواضع تر شويم و به گونه اي ديگر به رنجها و شاديهاي زندگي نظر کنيم.
يقين داريم که اينها تنها کارکردهاي فلسفه نيستند و يقين داريم بسياري از فلسفه پژوهان به علت حرکت ناقص در گستره فلسفه به اين خصايص مهم دست نمي يابند با اين همه مي توان چشم انداز معقول يک سير و سلوک فلسفي را با اين خصايص شخصيتي مشخص کرد.

  


فضايل اهل بيت(ع) در آيه مباهله



* فاطمه محمدي
دو گروه همواره در برابر مسايل ديني صف آرايي مي کنند؛ گروهي از آن حمايت کرده و درصدد اثبات آن هستند و گروهي با آن





مخالفت کرده و براي ابطال آن تلاش مي کنند. مدعي حق، براي اثبات رأي خود از استدلال منطقي که راهي استوار و تضمين شده است استفاده مي نمايد، اما گاهي طرف مقابل او آن چنان متعصب است که وي را وادار مي کند از راهي ديگر استفاده کند. يکي از روشهايي که در اين مواقع مدعي حق مي تواند از آن استفاده نمايد تا طرف مقابل راهي جز پذيرش حق نداشته باشد، مباهله است.
پيامبر(ص) نيز از اين شيوه در برابر افراد متعصب استفاده مي کرد. مهمترين مباهله حضرت با مسيحيان نجران صورت گرفت که در يکي از آيه هاي قرآن به اين ماجرا اشاره شده و آن آيه به نام «آيه مباهله» معروف است. اين آيه به روشني به چهار فضيلت اهل بيت(ع) اشاره دارد.نخستين مسأله اي که در آيه مباهله به چشم مي خورد اثبات صحت ادعاي پيامبر(ص) است. زيرا اگر مدعي حق مباهله کند و دعاي او به اجابت نرسد، نتيجه اي جز رسوايي در پي نخواهد داشت. اين دعوت پيامبر(ص)علاوه بر اينکه از نشانه هاي درستي دعوت و ايمان قاطع اوست به نوبه خود حقانيت دين اسلام را نيز اثبات مي کند. نکته ديگري که لازم است به آن توجه شود اين است که بيشتر مفسران و محدثان شيعه و اهل تسنن تصريح کرده اند که آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر(ص) نازل شده است. با توجه به روايات وارد شده و اهميت موضوع مباهله ناگفته پيداست که حضور اهل بيت(ع) در ميدان مباهله، سند زنده اي بر عظمت و فضيلت آنهاست. علاوه بر اين، در اين آيه علي(ع) به عنوان جان پيامبر(ص) ذکر شده که حضرت رسول خود در روايتي به اين نکته تأکيد مي کند که اين تأکيد علاوه بر اينکه علاقه و محبت پيامبر(ص) نسبت به امير مؤمنان(ع) را مي رساند دليل بر ولايت و امامت آن حضرت پس از پيامبر(ص) دارد.ناگفته پيداست که مسأله امامت اهل بيت پيامبر يکي از مهمترين دغدغه هاي ايشان بوده است چنانچه در واقعه حجةالوداع به صراحت نام تک تک ائمه اطهار(ع) را به عنوان جانشين خود ذکر کرده و پيمان ولايتمداري را از حاضرين مي ستاند. آيه مباهله، علاوه بر اينکه دليل بر فضيلت اهل بيت(ع) است به شبهه اي که بسياري از معاندان خاندان نبوت در طول تاريخ به آن دامن زده اند پاسخ قاطع مي دهد و آن مسأله انتساب حسنين(ع) به شخص رسول ا...(ص) است. اين مسأله در بسياري از روايات اهل بيت(ع) و نيز در برخي مناظرات و يا در پاسخ به شبهات معاندان و حکام جور بيان شده است.
(عيون اخبارالرضا(ع)، ج 1 ، ص 81 ، 80 ).
علاوه بر نتايجي که دال بر حقانيت مذهب تشيع در پيروي از خاندان نبوت است اين آيه بر همگان ثابت نمود که پيامبر(ص) براي اثبات حقانيت دين، از آبروي خويش و خانواده اش استفاده نموده و بر همه آناني که در طول تاريخ داعيه دار دفاع از دين هستند اين پيام جاودانه را به يادگار گذاشتند که در دفاع از حق و آن چيزي که را سعادت و هدايت بشر را فراهم مي سازد جان و مال و خانواده را بايد آماده فدا شدن نمود.

  


حجةالاسلام والمسلمين ري شهري عنوان کرد ؛
تحريف زدايي از عاشورا هدف تدوين دانشنامه امام حسين(ع)



دانشنامه امام حسين(ع) از مهمترين دستاورد هاي پژوهشکده علوم و معارف حديث در تاريخ چهارده ساله اين مرکز علمي است.به گزارش رسا، حجةالاسلام والمسلمين محمدي ري شهري، رئيس پژوهشکده علوم و معارف حديث، در مراسم رونمايي از دانشنامه امام حسين(ع) که با حضور آيةا... صافي گلپايگاني از مراجع تقليد و دکتر علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي برگزار شد، گزارشي از روند تدوين دانشنامه امام حسين(ع) ارايه کرد. وي گفت: دانشنامه امام حسين(ع) از مهمترين دستاورد هاي اين پژوهشکده است که در تاريخ چهارده ساله اين مرکز علمي تدوين شده است.مؤلف دانشنامه امام حسين(ع) ادامه داد: اصلي ترين ويژگي اين دانشنامه، بازنگري تخصصي زندگي امام حسين(ع) بوده است که با هدف تحريف زدايي از عاشورا صورت گرفته است.وي همچنين از تدوين دانشنامه هاي گوناگون در اين مرکز حديثي خبر داد و افزود: تاکنون چهارده جلد دانشنامه تحليلي قرآن و حديث تدوين شده است، همچنين کار تدوين دانشنامه هاي امام علي(ع) و عدل الهي نيز ادامه دارد.رئيس پژوهشکده علوم و معارف حديث تدوين دانشنامه هاي امام مهدي(عج)، تفسير مأثور و فقه را از برنامه هاي آينده اين پژوهشکده اعلام کرد.

  


دانشگاه استلن بوش



آفريقاي جنوبي سه گونه دانشگاه را در خود جاي داده است: دانشگاه هاي سنتي، دانشگاه هاي جامع و دانشگاه هاي تکنيک که دانشگاه استلن بوش در گونه دانشگاه هاي سنتي جاي دارد. اين دانشگاه که سومين دانشگاه برتر آفريقايي است در سال 1866 ميلادي تأسيس شده است. زمان تأسيس سه دانشگاه برتر اين کشور به قرن نوزدهم و حتي قبل تر باز مي گردد؛ اما با ورود استادان و محققان بومي به اين دانشگاه ها، مسير آموزش و تحقيق براي هميشه تغيير کرد. در اين سالها بود که تمرکز بر روشهاي دانشجومحور، برقراري ارتباط سازنده با دانشگاه هاي مطرح جهان، بازگشت استادان بومي آفريقاي جنوبي به کشورشان و انجام تحقيقات جامع در رشته هاي مختلف، در برنامه مديران دانشگاه ها قرار گرفت. با وجود اينکه اين دانشگاه، در کنار دانشگاه هاي شناخته شده اي از قبيل دانشگاه کيپ تاون و دانشگاه کيپ غربي قرار دارد، تعداد تقاضاهاي ثبت نام آن در هر ترم تحصيلي، از اين 2 دانشگاه بيشتر است.
دانشگاه استلن بوش در حال حاضر 21 هزار و 973 دانشجو دارد که از اين ميان، 15 هزار و 729 نفر در مقطع کارشناسي و 6 هزار و 243 نفر نيز در مقطع کارشناسي ارشد در حال تحصيل اند.
يکي از نکات جالب توجه درباره دانشگاه استلن بوش، شهرت اين دانشگاه در حوزه تحقيقات و برگزاري همايشهاي بين المللي با حضور متخصصان هر رشته است. شايد يکي از دلايل اصلي که توجه داوطلبان تحصيل در خارج از کشور را به خود جلب مي کند، همين نکته باشد. چرا که مطمئناً بسياري از آنهايي که مي خواهند براي ادامه تحصيل و ساختن آينده حرفه اي روشن به کشورهاي ديگر بروند، توجه چنداني به دانشگاه هاي قاره آفريقا ندارند. آنها تصور مي کنند تمام کشورهاي اين قاره، در اکثر مواقع در فقر، جنگ و سؤ تغذيه دست و پا مي زنند در صورتي که آفريقاي جنوبي، در حال حاضر يکي از قدرتهاي منطقه و از کشورهاي مهم و پيشرفته جهان به حساب مي آيد. از آنجا که يکي از لازمه هاي پيشرفت و توسعه پايدار، حضور نيروي متخصص است و دانشگاه، اصلي ترين محل علم آموزي اين متخصصان، دانشگاه هاي کشور آفريقاي جنوبي، با سرمايه گذاري دولت خصوصاً پس از استقلال، پيشرفت چشمگيري داشته اند.
هر ساله کنفرانس هاي علمي بسياري به ميزباني دانشکده هاي مختلف دانشگاه استلن بوش در اين دانشگاه برگزار مي شود. مسؤولان اين دانشگاه با در نظر گرفتن سختي هاي زندگي در يک کشور خارجي براي دانشجويان بين المللي دانشگاه، امکانات رفاهي بسياري در نظر گرفته اند. يکي از اين امکانات، استفاده از خوابگاه در تمام سالهاي تحصيل، تخفيف ويژه استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي و همچنين، بورس ها و کمک هزينه هاي تحصيلي است؛ بورس هايي که در همان مرحله سرنوشت ساز مطالعه مدارک و اهداف داوطلبان براي تحصيل در دانشگاه استلن بوش، تعيين مي شوند. زبان تحصيل در اين دانشگاه، انگليسي است و داوطلباني هم که در اين دانشگاه پذيرفته مي شوند، در جلسه مصاحبه تلفني با مسؤولان دانشگاه بايد تسلطشان به زبان انگليسي را نشان دهند.

  


مباني فلسفه ورزي کودکان



*شيدا اميني
اشاره: چندي است در مغرب زمين بحث از فلسفه براي کودکان و فلسفه با کودکان و مفاهيم مشابه مي رود. در ديار ما هم چندين نهاد به اين موضوع مهم توجه نشان کرده اند. در مقال زير سعي مي شود بر برخي از مباني فکري اين جريان ها اشاره شود.
*فلسفه؛ يک مفهوم با معاني متعدد
هنگامي که از فلسفه سخن به ميان مي آوريم، چندين معناي مختلف از آن به ذهن متبادر مي شود. گاهي منظور از فلسفه همان جريانها و مکتبهايي است که در اين بيست و پنج سده رشد کرده اند و ذهن و زبانهاي بسياري را به خود مشغول داشته است.در اين معنا فلسفه را با افرادي چون افلاطون، ارسطو، آگوستين، توماس آکوئيني، ابن سينا، خواجه نصير، دکارت، لاک، هيوم، اسپينوزا، بارکلي، نيچه، هايدگر، هوسرل، کواين، راسل و رالز مي شناسيم. به تعبير ديگر در اين معنا از فلسفه، فلسفه با تاريخ فلسفه يکي در نظر گرفته مي شود.مي گويند زماني از راسل پرسيدند که فلسفه چيست و وي جواب داد فلسفه آن چيزي است که در گروه هاي فلسفي تدريس مي شود! در اين معنا فلسفه با تاريخ و نهادها و گروه هاي فلسفي شناخته مي شود. اما فلسفه معناهاي ديگري را هم با خود به همراه دارد.
اين مفهوم در واژه به معناي دوستداري دانش و معرفت است و هرکس که حبي از معرفت و دانش داشته باشد، از اين دريچه مي تواند فيلسوف نام بگيرد. در اين جا ما نقل قولهاي مهم از پدران فلسفه جهان يعني افلاطون و ارسطو داريم که آنها تأکيد مي کنند فلسفه و دانش با شگفتي و حيرت آغاز مي شود و کسي که به اين دو حالت دچار نشود، بهره اي از فلسفه نبرده است. اين تعريف از فلسفه را مي توان عام ترين معنايي دانست که از فلسفه موجود است زيرا با آن بسياري از علوم و معارف نظري و عملي ديگر را هم مي توان ذيل اين عنوان وسيع گنجانيد. جالب اينکه تاريخ معرفت بشري به ما نشان مي دهد در طول تاريخ هم بسياري از معارف را ذيل فلسفه تعريف مي کردند و تنها در اوان جهان جديد ما شاهد جدايي تدريجي علوم از يکديگر هستيم.معناي ديگر فلسفه تفکر انتقادي است.فلسفه سعي مي کند به ما شيوه درست تفکر را نشان دهد و ما را بدان سمت سوق دهد که تفکر را از انواع و اقسام آموزه هاي شبه عقلاني جدا کنيم.
فلسفه در يک مقام کلان به روش و مضمون و رويکرد و رهيافت فلسفي هم تقسيم مي شود. روش فلسفي همان روش منطقي و نظري است که در بسياري از معارف ديگر هم وجود دارد. موضوع فلسفه هم هرچيزي از جهان و انسان تا معرفت انساني و وجوه مختلف وي و نسبت جهان و انسان و همچنين مصنوعات بشري مي توانند باشند.
رهيافت و رويکرد فلسفي هم در دل مکتبهاي مختلف معنادار مي شوند که هريک مشي و شيوه خاصي را براي مواجهه با پرسشهاي فلسفي به ما پيشنهاد مي کنند. بنابراين هنگامي که از فلسفه سخن به ميان مي آوريم، بايد مشخص کنيم که منظورمان از فلسفه آيا روش فلسفي و يا مضامين فلسفي و يا رهيافتها و رويکردهاي فلسفي است. اين نکته اي است که هنگامي که محور بحث خود را فلسفه براي کودکان هم قرار مي دهيم، بايد بدان توجه بسياري مبذول داريم.
*فلسفه براي کودکان چيست؟
فلسفه براي کودکان رويکردي در آموزش کودکان و نوجوانان است که مهارتهايي را براي پرورش قواي ذهني کودکان معرفي مي کند. براي مشخص کردن وجوه مختلف اين رويکرد، بايد مواضع کلي آن را نسبت به برخي از مفاهيم مشخص کنيم.
اول آنکه فلسفه براي کودکان نگاهي ويژه به مفهوم کودک و نوجوان دارد. برخي از مکتبهاي نظري کودکان را فاقد حس کافي براي فهم مفاهيم و منطق دروني گفتار مي دانند و برخي از مکاتب ديگر خلاف اين موضوع را مطرح کرده اند زيرا اولاً آنها به خوبي با شگفتي و تحير آشنا هستند و هرچه را که مي بييند با حيرت و شگفتي و تعجب نگاه مي کنند و ثانياً از برخورد تعصب آميز با رخدادها و پديده ها اجتناب مي ورزند و ثالثاً ذهن آرامتر و آماده تري را براي يادگيري مفاهيم نظري دارند. در اين مقام کودک و نوجوان فردي تعريف نمي شود که نمي تواند مفاهيم نظري و استدلال درست را تشخيص دهد، بلکه وي فردي است که اگر در مسير مهارت و تمرين درست قرار گيرد، مي تواند تفکر درست و بهينه را بياموزد.
در گام بعد تعريف اين مکتب از فلسفه، فلسفه به مثابه مکتبها و نحله هاي فلسفي نيست، بلکه به فلسفه به مثابه شيوه درست تفکر انتقادي و تفکر درست نگاه مي کند. در اينجا ما نمي خواهيم فلسفه آکادميک را ياد بگيريم، بلکه مي خواهيم با اتخاذ تفکري درست زندگي بهتري را براي کودکانمان که سرنوشت سازان ِجهان آينده ما هستند رقم بزنيم. بنابراين معنايي حداقلي از فلسفه که در بند پيش در وصفش کوشيدم، مدنظر افرادي چون ليپمن و شارپ است که به اين رويکرد توجه نشان داده اند.
از سوي ديگر در اين جا ما نمي خواهيم صرفاً آموزه هايي را براي کودکانمان واگويه کنيم، بلکه قصد داريم مهارتهايي را براي آنکه آنها شهروندان بهتري در آينده بشوند آموزش دهيم. به همين دليل است که تنها 20 درصد از آموزه هاي اين جريان را بحثهاي نظري تشکيل مي دهند و بقيه به مهارتها و کندوکاوهايي پيوند دارند که اين ها مي توانند قواي شناختي کودکان ما را افزايش دهند.
پيشتازان فلسفه براي کودکان بسيار از جان ديوئي متأثر هستند و وي کسي است که در صدد است از فلسفه و علم و همه معارف بشري به گونه اي استفاده کند که اينها به پيشبرد بيشتر و بهتر آموزش و سياست و فرهنگ منجر شوند. در اين گستره تفکر انتقادي نيز براي پيشرفت قواي ذهني کودکان و نوجوانان به گونه اي به استخدام در مي آيد تا آنها بتوانند شهروندان بهتر و مفيدتري باشند.

  


چارت جديد وزارت علوم اعلام شد



وزير علوم، تحقيقات و فناوري جزئيات چارت جديد اين وزارتخانه را تشريح کرد.کامران دانشجو گفت: بزرگترين تغيير در چارت وزارت علوم مربوط به ادغام معاونتهاي پژوهش و فناوري است.به گزارش مهر، وزير علوم افزود: اعتقادم اين است که پژوهش در راستاي فناوري است و بحث فناوري تا مرحله نيمه صنعتي در سازمان پژوهشهاي علمي و صنعتي پيگيري مي شود بنابراين با وجود اين سازمان دليلي ندارد که معاونت فناوري از معاونت پژوهشي جدا باشد.وي درباره معاونت دانشجويي نيز گفت: من امور مربوط به دانشجويان را در چارت جديد فراتر از امور دانشجويي در گذشته ديده ام و معاونت دانشجويي را احيا کردم.

  


فقر سرانه پژوهشي و آرمانهاي ايران 1404



* مجتبي عظيمي
با وجود تمامي تلاشهايي که در طي سالهاي اخير و به ويژه در برنامه سوم توسعه به وضعيت پژوهش و پژوهش محوري و انجام تلاشهاي ارزنده براي ارتقاي جايگاه و شان مقام پژوهشگران انجام گرفته است، اما هنوز اين قافله از قطار شتابان توسعه جهاني فاصله اي بسيار دارد.
شايد بتوان مهمترين دلايل اين مهم را در عواملي چون فقدان انسجام و ارتباط منسجم و منطقي بين مؤسسات تحقيقاتي و واحدهاي صنعتي، نبود نظام صحيح و مطلوب در زمينه توزيع اعتبارات پژوهشي، فقدان سياستگذاري مشخص و متمرکز در پژوهش و عدم تمرکز در اجراي آن، فقدان بستر مناسب براي شکل گيري و رشد تحقيقات کاربردي و توسعه اي، عدم ضوابط منسجم و قابل اجرا در سياستهاي حمايتي از محققان و پژوهشگران، کمبود نيروي انساني پژوهش و... جستجو کرد.امروزه ديگر علي رغم تأکيد بسياري که بر ضرورت به بازي گرفتن بخش خصوصي در توسعه تحقيقات مي شود اشاره به اين مسأله نيز همچنان حايز اهميت است که ديگر علم نوين، بزرگتر و پرهزينه تر از آن شده که بتواند بدون پشتوانه مالي دولتي براي مدتي طولاني باقي بماند.
اين در حالي است که بر اساس برآورد يونسکو تعداد دانشمندان و مهندسان تحقيق و توسعه در يک ميليون نفر جمعيت در سال 1990 در کشورهاي در حال توسعه 189 نفر و در کشورهاي پيشرفته 3694 نفر و هزينه هاي تحقيق و توسعه به ترتيب 18/3 ميليارد دلار و 434/3 ميليارد دلار بوده است. سهم توليد فناوري کشورهاي اتحاديه اروپايي، آمريکا و ژاپن در سال 1993 بر اساس جوايز امتياز اعطا شده اروپايي و آمريکايي حدود 92 درصد از کل توليدات فناوري جهان بوده است.
کشورهاي در حال توسعه 0/65 درصد از توليد ناخالص ملي خود را صرف تحقيقات مي کنند. در برخي از کشورهاي غربي هزينه تحقيقات براي هر شهروند 900 دلار است؛ اما اين ميزان در کشور ما کمتر از 5 دلار بوده است. تا چند سال پيش سهم پژوهش از بودجه سرانه کشور زير 0/5 درصد بود که اين سهم در کشورهاي توسعه يافته 1/52 درصد در کشورهاي در حال توسعه يک درصد و در ژاپن و ايالات متحده آمريکا 2/5 درصد بوده است. جالب تر از آن اينکه بدانيم ميزان بودجه تحقيقاتي کشورهاي عربي يک ميليارد و 700 ميليون دلار اعلام شده است و اين رقم برابر با هزينه اي است که دانشگاه هاروارد براي بخش پژوهشي خود در نظر گرفته است.
سرانه تحقيقات براي هر نفر در کشورهاي عربي 4 دلار در سال برآورد مي شود، در حالي که اين رقم در آمريکا 930 دلار، در چين 39 دلار و در هند 19 دلار اعلام شده است.
چنانکه اشاره شد کارشناسان بر اين باورند به نظر مي رسد سرانه پژوهش در ايران با توجه به شاخص هايي مانند؛ ميزان اعتبارات دانشگاه ها و تعداد مراکز پژوهش، اختصاص 3 درصد اعتبارات جاري دستگاه هاي اجرايي براي پژوهش و... رقم سرانه پژوهش براي هر ايراني رقمي کمتر از 5 دلار باشد. هر چند در مواردي اين رقم حداکثر 10 دلار اعلام شده است که در حالتي منطقي مي توان رقمي بين 4 تا 10 دلار را به عنوان سرانه پژوهش کشورمان در نظر گرفت که در مقايسه با برخي کشورهاي منطقه رقم اميدوارکننده اي محسوب نمي شود و جداي از اين، فاصله بسيار کشورمان با کشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه، ضرورت توجه بيشتر به اين موضوع را نشان مي دهد.
بر اين اساس با توجه به افقي که در سند چشم انداز ايران 1404 براي کشورمان در نظر گرفته شده است، وضعيت فعلي نمي تواند چشم انداز اميدوارکننده اي از وضعيت توسعه پژوهش در کشور را ارايه دهد. در کشور ما پژوهش حتي در دانشگاه ها و مؤسسات آموزشي و تحقيقاتي نيز هنوز کاملاً نهادينه نشده است و بسياري از مؤسسات، حتي بودجه، ساختمان يا کارکنان مستقلي براي پژوهش ندارند و علي رغم توجه مناسب مسؤولان و جهش قابل توجه در اين زمينه تا رسيدن به جايگاه مناسب راه بسيار زيادي مانده است و در واقع مي توان گفت هرچه در اين زمينه کار مناسب صورت گيرد، به جهت بازدهي بالا و تأثير اين بازدهي، تا رسيدن به جايگاه مناسب راه زيادي مانده است.
فراموش نکنيم رابطه توسعه و پژوهش بودجه پژوهش، مديريت پژوهش و نيروي انساني پژوهش سه رأس مثلثي هستند که مرکز ثقل آنها نقطه برخورد و نقطه عطف وجود هر سه آنها به ميزان لازم و در حد تعادل است. در اين نقطه است که ما انتظار داريم به اهداف خود دست يابيم. نبود يکي از 3 شرط اساسي فوق باعث نقصان در کار و نرسيدن به نتيجه دلخواه و مطلوب مي شود.
علم، ديگر پيشينه انفرادي و حرفه اي که به تنهايي انجام مي شود، نيست و اکنون علم، به علم بزرگ تبديل شده است و علم بزرگ براي آن که به طور مطلوب عمل کند، به ساختار سازماني دايمي نياز دارد. اين بدان معني است که علم به پول کلان و تداوم احتياج دارد و نمي تواند به کمکهاي مالي متناوب حاميان اتفاقي وابسته باشد. امروزه احتمالاً هيچ پروژه علمي وجود ندارد که بتواند بدون کمک مالي دولت اجرا شود. از طرف ديگر هيچ تصميم دولتي نمي تواند بدون پژوهش مقدماتي علمي و اعلام خطرهاي علمي مداوم اتخاذ شود و به اجرا درآيد و دقيقاً به اين علت است که ساختار دولت و قدرت حکومت در عمليات روزانه خود هر چه بيشتر به پژوهش علمي وابسته مي شوند، در عمل هيچ رشته اي از فعاليتهاي حکومتي يا توسعه صنعتي خصوصي وجود ندارد که دانش مان بر آن بي تأثير باشد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com