|
* حميدرضا شکارسري
لطيفه کهني است
مرگ
آن گونه
که هر جمجمه اي مي خندد( 1 )
«هايدگر» معتقد است اثر هنري سخن مي گويد و حقيقت اشيا و پديده ها را بر ما «پديدار» مي سازد. بدون خلق اثر هنري اشيا و پديده ها به واقع اصلاً ديده نمي شوند، اما اثر هنري به محض تشکل، ما را متوجه چيزهايي در مورد اشيا و پديده ها مي کنند که قبل از آن ديده نمي شد، چون پنهان مانده بود. پس اثر هنري خلق مي شود اما اين خلق، آفرينش از عدم نيست، بلکه بيرون آوردن از خفا و گشودگي يا پديدارسازي است.مکانيسم فيزيولوژيک خنده و دانش يک آناتوميست از جمجمه انساني را در نظر بگيريد و در کنار خنده يک جمجمه قرار دهيد که «وحيد کياني» دريافته است. بدون شعر «کياني» جمجمه نمي خندد بلکه بدون پوست و عضله عصب و خون، استخوانهايي عريان است که اثري از زندگي در آن ديده نمي شود. اين شعر اما جمجمه را موجود زنده اي معرفي مي کند (مي نامد) که مي خندد. اين همان حقيقت هنري است که پديدار شده است. اما اين گشايش از کجا سرچشمه گرفته است؟ناگفته پيداست که وجه شبه صوري بين حالت فيزيکي جمجمه و کيفيت خنده انساني، رابطه عيني موجد شعر به شمار مي آيد، اما اين تمام شعر نيست. حقيقت هايدگري اين شعر از در هم رفتن رابطه عيني گفته آمده با دريافت ذهني شاعر از مرگ حاصل شده است. به عبارت ديگر، اين شعر حرکتي است از ذهنيت به عينيت؛ ذهنيتي که چرايي عينيت را طرح مي کند و عينيتي که آشکارگري ذهنيت محسوب مي شود. اين رابطه دوسويه در واقع به تشکل ساختار فشرده شعر منتهي گرديده است، ساختاري که در نگاه اول به وجه کميک مرگ اشاره مي کند ولي در لايه دوم خود وجه کميک زندگي را به رخ مي کشد.در واقع «کياني» به شيوه اي مدرن مخاطب خود را پند و اندرز و هشدار داده است. اين انديشه هنري اوست که او را براي تحقق خود به کار گرفته است. باز هم به قول «هايدگر» هنرمند و اثر هنري در ذات و پيوند دروني شان، به واسطه عامل ديگري که مقدم بر آنهاست، همانند که هستند و آن «هنر» است.
( 1 ) الفبا (دو ماهنامه داخلي مرکز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري)- شماره 15 - صفحه 87 |