تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-12-20
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 29آذر ماه 1388


قاتل ساناز کوچولو: دلم از دست خانواده همسرم پر بود



گروه حوادث- مصدق: دلم از دست خانواده همسرم پر بود. مي خواستم انتقام سختي از آنان بگيرم، از اين رو دو هفته پيش از حادثه





نقشه قتل ساناز کوچولو را طراحي و سرانجام آن را اجرا کردم.
اين اظهارات سهيلا هجده ساله در اولين جلسه بازجويي قضايي در برابر بازپرس محمدحسين احمدي شاملو از شعبه اول بازپرسي ويژه قتل دادسراي جنايي تهران است که اوايل آذرماه جاري دختر پنج ساله خواهرشوهرش را با دستان خود خفه کرد و سپس با ريختن بنزين روي جسدش، آن را با کبريت به آتش کشيد.
به گزارش خبرنگار ما، اين زن اگر چه در ابتدا منکر ارتکاب جرم مي شد، اما پس از گذشت دو شبانه روز از بازداشتش لب به اعتراف گشود و اتهام ارتکاب قتل و جنايت بر جسد ميت را پذيرفت.
اين زن جوان صبح ديروز از سوي قاضي محمدحسين احمدي شاملو تحت بازجويي قرار گرفت و با اعتراف مجدد به جرم خود گفت: همه مشخصاتي که از مرد خيالي و چگونگي وقوع حادثه دادم در واقع همان چيزهايي بود که خودم آنها را انجام داده بودم.
وي که تا سال اول دبيرستان درس خوانده و در پانزده سالگي به اصرار خانواده اش ازدواج کرده است، در خصوص انگيزه اش گفت: خيلي دلم از دست خانواده همسرم پر بود. اجازه هيچ کاري را نداشتم. مادر شوهرم حتي اجازه نمي داد به خانه مادرم بروم، از اين رو فکر انتقام از آنان هميشه در ذهنم بود تا اينکه از پانزده روز پيش از حادثه خواهرشوهرم به سر کار رفت و من طبق دستور مادرش مسؤول نگهداري بچه اش شدم. از اينجا نقشه قتل ساناز را طراحي کردم، بنابراين عصر روز دوشنبه وقتي پدرشوهرم محمدحسين نوه ديگر خودش را از خانه ام برد فرصت را مناسب ديدم و با کشاندن مقنعه به سر و صورتم به اتاق خواب رفتم و از پشت او را که داشت با بچه ام بازي مي کرد، گرفتم. سپس وي را به داخل سالن انتقال دادم و پس از بستن دهان، دستان و پاهايش با چسب، طي سه مرحله با انداختن دست دور گردنش او را خفه کردم و براي اينکه اثر انگشتم روي بدنش شناسايي نشود با بنزيني که از پيش تهيه کرده بودم آن را آتش زدم.
متهم با اشاره به اينکه در اين لحظات «ساناز» هيچ حرفي نمي زد، در پاسخ به اين پرسش آيا قصد قتل محمدحسين را داشتي يا خير، گفت: فکر کشتن او را نداشتم.
گفتني است، پس از پايان اولين جلسه بازجويي از اين زن انتقامجو، وي با قرار بازداشت موقت تا تکميل تحقيقات مقدماتي در اختيار کارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي مرکز قرار گرفت.

  


قتل در جواديه براي 400 هزار تومان



گروه حوادث: نزاع دو دوست در پي اختلاف مالي با قتل يکي از آنان پايان يافت.






به گزارش خبرنگار ما، ساعت 10/30 دقيقه جمعه 27 آذرماه جاري، در پي نزاعي در خيابان 10 متري دوم جواديه، جوان 31 ساله اي به نام «رامين» از ناحيه پشت مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفت و قبل از انتقال به بيمارستان بر اثر شدت جراحت وارده و خونريزي جان سپرد.
دقايقي پس از وقوع اين حادثه در حالي که تيم جنايي به سرپرستي بازپرس «اصغرزاده» از شعبه دوم بازپرسي ويژه قتل دادسراي جنايي تهران در حال انجام تحقيق و بررسي صحنه جنايت بود، ضارب به نام حسين با مراجعه به کلانتري 117 خود را تسليم پليس کرد.
اين جوان 23 ساله صبح ديروز در شعبه دوم بازپرسي حاضر و تحت بازجويي قضايي قرار گرفت و با قبول اتهام قتل گفت: من و رامين با هم دوست بوديم و در باشگاه بدنسازي با هم تمرين مي کرديم.
وي در خصوص انگيزه اش و چگونگي وقوع حادثه گفت: از مرحوم 400 هزار تومان طلب داشتم. براي آنکه طلبم را پس بگيرم صبح جمعه به در خانه شان رفتم و چون خودش نبود موضوع را به مادرش گفتم و برگشتم. شب حدود ساعت 10 بود که او به در خانه ما آمد و شروع به فحاشي کرد.بنابراين به پايين آمدم تا با او صحبت کنم اما وقتي در را باز کردن با ميله به دستم زد. من هم چون ديدم در دست ديگرش چاقو است، چاقويم را از زير صندلي موتورسيکلتم برداشتم و با آن ضربه اي به پشتش زدم. در نتيجه خودم در داخل راهروي منزلمان به زمين افتادم و او سه خانه آن طرفتر نقش زمين شد.
گفتني است، با اين اعترافها، متهم تا انجام تحقيقات تکميلي با قرار بازداشت تحويل پليس آگاهي مرکز شد.

  


در راهرو دادگاه ؛ زير يک سقف جدا از هم



سرور هاديان
همه اميدم پس از ازدواج امين بود. اگرچه به روش سنتي با او ازدواج کردم، اما همه رؤياهايم را در او جستجو مي کردم.






من امين را دوست دارم، اما مي خواهم از او جدا شوم. هميشه احساس مي کردم که در کنار امين خوشبخت ترين زن دنيا خواهم بود، اما اينطور نشد.
اينها را ليلا 27 ساله مي گويد که هشت سال پس از ازدواج ديگر حاضر به ادامه زندگي با همسرش نيست.
ليلا مي گويد: هر روز پس از آمدن امين، وقتي برايش چايي مي ريزم، احساس مي کنم که چقدر به او وابسته ام، اما پنج دقيقه بعد احساس يأس و سردي تمام وجودم را فرا مي گيرد.
امين مهندس و کارمند يک اداره معتبر و مردي مؤدب و باوقار است، او اهل هيچ خلافي نيست، نه دست بزن دارد و نه بددهان است، اما نمي توانم تحملش کنم.
وقتي با تعجب از ليلا مي پرسم پس او مرد ايده آلي است، چرا تقاضاي طلاق داري، مي گويد: امين بسيار وابسته به مادرش است. همه زندگي ما طبق برنامه ريزي مادرش بايد صورت بگيرد، اما من هيچ جايگاهي در زندگيمان ندارم.
به خودم که آمدم ارشيا پسرم متولد شد و رنگ و بوي ديگري به زندگيمان داد، اما باز هم اوضاع خيلي زود به وضعيت اول بازگشت.
از ابتداي ازدواج هر کاري که مي خواستم انجام بدهم بايد مادر امين نظر مي داد، هنوز هم پس از هشت سال باز هم اوضاع ما به همان صورت است، از خريد لوازم ازدواج بگيريد تا خريد منزل، رنگ ماشين و... باور کنيد هنوز هم پس از گذشت اين همه سال از زندگي مشترکمان، ما براي خريد حتماً بايد با مادر امين به خيابان برويم و او نظر بدهد. اگر من هر نظري داشته باشم اصلاً مهم نيست و امين مدام مي پرسد: مامان کدام بهتر است؟ بارها به او مي گويم که من شريک زندگي ات هستم، احترام به بزرگترها واجب است، اما هر کسي در جايگاهي قرار دارد، اما او در کمال ناباوري به من مي گويد: به نظر مامانم، زن هرچه باشد، بهترين هم که باشد، غريبه است، دختر مردم است و فقط مادر است که بد فرزندش را نمي خواهد.
او در هيچ موردي با من صحبت نمي کند طي شبانه روز جملات رد و بدل شده بين من و امين به چند جمله هميشگي خلاصه مي شود، سلام، خوبي، چاي بياورم، ناهار مي خوري، شام بياورم. شب بخير. باور کنيد هيچ حرفي ديگر بين من و او رد و بدل نمي شود، چون او به گفته مادرش، معتقد است که زن نبايد سر از کار شوهر و خانواده شوهر در بياورد.
ليلا با چشماني نمناک مرا مي نگرد و آهسته مي گويد: علت جدايي ما خيلي مسخره به نظر مي رسد؟ من از اينکه امين به من توجه نمي کند، با من حرف نمي زند، نظرات من برايش مهم نيست، خسته شده ام و دلم مي خواهد با يکي حرف بزنم، دردل کنم، به من توجه کند، اين خواسته زيادي است؟
براي مثال به يک باره و زماني که دو روز مانده به عروسي خواهرش است، من خبردار مي شوم که عروسي خواهر شوهرم است. وقتي مي پرسم که مثلاً داماد چکاره است؟ مي گويد؛ نمي دانم. مي گويم؛ چرا زودتر تو يا مامانت به من نگفتيد که عروسي است، مي گويد؛ دليلي نداشت بگوييم.
او بديهي ترين مسايل را از من پنهان مي کند، با پسرم هم همين مشکل را دارد، با او هيچ ارتباطي برقرار نمي کند، همه جا ارشيا با من است و به جاي آنکه از امين الگوبرداري کند، از من الگو مي گيرد.
باور کنيد مي ترسم او هم که بزرگ شود، همين مشکل امين را داشته باشد، زيرا بيش از اندازه با من ارتباط عاطفي دارد.
ليلا در حالي که پرونده و دادخواستش را به من نشان مي دهد، مي گويد: شوراي حل اختلاف از ما خواستند به مشاوره برويم، اما او به هيچ وجه حاضر به مشاوره نيست. خودم مشاوره رفته ام و مشاور معتقد است که او وابستگي عاطفي به مادرش دارد و جز مادرش به هيچ زني اطمينان نمي کند، او بسيار دهان بين است و بايد درمان بشود.
من از بي مهري هاي او خسته شده ام و هر موقع اعتراض مي کنم که چرا با من بيرون نمي آيي، چرا حرف نمي زني؟ مي گويد؛ مگر من مرد بدي هستم. کتکت مي زنم، نه ترا براي رفت و آمد با فاميل و دوستانت اذيت مي کنم، خريد مي کنم، سبزي برايت پاک مي کنم، با هيچ دوستي هم رفت و آمد ندارم.
او هر دو روز حتماً بايد بعد از ناهار و استراحت به ديدن مادرش برود و جمعه ها از ساعت 6 صبح تا 9 شب هم بايد منزل مادرش باشد، موضوع را با پدر امين هم مطرح کردم، اما او مي گويد که من نقشي ندارم و نمي توانم کمکي به تو بکنم.
رفتارهاي امين و بي اعتنايي و بي احترامي مادرش باعث شده است ديگر نتوانم اين وضعيت را تحمل کنم، چون هيچ احساسي بين من و او وجود ندارد. ما با هم زندگي مي کنيم، چون مادر امين اينطور مي خواهد؛ زير يک سقف، اما جدا از هم.

  


نامه وارده ؛ قانون شکني يک مجري



دو هفته پيش در حالي جاده سمنان- تهران را در نخستين ساعات بامداد طي مي نمودم که ناگهان متوجه چراغ دادنهاي ممتد خودرويي سنگين به نشانه سبقت شدم. با نگاهي بر آيينه هاي خودرو در کمال ناباوري مشاهده کردم که اتوبوس سفيد رنگي با سرعت زيادي قصد سبقت دارد. از حرکات موسوم به سبقتهاي اتوبوسي راننده خاطي، کمي وحشت کرده و اجازه سبقت دادم و وي در حالي که با سرعت سرسام آوري تردد مي نمود، سبقت گرفت.
تا همين جاي ماجرا نيز بشدت بهت زده بودم، زيرا طي سفر چند سا عته از مشهد تا سمنان و به لطف تکنولوژي GPS که اتوبوسرانان و کاميونداران ملزم به نصب آنها شده، چنين رانش بي محابا و خطرآفريني را نديده بودم اما زماني تعجب و حيرتم دو چندان شد که در کمال تأسف شماره راهنمايي متعلق به نيروي انتظامي را بر آن متحرک رها شده از کمند، مشاهده نمودم! امتداد حرکت اتوبوس را در جاده، به دقت نظاره شدم که تا چه ميزان به صورت مرگباري در تاريکي شب يکه تازي مي نمود و بخوبي بهت و حيرت ساير اندک خودروهاي عبوري که به ناگهان به منتها اليه راست جاده کشيده مي شدند را حس مي نمودم.با کنجکاوي خبرنگاري بر سرعت خودروام افزودم و در حالي که عقربه سنجش سرعت، 120 کيلومتر بر ساعت! را نشان مي داد، با کمي فاصله وي را تعقيب نمودم. جالب آنکه گاهي سرعت سرسام آور اتوبوس متعلق به ناجا به 140 و حتي 150 کيلومتر بر ساعت مي رسيد و در نهايت با توصيه دوستان از ادامه تعقيب منصرف شدم و در حالي که همچنان در تاريکي شبانه مي تازيد، چون جتي از ديده پنهان شد.تخلف و قانون گريزي زيبنده هيچ فرد و گروهي نيست و قانون براي همه يکسان مي باشد. اما واقعيت آن است که رؤيت چنين رفتار پرخطري از مجريان اعمال قانون و متوليان نظم و انضباط ترافيکي و کنترل رفتارهاي پرخطر رانندگان، بازخورد بسيار منفي بر شاهدان ماجرا مي گذارد و آنها را به قانون گريزي تشويق مي نمايد. اميد است مسؤولان نيروي انتظامي با رهگيري خاطي و راننده مذکور که قطعاً يافتنش با توجه به سرعت و مکان چندان سخت به نظر نمي رسد؛ برخورد مناسبي نمايند و نسبت به توجيه عوامل خود در امر اطاعت پذيري از مقررات راهنمايي و رانندگي، جديت مضاعفي به خرج دهند.
- زمان و مکان و پلاک خودرو به انضمام فيلمي از نحوه رانندگي اين فرد خاطي در دفتر روزنامه موجود مي باشد.
* احمد فياض

  


پس از 8 روز فرار ؛ جوان 17 ساله متهم به قتل دستگير شد



جوان 17 ساله اي که متهم است، يک مرد 24 ساله را به قتل رسانده است پس از 8 روز فرار، دستگير شد.به گزارش فارس، ساعت 19 تاريخ 19 آذر امسال از طريق مرکز فوريتهاي پليسي 110 به کلانتري 153 شهرک وليعصر وقوع يک نزاع و درگيري در محدوده مهرآباد جنوبي گزارش شد.
با حضور مأموران در محل وقوع نزاع و درگيري، مشخص شد که در خلال اين نزاع و درگيري، شخصي به نام رشيد 24 ساله به علت اصابت ضربات چاقو مصدوم شده و به بيمارستان فياض بخش انتقال پيدا کرده است.در ساعت يک بامداد 20 آذر از بيمارستان به مأموران کلانتري 153 خبر داده شد که مضروب به علت شدت جراحات وارده فوت کرده است.
به دستور شاملو، بازپرس شعبه اول دادسراي جنايي تهران، پرونده جهت تحقيقات تخصصي در خصوص شناسايي و دستگيري قاتل يا قاتلان احتمالي در اختيار اداره دهم ويژه قتل پليس آگاهي قرار گرفت.
با آغاز تحقيقات کارآگاهان اداره دهم از محل وقوع درگيري، متهم به نام مهران 17 ساله شناسايي شد و مشخص شد مهران به همراه پسرعمه خود به نام محمد با مقتول درگير شده که در ادامه درگيري، وي با استفاده از چاقوي نامتعارف همراه خود مهران را از ناحيه گردن مورد اصابت چاقو قرار داده و پس از آن متواري شده است.با انتقال محمد پسرعمه متهم متواري، دستگيري مهران در دستور کار کارآگاهان اداره دهم قرار گرفت.با ادامه تحقيقات در خصوص شناسايي مخفيگاه متهم و همکاري خانواده وي با پليس، مخفيگاه وي در شهر کرج مورد شناسايي قرار گرفت و مهران توسط پليس آگاهي کرج دستگير و به اداره دهم پليس آگاهي تهران بزرگ منتقل شد.

  


پس از 48 روز ؛ قاتل مرد 45 ساله تهراني دستگير شد



گروه حوادث : عامل جنايت خيابان امام خميني پس از 48 روز فرار سرانجام در مخفيگاهش شناسايي و دستگير شد.به گزارش خبرنگار ما، ساعت 10 شب 17 آبان ماه گذشته در جريان نزاعي دسته جمعي در خيابان امام خميني مرد 45 ساله اي به نام ناصر بر اثر ضربات متعدد چاقو به قتل رسيد.
به دنبال اين حادثه وقتي مأموران کلانتري 108 نواب از طريق مرکز فوريتهاي پليسي 110 تهران بزرگ از ماجرا اطلاع و در محل حاضر شدند پي بردند درگيري بين مرحوم و دوستش رامين با شخصي به نام محمد و دو تن از خواهرزاده هايش به نامهاي ميلاد و محسن بوده است.
بر اين اساس مأمورين سه تن از عوامل درگيري را که به صورت سطحي مجروح شده بودند، دستگير و تحويل کارآگاهان پليس دادند.
در بازجويي از اين افراد روشن شد محسن شخصي که از صحنه جرم متواري شده مرحوم را مورد اصابت چاقو قرار داد ه است .
بدين ترتيب تلاش کارآگاهان پليس براي دستگيري ضارب ادامه داشت تا اينکه شب پنج شنبه بيست و پنجم آذر ماه مأمورين مخفيگاه وي را در مارليک کرج شناسايي و او را بازداشت کردند.متهم پس از دستگيري صبح ديروز مورد بازجويي قرار گرفت و با بيان اينکه دوست مرحوم به زن دايي او اتهام رابطه نامشروع زده است، گفت: اتهام قتل ناصر را قبول ندارم. من فقط دو ضربه به او زدم و بعيد مي دانم با ضربات من کشته شده باشد.گفتني است، با صدور قرار بازداشت متهم، تحقيقات براي مشخص شدن زواياي پنهان اين پرونده ادامه دارد.

  


اخبار کوتاه



دستگيري بيش از 3 هزار نفر
رسانه هاي دولتي «چين» از قول مقامات پليس اين کشور نوشتند: روز گذشته مأموران پليس اين کشور موفق شدند سه هزار و 470 نفر را به اتهام تهيه و توزيع فيلمهاي غيراخلاقي از کودکان در مناطق مختلف اين کشور دستگير کنند.
اين عمليات در پي عملياتي است که از اوت سال جاري ميلادي مأموران پليس مرکزي اين کشور در آن درگير بودند، به طوري که طي اين عمليات بيش از هفت هزار وب سايت غيراخلاقي توسط مأموران شناسايي و بسته شد.

کشته شدن 5000 مهاجر
در گزارش کميسيون ملي حقوق بشر «مکزيک» آمده است که طي 15 سال اخير بيش از پنج هزار سکنه اين کشور حين مهاجرت به صورت غيرقانوني از «مکزيک» به «ايالات متحده آمريکا» در بيابانها، رودخانه ها و مناطق کوهستاني در مرز اين کشور با آمريکا جان خود را از دست دادند.
به گزارش ايسنا، در اين گزارش همچنين آمده است که در نيمه اول سال جاري ميلادي اگرچه ميزان مرگ مهاجران 25 درصد نسبت به مدت مشابه سال گذشته کاهش را نشان مي دهد، اما همچنان اين روند ادامه دارد.

کشف 60 کيلو کراک






روز گذشته مأموران عمليات ويژه پليس مبارزه با مواد مخدر سيستان و بلوچستان طي بازرسي از خودروهاي عبوري در ايست و بازرسي بخش نصرت آباد شهرستان زاهدان 60 کيلوگرم هروئين فشرده «کراک» را کشف و 4 قاچاقچي سوداگر مرگ را دستگير و پشت ميله هاي زندان انداختند.به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، اين محموله از يک دستگاه اتوبوس مسافربري کشف شد.

به آتش کشيدن اتومبيل همسر
مردي که در مصر با مخالفت همسرش براي تبديل کردن اتومبيل وي به تاکسي مواجه شده بود، آن را به آتش کشيد.
به گزارش خبر آنلاين، شاکي شوهر 34 ساله اش را عامل اين حادثه معرفي کرد و گفت: شوهرش روز حادثه از او خواسته بود اتومبيلش را به تاکسي تبديل کند، اما او با اين درخواست مخالفت کرده بود.

قتل با پرتاب کنترل تلويزيون
مرد انگليسي با پرتاب کنترل تلويزيون به سوي همسرش مرگ او را رقم زد.
گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس به نقل از روزنامه «اينديپندنت» حاکي است، مرد ميانسال انگليسي و همسرش در خانه مشغول تماشاي تلويزيون بودند که ناگهان بر سر تعويض کانالها با هم وارد مشاجره شدند.
اين مرد حين مشاجره با همسرش از روي عصبانيت کنترل تلويزيون را به سمت او پرتاب کرد و همين حادثه باعث مرگ او شد.

بارش برف سنگين در اروپا
رسانه هاي بين المللي اعلام کردند که بر اثر بارش برف سنگين در اکثر کشورهاي عضو اتحاديه اروپا، عبور و مرور و زندگي مختل شده و يا به سختي صورت مي گيرد.
به گزارش ايسنا، همچنين کشورهايي همچون «فنلاند»، «آلمان»، «لهستان»، «نروژ»، «سوئد»، «ايتاليا»، «فرانسه» و «اسپانيا» نيز به شدت با بارش برف سنگين مواجه شدند.

سقوط روزنامه نگار قرقيز
«گينادي پولوک» روزنامه نگار معروف قرقيز بر اثر سقوط از طبقه ششم يک ساختمان مسکوني، در بيمارستان شهر آلماتي قزاقستان درکما به سر مي برد.به گزارش فارس، پليس اين شهر در اين رابطه پرونده اي تشکيل داده است تا بررسي کند آيا اين حادثه غيرعمدي بوده است يا يک سؤ قصد به جان اين روزنامه نگار معروف قرقيز صورت گرفته است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com